صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > ادیان و فرق > صوفیه > ملامتیه > حمدون قصار نیشابوری و اندیشه ی ملامت
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقدمه اهمیت تحقیق درباره ی «حمدون قصار نیشابوری» بیشترازآن جهت است که وی طریقه ی ملامت را برای اولین بار در نیشابور به وجود آورد؛اندیشه ای که بعدها در میان فرق مختلف تصوف،به عنوان یکی از چشم اندازهای مهم این حرکت خودنمایی کرد. و اگر به صراحت نتوان گفت که اندیشه ملامت،به طور تام و تمام، مورد قبول و ستایش صوفیان بعد از خود واقع گشت اما تاثیرآن را در بین صوفیان نمی توان نادیده گرفت.در میان کتبی که از «ابوصالح حمدون قصار نیشابوری» و طریقه او به نوعی مطالبی آمده است،«طبقات الصوفیه» – ابوعبدالرحمن سلمی – مرجعیت بیشتری دارد و کتبی که بعد از آن تالیف شده تقریبا همان مطالب «طبقات الصوفیه» را تکرار کرده است. این کتاب هم به واسطه قدمت آن، نسبت به دیگرکتب مشابه و هم بدین لحاظ که نویسنده آن خود در نزد «ابوعمروبن نجید» از آخرین نام آوران این مکتب – درس خوانده و پیرو طریقه ملامتیه بوده است؛ سندیت بیشتری داشته و قابل اطمینان تر است .در تالیف این مقاله سعی شده است به منابع اصلی و دست اول مراجعه شود منابع دیگری نیز در این باب وجود دارد که به دلیل تاخر نسبت به منابع اصلی و تکرار همان مطالب کهن چندان مورد توجه نویسنده قرار نگرفته است.
حمدون قصار نیشابوری آنچه در تذکره ها در باب زندگی «حمدون قصار نیشابوری» آمده است، عموما اشاره به این مطلب دارد که مذهب ملامت در نیشابور از او منتشر گشت و این که او مذهب «ثوری» داشت و فقیهی عالم بود و شیخی متورع و در طریقت مرید «ابا تراب نخشبی» و علی نصر آبادی» بود و «قصاریان» به او تولی می کردند. گویند که از نوادر حکایات وی آنست که گفت : «روزی اندر جویبار حیره نیشابور می رفتم. نوح نام عیاری بود به فتوت معروف جمله ی عیاران نیشابور در فرمان وی بودند وی را اندر راه بدیدم گفتم: یا نوح جوانمردی چه چیز است؟ گفت : جوانمردی من خواهی یا از آن تو؟ گفتم: یا نوح! هر دو بگوی. گفت جوانمردی من آن است کی این قبا بیرون کنم و مرقعه بپوشم تا صوفی شوم… و جوانمردی تو انک مرقعه بیرون کنی تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگردید پس جوانمردی من حفظ شریعت بود بر اظهار و از آن تو حفظ حقیقت بر اسرار و این اصلی قویست.(۱)نقل این حکایت از قول حمدون این مطلب را می رساند که وی اخلاص در زهد را به عنوان اصول اولیه طریقه ی خود می شمارد و این مطلب را از قول یک عیار و یک جوانمرد بیان می کند و از همین جا ارتباط بین فتوت و ملامت روشن می شود و گویا فتوت یک صوفی را وی عبارت می دانسته است از طریق ملامت یعنی طریق اخلاص.(۲)سال وفات ابوصالح حمدون به صراحت اکثر تذکره نویسان ۲۷۱ هجری قمری می باشد و محل دفن او مقبره ی حیره در نیشابور :«توفی ابوصالح حمدون؛ سنه احدی و سبعین و ماتین،بنیسابور و دفن فی مقبره الحیره».(3)
اهل ملامت در میان اهل صوفیه دو گروه مشخص وجود داشتند و هر گروه را نیز پیروانی بود یک گروه به حفظ ظواهر شریعت و دوری از شطح و سماع و … اعتقاد داشتند کسانی چون امام قشیری و ابوعلی دقاق از این جمله بودند.گروه دیگر مثل شیخ ابوسعید ابی الخیر، ابوالحسن خرقانی و شبلی به عکس،اهل سکر بودند و نه تنها ظواهر شریعت را حفظ نمی کردند، بلکه گاه اعمالی غیر منطبق با شرع انجام می دادند و «ملامتیه» دسته ای بودند که نه اعتقاد به اهل سکر داشتند و نه معتقد به اهل صحو بودند.این ها می گفتند که تظاهر به ظواهر شریعت خلاف اخلاص عمل است و تظاهر به حالاتی که ناشی از سکر می شود نیز موجب ریا می گردد بنابراین،این گروه خود را در معرض بی اعتقادی عوام قرار می دادند و کارهایی می کردند که مورد ملامت عامه واقع شوند.این مکتب از روزگار «بایزید بسطامی» شروع شد و «ابوعمرو بن نجید» از آخرین نام آوران قدیم این مکتب در نیشابور بود ناگفته نماند که افراط در پرهیز ازریاگاه آنها را از ظواهر شریعت دور می کرد و حتی بعدها نام ملامتی عنوانی شد برای یک عده از صوفیه که بی اعتنایی به مردم را بهانه ای کنند برای گریز ازحدود شریعت.و کم کم زهد بدون ریای کسانی چون «حمدون قصار» و «ابوعثمان حیری» فراموش گشت.زهد حمدون در آن حد بود که وقتی از او پرسیدند که آیا رواست مردم را سخن گفتن، وا مردمان.گفت:چون متعین گردد در وی اداء فرضیه ای از فرایض های خدای اندر علم وی یا ترسد کی کسی اندر بدعت هلاک شود.(۴)یعنی در غیر این دو صورت سخن گفتن روا نیست مبادا که ارادت مردم نسبت به شخص زیاد شود و این چیزی است که اهل ملامت سخت از آن گریزان بودند. او در جای دیگر می گوید که هر کس پندارد که نفس او از نفس فرعون بهتر است کبر آشکار کرده است «… و عندی ان من ظن نفسه اخیر من نفس فرعون فقد اظهر الکبر…».(5)گفته شد که حمدون قصار طریقه ملامت را در نیشابور تعلیم می داد اما این نکته را باید دانست که این طرز تفکر در میان مسلمین بی سابقه نبوده است در اصل اجتناب از شهرت و قبول عام،دراسلام یک امر طبیعی است.شاید به همین دلیل است که اهل ملامت پیامبر را اولین ملامتی می خوانند! بنابراین چنین به نظر می رسد که توسعه فکری ملامت در نیشابور در واقع عکس العملی است در برابر زهادی که با اظهار کرامات خود را نزد خلق محبوب می کردند.سابقه ی این طرز تفکر را در بین نصارای سریانی نیز می تواند دید از جمله روایت راجع به «تئوفیلوس و ماریا» این دو،زن و مرد جوانی بودند،که در قرن ششم میلادی در شهر «آمد» ظاهر شدند و احوالشان به فاسقان می مانست آنها در تمام طول روز به رقص و آواز مشغول بودند و شب هنگام ناپیدا می شدند و کسانی که پنهانی مراقب احوالشان بودند دریافتند که آنها تمام شب را صرف ریاضت و تعبد می کنند (۶) بنابراین اگر چه طریقه ی ملامتیه مخصوصاً به وسیله «حمدون قصار» رواج یافت اما نمی توان او را واضع این اساس خواند چون گذشته از سابقه ی این طرز تفکر در بین متقدمان، بعضی از مشایخ خود وی – از جمله باروسی – در این زمینه بروی سبقت داشت.ملامیته معتقد بودند که تصوف باید از قالب های ساختگی بیرون بیاید. آنها می گفتند که صوفی لباس مخصوص ندارد و باید لباس بقیه ی مردم را بپوشد بنابراین از پوشیدن خرقه و پشمینه خود داری می کردند. آنها معتقد بودند که در توکل نباید افراط کرد و از رفتارهایی هم که که صوفی را از دیگران متمایز کند – مثل سماع و… اجتناب کرد.حمدون قصار درباره ی توکل می گوید که : اگر تو را ده هزار درم بود و بر دو دانگی وام بود ایمن نباشی که بمیری و آن بر تو بماند و اگر ده هزار درم تو را وام بود ایمن نباشی که بمیری و آن بر تو بماند و اگر ده هزار درم تو را وام بود و هیچ چیز نداری، نومید نباشی از خدای عزوجل به گزاردن آن.(۷) نیزمی گوید که توکل دست به خدای تعالی زدن است(۸) در جای دیگر وقتی درباره ی توکل از او سوال می کنند می گوید: این چه درجه است که من بدان نرسیده ام هنوز چگونه سخن گوید در توکل آن را که هنوز درست نشده باشد حال ایمان؟(۹)فکر ملامت عبارت بود از تقوی و زهد پنهان و عاری از هرگونه تظاهر./ حمدون قصار خود کسی بود که از همه درس می گرفت او حتی از نوح عیار و راهزن نیز درباره ی جوانمردی سوالی پرسید و پاسخ او را خود، برای شاگردان نقل نمود.اهمیت ابوصالح حمدون در میان هم عصران خود و بعد از خویش به قدری است که می گویند وقتی احوال او را در بغداد برای صوفیه نقل کردند «سهل تستری» و «جنید» گفتند : اگر روا بودی که پس ازاحمد پیغامبری بودی از ایشان بودی.(۱۰) گفتیم که محور اصلی ملامت «اخلاص جویی» بود اما خود حمدون قصار کسی نبود که اخلاص جویی را بهانه ای برای سستی در عدم اجرای احکام شریعت قرار دهد در حالی که بعد از حمدون قصار کسانی که خود منتسب به ملامتیه می نمودند چنین کاری می کردند.
صوفیه و اهل ملامت فرق اساسی بین ملامتیه و صوفیه در این است که ملامتیان حقیقت حالشان پوشیده است و صوفیه چنین نیستند . به قول «ابوحفص حداد» یکی از پیروان طریق ملامت در نیشابور، تفاوت بین ملامتیان و صوفیه در این است که ملامتیان ظاهر حالشان مکشوف است و حقیقت آن مستور، اما صوفیه دعویشان بسیاری است و حقیقت آنها اندک.برخی از مشایخ صوفیه، ملامتیه را به مجوسیت متهم می کردند از آن رو که اهل ملامت می گفتند که باید نفس را مقصر دانست و مشایخ صوفیه معتقدند که نباید سعی کرد که نفس را متهم نمود، بلکه باید نفس را ندید و از نفس غایت شد.البته این توجه اهل ملامت در دیدن نفس برای اخلاص عمل بود و در اصل لازمه ی اخلاص عمل رویت نفس است.اما این مطلب در نزد صوفیه بر نوعی دو بینی و ثنویگری اطلاق می شد. تعلیم ملامتیه مبنی بر آن بود که حسن ظن نسبت به حق غایت معرفت است و سوء ظن نسبت به نفس داشتن اصل معرفت. (۱۱)در نزد ملامتیه هر چیزی که موجب می شد خلق درباره آنها حسن ظنی پیدا کنند مردود بودو دربعضی از حکایاتی که درباره بایزدی نقل می کنند و نیز نشانه های این رفتار دیده می شود بنابراین برخی از اهل ملامت وی را جزو مشایخ ملامتیه می دانند.در جای دیگر از قول «حمدون قصار» نقل شده است که گفت: مذهب ملامت نه آنست که بر شریعت نپایی که ملامت آن است که بر نفس خود نپائی و خود را قبول ننگاری ملامت نه آن بود که کسی کاری کند تا او را ملامت کنند آن بود که در کار الله از خلق ناباک بود و سّر خود، او را می کوشد [اگر] کردار تو به تو ریا شود و سخن تو به تو دعوی شود آنگاه سرهنگ بی.(۱۲)احادیثی که از قول «حمدون قصار» در کتب مختلف نقل شده است در وهله اول نشانگر همان زهد پنهان و اخلاص درعمل است. می گویند: وقتی در جایی مهمان بود، میزوان بیرون رفته بود،وی را پاره ی کاغذ به کار وایست. اهل آن مرد پاره ای کاغذ بیرون انداخت. حمدون گفت: نه روا بود این کار بردن،نباید که در این وقت که وی غائب گشت، اجل وی را دریافت و من ندانم که وی بر جای یا نه،آن را رد کرد.(۱۳)از او سوال کردند که : «ما بال کلام السلف انفع من کلامنا. قال: لانهم تکلموا العزالا سلام و نجاه النفوس و رضاء الرحمن و نحن نتکلم لعزالنفوس و طلب الدنیا و اعقتاد الخلایق لنا».(14)بعد از «حمدون قصار» جماعتی اباحت و تهاون شرع و زندقه و بی ادبی و بی حرمتی پیش گرفتند [و گفتند] که این ملامت است،و ملامت نه آن است که کسی بی حرمتی شرع کند تا او را ملامت کنند، ملامت آن است که در کار حق سبحانه از خلق باک ندارد.(۱۵) حمدون قصار گوید که صحبت با صوفیان کن که زشتیها را نزدیک ایشان عذر بود و نیکوئی را بس نظری نباشد تا تو را بزرگ دارند بدان.«حمدون قصار» گوید : چون ابلیس و یاران وی گرد آیند به هیچ چیز شاد نگردند چنانک به سه چیز: آنک مومنی را بکشد و دیگر آنک کسی بر کفر بمیرد و دیگر آن که کسی را دلی بود که در وی بیم درویشی باشد! (۱۷) و گویند که … وی را دوستی بمرد و بربالین وی بود چون او فرمان یافت. چراغ بکشت.گفتند: اندرین وقت چراغ زیادت کنند.گفت: تا اکنون روغن آن او بود اکنون نصیب ورثه است. هم او راست که گفت: هرچه خواهی که پوشیده بود از تو آن را بر هیچ کس آشکار مکن. هم او گوید: او را گفتم مرا وصیت کن گفت: تا توانی از بهر دنیا خشم مگیر.(۱۸)در تذکره الاولیاء عطار آمده است : «آن یگانه قیامت آن نشانه ملامت آن پیر ارباب ذوق آن ثوری داشت و مرید اباتراب [نخشبی] بود و پیر عبدالله مبارک بود و به ملامت خلق مبتلا بود و مذهب ملامتیان در نیشابور از او منتشر گشت و در طریقت مجتهد و صاحب مذهب بود و جمعی از این طایفه بدو تولی کنند و ایشان را قصاریان خوانند.(۱۹)پرسیدند از ملامت گفت :« راه این برخلق دشواراست و مغلق.اما طرفی بگویم : رجاء مرجیان و خوف قدریان صفت ملامتیان بود. یعنی در رجاء چندان رفته است که مرجیان تا بدان سبب همه ملامت کنند و در خوف چندان سلوک کرده باشد که قدریان تا بدان سبب همه ملامت کنند تا او در همه حال نشانه ی تیر ملامت بود…(۲۰)قال حمدون : «اصل رفع الالفه المخلوق من بین الاخوان حب الدنیا.»(21) و نیز از او نقل شده که : «استعانه المخلوق کاستعانه المسجون بالمسجون»(22) قال و قال حمدون : «قعود المومن عن الکسب الحاف فی المساله» و قال: «من تحقق فی حال لایخبر عنه» و قال لاصحابه «اوصیکم بشیئین : «صحبه العلماء و الاحتمال عن الجهال» و قال «من شغله طلب الدنیا عن الاخره ذل اما فی الدنیا و اما فی الاخره» و قال «من نظر فی سیر السلف عرف تقصیره و تحفله عن درجات الرجال» و قال «کفایتک تساق الیک بالیسر من غیر تعب و انما التعب فی طلب الفضول»(23)عبدالله بن مبارک قال سفه علی حمدون. فسکت حمدون عنه قال: «یا اخی لو نقصتنی کل نقس لم تنقصی عندی ثم سفه رجل علی اسحاق الحنظلی فاحتمله و قال لای شیی ء و تعلمان العلم.» (24)به نظرمی رسد اندیشه ی ملامت بازتاب رفتار ریاکارانه ای است که در طول تاریخ در برخی جوامع اسلامی مشاهده شده است هم از این روست که برخی حافظ شیرازی را از آن روی که زاهد و صوفی و شیخ و محتسب و مفتی را به باد انتقاد می گیرد اهل ملامت می دانند. اگر بخواهیم نشانه های ملامت را در شعر صوفیانه ای فارسی جستجو کنیم خود حتی در رساله ای مفصل نیز نمی گنجد.در یک کلام باید گفت شیوه ی گفتار اهل ملامت و فرهنگ زبانی و بیانی آنها در طول تاریخ ادب فارسی خود را آن چنان بر زبان فارسی استوار کرد که کمتر شاعری است که از این فرهنگنامه بی بهره مانده باشد، کافی است یک بار دیگر به ابیات شعرای فارسی زبان خصوصاً از قرن ۶ به این سونظر افکنیم تا جلوه های زبان و اندیشه ملامتی را در آنها به وضوح ببینیم.
پی نوشت ها :
*گروه زبان و ادبیات فارسی۱- هجویری غزنوی، کشف المحجوب، به تصحیح والنیتین ژوکوفسکی،انتشارت؟ محل چاپ؟ سال چاپ ۱۳۳۶، ص ۲۲۸٫۲- عبدالحسین زرین کوب،جستجو در تصوف ایران، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳، ص ۳۴۲٫۳- عبدالرحمن سلمی،طبقات الصوفیه، تحقیق نورالدین سریبه،الطبعه الاولی، جماعه الازهر للنشر و التالیف، مصر، ۱۳۷۲، ص ۱۲۳٫۴- ابوالقاسم قشیری، رساله ی قشیریه، ترجمه ابوعلی حسن بن احمد عثمانی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۱، ص ۴۹٫۵- حافظ ابی نعیم احمد بن عبدالله الصبهانی، حلیه الاولیاء ،ده جلد طبقه الثانیه دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۳۸۷هـ ۱۹۶۷م، جلد دهم ص ۲۳۱٫۶- عبدالحسین زرین کوب، همان کتاب، ص ۳۳۷٫۷- ابوالقاسم قشیری، همان کتاب، ص ۲۴۹٫۸- همان کتاب، ص ۲۴۷٫۹- همان کتاب، ص ۲۵۲٫۱۰- خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، تصحیح سرور مولائی، انتشارات توس، ص ۱۲۱٫۱۱- عبدالحسین زرین کوب، همان کتاب، ص ۳۴۳٫۱۲و ۱۳- خواجه عبدالله انصاری، همان کتاب، ص ۱۲٫۱۴-عبدالوهاب شعرانی، لواقح الانوار فی طبقات الاخیار، الطبعه الاولی، مطبعه الازهری، مصر، ۱۳۴۳، هـ جزء اول، ص ۷۱٫۱۵- عبدالرحمن جامی،نفحات الانس من حضرت القدس، تصحیح مهدی توحیدی پور، کتابفروشی، محمودی، ص ۶۱٫۱۶- ابوالقاسم قشیری،همان کتاب، ص ۴۷۰٫۱۷- همانجا، ص ۴۵۴٫۱۸- همان کتاب، صص ۵۲-۵۰٫۱۹- فریدالدین عطار نیشابوری، تذکره الاولیاء،به تصحیح محمد استعلامی، انتشارات زوار، تهران، ۱۳۴۶، ص ۴۰۱٫۲۰- همان کتاب، ص ۴۰۳٫۲۱- عبدالرحمن سلمی، همان کتاب، ص ۱۲۶٫۲۲- همان کتاب، ص ۱۲۷٫۲۳- همان جا.۲۴- ابن جوزی،صفه الصفوه، چهار جلد، طبقه الاولی،مطبعه دائره المعارف العثمانیه الکائنه،حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵هـ ، جلد چهارم، ص ۱۰۰٫ منبع:نشریه پایگاه نور،شماره ۲۰٫
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها