تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


برای بت پرستی به زحمت می توان تاریخچه ای نشان داد و آغاز آن را تعیین نمود، بلکه از قدیم ترین ایامی که امروز از آن آگاهی داریم این موضوع در میان افراد بشر که دارای افکاری منحط و در سطح پایین بوده اند وجود داشته است. در حقیقت بت پرستی یکنوع تحریف در عقیده خداپرستی است، همان عقیده ای که جزء فطرت و سرشت انسان است. و از آنجا که این سرشت همیشه در انسان بوده، تحریف آن در میان افراد منحط نیز همیشه وجود داشته است، و لذا می توان گفت تاریخ بت پرستی با تاریخ پیدایش انسان تقریباً همراه بوده است.توضیح این که انسان به مقتضای سرشت و خلقت خویش متوجه نیرویی فوق طبیعت بوده است، این سرشت با استدلال های روشنی از نظام هستی که نشان دهنده وجود یک مبدأ عالم و قادر بوده است تأیید می شده و انسان از این دو طریق (سرشت و عقل) همیشه کم و بیش با آن مبدأ هستی آشنایی داشته است، ولی همان طور که اگر احساس گرسنگی که در وجود کودک است به موقع رهبری نشود و غذای سالم در اختیار او قرار نگیرد کودک دست خود را به چیزهایی مانند گل دراز می کند و کم کم به آن خو می گیرد و سلامت خود را از دست می دهد، انسان نیز اگر در مسیر فطرت و عقل، از نظر خداجویی، رهبری نشود رو به خدایان ساختگی و انواع بتها کرده و در برابر آنها سر تعظیم فرود می آورد و صفات خدایی را برای آنها قائل می شود.از یک سو احتیاج به تذکر ندارد که افراد کوتاه بین و سفیه سعی دارند همه چیز را در قالب حسی ببینند و اساساً فکر آنها از منطقه محسوسات گام بیرون نگذاشته است، به همین دلیل پرستش خدای نادیده برای آنها مشکل و سنگین است، و میل دارند خدای خود را در یک قالب حسی بریزند این جهل و بی خبری هنگامی که با سرشت خداپرستی آمیخته شد به شکل بت پرستی و خدای حسّی، خودنمایی می کند.از سوی دیگر گفته می شود اقوام پیشین روی احترام خاصی که برای پیامبران و بزرگان مذهب قائل بودند، بعد از وفات آنها مجسمه های یادبود آنها را می ساختند و روح قهرمان سازی و غلو که در افراد ضعیف و کم فکر است، آنها را وادار می کرد که برای آن بزرگان، و سپس برای مجسمه های آنها مقامات و نفوذ فوق العاده ای قائل شوند، و آنها را به سر حد الوهیت برسانند و این خود سرچشمه دیگری برای بت پرستی بود.یکی دیگر از سرچشمه های بت پرستی این بود که یک سلسله از موجودات که منشأ برکات و فوایدی در زندگی انسان بودند مانند ماه و خورشید و آتش و آب و… توجه او را به خود جلب می کردند، آنها به عنوان قدردانی در برابر این منابع، سر تعظیم فرود می آوردند، بدون این که افق فکر خود را وسیع تر سازند و سبب نخستین و آفریدگار جهان را در ماورای آنها ببینند، این احترام و تعظیم با گذشت زمان شکل بت پرستی به خود گرفت. البته ریشه همه اشکال بت پرستی یک چیز است و آن انحطاط فکری و جهل و نادانی بشر و عدم رهبری صحیح او در مسئله خداجویی و خداشناسی که با تعلیم و تربیت و راهنمایی انبیا به خوبی قابل پیشگیری است.(۱)آغاز بت پرستی توسط شیطانحضرت ادریس در زمین، انیسی به نام اسقلینوس داشت که به زهد و تقوا معروف و به استجابت دعا موصوف بود و از ادریس کسب حکمت نموده بود، پس از رفع ادریس به آسمان، او دلگیر شده و تمثال ادریس را ساخته و با آن مأنوس گردید، و پس از چندی ناگهانی درگذشت، مردم چون به مسکن او رفتند، آن تمثال را یافته از ساخت آن حیران شدند، ابلیس دسیسه کرد و تخیّلات باطل در ذهن آنان آورد. گفتند: ادریس این تمثال را به صمدیّت ستوده، استجابت دعای او به عبادت آن صنم بوده، و از ادریس به این شخص رسیده و او نیز به همین تمثال مستجاب الدعوه شده آنگاه به فریب شیطان آنان بت پرستی را بر خداپرستی برگزیدند، و این وقت ششصد و نود و پنج سال از هبوط آدم گذشته بود که آغاز بت پرستی شد.(۲)رواج شرک و بت پرستی بعد از طوفان نوح (ع) توسط شیطاندر رابطه با گمراهی و انحراف انسان از راه یکتاپرستی به سمت بت پرستی، آتش پرستی و… در کتاب قصه های قرآن با اقتباس از داستان حضرت نوح با پرداختن به قصه ای جذاب درباره آفتاب پرستی نوشته است: بعد از طوفان و رسیدن کشتی نوح به ساحل، پس از این که زمین خشک شد، نوح و یارانش به آبادی زمین پرداختند و زندگی راحتی را شروع کردند و چون با این پیشامد ایمان مردم به خدا محکم شده بود، تا سالهای سال بازار شیطان کساد شده و مردم فریب او را نمی خوردند. به زودی تعداد مردم در روی زمین زیاد شد و سرانجام پایان عمر حضرت نوح فرا رسید و کسانی که طوفان نوح را دیده بودند از دنیا رفتند کم‌کم سر و کله شیطان در میان مردم پیدا شد تا با درد و غم ها و حیله هایش دوباره مردم را گمراه کند. شیطان به صورت پیرمردان چند صد ساله می شد و می رفت پیش آدم های نادان و می پرسید: شما طوفان نوح یادتان است؟ می گفتند: نه ما آن وقتها نبودیم، ما داستان نوح را شنیده ایم. شیطان می گفت: هان، همان بهتر که نبودید وگرنه خیلی ترسیده بودید، بله، من آن وقت جوان بودم و در کشتی نوح بودم و خیلی ترسیدم، نوح هم آدم بدی نبود، بله، پیش از طوفان همه چیز با حالا فرق داشت و طوفان همه چیز را عوض کرد.می گفتند: چطور؟ می گفت: آخر، طوفان خیلی وحشتناک بود، من و نوح کشتی ساز بودیم و یک کشتی ساختیم و بعد طوفان آمد و با نوح و دوستانمان سوار شدیم، کشتی های دیگری هم بودند که غرق شدند ولی ما زنده ماندیم و طوفان خیلی ترس داشت، آه از آن حیوانات بیچاره، اینها پیش از طوفان همه مثل آدم حرف می زدند ولی توی کشتی از ترس زبانشان بند آمد، آخر علت این که آن ها در کشتی بودند همین بود که آنها مثل ما حرف می زدند ولی چون عقل نداشتند ترسیدند و لال شدند. می گفتند: عجب! شیطان می گفت: بله، آن وقت چند بار هم با نوح گفت و گو کردیم برای اینکه او طرفدار خدای باران بود و من طرفدار خدای روشنایی بودم.می گفتند: «عجب حرفهایی می زنی، مگر خدا چند تا است!»شیطان می گفت: چهار تا، شش تا، هفت تا، خیلی زیاد، درست نمی دانم، هر چیزی یک خدایی دارد. خدای باران در آسمان است، و نماینده اش دریاست، خدای روشنایی خورشید است و نماینده اش آتش است، و چیزهای دیگر طوفان هم نتیجه جنگ بود، خدای باران غضب کرد و طوفان شد و بعد خدای روشنایی خشمش گرفت و زمین را خشک کرد… می گفتند: تو چه چیزهای عجیب و غریبی می گویی!شیطان می گفت: خوب دیگر، شما خبر ندارید، برای همین است که من خیلی عمر کرده ام، من روزها آفتاب را می پرستم و شبها آتش را سجده می کنم. می گفتند: چرا این حرفها را می زنی، اینها کفر و گناه است، خدا، خدای یگانه است. شیطان می گفت: شما این طور فرض می کنید، ولی در تابستان آب شما را خنک می کند و در زمستان آتش شما را گرم می کند، من نمی توانم چیزی را که می بینم بگویم دروغ است، شما از کجا خبر دارید که خدای یگانه چیست؟ و شیطان با این دروغ ها و فریبها مردم نادان را گول می زد و به گمراهی با آفتاب پرستی و آتش پرستی و دوباره با بت پرستی آشنا می کرد.(۳)مبارزه حضرت زکریا (ع) با بت پرستیامام صادق(ع) فرمود: قوم زکریا(ع) تصمیم گرفتند آن حضرت را (به جرم مبارزه با بت پرستی و…) به قتل رسانند، آن حضرت فرار کرد و آن ها به دنبالش دویدند تا دستگیرش نمایند، آن حضرت نزدیک درختی رسید، درخت باز شد و به حضرت زکریا پناه داد سپس بسته شد قوم گهنکار تا پای درخت آمدند، ولی حضرت زکریا(ع) را نیافتند، ابلیس در میان آنها آمد و گفت: «زکریا داخل این درخت است، آنان نیز درخت را با ارّه بریدند و بدن مقدس حضرت زکریا(ع) را نیز همراه درخت متلاشی کردند و آن حضرت به شهادت رسید.و این دلیل است که پیامبران تا سر حدّ شهادت، با شرک و بت پرستی و شیطان پرستی و انحراف مبارزه می نمودند.(۴)حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) شیطان لات و عزّی را می کشدحضرت علی(ع) فرمودند: شبی از شبها که بسیار تاریک بود پیامبر(ص) مرا صدا کردند و فرمودند: شمشیرت را بردار و بالای کوه ابوقبیس برو و هر کس را دیدی بکش. من هم شمشیر به دست بالای کوه رفتم و مرد سیاهی که چشمانش سرخ بود مشاهده کردم. از قیافه او هولی مرا فرا گرفت. نزدیکش رفتم و با شمشیر ضربتی به او زدم و او را نصف کردم. همزمان با کشته شدن او، ناله ای از خانه های مکه بلند شد. سپس نزد پیامبر(ص) آمدم و او منزل خدیجه(ع) بود و به حضرت خبر دادم. حضرت رسول(ص) پرسیدند: آیا می دانی چه کسی را کشتی؟گفتم: نه، خدا و رسولش می دانند. حضرت فرمودند: (شیطانی که مسئول پرستیده شدن) لات و عزّی بود را کشتی. از این به بعد دیگر این دو بت را کسی نخواهد پرستید.(۵)شیطانی داخل بت، شعر می خواندروزی شیطانی به نام «مسعر» داخل هبل که از بت های بزرگ مکه بود رفته و اشعاری می خواند:قاتل الله رهط کعب بن فهر(۶)ما اضل العقول و الاحلاماجاءنا تائه یعیب علینادین آبائنا الحماه الکرامایعنی: خدا بکشد قوم کعب بن فهر را که گمراه کننده ی عقل ها و امیدواری ها هستند.متکبر و گمراه کننده ای از آنها آمده و دین آبا و اجداد گرامی ما را بر ما عیب می گیرد.مشرکان وقتی این اشعار را از هبل شنیدند، سجده کردند و زبان به بدگویی پیامبر(ص) گشودند. صدایی از هبل بلند شد که فردا باز هم بیایید. حضرت محمد(ص) از این امر اندوهگین شد. در آن حال یکی از مؤمنان پری خدمت حضرت رسید و گفت: ای فرستاده خدا! من «مسعر» را کشتم.(۷)
پی‌نوشت‌ها:
۱- تفسیر نمونه، ج۲، ص ۲۱۴٫۲- کیفر کردار، ج۴، ص ۷٫۳- عجب حکایتی، ص ۱۱۱٫۴- داستانهای صاحبدلان، ج۲، ص ۱۸۶ با اندکی تغییرات.۵- بحار، ج ۳۹، ص ۱۸۶؛ کتاب ابلیس، ص ۴۰٫۶- کعب، نام جد هشتم پیامبر اسلام (ص) است.۷- مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص ۷۶؛ همان، ص ۳۹٫ منبع؛قنبری، حیدر؛ (۱۳۸۹) داستان های شگفت انگیزی از شیطان، قم، انتشارات تهذیب، چاپ ششم.
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها