نعت پیامبر خدا (ص) در دیباچه ‏های منابع تاریخی عصر مغول

مقدمهدیباچه‏ها از مهم‏ترین بخش‏هاى منابع تاریخى ایران است که اغلب نویسندگان کتب تاریخى با شوق و ذوق و علاقه وافر به نگارش مطالبى در آغاز اثر خود پرداخته‏اند. نویسنده در دیباچه، سخن خود را با ستایش خداوند متعال و سپس توصیف مدح پیامبرصلى‏اللّه علیه و آله و یارانش آغاز مى‏کند و پس از آن به مدح و تمجید از سلطان زمان خود و در برخى از آنها اطلاعاتى در خصوص زندگینامه شخصى خود و اوضاع زمان و علل نگارش اثر و اطلاعات دیگر مى‏پردازد که مولف در دیباچه ضمن بیان مطلب، هنرهاى ادبى خود را نیز نشان دهد. تقریباً همه وقایع نامه‏هاى عصر مغول داراى دیباچه است، اگرچه این دیباچه‏ها از نظر سبک نگارش، شیوه بیان، اهمیّت و اندازه، تا حدودى متفاوتند، امّا داراى مشخصه‏هاى مشابهى، به طور عمده در ساختار و فهرست مطالب مى‏باشند. آنچه ذکر آن در این قسمت ضرورى به نظر مى‏رسد این است که تاکنون پژوهشى در خصوص تثبیت وجوه تاریخنگارى دیباچه‏ها، مطالعه و جایگاه آنها در زمینه‏هاى گوناگون تاریخى و به ویژه بررسى نقّادانه در این بخش یعنى دیباچه‏ها به عمل نیامده است. در این تحقیق نمونه‏هایى از نعت‏هاى برخى از نویسندگان کتب تاریخى عهد مغول و ایلخانان آورده شده است و به بحث و بررسى در مورد آنان پرداخته مى‏شود و از خلال آن نوشته‏ها به خوبى مشخص مى‏شود که نویسنده چگونه با شور و شوق فراوان ابتدا سخن خود را با نام خدا و توصیف‏هاى زیبا از پیامبر اسلام صلّى‏اللّه علیه و آله و یاران او شروع مى‏کند و سپس به نقل رویدادهاى تاریخى مورد نظر خود مى‏پردازد. اشاره‏اى به تاریخنگارى در عهد مغول و ایلخانان و اهمیّت و ارزش منابع تاریخى این دورهتاریخنویسى به اتّفاق آراى محققان یکى از بزرگترین ویژگى‏هاى ادبى و فرهنگى عهد مغول و ایلخانان محسوب مى‏شود و در هیچ دوره‏اى از ادوار تاریخى و ادبى ایران فن تاریخنویسى تا این حد پیشرفت نکرده و آثارى به عظمت و اهمّیت کتاب‏هاى تاریخى روزگار مغول و ایلخانان به وجود نیامده است البته نمى‏توان مؤلفات پر ارزش تاریخى دوره سامانیان و غزنویان و سلجوقیان را نادیده گرفت ولى با این همه دوره مورد بحث این امتیاز را دارد که در زمانى کوتاه عظیم ترین و مهم ترین آثار تاریخى را به دنیاى تاریخ و ادبیات تقدیم کرده است. ( مرتضوى منوچهر، مسایل عصر ایلخانان، ص۶۹)علامه‏ فقید میرزا محمّدخان قزوینى که در احیاء و تصحیح و طبع و نشر مدارک تاریخى و ادبى قرون هفتم و هشتم هجرى سهمى بزرگ دارد درباره‏ اوضاع آشفته‏ آن زمان و در این میان اهمّیت تاریخ و تاریخنویسى در دوره مغول و ایلخانان در مقدمه‏ جهانگشا چنین نوشته است: در میان آن کشمکش‏ها و تلاطم امواج فتن یکى از ممالکى که از همه بیشتر در معرض تاخت و تاز و قتل و نهب این اقوام واقع گردید، وطن بدبخت ما ایران بود که طوفان عالمگیر مغول طول و عرض آن بلاد را زیر و زبر نمود و شعله جهانسوز آن غائله هایله سرتاسر آن ممالک را پاک بسوخت. کرورها و کرورها نفوس بى گناه در آن واقعه تباه گردید. مراکز علم و ادب خراب شد، مخازن صنعت و ثروت مأواى بوم و غراب گشت و از اقل نتایج آثار استیلاى مغول بر ایران آن بود که علم و ادب در آن سرزمین در عهد ایشان بمنتهى در درجه‏ انحطاط و تنزّل رسید.معهذا کلّه غریب این است که یک شعبه‏ مخصوص از ادبیات یعنى فن تاریخ درعهد مغول رواجى تمام یافت و ترقّى عظیم نمود و کتب نفیسه از بهترین کتب تاریخیه که تاکنون بزبان پارسى نوشته شده است در آن تالیف شد. قزوینى که خود مصّحح تاریخ جهانگشا اثر علاءالدین عطا ملک جوینى است، با خوشحالى زایدالوصفى پس از آنکه نخستین جلد از مجلّدات سه گانه این اثر از چاپ خارج شد مى‏نویسد:و اینک بیاد خداى تعالى و حسن توفیق او جلد اوّل از کتاب جهانگشاى از طبع خارج گردید و این عروس زیبا که در پس پرده‏ خفا چون پرى از ابصار مستور بود اینک آرایش نموده و هر هفت کرده بر منّصه انظار فضلا جلوه گر آمد. ( جوینى، علاءالدین عطاملک، تاریخ جهانگشا، مقدمه‏، مصحح ص ط د)نعت پیامبر اسلام صلّى‏اللّه‏علیه‏وآله در دیباچه‏هاى منابع عصر مغولطبقات ناصرىنخستین کتابى را که مى‏توانیم از آن دوره نام بریم طبقات ناصرى است که یکى از مهم‏ترین و معروف‏ترین کتب تاریخى زبان پارسى به شمار مى‏آید این اثر تالیف قاضى منهاج الدین سراج جوزجانى است که بسى از حوادث تاریخى را در اوایل خروج مغول با دیدگان خود مشاهده کرده، و یا از اشخاص خبیر وثقه آن عصر شنیده کرده و درکتاب خود نوشته است. منهاج سراج در دیباچه‏ کتاب خویش سخن خود را چنین آغاز مى‏کند:بسم‏اللّه الرحمن الرحیمالحمدلله الّاول الذى لا ابتداء لوجوده، الاخر الذى لا انتهاء لجوده، الملک الذى لیس لملکه زوال، الدایم الذى لایکون لسلطانه انتقال، و الصلوه على من ختمت برسالته مصارع باب النبوه، و فتحت بجلالته مشارع کتاب الفتوه، والسّلام على آله الناصرین لدین الاسلام، و اصحابه الکاسرین للاصنام، و سلم تسلیما کثیراً کثیراً. ( منهاج سراج، طبقات ناصرى، ص۶)سیرت جلال الدین منکبرنى نویسنده اثر شهاب‏الدین محمّد خرندزى زیدرى نسوى است. این کتاب سرگذشت جلال‏الدین پسر سلطان محمّد خوارزمشاه است در مدت یازده سال. داستان مختصر جنگ‏هاى اوست با چنگیز و لشکر مغول و سپاه بردن او بنواحى مختلف و فتوحات و شکست‏هاى او، و وقایع ایلغار مغول و تاتار و خرابى‏هاى فراوان و بلاهاى بیشمارى که در آن پیکارهاى اقوام مغول به سرزمین و مردم ایران و ممالک همجوار آن رسانیده‏اند. شهاب‏الدین محمّد نسوى که شش هفت سالى منشى جلال‏الدین بوده و در بسیارى از سفرها و لشکرکشى‏ها و میدان‏هاى کارزار همراه بوده است خیلى مختصر سخن خود را در دیباچه با نام خدا و صلوات بر محمّد و آل او چنین آغاز مى‏کند. بسم‏اللّه الرحمن الرحیمالحمداللّه رب العالمین، و الصلوه على خیر خلقه محمّد و آله اجمعین ( نسوى، شهاب‏الدین، سیرت جلال‏الدین، ص۳)و پس از آن به شرح حوادث و وقایع مى‏پردازد.جهانگشاى جوینى درباره‏ تاریخ قوم مغول مشهورترین ماخذ، تاریخ جهانگشا مشهور به تاریخ جوینى و یا جهانگشاى جوینى تالیف علاءالدین عطاملک جوینى است که غرض اصلى مؤلف ضبط و تدوین تاریخ چنگیزخان و اسلاف وا خلاف او تا عهد جغتاى و هلاکو بوده است. لیکن به تاریخ خوارزمشاهیان و تاریخ اسماعیلیان نیز که دولت آنها بوسیله‏ چنگیز و اخلاف او انقراض یافته توجّه کرده است که به اهتمام دانشمند مشهور محمّد قزوینى تصحیح و طبع شده است. عطاملک جوینى در دستگاه فرمانروایان مغول اندک اندک صاحب مناصب شد و چندین بار به قراقروم پایتخت مغولستان سفرکرد .و آگاهى‏هایى از چگونگى زندگى و آداب طوایف مغول و تاتار که به چشم مى‏دید گردآورد. برادر وى شمس‏الدین جوینى صاحبدیوان چندتن از ایلخانان بود. اغلب مورّخین اطلاعات او را در باب قوم مغول معتبر و دقیق دانسته‏اند. تاریخ جهانگشاى سرآمد آثار بازمانده از علاءالدین عطاملک جوینى است و گواهى راستینى برفضل و دانش و طبع توانا و چیره دستى او در شیوه نثر فنى است، اگرچه گاه گاه به ساده نویسى هم روى مى‏آورد. علاءالدین عطاء ملک جوینى در دیباچه تاریخ جهانگشاى پس از سپاس و ثنا به معبود واجب الوجود در حق پیامبر اسلام صلّى‏اللّه علیه و آله چنین مى‏نویسد: … و وفود درودآفرینش بر نور حدیقه آفرینش و نور حدقه‏ اهل بینش خانم انبیا محمّد مصطفى صلّى‏اللّه علیه و آله باد، درودى که از توى آن بوى اخلاص بمشام مشتاقان قدس رسد و از رایحه‏ آن ملاء اعلى بر موافقت ساکنان روضه رضا نثار صلوات طیبات برروح مطهر مکرم او ایثار کند، و همچنین بر گزیدگان امت و متبعان سنّت او از یاران و اهل خاندان که نجوم آسمان هدایت و رجوم شیطان غوایت‏اند ثناییه بحلیه صفا و زبور حقیقت آراسته باشد و بامداد آن بامتداد ایام و لیالى پیوسته ( جوینى، عطاملک، تاریخ جهانگشا، ج۱، ص۱ و ۲)بخشى از تاریخ جهانگشاى به شیوه مرسل نگاشته شده است و نویسنده چیره دست توانایى خود را در این سبک نشان داده است و گاه در همین شیوه نثر مرسل هنر خود را در ساده نویسى نمودار مى‏سازد و آنرا با سجعهاى متناسب که از واژه‏هاى زیباى فارسى است مى‏آراید تا آنجا که نثر به لطف یک قطعه شعر جلوه مى‏کند. عطا ملک جوینى در آغاز جلد سوم پس از سپاس و آفرین برخداوند در خصوص پیامبر اسلام چنین مى‏نویسد:…و درود بر پیمبر بازپسین، پیش رو پیمبران پیشین، گره گشاى هر بندى، آموزنده هر پندى، گمراهان را راه نماینده، و گناه کاران گروه خویش را خواهنده، فرستاده بمردم و پرى، آگاهاننده از بهر داورى، بهمه زفانى نام او ستوده، و همه گوشى آواز او شنوده، و همچنین بریاران گزیده و خویشان پسندیده او باد، تا باد و آب و آتش و خاک در آفرینش بر کارست و گل بر شاخهاى سبر و تر هم بستر خار ( همان، ج۳، ص۲)المعجم فى معاییر اشعار العجماین کتاب تألیف شمس‏الدین محمّدبن قیس رازى و یکى از نفایس و نوادر کتب ادبیه زبان پارسى است که در اوایل قرن هفتم هجرى تألیف شده و مشتمل بر سه فن از فنون ادب: علم عروض، علم قوافى و علم نقد الشعر است. اگرچه این کتاب یک اثر تاریخى به حساب نمى‏آید امّا از خلال نوشته‏ها گاه مى‏توان به برخى از نکته‏هاى تاریخى پى برد. شمس‏الدین محمّد بن قیس رازى پس از سپاس و ستایش خداى جل جلاله، در مورد خاتم‏الانبیاء مى‏نویسد: … و درود و صلوات بى پایان و تحیاّت زاکیات فراوان برذات مطّهر و روان مقدّس خلاصه‏ موجودات و برگزیده مکّونات رسول ثقلین و خواجه‏ کونین خاتم انبیاء شفیع روز جزا، محمّد مصطفى باد که مستعدّان قبول دعوت را از غرقاب گمراهى و غوایت بساحل نجات و هدایت آورده و مستسعدان حصول معرفت را از تیه حیرت و بیداى جهالت به مرتع عرفان و مامن ایمان او راه نمود، و بعد از و بر آل و اهل بیت او باد که نثار منصب نبّوت و حق المنشور ولایت رسالت او بنصّ قرآن مجید جز اخلاص محّبت و امحاض موّدت ایشان نتواند بود که قل لا اسالکم علیه اجراً الا الموّده فى القربى و من یقترف حسنهً نزد له فیها حسنا جعلنا اللّه من المتمسّکین بهذه العروه الوثقى و رزقنا خیرالاخره و الاولى انه قریب مجیب ( رازى شمس‏الدین محمّد، المعجم فى معابر اشعارالعجم، ص۲)جامع التواریخ این کتاب مشهور تألیف رشیدالدین فضل‏اللّه همدانى وزیر و طبیب معروف ایلخانان مغول است که تألیف قسمت تاریخ مغول آن، به امر و تشویق غازان شروع شده و در زمان الجایتو و به امر او با تفصیلات زیادى، در باب تاریخ اقوام و امم دیگر مثل مردم هند و اویغور و چین و فرنگ که با مغولان سروکار داشته‏اند مشحون شده و تفصیل زیاد یافته است و هم در عهد الجایتو پایان گرفته است. کاترمر ناشر و محقّق قسمتى از این کتاب مى‏نویسد: این نسخه گرانبها با بهترین اسباب و وسایل و در بهترین اوضاع و شرایط که پیش از آن هرگز براى هیچ نویسنده‏اى دست نداده، تألیف گردیده است. خواجه رشیدالدین در شروع سخن پس از حمد وثنا و آفرین حضرت مقدّس جهان آفرین خیلى باختصار به پیامبر اسلام صلّى‏اللّه علیه و آله مى‏پردازد و مى‏نویسد:…صلوات و تحیّات بر روضه مطّهر خاتم‏النبیین و برخلفاى راشدین و عموم آل و اصحاب و تابعین سبحان ربک رب العزهّ عما یصفون و سلام على المرسلین و الحمدلله رب‏العالمین (۱۱: ج۱، ص۱: ۱۲: جزء ۱ از جلد اول، ص۱).( همدانى، رشیدالدین فضل‏اللّه جامع التواریخ، ج۱، ص۱)مکاتبات رشیدى مولانا محمّدابرقوهى در مجموعه‏اى از نامه‏هایى را که خواجه رشیدالدین فضل‏اللّه طبیب به پسران و عمّال و دوستان و دیگران نوشته، جمع آورى نموده و مکاتبات رشیدى نام نهاده است در دیباچه جامع این مکاتبات پس از ستایش خداوند در مورد خاتم انبیاء چنین ذکر مى‏کند:….و صد هزاران تحیّات که نسیم عنبر مکاشفات به مشام جان ماند و خلاصه صلوات که شوق شهد مشاهدات بکام عاشقان چشاند بر روضه‏ مطّهر و تربت مقدّس منوّر خواجه‏ [کائنات؟] و مفخر موجودات و سرور عالمیان و بهتر و مهتر آدمیان سلطان اصفیا و خاتم انبیا محمّدمصطفى صلّى‏اللّه علیه و سلّم.نظم[احمد مرسل] که خرد خاک اوستدر دو جهان بسته‏ فتراک اوست تازه ترین سنبل صحراى نازخاص‏ترین گوهر دریاى رازشعرقل للذین رجوا شفاعه احمد صلّوا علیه و سلّموا تسلیما و برآل و اتباع و اشیاع او باد که خزینه داران حضرت ربوبیّت و محرمان سراپرده الوهّیت‏اند، رضى‏اللّه تعالى عنهم اجمعین. صفوه‏الصفا نویسنده این کتاب درویش توکلى بن اسمعیل بزاز معروف به ابن بزاز اردبیلى است این اثر یکى از معتبرترین آثار درباره تصوف و گرانقدرترین منبع درباره حالات و کرامات و مناقب و مقامات شیخ صفى الدین اسحق اردبیلى جد اعلاى شاه اسماعیل، بنیانگذار سلسله صفوى است. ( ابرقوهى، محمّد، مکاتبات رشیدى، ص۱)شیخ صفى‏الدین از عرفاى نامى دوران الجایتو و ابوسعید ایلخانى است و ابن بزاز در کتاب حاضر حکایاتى بسیار در کشف و کرامات، صفا و حلم، علم و ورع و تقوى و سجایاى اخلاقى شیخ صفى‏الدین نوشته است و نیز داستان‏هاى زیادى در باب ملاقات‏هاى سلاطین و حکمرانان و بزرگان زمان با او نقل کرده و مراتب حرمت وى را نزد حکمرانان مغول ذکر نموده است. در این کتاب به بسیارى از اطلاعات تاریخى نیز مى‏توان پى برد. دیباچه کتاب صفوهالصفا با این مضمون آغاز مى‏شود: بسم اللّه الرحمن الرحیم و رب اعن و بک استعینالحمداللّه الذى تجلى لاولیائه بانوار العرفان و المعارف و تجلى للاوصیاء بانواع اللطایف والعوارف فلق حب القلب بحبه و عشقه، و فتح الى الفواد الف واد من وده و شوقه، اینع فى دوحه واحده افنان الموحدّین بفنون الیقین و اتبع الهائمین فى وهده عالم التکوین بتربیه ارباب التکمیل و التمکین على هوده ذات قرار و معین. صیراحداق حذاق العارفین بنور عرفات عرفانه ناضره و جعل مقل العقول فى اشراق سبحات وجهه هائمه حایره. و الصلوه و السّلام الاتمان الاعمان على المنعوت بارسخ البراهین فى‏الشریعه الراسخه، المبعوث بانسخ الدلایل فى المله الناسخه، المخصوص بمراد اسرار التنزیل، المختص بمراد مدار الاکمال و التکمیل، سید صنادید من ارسل الیه جبرئیل محمّد المصطفى الموصوف بالعظمه فى‏التوراه و الانجیل و على اله و صحبه نجوم الهدى و شموس التقى و بدور الدجى، الذین بهم فى‏الشرایع یقتدى و بنورهم من الظلمات یهتدى و بضیائهم من الملمات یستضى و على الذین جعلهم‏اللّه تعالى اعلاما للحق منشوره و منارا للهدى منصوبه و الرضوان و الرافه و الغفران على العباد و العباد الذین اتبعوهم باحسان. ( ابن بزاز درویش توکلى بن اسماعیل، صفوه الصفا، ص۴۱-۴۲)تاریخ گزیده این کتاب تألیف حمداللّه مستوفى قزوینى است که تلخیص و تکمیل جامع‏التواریخ محسوب مى‏شود و مؤلّف، آن را در سال ۷۳۰ به نام خواجه غیاث‏الدین محمّد وزیر فرزند رشیدالدین فضل‏اللّه تالیف نموده است حمداللّه مستوفى دو تألیف دیگر نیز از خود برجاى گذاشته است یکى به نام ظفرنامه که تألیفى است منظوم و سى هزار بیت آن به تاریخ مغول اختصاص دارد و دیگرى کتاب نفیس و ممتعى در جغرافیا و علم هیئت و عجایب عالم به نام نزهه القلوب است.حمدالله مستوفى در آغاز کتاب تاریخ گزیده پس از سپاس و ستایش از معبود بى همتا، سخن خود را در خصوص پیامبر اسلام صلّى‏اللّه علیه وآله این چنین بیان مى‏دارد. …مختارى که به سبب قابلیت انس، انسان را از مخلوقات برگزیده [بزیور] عقل و [منطق] مشرّف و مکّرم گردانید و از ایشان خلاصه موجودات و خواجه کاینات و زبده مکونات، نور حدیقه آفرینش، نور حدقه بینش، خاتم‏الانبیاء و رسل و رهنماى سبل، مصطفى مجتبى معلى مزکى ابوالقاسم محمّد علیه من الصلوات افضلها و اعمها و من التحّیات اکملها و اتمها را محبوب خویش گردانید، تا عالم بدو مشرّف و آدم بدو مفتخر گشت و درود فراوان و تحیّات بى پایان براو و براهل بیت و یاران و اتباع و اشیاع او باد: درودى که نفحه‏اى از نفحات [آن] سرمایه نافه‏هاى آهوان ختن گردد و تحیّتى که شمه‏اى از ذکر آن، پیرایه ابکار افکار بى آهوان اهل دین باشد. ( مستوفى، حمداللّه، تاریخ گزیده، ص۱)تاریخ بناکتى نویسنده این کتاب فخرالدین ابوسلیمان داود بن ابى الفضل محمّد بناکتى است نام اصلى کتاب روضه‏اولى الالباب فى معرفه التواریخ و الانساب است که به تاریخ بناکتى یعنى به نام مؤلف شهرت یافته است. موضوع کتاب تاریخ عمومى است از خلقت آدم تا جلوس ابوسعید ایلخانى و در سال ۷۱۷ تالیف آن انجام یافته. بناکتى در دربار ایلخان عظیم‏الشانى مثل غازان سمت ملک‏الشعرائى داشته، از او و سایر مقیمان دربار اطلاعاتى کسب کرده که به همین جهت کتاب او با وجود صغر حجم از تواریخ معتبر عهد مغول است. مى‏توان گفت که تألیف بناکتى تلخیص و تقلیدى از جامع‏التواریخ رشیدى است. بناکتى در کتاب خود در آغاز سخن جملات کوتاهى را به شرح زیر در مورد خدا و رسول او ذکر مى‏کند. بسم اللّه الرحمن الرحیم و به نستعین. الحمد اللّه حقّ حمده و الصلوه و السّلام على خیر خلقه محمّد و آله و اصحابه و خلفائه اجمعین. ( بناکتى، فخرالدین ابوسلیمان، ص۱)دستور الکاتب فى تعیین المراتب نویسنده این کتاب محمّدبن هندوشاه نخجوانى است که خود از خانواده دانشمند نامى آن زمان مولانا فخرالدین هندوشاه بن سنجربن عبدلله صاحبى نخجوان مؤلّف کتاب تجارب‏السلف بود. محمّد نخجوانى با خواجه غیاث‏الدین پسر رشیدالدین نزدیک بود. محمّدنخجوانى را نیز مانند پدرش مى‏توان یکى از رجل دولتى و صاحب منصبان دیوان مالیه محسوب داشت. دیباچه اثر محمّد نخجوانى مانند اکثر آثار این دوره با حمد و ستایش پروردگار و پیامبر صلّى‏اللّه علیه و آله شروع مى‏شود. وى پس از حمد و ثناى خداوند غفار و سمیع و بصیر به نعت پیامبر صلّى‏اللّه علیه و آله پرداخته است و مى‏نویسد:…و صدهزاران صلات صلوات نامیات و تحف تحیّات زاکیات زاهرات برمرقد منوّر و مشهد معطّر و تربت مقدّس و روضه مطّهر سیّد کونین وامام ثقلین مقتداى رسل و رهنماى سبل محمّد مصطفى و برعترت و احباب و عشیرت و اصحاب او باد صلواتى کى از نفحات آن نسیم مشک اذفر بر ریاض قدس وزیدن گیرد و تحیّاتى کى از اطایب روایح آن قلوب صادقان در التذاذ و ارواح صدیقان در اهتزاز و ارتیاح آیند ان اللّه و ملائکته على النبى یا ایه الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما. ( نخجوانى، محمّدبن هندوشاه، دستورالکتاب فى تعیین‏المراتب، ج۱، ص۲)در تحلیل نوشته‏هاى فوق مى‏توان به نکاتى که در ذیل بدانها پرداخته مى‏شود اشاره نمود: این دوره یعنى دوران استیلاى مغول در ایران همچنانکه با مطالعه اوضاع سیاسى و اجتماعى آن ملاحظه مى‏شود با هجومى سیل آسا که بسرعت تمامى نواحى شرقى و مرکزى ایران و قسمتى بزرگ از نواحى غرب و شمال غرب فلات ایران و نواحى مجاور را در بر گرفت، مقارن بوده است. در این هجوم مساجد و مدارس و مراکز علم ویران و از آن همه کتابخانه‏ها و مدرسه‏ها و مراکز تعلیم و تعلّم چیزى بر جاى نماند و از بخت بد، هجوم مغولان با حکومت ممتد آنان همراه گشت و سپس انقلابات متمادى و جنگ‏هاى داخلى ایران بر آن اضافه شد و دوره‏اى سراپا ناامنى و همراه با فقر وفاقه بوجود آورد که طبعاً با اشتغال به علم و ادب و یا ایجاد مراکز علمى و ادبى سازگارى نداشت امّا این نکته را نباید از نظر دور داشت که یکى از بزرگترین علل ترقّى ادبیات و رونق تاریخنگارى و رواج بازار آن در ایران همواره تشویق دربارهاى سلطنت و امارت و یا خاندانهاى ریاست و ثروت بوده است. در تمام دوره فرمانروایى مغولان در ایران بیشتر مورّخان و ادبا در خدمت بعضى از رجال و دربارهاى محلى بودند که کم و بیش به کار ذوقى و علمى خود اشتغال داشته‏اند. از دیباچه نگاریهاى مورّخانى که در فوق به آنها اشاره رفت پیداست که هر یک از نویسندگان در نگارش مطالب خود سلیقه‏هاى خاصى را از نظر ادبى بکار برده و حمد خدا و نعت رسول او را در قالب زیباترین کلمات و جملات بیان داشته‏اند و اگر گاه مشابهتى هم در نوشته‏هاى آنان مشاهده مى‏شود بسیار اندک است.هر انقلاب و تغییر بزرگ اجتماعى، هرچه نیرومند و دفعى باشد، آثار خود را بى درنگ در تاریخ نشان نمى‏دهد، بلکه آثار واقعى آن تغییر و دگرگونى، مدّت‏ها بعد از واقعه مشهود مى‏افتد، هجوم مغول و آثارى که بر آن مترتّب شد، نتایج خود را یکباره نشان نداد، بلکه نتایج و اثرهاى واقعى این جاذبه بزرگ تاریخى را باید بعد از دوره استیلاى مغولان مشاهده کرد.
منبع:www.historylib.com
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.