تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقصود از قریش بنى هاشم استدر میان اهل فن رسم بر این بوده است که«عام» را به مورد خاص محدود مى سازند. در این مورد نیز لفظ قریش عام است و بنى هاشم خاص، و با اجراى قانون عام و خاص، عام به مورد خاص یعنى بنى هاشم اختصاص پیدا مى کند؛ چرا که بنى هاشم یکى از تیره هاى قریش است. احادیثى که پیش از این ذکر کردیم نیز قرینه چنین تخصیصى است.«حنفى قندوزى» پس از نقل حدیث با تعبیر دوم مى گوید:برخى محققان گفته اند: با دقّت در احادیثى که دلالت مى کند بر اینکه خلفاى بعد از پیامبر(صلی الله علیه واله) دوازده نفرند، معلوم مى شود که مراد رسول خدا از این احادیث، امامان دوازده گانه اى است که از اهل بیت خود آن حضرت اند. حمل حدیث بر خلفاى راشدین ممکن نیست؛ چون کمتر از دوازده نفرند. نیز حمل این حدیث بر پادشاهان اموى ممکن نیست، چون اوّلاً: عددشان بیش از دوازده نفراست.ثانیا: آنان، افرادى ظالم اند و ظلم فاحشى درزندگى آنها به چشم مى خورد، جز عمر بن عبدالعزیز.ثالثاً: اینان از بنى هاشم نیستند، در حالى که پیامبر(صلی الله علیه واله) درآن حدیث (در روایت عبدالملک از جابر) فرموده اند که تمامى آنان از بنى هاشم اند.همچنین حمل حدیث بر سلاطین بنى عباس ممکن نیست، چرا که اوّلاً: شمار آنان بیش از دوازده نفر است و ثانیاً: اینان پاى بندى چندانى از خود به احکام اسلامى نشان نداده اند. پس بناچار باید این حدیث را بر ائمه دوازده گانه اى که از اهل بیت پیامبراند حمل کنیم زیرا اینان آگاه ترین و دانشمندترین افراد زمانه خویش بودند و از نظر رفعت مقام، ورع و پرهیزکارى، حَسبَ ونَسَب از همه اهل زمانه خود برتر بودند. از همه مهمتر اینکه علوم خود را از جدشان پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه واله) به ارث برده بودند. اهل علم و تحقیق کشف و شهود اینان را این گونه معرفى کرده اند. مؤیّد این مطلب که مقصود پیامبر از ائمه دوازده گانه، امامان اهل بیت (علیهم السّلام) اند روایات فراوانى است که در این باب وارد شده است و از آن جمله است حدیث ثقلین.۴۷
چرا جابر سخن پیامبر را نشنید؟مسئله نشنیدن سخنِ پیامبر از سوى جابر، تقریباً در تمام احادیث یاد شده آمده است. شاید براى کسانى که این احادیث را مى خوانند این سؤال پیش آید که چرا فردى مانند جابر که با اشتیاق تمام، جان به سخن هدایت گر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سپرده بود، از شنیدن سخن پیامبر محروم ماند و ادامه سخن آن حضرت را نشنید؟ با جستجو در منابع اهل سنت، سرانجام سرنخى در مسند احمد حنبل بدست آمد. پیش از سخن احمد بن حنبل، به نقل سخنى از «حنفى قندوزى» مى پردازیم. او در کتاب ینابیع الموده مى گوید:پیامبر وقتى مى خواستند فراز آخر روایت کلهم من بنى هاشم را بیان نمایند، صداى خود را پایین آوردند، چرا که بنى امیه و گروه دیگرى از منافقان که در آن جمع حضور داشتند، خلافت بنى هاشم را دوست نداشتند.۴۸این سخن « حنفى قندوزى » را به عنوان علّت نشنیدن سخن پیامبر توسط جابر، نه قابل قبول است و نه ردّ، گرچه چنین اقدامى از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن هم درمورد مسئله اى با این اهمیت، بسیار بعید است.«احمد حنبل» سخن دیگرى دارد، او به نقل از «جابر بن سمره» مى گوید: پیامبر در عرفات (یا منى) در حال ایراد خطبه بودند و من از پیامبر شنیدم که مى فرمود:لن یزال هذا الامر عزیزاً ظاهراً حتى یملک اثنا عشر کلهم. ثم لغط۴۹ القوم وتکلموا فلم افهم قوله بعد کلّهم، فقلت لابى یا ابتاه مابعد کلهم؟ قال: کلهم من قریش؛۵۰امر خلافت همواره عزیز و آشکار است تا اینکه همه دوازده نفر حکومت کنند. سپس مردم همهمه کردند و به سخن گفتن پرداختند، در نتیجه سخن پیامبر را بعد از کلمه کلّهم نفهمیدم. از پدرم پرسیدم: رسول خدا بعد از این کلمه چه فرمود؟پدرم گفت: آن حضرت فرمود: همه آن دوازده نفر از قریش اند.اقدام این گروه، خبر از یک توطئه پنهان مى داد، و آن اینکه مجموعه عوامل نفاق که مخالف خلافت على بن ابى طالب(علیه السّلام) واهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند، هرگاه مى دیدند که رسول گرامى اسلام مى خواهد درباره مسئله خلافت آنان با مردم به گفتگو بپردازد. محفل را بر هم مى زدند.
قرینه پنجم : حدیث ثقلینپنجمین قرینه این بحث، حدیثِ متواتر ثقلین است که مورد قبول همه امت اسلامى است. این حدیث درآثار و منابع اهل سنت از طرق مختلف و با تعابیر گوناگونى از رسول گرامى اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است. به نمونه هایى از نقلهاى مختلف این حدیث اشاره مى کنیم:۱ ـ امام احمد حنبل، از طریق ابى سعید خدرى از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود:انى تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الارض وعترتى اهل بیتى وانهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض.۵۱۲ ـ دارمى در سنن خود از طریق زید بن ارقم از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:انى تارک فیکم الثقلین، اولهما کتاب الله، فیه الهدى والنور، فتمسکوا بکتاب اللّه وخذوا به، فحث علیه ورغب فیه. ثم قال: واهل بیتى اذکرکم اللّه فى اهل بیتى، ثلاث مرات.۵۲۳ ـ حاکم نیشابورى نیز از طریق زید بن ارقم از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله واهل بیتى، وانهما لن یتفرقا حتى یردا علىّ الحوض.۵۳۴ ـ منادى در فیض الغدیر از طریق زید بن ثابت از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:انى تارک فیکم خلیفتین، کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء والارض، وعترتى اهل بیتى وانهما لن یتفرقا حتى یردا علىّ الحوض.۵۴۵ ـ ترمذى در سنن خود از طریق زید بن ارقم نقل مى کند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:انى تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدى، احدهما اعظم من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الارض، وعترتى اهل بیتى، ولن یتفرقا حتى یردا على الحوض، فانظروا کیف تخلفونى فیهما.۵۵۶ ـ مسلم بن حجاج نیشابورى در صحیح خود از زید بن ارقم نقل مى کند که گفت:رسول خدا در غدیرخم براى ما خطبه خواند، پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: امّا بعد، الا ایها الناس! فانما انا بشر یوشک ان یأتى رسول ربى فاجیب وانا تارک فیکم ثقلین؛ اوّلهما کتاب اللّه، فیه الهدى والنور، فخذوا بکتاب الله، واستمسکوا به، فحثّ على کتاب اللّه ورغّب فیه. ثم قال: واهل بیتى اذکّرکم الله فى اهلبیتى. اذکّرکم الله فى اهلبیتى. اذکّرکم اللّه فى اهلبیتى.۵۶درسى که از حدیث ثقلین مى آموزیم:الف: نخست اینکه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) این حدیث مهم را در مقام و صیت بیان نموده اند، و به نظر آن حضرت، اهمیت این موضوع در حدى است که لازم دانسته اند به عنوان مهمترین وصیتِ خود به امت درباره کتاب خدا و عترت طاهره، شعارش کنند.ب ـ به کار رفتن واژه «ثقلین» در حدیث، نشان دهنده آن است که این دو ثقل ارزشمند وگرانبهاست؛ به قدرى که سفارش ویژه رسول گرامى را مى طلبیده است.ج ـ تعبیر وانهما لن یفترقا بیانگر آن است که در جامعه اسلامى کتاب خدا و اهل بیت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با هم بوده و از یکدیگر جدا نخواهند شد و این همراهى از عصر رسالت آغاز شده و تا هنگام ورود بر پیامبر گرامى در حوض کوثر ادامه خواهد یافت. نیز از جمله فوق مى آموزیم که اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، همواره در راه قرآن و هدایت و سعادت قرار دارند؛ چرا که اگر دچار لغزش گردند، به معناى جدا شدن قرآن از آنان خواهد بود.همچنین از جمله وانهما لن یفترقا استفاده مى شود که از اهل بیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در همه اعصار همواره کسى وجود خواهد داشت که همراه قرآن باشد، چون خلاف آن، به معناى جدایى اهل بیت(علیهم السّلام) از قرآن است. این حقیقتى است که گروهى از دانشمندان اهل سنت نیز به آن اعتراف نموده اند.۵۷د ـ در برخى از نقلهاى حدیث، به جاى واژه «ثقلین» لفظ «خلیفتین» بکار رفته است که تعبیر بسیار گویایى است. این تعبیر به صراحت اعلام مى کند که جانشینان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در میان امت، قرآن و عترت است.هـ ـ در تعبیر دیگرى از حدیث مورد نظر، آمده است. انى تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدى. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با جمله شرطیه ان تمسکتم به به ما مى آموزد که پیمودن راه هدایت، تنها در پرتو تمسک و توسل به قرآن و عترت میسر است و بس.اینک آیا منصفانه است که با وجود آنکه اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که به گواهىِ رسول خدا همتاى کتاب خدایند، کسانى بخواهند افرادى همچون معاویه و یزید و… را جانشین رسول خدا بدانند؟ آیا این امر بى حرمتى به مقام شامخ پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) واهل بیت آن حضرت نیست؟ براستى چقدر تفاوت است میان اهل بیت پیامبر که همواره با قرآنند و قرآن با آنهاست، و بین آن کلام اموى، عبدالملک بن مروان که وقتى به حکومت رسید، قرآن را به کنارى نهاد و گفت: هذا آخر العهد بک، و بدینسان براى همیشه با قرآن خداحافظى نمود!۵۸
قرینه ششم : حدیث سفینه نوحاین حدیث در جوامع روایى اهل سنت با تعابیر مختلفى از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم:۱ ـ انس بن مالک از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود:انما مثلى ومثل اهل بیتى کسفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق.۵۹۲ ـ ابى ذر از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها هلک.۶۰۳ ـ نیز، ابوذر از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:مثل اهل بیتى فیکم کمثل نوح، فمن قوم نوح من رکب فیها نجا، ومن تخلف عنها هلک، ومثل باب حطّه فى بنى اسرائیل.۶۱۴ ـ ابن عباس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: مثل اهل بیتى مثل سفینه نوح، من رکب فیها نجا، ومن تخلف عنها غرق.۶۲رسول گرامى در یک تشبیه گویا، داستان امت اسلامى و اهل بیت خویش را به داستان نوح پیامبر و مردم عصر او تشبیه نموده اند. این تشبیه، به خوبى جایگاه اهل بیت(علیه السّلام) را در رهبرى امت اسلامى روشن مى سازد. مفهوم این سخن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن است که همچنانکه در داستان نوح، تنها کسانى نجات یافتند که از فرمان آن پیامبر بزرگ پیروى نموده و بر کشتى نوح سوار شدند، هدایت یافتگانِ امت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز تنها کسانى هستند که به کشتىِ نجات امت،یعنى اهل بیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در آیند. اما آنانکه خود را از اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بى نیاز دانسته و دست خود را بسوى دیگران دراز کرده اند، بدون شک خود را به ورطه نابودى افکنده و هلاک ساخته اند.مسلّم است که حاکمان اموى و عباسى نه تنها از اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیروى نکردند، بلکه با آنان از درِ ستیز در آمدند و یکى را پس از دیگرى به شهادت رساندند. کسانى که خود از هدایت بهره اى نبرده اند، چگونه مى توانند هادى دیگران باشند؟
قرینه هفتم : اهل بیت (علیهم السّلام)یکى از شواهدى که نشان مى دهد، مقصود پیامبر از خلفاى دوازده گانه اهل بیت است فضایل بى شمارى است که از زبان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره امامان اهل بیت (علیه السّلام) رسیده است. تدبر در این احادیث تا حدودى ما را به مقام و منزلت اهل بیت (علیه السّلام) آشنا مى سازد و موجب مى شود تا دریابیم کسانى که نه تنها براى آنان فضیلتى نقل نشده، بلکه رسول گرامى اسلام در مواضع متعدد به نکوهش آنان پرداخته صلاحیّت خلافت ندارند. این احادیث را مى توان به چند دسته تقسیم نمود: دسته اى از احادیث به فضایل على(علیه السّلام) اختصاص دارد. بخشى از احادیث درباره فضایل حسنین(علیهما السّلام) است و دسته اى از آنها درباره فضایل همه اهل بیت(علیه السّلام) است. به نمونه هایى از این احمد بنادیث اشاره مى کنیم.
الف ـ فضائل على (علیه السّلام)۱ ـ زید بن ارقم از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود: من کنت مولاه فعلى مولاه.۶۳۲ ـ ترمذى از عمران بن حصین از رسول خدا نقل مى کند که فرمود: … ان علیاً منى وانا منه، وهو ولى کل مؤمن من بعدى.۶۴۳ ـ سعد بن ابى وقاص مى گوید: از پیامبر شنیدم که به على(علیه السّلام) مى فرمود:اما ترضى ان تکون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبوه بعدى.۶۵۴ ـ بریده از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: على بن ابى طالب مولى من کنت مولاه و على بن ابى طالب مولى کل مؤمن ومؤمنه، وهو ولیّکم بعدى.۶۶۵ ـ زید بن ارقم از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:من احب ان یحیا حیاتى ویموت موتى ویسکن جنه الخلد الذى وعدنى ربى ـ عزوجل ـ غَرَسَ قضبانها بیده، فلیتَوَلَّ على بن ابن طالب، فانه لن یخرجکم من هدى ولن یدخلکم فى ضلاله.۶۷۶ ـ براء بن عاذب از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:على منى بمنزله رأسى من بدنى.۶۸۷ ـ انس بن مالک از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود: مَن سید العرب: قالوا: انت یا رسول الله، فقال: انا سیّد وَلَد آدم، وعلىّ سیّد العرب.۶۹۸ ـ ابى مریم ثقفى مى گوید: از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که به على(علیه السّلام) مى فرمود: یا على طوبى لمن احبّک وصدق فیک، وویل لمن ابغضک وکذب فیک.۷۰۹ ـ ام سلمه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: لایحب علیاً منافق، ولا یبغضه مومن.۷۱۱۰ ـ ابوسعید خدرى مى گوید:انا کنا لنعرف المنافقین ببغضهم على بن ابى طالب.۷۲۱۱ ـ ابى رافع مى گوید: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به على(علیه السّلام) فرمود:من احبّه فقد احبنى، ومن احبّنى فقد احبّه الله، ومن ابغضه فقد ابغضنى ومن ابغضنى فقد ابغض الله عزوجلّ.۷۳۱۲ ـ زید بن ارقم از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: اوّل مَن اسلم على(علیه السّلام) .۷۴۱۳ ـ ابن عباس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: اوّل من صلّى علىّ.۷۵۱۴ ـ ام سلمه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود:على مع الحق والحق مع على، ولن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض یوم القیامه.۷۶۱۵ ـ نیز ام سلمه مى گوید: از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که مى فرمود:على مع القران والقران مع علىّ، لایفترقان حتى یردا علىّ الحوض.۷۷۱۶ ـ ابوسخیله از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:على اوّل من آمن بى، واوّل من یصافحنى یوم القیامه، وهو الصدیق الاکبر، وهو الفاروق، یفرق بین الحق والباطل.۷۸ابن عساکر این حدیث را از طریق سلمان و ابوذر و ابن عباس نیز نقل کرده است.۷۹۱۷ ـ ابن مسعود از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود: النظر الى علىّ عباده .۸۰۱۸ ـ جابر مى گوید: رسول خدا به على(علیه السّلام) فرمود: من آذاک فقد آذانى، ومن آذانى فقد اذى الله.۸۱۱۹ ـ ام سلمه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود: من سبّ علیاً فقد سبّنى.۸۲۲۰ ـ ابى رافع مى گوید: به محضر رسول خدا شرفیاب شدم، حضرت دست مرا گرفت و فرمود:یا ابا رافع، سیکون بعدى قوم یقاتلون علیاً، حق على الله ـ تعالى ـ جهادهم، فمن لم یستطع جهادهم بیده فبلسانه، فمن لم یستطع بلسانه فبقلبه، لیس وراء ذالک شی.۸۳۲۱ ـ ابى سعید خدرى مى گوید: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به على(علیه السّلام) فرمود:انک تقاتل على تأویل القرآن کما قاتلت على تنزیله.۸۴
ب ـ فضایل حسنین (علیهما السّلام) :۱ ـ ابن مسعود از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند که فرمود: الحسن والحسین سیّدا شباب اهل الجنه.۸۵۲ ـ انس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: ان الحسن والحسین هما ریحانتاى من الدنیا.۸۶۳ ـ یعلى بن مره از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: حسین منى وانا من حسین.۸۷۴ ـ ابو هریره از رسول خدا نقل مى کند: من احبهما فقد احبّنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى.۸۸
ج ـ فضایل اهل بیت (علیهم السّلام) :۱ ـ سعد بن ابى وقاص مى گوید: وقتى آیه مباهله (ندع ابنائنا وابنائکم…) نازل شد، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) على و فاطمه و حسن و حسین را دعا نمود و فرمود: «خدایا! اینها اهل بیت منند».892 ـ ام سلمه مى گوید: آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت… در خانه من نازل شد، وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دنبال على و فاطمه و حسن و حسین فرستاد و سپس فرمود: هؤلاء اهل بیتى؛ اینها اهل بیت منند.۹۰۳ ـ سلمه بن اکوع از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:النجوم جعلت اماناً لاهل السماء، وان اهل بیتى امان لأمّتى.۹۱۴ ـ زید بن ثابت از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: اهل بیتى اماناً لاهل الارض فاذا ذهبوا ذهب اهل الارض.۹۲۵ ـ ابن عباس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:النجوم امان لاهل الارض من الفَرق، واهل بیتى امان لامتى من الاختلاف، فاذا خالفتها قبیله من العرب، اختلفوا فصاروا حزب ابلیس.۹۳۶ ـ على(علیه السّلام) از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند:یا على ان الاسلام عریان لباسه التقوى … واساس الاسلام حبّى وحبّ اهل بیتى.۹۴۷ ـ ابى سعید خدرى از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: والذى نفسى بیده لایبغضنا اهل البیت احد الا ادخله اللّه النار.۹۵۸ ـ انس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند: نحن اهل بیت لایقاس بنا احد.۹۶۹ ـ ابو نعیم از ابن عباس نقل مى کند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:من سره ان یحیا حیاتى، ویموت مماتى، ویسکن جنه عدن غَرَسها ربى، فلیوال علیاً من بعدى،ولیوال ولیه، ولیقتد بالائمه من بعدى، فانهم عترتى خلقوا من طینتى، رزقوا فهماً وعلماً. وویل للمکذبین بفضلهم من امتى، القاطعین فیهم صلتى، لا انا لهم الله شفاعتى.۹۷۱۰ ـ ابو هریره مى گوید:نظر النبى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) الى على وفاطمه والحسن والحسین فقال: انا حرب لمن حاربکم وسلم لمن سالمکم.۹۸پس از درگذشت رسول خدا، در تمامىِ این موارد نه تنها به توصیه ها و سفارشهاى آن حضرت درباره اهل بیت(علیهم السّلام) عمل نشد، بلکه بر ضد آن عمل شد.از آغاز حکومت معاویه و حتى پیش از آن بر سر منابر و در خطبه هاى نمازهاى جمعه و عید، به اهل بیت رسول خدا ناسزا مى گفتند. این بدعت زشت چهل سال ادامه داشت، تا آنکه عمر بن عبدالعزیز، لعن ودشنام اهل بیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در منابر و مجامع عمومى منع نمود. این اقدامات، توسط حکام اموى صورت مى گرفت؛ یعنى کسانى که گروهى آنان را به عنوان جانشینان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) معرفى کرده اند.ادامه دارد …
پی نوشت :
۴۷ . همان، ص۵۳۵۴۸ . همان۴۹ . لغط: جار و جنجال و سر و صداى به هم آمیخته و نامفهوم.۵۰ . مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۹۹؛ معجم الکبیر، داراحیاء التراث، ج۲، ص۱۹۶۵۱ . مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۴ و ج۴، ص۳۷۱؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۵۷؛ اتحاف الساده المتقین، ج۱۰، ص۵۰۲، ۵۰۶؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج۵، ص۴۳۹؛ کتاب الامالى، یحیى شجرى، عالم الکتب، ج۱، ص۱۴۳، ۱۴۹، ۱۵۴۵۲ . سنن الدارمى، دارالفکر، ج۲، ص۴۳۲؛ السنن الکبرى، بیهقى، دارالمعرفه، ج۲، ص۱۴۸ و ج۷، ص۳۰ و ج۱۰، ص۱۱۴؛ صحیح ابن خزیمه، المکتب الاسلامى، شماره ۲۳۵۷۵۳ . المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۴۸، با تصریح به صحت حدیث؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۷ معجم الصغیر، طبرانى، دارالفکر، ج۱، ص۱۳۱؛ مشکل الآثار، طحاوى، دارالنظام، ج۴، ص۳۶۸، ۳۶۹؛ معجم الکبیر، چاپ عراق، ج۵، ص۱۹۰، ۲۰۵۵۴ . فیض الغدیر، مناوى، دارالفکر، ج۳، ص۱۴، با تصریح به صحت حدیث؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۸۲، ۱۸۹؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۲؛ درّالمنثور، ج۲، ص۶۰۵۵ . سنن الترمذى، چاپ سلفیه، ج۵، ص۳۲۹؛ کنزالعمال، ج۱، ص۱۷۳؛ درّالمنثور، ج۲، ص۶۰؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفى، قاضى عیاض، چاپ فارابى، ج۲، ص۱۰۵؛ مشکاه المصابیح، عمرى تبریزى، المکتب الاسلامى، حدیث ۶۱۴۴؛ اتحاف الساده المتقین، ج۱۰، ص۵۰۷۵۶ . صحیح مسلم، کتاب فضایل صحابه، حدیث ۳۶؛ کنزالعمال، حدیث ۳۷۶۲۰؛ السنن الصغیر، بیهقى، دارالکتب العلمیه، ج۲، ص۲۱۲؛ معجم الکبیر، ج۵، ص۱۸۳۵۷ . فیض الغدیر، ج۳، ص۱۵۵۸ . تاریخ الخلفاء، ص۲۴۳۵۹ . درّالمنثور، ج۳، ص۳۳۴؛ تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۹۱؛ المستدرک على الصحیحین، ج۲، ص۳۴۳، با تصریح به صحت حدیث.۶۰ . معجم الکبیر، ج۳، ص۴۵؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۹۸۶۱ . کنز العمال، ج۱۲، ص۹۸؛ معجم الکبیر، ج۳، ص۴۶۶۲ . معجم الکبیر، ج۱۲، ص۲۷؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۶۹؛ حلیه الاولیاء، ج۴، ص۳۰۶ و نیز نک: مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۶۵۶۳ . سنن الترمذى، ج۵، ص۲۹۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۸۴، ۱۱۸، ۱۱۹؛ معجم الکبیر، چاپ عراق، ج۳، ص۱۹۹؛ المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۱۰؛ حلیه الاولیاء، ج۴، ص۲۳۶۴ . سنن الترمذى، ج۵، ص۲۹۶؛ سنن ابن ماجه، حدیث۱۱۹، مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۱۶۴ و ۱۶۵؛ معجم الکبیر، چاپ عراق، ج۴، ص۱۹ و ۲۰؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۲۶۵ . صحیح البخارى، کتاب فضائل صحابه، باب مناقب على(ع)؛ سنن الترمذى، ج۵، ص۳۰۲؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دمشق، دارالفکر، ج۱۷، ص۳۴۷؛ تاریخ الخلفاء، ص۱۶۸۶۶ . تاریخ مدینه دمشق، ج۱۷، ص۳۴۸۶۷ . مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۳۷۶۸ . تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۲؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۰۳، حدیث ۳۲۹۱۴۶۹ . مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۵۲۷۰ . همان، ص۱۷۹۷۱ . سنن الترمذى، ج۵، ص۲۹۸؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۸۱۷۲ . تاریخ الخلفاء، ص۱۷۰؛ سنن الترمذى، ج۵، ص۲۹۸۷۳ . مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۷۷؛ تاریخ الخلفاء، ص۱۷۳۷۴ . سنن الترمذى، ج۵، ص۳۰۶۷۵ . همان، ج۵، ص۳۰۵۷۶ . تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۳۲۱؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۳۵؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۰۳۷۷ . معجم الاوسط، طبرانى، ج۵، ص۴۵۵؛ کنز العمال، حدیث ۳۲۹۱۲؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۸۳۷۸ و ۷۹ . تاریخ مدینه دمشق، ج۱۷، ص۳۰۶ و ۳۰۷۸۰ . تاریخ الخلفاء، ص۱۷۲؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۵۷۸۱ . تاریخ مدینه دمشق، ج۱۷، ص۳۵۲؛ تاریخ الخلفاء، ص۱۷۳؛ المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۲۲، با تصریح به صحت حدیث؛ التاریخ الکبیر، ج۶، ص۳۰۷؛ دلائل النبوه، ج۵، ص۳۹۵۸۲ . مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۷۵؛ تاریخ الخلفاء، ص۱۷۳۸۳ . همان، ص۱۸۲۸۴ . تاریخ الخلفاء، ص۱۷۳۸۵ . کنز العمال، ج۱۲، ص۱۱۲؛ سنن الترمذى، ج۵، ص۳۲۱؛ معجم الکبیر، ج۳، ص۳۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۸۴۸۶ . سنن الترمذى، ج۵، ص۳۲۲؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۱۳۸۷ . معجم الکبیر، داراحیاء التراث، ج۳، ص۳۲؛ سنن الترمذى، ج۵، ص۳۲۴۸۸ . مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۸۶۸۹ . سنن الترمذى، ج۵، ص۳۰۲، با تصریح به صحت حدیث.۹۰ . المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۴۶، با تصریح به صحت حدیث؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۱۷، ص۳۰۰؛ السنن الکبرى، ج۲، ص۲۱۴۹۱ . مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۷۷؛ معجم الکبیر، داراحیاء التراث، ص۲۲؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۰۱۹۲ . فیض الغدیر، ج۳، ص۱۵۹۳ . المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۴۹، با تصریح به صحت حدیث؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۰۲۹۴ . کنز العمال، ج۱۲، ص۱۰۵۹۵ . المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰، با تصریح به صحت حدیث. بنگرید روایت ابن عباس را در: همان، ج۳، ص۱۴۹، با تصریح به صحت حدیث؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۴۲۹۶٫ کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۰۴۹۷ . حلیه الاولیاء، ج۱، ص۸۶؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۰۶۹۸ . المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۴۹، با تصریح به صحت حدیث؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۲۲؛ معجم الکبیر، چاپ عراق، ج۳، ص۳۱؛ تهذیب تاریخ دمشق الکبیر لابن عساکر، ج۴، ص۱۳۹؛ تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۳۷؛ درّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹منبع: www.hadith.net
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها