تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


نجداتیکى دیگر از فرقه هاى مهم خوارج، فرقه نجدات، پیروان نجده بن عامر است که به همراه نافع بن ازرق با عبدالله بن زبیر بیعت کرد، ولى از وى جدا شد و به سوى یمامه رفت. خوارج یمامه در ابتدا با ابوطالوت بیعت کرده، او را امام خویش قرار دادند، اما پس از چندى او را عزل و با نجده بن عامر که به تازگى به یمامه آمده بود، بیعت کردند. یاران نجده به اطراف حمله کرده، قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. عبدالملک بن مروان به نجده نامه نوشت که اگر به ولایت یمامه اکتفا کند، او را به فرماندارى آن ولایت منصوب خواهد کرد، اما نجده بن عامر نپذیرفت و در سال ۶۷ به سوى بحرین حملهور شد و والى ابن زبیر در آنجا را اخراج کرد. سپاهى بالغ بر چهار هزار نفر از بصره به طرف بحرین گسیل شدند که در راه غافلگیر شدند و نجده اکثر آنها را به قتل رساند. در این زمان نجده، عطیه بن اسود حنفى را به سوى عمان فرستاد و آنجا را تصرف کرد، سپس یمن و شهر صنعاء را نیز به تصرف خود در آورد. در سال ۶۸ هـ .ق وى ابوفدیک را به حضرموت فرستاد و در همین سال حج گزارد.در این زمان نجده به خاطر اختلاف در چند مسئله شرعى و على الخصوص اعطاى اموال بیشترى به برخى از یارانش، مورد مؤاخذه برخى دیگر قرار گرفت و عطیه بن اسود از او جدا شد. لذا یاران وى او را از امامت خلع کرده، با ابوفدیک بیعت کردند و بالاخره نجده بن عامر را در سال ۷۲هـ .ق به قتل رساندند. ابوفدیک از عطیه بن اسود خواست تا به اطاعت او گردن نهد. عطیه نیز او را به اطاعت از خود فرا خواند و از آنجا که کار به سامان نرسید، هر کدام راه خویش را پى گرفت.در دوران ولایت خالد بن عبدالله قسرى بر بصره، جنگى میان خالد و ابوفدیک رخ داد و ابوفدیک در سال ۷۳ قمرى کشته شد و عطیه بن اسود به کرمان و سیستان فرار کرد. گویا عطیه توانست در سیستان، خراسان، کرمان و قهستان پیروان فراوانى بیابد.[۷۸] به گزارش ابن اثیر عطیّه پس از ورود به ایران به کرمان رفت و آنجا را تصرف کرد و به نام خود سکّه ضرب کرد،[۷۹] این سکه ها هم اکنون در دست است. [۸۰] بنابه برخى روایات، مهلّب در پى خوارج به سیستان و کرمان حملهور شد و تا سند پیش رفت و در جنگى توانست عطیه را به هلاکت رساند.[۸۱]با کشته شدن عطیّه دیگر خبرى از نجدات نداریم. گویا پیروان عطیه در سیستان و کرمان با روى کار آمدن عبدالکریم بن عجرد، رئیس عجارده به وى پیوستند، زیرا بغدادى در الفرق بین الفرق مى نویسد: «عبدالکریم بن عجرد از پیروان عطیه بن اسود حنفى بود»[82] و اشعرى در مقالات الاسلامیین مى نویسد: «جمعى از عطویّه به مریدىِ عبدالکریم بن عجرد درآمدند و عجارده نامیده شدند…».[83]بنابراین با کشته شدن عطیّه ، فرقه عجارده توانست در سیستان و کرمان و اطراف آن، پیروان ازارقه و عطویّه را به سوى خویش جذب نماید و با سازماندهى خوارج نواحى مرکزى و شرقى ایران به راه خود ادامه دهد.نویسنده مدخل نجدات در دائره المعارف اسلام از عبارت کتاب الفرق بین الفرق این گونه برداشت کرده است که نجدات تا قرن پنجم در جهان اسلام حضور داشته اند.[۸۴] بغدادى بعد از ذکر اختلافات نجدات مى نویسد: «و فرقه عذّرته فیما فعل و هم النجدات الیوم» ولى هیچ شاهدى این دیدگاه را تأیید نمى کند و به نظر مى رسد که منظور از «الیوم» همان روزگار حضور نجدات است ، یا این که بغدادى این عبارت را عیناً از کتابى نقل کرده است. بنابراین نجدات نیز همچون ازارقه در قرن دوّم مضمحل شدند و پیروان آن به دیگر فرقه هاى خوارج پیوستند.
عقاید نجداتبعد از آن که نافع بن ازرق عقیده اش را آشکار ساخت و به سران خوارج نامه نوشت، نجده بن عامر با او مخالفت کرد و برخى از افکار و آراء نافع را باطل دانست. نجده بر خلاف نافع، تقیه را جایز دانسته و به آیه «إِلاَّ أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَـلـهً»[85] و آیه «وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَـنَهُ»[86] استناد مى کرد و معتقد بود، که گرچه جهاد شایسته تر است، ولى ترک جهاد و قعود (خانه نشینى) اشکالى ندارد و از آیه «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَـهِدِینَ عَلَى الْقَـعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا»[87] نیز جواز قعود و فضیلت جهاد استفاده مى شود.[۸۸] بنابراین در نظر نجده، خوارجِ قاعدْ کافر نبودند و قتل اطفال و فىء دانستن اموال مسلمانان نیز جایز نیست. وى با تقسیم معارف دینى به ضرورى و غیر ضرورى معتقد بود که جهل در معارفِ ضرورى پذیرفته نیست. ضروریات نزد نجده بن عامر عبارت اند از: معرفت خدا و رسول و حرمت خون مسلمانان; ولى دیگر امور، ضرورى دین نبوده و تا وقتى حجت بر افراد تمام نشده است، جهل در این امور معذوریت مى آورد و باعث دفع و رفع حدود مى گردد. این تفکر باعث جدایى اکثر خوارج از وى گردید و قتل نجده را در پى داشت. به همین جهت ملل و نحل نویسانْ این فرقه را نجدات عاذریّه نام نهاده اند، زیرا قائل به پذیرش عذر جهل در احکام و فروعات بود. در دیدگاه نجده بن عامر اصرار بر گناه مهم بود و این مسئله باعث شرک و کفر مى شد. بنابراین اگر مسلمانى بر گناه صغیر، اصرار مىورزید، در نزد نجده کافر و مشرک بود، اما اگر گناه کبیره انجام مى داد و آن را تکرار نمى کرد، مسلمان محسوب مى شد.
بیهسیّهدر آثار ملل و نحل نگاران از فرقه اى به نام بیهسیّه یاد مى شود که طرفداران ابوبیهس هیصم بن جابرند که در مخالفت با ادعاهاى نافع بن ازرق در سال ۶۵ قمرى برخى از عقاید نافع را ردّ کرده و براى خود عقایدى خاص اختیار کرد. بنا به گفته مبرّد، در نظر ابوبیهس، نافع غالى، و عبدالله بن اباض مقصر بود[۸۹] گویا وى در هیچ قیامى شرکت نکرد و از جمله خوارج قاعد بود. تنها خبرى که از وى داریم به سال ۹۴ قمرى بازمى گردد که از بصره به مدینه گریخت و در مدینه به دست عمّال امویان به قتل رسید.[۹۰]بنابر نقل آثار فرقه نویسى سه دسته از این مذهب منشعب گشتند که این خروج را باید اختلافات درون مذهبى تلقى کرد، نه تأسیس فرقه اى جدید. یکى از انشعابات بیهسیه، بنابر نقل ملل و نحل نویسان «شبیبیه» است. شبیبیه پیروان شبیب بن یزید بودند. شبیب در ابتدا در سپاه صالح بن مسرّح حضور داشت و بعد از کشته شدن صالح در سال ۷۶ قمرى، فرمانده سپاه خوارج گردید. وى توانست چندین بار لشکریان حجاج بن یوسف را شکست دهد و به کوفه وارد گردد. حجاج که خود را در مقابل شبیب ناتوان دید از عبدالملک بن مروان یارى خواست و عبدالملک سپاهى به سوى کوفه اعزام کرد. سپاه شام و کوفه با شبیب درگیر شدند و شبیب عقب نشینى کرد. برادر و همسر شبیب در این جنگ کشته شد و خودش هنگام عقب نشینى در رودخانه غرق شد. ابن اثیر اخبار قیام شبیب بن یزید را در شمار وقایع سال ۷۶ و ۷۷ هجرى قمرى آورده است[۹۱]. از حضور بیهسیّه در قرن دوّم به بعد هیچ گزارشى به ما نرسیده است و احتمالا پیروان بیهسیّه به دیگر گروه هاى خوارج، مثل صُفریه یا عجارده پیوستند.
عقاید بیهسیّهابوبیهس عقیده نافع بن ارزق را درباره دشمنان خوارج ردّ کرد و قتل کودکان و زنان را نمى پسندید. وى همان طور که پیش تر گفتیم عقیده عبدالله بن اباض را مبنى بر این که مخالفانْ مشرک نیستند و کافر نعمت تلقى مى شوند، تقصیر مى دانست. ابوبیهس معتقد بود که مسئله خوارج همان مسئله پیامبر در دوران مکه است که در میان مشرکان زندگى مى کرد و با آنان مراوده و داد و ستد داشت. بنابراین اقامت خوارج در میان مسلمانان، جایز و ازدواج و توارث با ایشان مجاز است. دشمنان خوارج در ظاهر، مسلمان و در باطن، منافق اند. در تفکر ابوبیهس مسئله تولى و تبرى، همچون معرفت خداوند و اقرار به رسالت پیامبر از ضروریات دین است. بیهسیه بر خلاف نجدات، جهل را موجب سقوط حدّ ندانسته، مرتکب کبیره را هر چند جاهل کافر مى شمردند.[۹۲]
صُفریهاکثر مورخان و ملل و نحل نویسان صُفریه را پیروان زیاد بن أصفر معرفى کرده اند;[۹۳] اما برخى از عبدالله بن صفار به عنوان رهبر صفریه یاد کرده اند.[۹۴] بغدادى درباره پیشینه صفریه مى نویسد: «تمام گروه هاى صُفریه موالات عبدالله بنوهب راسبى و حرقوص بن زهیر و پیروان آنها از محکّمه نخستین و بعد از آنها امامت ابوبلال مرداس بن اُدّیه و سپس عُمران بن حطان سدوسى را پذیرفته اند. عمران از شاعران معروف خوارج بود که در رثاى ابن ملجم اشعارى را سرود».[95] جاحظ برخى از دیگر بزرگان صفریه را نیز نام مى برد که اطلاعات وسیعى در علوم داشته اند.[۹۶]اطلاعات چندانى از زندگانى و افکار زیاد بن اصفر در تاریخ ثبت نشده، هیچ قیامى هم از وى گزارش نگردیده و سال وفات او نیز براى ما معلوم نیست. برخى از منابع پیدایش صفریه را به نامه نافع بن ازرق نسبت داده اند که با مخالفت زیاد بن اصفر یا عبدالله بن صفار روبه رو شده است. دیدگاه نافع درباره خوارج قاعد مورد انتقاد زیاد بن اصفر قرار گرفته و این گونه صفریه همچون دیگر فِرَق خوارج به وجود آمده است.از اولین قیام هاى صُفریه مى توان به قیام صالح بن مسرّح اشاره کرد که در برخى منابع به صُفرى بودن وى تصریح شده است.[۹۷] وى در سال ۷۶ قمرى قیام کرد و در جنگ با سپاه حجاج بن یوسف ثقفى کشته شد.[۹۸] قبر صالح در موصل عراق زیارتگاه خوارج بود و هر کدام از خوارجِ آن دیار قصد خروج و قیام داشت، نزد قبر صالح بن مسرّح رفته، سر خود را مى تراشید.[۹۹]از دیگر بزرگان صُفریه در قرن اوّل عکرمه مفسّر و شاگرد معروف ابن عباس است که بعد از دریافت علوم دینى از ابن عباس به سوى قیروان در مغرب رفت و تفکر خوارج را در میان قبایل مغرب پراکند. عکرمه در سال ۱۰۴ قمرى در مدینه از دنیا رفت. گفتنى است که برخى عکرمه را پیرو اباضیه و عده اى وى را از بیهسیه دانسته، ولى تمام منابع بر خارجى بودن او تصریح کرده اند. اغلب منابع نیز به صُفرى بودن عکرمه تصریح دارند.[۱۰۰] عکرمه در قیروان با بزرگان قبیله مَطغره و مِکناسه تماس حاصل کرد و آنان را به تفکر صفریه سوق داد. از آن دوران به بعد به ویژه قبیله مکناسه از پیروان پرو پا قرص صفریه گردیدند.[۱۰۱]در نیمه اوّل قرن دوّم بسیارى از مردم موصل عراق و نواحى اطراف آن و همچنین مردم مغرب در شمال آفریقا بر رأى صُفریه بودند. بنا به نقل ابن خلدون چهار هزار تن از صُفریه در موصل عراق با ضحاک بن قیس شیبانى بیعت کردند. ضحاک در سال ۱۲۷ هجرى قیام کرد و توانست کوفه را تصرف کند و مردم موصل دروازه هاى شهر را بر روى وى گشودند، اما سرانجام، وى در جنگ کشته شد و خوارج با خیبرى و سپس با شیبان بن عبدالعزیز یشکرى بیعت کردند.[۱۰۲]همچنین ابن خلدون درباره خوارج افریقیه مى نویسد: «این مذهب در سال ۱۲۶ هجرى به وسیله میسره از قبیله مطغره در میان آنان شایع شد و مذهب اباضیان و صُفریان در میان دیگر قبایل رواج یافت».[103] محمود اسماعیل در کتاب الخوارج فى المغرب الاسلامى بر آن است که میسره رئیس قبیله مطغره شاگرد عکرمه بود و به صورت مخفى از عکرمه علم آموخت، همچنان که سمکو بنواسول رئیس قبیله مکناسه نزد عکرمه تعلیم دید و مذهب صفریه را در میان قبیله خود رواج داد. به نظر محمود اسماعیل، طریف بن شمعون نیز نزد عکرمه علم آموخت و مذهب صفریه را در قبایل برغواطه انتشار داد.[۱۰۴]ابن خلدون در بحث از قبیله زناته از مهم ترین قبایل آفریقا درباره مذهب صُفریه در افریقیه مى نویسد: «بنى یفرن از شعوب زناته اند… که در مغربِ اوسط، بطون بسیارى دارند… چون بربرها در مغرب اقصى عصیان کردند و میسره و قومش به دعوت خوارج قیام نمودند، بربرها او را کشتند… سپس بنى یفرن در تلمسان بشوریدند و دعوت خوارج را آشکار کردند و با بزرگ خود، ابوقره در سال ۱۴۸ قمرى به خلافت بیعت کردند… ابوقره با چهل هزار سپاهى از قومش از خوارج صفریه… به قیروان رفت… بعضى از مورخان ابوقره را به مغیله نسبت مى دهند… مغیله به خارجى بودن از بنى یفرن مشهورترند، زیرا آنان از صُفریه اند…».[105]بنابراین بعد از عکرمه که مؤسس مذهب صفریه در شمال آفریقاست، میسره و ابوقره، دو تن از بزرگان و قیام کنندگان مکتب صفریه در مغرب اند که باعث گسترش این مذهب در آن سامان گردیدند. محمود اسماعیل قیام این دو نفر را به تفصیل بیان کرده است.[۱۰۶]
دولت صفرى مذهب بنى مدراریکى از دولت هاى کوچک صُفریه در شمال آفریقا مربوط به بنى مدرار است که از حدود سال ۱۴۰ هجرى در شهر سجلماسه، دولتى کوچک تأسیس کردند. پایه هاى این حکومت بر قبیله مکناسه استوار بود. در ابتدا عیسى بن یزید تا سال ۱۵۵ قمرى و سپس ابوالقاسم سمکو بنواسول تا سال ۱۶۸ هجرى و سپس فرزندان ابوالقاسم بر آن مناطق بنا به مذهب صفریه حکومت کردند.[۱۰۷]بعد از ابوالقاسم فرزندش الیاس تا سال ۱۷۴ قمرى و در ادامه برادرش الیسع بن ابوالقاسم تا سال ۲۰۸ قمرى بر سجلماسه[۱۰۸] و نواحى اطراف حکومت کردند. بعد از الیسع پسرش مدرار با حکومتى چهل و پنج ساله تا سال ۲۵۳ و سپس پسرش میمون تا سال ۲۶۳ قمرى و در ادامه محمد بن میمون بن مدرار تا ۲۷۰ و سپس الیسع بن مدرار که در سال ۲۹۶ قمرى به دست ابوعبدالله شیعى بنیان گذار واقعىِ حکومت فاطمیان در مغرب کشته شد حکومت کردند. بعد از الیسع، خوارج صفریه با فتح بن میمون بن مدرار بیعت کردند. اختلافات خوارج صفریه با فاطمیان ادامه داشت تا این که در سال ۳۴۷ قمرى جوهر صقلى به سجلماسه حمله کرد و حکومت را از دست خوارج بیرون ساخت.قلقشندى تصریح دارد که در این دوران یکى از رهبران بنى مدرار از مذهب صفریه دست کشید و مذهب اهل سنت را پذیرفت و به نام بنى عباس خطبه خواند. دولت بنى مدرار با اُفت و خیز تا سال ۳۶۶ قمرى ادامه داشت تا این که به وسیله امویان اندلس به کلّى از بین رفت.[۱۰۹]با از بین رفتن دولت بنى مدرار خوارج صُفریه نیز کم کم از بین رفتند و دیگر نامى از آنها در تاریخ نماند. گویا دولت بنى مدرار در فرهنگ و اعتلاى تفکرات صُفریه تأثیر مهمى نداشت. محمود اسماعیل برخى از نامه هاى صفریان مغرب را در کتاب خود آورده که از اعتقادات صفریه در آن نامه ها خبرى نیست.[۱۱۰]مهم ترین عالم معروف صُفریه ابوعبیده مَعْمَر بن مُثنّى (م۲۱۰ق) عالم لغوى و نحوى معروف است که به تصریح جاحظ و ابوالحسن اشعرى پیرو مذهب صُفریه بوده است.[۱۱۱]هفت کتاب از آثار ابوعبیده تاکنون به چاپ رسیده که مهم ترین آنها مجاز القرآن است. این کتاب تأثیر شگرفى بر آثار بعدى در این قلمرو داشته است. این کتاب واژگان غریب و ناآشناى قرآن را شرح و تفسیر کرده که به اعتقاد برخى نوعى تفسیر به رأى است. سلفیان به ویژه ابن قیم جوزى (م۷۵۱) شاگرد ابن تیمیه در مختصر الصواعق المرسله به شدت به ابوعبیده تاخته و مجازگویى در قرآن را ردّ کرده است.
اعتقادات صُفریانابوالحسن اشعرى اکثر گروه هاى خوارج را منشعب از صفریه مى داند، اما باب مستقلى در پیرامون اعتقادات صُفریه باز نکرده و فقط به صورت پراکنده در این خصوص مطالبى را یادآور شده است. از طرف دیگر، وى ذیل عجارده پانزده گروه را نام مى برد، اما به هیچ یک از گروه هاى صفریه اشاره نمى کند.[۱۱۲] این دوگانگى در آثار دیگر ملل و نحل نگاران نیز یافت مى شود.[۱۱۳] بنابراین در آثار ملل و نحل نویسى نه در باب اعتقادات و نه در باب فرق صفریه مطالب قابل توجهى وجود ندارد. بنابه نقل شهرستانى مهم ترین دیدگاه صفریه عدم کفر خوارج قاعد (خانه نشین) است. همچنین زیاد بن اصفر قائل به قتل اطفال و زنان، و کفر و خلود آنان در جهنم نبود و تقیه را در قول، نه در عمل جایز مى دانست. وى مرتکب گناه کبیره مستحق حدّ شرعى، مثل سرقت و زنا را کافر و مشرک نمى دانست، ولى مرتکب گناه کبیره اى را که مستحق حد نیست، مثل تارک الصلاه کافر تلقى مى کرد.[۱۱۴] وى اطاعت از شیطان را نیز شرک دانسته، با آن معامله شرک واقعى مى کرد، ولى معتقد بود که کفر نعمت، اگرچه کفر است، مثل کفر واقعى نیست. رفتار و گفتار اعتدالى زیاد بن اصفر باعث گردید که کمترین قیامى از سوى صفریه صورت بگیرد و عملا در تاریخ ماندگارى بیشترى داشته باشند.[۱۱۵]ادامه دارد …
پی نوشت ها :
[۷۸]. شهرستان، ملل و نحل، ص۱۱۲٫[۷۹]. ابن اثیر، الکامل، وقایع سال ۶۵هـ .ق، ذیل بحث از نجده بن عامر، ج۱، ص۷۴۵٫[۸۰]. مادلونگ، فرقه هاى اسلامى، ص۹۸٫[۸۱]. همان; یعقوبى، تاریخ، ج۲، ص۲۲۶، ترجمه آیتى.[۸۲]. الفرق بین الفرق، ص۹۳ـ۹۴٫[۸۳]. مقالات الاسلامیین، ص۵۲، ترجمه مؤیدى.[۸۵]. آل عمران، ۲۸٫[۸۶]. غافر، ۲۸٫[۸۷]. نساء، ۹۵٫[۸۸]. الزینه، ص۱۱۵، ترجمه آقانورى; شهرستانى، ملل و نحل، ص۱۲۵٫[۸۹]. مبرد، الکامل، ص۶۱۱ـ۶۱۲٫[۹۰]. تاریخ طبرى، حوادث سال ۹۴ قمرى.[۹۱]. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ص۸۲۱ ۸۳۶٫[۹۲]. اشعرى، مقالات الاسلامیین، ترجمه مؤیدى، ص۶۰ـ۶۱; بغدادى، الفرق بین الفرق، ص۶۵ـ۶۷، ذیل بحث شبیبیّه; شهرستانى، الملل والنحل، ص۱۲۵ـ۱۲۷٫[۹۳]. اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص۵۵، ترجمه مؤیدى، ذیل بحث عجارده; بغدادى، الفرق بین الفرق، ص۵۴; شهرستانى، الملل والنحل، ص۱۳۷٫[۹۴]. ناشى اکبر، مسائل الامامه، ص۶۸; نایف معروف، الخوارج فى العصر الاموى، ص۲۳۴; یعقوب جعفرى، خوارج در تاریخ، ص۱۸۶٫[۹۵]. الفرق بین الفرق، ص۵۵ ۵۶، درباره عمران بن حطان بنگرید: شماخى، کتاب السیر، ج۱، ص۷۳ـ۷۴; جاحظ، البیان والتبیین، ج۱، ص۵۳ و ۲۲۳ـ۲۲۴٫[۹۶]. البیان والتبیین، ج۱، ص۲۲۴٫[۹۷]. ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۹، ص۱۰; اشعرى، مقالات الاسلامیین، ص۶۱ـ۶۲٫[۹۸]. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج۱، ص۸۲۱ـ۸۲۲، ذیل سال ۷۶ قمرى.[۹۹]. ابن قتیبه، المعارف، ص۲۳۲٫[۱۰۰]. مزى، تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۹۰ و ۲۶۴ـ۲۹۲; ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۵۰۴ به بعد.[۱۰۱]. محمود اسماعیل، الخوارج فى المغرب الاسلامى، ص۳۹ـ۴۱٫[۱۰۲]. ابن خلدون، العبر، ترجمه آیتى، ج۲، ص۳۰۳ـ ۳۰۵٫[۱۰۳]. همان، ج۲، ص۳۱۲ و ج۵، ص۱۳۲ـ۱۳۴٫[۱۰۴]. الخوارج فى المغرب الاسلامى، ص۴۰٫[۱۰۵]. ابن خلدون، العبر، ج۶، ص۱۲ـ ۱۵ و ج۵، ص۱۳۶٫[۱۰۶]. الخوارج فى المغرب الاسلامى، ص۴۸ـ۶۱٫[۱۰۷]. همان، ص۸۲ـ۸۹٫[۱۰۸]. سلجماسه شهرى در مغرب در شمال آفریقاست که اکنون نامى از آن در نقشه وجود ندارد، ولى طبق شواهد تاریخى در جنوب شرقى مراکش نزدیک مرز الجزایر قرار داشته است. رک: اطلس تاریخ اسلام، ص۵۳۴٫[۱۰۹]. درباره بنى مدرار بنگرید: قلقشندى، صبح الأعشى، ج۵، ص۱۵۸ـ۱۶۳; ابن خلدون، العبر، ترجمه آیتى، ج۶، ص۴۷ و بالاخص ج۵، ص۱۶۱ـ۱۶۴، ذیل دولت واسول ملوک سجلماسه; محمود اسماعیل، الخوارج فى المغرب الاسلامى، ص۸۲ـ۱۰۷ و ص۱۵۹ـ۱۷۱٫[۱۱۰]. الخوارج فى المغرب الاسلامى، ص۳۳۷ـ۳۴۵٫[۱۱۱]. الحیوان، ج۳، ص۴۰۲; مقالات الاسلامیین، ص۶۲٫[۱۱۲]. مقالات الاسلامیین، ص۵۵ و ۵۲ـ۶۴; بغدادى، الفرق بین الفرق، ص۵۴ـ۶۰٫[۱۱۳]. الملل والنحل، ص۱۳۷; الفرق بین الفرق، ص۵۴٫[۱۱۴]. همان، ص۱۳۷ـ۱۳۸٫[۱۱۵]. همان، ص۱۳۸٫منبع: پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها
تازه ترین مطالب
نشست تخصصی “وضعیت شناسی داخلی و خارجی و راه های برون رفت از وضعیت موجود”

نشست تخصصی “وضعیت شناسی داخلی و خارجی و راه های برون رفت از وضعیت موجود”

ابراهیمی اصل:  آمریکا و اسرائیل جنگی نرم افزاری ضد ایران شروع کرده اند که هزینه آن را سعودی می دهد

ابراهیمی اصل: آمریکا و اسرائیل جنگی نرم افزاری ضد ایران شروع کرده اند که هزینه آن را سعودی می دهد

راه بازگشت دوباره به قرآن و عترت

راه بازگشت دوباره به قرآن و عترت

تفاوت مقام معصومان با مقربانی مانند حضرت عباس علیهم السلام

تفاوت مقام معصومان با مقربانی مانند حضرت عباس علیهم السلام

پاسخ به ده شبهه وهابیت پیرامون غدیر

پاسخ به ده شبهه وهابیت پیرامون غدیر

حدیث غدیر در نهج البلاغه

حدیث غدیر در نهج البلاغه

آیا بر اساس روایتی در کافی، شیعه معتقد است که تعداد آیات قرآن که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده بود، هفده هزار آیه بود؟!

آیا بر اساس روایتی در کافی، شیعه معتقد است که تعداد آیات قرآن که جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده بود، هفده هزار آیه بود؟!

آیا پیامبران به آمدن ائمه معصومین بشارت دادند؟

آیا پیامبران به آمدن ائمه معصومین بشارت دادند؟

سالگرد ارتحال مرجع عالی قدر تشیع ایت الله بروجردی(رحمت الله)

سالگرد ارتحال مرجع عالی قدر تشیع ایت الله بروجردی(رحمت الله)

ضوابط و احکام بدعت از نگاه مذاهب فقهى‏

ضوابط و احکام بدعت از نگاه مذاهب فقهى‏

آثار سیاسى- اجتماعى جریان‏هاى تکفیرى بر عقب ‏ماندگى کشورهاى اسلامى‏

آثار سیاسى- اجتماعى جریان‏هاى تکفیرى بر عقب ‏ماندگى کشورهاى اسلامى‏

حدیث سفینه و مساله توسل

حدیث سفینه و مساله توسل

تقویم شیعه پانزدهم شوال

تقویم شیعه پانزدهم شوال

مراسم شصتمین سالگرد زعیم عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره)

مراسم شصتمین سالگرد زعیم عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بروجردی(قدس سره)

برگزاری دوره های آموزشی شیعه شناسی مخصوص خواهران

برگزاری دوره های آموزشی شیعه شناسی مخصوص خواهران