تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقدمهجمعیت خوارج در اواخر دهه ی چهارم قرن اول هجری در اثر یک اشتباهکاری خطرناک به وجود آمدند. آنها نه بصیرت دینی داشتند و نه بصیرت عملی . مردمی نادان و فاقد بصیرت بودند؛ بلکه اساسا منکر بصیرت در عمل بودند و بیش از یک قرن و نیم دوام نیاوردند. در اثر تهورها و بی باکیهای جنون آمیز، مورد تعقیب خلفا قرار گرفتند و خود و مذهبشان را به نابودی و اضمحلال کشاندند و در اوائل تأسیس دولت عباسی منقرض گشتند؛ ولی این مکتب اثر خود را باقی گذاشت. افکار و عقاید خارجیگری در سایر فرق اسلامی نفوذ کرد.[۱] طرز فکر خارجیگری در مسلک وهابیت به شکلی مقدس مآبانه تر و خشونت آمیزتر و مصیبت بارتر احیا شده و رواج دارد و موجب بروز فاجعه هائی در قلب عالم اسلام گشته و می شود بنابراین فرقه ی خوارج اگر چه منقرض شده اند ولی افکارشان در میان برخی از مسلمین ریشه دوانیده و در نتیجه در تمام طول این چهارده قرن با اینکه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از میان رفته است ولی روحشان در کالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمی سخت برای پیشرفت اسلام و مسلمین به شمار می رود.
دفاع رهبر وهابیت از خوارجابن تیمیه که افکار و مسلک وهابیت از او ناشی می شود به صورت صریح از این فرقه متحجر و خشونت طلب حمایت کرده است. او در دفاع از خوارج می گوید: «خوارج از بزرگ ترین مردم از حیث نماز و روزه و قرائت قرآن می باشند که دارای لشکر و لشکرگاه بودند و آنان متدیّن به دین اسلام در باطن و ظاهرند».[2]ابن تیمیه همچنین خوارج را با به اصطلاح خودش رافظه مقایسه کرده و مدعی است که: خوارج از رافضه راستگوتر و دین دارتر و باورع ترند، او سپس می گوید: بلکه نمی شناسیم از خوارج که عمداً دروغ بگویند، بلکه آنان راستگوترین مردمند».[3]ابن تیمیه در ادامه این قیاس ادعا می کند: «خوارج عاقل تر و راستگوتر و بیشتر از رافضه دنبال رو حقّند… بسیاری از رهبران رافضه و عامه، آنان زندیق و ملحدند!!»[4] و به این ترتیب او حمایت خود را از این گروه خشن اعلام می-دارد و شدت کینه و دشمنی خود را با اهل بیت پیامبر علیهم السلام و پیروان آنها، نشان می دهد.
مقایسه بین وهابیت و خوارجهمانطور که اشاره شد با پژوهش در تاریخ اسلام و شناخت سیره خوارج روشن مى شود که آنان داراى افکارى بسته و برداشتى غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهى بودند و با مسلمین برخوردی غیر اسلامی داشتند و از روى جهل و بى خردى، به تکفیر آنها مى پرداختند و خون و اموال آنها را مباح مى شمردند!هر شخص متفکری اگر به روش وهابیان و فتاواى آنها و سیاستى که در قبال امت اسلام در پیش گرفتند نیز بنگرد به روشنی متوجه مى شود که روش اینان در امتداد روش خوارج است و مسلمانان، از زمانى که ابن عبدالوهاب و افکار او بر عده ای مسلط شد، هزینه های زیادی پرداختند. ما در این مقاله به برخی از این شباهت های افکاری و رفتاری این دو گروه اشاره می کنیم؛۱- خوارج افرادی بودند که جز خود، بقیه ی مسلمانان را کافر می دانستند و معتقد بودند کسی که مرتکب گناه کبیره می شود، در آتش مخلد خواهد بود. آنها همچنین خون و مال مسلمانان جز خود را حلال می دانستند و فرزندان آنها را اسیر می کردند و بر این باور بودند که اگر در یک کشور اسلامی گناه کبیره در آن آشکار گردد، تبدیل به کشور کفر می شود. آنها عبدالله بن خباب، صحابه ی پیامبر را که روزه بود و قرآن به گردن خود حمایل کرده بود، و نیز همسرش که آبستن بود را بی رحمانه کشتند و شکم زنش را پاره کردند؛ چرا که او از علی بن ابیطالب علیه السلام تبری نجست و به او گفتند که به حکم همین قرآنی که حمایل کرده ای، تو را می کشیم! او را در کنار نهر آب سر بریدند و خونش را بر جوی روان ساختند.[۵]وهابیها نیز وضعی مشابه آنها دارند، آنان سایر مسلمانان را مشرک می دانند و خون و مالشان را حلال می شمارند و مسلمانان را مشرک خطاب می کنند و کشورهای اسلامی را سرزمین کفر معرفی می نمایند و هجرت از آنها را لازم و ضروری می دانند و کسی را که نماز را ترک کرده، اگر چه منکر آن نباشد، واجب القتل می شمارند.[۶]سلیمان بن عبدالوهاب در رساله ای که در رد برادرش محمد بن عبدالوهاب نوشته، آورده است که خوارج دو ویژگی معروف داشتند که به این دلیل از سایر مسلمانان و پیشوایان آنان جدا شدند:نخست آن که، از سنت فاصله گرفته و خارج شدند و آنچه را که گناه نبود را گناه شمردند و آنچه را که پسندیده و ثواب نبود را ثواب دانستند. دوم این که، مسلمانان را به سبب ارتکاب گناه کافر دانستند و در اثر آن، حکم به حلیت خون و مال مسلمانان دادند و سرزمین اسلام را سرزمین کفر شمردند. بنابراین سزاوار است که مسلمانان از این دو اصل و پایه ی غلط بر حذر باشند و از نتایج آن دو اصل، دشمنی مسلمانان و لعن و سرزنش آنان و حلال شمردن خون و مال آنها و به طور کلی از هر بدعتی، بپرهیزند.[۷] این ویژگی که او برای خوارج گفته است، عینا در وهابیان نیز وجود دارد.۲ – خوارج سرزمین اسلامی را که گناه کبیره در آن شایع شود، سرزمین کفر و دار حرب نامیده اند و هر کاری را که رسول خدا صلی الله علیه و اله با کافران روا می دانست با اینها روا می دارند، یعنی خون و مالشان را هدر می دانند. وهابیها نیز اگر مسلمانان سرزمینی سفر زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و اله یا قبور بندگان صالح خدا را روا بدانند و از آنها شفاعت بخواهند، حکم به کفر آنها می دهند، هرچند از عابدترین و صالح ترین مردم باشند.نتیجه ی دو وجه گذشته، این می شود که عقیده ی وهابیان از خوارج بدتر است؛ زیرا خوارج گناهانی را مورد توجه قرار می دهند که تمام مسلمانان آنها را از کبایر می دانند، اما وهابیها کارهایی را گناه کبیره و موجب کفر می دانند که اصلا گناه نیست بلکه مستحباتی است که بدون خلاف، سلف صالح از قبیل صحابه و تابعان و اشخاصی که بعدها آمدند به آن عمل می کردند.[۸]۳ – یکی از شباهتهای وهابیها با خوارج سختگیری در دین و تعصب جاهلانه و جمود در فهم آن می باشد. وقتی خوارج این آیه ی قرآن را مورد توجه قرار دادند: «ان الحکم الا لله»[9]؛ حکم و فرمان تنها از آن خدا است. گفتند: هرکس اجازه ی داوری و حکومت کردن به غیر خدا دهد، شرک به خدا آورده است. و این آیه را شعار خود قرار دادند، سخن حق بود که از آن اراده ی باطل داشتند و این کارشان تعصب ناروا و نادانی بزرگی بود، زیرا داوری در نزاعها و اختلافات از نظر قرآن، عقل و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله ثابت شده و آن سیره ی رسول اکرم و صحابه و یاران او بوده است.وهابیها نیز وقتی به این آیات برخورد کردند: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» [10]؛ پروردگارا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم، «من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه»[11]؛ کیست که در نزد او، جز به فرمانش شفاعت کند؟، «لایشفعون الا لمن ارتضی»[12]؛ آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمی کنند، معتقد شدند که هرکس شفاعت پیامبر و بندگان صالح خدا را بخواهد، شرک به خدا آورده و هرکس قصد زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله کند و از او شفاعت بخواهد، او را پرستیده و او را خدایی غیر از خدا دانسته است. به این ترتیب، شعار وهابیان این بود «لامعبود الا الله» و «لا شفاعه الا الله» و این کلمه ی حقی است که باطل از آن اراده می شود، و این نیز تعصب و نادانی بزرگی است، زیرا این امور در سیره ی اصحاب و تابعان، جوازش ثابت شده است.[۱۳]۴ – شباهت دیگر وهابیان با خوارج آن است که خوارج خیلی ظاهر الصلاح و مقدس بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زیاد می ورزیدند، حتی از کثرت سجده، پیشانی آنها پینه بسته بود و طالب حقیقت بودند. چنان که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «لا تقاتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطأه کمن طلب الباطل فادرکه»[14]؛ بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.وهابیها نیز این گونه اند؛ به ظاهر تعصب در دین دارند و در مسائل دینی سخت-گیرند. مرحوم محسن امین می گوید: وهابیها نماز را به موقع می خوانند و در عبادت خدا خود را خسته می کنند و در طلب حق اند ولی راه خطا می پیمایند و از محرمات شدیدا اجتناب می نمایند تا آنجا که از تلگراف که حکم شرعی آن معلوم نیست، استفاده نمی کنند. مرحوم امین که خود شاهد این تعصبات جاهلی بوده است می گوید: از شواهد تعصب و مقدس مآبی آنها آن که من خودم یک نفر نجدی (وهابی) را دیدم ریالهای جدید را با ریالهای کهنه با تفاوت صرف می کرد، مردی خواست به او ریال قدیم با اضافه ریال جدید بدهد، وهابی فورا گفت: نه هرگز این رباست. دلال یهودی همراه او بود وقتی که خواست از او جدا شود، یهودی گفت: ما را دعا کن. گفت: خداوند تو را هدایت کند، آنگاه رو به من کرد و گفت: این مرد یهودی است.[۱۵]۵ – ابن تیمیه در مجموعه فتاوایش می گوید: «عقیده ی خوارج نخستین بدعتی است که در اسلام ظهور یافت، پیروان این عقیده، مسلمانان را کافر شمردند و ریختن خونشان را حلال دانستند.»[16] بدعت وهابیت نیز چنین است و این آخرین بدعتی است که در اسلام پدید آمد.[۱۷]۶- احادیث شریف و صحیحی که درباره ی خوارج و خروج آنها از دین سخن می گوید، بعضی از آنها بر وهابیت نیز تطبیق می شود… از جمله در حدیث صحیح از پیامبر صلی الله علیه و اله نقل شده است که فرمود: انسانهایی از ناحیه ی مشرق خروج می کنند که قرآن می خوانند؛ اما از حنجره شان تجاوز نمی کند، از دین بیرون می روند همچنان که تیر از کمان خارج می شود، شعارشان تراشیدن سرشان می باشد.[۱۸]قسطلانی در شرح این حدیث گفته است: «منظور از ناحیه ی مشرق، از طرف شرق مدینه است، مثل نجد و بعد از آن».[19] نجد، زادگاه فرقه ی وهابیه و جایگاه نخستینی است که از آن جا ظهور کرد و منتشر شد… و نیز تراشیدن سر، شعار وهابیها بود و پیروان خود را به این کار، امر می کردند، حتی زنان را، و این شعار هیچ کس از بدعت گذاران پیش از ایشان نبوده است. از این رو برخی دانشمندان همزمان با پیدایش وهابیت می گویند: «در رد وهابیان، نیازی به نوشتن کتاب نیست همین سخن پیامبر صلی الله علیه و اله: (شعارشان تراشیدن سر است) در مورد و رد آنها کافی است زیرا هیچ کس از منحرفان و بدعت گزاران پیشین غیر از آنها، این کار را انجام ندادند».[20]از دانشمندانی که این احادیث را بر وهابیان تطبیق کرده و نیکو استدلال نموده، شیخ سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب است. وی پس از نقل این روایات می نویسد: «أقول أشهد أن رسول الله( صلی الله علیه و آله) لصادق فصلوات الله و سلامه و برکاته علیه و علی آله و صحبه اجمعین لقد ادی الأمانه و بلغ الرساله». «می گویم شهادت می دهم که پیامبر راست فرمود و رسالت خویش را ادا کرد».[21]7 – حدیث شریف پیامبر صلی الله علیه و اله درباره ی خوارج که آنها مسلمانان را می کشند و بت پرستان را باقی می گذارند[۲۲] بر فرقه وهابیت نیز به طور کامل صدق می کند؛ چرا که آنها هیچگاه یورش جنگی نکردند مگر با اهل قبله و در تاریخ از این که با بت پرستان بجنگند یا قصد آن را داشته باشند خبری وجود ندارد؛ بلکه حتی در اصول و کتاب هایشان که پر از لزوم جنگ با اهل قبله است، از این امر ذکری به میان نیامده است!! آنان هر چه کشته اند، از مسلمانان کشته اند، بی آن که گناهی از آنها سر زده باشد. کافی است که به تاریخ این گروه مراجعه کرده و کشتار بی رحمانه ی آنها را در حمله به مکه و مدینه و طائف، کربلا و یمن و نجف و سایر بلاد اسلامی از نظر بگذرانیم؛ در صورتی که در همین زمان، کفر و الحاد در روی زمین گسترده و عالمگیر شده بود وهابیان به فکر پیکار با آنان برنیامدند، بلکه با انگلیسیها و دیگر بیگانگان ساختند و مسلمانان را قتل عام کردند.[۲۳]و لذا در حدیثی که بخاری از عبدالله ابن عمر در وصف خوارج نقل کرده آمده است: خوارج آیاتی را که درباره ی کفار نازل شده درباره ی مؤمنان قرار داده اند. همچنین او خوارج را بدترین خلق خدا می دانست.[۲۴]از ابن عباس نیز نقل شده است: «مثل خوارج نباشید که آیات نازل شده درباره ی (کفار) اهل کتاب و مشرکان را به اهل قبله تأویل کردند و از علوم این آیات بی خبر ماندند، در نتیجه، خونها ریختند و ثروتها غارت کردند».[25]
تفاوت بین خوارج و وهابیتهمانطور که بیان شد وهابیت از نظر طرز تفکر و عقیده و همچنین از لحاظ رفتاری با خوارج شبیه اند، تنها تفاوتهایی که بین این دو گروه وجود دارد تفاوتهای مربوط به زمان و مکان حضور خوارج در این دنیاست؛ چرا که خوارج در دوران حکومت امام علی علیه السلام و در کوفه و اطراف آن می زیستند و برای اسلام و مسلمین مزاحمت ایجاد می کردند؛ ولی وهابیت در دوران معاصر و در ام القرای جهان اسلام یعنی مکه سبب ایجاد مزاحمت برای مسلمین هستند، دیگر تفاوت این دو گروه این است که اگر چه خوارج انسانهای متحجر بودند اما هیچ گاه دست دوستی به دشمنان قسم خورده اسلام در آن دوران ندادند و با آنها متحد نشدند ولی این گروه وهابیت با دشمنان اسلام در این دوران مانند آمریکا و انگلیس و اسرائیل متحد شده اند و با آنها علیه مسلمانان کشورهای اسلامی همکاری می کنند و مانعی برای دستیابی مسلمین به حقوق و پیشرفتشان هستند.
نتیجه گیریاز مجموع سخنان رهبران وهابی و نیز روش و فتاواى آنها و سیاستى که در قبال امت اسلام در پیش گرفته اند و نیز با شناخت سیره خوارج روشن می شود که وهابیت نیز مانند خوارج داراى افکارى بسته و برداشتى غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهى دارند و از روى جهل و بى خردى، به تکفیر مسلمانان مى پردازند و خون و اموال آنها را مباح مى شمارند و با مسلمین برخوردی غیر اسلامی دارند! و مسلمانان، از زمانى که ابن عبدالوهاب و افکار او بر عده ای مسلط شده است، هزینه های زیادی پرداخته اند. و تنها تفاوتهایی که بین دو گروه خوارج وهابیت وجود دارد تفاوتهای مربوط به زمان و مکان حضور خوارج و وهابیت در این دنیاست و دیگر اینکه اگر چه خوارج انسانهای متحجر بودند؛ اما هیچ گاه دست دوستی به دشمنان قسم خورده اسلام در آن دوران ندادند و با آنها متحد نشدند، ولی وهابیت با دشمنان اسلام در این دوران مانند آمریکا و انگلیس و اسرائیل متحد شده اند و در راستای اهداف دشمنان اسلام به خوبی نقش ایفا می کنند.
پی‌نوشت‌ها:
* کارشناس ارشد مذاهب اسلامی.[۱] جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ۱۱۵و ۱۲۰٫[۲] منهاج السنه النبویه، ج۴، ص۳۸٫[۳] همان، ج۷، ص۳۶٫[۴] همان، ج۷، ص ۲۶۰؛ سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص۱۷۶٫[۵] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص۱۱۴٫[۶] رسائل الهدیه السنیه، ص ۶۵ -۸۶؛ همان.[۷] صواعق الالهیه، ص۲۲٫[۸] چهره واقعی وهابیت، ص ۲۶، برگرفته از نرم افزار شاخ شیطان.[۹] انعام: ۵۷٫[۱۰] فاتحه الکتاب: ۴٫[۱۱] بقره: ۲۵۵٫[۱۲] انبیاء: ۲۸٫[۱۳] چهره واقعی وهابیت، ص۲۷٫[۱۴] نهج البلاغه، ص۱۱۱، خطبه۶۱٫[۱۵] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص ۱۱۲٫[۱۶] مجموع الفتاوى، ج۱۳، ص ۳۱٫[۱۷] چهره واقعی وهابیت، ص۲۸٫[۱۸] صحیح بخاری، ح۷۵۶۲٫[۱۹] ارشاد الساری، ج ۱۵، ص ۶۷۶٫[۲۰] فتنه الوهابیه، ص ۶۹٫[۲۱] الصواعق الاهیه، ص۴۴؛ کشف الارتیاب، همان.[۲۲] مجموع الفتاوی، همان.[۲۳] کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص ۱۱۲-۱۱۸٫[۲۴] صحیح بخاری، ص۳۴۴، ح۶۹۲۹٫[۲۵] صواعق الالهیه، ص۶٫منابع و مآخذ۱٫ قرآن کریم۲٫ سید رضی، (۱۳۸۰)، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: طلیعه نور چاپ دوم.۳٫ مطهری، مرتضی،(۱۳۷۷ش)، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، تهران: صدرا، چاپ چهل و ششم.۴٫ ابن تیمیه، (۱۴۰۶ق)، منهاج السنه النبویه، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، مؤسسه قرطبه ، چاپ اول.۵٫ رضوانی، علی اصغر(۱۳۸۴)، سلفی گری و پاسخ به شبهات، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم.۶٫ امین، سید محسن، (۱۳۸۲ق)، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، چاپ دوم.۷٫ محمد بن عبداللطیف، رسائل الهدیه السنیه، رساله دوم.۸٫ الشیخ سلیمان بن عبد الوهاب النجدی، صواعق الالهیه.۹٫ روحانی، حبیب، چهره واقعی وهابیت، مرکز پژوهش های اسلامی الغدیر.۱۰٫ ابن تیمیه، (۱۴۲۶ق)، مجموع الفتاوى، دارالوفاء، چاپ سوم.۱۱٫ بخاری، (۱۴۲۲ق)، صحیح، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاه، چاپ اول.۱۲٫ قسطلانی، احمد بن محمد، (۱۴۱۰ ق)، ارشاد الساری، دارالفکر.۱۳٫ دحلان، زینی، فتنه الوهابیه، ترجمه همایون همتی، قم: نشر مشعر.
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها