تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقدمهیکی از علتها و عوامل اختلاف امت اسلامی و علی الخصوص امت شیعه و تشکیل فرقه های عدیده و مختلف انحراف پیدا کردن امتهای اسلامی از عقاید حقه و تحریف در کلامات و بیانات اهل بیت (ع) است . به هر حالتی که ملاحظه گردد، اعتقاد باطل و یا بدعت در دین می تواند عاملی کاملاً قطعی برای انحراف و تبدیل آن به یک جریان کاملاً عمومی و فراگیر در برابر مکتب حق شود .یکی از این فرقه ها که از مهمترین آنها هم هست و علت پیدایش و شکل گیری آن هم همین جدا شدن و انحراف از دین است فرقه ضاله خطابیه است. این فرقه در میان فرقی که از شیعه انشعاب پیدا کرده است عملکرد اعتقادی شدیدی داشته است و به همین دلیل همانند فرقی مانند مغیریه و متصوریه می باشد . این فرقه ضاله با انحراف مؤسس آن و پیروانش با انحراف عقیدتی که در زمان امام صادق پیدا کردند شکل گیری یافت .البته بحث از وجود فرقه های مختلف علی الخصوص فرقه ضاله خطابیه را می توان از زمان حیات پیامبر اسلام (ص) بررسی کرد، زیرا دیدگاههای خطابیه نشعت گرفته از دیدگاههای غالیان است و لذا برای بررسی این فرقه ضاله و اعتقادات تابعین آن ابتدائاً می توان مسئله غلو را در اسلام بررسی کرد، که ابتدا از زمان پیامبر (ص) بوده است و برخورد آن حضرت را با غالیان مقایسه کرد و بعد از زمان رسول خدا (ص) مسئله غلو به طور چشمگیر در زمان امیر المؤمنین (ع) و حضور غالیانی همچون عبدالله بن سباء که قائل به الوهیت آن حضرت بودند مورد بررسی قرار داد . و حتی در زمان امام حسن ، حسین ، سجاد علیهم السلام و سپس در مهمترین زمان یعنی زمان صادقین که شاهد ظهور چشمگیر غالیان معروف همانند ابوالخطاب و هفت نفر از غالیانی که مورد لعن امام صادق (ع) و بعضی از امامان معصوم قرار گرفتند، مورد بررسی کرد .و متأسفانه حیات این فرقه ضاله حتی تا زمان غیبت صغرای امام زمان ادامه پیدا کرد تا جایی که در عصر غیبت ما شاهد ظهور افرادی همچون شلمغانی و …. بودیم . و لذا برای بررسی افرادی همچون ابوالخطاب ناگزیریم که اندکی نیز در مورد غالیان و دیدگاههای آنها نقد و بررسی نمائیم .
فرقه خطابیه و غلات فرقه خطابیه که مؤسس آن ابوالخطاب است از جمله غالیان شناخته شده است و لذا لازم است که ابتدائاً برای تبیین دیدگاههای خطابیه و تشابه آن با غلات معنای لغوی و اصطلاحی غلو نیز بررسی شود . غلو از لحاظ لغوی به معنای گذشتن از حقیقت و حق است و در موارد گوناگون استعمال شده است .الف) گاهی در لغت به معنای (قیمت و نرخ) می آید و به آن (غلاء) گفته می شود .ب) گاهی به معنای (جوشش) و در این صورت به آن (غلیان) اطلاق می گردد .ج) گاهاً (غلواء) استعمال می شود و به معنای حیوانی است که سرکش است .د) گهگاهی به معنای ( تیر) است و به آن (غلو) که هم وزن دلو است می گویند . (۱)عده ای قائل شده اند که غلو هم در مرحله افراط و هم در مرحله تفریط است، ولی عده کثیری از لغویون بر این اعتقاد هستند که غلو در مرحله تفریط است و نقطه مقابل آن تفسیر است. (۲)معنای اصطلاحی غلو در نزد علمادر علم کلام و رجال هر گاه کلمه و اصطلاح غلو به کار می رود، در مورد اعطای مقام خدایی یا مشارکت در عبادت و خلقت در رابطه با پیامبر و ائمه است، که نتیجه این رویکرد و اعتقاد در نزد ما مسلمانان انکار اصل اولیه دین یعنی توحید است و نتیجه آن شرک در توحید در عبودیت است و لذا باید حکم به خروج آنها از دین و شریعت نمود . اگر بخواهیم معنای اصطلاحی غلو از دیدگاه کلامی و اعتقادی را بررسی کنیم: (غلاء یا غالیه) عده ای از افرادند، که قائل به الوهیت پیامبر و علی الخصوص امیرالمؤمنین (ع) و ائمه اطهار هستند .ابوزینبابی زینب از غلامان و موالیان بنی اسد(۳) معروف به محمد بن مقلاص بن خطاب اجدع کوفی فرزند ابی زینب می باشد، و موسوم به مقلاص است . برای این شخصیت در کتب رجالی دو کنیه بیان شده است که عبارتند از ابوظبیان و ابواسماعیل، ولی کنیه معروفتری که در کتب روایی بیشتر به این نام شهرت یافته است ابوخطاب است . و لذا به پیروان فرقه او هم همین اسم گذارده شده و به همین نام معروف هستند . در کتب روایی این فرد با نام ابوالخطاب شناخته می شود، ولی القاب و اسماء زیادی دارد که در گوشه و کنار کتب روایی به آن نامها نیز شناخته می شود . از القاب معروف ابوالخطاب می توان به شرح ذیل یادآوری کرد: (۴) ۱)اباالخطاب الاسدی ۲) ابن ابی زینب ۳) محمد بن مقلاص ۴) محمد بن ابی زینب ۵) ابوالخطاب بن ابی زینب .در بعضی از کتابهای رجالی مانند کتاب رجال علامه حلّی نقل شده است که نام دیگری برای ابوالخطاب وجود دارد و آن نام (زید) است . ایشان می فرمایند: ابی الخطاب از متلزمین مکتب فقهی امام صادق (ع) بوده است و او برای رسیدن به اهداف شوم خودش خود را به دستگاه امام صادق (ع) بیش از پیش نزدیک می کرد . (۵)این نزدیکی ابوالخطاب به نزدیکی دستگاه امام صادق (ع) به حدی زیاد بود که عده ای ابوالخطاب را از بزرگان و صاحبان رأی و شاگردان بارز و ممتاز امام جعفر صادق (ع) می دانند .(۶) اما امام (ع) پس از مدتی که ابوالخطاب در درس او شرکت کرد پی به اهداف و افکار شیطانی او برد رو بر کذب او واقف شد و در نتیجه او را به شدت از کنار خویش طرد نمود و به اصحاب خویش هم دستور فرمود که از ابوالخطاب دوری نمایند .(۷) ابوالخطاب زمانی که از طرد امام صادق (ع) با خبر شد تلاشهای وافری نمود تا دوباره خود را شاگرد امام (ع) معرفی کند، ولی امام که به اوضاع و احوال ابوالخطاب آگاه شده بود، این اجازه را به او نداد .و لذا وقتی ابوالخطاب مشاهده کرد که از سوی امام صادق (ع) رانده شده است و هر گونه نزدیکی با امام میسر نیست و خود را از مجالست با امام نا امید دید ، خود مستقیماً دعوای امامت نمود و عقایدی را در دین مطرح کرد . علی الخصوص در مورد اهل بیت (ع) که چیزی غیر از دروغ و بدعت در دین نبود ، این عقاید که نزدیکی زیادی به عقاید غالیان داشت، معروف به عقاید خطابیه گردید. او در مدت زندگانی خویش این عقاید و افکار را اشاعه داد و باعث ضربات و جراحتهای جبران ناپذیری به پیکره اسلام و تشیع شد . او که ابتدا از یاران امام صادق(ع) به شمار می آمد کار را به جایی رساند که به دشمنان امام صادق (ع) ملحق گردید و از زمره دشمنان اهل بیت به حساب آمد تا جایی که مورد لعن و نفرین امام صادق (ع) قرار گرفت .پاره ای از نظرات و دیدگاههای فردی ابوالخطاب۱) ابوالخطاب قائل به الوهیت امام صادق (ع) و آباء طاهرینش بود .۲) امام صادق (ع) و پدرانش را فرزندان خداوند و دوستان خداوند می دانست .۳) ابتدائاً و قبل از اعتقاد به الوهیت امام صادق و ائمه اطهار اعتقاد به نبوت ایشان داشت .۴) اعتقاد داشت که خدا بودن نوری است در درون نبوت و نبوت نوری است در امامت و عالم امکان از این انوار خالی نیست.۵) امام صادق (ع) را پروردگار زمان خویش می دانست و می گفت خداوند به تمثال و چهره امام صادق(ع) بر ما نازل شده است .(۸)۶) روزه گرفتن ماه شعبان را مانند روزه ماه رمضان واجب و از فرائض می دانست و قائل بود هر کس آن را افطار کند باید کفاره بدهد . (۹)۷)نماز مغرب را تا زمانی که شفق غائب و ستارگان پیدا شوند را به تأخیر می انداخت .(۱۰)۸) نماز و روزه و زنا و خمر و فواحش را اسم اشخاص می دانست نه اسم تکلیف .(۱۱)۹) شهادت زور و دروغ را به نفع موافقین و علیه مخالفین مباح می دانست .۱۰) محرمات را مباح می کرد و فرائض را ثابت می نمود .۱۱) معرفت امام را موجب تحلیل هر حرامی می دانست . (۱۲)۱۲) مدعی بود که امام صادق (ع) او را بعد از خودش وصی و قیّم قرار داده و اسم اعظم را به او تعلیم داده و ادعای نبوت و رسالت کرد . (۱۳)توصیفی در مورد احوال و شخصیت و خصوصیات ابوالخطابپس از بررسی کتب و روایات ائمه معصومین(ع) که در مورد ابوالخطاب وارد شده است به این نتیجه می رسیم که ابوالخطاب محمدبن مقلاص فردی بی کیاست ، بی کفایت و کند ذهن بوده است . این کند ذهنی تا به حدی است که حتی نمی توانستند احادیث و روایاتی را که امام صادق (ع) نقل می کند حتی به حافظه بسپارد و در مورد خصائص رومی نیز فردی بی تقوا و غیر پرهیرگار بوده تا جایی که با اینکه اضافه کردن به احادیث ائمه کاری حرام بوده است او به احادیث ائمه (ع) جملاتی اضافه می نمود و روایاتی را که از ائمه می شنید کاملاً تغییر می داد و تفسیری دیگر برای آن بیان می کرد و موجب انحراف مردم از فرامین اهل بیت می گردید . جالب است در این مورد روایتی را که خود امام صادق(ع) در مورد این شخصیت بیان می کند ملاحظه نمائیم . امام فرمودند : ایشان ابوالخطاب احمق بود و من به او سخن می گفتم ولی او حفظ نمی شد و از خودش اضافه می کرد .(۱۴) در جایی دیگر امام فرمودند : من به او (ابوالخطاب ) امر کردم که نماز مغرب چه زمانی است و یاد دادم که در هنگام زوال حمره مشرقیه بخواند ولی ابوالخطاب ملاک را زوال حمره مغربیه قرارداد و برای همین هم او و پیروانش نماز مغرب را بعد از زوال حمره مغربیه می خوانند .(۱۵) در روایت دیگری که از امام نقل شده است و متعاقباً آن را می آوریم که کاملاً نشان از کند ذهنی و کج فهمی ابوالخطاب از روایات امام صادق (ع) است این روایت است که به امام صادق (ع) عرضه شد : ابی خطاب از شما روایتی نقل کرده که به شما نسبت داده است که فرموده اید (هر گاه حق را شناختید هر کاری که خواستی انجام بده ؟)امام صادق(ع) زمانی که این جمله را شنیدند فرمودند: خدا لعنت کند او را ، من این گونه حدیث را بیان نکردم و سپس توضیح مفصلی در مورد این جمله دادند که حاکی از تحریف ابوالخطاب از فرمایش امام بود . ایشان فرمودند : من گفته ام که اگر حق را شناختی هر عملی از خیر که خواستی انجام بده که از تو قبول می شود و تفاوت این دو جمله بسیار آشکار و روشن است . (۱۶)
اعتقادات خطابیه ۱) قائل بودند که ابوالخطاب امر به پیروی کردن و اطاعت بی چون و چرا از امام صادق(ع) به عنوان الوهیت کرده است و ایشان هم امر به حلال کردن محرمات و ترک کردن واجبات و مباح بودن شهوات نموده است .۲)به استناد به آیه شریفه یُرید الله أن یُخفِِفَ عَنکم، می گفتند: خداوند تبارک و تعالی به برکت وجود ابوالخطاب در اوامر الهی و احکام الهی به ما تخفیف داده است . (۱۷)۳) اعتقاد داشتند که امام صادق (ع) الله و پروردگار است و ابوالخطاب را نیز فرستاده او می دانستند .۴) به شهادت دادن دروغ عمل می کردند و لذا به علت همین رویکرد اعتقادی است که فرقه شافعیه شهادت دادن فرقه خطابیه را جایز نمی داند . (۱۸)۵) با استناد به آیه هوالذی فی السماء الله و فی الارض الله ، می گفتند که ابوالخطاب در زمین الله است وقتی امام صادق (ع) این را شنید، فرمودند: کسانی که معتقد به این امر باشند از یهود و نصاری و مجوس شرتر هستند .(۱۹)۶) خطابیه وقتی نام امام صادق (ع) می آمد به همان شکل که مسلمانان در حج لبیک می گفتند با لبیک به پیشواز امام صادق (ع) می رفتند و لبیک می گفتند .(۲۰)۷) ادعا می کردند هر کس خود را منسوب نسبی به آل محمد بداند نسبش باطل است ، بر خدا دروغ بسته و می گفتند ایشان ظروف تجلی خدا هستند .(۲۱)۸) این فرقه ضاله برای اینکه مکتب اهل بیت (ع) را نابود کنند و به امام صادق(ع) لطمه بزنند شروع به تحریف کلمات اهل بیت کردند دقیقاً مانند همان شیوه مغیره بن سعید با یارانش می کرد ، به این شکل که کتب روایی را از یاران امام صادق می گرفتند به صورت امانت ، و در آنها دخل و تصرف می کردند و با آن اسناد حدیث ، احادیث ساختگی دیگری جعل می کردند و دروغ می بستند . و سپس کتبها را به یاران حضرت پس می دادند و این شیوه تحریف و بدعت در متون اسلامی در زمان ائمه دیگر همچون امام رضا(ع) هم ادامه داشت تا جایی که خود امام رضا (ع) هم این مطلب را اکیداً به اصحابش همچون یونس بن عبدالرحمان تذکر می داد و ائمه (ع) که بر این شیوه تحریفی واقف شده بودند برای مبارزه با این روش دستور العملهایی می دادند و کراراً می فرمودند که آگاه باشید ما اهل بیت عصمت و طهارت خلاف قرآن و سنت صحبتی نمی کنیم و هر گاه صحبتی شنیدید آن را بر قرآن و سنت رسول خدا عرضه بدارید و مقایسه کنید ، هر گاه سخنی که از ما نقل شده بر خلاف قرآن و سنت بود آن را کنار بگذارید و بدان عمل نکنید .(۲۲)۹) پیروان ابوالخطاب معتقد بودند که در هر زمانی بر روی کره خاکی دو رسول باید وجود داشته باشد و هیچ گاه این کره خاکی از وجود این دو رسول خالی نمی ماند و از خصوصیات این دو رسول این است که یکی از آنها ناطق و یکی از آنها صامت است . در بدو امر و آغاز رسالت حضرت رسول اکرم (ص) و دین مبین اسلام وجود مقدس پیامبر اکرم را رسول ناطق می دانستند و وجود مقدس امیرالمؤمنین را مصداق رسول صامت می پنداشتند و در دوره خودشان وجود نازنین امام صادق را رسول ناطق و ابوالخطاب را مظهر رسول صامت خداوند می دانستند. (۲۳)
دیدگاه امام صادق (ع) در مورد ابوالخطاب امام صادق (ع) با فرقه ضاله خطابیه و ابوالخطاب و پیروانشان به شدت برخورد می نمود وی را ملعون ، مشرک ، فاسق ، کافر و فرزند شیطان و فریبکار معرفی می نمود تا جایی که امام صادق (ع) در مجلسی که فردی به نام بشار شعیری در آن حضور داشت رو به وی کرد و فرمود: از نزد من خارج شو خداوند تو را لعنت کند . سوگند به خداوند تبارک و تعالی دیگر من و تو در زیر یک سقف جمع نخواهیم شد و وقتی که وی بیرون رفت فرمود به خدا کسی مثل وی عظمت خداوند را کوچک جلوه نداده است … از او بپرهیزید حاضران شما به غائبانتان این پیام را برسانند که من بنده خدا و پسر بنده خدا هستم یعنی ادعای او را مبنی بر الوهیت ردّ می کنم . من در پشت پدران و رحم مادران بوده ام. من خواهم مرد ، محشور خواهم شد، در قیامت از من سوال می کنند … . خدا او را دچار رعب کند که او خواب و آرامش را از من گرفته است در حالی که خود بر رختخواب می خوابد . می دانید چرا این سخنان را برای شما می گویم و از خود نفی ربوبیت می کنم تا در قبر آرام گیرم.(۲۴) و در نهایت امام صادق (ع) در مورد این شخصیت فرمودند که من او را از اینکه با غلات همنشین باشد نهی کردم ولی قبول نکرد . کج فهمی و نادانی ابوالخطاب و عدم حفظ و بی تقوایی او منجر به کذب او در روایات شد و این نشان دهنده سلب ایمان از او است و همچنین روایات زیادی که در مورد لعن او وارد شده همه نهایتاً راهنمایی به کذب و دسیسه او می کند و لذا ائمه (ع) اصحاب را امر به دوری کردن از این گروه می کردند . کشی در رجالش می نویسد امام صادق (ع) به فردی به نام مفضل بن مزید دستور می دهند که با اصحاب ابوالخطاب و غلات نشست و برخاست نکند .(۲۵) امام صادق (ع) در جایی دیگر در مورد ابوالخطاب فرمودند : خداوند ابوالخطاب و پیروانش و کسانی که با او کشته شدند لعنت کند و همچنین کسانی که از ایشان باقی می مانند و فرمودند لعنت خداوند و ملائکه و تمام مردم بر ابوالخطاب ، به نام خداوند شهادت می دهم که ابوالخطاب فاسق ، فاسد ، و مشرک است .(۲۶)زمانی که امام صادق (ع) از عقاید ابوالخطاب خبر دار شدند او را مورد لعن قرار دادند . عده ای از تابعین ابوالخطاب وی را از ماجرای لعن آگاه ساختند اما ابوالخطاب باز هم مردم را فریب داد و گفت این ظاهر قضیه است و من و امام صادق (ع) با هم قرارهایی گذاشته ایم . راوی می گوید زمانی که ابوالخطاب در کوفه مشهور شد به همراه عبید به زراه به محضر امام (ع) رسیدند و عرض کردند فدایت شوم ابوالخطاب و یارانش در مورد شما ادعاهای سنگینی می کنند و هنگامی که به حج می روند و احرام می بندند به جای ( لبیک اللهم لبیک) می گویند لبیک یا جعفر بن محمد و غیر از آن یاران و پیروان ابوالخطاب ادعاهایی می کنند و می گویند ابوالخطاب مانند پیامبر خدا (ص) به معراج رفته و در آنجا با شما دیدار کرده و چون به زمین بازگشته به نام شما تلبیح گفته . امام (ع) وقتی این سخنان را شنید چشمانش غرق در اشک و صورتش اندوهگین شد و فرمودند : یارب بًرئتُ الیک مما ادعی فی الاجدع عبد بنی الاسد فشح لک شعری و بشری عبدک خاضع ذلیل . پروردگارا از آنچه آن شیطان ، غلام بنی اسد درباره من ادعا می کند به درگاهت بیزاری می جویم . بارخدایا بنده توأم و موی و پوستم و همه وجودم در برابر عظمت تو خاشع است بارالها بنده و زاده بنده توام و خاشع وذلیل درگاه ربوبیت تو آنگاه سر به زیر افکند چنان که گویی با چیزی یا کسی نجوا کند و سر را برداشت و فرمود : اَجل اَجل عبد خاضع خاشع ذلیل لرّبه صاغر راغم من ربّه خائف و جعل لی و الله رب اعبده لا اشرک به شیئا ما له ؟ اخضاهُ الله و ارعبد و لا آمن روعیه یوم القیامه ، ما کانت تلبیه الانبیاء هکذا و لا تلبیتی و لا تلبیت الرسل انمّا لَبیَت : لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک … .آری البته بنده خاضع و ترسان و ذلیل و خرد و محکوم پروردگار خویش هستم . او ابوالخطاب را چه شده است که چنین ادعاهای کفر آمیزی می کند . ترس را بر او چیره گرداند و در روز قیامت ترسش را به ایمنی مبدل نفرماید . بدانید که تلبیح پیامبران فرستادگان و من این نبوده است بلکه همواره با عبارت لبیک اللهم لبیک لا شریک لک ، تلبیح گفته ام .(۲۷)
دیدگاه معصومین در مورد ابوالخطاب حضرت موسی بن جعفر (ع) فرمودند : ابوالخطاب از کسانی بود که خداوند ایمان را به عاریت به او سپرد . سپس وقتی که بر پدرم دروغ بست خداوند ایمان را از او سلب کرد امام زمان عج الله تعالی شریف هم در توقیع شریف فرمودند : ابی زینب اجدع ملعون است و اصحاب او ملعونین می باشند و با طرفداران ایشان همنشینی نکن زیرا من و پدرانم (ع) از ایشان بیزاریم .(۲۸)امام جواد (ع) در مورد ابوالخطاب که از سران فرقه خطابیه و غلات بود فرمود : لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او کسانی که بر لعن توقف یا تردید کنند .(۲۹) امام هادی (ع) در روایتی که از علی بن حسله و قاسم بن یغضین نقل شده او را لعن کردند .(۳۰)و در جایی دیگر امام صادق (ع) فرمود : مَن قال ألانبیاء فألیه لعنت الله و من شک فی ذلک فألیه لعنت الله . (۳۱)هر کس که بگوید ما پیامبران الهی هستیم لعنت خدا بر او باد و هر کسی که در این مساله شک کند لعنت خدا بر او باد . می توان نتیجه گرفت که امام (ع) با این عمل یعنی با لعن کردن خود هم افشاگری از عقاید پلید و انحرافی ابوالخطاب نمود و هم دست رد بر سینه او و فرقه ظاله اش زد و هم اینکه محبتی را که از طرف تابعین آن فرقه از جهت اراده غلو آمیز در مورد اهل بیت در دل محبان واقعی اهل بیت (ع) ایجاد شده بود از دل مردم و طرفدارنش زدود . امام رضا (ع) می فرماید : ابوالخطاب یکی از دروغ بندان بر امام صادق (ع) است که سرانجام به سزای اعمال خود رسید و با حرارت آهن هلاک شد. (۳۲)
بعضی نظرات فقهی ابوالخطاب ۱)از دیدگاه های معروف و باطن ابوالخطاب تناسخ ، اباهه گرایی و حلول روح در آدمی بود . این فرقه ظاله با استناد به آیه ۷۹ سوره کهف که می فرماید : ( اما کشی برا مساکین بود که در دریا کار می کردند خواستم معیوبش سازم ) چنین تعبیر می کند که مقصود خداوند از (کشتی) جناب ابوالخطاب است و مساکین ، یاران و تابعان ابوالخطاب است و مقصود از پادشاهی که در پشت سرآنهاست همان والی کوفه عیسی بن موسی است . یعنی همان شخصیتی که ابوالخطاب و یاران آن را در مسجد کوفه به درک واصل کرد . این عده می گویند زمانی که امام صادق آنها را منع کرد این یک عمل ظاهری بود و امام در ظاهر به نکوهش و سرزنش ها پرداخت ولی در حقیقت و باطن امر منظور امام از سرزنش ، سرزنش و انکار مخالفان ما بود و لذا کلام امام (ع) که در آن به صراحت لفظ ابوالخطاب وجود داشت به تأویل بردند و گفتند منظور امام از ابوالخطاب غتاده ابن دعامه بصری یعنی فقیه اصل بصره است این فقیه از شاگردان امام باقر و امام صادق (ع) بود و کنیه او هم ابوالخطاب بود . ابوالخطاب و یارانش می گفتند که فرد مورد لعن امام صادق و کسی که می خواسته مردم را گمراه کند غتاده ابن دعامه است و امام (ع) با کمال قاطعیت این دعا را رد کرد .(۳۲)۲) یکی از اعتقادات ابوالخطاب در مورد نماز مغرب است . امام صادق (ع ) فرمودند : ملعون است و از رحمت خداوند دور است هر کس نماز مغرب را به نیت فضیلت بیشتر به تأخیر بیندازد . یعنی به این اعتقاد داشته باشد که وقت فضیلت نماز مغرب زمانی است که ستاره ها کاملاً روشن شده باشند . به آن حضرت نقل شد اهل عراق نماز را از وقت مغرب به تأخیر می اندازند تا آنگاه که ساعتی از شب می گذرد و ستارگان بسیار نمایان می شوند و آسمان را روشن می سازند . آن حضرت فرمود این کارها و بدعتهای دشمن خدا ابوالخطاب است .(۳۳)۳) داوود بن کثیر رومی می گوید : به امام صادق (ع) عرض کردم مردی از تابعین ابوالخطاب به من گفته است که از شتر خراسانی حق استفاده کردن ندارم و همچنین از گوشت کبوتر پر پا منع نموده است . امام صادق (ع) فرمودند : اشکالی بر سوار شدن شتر خراسانی و خوردن شیر و گوشت آنها نیست و همچنین ممنوعیتی از شرع برای خوردن گوشت کبوتر پرپا نیست . (۳۴)۴) یکی دیگر از روایات ابوالخطاب این است که ابوالخطاب و اصحابشان نماز شام را تأخیر می انداختند تا اشتباک نجوم صورت پذیرد . وقتی حضرت امام صادق (ع) از این قضیه با خبر شدند فرمودند : که من نزد حق سبحانه و تعالی بیزاری می جویم یا شما بیزار باشید نزد خدا از کسی که تاخیر کند نماز شام را برای بردن فضیلت بیشتر و بیزاری بدین معناست که از شیعیان ما و از برادران شما نیست کسی که چنین اعتقادی دارد . پس نمی یابد که با ایشان دوستی یا اختلاط کنید . چون در دین بدعت می گذارند و از اهل بدعت دوری واجب است . بنابراین اگر کسی تأخیر کند و اعتقادش این باشد که مکروه است گناه ندارد .(۳۵) در روایت دیگر که مؤید این مطلب است گفته شد به امام صادق (ع) که اهل عراق که کوفیان هستند تأخیر می کنند نماز شام را تا ستارگان به هم برسند و همه ستاره ها ظاهر شوند . امام فرمودند که این افکار و اعمال از بدعتهای دشمن خدا ابوالخطاب است .(۳۶)در روایت دیگری از امام رضا (ع) معقول است که ابوالخطاب مذهب غالب اهل کوفه را خراب و فاسد کرد و فرمودند : اهل کوفه نماز نمی خوانند تا اشتباک نجوم شود و سرخی مغرب ظاهر نشوند و نمی دانند که تأخیر شام از جهت مسافر و خائف و صاحب حاجت است و این جماعت را جائز است بی کراهت تأخیر نمودن نه مطلقاً .(۳۷) در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که امام فرمودند : که من به ابوالخطاب فرمودم که نماز شام را در وقت زهاب حمره مشرقیه بخواند ، او در وقت زهاب حمره مغربیه کرد . یعنی عمداً یا اشتباه کرد . چون من حمره گفتم او حمره مغربیه فهمید۵) یکی دیگر از انحرافات و اعتقادات بدعتی ابوالخطاب اعتقاد به وجوب روزه ماه شعبان و وصل کردن آن به ماه رمضان و قائل به وجوب پرداخت کفاره برای مفطر روزه ماه شعبان است . از امام صادق (ع) سؤال شد یا ابا جعفر آیا از پدران بزرگوار تو کسی بود که روزه روز شعبان را گرفته باشد که البته مشخص است که منظور سؤال کننده روزه به قصد وجوب است نه به قصد استحباب ، چرا که واضح است ائمه معصومین (ع) اغلب روزهای سال و علی الخصوص ماه رجب و شعبان را روزه می گرفتند و سفارش به همه شیعیان به اهمیت روزه داری در این ایام می نمودند. امام (ع) در جواب سائل فرمودند : رسول خدا (ص) روزه شعبان را نگرفتند و هیچ یک از آباء من هم نگرفته است .(۳۸)
سرانجام و عاقبت ابوالخطاب بی خردی و بی عقلی ابوالخطاب عاقبت دامن گیر خودش و یارانش گشت و باعث قتل عام خود و یارانش گشت . این بی خردی و بی عقلی در مسئله جهاد خود را نشان داد . این فرد بی لیاقت آنقدر بر افکارش پافشاری کرد و آن را اشاعه داد تا اینکه خبر نشر افکارش به گوش پسر عموی منصور یعنی عیسی بن موسی بن محمد بن علی که در آن زمان والی کوفه بود رسید. و والی کوفه تصمیم به از بین بردن این فرقه ضاله و جعلی گرفت و زمانی که ابوالخطاب و هفتاد نفر از یارانش در مسجد کوفه مشغول اشاعه افکارش بودند به جنگ و نبرد با آنها پرداخت و همه آنها را غافلگیر کرد . وقتی که این گروه غافلگیر شدند هیچ سلامی نداشتند . تنها چوب و سنگ با آنها همراه بود و با آن تجهیزات اندک به نبرد با والی پرداختند وقتی یاران از وضعیت جنگ اعتراض کردند ابوالخطاب به آنها گفت ای پیروان من این چوبها و نی های در دست شما مانند نیزه بر آنها عمل می کند و سلاح های آنها بر شما کارساز نیست ، مبادا از نبرد دست بردارید . وقتی یاران این را شنیدند ده نفر ده نفر به جنگ با سربازان والی رفتند این جنگ ادامه داشت تا اینکه سی نفر از یاران ابوالخطاب کشته شدند . یارانش پرسیدند : تو گفتی سلاح آنها بر ما اثر ندارد پس چگونه است که همه ما کشته می شویم و سلاح آنها بر ما اثر گذار است و ما را می کشد و نی ها و چوب های ما اثری بر دشمن نمی گذارد. ابوالخطاب که سرگردان شده بود از حیله اعتقادی دیگری استفاده کرد و آن جهال را باز هم فریب داد و گفت در این لحظه بر خداوند بداع حاصل شده است. قبلاً اراده نموده بود شما پیروز شوید و دشمن نابود شود ولی اکنون اراده نموده شما شهید شوید و این گروه اینگونه به حماقت ادامه دادند و همگی کشته شدند به جز یک نفر به نام ابی سلمه سالم بن مکرم که بعد توبه نمود و از یاران و اصحاب امام صادق قرار گرفت و ابوالخطاب که اسیر گشت به دستور والی در کنار شط فرات به دار آویخته شد و جسدش را آتش زدند و همراه سران فرقه خطابیه برای منصور فرستادند و اینگونه نفرین امام در حق او تحقق یافت .(۳۹)
فرقه های مختلف پس از مرگ ابوالخطاب: زمانی که ابوالخطاب و یارانش به درک واصل شدند ، برخی از باقیمانده های یاران او مدعی شدند ابوالخطاب نمرده است و هیچ یک از یارانش هم کشته نشده اند بلکه قائل هستند آنها به دستور جعفر بن محمد در مسجد کوفه گرد هم در آمدند . و با موالیان عیسی بن موسی مبارزه کردند و هیچ کدام کوچکترین آسیبی ندیدند و سپس بعد از پیکار از مسجد خارج شدند . و از چشمها غایب گردیدند . و این افراد عیسی بن موسی بودند که با یکدیگر می جنگیدند و یکدیگر را می کشتند و خیال می کردند افراد ابوالخطاب را می کشتند و اضافه کرده اند که ابوالخطاب به آنها عروج کرده است و به فرشتگان ملحق شده است . بعد از غیبت ابوالخطاب پیروانش یکی از یاران او را به نام ( معمر) جانشین وی قرار دادند و همگی سر به اطاعت از او گماردند . از عقایدی که این فاسد العقل و الایمان رواج کرد . شرب ، خمر ، زنا و دیگر محرمات بود که بر یاران خویش حلال قرار داد . و همه آنها را به ترک کردن و انجام ندادن واجبات ترغیب نمود . بعد از ابوالخطاب فرقه خطابیه به نام ( معمریه ) در آمد : این فرقه به بقای دنیای مادی اعتقاد داشتند می پنداشتند مراد از جنتی که خداوند در قرآن نام برده است . همان خوشی ها و لذت هائی است که در دنیا وجود دارد و مقصود از نار و جهنم سختی ها و ملالهائی است که در همین دنیا وجود دارد : اما تجزیه فرقه خطابیه در همین حد نبود بلکه عده ای دیگر از پیروان او فردی به نام « بزیع » را جانشین وی کردند و به « بزیعیه » معروف گشتند . این عده تصور می نمودند که خداوند تبارک و تعالی خود را در صورت و هیأت مادی و جسمی قرار داده و در امام صادق(ع) به مردم معرفی شده است و باز هم اعتقاد داشتند که حیات جاویدان در دنیا دارند و از دنیا نمی روند و نمی میرد که خلاف صحیح آیه قرآن که می فرماید . کل نفس ذائقه الموت (۴۱) می باشد و می گفتند بعد از این جهان به سرای ملکوت خواهند رفت . اما بازهم به همین فرقه اکتفا نشد و دسته ثالثی هم ایجاد شد پس از قتل ابوالخطاب عده ای فرقه ای به نام اعمیدیه و عجلیه ساختند . عمیربن بیان همراه یارانش در منطقه ای به نام « الفاکه » کوفه : چادر و خیمه ای زدند و به عبادت جعفربن محمد مشغول شدند . دسته چهارم مفصلیه نام دارد که بعد از ابوالخطاب آمد و خود را به ( منضل جندقی ) سپردند و باز هم به امام صادق نسبت الوهیت و ربوبیت دادند . دسته پنجم : فرقه ای هستند که اصلاً امامت پس از ابوالخطاب را بطور کلی نهی و انکار کردند . و تنها به تبعیت از او اکتفا کردند، در نهایت دیدگاه امام صادق در مورد این فرقه های ضاله کاملاً روشن و آشکار بود . و از شر اقوال و اعمال آنها به خداوند بزرگ پناه جست . (۴۰)
جمع بندی مطالب پس از بررسی در مورد شخصیت محمد بن مقلاص وبا توجه به احادیث واخباری که از ائمه معصومین(صلوات الله علیه)وامام صادق(ع)درمورد عملکردواعتقادات این فرد به ما رسیده است.متوجه میشویم که ابوالخطاب که بنیانگذار فرقه ضاله خطابیه است و فردی نالایق، کوته فکر، و منحرف بوده تاجائی که کج فهمی او در مسائل دینی موجب انحرافات عدیده دردین گردید وحتی بسیاری از واجبات ومحرمات را تحلیل کردوباعث ارتداد خود و بسیاری از مسلمین گردید تا اینکه سرانجام به خاطر همین اعتقادات ملحق به دشمنان اهل بیت (سلام الله علیها) گردید. و این امر و مخالفت تاجایی ادامه پیدا کرد که موجب لعن و نفرین امام واقع شد و نهایتا امام زمان (عج) درتوقیع شریف خویش مسلمانان را از نشست و برخاست کردن بااین فرد ویارانش نهی میکند واو را فردی کذاب میخواند. ودر نهایت نفرین امام در حق او کارساز شد.
پی نوشت ها :
۱٫ابن بابویه ، محمد بن علی ، خصال ، تصحیح علی اکبر غفاری ، بیروت ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، ۱۴۱۰ هـ ق ، ج۲٫۲٫ابن بابویه ، محمد بن علی ، خصال ، تصحیح علی اکبر غفاری ، بیروت ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، ۱۴۱۰ هـ ق ، ج۱٫۳٫ابی محمد ابن موسی النوبختی ، فرق الشیعه ، قم مکتبه الفقیه ، حاشیه ص۵۷۴٫علامه حلی ، رجال علامه حلی ، یک جلد ، دارالزخائر ، قم ، ۱۴۱۱ هـ ق، ص۲۴۹۵٫الشهرستانی ، الملل و النحل ، بیروت ، دارالمعرفه ، ج۱، ص۱۲۸۶٫نعمان بن محمد تمیمی، مغربی ، دعائم الاسلام ، دارالمعارف ، مصر ، ج۱ ، ص۵۰٫۷٫الشهرستانی ، الملل و النحل ، بیروت ، دارالمعرفه ، ج۱، ص۱۲۸ .۸٫الشهرستانی ، الملل و النحل ، بیروت ، دارالمعرفه ، ج۱، ص۱۲۸٫۹٫شیخ حر عاملی ، محمد بن حسن ، وسائل الشیعه ، مؤسسه آل البیت ، قم ، ۱۴۰۹ هـ ق ، ج۱۰، ص۴۹۱ .۱۰٫شیخ طوسی ، تهذیب الاحکام ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، ۱۳۶۵ ، ج۲ ، ص ۲۵۹٫۱۱ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی ، فرق الشیعه ، قم ، مکتبه الفقیه ، حاشیه ص۵۷ .۱۲٫نعمان بن محمد تمیمی مغربی ، دعائم الاسلام، دارالمعارف ، مصر ، ۱۳۸۵ ، ج ۱ ، ص۴۹ .۱۳٫ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی ، فرق الشیعه ، قم ، مکتبه الفقیه ، حاشیه ص ۵۷ .۱۴٫ابن داود علی ، رجال ابن داوود ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۸۳ ، ص۵۱۱ .۱۵٫شیخ طوسی ، تهذیب الاحکام ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، ۱۳۶۵ ، ج۲ ، ص ۲۵۹ .۱۶٫محدث نوری ، مستدرک الوسائل ، مؤسسه آل البیت ، قم ، ۱۴۰۸ هـ ق ، ج۱ ، ص ۱۴۸ .۱۷٫ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی ، فرق الشیعه ، قم ، مکتبه الفقیه ، ص۵۸ .۱۸٫شوشتری قاضی نورالله ، الصورام المحرقه ، انتشارات چاپخانه نهضت ، تهران ، ۱۳۶۷ ق ، ص۲۱۱ الی ۲۲۳ .۱۹٫محمدبن عمر کشی ، رجال کشی ، انتشارات دانشگاه مشهد ، ۱۳۴۸ ق، ص۳۰۰ .۲۰٫علامه مجلسی ، محمد باقر ، بحارالانوار ، بیروت ، لبنان ، مؤسسه الوفا ، ج ۴۷ ، ص ۴۳ .۲۱٫همان۲۲٫علامه مجلسی محمد باقر ، بحار الانوار ، بیروت ، مرسسه الوفاء ، ج ۴۷ ، ص ۴۳ .۲۳٫معارف ، مجید ، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، مؤسسه فرهنگی ضریح ، ۱۳۷۴ .۲۴٫رجال کشی ص۵۲۸ .۲۵٫رجال کشی ص ۳۰۱ .۲۶٫رجال کشی ص۳۰۱ .۲۷٫علامه مجلسی ، محمد باقر ، بحارالانوار ، ج ۴۷ ، ص۳۷۸ .۲۸٫محدث نوری، مستدرک الوسائل ، مؤسسه آل البیت ، قم ، جلد ۱۲ ، ص ۳۱۶ ، ۱۴۰۸ هـ ق .۲۹٫رجال کشی ، ص۵۲۸ .۳۰٫رجال کشی ، ص ۵۱۹ .۳۱٫رجال کشی ، ص ۳۰۱٫۳۲٫نعمت الله ظری فروشانی غالیان ، ص ۱۱۲ .۳۳٫طوسی ، محمد بن حسن ، رجال ، تحقیق جواد قیومی اصفهانی ، قم ، مؤسسه نشر اسلامی ، ۱۴۲۰ هـ ق ، ج ۱ . ۳۴٫من لا یحظره الفقیه ، ج۱ ، ص ۳۳۰ .۳۵٫من لا یحظره الفقیه ، ج۴ ، ص ۴۶۴ .۳۶٫لوامع صاحب غرانی ، ج ۳، ص ۱۶۱ .۳۷٫لوامح ، ج۳ ، ص ۱۶۱ .۳۸٫لوامع ، ج ۳، ص ۱۶۱٫۳۹٫لوامع ، ج۶ ، ص۲۹۵ .۴۰٫ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی ، فرق الشیعه ، قم ، مکتبه الفقیه ، ص ۸۱ و ۸۲ .۴۱٫مواسی ، محمد بن حسن ، اختیار الرجال معروف برجال کشی ، تصمیم حسن مصطفوی ، مشهد ، مطالعات دانشگاه ، معارف مشهد ، ۱۳۴۱ ، ج۱ فهرست منابع۱٫ابی محمد الحسن النوبختی ، فرق الشیعه ، قم ، مکتبه الفقیه .۲٫طوسی محمد بن حسن ، رجال ، تحقیق جواد قیومی اصفهانی ، قم ، مؤسسه نشر اسلامی ، ۱۴۲۰هـ ق .۳٫محمد بن عمر کشی ، رجال کشی ، انتشارات دانشگاه مشهد ، ۱۳۶۸ .۴٫محدث نوری ، مستدرک الوسائل ، مؤسسه آل البیت ، قم ، ۱۴۰۸ هـ ق .۵٫علامه مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار ، بیروت ، لبنان ، مؤسسه الوفا ، ۱۴۱۰ هـ ق .۶٫معارف مجید ، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، مؤسسه فرهنگی ضریح ۱۳۷۴٫۷٫شوشتری قاضی نوراله، الصوارم المحرقه، انتشارات چاپخانه نهضت، تهران ، ۱۳۶۷ .۸٫ابن داود علی، رجال ابن داوود ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۸۳ .۹٫شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵٫۱۰٫ شهرستانی ، ملل و نحل، بیروت، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، گروه مصادر عقاید اسلامی.۱۱٫شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل شیعه، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق .۱۲٫ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، دارالمعارف، مصر،۱۳۸۵٫۱۳٫علامه حلی، رجال حلّی، دارالذخائر ، قم، ۱۴۱۱هـ ق .۱۴٫ ابن بابویه، محمد بن علی، خصال، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت، مؤسسه الاعلمی المطبوعات، ۱۴۱۰ .۱۵٫ اصفهانی، محمدتقی، لوامع صاحب قرانی، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۴ هـ ق، قم .۱۶٫ قمی، صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۳ هـ ق، قم ./ع
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها