اسلام صوفیه

آیات قرآن بر این گواهند که تنها دین عند الله «اسلام است به همین اعتبار هرگونه بی اعتنائی به اسلام، بی اعتنائی به حق تعالی» محسوب می شود و چه بسا بی اعتنائی و بی حرمتی به اسلام اگر بازگشتش انکار ضروری دین نماید آدمی را به کفر می کشاند.البته گاهی جسارتهای ظاهری گویای ستیزجویی گوینده آن می باشد که چون توان شمشیر بر پیکر زدن اسلام را ندارند با کلمات و الفاظی که ظاهراً به جائی برخورد ندارد و لیکن در حقیقت درست در یک سطح و مرتبه و منزلت قرار دادن کفر و ایمان، رسول خدا و ابوسفیان، علی مرتضی و ابن ملجم، حسین بن علی و یزیدبن معاویه است که اینگونه سیاسیت ستیزه جوئی کمتر از شمشیر بر علیه السلام و رهبران آن کشیدن نیست.آقای سیدهبه الله جذبی شیخ فرقه گنابادی در تهران می نویسد: «همانطوری که انگلیسیها در هر قضیه ای که پیش آید استفاده سیاسی می کنند، مذهب اسلام هم در هر قضیه ای که پیش آمد استفاده سیاسی می کنند»(1).و حال آنکه این صوفیه بوده اند، از هر پیش آمدی چون انگلیسی ها استفاده سیاسی نموده اند چنان که آقای شیخ محمد حسن گنابادی معروف به صالح علیشاه در نامه ای که پس از رحلت حضرت آیه الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی به آقای میرزا محمد صالحی آرانی نوشته، می نویسد: «از دیار توفیق آن برادران را خواهانم، قضیه مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی طاب ثراه که اخیراً منحصر به فرد در شیعه در فروع و احکام اسلامی بودند بر همه مؤثر افتاد و از حسن اتفاق همه جا و همه کس تجلیل نمودند و موقع مناسبی برای اظهار یگانگی و تهییج و جهد دینی بود، … برای رفع شبهه عوام که علماء که عالم به احکام و مرجع تقلید در فروعند و عرفاء را که معرفت یافته و رهبران راه معرفتند دو فرقه تصور می نمایند مناسب بود.»(2) منظورش این بوده دارویش همه از مرگ آیه الله اصفهانی تجلیل کردند و مردم از این اقدام فهمیدند که علماء مرجع در فروع دین هستن و عرفا راه سوی معرفت، عزداری دراویش تو هم دو گروه بودن را از میان برداشت.و یا آنگاه که آیه الله العظمی حاج سید محمد رضا گلپایگانی هرگونه رفت و آمد رابا خانقاه و اهل تصوف تحریم کردند آقای جذبی نامه ای با لحن آرام به آقای سید محمدشریعت شیخ فرقه گنابادی در قم نوشته نسبت های ناخوش آیندی در مرتبه مرجعیت به مرجعی داده بود. البته اینگونه نوشتارها خصوصاً اعتراض نامه آقای سیدهبه الله جذبی(۳) شیخ مجاز فرقه گنابادی، که جز جسارت به مقام شامخ مرجعیت شیعه یعنی منصب عظیم و رفیع نیابت حجه ابن الحسن العسگری روحی فداه است حاصل دیگری به دست نمی آید.اگر جناب جذبی قلباً پذیرفته بودند یا به ایشان دستور داده بودند که فقهاء امامیه در ایام غیبت کبری حجت، حجت خدا علیه السلام می باشند زیرا حضرت امام زمان فرموده اند: «اَما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فَاَنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّه الله»(4) یعنی: و اما مسائلی را که با آن روبرو می شویم، پس رجوع کنید به نقل کنندگان احادیث ما(فقها و المجتهدین) آنها حجت ما بر شمایند و من حجت خدا هستم.»فهمیده بودند که اعتراض به فتوای فقها، اعتراض به حجت خدا محسوب می شود و اعتراض به حجت خدا، اعتراض به خداست. چنان که عمربن حنظله از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند: «انظروا الی رجل منکم روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فارضوا به حکماً فانی قد جعلته علیکم حاکماً و اذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فکانما بحکم الله استخف و علینا رد، و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک»یعنی از مردی که احادیث ما را روایت می کند و حلال و حرام ما را و احکام ما را می شناسد پیروی کنید و به حکم او راضی باشید، چون من او را بر شما قرار داده ام و چون او به حکم ما (قضاوت) نمود و از وی پذیرفته نگردد، مثل این است که به حکم خدا اهانت شده و بر ما رد گردیده، هر که ما را رد کند خدا را رد نموده و آن هم در حد شرک است.»(5)بگذاریم با آقای آیه الله گلپایگانی که به لحاظ فتوای ایشان میانه خوبی نداشتند حتی به فتوای معظم له اعتراض هم کردند باز به هنگام فوت ایشان رئیس کنونی فرقه گنابادی(۶)و رئیس یکی از شعبات خاکساریه میر طاهر(۷) با تمام دل خونی که از ایشان داشتند مجلس ترحیمی به مناسبت فوت آیه الله گلپایگانی برگزار کردند.عیناً همین ماجرا درباره ی آیه الله العظمی حاج سید محمد هادی میلانی قدس سره رخ داد ایشان فتوا داده بودند که تصوف باطل است یعنی آنچه که امروز به عنوان تصوف سازنده ی شخصیت رؤسای صوفیه شده است باطل می باشد در معنا روسای فرق صوفیه هم ترویج باطل می کنند.ولی همین که اعلام رحلت حضرت ایشان گردید فوراً سلطان حسین تابنده شخصاً و در شهرستان ها نمایندگانش مجلس فاتحه برگزار نمودند.پس این صوفیه هستند که سیاست انگلیسی مآبانه دارند و از هر رخدادی برای ترویج و تحکیم خود استفاده سیاسی می کنند نه اسلام.
وارونه نویسی صوفیهچون مایه های اولیه ی مسلک تصوف برخلاف فقه، اصول، تفسیر، حدیث و خلاصه عرفان اسلامی از اسلام گرفته نشده است بلکه از خارج جهان اسلام به اسلام راه یافته و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامی رشد کرده است، به همین جهت برای اینکه مایه های اولیه تصوف را با قواعد و ضوابط و اصول اسلامی مطابق نمایند، تا محصول ترکیب افکار ایرانیهای ضد اسلام و ارسطو و افلاطون و فیثاغورس و گنوسیهای اسکندریه و اراء و عقاید یهود و مسیحی و زرشتی و بودائی که یکسره با اسلام بیگانه اند را رنگ اسلامی زده تا بتوانند بدون معارض در جوامع اسلامی فعالیت کنند.و این که تا چه اندازه توانسته اند این منظور را پیش ببرند قضاوت منصفانه با هر محقق بی طرف و صوفی بی غرض است. صوفیه به همین لحاظ برای چنین تطبیقی که زادگاه تصوف را در دامن فرهنگ اسلامی مشخص و معین کنند و صوفی را در کنار عارف در معنا در کنار مفسرین و محدثین، فقها و متکلمین و خلاصه فلاسفه اسلامی قرار دهند و به عنوان یک طبقه فرهنگی و علمی به شمار آیند ناگزیر شده اند در جاهای گوناگون به جهات مختلف وارونه نویسی را اختیار نمایند، تا بتوانند از تصوف یک فرقه یاجتماعی اسلامی به وجود آورند یا پیوند تصوف و تشیع را عملی سازند. صوفیان از جنبش وفق دادن تصوف با اسلام که حدوداً از قرن سوم هجری یعنی زمان ورود تصوف به اسلام فارغ نشده بودند که تقریباً در قرن نهم و دهم به انتقادات تحقیقی سهمگین و حملات علمی سنگین شخصیتهای برجسته تشیع مواجه گردیده از این تاریخ به بعد برای مقابله کردن با تهاجم علمی و تحقیقی بزرگان اسلامی شیعی دو راه را گزیدند.نخست تصمیم گرفتند آثار بزرگان شیعی را که تصوف را معجونی از مسلکها یا مذاهب تحریف شده معرفی می کرد یا به ضد اسلامیهای تصوف اشاره می نمود و یا رفتار غیر شیعی بزرگان تصوف را مطرح می کرد از اعتبار ساقط نموده، شایع کنند! مثلاً حدیقه الشیعه از تألیفات مقدس اردبیلی نیست.(۸) تا از عظمت مطالب ضد تصوف مطرح در آن بکاهند.و خوشبختانه دوراندیشی و بیداری پاسداران کیان تشیع چون محدث بزرگوار علامه ی نوری به دشمنی اینگونه افراد مغرض پی برده در نسبت کتاب به مقدس اردبیلی تاکید کردند(۹) حنای مغرضان صوفیان از قبیل میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه و معصوم علیشاه نایب الصدر نعمت اللهی را بی رنگ نمودند.(۱۰)وقتی جنبش دوم مانند جنبش وفق دادن تصوف با اسلام را شکست خورده یافتند تصمیم گرفتند به هر ترتیبی هست بین تصوف و تشیع یک هم بستگی به وجود آوردند. و حتی المقدور از طرح زادگاه تصوف و زمان ورودش به اسلام و مقابله های تصوف با قوانین اسلام سخنی به میان نیاورند. به همین لحاظ دو فعالیت را آغاز کردند.اول: عده ای غیر صوفی را وادار کردند که در این زمینه آثاری را تدوین نمایند و خود نیز مجموعه هائی را در این زمینه فراهم آوردند.دوم: اقدام به وارونه نویسی کردند و با کمال شهامت و شجاعت به تحریف مسائل حقیقی تاریخ پرداختند تا بتوانند با وارونه جلوه دادن مسلمات تاریخ پاسخ به انتقادات علمی و تحقیقی داده باشند و تصوف را برخاسته از اسلام بلکه تشیع جلوه دهند.برای نمونه درباره ی شاه نعمت الله که تمامی انشعابات فرقه نعمه اللهی به او می رسند نوشتند: «جنابش در مذهب تشیع بسیار متعصب بودند و به اقتضای زمان تقیه را کنار نهاده و به نشانه ی شیعه اثنی عشری بودن خود و پیروانشان تاج دوازده ترک بر سر می نهادند و در رونق مذهب تشیع می کوشیدند.»(11)در صورتیکه عده ای از رؤسای فرق نعمه اللهی با این که کتابی در زندگی و آثار شاه نعمت الله در ۱۳۳ (۱۲) صفحه تالیف کرده اند یا در شرح احوال پیران خود نوشته اند(۱۳) اشاره به تشیع شاه نعمت الله نکرده اند شاید هم چون می دانستند که چنین ادعائی درباره او یک وارونه نویسی است از مطرح کردن آن خودداری کرده اند، زیرا شاه نعمت الله شخصاً می گوید من شیعه نیستم.
رافضی نیستم ولی هستممؤمن پاک و خصم معتزلی
عجب خصم معتزلی که خرقه شیوخ را به حسن بصری استاد مؤسس فرقه معتزلی می رساند.و جای دیگر در پی وارونه نویسی فوق، مذهب خویش را معرفی کرده می گوید:
ره سنی گزین که مذهب ماستورنه گم گشته ای و در خللی
رافضی کیست دشمن بوبکرخارجی کیست دشمنان علی(۱۴)
عجب داستانی است شاه نعمت الله خود می گوید: که راه سنی مذهب منست، پس از قرنها علی آقا تابنده کاسه داغتر از آش می خواهد با هفتاد من چسب مایع به آدمی بچسباند: نه تنها شیعه بوده، بلکه «در مذهب تشیع بسیار تعصب» داشته است.و یکی از وارونه نوسی های بسیار تعجب انگیز و بهت آور موضوع سیادتی می باشد که صادق عنقا رئیس فرقه «اویسیه» برای خود مطرح کرده نسبت جسمانی خویش را به حضرت موسی بن جعفر می رساند(۱۵) در حالی که پدربزرگ او شیخ ابوالفضل عنقا روضه خوان با عمامه سفید عکس دارد و مهمتر اینکه مرحوم آقای علی عنقا برادربزرگ صادق عنقا شرحی در این زمینه نوشته اند و متذکر شده اند: من فرزند ارشد خانواده هستم عنوان سیادت برای خانواده ی ما مبنای صحیحی ندارد(۱۶) و عجب اینکه عکس پدربزرگ خود را که به چاپ رسانده اند همه با عمامه سفید بوده(۱۷) حتی عکس در مقبره ی خانوادگی واقع در گورستان ابن باویه که امروز خراب کرده اند هم با عمامه ی سفید دیده می شد.
پی نوشت ها :
۱- رساله جذبیه ص ۹۴ .۲- نامه های صالح ص ۱۳۰ نامه ۱۲۶ .۳- متن نامه در کتاب باب ولایت ص ۳۳۲ درج می باشد.۴- تقلید چیست ص ۲۲ .۵- احکام شیعیان ج ۱ ص ۱۵۱ .۶- روزنامه کیهان چهارشنبه ۲۴ آذر ماه ۱۳۷۲ صفحه اول .۷- روزنامه کیهان چهارشنبه ۲۴ آذر ماه ۱۳۷۲ صفحه ۴٫۸- بستان السیاحه ص ۳۵۸ و ۳۵۹ .۹- حدیقه الشیعه مقدمه ص چهارم .۱۰- برای دانستن رای بزرگانی که حدیقه الشیعه را از آثار مقدس اردبیلی می دانند به ریحانه الادب ج ۵ ص ۳۶۹ و ۳۷۰ مراجعه شود.۱۱- خورشید تابنده تالیف آقای علی تابنده ص ۴۳ .۱۲- تالیف دکتر جواد نوربخش.۱۳- پیران طریقت جواد نوربخش از ص ۳۸ الی ۵۷ و رهبران طریقیت و عرفان تالیف میرزا محمد باقر سلطانی گنابادی از ص ۱۸۰ الی ۱۸۷ و سیری در تصوف و عرفان ایران تالیف محمود عبدالصمدی از صفحه ۸۶ الی ۹۰ .۱۴- دیوان شاه نعمه الله ص ۶۸۸ .۱۵- عنقای قاف غنا ص ۱۱۷-۱۱۸ .۱۶- سلسله های صوفیان ایران ص ۲۶۲ .۱۷- غنچه باز ما قبل ص ۱ و انوار القلوب السالکین: ۲ مقدمه، شباهنگ قبل از صفحه ۱ عکس با عمامه سفید درج است.منبع: واحدی، سید تقی[صالح علیشاه]؛ (۱۳۸۴)، در کوی صوفیان، تهران: نخل دانش، چاپ پنجم(شهریور ۱۳۸۷).
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.