اهالی انحراف

رسیدن به اینکه بین اهل انحراف هماهنگی های اعتقادی در مسائل پایه ای و اساسی دیده می شود گویای حقایق مهمّی است که نشان دهنده خیلی از مقاصد ضد ولایت با امامت و مهمتر در روزگارهای مختلف هدایت آن به دست سیاستهای ضد مذهبی است که در پی رحلت پیامبر اکرم، مخالفان سرسخت و قدرت طلب وابسته به یهود علی امیرالمؤمنین پی ریزی کرده، روزگاری امویان و عباسیان واز دوره ی قاجار استعمارگران با زر و زور طالب آن را به سوی مقاصد شوم خود هدایت کرده اند.آنچه مشاهیر صوفیه در لزوم وجود خود به زمان غیبت کبری گفته اند خواندید و دانستید که تمامی صغرا و کبرا گوئی پیرامون ولایت در تصوف فقط به لحاظ همین ادعاست چنان که آقای نور علی تابنده متصدی اداره ی فرقه ی صوفیانه ی گنابادی می نویسد: «اساس تصوف فقط همان مسئله وصایت و ولایت است نه سایر مطالب زائد، سایر مطالب در طی تاریخ و بر حسب مقتضیات زمان ایجاد شده است».(1)حال به بینید سرکار آقای ابوالقاسم خان ابراهیمی رئیس شیخیه مدعی چیست او نیز مانند صوفیه می گوید: «امام بی نایب نمی شود و خانه بدون باب معنی ندارد، بلکه می گوئیم امام بی مأموم نمی شود، مأموم امام امثال ماها نیستیم زیرا ما ایتام اقتدا به امام ننموده ایم و مأموم واقعی کسی است که من کل حیث اقتدا به امام کرده و نماینده صفات امام شده باشد و اگر چنین اشخاص در ملک نباشند معلوم است که وجود امام العیاذ بالله خاصیتی نبخشیده پس نعوذ بالله وجود امام لغو شده است و این محال است که ملک خدا بی امام و پیشوا باشد ومحال است که امام باشد و مظهر و نماینده نداشته باشد»(2) اینمظهریت امروز را علاوه بر آن که شیخیه بخود اختصاص داده اند مورد توجه بازماندگان نورعلی الهی است و مدعی آن هستند(۳) ابوالقاسم ابراهیمی پس از اثبات «رکن رابع» که باید در کنار امام و پیامبر و خدا باشد می نویسد: «مطلب مشایخ ما (روساء شیخیه) این بوده که ثابت نمایند در میانه ی بزرگان شیعه در هر زمانی یک همچو فرد کاملی هست که فوق همه آنهاست و حاکم ورئیس و فرمانفرمای بر جمیع آنها است و اول کسی است در میانه ی رعیت که فرمان امام علیه السلام به او می رسد و از اراده ی امام علیه السلام او اول مطلع می شود»(4) در ادامه مدعی می شود: «چنین کسی در هر زمان برای حضرت امام زمان عجل الله فرجه همچو نوکر مقربی (است) که تمام امر و اراده و قدرت خود را در جمیع آنچه که خداوند محول به او فرموده به وسیله آن نوکر اجرا می فرمایند».(5)حال به نامه ای مه علی محمد شیرازی از زندان ماکو به محمد شاه قاجار در اوائل سال ۱۲۶۴ نوشته است توجه کنید می نویسد: «خدا را شاهد می گیرم به اینکه وحدانیت او نبوت او و ولایت خلفای رسول او ظاهر نمی شود مگر به مرآت چهارم [= رکن رابع در شیخیه، مظهر در مکتب نور علی الهی، قطب در صوفیه] که پرتوی از سه مرآت قبلی است و خدا مرا از طینتی پاک آفریده و به این مقام رسانید.»(6) در این ادعای علی محمد شیرازی تعالیم صوفیه پیرامون موقعیت قطب و شیخیه در مورد رکن رابع که علی محمد باب به مرآت چهارم از آن یاد کرده است به خوبی نمایان می باشد.مهمتر از هر مهمّی که باید به آن دقت داشت تا فریب نخورد مسئله هم طرازی است که قطب در صوفیه رکن رابع در شیخیه و مظهر در مکتب نور الهی و باب در بابیه برای خویش در کنار خدا و پیامبر و امام قائل است.
تعمیم مهدویتاز سال ۱۳۵۳ هجری شمسی که جیحون آبادی با اسم نور علی الهی از دنیا رفتفرزندش آقای بهرام الهی تجمعی را به نام اسلام و تشیع فراهم آورد لکن در حقیقت آنچه را ارائه می داد نه شباهتی به اسلام شیعی داشت و نه شکلی از اهل حق بود که پدرش خود را از آن تبار می دانست.آقای بهرام الهی در بحثی که نسبت به ظهور منجی دارد و معتقد است «منجی ادیان یک ذات واحد است»(7) که به اعتقاد او «یکی از انبیاء یا اولیای آن دین خواهد بود»(8) آنها را شناسائی کرده نام می برد: «بهرام نزد زرتشتیان، ایلیا نزد یهودیان، عیسی نزد مسیحیان و حضرت مهدی نزد مسلمانان و غیره»(9) به صورتی که برشمرده است از مجوس آغاز کرده به اسلام ختم نموده یعنی آخرین دین اسلام را دانسته در نام بردن «ناجیان ادیان» هم باید حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آخرین ناجی بداند. ولی با اضافه «و غیره» راه را برای ناجی تراشیدن باز می گذارد. و تفهیم می کند که ادامه اش را هم معتقد است. چنانکه می نویسد: «از آنجا که زمان دقیق این واقعه [ظهور ناجی] بر همه نا معلوم است و تفاسیر گوناگون و حتی ضد و نقیض در این مورد وجود دارد معقول آن است که کوشش انسان در هر زمان برای شناخت حق و مظاهر آن باشد که در این صورت ظهور منجی به یک واقعیت حاضر تبدیل می شود زیرا ولی خدا همیشه بر روی زمین هست».(10)نسبت به مقام «ولی» معقتد است «از ابتدای بشریت همواره فردی در مقام نماینده خدا روی زمین وجود داشته است که پرتو ذات الهی را انعکاس می دهد» و «امانت دار فکر و قدرت الهی بر روی زمین است» و در اصل از «همان ناجیان» است (۱۱) را همان استاد معنوی واقعی می داند که بهرکس دارویی مطابق حال و ظرفیتش می دهد(۱۲) در حقیقت آنجا که بعد از نام حضرت مهدی ناجی اسلام «و غیره» را اضافه می کند منظورش تعمیم دادن مهدویت است که بازگشت آن به امثالی بهرام الهی است و نزد صوفیان «پیر» و «مراد» نیز می باشد.
صوفیه و مخالفت با امر ولی عصرصوفیان آنچه که به عنوان ولایت قمریه در عصر غیبت مطرح کرده اند و قادربه اقامه ی دلیل برای اثبات مدعای خود نمی باشند مخالفت صریح با فرمان حضرت حجه ابن الحسن روحی فداه است زیرا در آخرین توقیع مبارک که برای ابوالحسن علی بن محمد سمری صادر گردیده پایان دوران نیابت خاصه را اعلام فرموده و نوبت نواب عامه آن حضرت فرا می رسد که وظیفه است در این موقع برای گرفتن مسائل اسلامی و حل مشکلات و اداره ی زندگی فردی و اجتماعی از رهبری حجتهای حضرت امام زمان روحی فداه استفاه کنند پس گفتار آنان در عصر غیبت سندیت داشته و مانند گفتار امام لازم الاجراء است «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیکم»(13) در حوادث و مشکلات زمانه که برای شما پیش می آید به روایان احادیث ما اهلبیت رجوع کنید همانا ایشان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوند بر شما هستم» مرحوم صاحب جواهر می فرماید مراد امام علیه السلام از این کلام این است که فقها حجه من هستند بر شما در کلیه اموری که من در آنها حجت بر شما هستم(۱۴) البته به استناد آیات و روایات کیفیت اداره امور مسلمین و حفظ اسلام و بیان احکام و اجراء دستورات دین در عصر غیبت بایستی به دستور ولی فقیه اجراء شود.در این صورت هر نظریه و حرکت و روش و سبکی که در چنین دوره ای به کار گرفته شود بدون تردید مقابله با فرمان حضرت ولی عصر در معنا مقابله با قرآن و سنت می باشد. طرح مسئله ولایت قمریه که از بافته های صوفیه می باشد همین حکم را دارد.
ولایت بر مردمروایاتی در دست است که در آنها به طور صریح یا ضمنی مشخص می کند طرح «پدیده ولایت بدون امامت» خیانت به خدا و رسول و امت اسلامی است. و مشخص می نماید که ولایت بر مردم حق چه کسی و دارای چه برکاتی است، بافته ای خیالی صوفیه را شکافته، پرده از روی حقایق برداشته، جایگاه حقیقی چنین شخصی را درجامعه اسلامی معین و صاحب منصب آن را مشخص می نماید.علی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «باید در جامعه اسلامی حاکمی باشد تا حق ضعیف را بگیرد، با دشمنان اسلامی مبارزه کند، صدقات را جمع آورد، امنیت راه ها را تأمین کند و …»(15)حضرت رضا علیه السلام در ضمن حدیثی طولانی فلسفه امامت و آثار و برکات وجود امام را بیان فرموده اند که: «امامت اساس دین و نظام بخش امور مسلمانان و مصلحت امور دنیوی و موجب عزت مؤمنان است، امامت اصل فزاینده و فرع برتر اسلام است به برکت وجود امام نماز و روزه و حج و زکوه و جهاد برپا می شود، خراج و صدقات افزون می گردد، احکام و حدود الهی تنفیذ می شود و مرزهای اسلام از هجوم دشمنان در امان می ماند. امام حلال خدا را حرام خدا و حرام خدا را حرام می گرداند و حدود الهی را اقامه و از دین خدا حمایت می کند.»«امامت منطبق بر اساس اسلام است و واجبات مهمی چون نماز و حج و جهاد و زکات و روزه وابسته به آن بوده و ولایت پاسدار حریم اجرای احکام و حدود الهی می باشد و امامتی این چنین نمی توان منحصر به عصر حضور باشد، چون لازمه چنین شخصی، تعطیل و اجرا نشدن بخش وسیعی از احکام الهی است که به طور قطع شارع مقدس به چنین امری راضی نخواهد بود.(۱۶)علی علیه السلام می فرمایند: «اما والذی فلق الحبه و برء النسمه لو لا حضور الحاضر و قیام لحجه به وجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقار و اعلی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها»(17) در این جملات خلیفه خدا و رسول با صراحت بیان می دارد که چون خداوند از دانشمندان عهد و پیمان گرفته در برابر گرسنگی مظلوم و سیری ظالم، آرام ننشینند، حجت بر من تمام شده است چون انسانهائی خود را آماده یاری و نصرت من کرده اند من امامت بر شما را می پذیرم و اگر چنین نبود آن را رها کرده در اختیار کسانی قرار می دادم که دنبال آن هستند بر اساسکلام حضرت علوی با حمایت و پشتیبانی مردم چون غیبت کبری می بایست در به ظهور رساندن فیوضات و برکات و ولایت و امامت تعجیل نمود.امام باقر علیه السلام می فرماید: «اسلام بر پنج پایه استوار است نماز، زکات، حج، روزه، ولایت» زراره می گوید عرض کردم: «کدام یکی از این پنج پایه برتر است؟» فرمود: «ولایت از همه آنها برتر است زیرا ولایت چراغ و روشنی بخش آن چهار پایه دیگر است و والی هم راهنما بر آنهاست» سپس فرمود: «سرچشمه و کلید هر امر و خشنودی پروردگار مهربان همانا اطاعت و فرمانبرداری از امام بعد از شناخت او است.»(18)این حدیث می رساند که مقصود از ولایت حاکم و رهبری است که بر اصول اسلامی انتخاب شده باشد اوست که سرچشمه و کلید تحقق و پیاده شدن سایر واجبات است، هموست که راهنما و برپا دارنده احکام الهی است.بنابراین ادعای منظور از ولایت، فقط محبت آل بیت علیهم السلام است، صحیح نیست چون محبت به ائمه و اعتقاد به امامت امری است قلبی و حدیث در صدد بیان اصول اعتقادی نیست و گرنه لازم بود توحید، معاد، نبوت را نیز ذکر نماید وچون احکام اجرایی اسلام را مطرح کرده منظور از ولایت نیز همان رهبر و حاکمی است که پاسدار و زمینه ساز اجرای احکام و واجبات الهی است.(۱۹)در زیارت حضرت اباعبدالله الحسین می خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلاهو اتیت الزکوه».ولایت و امامت به عنوان یکی از استوانه های دین مبین اسلام است که در سایه آن بایسته ای الهی به عرصه تحقق می رسد، اگر به پذیریم که منحصر به زمان حضور است یا مانند صوفیه در ایام حضور هم ولایت را پذیرفته امامت را قبول نکنیم این بدان معناست که دست رد بر سینه ی همه ی احکام و باید و نباید های آن زده ایم.این مسئله چنان دارای اهمیت است که رسول خدا فرموده اند: «اگر سه نفر فقط در روی زمین باشند یکی از آنها باید بر آن دو امیری کند».(20)ابی داود می گوید: «در جائی که پیامبر اسلام برای سه نفر که مسافرت می کنند دستورمی دهد یکی از آنها والی و عهده دار امور آنها باشد و دو نفر دیگر از او اطاعت و پیروی کنند تا بتوانند به سفر و هدف خود برسد (آنگاه) برای یک اجتماع اسلامی که از سه نفر تشکیل شده اجازه می دهد که بدون مسئول باشد؟! آیا راضی است که در طول سالیان متمادی، میلیونها مسلمان بدون حاکم و رهبر و تشکیلات باشند.(۲۱)و از حضرتش نقل شده است «من استطاع منکم ان لا ینام و لا یصبح صبحاً الا و علیه امام فلیفعل» در این کلام رسول خدا صلوات الله علیه و آله به مسأله انتخاب امام و رهبر آن چنان اهمیت داده اند که یک شب بدون امام و رهبر بدون را تجویز نمی کنند و دستور می دهند که پیش از خوابیدن و شب را به صبح رسانیدن برای خود امام و رهبر انتخاب کنید. یعنی ممکن است چنین پیامبری راضی باشد که میلیونها انسان در طی صدها و هزارها سال بدون امام باشند.در این صورت آنچه صوفیه به عنوان «ولایت بدون امامت» مطرح کرده اند بر خلاف رضای صاحب شریعت می باشد.قرآن نیز با فرمان «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(22) اطاعت از خدا و رسول که به حکم آیه مباهله یعنی ائمه اثنی عشر که نفس رسول خدایند و اولی الامر که در عصر غیبت ولی فقیه می باشد را ضروری دانسته و به دو مهم هم اشاره فرموده است. نخست اینکه جامعه السلامی الی آخر زمان نیاز به حاکم و رهبر دارد و دوم اینکه نه هر کس چنین حاکم و رهبری تواند بود، مگر او که طبق مبانی رسیده از آل بیت دارای چنین شرائطی باشد که در تعبیر اهل فن ولی فقیه است.ادعای اتصال صوفیه در عصر غیبتدراین مقطع از زمان صوفیه با یک تردستی خاص به خود، نخست اجازه خویش را در کنار اجازه روائی قرار داده تا خود را مطرح کرده باشند برای مثال آقای سلطان حسین تابنده معروف به رضا علیشاه می نویسد: «علماء در ورایت و تبلیغ احکام شرعیه و عرفا در درایت و تلقین اذکار و دستور قلبیه» (23) اجازه یافته اند.و آقای حاج علی تابنده با هم و در کنار یکدیگر قرار گرفتن این دو اجازه را لازم وملزوم دانسته می نویسد: «چنان که علمای اعلام نیز در ابلاغ امور شریعت و احکام ظاهری اسلام مأمور تبلیغ دین مبین هستند و در حقیقت وظیفه ایشان مربوط به جنبه ی رسالتی پیامبر اسلام و ابلاغ احکام و حفظ آن است و همانطور که ظاهر و باطن از هم جدا نیست احکام شریعت نیز از آداب طریقت با ینفک است و این دو گروه عالم و عارف لازم و ملزوم یکدیگرند».(24)آنچه را صوفیه زیر بنایش را ریخته اند تفکیک دو بخش از ولایت است که جدائی ناپذیر نیستند به این معنا که ولایت ایام غیبت کبری را به صورت ظاهر و باتن تشیع در آورده اند و هر کدام را به عهد شخصی گذارده اند و عجیب تر اینکه حقیقت ولایت را که حقیقت تشیع می باشد به خود نسبت داده اند چنان که آقای سلطان حسین تابنده رضا علی شاه در مقاله ای می نویسند: «معتقدیم که حقیقت تشیع نزد ماست»(25).و این درست مانند همان تفکیکی می ماند که بعد از رسول خدا در شورای سقیفه بدون حضور علی امیرالمؤمنین و صحابه کبار قانون آنجا رهبریت سیاسی و مرجعیت فقهی را جدا کردند اینجا باطن و ظاهر برای اسلام ساختند و آن را از هم جدا نمودند.در حالی که از آیات و روایات چنین تقسیم بندی به دست نمی آید، بلکه چنین تفکیکی نوعی خیانت به اساس اسلام است. مرحوم صاحب جواهر در بحث قضا، مدعی است تمام اموری که به عهده امام معصوم بوده در زمان غیبت باید توسط فقها انجام شود(۲۶) علامه حلی نیز می فرماید: کارهایی که وظیفه ی امام معصوم بوده، در زمان غیبت به فقها منتقل می شود(۲۷) ملا احمد نراقی از فقها و عرفای بزرگ قرن سیزدهم نیز همه تکالیف پیامبر و امام را از وظائف فقیه می داند و آن را امری روشن و واضح شمرده و دلائل متعددی بر آن ذکر کرده است».(28)
طرح وکلاء در غیبتصوفیه و شیخیه برای اینکه در کنار نیابت خاصه و عامه بتوانند خود را مطرح کنند، بدعت گذار هم محسوب نشوند ناگزیراً مطالب ومسائل بدون اعتباری را که به تأئید قرآن و سنت نمی رسد به عنوان سند اعتقادات با اثبات ولایت قمریه ارائه داده اند تا در مقابل ایرادات و انتقادات وارده ایستادگی کنند چنان که ملا علی گنابادی می نویسد: «وکلاء را در غیبت صغری سفارت ظاهریه به اطلاعات جزویه است تا زمان معین، و رجال و اولیاء را سفارت باطنیه کلیه چون حاجب و قائم مقام».(29) امام زمان روحی فداه این تقسیم بندی را شیخ محمد حسن گنابادی صالح علیشاه اینطور شرح داده: «اجازه ی روایت در حکم گواهینامه(دیپلم) است و اجازه طریقت در حکم فرمان و موجّه است».(30)حال به چه اعتباری چنین ساخته ها و پرداخته های ذهنی یک شخص باید مورد قبول واقع شود، سؤالی است که از ناحیه ی صوفیه در تمامی ادوار بی جواب مانده و در ردیف سایر بدعتها قرار می گیرد چون بدعتها را نمی توان به تأیید قرآن و سنت رسانید.
تعیین کننده وکلاء در غیبتصوفیه برای اینکه نصب رؤسای فرقه خویش را الهی قلمداد کنند و بگویند دست بشر در این امر دخالت ندارد و واگذاری ریاست فرقه به دیگری اختیاری نیست بلکه مانند امامت می باشد مسائل را بدون پشتوانه قرآن و سنت مطرح کرده اند مثلاً می گویند: «ما جمهوری نیستیم که امامت و ریاست را به اختیار مردم بدانیم بلکه اختیار حق است»(31) در این دو جمله کوتاه، نخست انتخاب مردمی را همانطور که در برگزیدن پیامبر و اکرم بی اثر است درباره به قطبیت رسیدن نپذیرفته معتقدند بر حسب اراده الهی که به وسیله اشاره ی غیبی به قطب وقت ابلاغ می گردد، قطب بعد نیز منصوب می شود. به همین لحاظ گفته اند: «مجازین در زمان غیبت باید اداری نص اجازه مسلسل باشند که به امام منتهی گردد.»(32)
نصب بی واسطه و با واسطهصوفیه با سخنانی دلفریب مطالبی گمراه کننده را دراختیارمردمانی که اصولاًجز ضروریات دینی خود را فرا نگرفته اند گذارده، آنها را از حقیقت امر دور نموده سرگرم موهومات و خیالات خود نموده اند. از جمله جعلیات، همین مسئله تعیین رؤسای خود در زمان غیبت است که به دو طریق دانسته اند.نصب بی واسطه: صوفیه بدون اینکه سندی ارائه کنند معتقدند که «خود امام زمان کسانی را معین فرمود که از طرف امام زمان بیعت بگیرند و این تا موقعی که امام زمان ظاهر شوند(برقرار است و) همان کسانی که از طرف امام زمان اجازه داشتند برای گرفتن بیعت بایستی با آنها بیعت کرد تا وقتی امام زمان ظاهر شوند.»(33) البته نه این است که مدعی باشیم چنین برگزیدگانی نبوده اند لکن معتقدیم آنچه که شیعه به آن معتقد می باشد و با اقامه دلیل به ثبوت رسیده با جعلیات صوفیه یا هر کس که مانند صوفیه بیاندیشد فرق دارد زیرا ۷۳ سال که به نام غیبت صغری نامیده می شود(۳۴) و در مدت ۶۹ سال که حضرت رسماً عهده دار اداره امور مسلمین و خلافت نبی اکرم بوده اند به وسیله همان چهار نفر سفرای کبار خود به نامه ائی که ذکر شد مراتب را برای شیعیان توضیح داده و توقیعاتی هم صادر گردیده است تاریخ دوست و دشمن را اگر مورد بررسی قرار دهیم جز همین دیده نشده و ادعای صوفیه یک تهمت به حضرت ولی عصر روحی فداه محسوب می شود. زیرا آنچه را مطرح نموده اند، برای آن اقامه ی دلیل نکرده و بر فرض محال اگر مطالبی هم عنوان شده همان آرای صوفیان پیشین فرقه است که به تائید تاریخ نمی رسد.نصب باواسطه: صوفیه برای دوران غیبت کبری هم نقشه ای را طرح کرده اند که آب و رنگ اسلامی به آن زده اند، این مسلم تاریخ زندگی رسول خدا صلوات الله علیه و آله است که در امر خلافت پس از خود در پی آیه مبارکه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» در عید غدیر حضرت مولی الموحدین علی امیرالمؤمنین را به خلافت بعد از خویش نصب فرمودند.صوفیه این فراز تاریخ اسلام را الگو قرار داده چنان جسورانه به ساحت قدس حریم نبوی جسارت کرده اند که از یک فرد مسلمان چه رسد شیعه ساخته نیست و اگر باشد از همان تبار سقیفه بنی ساعده است.نور علیشاه اصفهانی در اجازه ای که برای ملا محمد جعفر کبوتر آهنیگ معروف به مجذوب علیشاه نوشته ست به این موضوع اشاره کرده می نویسد: «و در هر قرنی و هر آنی از اوان که به حسب صورتی نبیی از انبیاء مامور به رسالت شده یک نفر از اولیاء را …»(35).و یا ملا سلطان گنابادی در اجازه ای که برای فرزندش ملا علی نوشته از نور علی شاه اصفهانی رئیس فرقه ی نعمه اللهی تبعیت کرده می نویسد: «پوشیده بماند که هر یک از اولیای عظام را در زمان حیات و بعد از ممات خلفاء و نواب لازم، که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض و در جمله زمان حکم یا ایها الرسول بلغ ما انزل جاری باشد».(36)جواد نوربخش یکی دیگر از رؤسای فرقه نعمه اللهیه می نویسد: «چون نبی امت آمد شیخ قوم»(37) در معنا رؤسای صوفیه خویش را در موقعیت رسول خدا دیده اند که چنین احساسی به آنها دست داده است. ملا سلطان در همین اجازه به نحوه تعیین کردن باواسطه اشاره کرده می نویسد: «و چون اشاره غیبیه شده بود در این باب، لهذا تأخیر را روا نداشت».(38) یعنی به امر غیبی فرزندم را جانشین کرده ام.و یا سلطان حسین تابنده در نامه ای که برای آقای سید هبه الله جذبی به قول خودشان ثابت علی نوشته است متذکر شده: «شاید اعتراض و ایراد (درباره ی جانشینی علی) زیاد باشد ولی حضرت عالی تذکر می فرمائید که ما فکر ناقص خود را نباید مقیاس امر الهی قرار دهیم بلکه جنبه امر و دستور را متوجه باشیم.»(39)خوب دقت کنید متوجه می شوید تعیین جانشینی فرزندش را امر الهی می داند که ایراد کننده با آن عقل ناقص نمی تواند اسرار و راز چنین انتخاب را بداند.این تفکر که مسئله جانشینی رئیس فرقه، اگر بدون واسطه نبود حتماً باید اشاره غیبیباشد، چنان در اعضاء فرقه القاء شده که آنها هم عیناً عنوان می کنند مثلاً آقای خبره فرشچی که شرح حال علی آقا تابنده را تنظیم کرده می نویسد: به این ترتیب پس از الهامات قلبی و تأئیدات غیبی حضرت آقای رضا علیشاه در تاریخ … فرمان خلافت نور چشم و جانشین معظم خود را بدین شرح مرقوم فرمودند».(40)ملا علی گنابادی هم در اجازه فرزندش شیخ محمد حسن می نویسد: «بر حسب امر غیبی و اشاره لاریبی آن نور چشم را به منصب ارشاد و هدایت عباد منصوب نمودم».(41)شیخ محمد حسن گنابادی فرزند نامبرده از پدر آموخته می نویسد: «حسب الاشاره غیبی مأذون و مجاز نمودم».(42)اینگونه ارتباطات غیبی در تمام مراحل زندگی این طایفه بنابر ادعای خودشان دیده می شود مثلاً نور علی الهی معتقداست به پدرش از عالم غیب «خبر می رسد که جایش را تغییر دهد» و او این گونه اوهام را برای این که شأن به بخشد و رتبت آسمانی به آن بدهد می نویسد: «به حضرت عیسی دستور رسید از شهر خارج شود».(43)
اشتباه غیببد نیست حال که پای امر الهی و اشاره غیبی به میان آمده به اشتباهی که غیب و الهام کننده روسای صوفیه می نماید توجه داشت تا پاسخ هم محسوب شود. اگر چنین شخصی که به الهامات قبلی و تائیدات غیبی مطالب آینده را می گیرد. و وظیفه اش را می فهمد چرا تا این اندازه از اوضاع خویش آنهم ماجرائی که با همین گونه مسائل الهام و غیب مآبانه ارتباط مستقیم دارد بی اطلاع است. زیرا همین آقای سلطان حسین تابنده که در امر جانشینی با الهام غیبی به او دستور داده اند فرزندش را جانشین کند در نامه ای که به آقای جذبی نوشته خواسته است: «هر چه زودتر تجدید عهد نموده و به دیگران نیز تأکید نمایید».(44)آقائی که به او الهام غیبی می شود چطور نا آگاه بوده است که جذبی قبل از ایشان فوت خواهد کرد.یا اینکه همین آقای تابنده از هانور آلمان در بیمارستان بستری است نامه ای به فرزند و جانشین خود می نویسد: «خداوند مرا به لقای خود دعوت فرموده، شما را به خدا سپرده، سرپرستی فقرای نعمت اللهی و هدایت طالبین پس از من با شما است، فرمان و دستورات توسط خانم والده ات داده خواهد شد»(45) تاریخ این نامه ۲۵ محرم ۱۴۱۰ مطابق شهریور ۱۳۶۸ است در حالی که فوت نویسنده چنان کلماتی یعنی آقای سلطان حسین تابنده در هجدهم شهریور ۱۳۷۱ مطابق یازدهم ربیع الاول ۱۴۱۳ رخ داده است.(۴۶)تقریباً بین دو تاریخ سه سال فاصله افتاده، در صورتی آن طور که ایشان از داخل بستر بیمارستان نوشته اند گویای این است مرگ را در چند قدمی دیده اند.البته این اشتباهی که غیب کرده است نه برای اولین باربوده و نه برای آخرین دفعه محسوب می شده، چون نخستین بار غیب در زمان ملا سلطان گنابادی چنین اشتباهی را مرتکب می شود زیرا در رمضان سال ۱۳۱۴ در مرضی سخت(۴۷) به «اشاره غیبیه»(48) فرمان جانشینی پسرش ملا علی را می نویسد و درست ۱۳ سال بعد در ربیع الاول ۱۳۲۷ فوت می کند(۴۹) یا حاج علی تابنده در ۲۸ مهرماه ۱۳۷۱ به «اشاره الهیه»(50) فرمان جانشینی نور علی تابنده را می نویسد و درست در ۲۷/ دی /۱۳۷۵ فوت می کند.
ادعای اجازه از معصومصوفیه مدعی هستند اجازتشان بدون واسطه به امام زمان روحی فداه می رسد و به این بسیار پرداخته اند. شیخ محمد حسن گنابادی در پاسخ قنسول آلمان که مکرر به دیدن او رفته است حال بماند که برای چه منظوری بوده می گوید: «من پیرو همان عیسی هستم که شما قائلند و در آخر الزمان عیسی در رکاب قائم عجل الله فرجه خواهد بود در این زمان هر کس بخواهد اطاعت عیسی کند باید پیروی رویه من کند.قنسول می گوید: مگر نه شما مسلمان و امت محمد می باشید؟ جواب می دهد: در میان انبیاء دوئیت نیست ما محمدی و محمد هم جانشین عیسی بود… و از عیسی بهمحمد بعد از دوازده امام و امروز با اجازه به ما رسیده است.»(51)سلطان حسین تابنده نیز مدعی است: «اجازه در زمان غیبت حضرت حجهابن الحسن که امام زمان و مرجع دوران و دوازدهمین جانشین پیغمبر آخر زمان است باید مضبوطاً و به وسائط صحیه به آن حضرت برسد.(۵۲)سید هبه الله جذبی هم کی گوید: «حضرت رسول که از دنیا رحلت فرمود بشریت آن حضرت از دست رفت ولی معنویت و روحانیت او باقی و در وجود مبارک مولی الموالی علی جلوه نمود، این فیض حق قطع شدنی نیست و در هر زمان در مظهری جلوه گر است، امروز در وجود مقدس امام زمان حجه ابن الحسن عجل الله فرجه متجلی و اشعه انوار آن حضرت در وجود اولیای حق ظاهر و هویداست».(53)صوفیه اشاعه می دهند: «در دوره ی غیبت چون خلاف فضل الهی است که بندگان را بدون راهنمای ظاهر گذارد و بدون راهنما امر دین و سلوک حق مختل بماند از ناحیه ی مقدس حضرت امام عصر عجل الله فرجه اجازه راهنمایی برای جنید رحمه الله علیه صادر گردید و از آن جناب تا کنون ماذونین که عالم به شریعت و شیخ طریقت باشند بوده اند که راهنمائی خلق را عهده دار می باشند.»(54)آقای ابوالحسن پریشان زاده معتقد است ملا سلطان علی گنابادی گفته است: «جنید بغدادی امام نبود و امر امامت به او منتقل نشد بلکه امر امامت کماکان در دست امام دوازدهم است و در غیبت آن امام، جنید و سپس جانشینان او مجاز بودند به نام امام از طرف او اخذ بیعت نمایند.»(55)آقای محمد حسن گنابادی صالح علیشاه بدون اینکه بخواهد بفهمد جدش بدون سندی چنین ادعائی کرده می گوید: «در بدو غیبت کبری امام دوازدهم، جنید بغدادی از طرف حضرت مأمور شد که در زمان غیبت کبری به نام آن حضرت بیعت بگیرد و جانشین خود را هم تعیین کرده و به او نیز اجازه تعیین جانشینی بدهد و این سلسله اجازه تا زمان ظهور حضرت ادامه خواهد داشت و امروز این اجازه به من رسیده است».(56)آقای نور علی تابنده می نویسد: «بعد از غیبت حضرت به او (جنید) اجازه دادند برای خود جانشین تعیین کند(۵۷) «جانشینان جنید در واقع نماینده غیر مستقیم امام می باشند که اخذ بیعت می کنند»(58).آقای حاج علی تابنده نه به طور صریح بلکه در لفافه می نویسد: «اولین قطب در زمان غیبت شیخ الطائفه جنید بغدادی بود پس از ایشان سلسله اقطاب مأذون که اجازه شان در امر طریقت و درایت با واسطه به امام می رسد».(59)این ادعا بستگی دارد به قبول حضرت حجه ابن الحسن روحی فداه به این معنی که اگر چنین ارتباطی وجود داشت حتماً می بایست از ناحیه مقدسه توقیعی صادر می شد که نشده است چنان که جهت حضرات نواب اربعه و حتی وکلای آنان و حتی امثال شیخ مفید رحمه الله علیه توقیعاتی صادر گردیده است که می توانید به کتاب مجموعه فرمایشات حضرت بقیه الله ارواحناله الفداه تألیف آقای محمد خادمی شیرازی رجوع نمائید.پس چنین ادعائی دور از حق می باشد و متأسفانه نه تنها تهمت به امام زمان عجل الله فرجه الشریف است بلکه موجب ضلالت عده ای می گردد.تحقیق و بررسی نشان می دهد نه تنها در تأیید ادعای اجازه صوفیه مطلبی در دست نیست بلکه در زمان نیابت جناب ابوالحسن علی ابن محمد سمری چند روز پیش از وفاتش توقیعی بدین مضمون از ناحیه مقدسه شرف صدور یافت: «بسم الله الرحمن الرحیم ای علی فرزند محمد سمری خدا اجر برادرانت را درباره ی تو بزرگ گرداند پس به درستی که تو تا شش روز دیگر می میری کارت را جمع کن و به احدی وصیت منما تا پس از وفات به جایت بنشیند پس به تحقیق غیبت تامه واقع گردید و ظهوری نیست مگر پس از آنکه خدای تعالی اذن دهد…»(60)
پی نوشت ها :
۱- عرفان ایران :۱۷/۷ مقاله نامبرده .۲- کتاب فهرست: ۱۱۷ .۳- به کتاب سلوک در تاریکی نوشته استاد خلیفه مازندرانی رجوع شود. از انتشارات مهتاب مقابل دانشگاه.۴- فهرست، ابوالقاسم کرمانی:۱۲۷ .۵- همان مأخذ: ۱۲۸٫۶- ترجمه مطالع الانوار از شوقی افندی پاورقی ۱۹۹ رحیق مختوم از اشراق خاوری: ۵۸۱/۱ .۷- راه کمال: ۱۷۴ .۸- همان مأخذ پیشین:۱۷۴ .۹- همان مأخذ پیشین ۱۴ .۱۰- همان مأخذ پیشین:۱۷۴-۱۷۵ .۱۱- همان مأخذ پیشین:۱۷۸ .۱۲- همان مأخذ پیشین:۲۱۶ .۱۳- الغیبه شیخ طوسی ترجمه: ۲۳۱ بحارالانوار: ۱۸۱/۵۳ .۱۴- جواهر جلد ۴۰ ص ۱۸ .۱۵- نهج البلاغه خطبه ی ۴۰ .۱۶- اصول کافی ج ۱ ص ۲۰۰ کتاب الحجه باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته.۱۷- به خدائی که دانه شکافت و جان را آفرید اگر بیعت کنندگان نبودند، و یاران حجت بر من تمام نمی نمودند و خدا علماء را نفرموده بود تا ستمکار شکمپاره را تحمل نکنند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند رشته این کار را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم- نهج البلاغه خطبه ۳ .۱۸- کافی ج ۲ کتاب الایمان و الکفر حدیث ۵ .۱۹- دراسات فی ولایه الفقیه ج ۱ ص ۱۹۰۲۰- مسند احمد ج ۲ ص ۱۷۷ .۲۱- سنن ابی داود ج ۲ ص ۳۴٫۲۲- سوره نساء آیه ۵۹ .۲۳- رساله ی رفع شبهات ص ۱۵ .۲۴- خورشید تابنده ص ۱۶ .۲۵- رساله ی باب ولایت ص ۳۰ .۲۶- جواهر ج ۴۰ ص ۱۸ .۲۷- شرح تبصره المتعلمین ج ۲ ص ۳۰۰ کتاب اجتهاد .۲۸- عوائد الایام لا احمد نراقی ص ۱۸۸-۱۸۷ .۲۹- صالحیه ص ۲۲۳ حقیقت ۲۸۰ .۳۰- نامه های صالح ص ۱۰۸ نامه ۹۷ .۳۱- رساله ی سعادتیه از آقای ملا علی گنابادی ص ۸۳٫۳۲- رساله ی باب ولایت از اقای جذبی شیخ فرقه گنابادی ص ۲۹۱ .۳۳- رساله جذبیه تالیف سید هبه الله جذبی ص ۵۳ .۳۴- دوران غیبت صغری: چون ولایت امام زمان روحی فداه از دید جز خواص پنهان بود از زمان تولد حساب می شود.۳۵- مراحل الساکین ص ۱۷۳ .۳۶- صالحیه چاپ دوم ص ۳۴۶ .۳۷- تفسیر منظوم سوره ی حجرات ص ۱۹ .۳۸- صالحیه چاپ دوم ص ۳۴۶ .۳۹- خورشید تابنده از علی آقا تابنده ص ۸۵۴ .۴۰- خورشید تابنده ص ۸۵۶ .۴۱- یادنامه صالح ص ۴۴ .۴۲- نامه های صالح ص ۲۰ .۴۳- آثار الحق ج ۱ ص ۱۴۵ .۴۴- خورشید تابنده ص ۸۵۴ .۴۵- خورشید تابنده ص ۸۶۱-۸۶۳ .۴۶- خورشید تابنده ص ۸۹ .۴۷- تاریخ سلسله های طریقه نعمت اللهیه در ایران پاورقی ص ۱۳۴ چاپ سال ۲۵۳۵ .۴۸- نابغه ی علم و عرفان.۴۹- تاریخ سلسله های طریقه نعمه اللهیه در ایران: ۱۳۴ .۵۰- از متن اجازه نور علی تابنده در کتاب «درآمدی بر تحولات تاریخی سلسله نعمه اللهیه: ۱۵۲».51- باب ولایت ص ۲۱۹ .۵۲- خورشید تابنده: ۵۸۶ .۵۳- رساله باب ولایت ص ۱۱۹ .۵۴- رساله باب ولایت ص ۳۲۶-۳۲۷ .۵۵- گشایش راز: ۱۰۹، اگر این کتاب را خواندید حتماً دیدی که راز پنهان آخر شد آشکارا تالیف آقای عمادی از انتشارات مهتاب را هم بخوانید.۵۶- عرفان ایران: ۱۱/۱۰ .۵۷- عرفان ایران:۱۲/۱ .۵۸- عرفان ایران:۱۲/۱ .۵۹-خورشید تابنده ص ۴۲-۴۳ .۶۰- ترجمه الزام الناصب فی اثبات الحجه الغایب ج ۲ ص ۴۱۵ .منبع: واحدی، سید تقی[صالح علیشاه]؛ (۱۳۸۴)، در کوی صوفیان، تهران: نخل دانش، چاپ پنجم(شهریور ۱۳۸۷).
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.