تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


گروهای مردمو مهربانی و محبّت و ملاطفت با مردم را در دل خویش جای ده ، و هرگز به سان جانور درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری ؛ زیرا که مردم دو دسته اند ، یا برادر دینی تو هستند ، و یا هم نوع تو (منظور غیر مسلمانان است ) ، که (در هر صورت (از آنان لغزشی سر می زند ، و دستخوش آفتها می شوند ، و عمداً یا سهواً خلاف می کنند، بنابراین آنان را مورد عفو و گذشت قرار ده همچنان که تو خود دوست داری و می پسندی که خداوند تو را مورد عفو و گذشت قرار دهد ؛ زیرا که تو مافوق آنها هستی ، و کسی که تو را فرمانروایی داده مافوق توست ، و خدا مافوق کسی است که تو را به فرمانروای گماشته است ، و از تو خواسته است که کارشان راانجام دهی وآنان را سبب آزمایش تو قرار داده است.
رازداریو باید دورترین رعیت از تو و منفورترین آنان به نزد تو کسانی باشند که از مردم عیب جو ترند زیرا ، (طبیعی است) در مردم عیبهایی وجود دارد و والی به پوشاندن آنها سزاوارتر است پس ، در بر ملا شدن عیبهایی که از تو پنهان است کنجکاوی مکن ، بلکه بر توست که آنچه برایت آشکار شود پاک گردانی و ( عیبهای مردم را توجیه و پرده پوشی کنی ) ، و درباره آنچه از تو پنهان است خداوند ، خود ، داوری خواهد کرد.بنابراین ، تا می توانی عیب پوشی کن تا خداوند هم عیبهای تو را که دوست داری از مردم پنهان بماند ، پوشیده بدارد گره هر کینه را از مردم بگشای(با خوشرفتاری با مردم کینه هارا از دلهای مردم بزدای ) و سبب هر دشمنی و کینه خواهی را از خود بر کَن ، و از آنچه برایت روشن نیست چشم پوشی نما ، و سخن سخن چین را زود باور مکن، زیرا که سخن چین صداقت و راستی ندارد ، هر چند خود را از خیرخواهان وانمود کند .
نیکی کردن به ملّتبدان که هیچ چیز بیشتر مایه خوشبینی والی به رعیتش از این نیست که به آنها احسان کند ، و زحمت و هزینه های آنها را بکاهد ، و آنها را مجبور به کاری که موظف به آن نیستند نکند. پس باید در این باب کاری کنی که تو را به رعیّتت خوشبین گرداند ؛ زیرا که خوشبینی رنج بسیاری را از تو دور می کند، و سزاوارترین کسی که بدو بدبین باشی آن کسی است که با او بد رفتاری کرده ای.رسیدگی به رفتار و عملکرد کارمندان نیز به کارهای آنان رسیدگی کن ، و بازرسهای راستگوی و وفادار بر آنها بگمار ،زیرا ، رسیدگی و بازرسی نهانی به کارهای ایشان آنان را به امانتداری و مدارا با مردم وا می دارد. دستیاران را نیز زیر نظر بگیر ، و اگر یکی از آنان دست به خیانت گشود و گزارشهای جاسوسان و بازرسانت آن را تأیید کرد به گواهی همان گزارشها اکتفا کن و او را کیفر بدنی ده ، وهر چه از کار خود به دست آورده از او باز ستان ، و خوار و بی مقدارش گردان ، و داغ خیانت بر او زن ، و طوق ننگ بدنامی را بر گردنش آویز.
توجه به مستضعفاندیگر آن که خدا را خدا را ، درباره طبقه پایین و بیچاره یعنی مستضعفان و نیاز مندان و بینوایان و زمینگیران و دردمندان ؛ همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتن داری کرده ، و گروهی به گدای دست نیاز برمی دارند پس به خاطر خدا حقّی را که خداوند برای این طبقه قرار داده است ، پاس بدار. و بخشی از بیت المال و سهمی از غلاّت زمین های غنیمتی اسلام در هر شهری را به این طبقه اختصاص بده ؛ زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی است و تو مسؤول رعایت آن می باشی پس مبادا سر مستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد ؛ زیرا هرگز داشتن کارهای فراوان و مهم توعذری برای ترک مسؤولیتهای خُرد وکوچک نخواهد بود.پس توجه خود را از آنان بر مگیر ، و متکبرانه از آنان روی مگردان ، و به امور آنان که به تو دسترسی ندارند و چشمها به آنان با حقارت می نگرند و دیگران ایشان را کوچک می شمارند ، رسیدگی کن و برای این اقشار ، از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فرو تنند فردی را انتخاب کن تا مشکلات آنان را به تو گزا رش کنند سپس در رفع مشکلاتشان به گونه ای عمل کن که نزد خداوند ، آن گاه که دیدارش می کنی ، معذور باشی ؛ چراکه این گروه از مردم بیش از دیگران نیازمند دادگری هستند ، پس با اداکردن حق همه اینان نزد خداوند عذر و حجّت داشته باش.
یتیمان و کودکانوبه یتیمان و سالخوردگان نیز که چاره ای ندارند و دست نیاز خواهی بر نمی دارندرسیدگی کن و این وظیفه ای سنگین بردوش زمامداران است ، هر چند حق ، تمامش سنگین است ، اما خدا آن را بر مردمی که عاقبت طلبند سبک می گرداند پس در این راه شکیبایی ورزیدند و به درستی و راستی وعده ای که خدا به ایشان داده است اطمینان کردند.
نیازمندانپاره ای از وقت خود را به نیازمندان اختصاص بده تا در آن وقت شخصاً به کار آنان بپردازی ، و همگان را به حضور پذیر ، و در آن مجلس به خاطر خدایی که تو را آفریده است فروتن باش سربازان و نگهبانان و افراد پلیس خود را از تعرّض به آنها باز دار تا گوینده شان بدون ترس و لرز با تو سخن به گوید، چرا که خود بارها از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: لن تقدس أمه لایؤخذللضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع ؛ ملّتی که ضعیف آن حق خود را بی ترس و لرز از قوی نستاند هرگز روی سعادت را نمی بیند. آن گاه ، خشونت و درشتگری های آنان و نا توانی شان در سخن گفتن را تحمل کن ، تند خویی و تکّبرت را از آنان دور ساز تا بدین وسیله خداوند سایه های رحمتش را بر تو بگستراند و پاداش طاعتش را بر تو واجب گرداند ، آنچه به مردم می بخشی گوارا داشته باش ، و اگر چیزی را از کسی باز می داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد.
در میان مردم باشهرگز خود را از مردم به مدت طولانی پنهان مدار ؛ زیرا ، پنهان شدن حکمرانان ازمردم شاخه ای از تنگ خویی کم اطلاعی در امور است ، و نهان شدن از مردم زمامداران را از دانستن آن چه بر آنان پوشیده است باز می دارد و در نتیجه کار بزرگ در نظرشان کوچک می نماید و کار کوچک ، بزرگ ، زیبا زشت و زشت، زیبا ، وحق با باطل آمیخته می شود.حکمران هم بشر است و آن چه را که مردم از او پنهان بدارند نمی داند ، و حق را نیز نشانه هایی نباشد که با آنها انواع راست از دروغ شناخته شود ، و تو از دو حال خارج نیستی یا انسانی هستی که در راه حق گذشت و بخشش داری ، پس سبب پنهان شدنت از حق واجبی که عطاکنی یا کار نیکویی که انجام دهی چیست؟ یا انسانی مبتلا به بخل هستی ، که در این صورت بزودی مردم ، وقتی از بذل و بخشش تو نو مید گردند ، از درخواست کردن از تو باز ایستند از این گذشته ، بیشتر کارها و نیازهای مردم به تو از مواردی است که برای تو رنج و هزینه ای ندارد، مانند شکایت کردن از ستمی یا درخواست انصاف و دادرسی در معامله ای.
همیشه با حق باشوحق را درباره کسی که سزاوار آن است ، از خویش و بیگانه ، اجرا کن ، و در این کار شکیبا باش و پاداش از خدا خواه ، در اجرای حق و) عدالت ( به خویشاوندان و نزدیکانت زیان رسد ، و سختی و گرانی این کار را به خاطر عاقبتش تحمل کن که عاقبت آن خوش و پسندیده است. اگر رعیت بر تو گمان ستمگری برد ، دلایل کار خویش را برای ایشان توضیح بده و با این روشنگری ات بدگمانیهای آنان را از خود دور گردان ، که با این رفتار نفس خویش را ریاضت دهی (وبه عدالت عادتش دهی) ، با رعیت خویش مهربان شوی ، و با این روشنگری به مقصود خود که همانا قرار دادن آنان در مسیر حق است ، نایل آیی.هرگز صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا می خواند و رضای خدا نیز در آن است ، ردّ مکن ؛ چرا که صلح مایه آسایش سپاهیانت و آسوده گشتن تو از دغدغه هایت ، و امنیت سر زمینت می باشد ، اما پس از صلح با دشمنت از او کاملاً بر حذر و محتاط باش ؛ زیرا دشمن گاه برای غافلگیر کردن تو نزدیک می شودپس همواره هشیار باش و از خوش گمانی بپرهیز.
وفاداری و امانتداریاگر با دشمن خود پیمان بستی یا به او امان دادی به پیمان خویش وفادار بمان وبه عهدی که داده ای پایبند باش و از عهد و زنهاری که داده ای با جان خویش دفاع کن ؛ زیراکه مردم با وجود عقاید گوناگون و اندیشه های متفاوت بر هیچ یک از واجبات خداوند به اندازه وفای به عهد و احترام به آن همداستان نیستند.حتی پیش از اسلام ، مشرکان نیز وفای به عهد را در میان خود لازم می شمردند چون عواقب ناگوار پیمان شکنی را دریافته بودند پس در آن چه به عهده گرفته ای خیانت مکن و پیمانت را مشکن ، و دشمنت را مفریب ؛ چرا که تنها نادان شور بخت است که بر خدا دلیری و گستاخی می کند، خداوند پیمان خویش را ، از سر مهر و رحمتش ، مایه امان در میان بندگانش قرار داده است ، و حریمی که در استواری آن بیارَمند و در پناه آن جای گیرند پس نه پیمان شکنی رواست و نه خیانت و فریبکاری و پیمانی مبند که بهانه و علت تراشی در آن راه داشته باشد ، و پیمان محکم و استوار ببند و به سخنان نا به جا و چند پهلو مانند) توریه و تعریض( تکیه مکن.
از خونریزی بپرهیزاز بنا حق ریختن خونها بپرهیز، زیرا که هیچ چیز بسان خونریزی بناحق ( کیفر) خداوند را نزدیک و رنج را بزرگ نکند و نعمت را از کف نبرد و عمر را کوتا نسازد ودر روز رستاخیز خدای سبحان ابتدا به داوری میان بندگانی که خونریزی کرده اند می پردازد.پس مبا دا که پایه قدرت خود را با بناحق ریختن خونها تقویت کنی ؛ چراکه خونریزی نه تنها قدرت را به سستی و ناتوانی می کشاند بلکه آن را از میان بر می دارد و به دیگران منتقل می سازد. اگرمرتکب قتل عمد شدی نه در برابر خدا معذوری نه در برابر من ؛ زیرا قتل عمد موجب قصاص می شود و اگر دچار خطایی شوی و تازیانه یا شمشیر ریاست تو در کیفر دادن از حدّ بیرون رفت( چه آن که در مشت زدن و بالاتر از آن بیم قتل است) مبادا نخوت حکومت تو را از پرداخت خونبها به اولیای مقتول مانع گردد .
انحصار طلبی ممنوعزنهار از به انحصار درآوردن چیزی که مردم در آن سهم یکسان دارند ، و یا تغافل از کاری که به تو مربوط می شود و همه از آن اگاهند ؛ زیرا آنچه را که به ناروا گرفته باشی از چنگ تو در آورند ، و پرده از کارهایت کنار رود و داد مظلوم از تو گرفته شود.مهار خشمت را در اختیار گیر و بر تندی عصبانیت و ضرب دستت وتیزی زبانت مسلّط باش ، و با خود داری از هیجان و به تأخیر افکندن خشم و تندی خویشتن را از این صفات ( مذموم ) نگهدار تا آن که خشمت فرو نشیند و بر خود مسلّط شوی ، و تو هرگز بر خود مسلّط نشوی مگر آن که بیشتر فکر و ذکرت یاد معاد و بازگشت به سوی پروردگارت باشد.بر توست که همواره حکومتهای دادگر یا راه و رسمهای نیکویی که در گذشته بوده یا حدیثی که از پیامبر(ص) بر جای مانده یا واجبی را که در قرآن آمده است به یاد آوری و به آن چه ما به دان عمل می کرده ایم و تو شاهد آن بوده ای اقتداکنی و بکوشی تا آن چه را من در این عهدنامه به تو سفارش کردم و بدین وسیله حجت خویش را بر تو تمام ساختم تا آن گاه که نفست به هوی و هوس شتابد ، بهانه ای نداشته باشی ، پیروی کنی.(۱۱۲) رحمت اسلامی و سایر جانداران!رأفت و رحمت اسلامی نه تنها تمام انسانها را(با قطع نظر از کیش و آیین آنها ) شامل می شود، بلکه سایر موجودات و جانداران را نیز در بر می گیرد!بر همین اساس در تعالیم اسلامی ، روایاتی وجود دارد که پیرامون حقوق حیوانات سخن می گوید، به نمونه آن اشاره می کنیم، تا هرچه بیشتر با گستره رحمت و محبّت اسلامی آشنا شویم:پیامبر گرامی اسلام(ص) برای چهارپایان شش حق بیان فرموده ، که صاحبان این حیوانات باید این حقوق را محترم بشمارند، و آن را رعایت کنند. )یَبْدَءُ بِعَلَفِها اِذا نَزَلَ) هنگامی که به منزل می رسد، اوّل به سراغ آب و غذای حیوانات برود؛ آن را سیراب کند و غذایش دهد ؛ سپس به فکر غذای خویش باشد.( وَیَعرِضُ عَلَیْها الماءَ اِذا مرَّبِه) ؛به هنگام سفرو در بین راه، هرجا به نهر آبی رسید، حیوان را به کنار آب ببرتا اگر تشنه بود آب بخورد.( وَلا یضرِبُ وَجْهَها فَاِنَّها تُسَبِّحُ بحَمْدِ رَبَّها) ؛اگر می خواهید حیوان با سرعت بیشتر حرکت کند، با تا زیانه بر سر و صورتش نزند؛ زیرا حیوانات نیز به ذکرو تسبیح خداوند مشغول هستند، و سزاوار نیست بر سر و روی حیوانی که تسبیح خدا می گوید تازیانه زده شود.( وَ لا یَقِفُ علی ظَهرِها اِلا فی سَبیلِ اللهِ) بر پشت حیوانِ متوقّف ، سوار نگردد،) مگر در راه خدا(مثلاً در میدان جنگ، که در آن جا سوار بودن بر حیوان در حال توقّف هم اشکالی ندارد، چون اگر به خاطر رعایت حال حیوان پیاده شود، احتمال غافلگیری توسّط دشمن می رود .) وَ لا یَحمِلُها فَوْقَ طاقَتِها( حیوانات هم قدرت و تحمل محدودی دارند، باید توانایی حیوان را درنظر بگیرد، وبیش از توانش بر او حمل نکند.وَ لا یُکَلَّفُها مِنَ الْمَشْیِ اِلا ما تُطیقُ( نه تنها در مورد بارکشی ، بلکه در طیّ مسافتها و سفرها نیز باید مراعات حیوانات را نمود، و به اندازه طاقت و تحمّلشان از آنها سواری گرفت.(۱۱۳)مهربانی با حیوانات در فرمایشات حضرت علی(ع)پس آنچه نزد تو گرد آید سریعاً نزد ما بفرست تا آن را در جای که خداوند فرمان داده است صرف کنیم و چون آنها را به امین خود سپردی به او سفارش نما که میان ماده شتر و بچه شیرخواره اش جدای نیندازد ، و هرچه شیر دارد ندوشد که این به بچه اش لطمه زَنَد ، و یا سواری آن را خسته و وامانده نسازد ، و در دوشیدن و سواری میان آن و شترهای دیگر عادلانه عمل کند و باید حیوانی را که خسته شده است استراحت دهد ، و آن را که سُمش ساییده و از رفتن ناتوان گردیده است آرام و آهسته براند .و از هر برکه و آب گاهی که می گذرند آنها را بر سرآب برد ، وآنها را از زمین های گیاهدار به راهها و جادها ی بی گیاه نَبَرد ، و هر از چند ساعتی استراحتشان دهد ، و در جاهایی که اندک آب و گیاهی وجود دارد مهلت شان دهد.(۱۱۴)نتیجه این قسمت:این امور ، دستورات ظریفی است که در دنیای امروز نه تنها به آن عمل نمی شود و کسی به آن توجّهی ندارد، بلکه بسیاری قدرت درک و تحلیل آن را هم ندارند؛ راستی! آیینی که به تمامی این ریزه کاریها توجّه دارد و پیراوانش را به آن دستور می هد، آیینی که سر و پا رحمت و محبت،صفا وصمیمیت،مواسات و برابری است، دینی که قانون اساسی آن محبت است ، دینی که در میدان جنگ دم از رحمت می زند، دینی که رحمتش نه تنها شامل همه انسانها( ازمسلمان وغیرمسلمان) بلکه شامل حیوانات نیز می شود، آیا به چنین دینی بر چسب خشونت می چسپد ؟ آیاسزاواراست به چنین دینی نسبت خشونت زد؟ آیا جنایت که امروز وهّابیّت والقاعده مرتکب می شود ازاین تعالیم(رحمت للعالمین)مایه گرفته است؟ هرگز!ج) سیرۀ عملی اسلام با مخالفانشپیامهای صلح پیامبر اسلام با مخالفان حاکی از این است که سیا ست اسلام بر انکار استقلال داخلی مخالفانش استوار نیست با وجود جهانی بودن دین اسلام ، موجودیت و استقلال ملّت و ادیان دیگر در قلمروحکومت اسلامی موجود و محفوظ بوده دلیل این مطلب نامه های است که رسول اکرم برای گروهی از سران و حاکمان نوشتند و از این طریق موجودیت آنان را به رسمیت شناختند. دلیل دیگر پیمان نامه های است که در دوران حکومت پیامبر اسلام با ملّت های گوناگون امضاء شده است.در تمام موارد تا هنگام که ملّت های غیر مسلمان به پیمان خودوفادار بودند اسلام پیمان صلح را نقص نمی کردند زیرا نقض پیمان از نظر اسلام گناهی نا بخشودنی است.در سیره ی پیامبر(ص) پیمانهای صلح و همکاری فراوانی دیده می شود که بررسی کامل آن ، به تدوین چندین جلد کتاب نیاز دارد.(جهت اطلاع بیشتر به کتاب مکتب الرسول)مراجعه شود امّا ما در این قسمت به صورت خلا صه در سه فصل که هر فصل آن حاکی از رفتار مسا لمت آمیز اسلام وپیامبر مکرم(ص) آن با مخالفانش است که در هر فصل آن به دونمونه اشاره می کنیم وآن سه فصل پیمان نامه های صلح اسلام با مخالفان ،رفتار مسالمت آمیزاسلام درمقابل دشمنانی کینه توز وخشونت طلب ونامه های پیا مبر اکرم(ص)به زمام داران جهان است.فصل اولالف) پیمان یا منشور مدینهاین پیمان ، نخستین قرارداد بین المللی در اسلام و مهم ترین و جامع ترین پیمانی است که توسط پیامبر(ص) بین مسلمانان ، مشرکان و یهود منعقد شد. در این پیمان ، رابطه ی بین مسلمان(اعم از مهاجر و انصار ) و رابطه میان مسلمانان و یهود و هم چنین رابطه میان مسلمانان و مشرکان و وظایف هر دسته مشخص شده هدف اساسی این پیمان ، حفظ امنیت و هم زیستی مسالمت آمیز جوامع گوناگونی بود که در مدینه می زیستند.به قسمتهای از آن پیمان توجه شما را جلب می کنیم:بزرگ ترین قرار داد و سند تاریخیبسم الله الرحمن الرحیمپیمانی است که ( محمد) رسول خدا ، میان مسلمانان قریش ، یثرب وکسانی که از آنان پیروی کرده و با آن ها به جهاد برخاستند منعقد ساخته است.بند اوّل۱٫ امضا کنندگان پیمان، ملت واحدی را تشکیل میدهند .مهاجران وقریش،به رسم سابق خویش قبل از اسلام درپرداختن خون بها باقی هستند. اگر فردی از آنها کسی را کشت ، یا فردی از آنان اسیر گردید؛ باید به کمکِ هم خون بهایش را بپردازد و اسیر خود را بخرند…۲ مسلمانان باید افراد از پای درآمده را کمک کنند و در مخارج سنگینی که بر اثر دادن خون بها، آزاد کردن اسیر دامن گیر مؤمنی می گردد، باید او را یاری کنند.۳ .مؤمنان پرهیزکار باید بر ضد هر فردی که از آنان سر کشی کند، یا در صدد بیداد و ستم درآید ، متحد شوند؛ اگرچه مجرم فرزند یکی از آنها باشد…۴ . پیمان و عهد خدا با تمام مسلمانان یکی است از این رو ، پست ترین آن ها می تواند تعهداتی در برابر کفّار به ذمه بگیرد( اگر مسلمانی به کافری پناه داد تمام مسلمانان باید امان او را محترم شمارند) ..۵ مسلمانان دوست و پشتیبان یکدیگرند.۶٫ هر فردی از یهودیان از ما پیروی کند و اسلام بیاورد ، از کمک و یاری ما بر خوردار خواهد بود، و تفاوتی میان او و مسلمانان دیگر نخواهد بود و کسی حق ندارد او را ستم کند و یا دیگری را بر ضد وی تحریک کرده و دشمن او را یاری کند.۷٫ در عقد پیمان صلح باید مسلمانان متحد شوند، و هیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمانان دیگر جز عدالت و مساوات نمی تواند صلح برقرار کند.۸ . گروه های مسلمانان به تناوب به جهاد می روند، تا خونی که از آن ها در راه خدا ریخته می شود مساوی باشد.۹٫ مسلمانان بهترین مسلک و محکم ترین آیین را دارند…۱۰٫ هرگاه مسلمانی بی جهت مسلمانی را بکشد و جنایت از طریق دلایل شرعی ثابت گردد، شخص قاتل اعدام می گردد مگر این که اولیای مقتول از او درگذرند و در هر صورت وظیفه مسلمانان اتحاد و یگانگی برضد قاتل است..۱۱هر فردی که به مندرجات این پیمان اعتراف کند و به خدا و رسولش ایمان بیاورد، حق ندارد بدعت گذار و یا جنایت کاری را یاری کند، یا به او پناه دهد و هر کس او را یاری کند، یا پناه دهد خشم خداوند بر او باد و هرگز غرامت و خسارتی از او پذیرفته نیست..۱۲ مرجع حل اختلاف همیشه خدا و محمد(ص) است.بند دوم۱۴ .تا آن جا که مسلمانان برای حفظ مدینه می جنگند ، یهودیان باید به سهم خود هزینه جنگی بپردازند. (چون یهودیان نیز در مدینه ساکن هستند و مدینه متعلق به آنها هم است)۱۵٫ یهودیان بنی عوف (بنی عوف تیره ای از انصارند) ، با مسلمانان متحد و در حکم یک ملتند و مسلمانان و یهودیان در آیین و دین خود آزادند ، بندگان آن ها از این بند مستثنی نیستند ، یعنی آنان هم در آیین خود آزادند، مگر گناه کار و بیدادگران که آنان فقط خود و اهل بیت خود را هلاک می کنند. (زیرا معمولاً اهل بیت ظالم از خود وی پیروی می کنند) منظور از استثنا این است که روابط و اتحاد در میان آن دسته از یهود و مسلمان بر قرار است که ظالم و بی دادگر نباشد…۱۶ .باید خوبی و نیکی امضا کنندگانِ این پیمان بر گناهانشان پیروز گردد.۱۷ .هم پیمانان تیره بنی ثعلبه حکم آنان را دارند.۱۸ .کسانی که با یهود هم رازند، حکم خود آنان را دارند.۱۹ .هیچ کس حق ندارد بدون اجازه) محمد) از این اتحادیه بیرون برود.۲۰ .خون هر مجروحی(تا چه رسد به مقتول)از این افراد محترم است و هر کس خون کسی را بریزد قصاص دامن گیر او شده و سر انجام خود و اهل بیت خود را هلاک کرده است ؛ مگر این که قاتل ستم دیده باشد.۲۱ .در جنگ هایی که یهودیان و مسلمانان دوشا دوش هم می جنگند، هزینه هرکدام بر عهده خود آن هاست و هر کس که با متحدان این پیمان به جنگند باید متحداً با او جنگید.۲۲ .مناسبات هم پیمانان بر اساس خوبی و نیکی است و باید از بدی دور باشند.۲۳ .هیچ کس نباید در حق هم پیمان خود ستم کند؛ در چنین صورتی باید ستم دیده را یاری کرد.۲۴ .داخل (یثرب) برای امضا کنندگان این پیمان منطقه حرم اعلام می گردد. (همه در امن و امان هستند)۲۵ .جان همسایگان ، کسانی که پناه داده شده اند، بسان جان ما است نباید به او ضرر رسانید.۲۶ .هیچ زنی جز با اجازه کسانش پناه داده نمی شود.۲۷ .مرجع اختلاف برای امضاکنندگان این پیمان اعم از مؤمن و غیره (محمد) است. خداوند با کسی است که این پیمان را بیشتر محترم شمارد.بند سوم۲۸ .امضا کنندگان این پیمان، دفاع مشترک( یثرب) را بر عهده دارند.۲۹٫ هرگاه مسلمانان ، یهود را برای صلح با دشمن دعوت کردند باید بپذیرند و هرگاه چنین دعوتی از طرف یهود انجام گیرد، مسلمانان باید قبول کنند، مگر این که دشمن با آیین اسلام و نشر آن مخالف باشد.۳۰ .یهودیان اوس، اعم از غلام و آقا مشمول این قرار داد می باشند.بند چهارم۳۱ .این قرار داد از ظالم و مجرم حمایت نمی کند.۳۲ .هرکس در مدینه بماند، در امان است و هر کس از آن جا بیرون برود ، در امان است مگر ستم کار و گناه کار.این پیمان را با این جمله ختم کرده است:و إن الله جار لمن برّ واتّقی و محمد رسول الله ؛خدا پناه دهنده نیکوکاران و پرهیزکاران است و محمد پیامبر خداست.این قرار داد سیاسی- که ما به قسمت های از آن اشاره کردیم – نمونه کاملی از روح آزادی عقیده ، رفاه اجتماعی ، لزوم همکاری در امور همگانی در اسلام است بالاتر از همه، این پیمان اختیارات رهبرو مسؤلیت عموم امضاء کنندگان را روشن کرده است(۱۱۵).ب) صلح حدیبیّه(پیمنان صلح پیامبر بامشرکان مکه)پیامبراسلا(ص) به مسافرتی صلح جویانه و مسالمت آمیز دست زد بدین قرار که کاروانی حدود هزارچهارصد تا ششصد نفر را برای حج آماده و از قبایل عرب، هرچند مشرک بودند، به همراهی دعوت کردند؛ تا بدین وسیله، هم تبلیغی برای اسلام شده باشد و هم چهره ی واقعی قریش که خود را پرده دار کعبه و منادیان امنیت و صلح می دانستند، آشکار شود، کاروان در منطقه ی( حدیبیه) با لشکر مسلح دشمن مواجه شد کاروان پیامبر(ص) به طور رسمی تصمیم خود را بر حج خانه ی خدا میان مسلمانان اعلام کردند، و به وسیله پیک هایی، به مشرکان قریش نیز ابلاغ کرد از آن جا که نبرد با حاجیان ، عملی بسیار زشت و بر خلاف سنت های دیرین عرب بود، به ویژه از جانب مکیان که همیشه به میزبانی حجاج از هرطایفه و قشری افتخار می کردند،در تصمیم به جنگ با مسلمانان مردد شدند و سرانجام پیمان نامه ی (صلح حدیبیه) میان قریش و رسولخدا(ص) منعقد شد بر اساس این پیمان، مقرر شد روابط حسنه بین قریش و مسلمانان بر قرار شود.(۱۱۶)متن پیمان حدیبیهسرانجام پس از توافق در عناوین پیمان، قراردادی میان پیامبر و قریش ، تحت شرایطی بسته شد که موادی آن را یاد آور می شویم:۱٫ قریش و مسلمانان متعهد می شوند که مدت ده سال جنگ و تجاوز را بر ضد یکدیگر ترک کنند تا امنیت اجتماعی و صلح عمومی در نقاط عربستان مستقر گردد.۲ .اگر یکی از افراد قریش بدون اذن بزرگتر خود از مکه فرار کند و اسلام آورد، و به مسلمانان به پیوندد؛ محمد(ص) باید او را به سوی قریش باز گرداند، ولی اگر فردی از مسلمانان به سوی قریش بگریزد؛ قریش موظف نیست آن را به مسلمانان تحویل دهد.۳ . مسلمانان و قریش می توانند با هر قبیله ای که خواستند پیمان برقرار کنند.۴٫ محمد(ص) و یاران او امسال از همین نقطه به مدینه باز می گردند، ولی در سالهای آینده می توانند آزادانه ، آهنگ مکه نموده و خانه خدا را زیارت کنند؛ مشروط بر اینکه سه روز بیشتر در مکه توقف ننمایند، و سلاحی جز سلاح مسافر ، که همان شمشیر است همراه نداشته باشد.۵ .مسلمانان مقیم مکه ، به موجب این پیمان می توانند آزادانه شعائر مذهبی خود را انجام دهند، و قریش حق ندارد آنهارا آزار دهد ، و یا مجبور کند که از آیین خود بر گردند و یا آئین آنها را مسخره نماید.۶ .امضاءکنندگان متعهد می شوند که اموال یکدیگر را محترم بشمارند ، و حیله و خدعه را ترک کرده و قلوب آنها نسبت به یکدیگر خالی از هر گونه کینه باشد.۷ .مسلمانانی که از مدینه وارد مکه می شوند، مال و جان آنها محترم است. (۱۱۷)سروش آزادیسروش آزادی از لا به لای این پیمان به گوش هر خردمند بی غرضی می رسد. با این که هر یک از مواد این پیمان قابل تقدیر است، ولی نقطه حساس و شایان توجه آن، همان ( ماده دوم) است که آن روزخشم گروهی را برانگیخت. یاران پیامبر از این تبعیض، فوق العاده ناراحت شدند و حرف های را زدند که نباید درباره تصمیم رهبری مانند پیامبراسلام بزنند؛ این ماده مانند مشعل فروزان هنوز می درخشد طرز تفکر پیامبر را در نحوه تبلیغ و اشاعه اسلام معرفی می کند و از ظاهر آن، احترام وصف ناپذیری که آن رهبر عالی قدر به اصول آزادی قایل بود، کاملاً هویداست. پیامبر گرامی در برابر اعتراض دسته ای از یاران خود، که چرا ما پناهندگان قریش را تحویل دهیم، ولی آنان موظف به تحویل فراری ما نباشند، چنین فرمود: مسلمانی که اززیر پرچم اسلام به جانب شرک فرار کند و محیط بت پرستی و آیین ضد انسانی را بر محیط اسلام و آیین خدا پرستی ترجیح دهد حاکی از این است که اسلام را از جان و دل نپذیرفته و ایمان او بر پایه صحیح استوار نبوده است و چنین مسلمانی به درد ما نمی خورد. اگر ما پناهندگان قریش را تحویل می دهیم، از این نظر است که اطمینان داریم خداوند وسیله نجات آن ها را فراهم می آورد. نظر اسلام با اصول و موازین عقل و منطق همراه بود و این مطلب با گذشت زمان، به خوبی آشکار شد، زیرا چیزی نگذشت که بر اثر حوادث ناگواری که از این ماده متوجه قریش می شد، خود آنان، خواستار لغو این ماده شدند. این ماده، پاسخ کوبنده به غرض ورزی بسیاری از خاور شناسانی است که اصرار می ورزند علت پیشرفت اسلام را، همان زور شمشیر قلمدادکنند. آنان نمی توانند این افتخار را برای اسلام ببینندکه در مدتی کوتاهی چگونه بسیاری از کرانه های زمین را فراگرفت، لذا به ناچار برای مشوب ساختن اذهان،غرض ورزی کرده ، علت پیشرفت آن را قدرت و زور بازوی مسلمانان معرفی می کنند؛ در صورتی که این پیمان در شبه جزیره در حضور رهبر و در برابر دیدگان هزاران نفر بسته شد، کاملاً می تواند روح اسلام و تعالیم عالی آن را، منعکس سازد.با این همه،بسیار دور از واقع بینی است که بگوییم: زور شمشیر باعث پیشرفت اسلام و مسلمانان شده است(۱۱۸). شایان ذکر است همچنان که در توضیع برخی از آیات گذشت، پیمانهایی که با کفار بسته شده تا زمانی که آنان بر عهد خود پایبند باشند لازم است رعایت شود یرای مثال عمل به قرار داد امان که در جنگ توسط آحاد مسلمین یا فرمانده آنان با آحاد کفار حربی یا گروه های از آنان بسته می شود لازم و ضروری است و حتی حاکم مسلمین حق نقض آن را ندارد.در تاریخ اسلام مشاهده می کنیم تا زمانی که مشرکان مکه بر قرار داد صلح حدیبیه پایبند بودند، پیامبراکرم (ص) با وجود قدرت به آنان تعرض نکرد وفتح مکه پس از نقض های مکرر قرار داد مزبور صورت گرفت و یا حضرت بر پیمان خود با یهودیان اطراف مدینه تا قبل از شرکت آنان در جنگ علیه مسلمانان استوار بودند، به طور کلی باید گفت که از دیدگاه اسلام ، فسخ یک طرفه قرارداد هایی که با غیر مسلمانان به طور صحیح منعقد شده از طرف حکومت و مسلمانان مجاز نیست. آیا دینی که تا این اندازه بادشمنان خودش سعه صدر نشان می دهد وموارد فوق را اصول غیر قابل تغییر خود می داند دین خشونت است؟ چنانچه آقای شریعتی در رابطه باحقوق اقلیت ها دراسلام می نویسد: کرامت انسانی، عدالت ، هم گرایی و وفا به عقود از مبانی حقوق اقلیت ها به شمار می رود،..(۱۱۹).فصل دومالف) رفتار مسالمت آمیز بامشرکان ستیزه جوسرزمین مکه، پایگاه شرک ومشرکان بود و اهل کتاب به دلیل کمی افراد، در این شهرها جایگاه نداشتند.اسلام در این پایگاه ظهور کرد؛ بنابراین، بر محور (وحی) و( معاد) بود پیامبراسلام با ادله ی منطقی و با تلاوت آیات قرآن، روح و جان مشرکان را مخاطب قرار می دادند و از آنان می خواستند که تعقل و تفکر کنند و خود را از زنجیرهای اوهام و عقاید جاهلی برهانند.در مقابل، مشرکان به انکار و سخنان نا شایست زبان گشودند و انواع آزارها را ضدّ پیامبر(ص) و پیروان اندک او اعمال کردند .به تدریج ، اسلام به قلب ها جای گرفت و گروندگان به این آئین توحیدی روبه فزونی گذاشت. تلاش سران کافر قریش برای جلوگیری از ایمان آوردن مردم به جایی نرسید و روش ملایم و منطقی پیغمبر اکرم(ص) نیز آنان را بیش از پیش خشمگین ساخت و بر بدرفتاری و آزار آنان افزود.هر قبیله به آزار افراد مسلمان پرداختند و آنان را به حبس، زدن ، گرسنگی، تشنگی و غیره شکنجه می دادند. ازجمله کارهای کافران قریش ، قتل پدر و مادر (عمار ) است ( سمیه) مادر عمار، نخستین کسی است که در راه اسلام به شهادت رسید. (یاسر) پدر عمار نیز در مکه شهید شد. اُمیّه بن خَلف، از سران کافران، بلال حبشی را در گرمای شدید نیم روز به پشت می خواباند و دستورمی داد سنگی بزرگی بر سینه وی نهند؛ سپس به وی می گفت: (باید به همین صورت بمانی تا بمیری یا به محمد کافر شوی و ( لات) و (عزّا) را پرسشکنی. او در زیر شکنجه ( اَحداَحد) می گفت(۱۲۰) چون رسول خدا(ص) دیدند که اصحاب بی پناه ایشان سخت گرفتار و تحت فشارند و امکان حمایت از آنان نیست، به آنان فرمودند:کاش به کشور حبشه می رفتید،زیرا ، در آن جا پادشاهی است که نزد وی بر کسی ستم نمی رود و آن جا سرزمین راستی است؛ باشد که از این گرفتاری برای شما فرجی قراردهد.(۱۲۱) به دنبال آن، جمعی از مسلمانان که از فشار و آزار دشمن به ستوه آمده بودند،دیار غریب و دوری از وطن را اختیارنموده، رهسپار حبشه شدند و این نخستین هجرتی بود که در اسلام روی داد.آنان در سر زمین حبشه هم از آزار قریش در امان نبودند، فرستادگان کافران قریش به حبشه رفتند و از( نجاشی) پادشاه حبشه خواستندتا مسلمانان را به مکه باز گرداند؛ ولی نجاشی به آنها پاسخ رد داد.خود پیامبر(ص) نیز مدتی به شهر طائف پناه بردندو بدین ترتیب، بت پرستان قر یش و مکه بیشتر به هیجان آمدندو حس کینه توزی و انتقام جویی آنان از پیامبر(ص) و مسلمانان تشدید شد و درطائف نیز بر پیامبراکرم سخت گیری کردند و آن حضرت را مسخره نمودند تا آن جا که از هرطرف رسول خدا را سنگ باران می کردند و آن حضرت را مجروح نمودند تا این که پیامبر اکرم(ص) مجبور شدند از طائف خارج شوند.(۱۲۲) قریش در جبران شکست های پی در پی برآن شدند تا رسول خدا(ص) را و یاران آن حضرت را در تنگنای سخت ترین فشارها قرار دهند با این انگیزه، چهل تن از سران قریش با هم پیمان بستند در این پیمان قریش تعهد کردند تا از هرگونه داد و ستد و پیوندسببی با بنی هاشم و بنی عبدالمطلب خوداری کند با محاصره سیاسی و اقتصادی قریش، مسلمانان دوره سخت را در محلی به نام( شعب ابی طالب ) گذراندند. در این دوران ، آنچه بیش از همه چیز اهمیت داشت، حراست از جان پیامبر(ص) بود؛ به ویژه ابوطالب(ع) در این راه تلاشی ستایش انگیز از خود به یادگار گذاشت مسلمانان به مدت سه سال محاصره اقتصادی در این سه سال فشار گرسنگی به حدّی رسیده بود که (سعد وقاص) می گوید: شبی از میان دره بیرون آمدم ، در حالی که نزدیک بود تمام قوا را از دست بدهم ناگهان پوست خشکیده شتری را دیدم ، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم، وکوبیدم و بعد با آب مختصری خمیر کرده و از این طریق سه روز به سر بردم!(۱۲۳) از دیگر اعمال کافران قریش، تلاش برای قتل پیامبراکرم (ص) بود. سران قریش، که شمار آنان به چهل تن می رسید، خشمگین از گسترش اسلام و به ویژه نفوذ آن در یثرب ، در دار( الندوه) اجتماع کردند ابوجهل در این جمع پیشنهاد کرد از هر قبیله ای یک شمشیرزن انتخاب شود، آن گاه پیامبر را غافلگیر کنندو خون وی را بریزند و روشن است که کسانش به خون خواهی او نمی توانند شمار فراوانی را قصاص کنند و ناگزیر، به خون بسنده می کنند که پرداختن آن کار آسانی است خداوند پیامبرش را از این توطئه ی شوم آگاه ساخت در آیه ای از قرآن کریم آمده است : وَإِذْیمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثّبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخرِجوکَ وَ یَمکُرُ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ الْمَکرینَ هنگامی را که کافران درباره ی تو نیرنگ می کردند تا تورابه بند کشند یا بکُشند یا( از مکه ) اخراج کنند و ویاد کن، نیرنگ می کردند و خدا تدبیر می کرد، و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.(۱۲۴) پیامبراسلام(ص) علی(ع) را در بسترخود خوابانیدوخود، شبانه مکه را به قصد یثرب ترک کرد. دوری و جدایی از کعبه و زادگاه بر حضرت بسیار ناگوار آمدخداوند پیامبرش را دلداری و وعده داد که دگربار به مکه باز خواهد گشت: (اِنّ الّذی فَرَضَ عَلَیکَ القرانَ لرادُّکَ اِلی معادِ (۱۲۵)در حقیقت ،همان کسی که این قرآن را برتو فرض کرد، یقیناً تورا به سوی وعده گاه باز می گرداند …بُعد دیگر تلاش مشرکان قریش، جنگ هایی است که آنان با امکانات و تجهیزات فراوان، برای نابودی مسلمانان به راه انداختن که مهمترین این جنگ ها (جنگ بدر) ، (جنگ اُحد) ، (جنگ خندق) و (جنگ احزاب) است که برای جلوگیری که از اطاله ی کلام ، از توضیع جنگ ها خودداری می شود. پس از جنگ احزاب ، و درسال ششم هجری ، پیامبراکرم(ص) با گروهی از یاران خود به قصد زیارت کعبه از مدینه به سوی مکه رهسپارشدند. مشرکان مکه آماده جنگ شدند و سوگند یاد کرند که به هر وسیله ممکن از ورود مسلمانان جلو گیری گنندپیامبر اکرم(ص) با وجود آن که نیروی کافی برای سر کوبی بت پرستان داشتند، با دشمنان سر سخت خود از در صلح و مسالمت وارد شدند ابتدا نماینده ای پیش سران مکه فرستادند و آنان را به صلح دعوت کردندو یاد آور شدند که مسلمانان به قصد زیارت خانه خدا آمده اند و قصد جنگ و تعرّض ندارند. آنان ابتدا نپذیرفتند ومرکب پیامبر(ص) را پی کردند؛ ولی بار دوم به پیشنهاد صلح پیامبراسلام(ص) تن دادند مشرکان شرایط سنگینی برای صلح پیشنهاد دادند و پیامبراسلام(ص) آن ها را پذیرفتند که از جمله ، تخلیه ی فوری مکه بود. آری، پیامبر اکرم(ص) که منطق شان انسان دوستی و مسالمت و احترام به تعهد ها بود، برای رفع خصومت و ایجاد محیط صلح و آرامش حاضر شدند از تمام حقوق مشروع خود بگذرد.اما مشرکان آن پیمان را که به (پیمان حدیبیه) معروف شد، نقض کردند و افزون برآن، از آزار و اذیت قریش کاسته نشد. مشتی زورگو بر کعبه تسلط یافته بودندو آن را در سلطه ی خود می دانستند و در انحصارطلبی، هیچ مرزی نمی شناختند بیش از نیمی از بعثت پیامبر(ص) به مدارا با آنان گذشت و کم ترین سودی نداشت پیامبر خدا نمی توانستند بیش از این زورگوی را تحمل کنندو مکه می بایست آزاد و کعبه از پلیدی شرک و خرافه پاک شود؛ چه این که پیامبر(ص) ویاران آن حضرت در آرزوی زیارتِ آزادانه ی کعبه لحظه شماری می کردند.(۱۲۶) یکی از زیباترین وبزرگ منشانه ترین بر خوردهای پیامبراسلام(ص) اعلان عفو عمومی مکه و بخشش و مدارا با سران کفرو شرک ودشمنان دیرین خود پس از فتح مکه بود گروه های متعصب و لجوجی که جنگهای خونین علیه پیامبر به راه انداخته و هر نوع توهین و آزار و شکنجه را به آن حضرت و یارانش روا داشتند، و یاران و اصحاب آن حضرت را به شهاذت رسانیدند، امّا در فتح مک وقتی که پیامبراکرم با ده هزار سپاه مسلح برآن ها مسلط می شود، این دشمنان ستمگر و کینه توز بدون قیدو شرط تسلیم شدند، سکوت و وحشت بر آن ها حکم فرمابود و نفسهایشان در سینه حبس شده بود و افکار مختلف به ذهنشان خطور می کردآنان با یاد آوری ظلمهای شان که بر رسول خدا و یارانش روا داشته بودند در انتظار مجازات سنگین بودند و می گفتند امروز رسول خدا همه را از دم شمشیر رد خواهد کرد.درچنین وضعیتی رسول خدا سکوت آنان را شکست و فرمود: ماذا تقولون؟ وماذا تظنون؟…مردم بهت زده و نگران ، با صدای لرزان گفتند: ما چیزی جز نیکی و خوبی درباره تو نمی اندیشیم وپیامبر در مقابل شخصی که گفت: (الیوم یوم الملحمه) یعنی امروز روز انتقام است فرمود: ) الیوم یوم المرحمه( یعنی امروز روز رحمت است. پیامبربا خطاب به آنان فرمود:من همان جمله را به شما می گویم که برادرم یوسف به برادران ستمگر خود گفت و می گویم ( لا تثریب علیکم الیوم یغفرالله لکم وهو ارحم الرحمین)(۱۲۷) امروز بر شما ملامتی نیست خدا گناهان شما را می آمورزد و او ارحم الراحمین است. پیامبر عفو عمومی را به شرح زیر اعلام کرد و فرمود : شما مردم ، هم وطنان بسیار نا مناسبی بودید، رسالت مرا تکذیب کردید و مرا از خانه ام بیرون ساختید و در دورترین نقطه که به آنجا پناهنده شده بودم با من به نبرد بر خاستید، ولی من با این همه جرایم شما را بخشیدم و بند بردگی را از پای شما باز می کنم و اعلام می کنم اذهبوا فانتم الطلقاء، بروید دنبال زندگی خود همه شما آزاد هستید.(۱۲۸) یامبراکرم(ص) حتّی بدترین افراد را که نخست خون شان را مباح اعلام کرده بود مورد عفو قرار داد. مانند: عکرمه بن ابوجهل را آتش افروز جنگهای پس از جنگ بدر بود به در خواست همسرش ، پیامبر او را بخشید.هم چنین صفوان بن امیه را ، او علاوه بر جنگهای خونین علیه اسلام و پیامبر(ص) مسلمانی را به خاطر انتقام خون پدرش امیه که در جنگ بدر کشته شده بود، در مکه جلوی دیدگان مردم بهدار آویخته بود لذا پیامبراکرم(ص) در ابتدا خون او را هدر اعلان کرده بود وی از ترس مجازات تصمیم گرفته بود که از طریق دریا از حجاز خارج شود، کسی او را نزد پیامبر شفاعت کرد، آن حضرت با کمال مدارا و مهربانی بزرگترین جانی زمان را مورد عفو قرار داد، و عمّامه خود را که با آن وارد مکه شده بود به عنوان نشانه امان به او داد صفوان پس از این امان وارد مکه شدپیامبر با کمال بزرگواری و آزادمنشی به وی فرمود :جان و مال تو محترم است ولی خوب است که مسلمان شوی او دو ماه مهلت خواست که درباره اسلام به فکر و بررسی بپردازد؛ رسول خدا فرمود: به جای دو ماه چهارماه به تو مهلت می دهم تا با بصیرت کامل دین اسلام را اختیار کنی صفوان قبل از چهار ماه به دین اسلام شرفیاب شد.(۱۲۹) و افرادی بسیاری غیر از این دو مورد که ذکر شد مورد عفو قرار گرفت که این دو مورد فقط برای نمونه بود ، واقعاً اگر به این موارد توجه شود. معنای رحمت للعالمین و صلح طلبی و مهرو محبّت و صفا و صمیمت و رفتار مسالمت آمیز اسلام وپیامبر معظم آن درک خواهد شد.اینست که اسلام طوفانی در دل مشرکان و دیگر مخالفان به پا کرد که قرآن می فرماید: ( ید خلونَ فی دین الله افواجا((۱۳۰)یعنی فوج فوج مسلمان می شوند و آیین اسلام را با جان و دل می پذیرند.ب ) رفتارمسالمت آمیز با اهل کتاب(اعم ازمسیحی ویهودی)پیامبراکرم(ص) در بر خورد با اهل کتاب، که معمولاً این مواجهه پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه صورت گرفت ، نیز بسیار کوشید که براساس اصل مدارا و رحمت رفتار نماید و با گفت وگو و عهد و پیمان برای زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر بکوشد. خداوند به پیامبر دستور می دهد که یهود و نصارا را در مسائلی که مورد توافق در هر دو دسته و نیز اسلام است ، به وحدت وهمکاری دعوت کند: (قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم(۱۳۱) با اینکه مقر حکومت اسلامی و اقتدار مسلمانان در مدینه بود و آن حضرت توانایی این را داشت که با اهل کتاب به شدت برخورد کند و آنان را مجبور به تبعیت از دین اسلام نماید؛ امّا هیچ گاه پیامبر اسلام(ص) اهل کتاب را مجبور به پذیرش دین اسلام ننمود. آن حضرت با مسیحیان لطف و ملایمت می کرد و آنان را در گزینش و پیروی کردن دین اسلام و مسیحیت کاملاً آزاد گذاشته بود. با یهودیان نیز چنین رفتار نموده و در آغاز با آنان معا هده و پیمان بسته و آنهارا در پیروی کردن دینشان آزاد گذاشته بود. درذیل به مواردی از برخوردهای مسالمت آمیزو رفتار مهربانانه پیامبر اعظم(ص) با اهل کتاب اشاره می گرددبرخورد مسالمت آمیز با مسیحیانرفتار پیامبراسلام با مسیحیان آرام و با مداراست. پیامبر(ص) ابتدا موضع و دیدگاه خود را در مورد دین مسیحیت بیان می کند، به تفصیل درباره تولد حضرت مریم ، کفالت وی توسط حضرت زکریا و نیز تولد حضرت عیسی(ع) سخن می گوید، اصولی درباره حضرت عیسی و همچنین تورات و انجیل به دست می دهد و دین خود را ادامه راه آنان می داند؛ امّا مسیحیان ظاهراً این دیدگاهارا نمی پذیرد و به مجادله می پردازد. به دنبال مجادله مسیحیان، خداوند متعال توسط قرآن کریم به پیامبر اسلام(ص) اطمینان می دهد که آنچه درباره حضرت عیسی(ع) گفته است حق و از جانب پروردگار است و نباید در این باره گفتار مسیحیان او را به شک و تردید اندازد: الحق من ربّک فلاتکن من الممترین؛(۱۳۲) ( آنچه درباره حضرت عیسی(ع) گفته شد)حق(و) از جانب پروردگار توست، پس از تردیدکندگان نباش. مسیحیانی که دیدگاه پیامبر اسلام را درباره حضرت عیسی(ع) قبول ندارند، آیا آن اندازه به حقانیت گفتارو عقایدشان پایبند هستند که تن به مباهله بدهند؟ خداوند می فرماید: پس هر کس پس از روشن شدن جریان با تو مجادله کند، بگو بیایید بیاوریم، ما پسرانمان و شما پسرانتان و ما زنانمان، و شما زنانتان ، ما نفس خود را و شما نفس خودتان را، آن گاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدارا بر دروغ گویان بفرستیم(۱۳۳). مسیحیان نجران در پی نامه و دعوت پیامبراعظم(ص) شورایی تشکیل دادند و هیأتی را به نمایندگی در مدینه اعزام کردند، تا از نزدیک با پیامبر(ص) تماس بگیرند و ادله حقانیت و دلائل نبوت وی را بشنوند و مورد ارزیابی قرار دهند. هیأت مزبور متشکل از شصت نفر بود که در بین آنان سه نفر پیشوای مذهبی نیز قرار داشت. هیأت نمایندگی مسیحیان نجران در مدینه با پیامبر(ص) وارد مذاکره شدند و درباره آئین توحید، پرستش خدای یگانه و حضرت عیسی(ع) بحث کردند. مسیحان حضرت عیسی را به خاطر اینکه پدر نداشت، خدا می دانستند، در حالی که پیامبر اسلام(ص) این سخن را رد کرد و با تلاوت آیه قرآن در این زمینه: ( إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکن(۱۳۴) فرمود وضع حضرت عیسی از این نظر دقیقاً شبیه حضرت آدم است که بدون پدر از خاک آفریده شد اگر نداشتن پدر دلیل بر خدای اوست، پس حضرت آدم از این لحاظ از او شایسته تر است، زیرا وی نه پدر داشت نه مادر . مسیحیان این استدلال پیامبر را نپذیرفتند. سرانجام پیامبر(ص) به امر خداوند متعال و نزول آیه مباهله، به هیأت نمایندگی نجران فرمود: اگر قانع نمی شوید، راه این است که با همدیگر مباهله کنیم و بر دروغگو نفرین بفرستیم و از خداوند نیز بخواهیم که دروغگو را هلاک و نابود سازد. هیأت مسیحیان نیز این پیشنهاد رسول خدا(ص) را پذیرفتند. روز موعود، رسول خدا(ص) همراه علی(ع) ، فاطمه زهرا(س) و فرزندانشان حسن و حسین در مباهله حاضر شدند؛ امّا وقتی مسیحیان معنویت این خاندان را دیدند، لرزه بر اندامشان افتاد. اسقف نجران گفت: من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کو ه هارا از جا برکند، فوراً کنده می شود؛ بنابراین، هرگز صحیح نیست که ما با آنها مباهله کنیم، زیرا بعید نیست که عذاب دامن مارا بگیرد، همه ما نابود شویم و بر روی زمین یک مسیحی باقی نماند. لذا مسیحیان ترک مباهله را صلاح دیدند و صلح و جزیه را قبول نمودند(۱۳۵). این صلح نامه از شدت عدالت و دادگستری رهبر عالی قدر حکایت کرده و می رساند که حکومت اسلامی، بسان دولتهای زورمند جهان نبوده که از ضعف و بی چارگی طرف سوء استفاده کند و مالیات های سنگین را بر آنان تحمیل کند، بلکه در تمام لحظه ها، روح مسالمت و دادگری و اصول انسانی را در نظر گرفته و گام از آن فراتر نمی نهاد.رفتار مسالمت آمیز با یهودیان ستیزه جوپیامبراکرم(ص) پس از مهاجرت به مدینه، برای برقراری امنیت وآرامش، پیمان دفاعی مشترکی منعقد ساختند که در آن (اوس) و (خزرج) و (یهود مدینه) شرکت داشتند. و حتی پیامبر(ص) با یهود خارج مدینه پیمان دفاعی جداگانه ای منعقد ساختند. بر اسا س این پیمان، یهود متعهّد شدند بر ضد مسلمانان اقدام خرابکارانه انجام ندهند و در صورت لزوم، از مدینه و مسلمانان دفاع کنند و در مقابل، پیامبر متعهّد شدند از حقوق آنان حفاظت کنند و با آنان مانند افراد ملّت واحد رفتار شود. بدین وسیله همگان، مسؤل حفظ و حراست حقوق یکدیگر شوند. که در پیمان نامه یا منشور مدینه به آن اشاره شد. یهودیان آزادانه به داد وستد پرداخته، کالاهای خود را در بازار مسلمانان می فروختند. گسترش اسلام میان انصار و قبایل اطراف، حسادت یهود و برخی از منافقان را علیه پیامبر(ص) برانگیخت؛ زیرا آنان هرگز گمان نمی کردند که کار آن حضرت تا این حد بالا بگیرد و تمام قدرتهای محلی را تحت الشعاع قرار دهد. عبدالله بن سلام از دانشمندان یهود، پس از مذاکره با پیامبر(ص) به آیین اسلام گروید و خبر اسلام آوردن او موجی از خشم را در طوایف یهود پدید آورد. پس از مدتی مُخیریق، یکی دیگر از دانشمندان یهود به جمع مسلمانان پیوست و حتی پیامبر(ص) را وصی و صاحب اختیار اموال خود قرار داد(۱۳۶). یهود به علل گوناگونی در ابتدا به پیامبر(ص) و مسلمانان روی خوش نشان دادند و در پیمان دفاعی مدینه شرکت جستند از تشکیلات مسلمانان به نفع خود و در مقابل رقیبانی که همواره از آنان در هراس بودند، سودبردند. گسترش روز افزون اسلام، سبب شد که یهودیان به این همکاری و همراهی با مسلمانان ادامه ندهند و به روش های مختلفی در تضعیف روحیه مسلمانان بکوشند. آنان پیمان خود با مسلمانان را نقض کردند، و پنهان و آشکار با دشمنان اسلام همکاری کردند. مسلمانان در مقابل اقدامهای خرابکارانه و شایعه سازی یهود، هیچ گونه تعرّضی به آنان نداشتند و همواره در حفظ صلح و امنیت مدینه کوشیدند و اعمال و رفتار تحریک آمیز یهودیان را نادیده گرفته، با عفو و اغماض پاسخ می دادند! پیامبراکرم(ص) درمراسم اجتماعی آنان شرکت می جستند واز آنان قرض می گرفتند و بیمارانشان عیادت، و در مراسم تشییع جنازه ی یهودیان شرکت می نمودند و با آنان ابراز هم دردی می کردند و مانند فرد عادی با آنان معامله می کردند و سایر مسلمانان نیز یهودیان مدینه را هم پیمان خود و جزو ملّت خود می دانستند و رفتارشان بر اساس همین اصول محکم و استوار بود(۱۳۷).رأفت با یک مرد یهودی مزاحمشخصی می آید در کوچه جلوی پیغمبر را می گیرد، مدعی می شود که من از تو طلبکارم، طلب مرا الان باید بدهی. پیغمبر می گوید: اولاً تو از من طلبکار نیستی و بیخود ادعا می کنی، و ثانیاً الآن پول همراهم نیست، اجازه بده بروم. می گوید: یک قدم نمی گذارم آن طرف بروی (پیغمبر هم می خواهد برود در نماز شرکت کند) همینجا باید پول مرا بدهی و دین مرا بپردازی. هرچه پیغمبر با او نرمش نشان می دهد او بیشتر خشونت می ورزد تا آنجا که با پیغمبر گلاویز می شود و ردای پیغمبر را لوله می کند، دور گردن ایشان می پیچد و می کشد که اثر قرمزی اش در گردن پیغمبر ظاهر می شود. مسلمانان می آیند که چرا پیغمبر دیر کرد، می بینند یک یهودی چنین ادعایی دارد. می خواهند خشونت کنند، پیغمبر می گوید: کاری نداشته باشید، من خودم می دانم با رفیقم چه کنم. آنقدر نرمش نشان می دهد که یهودی همان جا می گوید: (اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ رَسولُ اللهِ) و می گوید تو با چنین قدرتی که داری این همه تحمل( نشان می دهی؟! ) این تحمل یک فرد عادی نیست، پیغمبرانه است(۱۳۸).رأفت حضرت علی(ع) با یهودی پرخا شگرامیرالمؤمنین علی(ع) بر منبر بود به مردم فرمود ( جمله ای که همیشه تکرار می فرمود): (اَیُّهَا النّاسُ سَلونی قَبْلَ اَنْ تَفقِدونی…(۱۳۹) قبل از اینکه مرا در میان خود در نیابید هرچه سؤال دارید از من بپرسید من جواب می دهم. من به راههای آسمان از راههای زمین آگاهترم؛ یعنی از زمین می خواهید بپرسید، از آسمان می خواهید بپرسید. محدودیتی نیست. یک وقت دیدند شخصی که قیافه اش نشان می داد از عربهای یهودی است- هم قیافه اش نشان می داد که عرب است و هم طرز لباس و قیافه اش نشان می داد که یهودی است. علامتی گفته اند: یک آدم مثلاً باریک اندام بلند قد چهره که کمانی هم انداخته بود- از گوشه مجلس بلند شد، شروع کرد با خشونت صحبت کردن: ( اَیُّهَا الْمُدَّعی ما لا یَعْلَم ) ای آدم پر مدّعا که چیزی را که نمی دانی ادعا می کنی! این حرفها چیست که از همه جا از من بپرسید؟! آیا واقعاً تو می توانی هرچه از تو بپرسند جواب بدهی؟! شروع کرد به هتّاکی کردن نسبت به حضرت علی(ع) با اینکه علی(ع) خلیفه است. مثل اینکه او می دانست که علی چه روشی دارد و کسی نیست که اگر کسی به او فحش هم بدهد فوراً بگوید گردنش را بزنید. چون جسارت کرد، اصحاب یک مرتبه از جا حرکت کردند و می خواستند به او حمله کنند. فوراً علی(ع) جلویشان را گرفت. جمله ای دارد که من به اعتبار آن جمله این حدیث را نقل کردم، فرمود: (اَلطَّیْشُ لایَقومُ بِهِ حُجَجُ اللهِ) با فشار، حجج الهی را نمی شود اقامه کرد. حرفی زده و به من گفته؛ سؤالی دارد بگذارید بیاید پیش من سؤالش را بپرسد؛ اگر جواب دادم خودش از عملش پشیمان می شود. شدیداً جلوی آنها را گرفت(۱۴۰).سفارش پیامبردرباره ی یهود و نصارای یمنپیامبراکرم(ص) در دستور العمل ارشادی و حکومتی به (عمرو بن حزم ) – که او را به یمن فرستاده بودند تا مردم را به آموزه های اسلام فرا خواند- نوشتند که برای همه ی اقشار مردم یمن، حتّی یهود و نصارا، دستورهای اسلام را اجرا کند. در فقره ۲۱ این دستور العمل آمده است: واِنَّهُ مَن اَسلَمَ مِن یَهودیٍ اَو نصرانیٍ اِسلاماً خالِصاً مِن نَفسِهِ وَ دانَ بِدینِ الا سلام فَاِنَّهُ مِنَ المؤمنینَ لَهُ مِثلَ ما لَهُم وَ عَلَیهِ مِثلَ ما عَلَیهِم؛ ومَن کانَ عَلی نَصرانیه اَو یَهودیه فَاِنَّهُ لایُغّیرعنها؛هر یهودی و نصرانی (مسیحی ) که مسلمان شود و اسلام پاک و خالصی اظهار کند، از جمله ی گروه مؤمنان و مسلمانان است؛ هر آنچه مسلمانان دارند، شامل او نیز می شود و در نفع و ضرربا آن ها شریک است و هرکه در یهودیت یا نصرانیت خود باقی بماند، هرگز به ترک دین خود وادار نمی شود(۱۴۱).فصل سوم:نامه های پیامبراکرم(ص) به زمامداران جهانهنوز چند سالی از آغاز رسالت نگذشته بود که آوازه ی پیامبر(ص) در سراسر گیتی طنین انداز شد. دعوت اسلامی، همه ی سرزمین عرب را فراگرفت و از آنجا به نقاط دیگر سرایت کرد. هیأت های مذهبی و قومی از نقاط مختلف به مدینه، پایگاه پیامبر(ص) و مسلمانان می آمدند و آزادانه به تفحّص و گفتگو می پرداختند و عده ای نیز آزادانه به دین اسلام مشرف می شدند. پیامبر اسلام(ص) در عین بیان دستورهای الهی و دعوت حق، نهایت تواضع و فروتنی را در برابر آنان اعمال می کردند.پیامبراکرم(ص) در نامه هایشان به رؤسای دولت ها، هیچ گاه پیشنهاد ادغام آن ها در دولت اسلامی را مطرح نکردند، بلکه فقط به قبول رسالت و گرویدن به آیین اسلام فراخواندند و در مواردی به بقای مُلک و سلطنت آنان تصریح، و تداوم حاکمیت آنان بر قلمرو سر زمین خویش را تضمین فرمودند. جالب اینکه نتیجه سرپیچی آنان از این دعوت الهی را مجازات آخرتی دانسته اند؛ برای مثال، حضرت در ناه ای به پادشاه ایران یا قیصر روم فرمود: اگر این دعوت را نپذیری، گناه ملت مجوس یا مردم مصر و… به عهده ی تو خواهد بوده چه این که با عدم پذیرش سلاطین، مردم این سرزمینها نیز از آزادی عقیدتی و گرویدن به اسلام محروم می ماندند. روش مسالمت آمیز پیامبراکرم(ص) با مخالفان باعث شد که افراد، گروه ها و هیأت های مذهبی فراوانی، آزادانه به مدینه مهاجرت کنند. برخی از این هیأت ها به نمایندگی از پادشاهان، مانند پادشاه حبشه وشاهان حمیر، به مدینه اعزام شده بودند. حدود چهل هیأت مذهبی یا سیاسی به مدینه آمدند و شهر پیامبر(ص) پذیرای آنان بود. رسالت پیامبراکرم(ص) رسالت جهانی و برای همه مردم دنیا بود. پیامبر(ص) از همان روزهای اوّل بعثت اعلام کرده بودند که رسالت ایشان به زودی در همه جا گسترده خواهد شد و گنج های قیصر و کسری زیر سلطه ی اسلام در خواهد آمد. هنگامی که اسلام در سرزمین حجاز به اندازه کافی نفوذ کرد، پیامبر(ص) نامه های متعددی برای زمامداران بزرگ آن عصر فرستادند و در قسمتی از این نامه ها، به قدر مشترک میان ادیان آسمانی، یعنی (توحید( دعوت کردند که به دو نامه از این نامه ها اشاره می شود:الف ) نام به قیصر رومبسم الله الرحمن الرحیممِن محمدِ بنِ عَبدِاللهِ، اِلی هر قَل عظیمِ الرّوم. سلامٌ علی مَن ِ اتَّبِعَ الهُدی. اَمّا بَعدُ فانّی اَدعوکَ بِدِعایَه الاسلام، اَسلِم تَسلِم ، یؤتِکَ اللهُ اجرَکَ مَرَّتَینِ، فاِن تَوَلّیتَ فَاِنّما علیکَ اِثمُ الاریسین، (ویا اَهلَ الکتاب تعالَوا اِلی کَلِمَه سَواءُ بَینَنا وَ بَینَکم الاّ نَعبُدَ الاّ اللهَ وَ لا نُشرِکَ بِهِ شَیئاً وَ لایَتَّخِذ بَعضُنابعضاّ ارباباً من دون الله فَِان تَوَلَّوا فَقولوا اشهَدوا بِِاَنّا مُسلِمونَ(۱۴۲)به نام خداوند بخشنده ی مهربان. از محمد، فرزندعبدالله به هرقل بزرگ و پادشاه روم. درود برآن ها که پیروی از حق کنند. تو را به اسلام دعوت می کنم. اسلام آور تا در امان و سلامت باشی. خداوند به تو دو پاداش می دهد (یکی پاداش ایمان خود و دیگر پاداش کسانی که به پیروی تو ایمان می آورند). اگر از آیین اسلام روی بگردانی، گناه اریسیان (نژاد رومی و جمعیت کارکران) نیز بر تو خواهد بود. (ای اهل کتاب! ما شما را به یک اصل مشترک دعوت می کنیم که غیر از خدا را نپرستیم، کسی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعضی دیگر را به خدای نپذیرد. هرگاه آنان از آیین حق سر بر تابند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم). قیصر روم پس از دریافت نامه، آن را گشود. آغاز نامه که با (بسم الله الرحمن الرحیم ) بود، توجه او را به خود جلب کرد و گفت: من غیر از نامه (سلیمان) تاکنون چنین نامه ای ندیده ام. بعد مترجم خود را خواست نامه را بخواند و ترجمه کند. قیصر ، دحیه را خواست و او را احترام کرد و پاسخ نامه پیامبر را نوشت و هدیه ای نیز ارسال و مراتب ایمان و اخلاص خود را در آن منعکس کرد(۱۴۳).ب ) نامه پیامبر(ص) به پادشاه حبشهبسم الله الرحمن الرحیممِن مُحمدٍ رَسولِ الله اِلیَ النّجاشِیِ عَظیمِ الحَبَشَه. سلامٌ عَلَیکَ فَاِنّی اَحمَدُ اللهَ الَّذی لا اِلهَ اِلا هُوَ المَلِکُ القُدُّوسُ السَّلامُ المؤمِنُ المُهَیمِنُ، وَ اَشهَدُ اَنَّ عیسی بنَ مَریم روحُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ القاها اِلی مریمَ البتولِ الطَّیّبَه الحَصینَه فَحَمَلَت بِعیسی، فَخَلَقهُ مِن روحِهِ وَ نَفَخَهُ کما خَلَقَ آدمَ بِیَدِهِ. وَ اَنّی اَدعوکَ اِلیَ الله وَحدَهُ لاشَریکَ لَهُ وَ الموالاه علی طاعَتِهِ، و اَن تتبَعَنی وَ تُؤمِنُ بِالَّذی جائَنی، فاِنّی رَسولُ الله وَ اَنّی اَدعوکَ وَ جُنودَکَ اِلَی الله عَزَّوَجَلَّ، وَ قَد بَلَغتُ وَ نَصَحتُ فَاَقبلوا نَصیحَتی وَالسّلامُ علی مَنِ اتّبِعَ الهُدی(۱۴۴)؛ به نام خداوند بخشنده ی مهربان. نامه ای است از محمد، پیامبرخدا به نجاشی، زمام دارحبشه. درود بر شما! من خدای را که جز او خدای نیست، ستایش می کنم؛ خدای که از عیب و نقض منزّه است و بندگان فرمان بردار او از خشم او در امان اند و او به حال بندگان ناظر و گواه است. گواهی می دهم که عیسی فرزند مریم، روحی از جانب خدا و کلمه ای است که در رحم مریم زاهد و پاک دامن قرار گرفته است.خداوند با همان قدرت و نیروی که آدم را (بدون پدر و مادر ) آفرید، او را نیز (بدون پدر) در رحم مادرش پدید آورد. من تو را به سوی خدای یگانه که شریک ندارد دعوتمی کنم و از تو می خواهم که همیشه مطیع و فرمان بردار او باشی و از آیین من پیروی نمایی و ایمان به خدای آوری که مرا به رسالت خود مبعوث فرمود.(زمام دار حبشه آگاه باشد که) من پیامبر خدا هستم. و تو و تمام لشکریانت را به سوی خدای عزیز دعوت می کنم. من (به وسیله این نامه و اعزام سفیر)، به وظیفه ی خطیری که بر عهده داشتم، عمل کردم و تو را پند و اندرز دادم؛ بنابراین اندرز مرا قبول کن. درود بر پیروان هدایت! نجاشی نامه ای نیز به پیامبر اکرم(ص) نوشت و با صراحت به مسلما ن شدن و قبول دعوت اقرار کرد: به نام خداوند بخشنده ی مهربان. نامه ای است به محمد رسول خدا(ص)، از نجاشی. درود کسی که جز او خدای نیست، (و) درود کسی که مرا به اسلام هدایت نمود، بر شما باد! نامه شمارا درباره ی نبوت و بشریت حضرت عیسی زیارت نمودم. به خدای زمین و آسمان سوگند! که آنچه بیان نموده بودید، عین حقیقت است و من هیچ مخالفتی با آن ندارم و از حقیقت آیین شما نیز آگاهی یافتم و درباره مسلمانان مهاجر، تا آن جا که مقتضیات ایجاب می کرد، خدمات لازم به عمل آمدو من اکنون به وسیله این نامه گواهی می دهم که شما فرستاده ی خدا و شخص راست گو که کتاب های آسمانی او را تصدیق می کنند هستید، و من در حضور پسر عموی شما (جعفر بن ابی طالب ) مراسم اسلام و ایمان و بیعت را انجام دادم. من برای ابلاغ پیام و اسلام خود، فرزندم (اریحا) را رهسپار محضر مقدستان کرده و صریحاً اعلام می دارم که من جز خود، ضامن کسی نیستم و اگر دستور فرمایید،خود رهسپار خدمت پرفیضتان شوم. درود بر شما ای پیامبر خدا!(۱۴۵) با توجه به نامه های پیامبر(ص) به سران کشورها، روشن می شود که اسلام از همان آغاز فکر هم زیستی مسالمت آمیز با پیروان ادیان الهی را مطرح ساخته است. در بیش تر نامه هایی که پیامبراکرم(ص) برای پادشاهان جهان که دارای اعتقاد الهی بودند، فرستاد، متن آیه ی ذیل که همان اعلامیه جهانی است. مطرح شده است: قُل یا اَهلَ الکِتابِ تَعالُوا اِلی کَلِمَه سَواءٍ بَیننا وَ بَینَکُم اَلاّ نَعبُدَ اِلاَّ اللهَ و لا نُشرِکَ بِهِ شَیئاً وَ لا یَتَّخِذ بَعضُنا بَعضاً ارباباً مِن دونِ الله فَاِنْ تَوَلَّوا فَقولوا اشْهَدوا بِاَنّا مُسلِمون(۱۴۶) . در اسلام ، جنگ برای کسب قدرت و ازدیاد ثروت به شدت محکوم شده است. اصالت در اسلام، همان (صلح ) و استفاده از روش های مسالمت آمیز و دعوت به اصول مشترک است. خدای بزرگ در قرآن می فرماید:یَاأَیُهَا الَّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فی سَبِیلِ الله فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَن أَلقَی إِلیکُمُ السَّلاَمَ لَستَ مُؤمِناً تَبتَغُونَ عَرَضَالْحَیَاه الْدُّنْیَا فَعِندَ اللهِ مَغَانِمُ کَثِیرَه کَذَلِکَ کُنتُم مِن قَبلُ فَمَنَّ اللهُ عَلیکم فَتَبیَّنواإِنَّ اللهَ کانَ بِما تَعمَلونَ خَبیراً(۱۴۷) ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در راه خدا گام بر می دارید (و به سفری برای جهاد می روید) تحقیق کنید و به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند، نگویید(مسلمان نیستی) به خاطر این که سرمایه ی ناپایدار دنیا (و غنایم)را به دست آورید؛ زیرا غنیمت های بزرگی در نزد خدا (برای شما) است… بنابراین، نامه هایی که پیامبراسلام(ص) به امیران، سلاطین، رئیسان قبایل وشخصیت های برجسته ی معنوی و سیاسی برای دعوت به اسلام نوشته اند، از شیوه مسالمت آمیز دعوت آن حضرت حکایت می کند. حدود ۱۸۵ نامه از پیامبر(ص) برای تبلیغ و دعوت اسلام یا جهت (میثاق و پیمان) در دست داریم. (جهت ملاحظه نامه های پیامبر(ص) به مکاتیب الرسول، مراجعه شود.) همه ی این نامه ها حاکی است که روش اسلام در دعوت و تبلیغ، منطق و برهان بوده است، نه جنگ و شمشیر. نصایح، اندرزها، تسهیلات و نرمی هایی که پیامبراکرم(ص) هنگام بستن پیمان با ملت ها و مذاهب گوناگون از خود نشان می دادند گواه زنده بر این مطلب است که پیشرفت اسلام زاییده ی نیزه و شمشیر نبوده است.پیامبر وپیروانش همه را دعا می کنند!دعای که در ماه مبارک رمضان بعد از نمازهای واجب زمزمه می شود، و عطر آن تمام مساجد و مراکز عبادی مؤمنان را در سراسر جهان فراگرفته، نشانه ای دیگر از رحمت و عطوفت اسلامی است. بدین شکل که مسلمانان برای رفع مشکلات همه انسانها(نه فقط مسلمانها ) دست نیاز به سوی آن احد بی نیاز دراز می کنند.حسن ختام این فصل بلکه فصل صلح در روایات که قبل ازاین ذکر شد واین دو فصل به نحو باهم مرتبط است با بخشی از این دعا ها که مجسم کننده رأفت وعطوفت اسلام عزیز می باشد ونتیجه خوبی براین فصل نیز هست خاتمه می دهیم:( اللّهُمَّ اَدْخِل عَلی اَهلِ الْقُبُرِ السُّرور)؛ خداوندا ! بر تمام مردگان شادی و سرور نازل کن! ( اللّهُمَّ اَغْنِ کُلََّ فقیرٍ(؛ خداوندا ! تمام نیازمندان و محتاجان جامه انسانی را بی نیازکن! ( اللّّهُمََ اشبِع کُلَّ جائعِ )؛ خداوندا ! گرسنگان جهان را سیر بگردان! (اللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ ) خداوندا ! همه برهنگان عالم را بپوشان! (اللّهّمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ)؛ خداوندا ! وام همه وام داران جهان هستی را ادا کن! (اللّهُمَّ فَرَّجْ عَنْ کُلِّ مَکْروبٍ)؛ خداوندا ! گره از کار همه اندوهناکان باز فرما! (اللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریبٍ)؛ خداوندا ! تمام دور از وطنان را (سالم) به اوطانشان باز گردان! (اللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ)؛ خداوندا ! تمام اسیران را (در هر کجای دنیا هستند) آزاد فرما! (اللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریضٍ)؛خداوندا ! همه بیماران را شفا بده!(۱۴۸) حقیقتاً انسان از این رحمت گسترده اسلامی لذّت می برد، و بر این سعه صدر مسلمین، آفرین می گوید، و از این که بیشترین دعاهای مسلمین جهانگیر و عام است و شامل تمام انسانهای نیازمندِ، با هر نوع گرایش فکری می گردد، خوشوقت می شود. آیا هیچ انسان بی غرض و با انصافی به خود اجازه می دهد که چنین آیینی را آئین خشونت معرّفی کند!نتیجه گیریاوج صلح ورحمت در دین اسلام است میبینیم در اسلام حاکم اسلامی به قاتل آینده اش و تهدید کننده خودش تعرض نمی کند، پیامبر پیشاپیش سران کفرو عناد و فراریان از میدان جنگ راعفو می کند ، بابت ترساندن زنان جریمه پرداخت می کند ، به سبب بلند کردن صدابنا حق برکنار می کند، امّا ازآن طرف مدعیان صلح میلیون ها انسان را به خاک وخون می کشند مانند جنگهای جهانی اول ودوم ،کشتار در افغا نستان ،عراق و… درعین حال اسلام را متهم به خشونت می کند باید مطا لعه کردودید که تفاوت میان رفتار اسلام و مخالفان آن تا کجاست از آنجای که دشمنان اسلام با تمام امکانات و تبلیغات مانند انتشار و تألیف کتاب آیات شیطانی توسط سلمان رشدی مرتد و کشیدن کاریکاتور ها در روزنامه های دانمارکی و حمایت از آن به بهانه آزادی قلم و اتّهام پاپ که اسلام را به خشونت متهم نموده است و صد ها اتّهام و تبلیغات دیگر که بر علیه اسلام نموده و می کنند و اسلام را به خشونت متهّم می کنند بنابراین برای پاسخ به این اتّهامات باید سراغ قرآن کریم رفته ونگاه کوتاه درآیات نورانی این کتاب آسمانی داشته باشیم ،وهم پای سخنان رهبران پاک ومعصوم دینی بنیشنیم، وهم برخورد های اجتماعی وعملی آن بزرگواران را مطالعه نمایم وبا رفتارهای متهم کنندگان اسلام به خشونت ومدعیان تمدن درجهان مقایسه کنیم،تا حقیقت ازپشت ابرهای تاریک پدیدارگردد. در قرآن صلح و صفا، محبّت و صمیمیت با عنوانهای مختلفی که دارد موج می زند. قرآن مجیدی که صد و سیزده سوره از یکصد و چهارده سورۀ آن با (بسم الله الرحمن الرحیم) که پیام آور رأفت و رحمت و محبت اسلامی است شروع شده. و دستور می دهد بدی را با خوبی پاسخ دهید قرآنی که می گوید: مؤمنین کفار را مورد عفو قرار دهد، قرآنی که امتیازات قومی را رد می کند، قرآنی که صلح و آشتی را برنامه اصلی اسلام می داند، قرآنی که عدالت را اساس برنامه اسلام میداند، قرآنی که مودت و رحمت را نشانه پروردگار معرفی می کند، قرآنی که دستور مدارا و پرهیز از تعصب با مخالفان می دهد. قرآنی که بشریت را امت واحده معرفی می کند، قرآنی که مهمترین هدف خودش را پایان دادن اختلافات بشر می داند، قرآنی که کشتن یک انسان بیگناه را برابر با قتل همه انسانها می داند و…آیا چنین دین و قرآنی آئین خشونت است؟ آیا بر چسب خشونت بر چنین آئین سراسر رحمت و مهربانی و عطوفت می چسبد؟ هرگز! آیا بنام چنین دینی کشتن صدها هزار مسلمان از مرد و زن، کوچک و بزرگ، مسلمان و غیر مسلمان اسلامی است؟ هرگز! و نیز دراسلام احادیثی فرا وانی وجود دارد که صلح و صفا، مودت و رحمت را به خوبی منعکسمی کند ، که اساس دین را محبت می داند، درمیدان جنگ هم از رحمت و رأفت سخن می گوید ، امان دادن کمترین فرد مسلمان را برای همه مسلمین معتبر می داند،دراسلام تصفیه حسابها در جنگ ممنوع است حتی پیرمرد مسیحی در کشور اسلامی نباید فقیر باشد، رحمت اسلامی حتی شامل سایر جانداران هم می شود…. حقیقتاً انسان از این رحمت گسترده اسلامی لّذت می برد، وحتّی دعا های جهانگیر و عام مسلمین که شامل تمام انسانهای نیازمند می شود با هر نوع گرایش فکری که باشد. باید آفرین گفت بر این رأفت و رحمت. این دستورات اسلام دستوراتی ظریفی است که در دنیای امروز نه تنها به آن عمل نمی شود و کسی به آن توجّهی ندارد، بلکه بسیاری قدرت درک و تحلیل آن را هم ندارد، راستی! آیینی که به تمامی این ریزه کاریها توجّه دارد و پیروانش را به آن دستور می دهد، آیینی که سرو پا رحمت و محبت و صفا و صمیمیت، مواسات و برابری است، دینی که اساس آن محبت است، دینی که در میدان جنگ نیز رحمت و رأفت دارد، دینی که محبّت و رحمتش نه تنها شامل انسانها(از مسلمان و غیر مسلمان ) است بلکه شامل حیوانات نیز می شود، آیا بر چنین دینی بر چسب خشونت می چسبد؟ آیا سزاوار است به چنین دینی نسبت خشونت زد؟ آیا هیچ انسانی با انصافی به خود اجازه می دهد چنین دینی را دین خشونت معرفی کند!. آیا جنایتی که امروز وهابیت و القاعده مرتکب می شود از این تعالیم (رحمت للعالمین) مایه گرفته است؟ هرگز!
پی نوشت ها :
۱۱۲٫نهج البلاغه، نامه ۵۳ .۱۱۳٫الحر عا ملی ، وسائل الشیعه، ج۸ ، ص۳۵ .۱۱۴٫نهج البلاغه، نامه ۲۵ .۱۱۵٫جعفر سبحانی، فروغ ابدیّت ، قم : مؤسسه بوستان کتاب ، چاپ ۱۳۸۵ ، ج۲ ، ص ۴۵۳ – ۴۴۹ .۱۱۶٫رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام سیره رسول خدا ،انتشارات دلیل ما، چاپ پنجم ۱۳۸۶ ، ج۱ ، ص۵۸۰ .۱۱۷٫جعفرسبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ، نشر مشعر ، چاپ دهم پاییز ۱۳۷۷ ، ص ۳۷۲ – ۳۷۱ .۱۱۸٫جعفرسبحانی، فروغ ابدیّت، ، ص ۶۸۱ – ۶۸۰ .۱۱۹٫روح الله شریعتی، اقلیت های دینی،انتشارات کانون اندیشه جوان، چاپ اول ۱۳۸۵ ، ص ۴۳- ۴۲ .۱۲۰۲٫محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام ،انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم ۱۳۶۲ ، ص ۱۲۷ ، شهید مرتضی مطهری ، جاذبه و دافعه حضرت علی(ع)، تهران: انتشارات صدرا خرداد ۱۳۸۳ ، ص۷۸ .۱۲۱٫آیتی، همان، ص۱۲۹ .۱۲۲٫آیتی ، تاریخ یعقوبی،انتشارات علمی فرهنگی ، چاپ ۱۳۸۲ ، ج۱ ، ص ۳۹۵ – ۳۹۴ .۱۲۳٫جعفر سبحانی، فرازهای از تاریخ پیامبر اسلام، ، ص۱۵۰ .۱۲۴٫انفال/۳۰ .۱۲۵٫قصص/۸۵ .۱۲۶٫عباس علی عمید زنجانی، اسلام وهم زیستی مسالمت آمیز،تهران : دارالکتب الاسلامیه ، ص ۹۴ – ۸۳ .۱۲۷٫ یوسف/ ۹۲ .۱۲۸٫فروغ ابدیت، ص۸۱۵ .۱۲۹٫فروغ ابدیت، ص۸۲۲ – ۸۲۱ .۱۳۰٫ نصر/ ۲ .۱۳۱٫آل عمران/ ۶۳ .۱۳۲٫/ال عمران/ ۶۰ .۱۳۳٫همان، آیۀ ۶۱ .۱۳۴٫همان، آیۀ ۵۹۱۳۵٫سبحانی ، فروغ ابدیت، ص ۹۰۶ – ۹۰۱ . ومجلۀ طلوع ، فصلنامه تخصصی مذاهب و فرق اسلامی ،ش ۲۰ ، ص ۱۷۱ .۱۳۶٫سبحانی ، فروغ ابدیت، ص۴۵۵ .۱۳۷٫عمید زنجانی ، اسلام و همزیستی مسا لمت آمیز، ص ۹۶ – ۹۵ .۱۳۸٫مرتضی مطهری سیری در سیرۀ نبوی، ، تهران صدرا ص ۲۰۷ .۱۳۹٫شیخ عباس قمی ، سفینه البحار، ج۱ ، ص۵۸۶ .۱۴۰٫مرتضی مطهری ، سیری در سیرۀ نبوی، چاپ ۱۳۸۳ ، صدرا ۱۳۸۳ ، ص۱۹۷ .۱۴۱٫علی بن حسین الاحمدی ، مکاتیب الرسول، نشر یس ، چاپ سوم بهمن ، ۱۳۶۳ج۱ ، ص ۲۰۷ .۱۴۲٫سبحانی ، فروغ ابدیت، ص ۶۹۷ و علی ابن حسینعلی ،مکاتیب الرسول، ج۱ ، ص ۱۰۵ .۱۴۳٫سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۷۰۰ – ۶۹۸ و علی ابن الاحمدی ، مکتب الرسول، ص ۱۱۲ – ۱۰۹ .۱۴۴٫الاحمدی مکاتب الرسول، ج۱ ، ص ۱۲۱ .۱۴۵٫الاحمدی ، مکاتب الرسول، ص۱۲۸ وسبحانی ، فروغ ابدیت، ص۷۱۵ .۱۴۶٫آل عمران/ ۶۴ .۱۴۷٫نساء/ ۹۴ .۱۴۴۸٫شیخ عباس قمی ، مفاتح الجنان، اعمال ماه مبارک رمضان .فهرست منابع۱٫ قرآن۲٫ نهج البلاغه۳٫ آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبراسلام، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم ۱۳۶۲ .۴٫ آیتی، محمد ابراهیم، ترجمه ،تاریخ یعقوبی ، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ ۱۳۸۲ .۵٫ ابن ابی الحدید ،شرح نهج البلاغه ، انتشارات دار احیاء التراث العربی بیروت،جلد ۹ .۶٫ابن منظور، لسان العرب، انتشارات بیروت لبنان . انتشارات بیروت، جلد۵ .۷٫ الاحمدی ، علی بن حسینعلی ، مکاتیب الرسول ، نشر یس، چاپ سوم بهمن ۱۳۶۳ .۸٫ اخلاق پیامبر(ص)، فصلنامه تخصصی دفترتبلیغات اسلامی اصفهان، شماره پنجم وششم۸۵ .۹٫ اوزگان، عمار، فاجعه الجزایر افضل الجهاد، مترجم دکترحسن حبیبی، ناشر نشرجهاد،۱۰٫ جرّ ،خلیل، فرهنگ لاروسی عربی به فارسی، مترجم سید حمید طبیبیان، چاپ خانۀ سپهر،سال چاپ ۱۳۸۴ ،جلد۱٫۱۱٫ جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام سیرۀ رسول خدا(ص)، انتشارات دلیل ما ، ۱۳۸۶ .۱۲٫ الحرالعاملی، شیخ محمد، بن الحسن، وسایل شیعه، انتشارات بیروت، جلد ۱۸ حوزهعلمیه قم رحیمی نیا اردستانی ، مصطفی ،ترجمه المُنجِد، تهران: انتشارات صبا ، چاپ دوم: پاییز ۱۳۸۰ جلد۱٫۱۴٫ رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب، ابی جعفر، مناقب آل ابی طالب، قم مؤسسۀ انتشارات علامه، ج۲ .۱۵٫ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، مرکز تحقیقات دارالحدیث ز مستان۱۳۸۵۱۶٫ سبحانی، جعفر، فرازهای از تاریخ پیامبر اسلام ، نشر مشعر، دهم: پاییز ۱۳۷۷ .۱۷٫ سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم مؤسّسه بوستان کتاب، چاپ ۱۳۸۵ .۱۸٫ شریعتی، روح الله، اقلیّت های دینی، انتشارات کانون اندیشه جوان ، ۱۳۸۵ .۱۹٫ شیخ صدوق، من لایحضرالفقیه، انتشارات جامعه المدرسین فی الحوزت العلمیه فی قم المقدسه .۲۰٫ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ناشر دارالکتاب الاسلامیه، چاپ چهارم۱۳۶۵، جلد۶ . ۱۳۷۹۲۱٫ شیخ مفید، الارشاد، مترجم سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه.۲۲٫ صادقی اردستانی ، احمد، پیامهای پیامبر(ص) و آموزه های انسان ساز، تهران: نشر هستی نما،۲۳٫ طلوع ، فصلنامۀ تخصصی مذاهب و فرق اسلامی ، مدرسه عالی امام خمینی(ره)، شمارۀ ۲۰ ،۲۴٫عمید زنجانی، عباس علی، اسلام و هم زیستی مسالمت آمیز، تهران: دارالکتب الاسلامیه .۲۵٫ قرائتی ، محسن، تفسیرنور، تهران: مرکزفرهنگی درسهای از قرآن، ۱۳۷۵ .۲۶٫ قزوینی، سید محمد حسن، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، ترجمۀ علی دوانی، ناشر انتشارات رهنمون، چاپ اول ۱۳۸۲ .۲۷٫قمی، شیخ عباس ، مفاتح الجنان .۲۸٫ قمی، شیخ عباس،سفینه البحار، چاپ مؤسسۀ الطبع و النشر فی الآستانه الرضویه المقدسه ، جلد ۱ .۲۹٫ مجلسی، علامه محمد باقر،بحار الانوار، مؤسسۀ الوفا بیروت لبنان، ج۳۰٫محمدی ری شهری ومحمدتقدیری دوستی درقرآن حدیث مترجم ،سیدحسن اسلامی مرکز تحقیقات۳۱٫ مطهری، مرتضی، جاذبه ودافعه حضرت علی(ع) ، انتشارات صدرا، خرداد ۱۳۸۳ ..۳۲٫ مطهری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، انتشارات صدرا، چاپ ۱۳۸۳ .۳۳٫ مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه،تهران: انتشارات صدرا، اردیبهشت ۱۳۷۹ .۳۴٫ مکارم شیرازی ، ناصر ، وهابیت برسر دو راهی، ناشر مدرسه الامام علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴ .۳۵٫ مکارم شیرازی و دیگران ، ناصر، تفسیرنمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۸۳۶٫نوری طبرسی، الحاج میرزا حسین، مستدرک الوسایل، نشر مؤسسه آل البیت ،۳۷٫نهرو، جواهر لعل، ترجمه: محمود تفضّلی ،تهران: چاپخانه سپهر، چاپ ششم.۳۸٫ هانری، میشل، جنگ جهانی دوّم، مترجم: دکترعباس آگاهی، انتشارات آستان قدس رضوی مشهد، چاپ دوم ۱۳۷۴ ./ع

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها