منابع بیهقی در کتاب «دلائل النبوه»(۲)

.۴٫ سلیمان بن طرخانسلیمان بن طرخان تیمی (م ۱۴۳/۷۶۰) یکی از مؤلفان سیره نبوی در قرن دوم و محدثی ثقه است که فرزندش معتمر بن سلیمان، کتاب او را در سیره روایت کرده و محمد بن عبدالاعلی از معتمر آن را روایت می‌کند.بیهقی روایات اندکی از این طریق دارد و این به رغم فراوانی راویان از محمد بن عبدالاعلی در اسانید بیهقی است. نمونه این روایات، روایت سلیمان تیمی در باب عمره القضاء سال هفتم است که روایتی مستقل و منقطع از مطالب پیش از آن است «روایه مقتضبه» (4/314). به هر روی، تیمی گرچه جزو سیره نویسان متقدم است، اما روایات او در کتاب بیهقی اندک بوده و از ۲۵ عدد تجاوز نمی‌کند. به نظر می‌رسد برخی از آنها مربوط به آیاتی از قرآن کریم و مرتبط با سیره است، مانند آنچه ذیل آیۀ «و أنذر عشیرتک الاقربین» (2/178) یا « و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به» (3/288) آمده است.۵٫ ابن اسحاق محمد بن اسحاق بن یسار (م ۱۵۱/۷۶۶) جایگاه خاص خود را در سیره و تدوین آن دارد. وی امام المغازی است و تمامی سیره‌های بعدی، متکی به سیره اوست. سخن ناقدان هم در باره وی مختلف و اینجا جای بحث از آن نیست. بیهقی در باره وی می‌گوید: مُسْلم در احادیث معدودی به وی استشهاد کرده که به نظرم پنج روایت است و جز او هم، آن روایات را نقل کرده‌اند. بخاری هم بدون نقل روایتی از وی، در یک مورد به وی استشهاد کرده است. مالک بن انس او را تأیید نمی‌کرد و یحیی بن سعید قطان از وی روایت نمی‌کرد، و یحیی بن معین او را حجت نمی‌دانست، و احمد بن حنبل می‌گفت: از او این قبیل روایات – یعنی مغازی و امثال آن – را می‌توان نقل کرد، اما وقتی پای حلال و حرام به میان آید باید دنبال آدم‌های موثق باشیم. بنابرین وقتی در حلال و حرام امکان استناد به او نباشد اولی است که در باب صفات خداوند هم به وی استناد نشود. از اشکالاتی که بر او کرده‌اند، نقل وی از اهل کتاب و نیز افراد ضعیف و درآمیختن احادیث است. وقتی از یک ثقه نقل می‌کند، شماری از ائمه حدیث، نقل آن روایت را از وی بلا اشکال می‌دانند. بیهقی در سنن الکبری در باره او می‌گوید: اما محمد بن اسحاق، اگر نام راوی را بیاورد و موثق باشد، سند استوار خواهد بود. بیهقی در کتاب دلائل النبوه فراوان به سخن ابن اسحاق استناد کرده و بیش از ۳۸۰ مورد از وی نقل کرده است.از خلال آنچه بیهقی از بن اسحاق آورده به نظر می‌رسد وی کتاب او را به روایت یونس بن بکیر شیبانی در اختیار داشته است. در مواردی بیهقی به «مغازی ابن اسحاق» استناد می‌کند (دلائل: ۲/۲۲۰، ۳/۶۵، ۴۰۷، ۴/۱۱، ۵/۱۴۵، ۳۹۵، ۴۰۷، سنن الکبری: ۶/۳۲۲) و این نامی است که برای کتاب ابن اسحاق در سیره می‌آورد. مغازی ابن اسحاق و دیگر نوشته های، راویان فراوانی دارد که ابن حجر نام ۲۹ نفر را آورده است. اما بیهقی از طریق ۲۱ نفر نقل کرده که یکی از آنها که صالح بن اسحاق جرمی (م ۲۲۵) به او استناد کرده، فردی مجهول است که یک روایت از او نقل کرده است (۳/۲۳۵). اما بیشتر اقتباسات بیهقی از ابن اسحاق، از طریق همان یونس بن بکیر است که عدد آن به ۳۱۴ مورد می‌رسد و وی اینها را از طریق ابوعبدالله حافظ، از محمد بن یعقوب اصم، احمد بن عبدالجبار از یونس بن بکیر روایت می‌کند (برای نمونه: ۱/۷۶، ۸۲، ۸۳، ۹۳، ۹۸، ۱۰۴، ۱۰۹، ۱۱۱، ۱۲۱). دو روایت هم در بیهقی هست که وی با عبارت «فی مغازی یونس» (4/11) آنها را مستند کرده است. بیهقی در حالی از مغازی یونس سخن گفته است که این یونس تنها «راوی» از ابن اسحاق است، اما بیهقی وی را بالاتر برده و دلیلش هم آن است که روایت یاد شده از اضافات یونس بن بکیر است.روایات بیهقی از ابن اسحاق از طریق یونس، ساختار اصلی سیره نبوی را منهای بحث از دعوات و اِخبار از کوائن تشکیل می‌دهد. در این بخش روایت از یونس از ۳ مورد بیشتر در کتاب الدعوات نیست. یک مورد هم در «باب اِخبار النبی عن الکوائن و تصدیق الله رسوله فی جمیع ما وعده» است (۶/۱۱۳، ۱۲۳، ۵۳۸). دلیل این امر آن است که سیره نبوی ابن اسحاق و دیگر مصنفان متقدم، اساسا بابی درباره اعلام النبوه به صورت عموم و به طور خاص در باب الدعوات و اِخبار از کوائن نداشته است؛ در عین حال از شماری از معجزات و نشانه‌ها در لابلای برخی از جای‌های سیره نقل می‌کنند. از آن جمله خبری است که ابن اسحاق نقل کرده و خود با عبارتی، خواننده یا شنونده آن خبر را به برخی از رخدادها توجه می‌دهد. مانند این سخن وی : «در حفر خندق احادیثی به من رسیده است که عبرتی در تصدیق رسول خدا و اثبات درستی نبوت اوست و مسلمانان بعینه آنها را دیدند» (3/415). همین خود اشاره به وجود توجه خاص به دلایل و لو به صورت ثانوی و حاشیه‌ای از سوی ابن اسحاق دارد.اقتباسات بیهقی از یونس بن بکیر، نشان از آن دارد که وی افزوده‌هایی بر سیره ابن اسحاق داشته و برخی از مصنفین به این موارد اشاره کرده‌اند. کما این که بیهقی مرویاتی از یونس از غیر ابن اسحاق هم آورده و این نشان می‌دهد که یونس از منابع دیگری هم جز ابن اسحاق در سیره نبوی استفاده می‌کرده است. شمار این روایات در کتاب دلائل بیهقی به ۳۲ مورد می‌رسد که مبرزترین راویانش اینها هستند:هشام بن عروه (م ۱۴۷/۷۶۳) (برای نمونه: ۲/۲۸۳، ۳۴۹، ۳۵۱)سلیمان بن مهران اعمش (م ۱۴۷/۷۶۳) (۶/۲۰، ۶۱)عبدالله بن عون (م ۱۵۱/۷۶۷) (۱/۱۱۲، ۳/۲۴۳، ۲۵۷)عمر بن ذر (م ۱۵۳/۷۶۹) (۵/۴۵۶)مالک بن مغول (م ۱۵۹/۷۷۵) (۶/۳۵۸)مبارک بن فضاله (م ۱۶۶/۷۸۲) (۷/۲۱۲)ابومعشر نجیح بن عبدالرحمان (م ۱۷۰/۷۸۶) (۶/۲۶۱، ۷/۲۱۹)اسباط بن نصر همدانی (م ۱۷۰/۷۶۸) (۱/۵۳، ۲/۳۰۵، ۴۰۴)سوار بن مصعب (م ۱۷۳/۷۸۹) (۵/۸۶)اینان و جز اینها در شمار مشایخ یونس هستد که برخی مانند هشام و اعمش و مالک بن مغول موثق و شماری هم مانند سوار بن مصعب و عبدالله بن مسعر بن کدام ضعیف هستند.بدین ترتیب می‌توانیم دایره موسع شیوخ یونس را که به وی امکان داده است تا مطالبی بر سیره ابن اسحاق بیفزاید، را بشناسیم. به جز یونس، بیهقی از کسان دیگری هم اخبار سیره را از ابن اسحاق نقل کرده که مبرزترین آنها عبارتند از:جریر بن حازم ازدی بصری (م ۱۷۰/۷۶۸) از امامان حدیث و فردی موثق است که از ابن اسحاق روایت می‌کند. بیهقی از طریق وی ۸ روایت از ابن اسحاق نقل کرده که از همان طریق خودش «ابوعبدالله حافظ، ابوعبدالرحمان سلمی، ابوالحسن بن صبیح، از عبدالله بن محمد بن شیرویه، از اسحاق نظلی، از وهب بن جریر از جریر بن حازم» و طرق دیگر است (برای نمونه: ۱/۷۶-۷۷، ۴۳۵، ۳/۶۱).زیاد بن عبدالله بکائی (م ۱۸۳/۷۹۸) از شاگردان ابن اسحاق است که عبدالملک بن هشام، سیره‌ای را که میان مردم شهرت دارد، از او نقل کرده و او را در نقل از ابن اسحاق «ثبت» می‌دانند؛ زیرا سیره را دو بار بر وی املا کرده است. وی می‌گوید که او خانه اش را فروخت و همراه ابن اسحاق رفت تا از او مغازی را فرا گیرد. روایت بیهقی از طریق او از ابن اسحاق تنها ۳ مورد است که از طریق «ابوعبدالله حافظ، از حسین دارمی، از زیاد بن عبدالله » و به واسطۀ «ابوالحسین بن بشران، از ابوجعفر رزاز، از احمد فحام از ابی بلال اشعری از زیاد بن عبدالله» آنها را روایت کرده است (۳/۵۷، ۸۴، ۵/۳۱-۳۲).سلمه بن فضل ابرش قاضی ری (م ۱۹۱/۸۰۶) دوبار مغازی را از ابن اسحاق شنید و به همان اندازه حدیث از وی نوشت. یحیی بن معین می‌گوید که تمام تر از کتاب او در مغازی نیست. بارزترین کسی که در سیره ابن اسحاق بر این شخص تکیه کرده، طبری است. بیهقی از او ۱۲ روایت نقل کرده که نشان می‌دهد، بیهقی در غالب اخبار سیره به همان روایت یونس بن بکیر بسنده کرده و روایات را از طرق دیگر مانند سلمه بن فضل جز اندکی نگرفته است.محمد بن سلمه حرانی (م ۱۹۲/۸۰۶)، وی ثقه و فاضل و عالم بود و اهل فضل و روایت. بیهقی ۱۱ روایت از او نقل کرده که برخی را از سنن ابی داود سجستانی گرفته و چنان که معلوم می‌شود از طریق «ابوعلی رودباری، از ابی بکر بن داسه عن ابی داود» آن موارد را نقل کرده است (۴/۳۱۹، ۵/۱۰۵، ۴۹۷، ۷/۲۴۲).از دیگر راویانی که بیهقی از طریق آنان از ابن اسحاق نقل کرده ابراهیم بن سعد زهری (م ۱۸۲/۷۹۸) (۱/۲۲۶، ۷/۱۷، ۱۶۳) عبدالله بن ادریس بن یزید (م ۱۹۲/۸۰۷) (۵/۱۲۹) عبدالاعلی بن عبدالاعلی بصری (م ۱۹۸/۸۱۴) (۷/۲۶۰) و شماری دیگر است.بیهقی از این منبع اساسی یعنی مغازی ابن اسحاق فراوان روایت کرده و در مواردی نسبت به اهمیت آن در تبیین و جامعیت آن در نقل حوادث، تأکید می‌کند؛ چنان که در جای می‌گوید: «این سخن را ابن اسحاق کاملتر از موسی بن عقبه آورده است» یا می‌گوید: «ابن اسحاق در وقت خروج معاذ واضح تر از آنچه گذشت مطلب را شرح داده است» (2/433، ۵/۴۰۷).بیهقی در مواردی وجه اختلاف در روایات از ابن اسحاق را بیان می‌کند. برای نمونه در باره سخن خبر حسان بن ثابت از یهودی که فریاد زد «طلع نجم احمد» از ابن اسحاق نقل می‌کند که آن یهودی گفت: «طلع نجم احمد الذی ولد به» و می‌افزاید: در روایت یونس آمده است «الذی سیبعث فیه». سپس بیهقی می‌افزاید: و این غلط است (۱/۱۱۰).همین طور به بیان اختلاف میان سیاق جمله یونس بن بکیر با جریر بن حازم می‌پردازد که هر دو از ابن اسحاق گرفته‌اند، اما هیچ کدام آنان نام کسانی از انصار را که در بیعت عقبه اولی شرکت کردند، یاد نکرده‌اند. بیهقی از جریر بن حازم چنین آورده است که «حدیث را در معنای همان چه که یونس آورده نقل کرده جز آن که از جمله آن شش نفر را عوف بن عفراء و معاذ بن عفراء به جای عوف بن مالک و عقبه بن عامر آورده است.» (2/435). نمونه دیگر در باره تبیین وجه اختلاف میان روایتی است که دو نفر، هر دو از ابن اسحاق آورده‌اند؛ مطلبی که او پس از نقل روایت محمد بن سلمه از ابن اسحاق آورده است. بیهقی می‌افزاید: یونس بن بکیر در برخی از الفاظ با وی اختلاف دارد و از آن جمله آن که «لم یذکر لفظ الامر بالابدال» (4/319). (مقصود ابدالِ در هَدی در حج است). نیز محمد بن سلمه از ابن اسحاق روایتی مسند به ابن عباس در باب اقامت رسول خدا(ص) در سال فتح نقل کرده است. بیهقی به دنبال نقل آن، روایت ابوداود سجستانی را نقل کرده است که شماری از راویان از ابن اسحاق، نامی از ابن عباس به میان نیاورده‌اند (۵/۱۰۵). سر جمع باید گفت که مواردی که اختلاف راویان از ابن اسحاق در آنها آشکار شود، نزد بیهقی اندک است. بسا اعتماد بیهقی بر روایت یونس به عنوان منبع اساسی مغازی ابن اسحاق، و خودداری وی از نقل راویان دیگر مغازی ابن اسحاق، سبب کاهش این موارد اختلاف شده است.۶٫ ابومعشر مدنینُجیح بن عبدالرحمن سندی (م ۱۷۰/۷۹۵) کتاب مغازی داشته و خود از سعید بن مسیب، هشام بن عروه و دیگران روایت دارد. از مشهورترین کسانی که از وی روایت کرده‌اند یکی واقدی است. بیشتر محدثان این ابومعشر را ضعیف می‌دانند.بیهقی به دنبال نقل خبری از وی می‌گوید که اهل علم او را تضعیف می‌کنند (۵/۴۲۰). به هر حال، روایات بیهقی از وی اندک بوده و بیش از ۱۱ نقل نیست که آنها را از طرق مختلف گرفته است. از اسناد بیهقی در نقل روایات وی چنین به دست می‌آید که او این اخبار را از برخی از مؤلفان مشهور مانند واقدی، احمد بن حنبل، احمد بن عبید صفار و یعقوب بن سفیان گرفته است (دلائل:۲/۴۸۹، ۴/۷۳، ۴۰۰، ۵/۴۱۸-۴۲۰، ۶/۲۶۱، ۳۴۲، ۷/۳۴-۲۳۵، ۲۴۴)ویژگی اساسی نقلهای ابومعشر کوتاهی آنهاست و این به استثنای روایتی است که بیهقی از قول او در «باب ما روی فی قدوم هامه بن میم بن لاقیس بن ابلیس» نقل کرده (دلائل:۵/۴۱۸) و روایت باطلی است. چنان که مرویات از وی به هیچ روی به لحاظ اهمیت و نیرومندی و ظهور عنصر تاریخی در آنها، در سطح آنچه از موسی بن عقبه و ابن اسحاق و شاگردان او و واقدی نقل کرده نیست.۷٫ ولید بن مسلم دمشقی (م ۱۹۵/۸۱۰)وی یکی از علمای معروف شام در روزگار خود است که ثقه است اما اهل تدلیس است. وی از مؤلفان در سیره بوده و عنوان کتابش «المغازی» است. بیهقی از وی ۱۵ روایت دارد که ۶ مورد آن در باب «اِخبار بالکوائن» (6/327، ۴۴۸، ۴۹۷، ۵۱۳، ۵۱۴)، و دو روایت در باب غزوۀ حنین است (۵/۱۴۵-۱۴۶). این در حالی است که هیچ روایتی از وی در غزوات و سرایای دیگر نقل نشده است. بیهقی از طرق مختلف از وی روایت کرده و در اسانید وی نام مؤلفانی آمده است که به نظر می‌رسد بیهقی از طریق آنها و از مصنفات آنان نقلها گرفته و البته این گرفتن، از طریق اجازه از مشایخ خودش بوده که از آن مؤلفان روایت کرده یا از روایان مجاز از آنان، گرفته بوده‌اند. از جمله این مؤلفان ابوداود سجسانی (۷/۲۴۸)، یعقوب بن سفیان (۲/۳۳۴، ۵/۱۴۳، ۶/۵۱۳) و احمد بن عبید صفار (۲/۱۳۰، ۶/۴۹۷) است.خلاصه سخن آن که نصوص منسوب به ولید بن مسلم در کتاب دلائل بیهقی به دلیل کمی و نیز طبیعت موضوعات آنها، به ما اجازه نمی‌دهد که معلومات کافی در باره کتاب «المغازی» او به دست آوریم. بیشتر این روایات مربوط به موضوعاتی است مانند دعوات و اِخبار از کوائن که در کتب سیره قرن دوم، توجه به آنها معمول نبوده است. ۸٫ واقدیمحمد بن عمر واقدی (م ۲۰۷/۸۲۲) قاضی بغداد در زمان خود بود و از اوزاعی و مالک بن انس و ابومعشر مدنی و دیگر عالمان قرن دوم روایت می‌کرد. امام شافعی و کاتب واقدی، یعنی محمد بن سعد و ابوعبید قاسم بن سلام از او روایت دارند. ابن سید الناس می‌گوید: سخن در باره وی بسیار است. او تضعیف شده و گفته شده که جعل حدیث می‌کرده است. ابن کثیر می‌گوید: واقدی رحمه الله، اخبار اضافی فراوان و تاریخ مدون دارد. او از امامان این رشته است و فی حد نفسه صادق و دارای اخبار فراوان – مکثار – است». ذهبی می‌گوید که در باره وهن و سستی او اجماع وجود دارد. بسا این مربوط به روایت او در باب حلال و حرام باشد، اما در دانش مغازی «او از آگاه ترین مردم به جزئیات امور و عالم ترین آنان به اوضاع و احوال است. اما استشهاد به حدیث او و کمک از آنها چیزی است که نمی‌توان در آن گفتگو داشت، به خصوص در یک داستان تمام و کمال که اسم قاتل و مقتول و صورت اتفاق را بیان می‌کند.»ابن ندیم و دیگران مؤلفات متعددی از وی در باره سیره نبوی و فتوحات اسلامی و موضوعات دیگر نقل می‌کنند. در رأس مؤلفات وی کتاب المغازی است که از منابع اساسی سیرۀ نبوی است.بیهقی برخی از اخبار مربوط به مکه پس از مبعث را از وی گرفته است (۲/۱۶۶ – ۱۶۷، ۱۷۲، ۲۹۷). همین طور در مورد ۲۸ غزوه و سریه در دوره مدینه از سریه حمزه تا غزوه طائف در شوال سال هشتم (۳/۱۵، ۵/۱۶۱)، روایات او را نقل کرده است. اخبار اندکی هم در ابواب دعوات و اِخبار به کوائن از او آورده که بیش از ۳ مورد نیست (۶/۷۶، ۵۰۳، ۵۰۴). اینها علاوه بر روایات پراکنده‌ای است که در ابواب بیماری رسول خدا و وفات آن حضرت دارد و ۱۱ روایت است (دلائل:۷/۱۷۸، ۱۹۷، ۲۱۰، ۲۱۹، ۲۳۵، ۲۵۰، ۲۵۳، ۲۵۸، ۲۶۷).مقایسه میان نقلهای بیهقی با کتاب المغازی واقدی نشان می‌دهد که چه‌اندازه این نقلها مطابق با مطالب آن کتاب است. البته نصوصی در بیهقی وجود دارد که در کتاب مغازی نیامده است (۵/۲۰۵، ۶/۱۷۶). به هر روی، بیهقی عمده مواد بخش مغازی خود را از واقدی گرفته و در بسیاری از موارد از آن به عنوان تنها منبع بهره برده که از آن جمله در «باب ذکر السرایا التی کانت فی سنه ست» (4/82) و «باب ذکر سریه عمر بن خطاب الی عجز هوازن وراء مکه » است.بیهقی از مؤلفات واقدی و در رأس آنها از مغازی استفاده کرده و تعداد نقلهای وی ۸۸ مورد است. این روایات را از طریق «ابوعبدالله حافظ، از ابوعبدالله اصفهانی از حسن بن جهم، از حسین بن فرج از واقدی» گرفته است. بخشی از این مرویاتی که به این طریق نقلها کرده بر اساس اجازه‌ای بوده که وی داشته و از آن با این عبارت یاد کرده است «ابوعبدالله در جزء ای که من نسخه سماع خود را از آن نیافتم و او من را با اجازه از آن آگاه ساخت» می‌گوید؛ و سپس نقل را می‌آورد (۴/۲۴۹).بیهقی در مواردی از کتاب واقدی نقل می‌کند بدون آن که نام آن را به میان آورد یا سندش را به آن کتاب بیان کند؛ با این عبارت «و قرأت فی کتاب الواقدی» (5/205، ۶/۱۷۶) بدون این که نام این کتاب برده شود؛ چیزی که ما را به اشتباه می‌اندازد، به خصوص که واقدی از مصنفان پرتألیفی است که ندیم برای او ۲۸۰ کتاب بر می‌شمرد. و بسا آن نقل از غیر مغازی باشد. همچنین بیهقی عبارتی را بکار می‌برد که ظاهر آن نشان می‌دهد که وی به طور مستقیم از خود کتاب گرفته است، مانند این عبارت «ذکر الواقدی» (3/259، ۲۶۴)یا «روی الواقدی» (4/64).توجه خاص بیهقی به واقدی مانع از آن نشده است که در موارد اندکی عبارت یا کلمه‌ای به کار ببرد که نشان از تضعیف نقل وی دارد. مانند این عبارت «زعم الواقدی انهم خرجوا من الشعب قبل الهجره بثلاث سنین» (2/353). یا این عبارت «و اما الهجره الثانیه الی الحبشه و هی فیما زعم الواقدی سنه خمس من مبعث النبی(ص)» (2/297) و یا این عبارت « و زعم الواقدی انه انتهی فی هذه الغزوه – غزوه بدر الاخر – الی بدر هلال ذوالعقده» (3/388). چنان که روایت واقدی را در «باب ما یؤثر عنه(ص) من ألفاظ فی مرض موته» تضعیف کرده و تصریح می‌کند که سند آن منقطع است (۷/۲۱۰). همین طور در موردی، وی با نقل روایت دیگری به معارضه با واقدی برخاسته، چنان که در جایی از ابوعبدالله بن منده نویسنده کتاب المعرفه، در موضوع تاریخ وفات خدیجه روایتی را نقل می‌کند در باب این که آیا پیش از وفات ابوطالب بوده یا بعد از آن (۲/۳۵۳). کما این که در جایی روایت موسی بن عقبه را در تاریخ غزوه بدر دوم به روایت واقدی ترجیح داده است (۳/۳۸۸). با این حال بیهقی در کتاب دلائل، نقد آشکاری از واقدی نکرده و این نشان از اهمیت منزلت وی نزد او دارد؛ کاری که در سنن الکبری انجام داده و به ضعف روایت او یکبار و این که روایتش قابل احتجاج نیست بار دیگر و این که «لاتنفع متابعته» در جای سوم تصریح کرده است (سنن الکبری:۱/۳۸، ۳۸۲، ۵/۳۷، ۹/۵۴). دلیل این مطلب آن است که کتاب «السنن الکبری» کتاب حدیثی است که احکام حلال و حرام در آن بیان می‌شود و نیاز به دقت دارد. اما در کتاب دلائل، بیهقی تنها تعهد کرده است که روایت غریبی در آن نیاورد مگر آن که شرح یک روایت صحیح و معروف باشد(۱/۶۹). معنای این سخن آن است که آنچه از واقدی آورده، در منابع دیگر اصل و اساسی دارد اما نه به این تفصیل؛ مسأله‌ای که سبب شده است تا بیهقی منقولات واقدی را از مغازی یا آثار دیگر او بیاورد.استفاده بیهقی از کتب «دلائل» و «شمائل»در بخش «شمائل و دلائل» بیهقی از چندین اثر که در همین موضوع بوده استفاده کرده است:محمد بن عیسی ترمذی (م ۲۷۹/۸۹۲) وی یکی از ائمه حدیث و فردی موثق است که که عموما او را از برجسته ترین مشایخ بخاری می‌شمرند. از جمله راویان از وی محمد بن سهل غزال و بکر بن محمد دهقان است. مشهورترین اثر وی الجامع الصحیح از کتب حدیث است. همین طور کتاب شمائل و تاریخ هم داشته است. بیهقی یک نص از کتاب شمائل او گرفته که اصل آن روایت به اصمعی بر می‌گردد و در وصف رسول الله(ص) است (دلائل: ۱/۲۷۲).ابوبکر عبدالله بن محمد معروف به ابن ابی الدنیا (م ۲۸۱/۹۰۶)وی نویسنده‌ای پرکار و پرتألیف است که از جمله آثارش تاریخ الخلفاء، دلائل النبوه، الهواتف، و صفه النبی و المغازی است. بیهقی نصوصی از وی نقل کرده است که نشان می‌دهد ابن ابی الدنیا به بحث «دلائل» که پیش از بعثت و بعد از آن ظاهر شده و نیز کرامات صحابه مانند برخی از قصه‌های مربوط به هواتف و چند داستان دیگر (۲/۱۷-۱۸، ۲/۱۱۸، ۶/۳۹، ۵۱) توجه داشته است. بیشتر این روایات مرسل و از راویان ضعیف است و نشانگر آن که روایاتی که بیهقی از ابن ابی الدنیا آورده، رنگ قصصی و اسطوره‌ای دارد. این امر به خصوص در مورد هواتف صادق است.جعفر بن محمد بن حسن فریابی (م ۳۰۱/۹۱۴)از ائمه حدیث و مشهور که مدتی قاضی دینور بود و در بغداد ساکن شد و به فراوانی شاگرد شهرت دارد. از جمله نوشته‌های وی دلائل النبوه، فضائل القرآن، معجزات النبی(ص) است. سخاوی او را از جمله کسانی دانسته که در باره تاریخ مدینه هم کتاب داشته است. بیهقی دو نص با دو سند مختلف از وی آورده (۱/۳۶۲، ۷/۳۶) که درکتاب دلائل فریابی که اخیرا چاپ شده است، نیافتم. شاید در کتابهای دیگر او باشد که به دست ما نرسیده است. چنان که محتمل است نسخه خطی مورد استفاده در چاپ مزبور ناقص بوده است.ابومحمد بن حیان اصفهانی (م ۳۶۹/۹۸۲)وی از مؤلفانی است که در شمائل و دلائل کتاب داشته و از جمله مؤلفات او «اخلاق النبی(ص)» و «دلائل النبوه» است. بیهقی ۵ روایت از او به واسطۀ احمد بن حارث اصفهانی نقل کرده است (۳/۴۶۱، ۵/۲۹۷، ۶/۱۴۱ریال ۱۴۳، ۳۰۸)ابوبکر محمد بن علی شاشی (م ۳۶۵/۹۸۷)وی از علمای ماورالنهر است و آثاری در فقه و اصول دارد. هموست که فقه شافعی را در آن نواحی پراکنده ساخت. کتابی در «دلائل النبوه» داشته و به نظر می‌رسد که بیهقی به طور مستقیم دو مورد از آن نقل کرده و در یک جا به کتاب شاشی اشاره کرده اما نام آن را نیاورده است (۵/۳۹۹-۴۰۱). دو بار هم به واسطه ابوسعد نیشابوری و ابوعبدالرحمن سلمی در دو جا از آن نقل کرده است (دلائل: ۲/۴۲۲، ۶/۱۶۷).منابع تاریخی مورد استفاده بیهقیاستفاده بیهقی از تواریخ عمومی یا تک نگاری‌ها اندک است و این به آن دلیل است که وی با برهه تاریخی کوتاهی سروکار دارد و نیاز به آن تواریخ عمومی ندارد که بخشی از آنها اختصاص به سیره یافته است. زیرا با مراجعه به کتب مغازی و آثار حدیثی، تمام موارد مورد نیازش را تأمین می‌کرده است. البته به کتب رجال نیازمند بوده است زیرا برای شناخت راویان و تاریخ تولد و سماع و وفات و مشایخ آنان و راویان از آنها و سفرها و دیگر معلومات مورد نیاز در علم الدرایه، چاره‌ای جز مراجعه به کتابهای رجال نداشته است. زیرا از طریق بررسی این قبیل آثار است که می‌تواند راویان را شناخته و در باره روایات آنان حکم کند، سند را متصل بداند و مرتبت راوی را بشناسد.در این میان تواریخ صحابه به دلیل ارتباط وثیق آن آثار با سیره نبوی به دلیل مشارکت صحابه در دعوت و جهاد زمان رسول خدا(ص) اهمیت خاص خود را داراست.مجموعه اینها سبب شده است تا بیهقی با مراجعه به این قبیل آثار نصوصی را اخذ کند. در اینجا شماری از مهم ترین این منابع را یاد می‌کنیم.هشام بن محمد بن سائب کلبی (م ۲۰۴/۸۱۷): سه مورد به واسطۀ ابوعبدالله حاکم نیشابوری و محمد بن حسین بن فضل با سند آنان به هشام نقل کرده است (۲/۲۵۵، ۲۵۸، ۴۲۸).محمد بن سعد کاتب واقدی »م ۲۳۰/۸۴۵): دو روایت مسند (۳/۱۴۴، ۵/۴۲۹) و سه روایت به صورت وجاده، یعنی از کتاب او نقل کرده با این عبارت: و قرأت فی کتاب محمد بن سعد (۵/۱۰۲، ۶/۱۳۷، ۱۷۷)یحیی بن معین (م ۲۳۳/۸۴۷): بیهقی ۱۷ مورد از او نقل کرده که بیشتر آنها از طریق ابوعبدالله حاکم نیشابوری با سند اوست. (۲/۷-۸، ۲۰۲، ۳۴۹، ۴/۹۸).مصعب بن عبدالله زبیری (م ۲۳۶/۸۵۰). معروف ترین کتاب وی «الجمهره فی نسب قریش» است که بیهقی در دو مورد از طریق شیخش ابوعبدالله نقل کرده است (۲/۷۰، ۵/۴۲۹).یعقوب بن سفیان فسوی (م ۲۷۷/۸۹۰): معروف ترین کتاب او المعرفه و التاریخ است که مجلد نخست آن شامل سیره نبوی و تاریخ خلفای نخست و اموی و عباسی است. به نظر می‌رسد که بیهقی به طور اساسی از این کتاب و بسا دیگر مصنفات مؤلف استفاده کرده و تعداد نقلهای وی از آن ۲۶۵ مورد است. این نقلها در بخش‌های مولد النبی(ص) تا وفات آن حضرت پراکنده است. تعدادی هم در باب الدعوت و اخبار بالکوائن و معجزات است که حدود ۷۵ مورد است. به هر حال وی به طور وسیع از آثار فسوی استفاده برده است (برای نمونه: ۱/۷۸، ۸۰، ۱۰۸، ۲۰۰، ۲۰۳، ۲۰۴، ۲۱۴، ۲۱۹).ابوبکر احمد بن زهیر بن خیثمه (م ۲۷۹/۸۹۴): وی نویسنده التاریخ الکبیر است و بیهقی هشت مورد از آن نقل کرده است (۱/۱۷۵، ۲/۷۰، ۲۵۰، ۳/۲۵۱-۲۵۲، ۵/۱۱۷، ۶/۱۵۴، همچنین در مواردی از تاریخ الرجال دارمی، تاریخ ابی زرعه دمشقی، کتاب الضعفاء ابن عدی جرجانی، کتاب معرفه الصحابه ابن منده اصفهانی (۹ مورد) نقلهایی در دلائل بیهقی آمده است.
منبع: www.historylib.com
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.