تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


قرینه چهاردهم : فرمانروایانى که باعث مرگ نماز مى شوندحافظان حدیث، در جوامع حدیثى خود، احادیث متعددى از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل کرده اند، که براساس آنها، رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرموده اند:«به زودى پس از من، فرمانروایانى خواهند آمد که نماز را مى میرانند؛ سنت را خاموش مى کنند؛ بدعت مى گذارند؛ ستم روا مى دارند؛ دروغ مى گویند… هر کس آنان را یارى و تصدیقشان نماید، نه او از من است و نه من از اویم؛ اما کسى که از یارى و تصدیق آنان خوددارى کند، از من است و من از او هستم، و در حوض کوثر بر من وارد خواهد شد». آنگاه حضرت، وظیفه مسلمانانى را که، در عصر این حاکمان زندگى مى کنند، مشخص نموده و دستورالعمل زندگى آنان را بیان داشته اند.به نمونه هایى از این روایات توجه کنید:۱ـ ابوذر غفارى از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند که به او فرمود: یا أباذر، کیف أنت إذا کانت علیک أمراء یؤخرون الصلاه عن وقتها، أو یمیتون الصلاه عن وقتها؟(قال، قلت: فما تأمرنى؟ قال:) صلّ الصلاه لوقتها، فان أدرکتها معهم فصلّ، فإنّها لک نافله.۶۷۲ـ طبرانى از طریق ابوذر غفارى از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:یا أباذر، إنها ستکون علیکم أئمه یمیتون الصلاه، فان أدرکتموهم، فصلّوا الصّلاه لوقتها واجعلوا صلاتکم معهم نافله.۶۸۳ـ کعب بن عجره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:انّه سیکون بعدى أمراء، فمن دخل علیهم فصدّقهم بکذبهم وأعانهم على ظلمهم، فلیس منّى ولست منه ولن یرد علىّ الحوض؛ ومن لم یصدقهم بکذبهم ولم یعنهم على ظلمهم، فهو منّى وأنا منه وهو وارد علىّ الحوض.۶۹۴ـ حذیفه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:انّه سیکون علیکم أمراء یکذبون ویظلمون، فمن دخل علیهم فصدقهم بکذبهم وأعانهم على ظلمهم فلیس منّى ولا أنا منه ولن یرد علىّ الحوض؛ ومن لم یدخل علیهم ولم یصدقهم بکذبهم ولم یعنهم على ظلمهم، فهو منّى وأنا منه، وهو وارد علىّ الحوض.۷۰۵ـ ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:انّها ستکون أمراء یعرفون وینکرون، فمن ناواهم نجا ومن اعتزلهم سلم أو کاد ومن خالطهم هلک.۷۱۶ـ خباب از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:انّه سیکون أمراء من بعدى، فلا تصدقوهم بکذبهم ولاتعینوهم على ظلمهم، فإنّه من صدقهم بکذبهم وأعانهم على ظلمهم فلن یرد علىّ الحوض.۷۲۷ـ حافظ منذرى، از جابربن عبداللّه نقل مى کند که رسول خدا(صلی الله علیه واله) به کعب بن عجره فرمود: أعاذک اللّه یا کعب بن عجره، من إماره السفهاء .(قال: و ما أماره السفهاء؟ قال:) أمراء یکونون من بعدى لایهتدون بهدیى، ولایستنون بسنّتى؛ فمن صدقهم بکذبهم وأعانهم على ظلمهم، فأولئک لیسوا منّى و لست منهم ولایردون على حوضى، ومن لم یصدّقهم بکذبهم ولم یعنهم على ظلمهم، فاولئک منّى وأنا منهم و سیردون على حوضى.۷۳۸ـ شدّاد بن اوس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:سیکون من بعدى أئمه یمسّون (یؤخرون) الصلاه عن مواقیتها، فصلّوا الصلاه لوقتها واجعلوا صلاتکم معهم سبحه (نافله).۷۴۹ـ انس بن مالک از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:انّه سیکون أئمه (فسقه) یصلّون الصلاه لغیر وقتها، فإذا فعلوا ذلک فصلّوا الصلاه لوقتها واجعلوا صلاتکم معهم نافله.۷۵۱۰ـ عبداللّه بن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: ستکون بعدى أمراء یؤخرون الصلاه عن مواقیتها ویحدثون البدعه. (فقال إبن مسعود: وکیف أصنع إن أدرکتهم؟ قال:) تسئلنى إبن أمّ عبد کیف تصنع؟ لاطاعه لمن عصى اللّه.۷۶۱۱ـ همو از پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:لعلکم ستدرکون أقواما یصلّون الصلاه لغیر وقتها، فإن أدرکتموهم، فصلّوا فى بیوتکم للوقت الذى تعرفون، ثم صلّوا معهم واجعلوها سبحه.۷۷۱۲ـ کعب بن عجره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:انّها ستکون علیکم أمراء من بعدى، یعظون بالحکمه على منابر، فإذا نزلوا اختلست منهم، وقلوبهم أنتن من الجیف.۷۸۱۳ـ عبادهبن صامت از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: یکون علیکم أمراء إن أطعتموهم أدخلوکم النار، وإن عصیتموهم قتلوکم.۷۹۱۴ـ ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: یکون علیکم أمراء، هم شرّ من المجوس.۸۰۱۵ـ معاذبن جبل از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:…ألا انّ وحى الإسلام دائره، فدوروا مع الکتاب حیث دار. ألا إنّ الکتاب والسلطان سیفترقان، فلا تفارقوا الکتاب. ألا إنّه سیکون علیکم أمراء یقضون لأنفسهم ما لا یقضون لکم، فإن عصیتموهم قتلوکم وإن أطعتموهم أضلّوکم.(قالوا: یا رسول اللّه، کیف نصنع؟ قال:) کما صنع أصحاب عیسى بن مریم، نشروا بالمناشیر وحملوا على الخشب، موت فى طاعه اللّه خیر من حیاه فى معصیه اللّه.۸۱از مجموع روایات ذکر شده، نکاتى استفاده مى شود که از این قرارند:۱ـ بى توجهى برخى امیران پس از پیامبر(صلی الله علیه واله) به نماز، تأخیر انداختن آن از وقت فضیلت، تهى ساختن آن از روح معنوى و سرانجام میراندن نماز (حدیث نخست).۲ـ نافله محسوب شدن نمازى که با این امرا خوانده مى شود. مفهوم این سخن پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه واله) شاید این باشد که امیران مذکور، فاقد شایستگى هاى لازم و عدالت براى اقامه نماز جماعت اند؛ به همین دلیل، رسول خدا(صلی الله علیه واله) دستور داده اند تا افراد نمازهاى واجب خویش را جداگانه و در وقت فضیلت آن بجا آورند، وآنگاه از باب تقیه، در جماعت این امیران شرکت و به نیت نمازهاى نافله، به آنان اقتدا کنند(احادیث۱، ۲، ۸، ۹ و ۱۱).۳ـ سومین نکته آن است که اگر کسى با این امرا نشست و برخاست و رفت و آمد داشته باشد، و آنان را در کذبشان تصدیق و بر ظلمشان یارى نماید، رابطه و پیوند خود را با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بریده است و هرگز توفیق نخواهد یافت که در حوض کوثر بر پیامبر وارد شود؛ و پیامبر نیز از او بیزار است (احادیث ۳، ۴، ۶، ۷).۴ـ نکته دیگر آن که رسول خدا(صلی الله علیه واله) این فرمانروایان را به صراحت، دروغگو و ستمگر معرفى کرده اند و حال آنکه راستگویى و عدالت، جزو ضرورى ترین صفاتى است که باید امرا و حکام از آن برخوردار باشند (احادیث ۳، ۴، ۶ و ۷).۵ـ نکته بعدى آن که این امیران، حق را نشناخته اند؛ ولى براى مصالح دنیوى و قبیلگى به انکار آن پرداخته اند. از این جهت، رسول گرامى(صلی الله علیه واله)، دشمنى با آنان و کناره گیرى از آنان را مایه نجات و سلامت، و رفت و آمد با آنان وتصدیق کذب و ظلم آنان را موجب هلاکت و نابودى دانسته اند(حدیث شماره۵).۶ـ مطلب دیگر آن که: آنان به راه و روش پیامبر(صلی الله علیه واله) تأسّى نکرده و بدان ملتزم نشده اند؛ بلکه بدعت گذاشته اند.به همین خاطر، رسول خدا(صلی الله علیه واله) آنان را گنهکارانى دانسته اند که در حال معصیت خدا به سر مى برند، و به عبداللّه بن مسعود دستور دادند که از آنان پیروى نکند، و او نیز چنین کرد، تا آنکه در زمان عثمان، او راکتک زده، استخوانهایش را درهم شکستند(حدیث ۷و۱۰).۷ـ خصوصیت دیگر این امرا، این است که گرفتار صفت «نفاق» اند؛ چرا که در مجامع عمومى به منبر مى روند و سخنان حکیمانه بر زبان مى رانند و هنگامى که از منبر به زیر مى آیند، حکمت، از آنان ربوده شده، قلبهایشان پست تر از مردار مى گردد (حدیث۱۲).۸ـ ویژگى دیگر حکومت این امیران آن است که اگر کسى از آنان پیروى کند، به فرموده پیامبر(صلی الله علیه واله) دوزخى خواهد بود؛ چرا که در معصیت خدا زیسته است؛ و اگر از آنان نافرمانى کند، کشته خواهد شد؛ امّا مرگ او در راه طاعت خداوند خواهد بود(حدیث۳۱ و دنباله حدیث۱۵).۹ـ اینان ، براى امت اسلامى از مجوس بدترند (حدیث۱۴).۱۰ـ راه آنان از راه کتاب خدا، جداست. به همین دلیل، پیامبر گرامى(صلی الله علیه واله) به یاران خویش سفارش نموده اند که همواره با کتاب خدا باشند و به راه این امرا و حکام نروند که از راه قرآن جداست(حدیث۱۵).اکنون، جاى این سؤال است که این امیرانى که این گونه در روایات توصیف شده اند، چه کسانى هستند؟با توجه به واژه هاى احادیث قرینه چهاردهم همچون «سیکون علیکم»، «ستکون علیکم»، «ستدرکون»، «اذا کانت علیک»، «فلا تصدقوهم ولاتعینوهم»، «واجعلوا صلاتکم» و… درمى یابیم که حکومت اینان در آینده نزدیکى خواهد بود و از آنجا که خطاب در روایات، به صحابه و یاران حضرت(صلی الله علیه واله) است، نشان از آغاز حکومت آن امیران در عصر صحابه است و اینکه حداقل بخشى از آن امرا و حکّام را صحابه رسول خدا(صلی الله علیه واله)درک خواهند کرد.تاریخ نشان مى دهد که پس از خلافت خلفاى راشدین و حسن بن على(علیه السّلام) ، امویان به حکومت رسیدند و تا سال ۱۳۲هـ، حکومت به دست امیران اموى بوده است. با انقراض دودمان اموى،۸۲ خلافت به عباسیان انتقال یافت که آنها در دو نقطه از جهان اسلام، حکومت مى کردند: سى و هفت نفرشان از سال ۱۳۲تا ۶۴۰هـ، در بغداد؛ هفده نفر دیگر از سال ۶۵۹ تا ۹۲۲هـ، در مصر.البته تا اواسط قرن هفتم هجرى، بجز حاکمان اموى و عباسى، کس دیگرى به خلافت بر دنیاى اسلام، دست نیافت.آیا امرایى که در احادیث رسول خدا(صلی الله علیه واله)، اوصافشان آن گونه ذکر شده است، کسانى غیر از اینها هستند؟ اگر جواب این پرسش مثبت باشد، آیا گروهى از اینان مى توانند جزو جانشینان دوازده گانه پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) باشند؟
قرینه پانزدهم : مصادیق واقعى احادیثبراساس روایات جانشینان دوازده گانه، افرادى از اهل سنّت در پى این بوده اند که مصادیق آن را تعیین کنند، لکن توفیقى نداشته اند؛ چرا که این احادیث، برخلفاى راشدین قابل تطبیق نیست؛ چون که آنان چهار نفر و با احتساب امامت حسن بن على(علیه السّلام) ، پنج نفرند.همچنین بر امویان نیز صادق نیست؛ چون براساس حدیثى که اهل سنّت از پیامبر گرامى(صلی الله علیه واله) نقل کرده اند،«خلافت تا سى سال است و پس از آن، پادشاهى است»83 و این مدت، تا پایان دوران امامت حسن بن على(علیه السّلام) کامل مى شود؛ بنابراین، امویان خلیفه نبوده اند؛ و نیز عدد امویان بیش از دوازده نفر است.عباسیان نیز به همان دو دلیلى که در مورد امویان ذکر شد، نمى توانند مصداق حدیث پیامبر(صلی الله علیه واله) باشند.گروهى از دانشمندان اهل سنت، کوشیده اند تا از میان خلفاى راشدین و حکّام اموى و عباسى، دوازده نفر را گزینش کنند و مصادیق خلفاى دوازده گانه قرار دهند. امّا این مطلب با اشکالاتى روبروست:۱ـ نظر آنان از هیچ گونه دلیل و پشتوانه شرعى وعلمى برخوردار نیست، و در کتاب خدا و سنّت رسولش(صلی الله علیه واله)، مؤیّدى براى آن نمى بینیم؛ بلکه ادلّه فراوانى در ردّ آن مى یابیم.۲ـ در این گزینش، افرادى چون یزید،منصور و… جزو خلفاى پیامبر(صلی الله علیه واله) به شمار آمده اند، ولى از برخى از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه واله)، مثل حسن بن على(علیه السّلام) که امامت هم داشته است، با آن همه فضائلى که دارند، حتى نامى هم برده نشده است.۳ـ در میان این گروه از دانشمندان اهل سنّت، در مورد نامهاى دوازده خلیفه، اختلاف نظر فراوانى دیده مى شود و تفسیر روشن و قابل قبولى از این احادیث ندارند.
سخن آخربراى یافتن مصادیق واقعى دوازده جانشین برحقّ رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه واله)، راهى جز تمسک به قرآن و سنّت وجود ندارد.قرآن، اهل بیت پیامبر را مطهّر از هر رجسى مى داند و مودّت و اطاعت آنان را واجب مى شمارد و اطاعت اولى الأمر را پس از اطاعت خدا و رسولش فرض و لازم دانسته است.از سنّت پیامبر(صلی الله علیه واله)، حدیث متواتر «ثقلین»، اهل بیت و عترت رسول را عدل و همسنگ قرآن قرارداده است، و حدیث «غدیرخم» على بن ابى طالب(علیه السّلام) را صریحا ولىّ هر زن و مرد مؤمن و جانشین رسول اللّه (صلی الله علیه واله) مى داند و[مى دانیم که بر اساس منابع معتبر حدیث شیعه و برخى منابع اهل سنّت، رسول اکرم(صلی الله علیه واله)، تمامى دوازده امام پس از خود و] على(علیه السّلام) نیز یازده امام عادل و معصوم(علیه السّلام) را معرفى نموده است.۸۴
پی نوشت :
۶۵٫ تاریخ الخلفاء، قم، انتشارات شریف رضى، ص۱۹۴۶۶٫ امام نووى، شارح صحیح مسلم، در شرح حدیث پانزدهم(که گذشت) مى گوید: پیامبر اکرم در این حدیث، امر کرده اند به قتال هر کسى که بر امام مسلمین خروج کند، یا اینکه درصدد آن باشد تا در اجتماع مسلمانان ایجاد تفرقه نموده، وحدت کلمه آنان را از میان ببرد.(المنهاج: شرح النواوى على صحیح المسلم، بیروت، دارالقلم، ج۱۲، ص۴۸۳).۶۷٫ صحیح مسلم، کتاب المساجد، ح۲۳۸؛ سنن بیهقى، ج۳، ص۲۷۷؛ مسند أبى عوانه، دارالمعرفه، ج۱، ص۳۴۴۶۸٫ المعجم الکبیر، احیاءالتراث، ج۲، ص۱۵۱؛ صحیح مسلم، کتاب المساجد، ح۲۳۹؛ مسند احمدبن حنبل، ج۵، ص۱۶۹۶۹٫ سنن ترمذى، سلفیه، ج۳، ص۳۵۸؛ الترغیب والترهیب، ج۳، ص۱۹۵؛ المعجم الکبیر، احیاءالتراث، ج۱۹، ص۱۳۴؛ مشکل الآثار، طحاوى، ج۲، ص۱۳۶؛ تاریخ بغداد، ج۵، ص۳۶۲ و ج۲، ص۱۰۷؛ التاج الجامع للأصول، ج۳، ص۵۳۷۰٫ کنزالعمال، ج۵، ص۷۹۲۷۱٫ همان، ص۷۹۳۷۲٫ مستدرک حاکم، ج۱، ص۷۸(با تصریح به صحت حدیث) و نیز رجوع شود به: همان، ص۷۹۷۳٫ الترغیب والترهیب، ج۳، ص۱۹۴؛ مستدرک حاکم، ج۱، ص۷۹؛ مشکل الآثار، ج۲، ص۱۳۷؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۴۴۵۷۴٫ مجمع الزوائد، درالفکر، ج۲، ص۷۹۷۵٫ همان، ج۲، ص۸۱۷۶٫ سنن بیهقى، ج۳، ص۱۷۷و۱۸۲؛ مسند احمدبن حنبل، ج۱، ص۴۴۹۷۷٫ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۹۶؛ سنن بیهقى، ج۳، ص۱۸۲۷۸٫ مجمع الزوائد، ج۵، ص۴۲۹(با تصریح به صحت حدیث)؛ المعجم الکبیر، احیاءالتراث، ج۱۹، ص۱۶۰۷۹٫ مجمع الزوائد، دارالفکر، ج۵، ص۴۲۹۸۰٫ همان، ص۴۲۴(با تصریح به صحت حدیث).۸۱٫ همان، ص۴۲۸۸۲٫ پس از برچیده شدن بساط حاکمان اموى از سرزمین هاى مرکزى و شرقى جهان اسلام(خاورمیانه، قفقاز و ماوراءالنهر)، افرادى از این خاندان بر بخشى از اروپا(شبه جزیره ایبرى: اسپانیا و پرتغال، تا جنوب فرانسه) استیلا یافتند و به نام خلافت اسلامى از سال ۱۳۸ تا ۴۰۷ هجرى حکومت کردند. دامنه قدرت اینان، گاه تا مغرب عربى نیز گسترش مى یافت. ویراستار.۸۳٫ تاریخ الخلفاء، ص۱۲؛ مسنداحمدبن حنبل، ج۵، ص۲۲۰و۲۲۱؛ سنن ترمذى، کتاب الفتن، باب۴۸؛ صحیح مسلم با شرح نووى، ج۱۲، ص۲۰۱۸۴٫ رجوع کنید: دلائل الإمامه، ابوجعفر محمدبن جریر طبرى(م۳۱۰هـ)؛ ینابیع المودّه، سلیمان بن ابراهیم قندوزى(م۱۲۹۴هـ)؛ کفایه الأثر فى النصوص على الأئمّه الإثنى عشر، ابوالقاسم على بن محمد خزّاز قمى(ق۴)؛ و نیز این گونه احادیث را با عنایت به منابع اصلى شیعه و سنّى، بجویید در: منتخب الأثر،(آیهالله) لطف الله صافى گلپایگانى(معاصر). ویراستار.منبع: www.hadith.net/خ
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها