تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


قرینه دوازدهم : قرشى بودن امام مسلمانانشرط قرشى بودن جانشین رسول خدا(صلی الله علیه واله) و امام مسلمانان، از جمله مسایلى است که مورد قبول تمام مذاهب اسلامى، از جمله مذاهب چهارگانه اهل سنّت است و آن را به عنوان یک اصل مسلّم پذیرفته اند.این اعتقاد برخاسته از احادیث متعددى است که صدور آن از مقام رسالت محرز و مسلّم است. این گونه احادیث را در منابع و جوامع روایى اهل سنّت، به فراوانى مى توان یافت؛ از آن جمله:۱ـ عبداللّه بن عمر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: لا یزال هذا الأمر فى قریش ما بقى من الناس اثنان.۲۲۲ـ ابو بکر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: أئمه من قریش.۲۳۳ـ عمروبن عاص از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: قریش ولاه الناس فى الخیر والشر إلى یوم القیامه.۲۴۴ـ ابوهریره ازرسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: الناس تبع لقریش فى هذا الشأن(فى هذاالأمر).۲۵۵ـ سعدبن ابى وقاص از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:قریش ولاه هذا الأمر، فبرّالناس تبع لبرّهم وفاجرهم تبع لفاجرهم.۲۶۶ـ ضحاک بن قیس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: لا یزال على الناس وال من قریش.۲۷از مجموع روایات یادشده، استفاده مى شود که مردم مسلمان، در هر عصرى پس از پیامبر(صلی الله علیه واله) باید داراى رهبرى باشند که نسب او به قریش منتهى مى شود.شاهد این مطلب، برداشت و فهم حافظان و فقهاى اهل سنّت است. بنگرید:۱ـ ابن حزم پس از نقل روایات پیش گفته، مى گوید: لاتحل الخلافه إلاّ لرجل من قریش…۲۸خلافت بر مسلمانان، براى غیر قرشى جایز نیست.۲ـ ابن حجر در ذیل حدیث«لایزال هذا الأمر فى قریش ما بقى من الناس اثنان» مى نویسد:این حدیث، خلافت غیر قرشى را نفى مى کند و نشان مى دهد که خلافت باید همواره در میان قریش باشد.۲۹وى مى افزاید: جمهور اهل علم بر این عقیده اند که شرط است که امام، قرشى باشد.۳۰۳ـ وى از کرمانى شارح دیگر«صحیح بخارى» نقل مى کند: زمان از وجود خلیفه قرشى خالى نیست.۳۱۴ـ نووى، شارح«صحیح مسلم» نیز مى نویسد:حکم حدیث عبدالله بن عمر(لا یزال هذا الأمر فى قریش…) تا روز قیامت، مادام که دو نفر انسان وجود داشته باشند، ادامه دارد.۳۲۵ـ ابن حجر از قرطبى نقل مى کند: حدیث ابن عمر از مشروعیت خلافت خبر مى دهد؛ یعنى امامت منعقد نمى شود مگر براى قرشى.۳۳۶ـ وى، همچنین از قاضى عیاض نقل مى کند:شرط قرشى بودن امام، عقیده تمامى علماست، تا آنجا که آن را اجماعى دانسته اند. از گذشتگان، کسى در این زمینه اختلاف نکرده است.۳۴۷ـ زبیدى، عالم دیگر اهل سنّت در بحث شرایط امام، مى گوید:شرط پنجم از شرایط امامت آن است که امام باید قرشى باشد. قریش، لقب نضربن کنانه بن خزیمه بن مدرکه است. دلیل این مطلب، روایت رسول خدا(صلی الله علیه واله) است که فرمود: «الأئمه من قریش».35اکنون، پس از یادآورى روایات و فتاوا، جاى این سؤال است که مسلمانان کشورهاى اسلامى و غیراسلامى که پیرو مذاهب چهارگانه اهل سنّت هستند، رهبر و امام قرشى نسب آنها کیست؟ آیا تحت ولایت رهبرى قرشى هستند؟پاسخ درست این پرسش را باید در تفکر و اندیشه شیعى جستجو نمود. در فرهنگ شیعه، جانشینان دوازده گانه رسول اللّه (صلی الله علیه واله)، اهل بیت آن حضرت ـ علیهم السلام ـ اند. آنان، یکى پس از دیگرى، رهبرى امت اسلامى را برعهده خواهند داشت و امروز، امامت امّت را حضرت مهدى(علیه السّلام) به دوش دارد که به اعتقاد شیعه و سنّى ـ آنچنان که در منابع روایى خود ذکر کرده اند ـ از فرزندان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین على(علیه السّلام) است.اهل سنّت، پس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) با پذیرفتن خلافت تعدادى از رجال قرشى، ظاهرا به این شرط (قرشى بودن امام) عمل کردند؛ امّا راهى که آنها برگزیده بودند، در آینده نه چندان دورى(سده هفتم هجرى) که حکومت عباسیان پایان یافت، تبدیل به معضلى اعتقادى شد.
قرینه سیزدهم : مرگ بدون شناخت امام ، مرگ جاهلیت استقرینه دیگر، روایاتى است که مرگ کسى را که امام زمان خویش را نشناخته و یا بیعت امامى را برگردن نداشته، مرگ جاهلیت (مرگ در حال کفر و بت پرستى) دانسته است.این دسته از روایات، در منابع اهل سنّت، از طرق مختلف و با تعابیر گوناگون و تنوع فراوانى نقل شده است. بنگرید:۱ـ تفتازانى در«شرح المقاصد» در ذیل آیه«أطیعواللّه و أطیعواالرسول و اولى الأمر منکم» از پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:من مات ولم یعرف إمام زمانه، مات میته جاهلیه.۳۶۲ـ معاویه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من مات بغیر إمام، مات میته جاهلیه.۳۷۳ـ ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) روایت مى کند: من مات لیس على إمام، فمیته جاهلیه.۳۸۴ـ عبداللّه بن عمر، از رسول خدا(صلی الله علیه واله) روایت مى کند:من مات مفارقا للجماعه، فقد مات میته الجاهلیه.۳۹۵ـ همو نقل مى کند: من مات من غیر إمام جماعه، مات میته جاهلیه.۴۰۶ـ همو نیز روایت کرده است: من مات ولیس علیه إمام جماعه، فانّ موتته موته جاهلیه.۴۱۷ـ از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل شده است: من مات ولیس علیه إمام مات میته جاهلیه.۴۲۸ـ عامربن ربیعه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من مات ولیس علیه طاعه، مات میته جاهلیه.۴۳۹ـ معاویه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من مات ولیس فى عنقه بیعه، مات میته جاهلیه.۴۴۱۰ـ عبداللّه بن عمر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من مات بغیر إمام، مات میته جاهلیه ومن نزع یدا من طاعه، جاء یوم القیامه لاحجه له.۴۵۱۱ـ همو از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من مات وهو مفارق للجماعه، فانه یموت میته جاهلیه.۴۶۱۲ـ همو از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من فارق علیّا، فارقنى ومن فارقنى فارق اللّه.۴۷۱۳ـ ابوهریره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من خرج من الطاعه وفارق الجماعه، فمات مات میته جاهلیه.۴۸۱۴ـ عبداللّه بن عمر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من مات وهو یبغضک یا علىّ، مات میته جاهلیه….۴۹۱۵ـ عرفجه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: انّه ستکون هنات و هنات، فمن أراد أن یفرق أمر هذه الأمه وهى جمیع، فاضربوه بالسیف کائنا من کان.۵۰۱۶ـ عبداللّه بن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من فارق الجماعه، فاقتلوه.۵۱۱۷ـ معاویه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من فارق الجماعه شبرا، دخل النار.۵۲۱۸ـ عبداللّه عمر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من فارق الجماعه شبرا، أخرج من عنقه ربق الاسلام.۵۳۱۹ـ ابن حزم از عمربن خطاب نقل مى کند: سمعت رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وسلم ـ یقول:«من خلع یدا من طاعه، لقى اللّه یوم القیامه لاحجّه له، ومن مات ولیس فى عنقه بیعه، مات میته جاهلیه.»5420ـ ابن حزم از طریق عبداللّه بن عمروبن عاص از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:…من بایع إماما فأعطاه صفقه یده و ثمره قلبه، فلیطعه ان استطاع، فان جاء آخر ینازعه فاضربوا عنق الآخر.۵۵۲۱ـ ابن حزم از عرفجه نقل مى کند که او از رسول خدا(صلی الله علیه واله) شنیده است: من أتاکم وأمرکم جمیع على رجل واحد یرید أن یشق عصاکم أو یفرق جماعتکم فاقتلوه.۵۶۲۲ـ وى همچنین از طریق ابوسعید خدرى از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:إذا بویع لخلیفتین، فاقتلوا الآخر منهما.۵۷۲۳ـ ابوذر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: من فارق الجماعه شبرا، فقد خلع ربقه الإسلام من عنقه. ۵۸۲۴ـ ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل مى کند: …لیس أحد یفارق الجماعه قید شبر فیموت، إلاّ مات میته جاهلیه.۵۹از مجموعه روایات پیش گفته که در صحاح، مسانید ودیگر مصنفات اهل سنّت آمده است، نکاتى مى آموزیم:۱ـ در هر عصر و زمانى، همواره امام و رهبرى مشخص و معیّن وجود دارد که شناخت او بر مسلمانان تکلیف است، تا حدى که مرگ کسى که توفیق شناخت امامش را نیابد، مرگ جاهلیت (یعنى مرگ در حال کفر و شرک) است.ابن حزم درباره اهمیت شناخت امام مى گوید:براى مسلمان روا نیست که دو شب را بدون آنکه بیعت امامى بر عهده اش باشد، سپرى کند.۶۰۲ـ از جمله «مات میته جاهلیه» که در پایان بیشتر روایات این باب به چشم مى خورد، استفاده مى شود که مقصود از امام، شخص صالح(و شخصیت معنوى فوق العاده اى) است که جانشین رسول خدا(صلی الله علیه واله) ـ و از خلفاى دوازده گانه آن حضرت ـ باشد؛ چرا که هدف بعثت پیامبر(صلی الله علیه واله)، بیرون آوردن انسانها از جاهلیت و هدایت آنها به سوى بندگى خدا و حیات طیّبه است. پس، «مرگ جاهلى»، مجازات و عقوبت بسیار بزرگى است که لابد براى خطا و جرم بزرگى وضع شده است. آیا نشناختن هر پیشوایى از سوى مسلمان مؤمن، مى تواند خداوند را چنان به خشم آورد که همه حسنات یک مسلمان را به خاطر آن، حبط نماید(آنچنان که گویى وى اصلا از رسالت نبىّ خاتم، بى خبر و بى بهره مانده است)؟ به علاوه، پیشواى غیر صالح و فاقد شرایط امامت، اصولا توان هدایت مسلمانان را نخواهد داشت؛ چه رسد به اینکه نشناختن او، دلیل گمراهى کسى و موجب بى ارزش شدن اعمال او باشد!۳ـ نکته دیگر، تأکید بر همراهى با جماعت مسلمانان است؛ به طورى که اگر کسى حتى (مثلا) یک وجب از جمعیت مسلمانان کناره گیرى کند و اسباب تفرقه را فراهم آورد و در همین حال بمیرد، مرگش مرگ جاهلیت و جایگاه او در آتش است (احادیث ۴، ۱۱، ۱۳، ۱۶، ۱۷، ۱۸ ).۴ـ نکته چهارم اینکه اگر کسى از اطاعت و فرمان امام مفترض الطاعه مسلمانان سرباز زند و در چنین حالى مرگ را دریابد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است و در روز قیامت و در پیشگاه خداوند، براى عملکرد خود، هیچ دلیل و برهانى ندارد (احادیث ۱۳ و ۱۹).۵ـ روایت چهاردهم، مرگ کسى را که بغض و کینه امیرمؤمنان على بن أبى طالب(علیه السّلام) را در دل داشته باشد، مرگ جاهلیت مى داند.۶ـ روایت دوازدهم، مفارقت و جدایى از امیرالمؤمنین على(علیه السّلام) را جدایى از رسول خدا(صلی الله علیه واله) و جدایى از رسول خدا(صلی الله علیه واله) را جدایى از خداوند متعال مى داند. پر واضح است، کسى که رابطه اش را با پروردگارش قطع کند، چه عاقبت بدى در انتظار او خواهد بود.بنابر آنچه گذشت، آیا کسى که از فرمان امام زمانش (على و فرزندش ـ علیه السلام ـ ) که جانشین رسول خدا(صلی الله علیه واله) است و اطاعتش واجب و مسلمانان با او بیعت کرده اند، سرپیچى کرده، با او به جنگ مى پردازد و مردمان شام را از بیعت با او باز مى دارد و باعث تفرقه جماعت مسلمانان مى شود، مرگش، مرگ جاهلیت نیست؟ آیا کسى که بغض و کینه امیرالمؤمنین(علیه السّلام) و فرزندانش را در دل دارد، از خدا و رسولش(صلی الله علیه واله) جدا نیست و فاصله نگرفته است؟ آیا چنین کسى را مى توان جانشین رسول اللّه(صلی الله علیه واله) و امام مسلمانان دانست؟ آیا غاصبان امامت و ولایت را مى توان جانشین پیامبر(صلی الله علیه واله) و مفترض الطاعه دانست؟گروهى از فقهاى اهل سنت، معاویه و یاران او را از اهل «بغى» دانسته اند. در کتاب « الفقه على المذاهب الأربعه » مى خوانیم :الحنفیه قالوا: یشترط فى تغسیل المیّت المسلم أن لایکون باغیا؛ والبغاه عند الحنفیه هم الخارجون عن طاعه الإمام العادل وجماعه المسلمین لیقلبوا النظم الإجتماعیه طبقا لشهواتهم، فکل جماعه لهم قوّه یتغلبون بها ویقاتلون أهل العدل، هم البغات عند الحنفیه.۶۱دانشمند دیگر اهل سنّت، «ابوبکر کاسانى حنفى» در بحث «شهید» و اینکه چه کسى شهید است، مى نویسد:… کسى که در جنگ با اهل بغى به قتل رسیده باشد، شهید است. دلیل ما مطلبى است که از عمار یاسر نقل شده که وى هنگامى که در صفین در زیر پرچم امیرالمؤمنین على در معرض شهادت قرار گرفت، گفت: «خونى را که از من بر بدن و لباسم ریخته مى شود، نشویید و لباسهایم را از تنم بیرون نیاورید؛ چرا که من و معاویه، یکدیگر را در پل صراط ملاقات خواهیم کرد».و عمار، کشته شده اهل بغى بود؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به عمار فرموده بود: «تو را گروه طغیانگر(باغى) به قتل خواهند رساند».62در این باره، نظر فقهاى شافعى هم همانند نظر حنفیه است.۶۳ابن حجر نیز مى نویسد:این مطلب ثابت شده است که اهل جمل، صفین و نهروان، «باغى» بوده اند و مؤید این مطلب، حدیث على است که فرمود: «امر شدم تا با ناکثین وقاسطین و مارقین، بجنگم». ناکثین، اهل جمل اند؛ زیرا آنان بیعت خویش را با امیرالمؤمنین شکستند. قاسطین، اهل شام اند؛ چون آنان از حق برگشتند و با على بیعت نکردند. مارقین، اهل نهروانند؛ زیرا درباره آنان خبر صحیحى وجود دارد که مى گوید: «آنها از دین خارج مى شوند، چنانکه تیر از کمان خارج مى شود». در مورد اهل شام، حدیث عمار ثابت شده است که «فرقه باغیه او را مى کشند».64حال آیا معاویه را که به اجبار و در روز فتح مکّه ایمان آورده۶۵ و از اطاعت امامى عادل خارج شده و نظم اجتماعى جامعه اسلامى را بر هم زده است،۶۶ مى توان جانشین و خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه واله) دانست؟!شایسته ذکر است که فریضه شناخت امام و پیروى از وى، اختصاص به عصر و زمان خاصى ندارد؛ بلکه فاصله زمانى پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه واله) تا روز قیامت را دربرمى گیرد و اکنون جاى سؤال از همه مسلمانان است که آیا براى شناخت امام حق کوشیده اند و آیا او را مى شناسند؟اگر پیروان هر یک از مذاهب چهارگانه اهل سنّت ادعا کنندکه از امام مذهب خویش پیروى مى کنند، و بیعت همان امام را برگردن دارند، یا ادعا کنند که از خلفاى راشدین پیروى مى کنند و در بیعت آنان به سر مى برند، پاسخ مى گوییم:اولا، امامان مذاهب چهارگانه، صرفا پیشواى فقهى بوده اند، و به عبارت دیگر، هر یک از آنان فقیهى بوده اند که در حوزه مباحث فقهى، به اجتهاد پرداخته و فتوا داده اند.ثانیا، هیچ یک از آنان در عصر خویش، زعامت و رهبرى سیاسى مردم را برعهده نداشته اند، و از این روى، هرگز کسى از بیعت با آنان سخن نگفته است؛ بلکه آنچه همواره مورد توجه همگان قرار داشته، نظریات فقهى آنان بوده است و بس.ثالثا، چنانکه ملاحظه شد، در شمار زیادى از روایات این مبحث، سخن از بیعت و اطاعت به میان آمده است، و این مسئله تنها در مورد امام و پیشواى زنده قابل تصور است؛ از این جهت، بیعت با خلفاى راشدین یا با امامان مذاهب چهارگانه، براى مسلمانانى که پس از عصر آنها زندگى کرده اند و مى کنند، غیر قابل قبول و نابجاست و تاکنون از کسى چنین سخنى شنیده نشده است.همچنین در تعدادى از احادیث، تصریح به شناخت «امام زمان» (من مات ولم یعرف امام زمانه…) شده است، که به دلیل سوم ما اشاره دارد.
پی نوشت :
۲۲٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ب۱، ح۴؛ مسند احمدبن حنبل، ج۲، ص۹۳و۱۲۸؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۷۲؛ فتح البارى، ج۱۳، ص۱۱۷؛ المحلّى، ابن حزم، دارالآفاق، ج۹، ص۳۵۹؛ کنزالعمال، ج۶، ص۴۹؛ اتحاف سادهالمتقین، ج۲، ص۲۳۱؛ سنن بیهقى، ج۸، ص۱۴۱؛ و نیز رجوع شود به روایت مشابه دیگرى از ابن عمر در: صحیح بخارى، دارالجیل، ج۴، ص۲۱۸؛ فتح البارى، ج۱۳، ص۱۱۴؛ تیسیر الوصول، ج۲، ص۳۴؛ اتحاف سادهالمتقین، ج۲، ص۲۳۱؛ التاج الجامع للأصول، ج۳، ص۳۹؛ تلخیص الحبیر، ج۴، ص۴۲۲۳٫ تلخیص الحبیر، ج۴، ص۴۲؛ فتح البارى، ج۱۳، ص۱۱۹؛ کنزل العمال، ح۳۳۸۳۱۲۴٫ سنن ترمذى، ج۳، ص۲۴۲(با تصریح به صحت حدیث)؛ مسند احمدبن حنبل، ج۴، ص۲۰۳؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۲۳؛ تلخیص الحبیر، ج۴، ص۴۲۲۵٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب۱؛ اتحاف سادهالمتقین، ج۲، ص۲۳۱؛ کنز العمال، ح۳۳۸۳۳۲۶٫ مجمع الزوائد، ج۵، ص۳۴۶؛ فتح البارى، ج۱۳، ص۳۱؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۲۳۲۷٫ المعجم الکبیر، ج۸، ص۲۹۸؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۳۵۳؛ تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۱۳۰؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۳۲۲۸٫ المحلّى، ابن حزم، ج۹، ص۳۵۹۲۹و۳۰و۳۱٫ فتح البارى، ج۱۳، ص۱۱۷و۱۱۸۳۲٫ شرح صحیح مسلم(المنهاج)، نووى، داراحیاءالتراث، ج۱۲، ص۲۰۰۳۳ . فتح البارى، ج۱۳، ص۱۱۸و۱۱۹۳۴٫ همان.۳۵٫ اتحاف سادهالمتقین، ج۲، ص۲۳۰و۲۳۱۳۶٫ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۹۳۷٫ مسند احمدبن حنبل، ج۴، ص۹۶؛ حلیهالاولیاء، ج۳، ص۲۲۴(با تصریح به صحت حدیث)؛ المعجم الکبیر، ج۱۹، ص۳۸۸؛ مجمع الزوائد، دارالفکر، ج۵، ص۳۹۳؛ کنزالعمال، ج۱، ص۱۰۳وج۶، ص۶۵۳۸٫ اتحاف سادهالمتقین، ج۶، ص۳۳۴۳۹٫ الفقیه و المتفقه، خطیب بغدادى، دارالکتب العلمیه، ج۱، ص۱۶۵؛ مسند احمدبن حنبل، ج۲، ص۷۰، ۹۳، ۹۷، ۱۲۳؛ المعجم الکبیر، چاپ عراق، ج۱۲، ص۳۳۵؛ کنزالعمال، ج۶، ص۶۵، ح۱۴۸۶۲؛ التاریخ الکبیر، ج۱، ص۳۲۵۴۰٫ المعجم الکبیر، داراحیاء التراث، ج۱۲، ص۳۳۷؛ اتّحاف ساده المتقین، ج۶، ص۳۳۴۴۱٫ مستدرک حاکم، ج۱، ص۷۷؛ اتحاف سادهالمتقین، ج۶، ص۱۲۲؛ مجمع الزوائد، چاپ قدسى، ج۵، ص۲۲۵؛ الدرّالمنثور، سیوطى، چاپ اسلامیه، تهران، ج۲، ص۶۱۴۲٫السنّه، ابن ابى عاصم، المکتب الاسلامى، ج۲، ص۵۰۳؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۴۰۵۴۳٫ مجمع الزوائد، ج۵، ص۴۰۳۴۴٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ح۵۸؛ سنن بیهقى، ج۸، ص۱۵۶؛ المعجم الکبیر،احیاءالتراث، ج۱۹، ص۳۳۵؛ اتحاف سادهالمتقین، ج۶، ص۱۲۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۰۲؛ سلسلهالأحادیث الصحیحه، آلبانى، المکتب الاسلامى، ج۲، ص۷۱۵؛ التاج الجامع للأصول، ج۳، ص۴۶۴۵٫ مسند ابى داود، دارالمعرفه، ص۲۵۹۴۶٫ مسند احمدبن حنبل، ج۲، ص۸۳ و ۱۵۴۴۷٫ المعجم الکبیر، احیاءالتراث، ج۱۲، ص۳۲۳؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۷۳۴۸٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ب۱۳، ح۵۳؛ تیسیر الوصول، ج۲، ص۳۹۴۹٫ المعجم الکبیر، احیاءالتراث، ج۱۲، ص۳۲۱۵۰٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ب۱۴، ح۵۵۱٫ الفقیه والمتفقه، ج۱، ص۱۶۴۵۲٫ مستدرک حاکم، ج۱، ص۱۱۸۵۳٫ المعجم الکبیر، احیاءالتراث، ج۱۲، ص۳۳۷؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۳۹۸؛ الفقیه والمتفقه، ج۱، ص۱۶۴ و نیز رجوع شود به: الفقیه و المتفقه، ج۱، ص۱۶۴، روایت عبداللّه بن عباس.۵۴٫ المحلى، ج۹، ص۳۵۹۵۵ . همان، ص۳۶۰۵۶و۵۷٫ المحلّى، ج۹، ص۳۶۰۵۸٫ سنن بیهقى، ج۸، ص۱۵۷؛ مستدرک حاکم، ج۱، ص۱۱۷۵۹٫ سنن بیهقى، ج۸، ص۱۵۷؛ صحیح بخارى، باب السمع والطاعه للإمام.۶۰٫ المحلى، ج۹، ص۳۵۹۶۱٫ الفقه على المذاهب الأربعه، جزیرى، داراحیاءالتراث، ج۱، ص۱۰۹۶۲٫ بدائع الصنائع، ابو بکر کاسانى حنفى، دارالکتاب العربى، ج۱، ص۳۲۳۶۳٫ رجوع شود به: مغنى المحتاج، خطیب شربینى، داراحیاءالتراث، ج۴، ص۱۲۳۶۴٫ تلخیص الحبیر، ج۴، ص۴۴منبع: www.hadith.net/خ
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها
تازه ترین مطالب
نشست تخصصی “وضعیت شناسی داخلی و خارجی و راه های برون رفت از وضعیت موجود”

نشست تخصصی “وضعیت شناسی داخلی و خارجی و راه های برون رفت از وضعیت موجود”

ابراهیمی اصل:  آمریکا و اسرائیل جنگی نرم افزاری ضد ایران شروع کرده اند که هزینه آن را سعودی می دهد

ابراهیمی اصل: آمریکا و اسرائیل جنگی نرم افزاری ضد ایران شروع کرده اند که هزینه آن را سعودی می دهد

راه بازگشت دوباره به قرآن و عترت

راه بازگشت دوباره به قرآن و عترت

تفاوت مقام معصومان با مقربانی مانند حضرت عباس علیهم السلام

تفاوت مقام معصومان با مقربانی مانند حضرت عباس علیهم السلام

پاسخ به ده شبهه وهابیت پیرامون غدیر

پاسخ به ده شبهه وهابیت پیرامون غدیر

حدیث غدیر در نهج البلاغه

حدیث غدیر در نهج البلاغه

آیا بر اساس روایتی در کافی، شیعه معتقد است که تعداد آیات قرآن که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده بود، هفده هزار آیه بود؟!

آیا بر اساس روایتی در کافی، شیعه معتقد است که تعداد آیات قرآن که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده بود، هفده هزار آیه بود؟!

آیا پیامبران به آمدن ائمه معصومین بشارت دادند؟

آیا پیامبران به آمدن ائمه معصومین بشارت دادند؟

سالگرد ارتحال مرجع عالی قدر تشیع ایت الله بروجردی(رحمت الله)

سالگرد ارتحال مرجع عالی قدر تشیع ایت الله بروجردی(رحمت الله)

ضوابط و احکام بدعت از نگاه مذاهب فقهى‏

ضوابط و احکام بدعت از نگاه مذاهب فقهى‏

آثار سیاسى- اجتماعى جریان‏هاى تکفیرى بر عقب ‏ماندگى کشورهاى اسلامى‏

آثار سیاسى- اجتماعى جریان‏هاى تکفیرى بر عقب ‏ماندگى کشورهاى اسلامى‏

حدیث سفینه و مساله توسل

حدیث سفینه و مساله توسل

تقویم شیعه پانزدهم شوال

تقویم شیعه پانزدهم شوال

مراسم شصتمین سالگرد زعیم عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره)

مراسم شصتمین سالگرد زعیم عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره)

برگزاری دوره های آموزشی شیعه شناسی مخصوص خواهران

برگزاری دوره های آموزشی شیعه شناسی مخصوص خواهران