تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقدمهتاریخ بشریت از ابتدا تا کنون همواره دورانهای پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است. در هر برهه از تاریخِ بشر، اتفاقاتی افتاده است که بعضی از آنها سبب گردیده سرنوشت تاریخ، راه خود را تغییر دهد و به سوی سعادت و خوشبختی حرکت کند و یا برعکس، مسیر حرکت خود را به سمت بدبختی و شقاوت جهت دهد.از ابتدای خلقت آدم ابو البشر و تمکین نکردن فرمان الهی در خوردن میوه بهشتی و بیرون راندن اوازبهشت، تا زمان نوح، شیخ الانبیا و از ابراهیم خلیل و پیروزی در امتحانهای الهی تا زمان موسای کلیم و سرگذشت او با قوم بنی اسرائیل و از زمان عیسی، روح الله و عروج وی به آسمانها تا زمان خاتم الانبیا و نزول قرآن و پس از آن انسانهای گوناگون با عقاید مختلف مسیر زندگی را طی نموده و با یک تصمیم درست یا نادرست سرنوشت سعادت بار و یا شقاوت بار خود را رقم زده اند.عامل اصلی تمام این به سعادت رسیدن ها و یا انحراف ها چیزی جز خود بشر و انتخاب او نبوده است. و در این قضیه بیش از اینکه انسان های معمولی و عوام الناس، تاثیر گذار بوده باشند علما ، اندیشمندان، بزرگان و صاحبان علم و این قبیل افراد موثر واقع شده اند.گاهی پیرمردی از قوم یونس (علیه السّلام) با یک گفتار حکیمانه خود سبب نجات قوم از عذاب الهی شده است و گاهی سامری، بعد از ایمان آوردن قوم بنی اسرائیل به موسی، باعث بازگشت آنان به بت پرستی و گوساله پرستی گردیده است. این قضیه همچنان ادامه یافته است تا جایی که شخصی مثل شریح قاضی با آن در مقابل اندک دنیایی دین خود را فروخته و فتوا به کشتن حجت خدا، فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) می دهد.پس این خواص یک جامعه بوده و هستند که می توانند یک قوم را نجات داده و به سعادت برسانند و یا آنان را در گودال انحراف افکنده و به عذاب بکشانند.آنچه خواص را بر این می دارد که به چنین راههایی کشیده شوند عوامل گوناگونی است. از حب مال و دنیا گرفته تا خود پرستی و حب جاه و مقام که همه سرتاسر راس کل خطیئه است.در این بین و در روزگار پس از خاتم الانبیا، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)، نیز قضیه حضور علما و اظهار نظر آنها در زمینه های مختلف و تصمیم گیریها آنان در برهه های گوناگون مستثنی از این قضیه نبوده است.عده ای از علما و بزرگان راه راست و صراط مستقیم را پیموده و چراغ هدایت دیگران شده اند و عده ای دیگر علاوه بر انحراف خود اسباب انحراف افراد دیگری را فراهم نموده اند.با بررسی و کنکاش در تاریخ و از روی قراین متعدد چنین می توان نتیجه گرفت که این انحرافها نه از سر ندانستگی، بلکه از روی عناد و کینه صورت گرفته است. آنچه مسلم است پیامبر گرامی اسلام در زمان خود به به اندازه کافی و بلکه بیش از آن در گفتار، رفتار و اعمال خود راه سعادت را به مسلمانان نشان داده اند و در زمانها و در مکانهای مختلف نسبت به این قضیه اهتمام ورزیده اند. از همان ابتدای بعثت خود، زمانی که به فرمان الهی خویشاوندان خود را دعوت به اسلام نمود، و پس از آن به مناسبتهای مختلف، – آیه تطهیر، حدیث کساء، روز غدیر خم و…- نسبت به معرفی اوصیای بعد از خود اهتمام کامل ورزید و به خوبی آنانرا معرفی و راه را به همه مردم نشان داد.لکن بعد از رحلت آن بزرگوار عده ای با به دست گرفتن پرچم مخالفت و عناد در مقابل خلیفه رسول خدا قد علم کرده، مخالفت خود را اعلام نمودند. در این میان علمای اهل سنت برای موجه جلوه دادن اقدامات آنان به انحای گوناگون به کمک آنان آمده و آنان را یاری داده اند. یکی از زمینه های یاری رساندن علمای اهل سنت به خلفا و مشروع جلوه دادن خلافتشان، علاوه بر جعل احادیث مختلف، تصرف در معنای احادیثی است که از نبی اکرم صادر گردیده است. در این تحقیق به طور مختصر بخشی از تصرفات و توجیهات علمای اهل سنت را در احادیث پیامبر که پیرامون خلفای بعد از خود فرموده اند آورده و سپس به نقد و بررسی آنان و جوابگویی به آنان پرداخته شده است. امید است که در این مختصر توانسته باشیم آنچه حق است را بیان نموده و راه صحیح را به طالبین آن نمایانده باشیم. از خداوند متعال توفیق درک هر چه بیشتر معارف اهل بیت را خواستارم.
احادیث مورد بحثاحادیث مربوط به این موضوع در منابع شیعه واهل سنت بسیار زیاد است به نحوی که در کتاب مسند احمد حنبل می توان یک باب را به این موضوع اختصاص داد اکنون ما تعدادی از این روایات را بیان می نماییم .- حدثنا عبد الله، حدثنی ابی، ثنا ابن نمیر، ثنا مجالد، عن عامر، عن جابر ابن سمره السوایی فقال :سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول فی حجه الوداع :لا یزال هذا الدین ظاهرا علی من ناواه،لا یضره مخالف ولا مفارق حتی یمضی من امتی اثنا عشر امیرا کلهم، ثم خفی من قول رسول الله صلی الله علیه واله، قال: وکان ابی اقرب الی راحله رسول الله (صلی الله علیه و آله) منی، یا ابتاه ما الذی خفی من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله) ؟ قال :یقول کلهم من قریش .(۱)- حدثنا عبداله ،حدثنی ابی ،ثنا عبد الصمد ،ثنا ابی ، ثنا داوود ،عن عامر ،قال :حدثنی جابر ابن سمره السوایی ، قال خطبنا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال :ان هذا الدین لا یزال عزیزا الی اثنی عشر خلیفه . قال ثم تکلم بکلمه لم افهمها . وضج الناس ، فقلت لابی ما قال ؟ قال :کلهم من قریش . (۲)- حدثنا عبد الله ، حدثنی ابی، ثنا مومل ابن ابراهیم ،ثنا حماد ابن سلمه ، ثنا داوود ابن هند ، عن الشعبی عن جابر ابن سمره ، قال :سمعت النبی (صلی الله علیه و آله) یقول :یکون لهذه الامه اثنا عشر خلیفه . (۳)- حدثنا عبد الله ، ثنا محمد ابن ابی بکر بن علی المقدمی ، ثنا زید ابن زریع ثنا ابوعون عن الشعبی عن جابر ابن سمره عن النبی (صلی الله علیه و آله) ،قال : لا یزال هذا الامر عزیزا منیعا ینصرون علی من ناواهم علیه الی اثنی عشر خلیفه . ثم قال کلمه اصمنیها الناس فقلت لابی ما قال ؟قال کلهم من قریش . (۴)- حدثنا عبد الله حدثنی محمد ابن ابی بکر بن علی المقدمی ثنا زهیر ابن اسحاق ثنا داوود ابن ابی هند عن عامر یعنی عن الشعبی عن جابر ابن سمره قال سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول :لا یزال هذا الامر عزیزا الی اثنی عشر خلیفه ، فکبر الناس و ضجوا وقال کلمه خفیه. قلت لابی یا ابت ما قال ؟ قال کلهم من قریش . (۵)- … لن یزال هذا الامر عزیزا منیعا ظاهرا علی من ناواه حتی یملک انی عشر کلهم . قال فقلت لابی : ما بعد کلهم ؟ قال : کلهم من قریش-… لن یزال هذا الامر عزیزا ظاهرا حتی یملک اثنا عشر کلهم ، -ثم لغط القوم و تکلموا – فلم افهم قوله بعد کلهم ،فقلت لابی : یا ابتاه ما بعد کلهم ؟ قال: کلهم من قریش ، ………-… لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا ینصرون علی من ناواهم علیه الی اثنی عشر خلیفه ، قال فجعل الناس یقومون و یقعدون …-…لا یزال هذا الامر عزیزا منیعا ینصرون علی من ناواهم علیه الی اثنی عشر خلیفه ، ثم قال کلمه اصمنیها الناس ، فقلت لابی : ما قال؟قال : کلهم من قریش.- … لا یزال هذا الامر عزیزا الی اثنی عشر خلیفه ، فکبر الناس و ضجوا ، و قال کلمه خفیه، قلت لابی : یا ابت ما قال ؟ قال : کلهم من قریشمجموع این احادیث همانگونه که بیان شد بسیار زیاد است . در کتاب شریف منتخب الاثرِ ایت الله صافی گلپایگانی، تعداد احادیث جمع شده ذیل این عنوان ۲۷۱ حدیث می باشد که از منابع شیعه و اهل سنت جمع آوری گردیده است .
سابقه تاریخی این بحثاین که سابقه این بحث به چه زمانی بر می گردد باید گفت با بررسی منابع اهل سنت چنین به دست می آید که اهل سنت از همان ابتدای امر و بعد از رحلت رسول گرامی اسلام به چاره اندیشی افتاده ودر صدد بر آمدند تا به هر طریقی شده است این دسته از احادیث را به نفع خور تفسیر وتاویل نمایند. از این رو از همان ابتدا دست به کار شده و نظراتی را پیرامون این احادیث بیان نموده اند. البته باید گفت اینکه دانشمندان اهل سنت نسبت به این احادیث حساسیت داشته و در صدد تفسیر آن برآمده اند اقدامی کاملا به جاست. چرا که اگر نتوانند با این احادیث به نتیجه برسند و خلفا وجانشینان پیامبر را برای خود و دیگران معلوم کنند با مشکل بزرگی مواجه خواهند بود که شالوده فکری وعقیدتی آنان را بر هم خواهد زد .ما در این تحقیق تعدادی از این نظرات را ذکر کرده ، به بررسی ونقد آنها خواهیم پرداخت .
بعضی از نظرات دانشمندان اهل سنت درباره روایات مورد بحثالف ـ عبداللّه بن عمراز عبد الله بن عمر چنین نقل گردیده است که روزی وی درباره خلافت اسلامی سخن می گفت و به بحث خلفای دوازده گانه بعد از پیغمبر پرداخت که همگی آنان از قریش می باشند. وی سپس به معرفی خلفای بعد از پیامبر پرداخت وآنان را اینگونه معرفی نمود:۱-ابوبکر ۲-عمر ۳-عثمان ۴- معاویه ۵-یزید ۶-سفاح ۷-منصور ۸- جابر ۹-امین ۱۰-سلام ۱۱-مهدی ۱۲-امیر الغضب.وی همچنین می افزاید همه این افراد صالح هستند و مانند آنان یافت نمی شود. (۶)ب- جلال الدین سیوطیاز دیگر افرادی که درباره خلفای بعد از پیامبر اظهار نظر نموده است جلال الدین سیوطی است. وی پس از نقل قول قاضی عیاض، ابن حجر و… در تاریخ الخلفا چنین می نویسد:« از بین دوازده نفر خلیفه ، خلفای اربعه و حسن و معاویه و ابن زبیر و عمربن عبد العزیز معلوم هستند و احتمال دارد که المهتدی از خلفای بنی عباس را نیز به آنها بیفزاییم چرا که او در بین بنی عباس همچون عمر بن عبد العزیز است در میان بنی امیه و همچنین الظاهر به خاطر عدالت او. و باقی می ماند دو نفر دیگر که منتظَر می باشند که یکی از آن دو مهدی است زیرا که او از اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله وسلم است ». (7)ج- ابن حجر عسقلانیشیخ الاسلام ابن حجر عسقلانى نیز در شرح صحیح بخارى در بحث از حدیث جابر بن سمره که نبى اکرم(صلی الله علیه و آله) براساس آن جانشینان خود را دوازده نفر اعلام نموده اند, در صدد چاره جویى بر آمده تا راه حلى براى این مشکل ارائه دهد, وى که علاقه فراوانى به خاندان اموى دارد, کوشیده است تا شمار خلفاى دوازده گانه پیامبر را از میان سلاطین این خاندان انتخاب وتکمیل کند. وى برخلاف عبدالله بن عمر و جلال الدین سیوطى, هیچ سهمى از خلافت پیامبر را به دودمان بنى عباس اختصاص نداده و تمام آن را ملک مطلق بنى امیه مى داند.وى نخست نظر قاضى عیاض را نقل نموده که خلفاى دوازده گانه را این گونه معرفى مى کند: ۱ـ ابوبکر ۲ ـ عمر ۳ ـ عثمان ۴ ـ على(ع) ۵ ـ معاویه ۶ ـ یزید ۷ـ عبدالملک بن مروان ۸ ـ ولیدبن عبدالملک ۹ ـ سلیمان بن عبدالملک ۱۰ـ یزیدبن عبدالملک ۱۱ـ هشام بن عبدالملک ۱۲ ـ ولید بن یزید بن عبدالملک.ابن حجر سپس, سخن قاضى عیاض را تحسین نموده و آن را برسایر احتمالات ترجیح مى دهد. وی دلیل رجحان این قول را این جمله از احادیث بیان نموده است که « کلهم تجتمع علیه الناس» (8)چنانکه پیش از این گفتیم سیوطى عدالت را براى خلیفه اسلامى و جانشین پیامبر(ص) شرط مى دانست و به همین دلیل اکثر قریب به اتفاق سلاطین اموى و عباسى را که به نظر او فاقد این شرط بودند از شمار جانشینان پیامبر حذف نمود, و این در حالى بود که وى براى کامل نمودن عدد خلفاى رسول خدا با کمبود مواجه بود. او حاضر شد عدد خلفاى دوازده گانه را ناتمام باقى گذارد, ولى از سلاطین ستمگر اموى کسى را انتخاب نکند.ولى قضیه در مورد (ابن حجر) کاملاً بر عکس است و گویى او نه تنها عدالت را شرط نمى داند, بلکه به دنبال کسانى مى گردد که از شرط عدالت برخوردار نباشند! چنان که دیدیم ابن حجر نخست در صدد آن است تا شمار خلفاى دوازده گانه را از میان پادشاهان اموى انتخاب کند, و ثانیاً اصرار دارد تا خلفا را از میان انسانهاى ستمگر برگزیند و به همین دلیل با توجه به اینکه بسیارى از دانشمندان اهل سنت، عمر بن عبدالعزیز را عادل دانسته, و حتى او را جزء خلفاى راشدین به حساب آورده اند, ولى ابن حجر به دلیل اعتقاد و روحیه خاصى که دارد او را نیز از خلافت محروم کرده است. به نظر مى رسد این اقدام ابن حجر, هیچ دلیلى نمى تواند داشته باشد جز اینکه عمر بن عبدالعزیز به عقیده دانشمندان اهل سنت فرد عادلى بوده است!.با اینکه حکومت عمر بن عبدالعزیز در فاصله خلافت دو تن از فرزندان عبدالملک بن مروان, یعنى سلیمان و یزید قرار گرفته, ابن حجر سلیمان و یزید را جزء جانشینان پیامبر مى داند, ولى عمر بن عبدالعزیز را که در میان این دو نفر به حکومت رسیده و حکومت او به گواهى تمامى دانشمندان اهل سنت از آن دو بهتر بوده به عنوان خلیفه پیامبر نمى پذیرد.د – سفیان ثوریاو نیز که از دانشمندان برجسته اهل سنت است, واژه (خلافت) را تنها بر پنج نفر قابل اطلاق مى داند و از سلاطین اموى و عباسى, به جز عمربن عبدالعزیز, کس دیگرى را شایسته چنین مقامى نمى داند. او مى گوید:خلفا پنج نفرند: ابوبکر, عمر, عثمان, على(ع), و عمربن عبدالعزیز. (۹)سفیان ثورى گرچه کوشیده است تا نیروهاى ناشایست را از صحنه خلافت اسلامى کنار زند ولى راه حلى که ارائه مى دهد مشکل خلفاى دوازده گانه را حل نمى کند، چرا که او درباره هفت نفر باقى مانده حرفى براى گفتن ندارد.هـ – ابن کثیروى در البدایه والنهایه پس از نقل حدیث جابربن سمره (لایزال هذا الامر عزیزاً حتى یکون اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش), مى گوید:چهار نفر از این دوازده نفر عبارتند از: ابوبکر, عمر, عثمان, على, و عمر بن عبدالعزیز نیز از آن جمله است. برخى از بنى عباس نیز از آنها هستند.وى اضافه مى کند:«مقصود این نیست که این دوازده تن بر نظم و ترتیب خاص, (و از قوم و تیره مخصوص) باشند, بلکه مقصود این است که دوازده امام و خلیفه وجود پیدا کنند، مقصود ائمه دوازده گانه شیعیان که اولشان على و آخرشان [ مهدى] منتظر است ـ نیز نیستند; چون در میان اینان جز على(علیه السّلام) و فرزندش حسن، کسى بر امت حکومت نداشته است.» (10)و- صحیح ترمذیدر کتاب شریف منتخب الاثر چنین آمده است : در یعضی از حواشی صحیح ترمذی اینکه گفته شده است «اثنی عشر»، اشاره دارد به بعد ازعصر صحابه و مربوط است به خلفای بنی امیه. البته نه افراد ممدوح آنان بلکه افرادی که به سلطنت و حکومت رسیده اند. بنا بر این تعریف، افرادی که شامل این احادیث می شوند عبارتند از :۱- یزید بن معاویه ۲-معاویه بن یزید بن معاویه ۳- عبد الملک ۴- ولید تا برسد به مروان البته دربین این نامها، نام ابن زبیر نیامده است چرا که او از صحابه پیغمبر بوده است و همچنین نام مروان بن حکم ذکر نگردیده است .(۱۱) همچنین مولف منتخب الاثر به نقل اقوال دیگری می پردازد که ما نیز در این تحقیق ذکر می نماییم .ز-بعد از وفات مهدی (ع) دوازده نفر به حکومت می رسند که شش نفر از آنها از اولادحسن و پنج نفر دیگر از اولاد حسین می باشند و نفر دوازدهم شخص دیگری است .ح-سیوطی در تاریخ الخلفاء به نقل قول دیگری می پردازد وبا لفظ قیل از آن یاد می کند وی چنین می نویسد :«مراد وجود دوازده خلیفه در جمیع مدت اسلام تا روز قیامت است که عامل به حق می باشند اگر چه که ایام آنان متوالی و پشت سر هم نباشد ، این قول را آنچه که مسدد در مسند کبیر از ابی الخلد نقل کرده است تایید می کند که وی میگوید:«هلاک نمی شود این امت تا وقتی که دوازده خلیفه باشد که همه آنها به هدایت و دین حق عمل نمایند.» بنا براین مراد از اینکه در حدیث آمده است « ثم یکون الهرج» فتنه هایی است که خبر می دهند به قیام الساعه یعنی خروج دجال و دیگر فتنه ها .»سیوطی در پایان این مطلب نتیجه گیری کرده و نظر خود را که ما در بالا ذکر کردیم بیان نموده است.این چند نظر از نظرات متنوع اهل سنت در توجیه روایات دوازده امام است که هر کدام به نوعی خواسته است آن را توجیه و تفسیر نماید. البته تعداد نظرات بیان شده در این خصوص افزون از این تعداد است لکن به دلیل اینکه تقریبا اقوال نزدیک و مشابه به یکدیگر است و قصد اطاله کلام را در این تحقیق نداریم از بیان دیگر اقوال صرف نظر نموده ایم . طالبین اقوال دیگر می توانند به کتاب خلافت ومهدویت در مکتب خلفاء تالیف علامه سید مرتضی عسگری مراجعه نمایند.
نقد و بررسی نظرات علمای اهل سنت درباره روایت دوازده امامدر این بخش به یاری خداوند متعال به بررسی و نقد نظرات علمای اهل سنت در باره این احادیث خواهیم پرداخت. نکته ای که در اینجا باید بیان نمود این است که در بررسی نقد نظرات از هر گونه غرض ورزی وتندگویی می بایست پرهیز نمود و کلام حق و مستند به دلیل را باید بیان نمود. همچنین کسانی که در جستجوی حق وحقیقت هستند بایستی از تعصبات وکینه توزیها فاصله گیرند تا حقیقت به راستی نمایان گردد .در این تحقیق تلاش بر این بوده است تا با بیان مستندات به بررسی نظرات بپردازیم. انشاء اللهاولین نکته ای که درباره این اظهار نظرها به نظر می رسد در مورد شخصیتهایی است که بیان شده است در این باره چند نکته به ذهن می رسد :۱- اولا برخی از شخصیتهایی که بیان گردیده است، هویتشان معلوم نیست . در اظهار نظر عبد الله بن عمر به اسم سه نفر بر می خوریم که هیچ مشخصاتی از ایشان موجود نمی باشد .جابر ، سلام و امیر الغضب افرادی هستند که عبد الله بن عمر به عنوان جانشینان پیامبر معرفی می کند . حال سئوال اینجاست که این افراد چه کسانی هستند ؟ هویتشان چیست ؟ در چه عصری می زیسته اند ؟در کدام کتاب تاریخی نامی از آنان برده شده است ؟ در کدام منطقه خلیفه پیغمبر بوده اند؟ و آیا از خلفای بنی امیه هستند و یا از بنی عباس؟آنچه به نظر می رسد این سه نفر ساخته شده ذهن عبد الله بن عمر هستند و واقعیت خارجی ندارند وتنها در ذهن او حضور دارند.ضمن اینکه عبد الله بن عمر این مطلب را از کجا می دانسته است که خلفای بنی عباس چه کسانی هستند و نامشان چیست. چون عمر او قبل از آغاز دوران بنی عباس به پایان رسید. یا باید این موضوع را از پیامبر شنیده باشد و از ایشان نقل نموده باشد. در این صورت تنها راوی عبد الله بن عمر است .چون این موضوع را هیچ یک از روات دیگر نقل ننموده است .علاوه بر اینکه تعداد زیادی روایت در کتب روایی اهل سنت وشیعه معارض با این کلام عبدالله است که در تعارض این دو، چاره ای جز حذف حدیث عبد الله نیست. چرا که اولا کلام عبدالله به جز خود او سند دیگری ندارد و ثانیا تعداد زیادی روایت صحیح معارض با کلام او موجود می باشد.۲- نکته دوم درباره شخصیتها، صلاحیت آنها برای احراز پست جانشینی پیغمبر است . در اظهار نظرهایی که صورت گرفته است افرادی به عنوان جانشین پیغمبر معرفی گردیده اند که هیچ سنخیتی با پیامبر اکرم ندارند . مثلا معاویه بن ابی سفیان ، یزید بن معاویه ، ودیگر ملوک بنی امیه و در میان خلفای بنی عباس هم افرادی مانند منصور ، سفاح ، مامون و دیگرانی که هر موقع صدای مظلومیت شخصی بلند می شد نمی توانستند تحمل کنند و افرادی را بی گناه زندانی کرده ویا می کشتند . خونریزان و ستمگرانی که به هر بهانه مخالفین خود و حق خواهان را سر به نیست می کردند و تاب و تحمل شنیدن صدای حق را نداشتند . آیا این افراد واجد و حائز شرایطِ نشستن بر جای رسول گرامی اسلام هستند؟ تاریخ هیچگاه ظلم وستم این افراد را فراموش نخواهد کرد . چگونه علمای اهل سنت حاضرند سفاکان و ستمکارانی چون یزید و منصور را خلیفه پیغمبر بدانند. چه سنخیتی این افراد با پیامبر اسلام دارند؟۳- نکته دیگر در این اظهار نظر ها این است که چرا اینقدر اختلاف آراء در این نظرها وجود دارد ؟ این حیرت و سرگردانی برای چیست ؟هر کدام از علمای اهل سنت آنچه که به نظر خود درست می رسیده است را بیان نموده است اما هیچ کدام حاضر نشدند دل به کلام نبی مکرم اسلام بسپارند و خود را از این قید و بندهای کینه و تعصب برهانند. جایی که پیامبر راه را مشخص نموده است چه نیاز یست که این همه خود را به زحمت بیندازند و سرانجام هم نتوانند به نتیجه درست وصحیح برسند . با این لجبازی و کینه توزی چه چیزی را می خواهند به اثبات برسانند؟۴- از نکات دیگر این است که پیامبر در کلام خود فرموده اند « کلهم من قریش» . سئوال این است که قریش چه کسانی هستند ؟ آیا فقط بنی امیه وبنی عباس از قریش هستند؟ پس بنی هاشمیان چه شدند ؟ چرا آنها را از دایره طایفه قریش حذف نموده اند و فقط برای تفسیر این جمله نبی اکرم به بنی امیه و بنی عباس بسنده نموده اند؟سفینه حدیث صحیحی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود : دوران خلافت در امت من سی سال است و پس از آن پادشاهی است .سعید بن جمهان که این روایت را از سفینه نقل کرده است می گوید: سفینه به من گفت : دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را حساب کن و دوران خلافت علی (علیه السلام) را بر آن بیفزا . آن را سی سال خواهی یافت . سعید می گوید به سفینه گفتم : بنی امیه گمان می کنند که خلافت در میان آنها است . سفینه گفت دروغ می گویند پسران زن چشم کبود ، بلکه آنان از پادشاهانند. آن هم از بدترین پادشاهان.علاوه بر این مطلب و احادیث یاد شده ، قندوزی حنفی از دانشمندان اهل سنت تعبیر رساتر و روشن تری را از طریق عبد الملک بن عمیر از جابر بن سمره از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل نموده است که در آن به جای جمله « کلهم من قریش» ، تعبیر « کلهم من بنی هاشم »(12) آمده است . با در نظر گرفتن سایر روایات که فرموده اند کلهم من قریش و انچه که در میان اهل فن، رسم است در اینجا لفظ قریش، عام است و بنی هاشم، خاص. با اجرای قانون عام و خاص، عام به مورد خاص یعنی بنی هاشم اختصاص پیدا می کند و بدین ترتیب، منظور از قریش معلوم می گردد.(حنفى قندوزى) پس از نقل حدیث با تعبیر دوم مى گوید:برخى محققان گفته اند: با دقّت در احادیثى که دلالت مى کند بر اینکه خلفاى بعد از پیامبر(ص) دوازده نفرند, معلوم مى شود که مراد رسول خدا از این احادیث, امامان دوازده گانه اى است که از اهل بیت خود آن حضرت اند. حمل حدیث بر خلفاى راشدین ممکن نیست، چون کمتر از دوازده نفرند. نیز حمل این حدیث بر پادشاهان اموى ممکن نیست, چون اولاً: عددشان بیش از دوازده نفراست.ثانیا: آنان, افرادى ظالم اند و ظلم فاحشى در زندگى آنها به چشم مى خورد, جز عمر بن عبدالعزیز.ثالثاً: اینان از بنى هاشم نیستند, در حالى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) درآن حدیث (در روایت عبدالملک از جابر) فرموده اند که تمامى آنان از بنى هاشم اند.همچنین حمل حدیث بر سلاطین بنى عباس ممکن نیست, چرا که اولاً: شمار آنان بیش از دوازده نفر است و ثانیاً: اینان آیه « قل لا أسألکم علیه أجرأ إلا الموده فی القربى» و حدیث کساء را نادیده گرفته و حرمت آنرا نگاه نداشتند. پس بناچار باید این حدیث را بر ائمه دوازده گانه اى که از اهل بیت پیامبراند حمل کنیم. زیرا اینان آگاه ترین و دانشمندترین افراد زمانه خویش بودند و از نظر رفعت مقام, ورع و پرهیزکارى, حَسبَ ونَسَب از همه اهل زمانه خود برتر بودند. از همه مهمتر اینکه علوم خود را از جدشان پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) به ارث برده بودند. اهل علم و تحقیق کشف و شهود اینان را این گونه معرفى کرده اند. مؤیّد این مطلب که مقصود پیامبر از ائمه دوازده گانه, امامان اهل بیت (علیهم السلام) اند روایات فراوانى است که در این باب وارد شده است و از آن جمله است حدیث ثقلین. (۱۳)۵- نکته دیگر اینکه: این تاویلات را علمای اهل سنت چگونه به دست آورده اند؟مثلا آنچه که در صحیح ترمذی آمده است. از کجا فهمیده اند مراد حکومت بنی امیه است؟ آن هم بدون ذکر معاویه و مروان. از کجا فهمیده اند این اخبار اشاره به بعد از صحابه دارد؟ اگر چنین است پس چرا پیامبر نفرمود بعد از صحابه و فرمود «بعدی». پس اگر قرار بر این باشد که دست به ابداع و اختراع اینگونه احتمالات زده شود دایره احتمالات وسیعتر از آنچه که فکر می کنیم می شود. و در این صورت قطعا کلام از ظاهر خود منصرف خواهد شد.۶- نکته دیگر در باره این احادیث این است که با بررسی تعدادی از این احادیث که از راوی آنها جابر بن سمره است به یک مطلب مهم بر می خوریم . در تعدادی از احادیثی که جابر بن سمره نقل کرده استنکته مهمی به چشم می خورد وآن این است که در هر زمان وموضعی که نبی اکرم در مورد خلافت بعد از خود صحبت می فرموده اند عده ای با انجام اعمال مختلف، مانع از انتشار بیان پیامبر می شدند . تعدادی از این جملات را در اینجا ذکر می نماییم:ثم تکلم بکلمه لم افهمه ، ثم تکلم بکلمه لم افهمها و ضج الناس ،ثم تکلم بکلمه خفیت علی ، فجعل الناس یقومون ویقعدون ، ثم قال کلمه اصمنیها الناس ، فکبر الناس وضجوا . (۱۴)با بررسی این جملات و اینکه جابر کسی بوده است که با اشتیاق تمام، جان به سخنان هدایت گر پیامبر سپرده بود ولی از شنیدن ادامه سخنان آن حضرت محروم ماند، یک نتیجه می توان گرفت که عده ای، از آنجا که می دانستند پیامبر در مورد چه موضوعی می خواهد صحبت نماید و چون خود، مخالف آن مطالب بودند، لذا به انحاء مختلف مانع از انتشار کلام پیغمبر می شدند . البته حنفی قندوزی به نحو دیگری این مطلب را بیان نموده است . وی می نویسد: پیامبر وقتی می خواستند فراز آخر روایت« من بنی هاشم» را بیان نمایند ، صدای خود را پایین آوردند ، چرا که بنی امیه و گروه دیگری از منافقان که در آن جمع حضور داشتند خلافت بنی هاشم را دوست نداشتند. (۱۵)۷- نکته دیگری که به ذهن می رسد این است که نبی مکرم اسلام از فصیحترین افرا د عرب به شمار می رود و این مورد قبول نیست که چنین شخصیتی کلامی را بیان نماید که باعث ایجاد سئوال در ذهن مخاطبان خود بشود و جواب آن را بیان ننماید. آنهم موضوعی با این اهمیت را که سرنوشت تمام مسلمانان در گرو آن است.ضمن اینکه اصحاب و یاران پیامبر افرادی بودند که ریز ترین مطالب را از پیامبر می پرسیدند . حال که موضوعی این چنین با اهمیت مطرح گردیده است مگر می شود که درباره آن از پیامبر سئوالی نشده باشد و ایشان جواب نداده باشد. مسلما و به طور قطع اصحاب پیامبر درباره این موضوع از ایشان سئوال کرده اند و ایشان هم جواب داده اند اما مصالح و منافع حکام و سلاطین اموی و عباسی مانع از آن گردیده که این بخش از فرمایشات نبی اکرم را در آثار خود ذکر نمایند. سیوطی در تاریخ الخلفا چنین نقل می کند که : از پیامبر در مورد عدد خلفایی که بر این امت حکومت می کنند سئوال شد ، حضرت فرمودند : دوازده نفرند به عدد نقبای بنی اسرائیل.(۱۶)این موضوع در مسند احمد هم از قول جابر بن سمره و عبد الله بن مسعود نقل گردیده است . (۱۷)
پی نوشت ها:
۱- مسند احمد ،۵ ،۸۷۲- همان ،۵ ،۹۸۳ – همان ،۵،۱۰۶۴ – همان ،۵ ،۹۸۵- همان ۵، ۹۸۶- سیوطی از قول ابن عساکر چنین می نویسد : اخرج ابن عساکر عن عبد الله بن عمر قال :ابوبکر الصدیق اصبتم اسمه ، عمر الفاروق قرن من الحدید اصبتم اسمه ، ابن عفان ذو النورین قتل مظلوما یوتی کفلین من الرحمه ، معاویه و ابنه ملکا الارض المقدسه ،والسفاح. وسلام . والمنصور. و جابر . والمهدی. والامین . وامیر الغضب کلهم من بنی کعب بن لؤی . کلهم صالح لا یوجد مثله.( تاریخ الخلفاء،ص۲۲۹)۷- تاریخ الخلفاء، ص۱۵۸- فتح الباری ، ج۱۳، ص۱۴۱۹- سنن ابی داوود ، ج ۵، باب ۸،ص ۲۱، شماره ۴۶۳۱۱۰- البدایه والنهایه ،ج ۱، ص ۱۷۷ ولما ولد اسماعیل أوحى الله إلى إبراهیم یبشره باسحق من ساره فخر لله ساجدا وقال له قد استجبت لک فی اسماعیل وبارکت علیه وکثرته ونمیته (۱) جدا کثیرا ویولد له اثنا عشر عظیما * وأجعله رئیسا لشعب عظیم وهذه أیضا بشاره بهذه الامه العظیمه وهؤلاء الاثنا عشر عظیما هم الخلفاء الراشدون الاثنا عشر المبشر بهم فی حدیث عبد الملک بن عمیر عن جابر بن سمره عن النبی صلى الله علیه وسلم قال : ” یکون اثنا عشر أمیرا ” ثم قال کلمه لم افهمها فسألت أبی ما قال قال ” کلهم من قریش ” أخرجاه فی الصحیحین (۲) . وفی روایه لا یزال هذا الامر قائما وفی روایه عزیزا حتى یکون اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش . فهؤلاء منهم الائمه الاربع أبو بکر وعمر وعثمان وعلی . ومنهم عمر بن عبد العزیز أیضا . ومنهم بعض بنی العباس ولیس المراد أنهم یکونون اثنی عشر نسقا بل لابد من وجودهم ولیس المراد الائمه الاثنی عشر الذین یعتقد فیهم الرافضه الذین أولهم علی بن أبی طالب وآخرهم المنتظر بسرداب سامرا وهو محمد بن الحسن العسکری فیما یزعمون فان أولئک لم یکن فیهم أنفع من علی وإبنه الحسن بن علی حین ترک القتال وسلم الامر لمعاویه وأخمد نار الفتنه وسکن رحى الحروب بین المسلمین والباقون من جمله الرعایا لم یکن لهم حکم على الامه فی أمر من الامور وأما ما یعتقدونه بسرداب سامرا فذاک هوس فی الرؤوس وهذیان فی النفوس لا حقیقه له ولا عین ولا أثر.۱۱- منتخب الاثر،حاشیه کتاب ،ص۵۲۱۲ – ینابیع الموده لذوی القربى /القندوزی/ ج ۲ / ص ۳۱۵ : [ ۹۰۸ ] عن عبد الملک بن عمیر عن جابر بن سمره رضى الله عنه قال : کنت مع أبی عند رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فسمعته یقول : بعدی إثنا عشر خلیفه ثم أخفى صوته فقلت لابی : ما الذی [ قال فی ] أخفى صوته ؟ قال : قال : کلهم من بنی هاشمینابیع الموده لذوی القربى/ القندوزی/ ج ۳ / ص ۲۹۰ : وفی الموده العاشره من کتاب ” موده القربى ” للسید علی الهمدانی ( قدس الله سره وأفاض علینا برکاته وفتوحه ) : عن عبد الملک بن عمیر عن جابر بن سمره قال : کنت مع أبی عند النبی (ص) فسمعته یقول : بعدی إثنا عشر خلیفه ، ثم أخفى صوته ، فقلت لابی : ما الذی أخفى صوته ؟ قال : قال : کلهم من بنی هاشم۱۳- ینابیع الموده لذوی القربى – القندوزی ج ۳ / ص ۲۹۲ : قال بعض المحققین : إن الاحادیث الداله على کون الخلفاء بعده (ص) إثنا عشر قد اشتهرت من طرق کثیره ، فبشرح الزمان وتعریف الکون والمکان ، علم أن مراد رسول الله ( ص ) من حدیثه هذا الائمه الاثنا عشر من أهل بیته وعترته ، إذ لا یمکن أن یحمل هذا الحدیث على الخلفاء بعده من أصحابه ، لقلتهم عن إثنی عشر ، ولا یمکن أن یحمله على الملوک الامویه لزیادتهم على إثنی عشر ، ولظلمهم الفاحش إلا عمر بن عبد العزیز ، ولکونهم غیر بنی هاشم ، لان النبی ( ص ) قال ” کلهم من بنی هاشم ” فی روایه عبد الملک عن جابر ، وإخفاء صوته ( ص ) فی هذا القول یرجح هذه الروایه ، لانهم لا یحسنون خلافه بنی هاشم ، ولا یمکن أن یحمله على الملوک العباسیه لزیادتهم على العدد المذکور ، ولقله رعایتهم الآیه ( قل لا أسألکم علیه أجرأ إلا الموده فی القربى ) وحدیث الکساء ، فلا بد من أن یحمل هذا الحدیث على الائمه الاثنی عشر من أهل بیته وعترته ( ص ) لانهم کانوا أعلم أهل زمانهم و أجلهم وأورعهم وأتقاهم ، وأعلاهم نسبا ، وأفضلهم حسبا ، وأکرمهم عند الله ، وکان علومهم عن آبائهم متصلا بجدهم ( ص ) وبالوراثه واللدنیه ، کذا عرفهم أهل العلم والتحقیق وأهل الکشف والتوفیق . ویؤید هذا المعنى أی أن مراد النبی ( ص ) الائمه الاثنا عشر من أهل بیته ویشهده ویرجحه حدیث الثقلین ، والاحادیث المتکثره المذکوره فی هذا الکتاب وغیرها . وأما قوله ( ص ) : ” کلهم تجتمع علیه الامه ” فی روایه عن جابر بن سمره فمراده ( ص ) أن الامه تجتمع على الاقرار بامامه کلهم وقت ظهور قائمهم المهدی ( رضی الله عنهم ) .۱۴- این جملات از بین احادیث متعدد انتخاب گردیده است و برای جلوگیری از اطاله کلام فقط آدرس احادیث را ذکر می نماییم:مسند احمد ، احادیث ۲۰۹۲۱،۲۰۸۵۷،۲۱۰۱۶،۲۰۹۹۱،۲۰۹۹۳،۲۰۹۸۰،۲۰۹۸۱،۲۱۰۲۰و……۱۵- ینابیع الموده، ج۳،ص۲۹۲۱۶- تاریخ الخلفا ، ص ۱۳۱۷- مسند احمد حنبل ، ج۲، ح ۳۷۸۱ و ج۷، ح۲۱۰۶۹ادامه دارد …..
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها