تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقدمهپس ازستایش خداوند آفرینش و درود بر روان پاک رسول محمد ، و سلام بر ائمه گرام ، بنده ناچیز آستان حق فیض الله مهتدی معروف به صبحی چنین مینگارد :در سال ۱۳۰۵شمسی که از آذربایجان بطهران برگشتم بواسطه انقلابات و تغییراتی که از دیر باز در عقاید و افکار روحانی برایم دست داده بود و گاهی سخنانی از من سر میزد که با ذوق عوام اهل بها سازش نمی نمودند کسانی را که از این طایفه با من صفائی نداشتند جرئت وفرصتی پیدا شد تا در گوشه وکنار نخست در سر و خفا و سپس علنی و آشکارا به دست آویز تکفیر و تفسیق به تخدیش قلوب ساده دلان پرداخته زلال محبت بعضی از دوستان را با من مکدر و وقت عزیزشان را بلا وجه مصروف گفتگوهای بیهوده و مداخله در حیثیات شخصی و تجسس از احوال داخلی این بنده کنند و همچنان چند ماهی حال بر این منوال گذشت واین قیل و قال ادامه داشت تا آنکه نوروز ۱۳۰۷در رسید این هنگام شخصی از طرف محفل روحانی (مجمع بهائیان ) ورقه ای ترتیب داده در چاپخانه که برای طبع این قبیل اوراق و سائر مسائل سری بهائی نهانی در محلی مرتب نموده اند ،بعنوان متحدالمال چاپ و بفوریت در میان بهائیان پخش کرد و چون قلم در دست دوست نبود آنچه از اکاذیب و افترا که توانست نوشت و بی آنکه رعایت جانب ادب کرده باشد از ایراد سخنان زشت وکلمات ناپسندیده کوتاهی نکرد و نظر به اینکه این بنده در عالم بهائیت گذشته از شهرت و معروفیت مقامی بزرگ داشتم منشی آثار و محرم اسرار عبدالبها و در نظر اهل بها در صف اول مقربین درگاه کبریا کاتب وحی و واسطه فیض فی ما بین حق و خلق بودم بیشتر از بهائیان به آسانی قبول مندرجات آن صحیفه را نکرده منتظر بودند تا اظهاراتی نیز در مقابل از من بشود آنگاه در قضایا قضاوتی کنند اما من بعد از تأمل بسیار و ملاحظه پشت و روی کار و دریافت حالات وعوالمی در نفس مصلحت چنان دیدم که وقعی به این هیاهو ننهم و زمام زبان و قلم را از دست ندهم از معارضه به مثل چشم بپوشم و در عوض به اصلاح حال خود بکوشم و بی آنکه طرفیتی آغازم سکوت و افتادگی را پیشه خود سازم شاید از این هو وجنجال رهائی یافته ((نسیاً منسیاً)) شوم پس راه خویش پیش گیرم و دنبال کسب کمال روم وگمان میکردم راه صواب این است ومدعیان ما هم راضی خواهند بود که نه آنها کاری به کار ما داشته باشند و نه ما متعرض احوال ایشان شویم بالمآل آنچه خیر و صلاح است پیش آید .اما افسوس که این افتادگی را حمل بر آزادگی نکردند و این خاموشی را برای فراموشی ندانستند ، بل جمله را بضعف نفس و ناتوانی دلیل گرفتند.از این رو قدم جرئت فراتر نهاده هر روز مزاحم حال کار این بنده می شدند و هر لحظه به عقیده و رائی منسوبم می داشتند و همچنان عوام اهل بها را به ضدیت و عداوت تحریک و خواص دوستان و منسوبانم را بر قطع روابط محبت و نسبت وادار میکردند و چندان بر جور و جفا و افک و افترا مصر گشتند و میدان به دست این و آن دادند که لازم دیدم بعد از پنج سال ، به دوره سکون و سکوت خود خاتمه داده در ضمن بیان حال مطالب دیکر حقایقی را که یافته ام و موجب اصلی بر تکفیر این بنده است ، به عرض دوستان برسانم و بنگهداشت حقوق خود و دفاع از آن که نهادی هر موجود زنده ایست پردازم ،این بود که با عدم وسائل بانجام این مقصود پرداختم و از خداوند متعال در کمال عجز و ابتهال مسئلت می نمایم که مرا مؤید بدارد و برضای خویش موفق فرماید قلم را از اغراض ناپسند و مطالب زشت نگهداری کند که آنچه گوئیم و نویسیم مطابق واقع و مقرون بحقیقت باشد ، تا علت غائی از تحریرکتاب که بیداری و آگاهی نفوس و برکناری دلها از بغض وکین است حاصل آید .و منظور دیگر این بود که خوانندگان محترم غیر از اطلاع بر اصول مسائل اعتقادیه این طایفه و طریق استدلال آنان و وقوف بر اوضاع داخلی روسای ایشان بدانند که این بنده را هیچ گونه بغض و عداوتی با اهل بها نیست و به هیچ وجه مساعدتی به دشمنانشان نکرده و به خلاف آنچه نسبت میدهند بی دین ولامذهب نیستم و همین کتاب جوابی تواند بود بر رسائل و مکاتیب عدیده که تا کنون از خارج و داخل بعنوان این بنده رسیده وپرسش از چگونگی آن احوال ودرستی این اقوال کرده وچون معتقدم که در سخن حق وصدق اثری است که در غیرآن نیست یقین دارم شاهد مقصود به بهتر وجهی چهره خواهد نمود چه بالاترین میزان برای سنجش کلام راست همانا اندازه تاثیر آنست.گفت پیغمبر نشانی داده ایمسنگ صافی را محک بنهاده ایمدل نیـارامد ز گفتــار دروغآب و روغن هیچ نفزاید فروغدر کــلام راست آرام دل استراستی ها دانه ی دام دل است
آغاز مطلبنخست بعرض دوستان محترم میرسانم که این بنده در مهد بهائیت تولد و پرورش یافته ام در خاندانی که از قدمای ((احباء)) محسوبند و خویشاوندی دوری با بهاءالله دارند و اگر چه افراد این خانواده اکثر بهائی صمیمی بودند ولی در این جمع، این بنده را جوش و خروشی دیگر و شوق و شوری از وصف برتر بود و از زمان کودکی همچنان تا اوان جوانی بالفطره دلبستگی شدیدی به این امر داشتم و از همین جهت بیشتر الواح وکلمات بهاء و عبدالبها را از بر کرده راه استدلال این امر را نیکو آموختم تا آنجا که گلیم تبلیغ را از آب بیرون می کشیدم وگاهی ابوی با کسی صحبت می کرد و محتاج به کمک میشد ، معاونتش می کردم و خوب هم از عهده بر می آمدم و بیشتر در مدرسه با هم درسهای خود الفت جسته آنان را در دعوت بدین بهائی می کردم و بر سر این کار چند مرتبه تنبیه شدید شدم و چوب مفصل خوردم .در خارج از مدرسه مقدمات برهان و استدلال را در خدمت جناب فاضل شیرازی که مردی با زهد و تقوی و بنظر من اعلم از جمیع اهل بهاست فرا گرفتم و مدتی در نزد نعیم سدهی اصفهانی و سمندر قزوینی و دیگران باتفاق جمعی از جوانان تاریخ ظهور باب و کتاب بیان و ((فرائد)) ابوالفضل گلپایگانی و (مفاوضات) عبدالبهاء را مباحثه میکردم و چون این مکتسبات بدان فطریات پیوسته شد حالت وجد و طرب من زیادت گشت و با آنکه بیشتر از چهارده یا پانزده سال نداشتم زبانم بگفت کلمات وجدیه گشوده شده رطب و یابس الفاظی فارغ از معنی که فقط حکایت از عوالم جذبه و شوق میکرد از طبعم بظهور میرسید و یاد دارم که مثنوی ای ساختم قریب به سیصد بیت که مطلعش این بود :ساز کن ای عشق آه و ناله راباز گو هجران چندین ساله رااز جدائی ها میان ما و دوستوز اشاراتی که بین ما و اوستو بالجمله با این نشاط و انبساط و کیف و حال بحد رشد و کمال رسیدم و در معارف بهائی توغل حاصل نمودم پس شائق سیر و سفر در بلاد و تبلیغ (امرالله) بین عباد شدم و باتفاق یکی از دوستان زردشتی نخستین بار بقزوین رهسپار گشتم .قزوین آن روزها چندین عائله بهائی داشت که همه از خاندان سمندر محسوب میگشت که از بقایای گروندگان دوره سید باب بودند و مجموع بهائیان قزوین نزدیک بصد نفر میشدند که جز یکی دو نفر از تجار و مرحوم میرزا موسی خان حکیم باشی مابقی از کسبه متوسط الحال و عوام آن بلد بشمار می رفتند .ایامی چند در منزل حکیم باشی که خانه اش محضر حال و مضیف نساء و رجال و شخصش میزبانی سلیم النفس و کریم الطبع بود بودیم تا آنکه یکی از دعاه مهم این طایفه (میرزا مهدی اخوان الصفا) وارد آن شهر شد و بعداً بصلاحدید (احباب) متفقاً برای دعوت بسمت زنجان و آذربایجان حرکت کردیم .بنده تا آن وقت حشر دائمی با روحانیون این طائفه نداشتم و در پیش خود آنان را مردمانی برتر از دیگران میداشتم و چنین تصور میکردم که مبلغ بهائی یعنی فرشته که طینت وجودش به آب عقل سرشته شده و ذره ای عجب و هوی در وجودش داخل نگشته از این جهت ارادت و محبت بسیار باین صنف اظهار مینمودم و درک خدمت آنانرا توفیق و سعادتی عظیم میشمردم . باری بنده و آقا میرزا مهدی گامی برای خدا برداشتیم یعنی قدم در راه دعوت گذاشتیم .
سرمایه تبلیغخوانندگان گرامی ما باید بدانند که هر چند در امر بهائی دعوت از شئون خاصه اشخاص مخصوصی نیست بل عموم باید ازین هنر نصیبی داشته باشند تا هر کس بقدر استعداد خود بر حقیقت این دین استدلالی کند ولی بعضی از نفوس خصوصاً برای این کار و بالاخص برای سیر و سفر انتخاب میشوند ، دعوت کننده را مبلغ ، دعوت شده را مبتدی ، قبول را تصدیق ، مبتدی بهایی شده را مصدق و نفس عمل را تبلیغ گویند و برای این کار از دیر زمانی مجالسی به اسم مجالس درس تبلیغ دائر کرده که در آن جوانان را طریق محاوره و مخالطه مردمان بیان دلیل و برهان حقانیت این امر را می آموزند و چنان که معلوم است این تعلیم و تعلم از روی مبنای منطق و مقدمات و مبادی علمی نیست باین معنی که بی هیچ گونه زحمتی همین که شخص مختصر سوادی پیدا کرد می تواند آن ادله را بیاموزد و حتی از افواه فرا گیرد و چون منحصر در مسائلی چند است آموختنش دشوار نیست و جمیع کتب استدلالیه این قوم بر محور آن دور میزند و امهات آن عبارتست از ادعا کتاب نفوذ بقای دین و بالاتر از همه کلام ربانی و وحی سماویست بدین معنی که اگر شخصی مدعی امری من عندالله گردد و دین و آئینی بسازد و جمعی بدو بگروند و چندی آن ساخته و پرداخته ها دوام کند در صورتیکه صاحب ادعا کلماتی بیاورد و آنرا برهان صدق خویش قرار داده بدان تحدی کند بلا شک دین گذار بر انگیخته از طرف خدا و دین ساخته دست افکار بشر نیست .بیان اصول این معانی با شاخ و برگ در صورتی که مبلغ احاطه به الفاظ داشته باشد رنجی ندارد و زود موفق به گرفتن نتیجه میشود تنها خاری که پیش پای مبلغین پیدا میشود یکی مسئله خاتمیت است که باید بزور و زحمت توجیهاتی کرده نگذارند رسالت و مظهریت در ختمی مرتبت ختم شود و دیگر این است که اهل ادیان بیشتر معجزات حسیه و آیات اقتراحیه را ما به الامتیاز حق از باطل میدانند و همین را از مدعیان تازه می خواهند مبلغ باید با رعایت حال مبتدی به نحو خوشی از این خواهش بی جا منصرفش گرداند یا بگوید این گونه امور از محالات است و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولی قدرت بر امر محال تعلق نمی گیرد یا بیان کند که معجزات حسیه را گذشته از آنکه فقط پیروان و معتقدان شخص مدعی باور دارند حجت بالغه دائمه نیستند و مفید به حال عموم نخواهد بود و یا اظهار دارد که ارتباط و ملازمتی فی ما بین ادعای رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نیست و بالجمله اگر مبتدی را این اقوال اقناع نکرد و در طلب معجزه سماجت نمود و بر لجاجت افزود ، بناچار باید نقش دیگری بر کار زد و روی سخن را دگرگون ساخت که آری ما نیز چون شما برهان حقیقی حقانیت مظاهر حق را همین معجزه می دانیم و از همین راه به این امر گرویده ایم و آیات عجیبه و آثار مدهشه دیده ایم ولی چه کنیم که قلوب قاسیه سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغ زن و یاوه گو پندارند و الا اگر شما معجزات انبیا قبل را گوش به گوش شنیده اید ما خود به چشم دیده ایم اگر شما روایت میکنید ما رؤیت کرده ایم شنیدن کی بود مانند دیدن .
حکایت !!!وقتی بخاطر دارم که مرحوم میرزا مهدی اخوان الصفا در تبریز به مبتدئی گلاویز شده بود و چنان مقهورش گشته که گریبان از چنگش بدر نمی توانست برد گفتگوی معجزات بود و سخن از کرامات و خوارق عادات میرفت و میزا مهدی هم چنان خاطر مبتدی را به دلایل دیگر معطوف میداشت اما او منصرف نمیگشت و میگفت نی این ادله و براهین مفید قطع و یقین نیست انبیا مظاهر قدرت حقند ، آنچه تو او را محال میدانی در نزد خدا ممکن است وعموم مردمان از انبیا ء و اولیاء حتی از قبور و مشاهد آنان کرامتها و خارق عادتها دیده . میرزا مهدی که در دست آن مرد بیچاره شده بود گفت دست از من باز دار که آنچه گفتی حق و صواب است و ما را نیز عقیدت جز این نیست ولکن من خواستم که زحمت تورا کم و راه را نزدیک کرده باشم و گرنه چشمت بینا باد برخیز و تحمل رنج و خرج سفر کن و به عکا برو و هر چه می خواهی بخواه و ببین، آن مرد گفت تو که رفته ای چه دیده ای؟ گفت هزار عجایب دیده که یکی از آن برای تو و امثال تو حجیت ندارد ولی اگر ذره ای انصاف با خود داشته باشی یکی از مشاهدات خود را که با صدها اشخاص در آن شرکت داشته ام برای تو می گویم دیگر تو خود میدانی خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال ، یکی از علما در ایام بها الله بهائی شد و در زمان عبد البها اعراض کرد حضرت او را کفتار کرد و بیچاره فی الحال کفتار شد و در همان حال بود تا مردم و عموم بهائیان ایران این قضیه را میدانند و حتی اکثر در تهران حالت قبل و بعد او را دیده و اکنون از هر بهائی بپرسی آقا جمال چه شد؟ میگوید: کفتار شد !!!و عجیب تر آنکه پسری دارد مصدق این امر و خود میگوید که پدر من چون از امر بهائی اعراض کرد کفتار شد !!!دیگر معجزه از این بالاتر چه ؟ این قصه را میرزا مهدی با حالت مخصوص و لحن جدیی ادا کرد و با سطوت قریبی از بهائیان حاضر در مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنید که مبتدی را حال دگرگون شد و از گوشه چشم قطره اشکی بیرون داده پس از عذر گستاخی داخل در اعداد اهل ایمان گشت.
اماشرح قضیهآقا جمال نامی بروجردی در لباس اهل علم در ایام بهاالله به این امر گروید و بواسطه حسن کفایت و هم صدماتی که در این راه دید مورد توجه بها و اهل بهاء گردید و رفته رفته در دلها چنان جایگزین شد و شأن ورتبه بهم رسانید که بهائیان در حقش کرامت قائل گردیده نعلینش را سرمه چشم مینمودند و لقمه باقی خوارش را به عنوان تبریک از یکدیگر می ربودند و بالاخره از طرف بهاء بلقب اسم الله که مهمترین القاب این فرقه است ملقب و به حضرت اسم الله الجمال معروف گشت و جمیع بزرگان و ایادی این امر را به زیر خود گرفته برتر از همه گردید و همچنان می بود تا در ایام عبدالبهاء به واسطه اختلافی که بین پسران بهاء بر سر وصایت و وراثت روی داد از آن جمع کناره کرده اعراض نمود و از این جهت عبدالبهاء او را پیرکفتار لقب داد و این کلمه چنان در بین بهائیان شیوع یافت که اسم اصلی او از بین رفت و این آقا جمال را سه پسر بود بزرگتر از همه حاجی آقا منیر که در اصفهان میزیست و از پیشوایان دین مبین بود و چون دریافت که پدرش بابی شده او را تکفیر کرد. پسر دومش حب الله نام داشت که بهائیان او را بغض الله میگفتند و او جوانی بود بفضائل آراسته و در همه احوال مطیع پدر و اوامر و آراء او بقدر دقیقه ای انحراف نمی جست تا آنگاه که در حیات پدر بدرود زندگانی گفت . پسر سوم را آقا جمال از خود نمی دانست و معامله فرزندی با او نمی کرد و او هم بعدا پدری پدر را انکار کرده از او جدا شد.و اجمال آن تفصیل بقرار ذیل است : اوقاتی آقا جمال از خود در قزوین درخانه ی سمندر به اتفاق بعضی مبلغین منزل داشت ربابه نامی بود بهائی از اهل خدمت !چون مدتی از توقف آقایان در قزوین گذشت اهل اندرون ربابه را باردار دیده رب البیت را آگهی دادند و او پس از وقوف و استطلاع بی هیچ تشویش و اندیشه مجلس مشاوره سری ترتیب داده چنین صلاح دیدند که این بار به در خانه آقا جمال فرود آید اما او قبول نمیکرد چه همه از این نمد کلاهی داشته اند چرا کلاه به تنهایی سر او برود بالاخره بعد الاخذ و الرد مولود کذائی را به تهران نزد آقا جمال فرستادند و او در خانه پدر به خواری زندگی میکرد تا روزی که صدای مخالفت آقا جمال بلند شد به انتهاز فرصت برخورده پدر را گفت از روز نخست راست گفتی که من پسر تو نیستم من مومنم و تو کافر من ثابتم و تو ناقص ، مرا با تو هیچ نسبت و علاقه ای نیست این بگفت و یکسر از آنجا به خانه دایی خود که مردی سمسار و از بهائیان ثابت و اهل بازار بود رفت و به دست آویز ثبوت و رسوخ بر امر بها و سب و لعن بر پدر نه تنها در آنجا جای کرد بلکه جای همه را گرفت یعنی بعد از مدتی دختر دایی را به زنی خواست و ابتدا به شغل صحافی و بعد از فوت دایی به عنوان اینکه پسر متوفی مشاعرش غیر مستقیم و جائز نیست اداره تجارت آن مرحوم بر هم خورد در حجره داد و ستد بجای او مشغول کار شد تا وقتی که آن اموال در معرض تلف آمد دوباره دکان صحافی باز کرد و به اصل کار خود برگشت .این بود شرح معجزه ای که میرزا مهدی مرحوم نقل کرد . بالجمله از موضوع اصلی سخن دور افتادیم بیان کلی ادله این قوم بود اکنون وجه تطبیق آن را بر ظهور باب چنان که گویند ، گوئیم در سال ۱۲۶۰هـ ق – جوانی از سادات هاشمی از اهل شیراز قیام به دعوی قائمیت کرده در روز حج اکبر در خانه خدا میان طائف و زائر تکیه به حجرالاسود و فریاد بر آورد : ایها الناس انا القائم الذی کنتم بظهوره منتظرون !!!بعد از این ادعا عموم مردم از هر طبقه و طایفه بضدیت وعداوتش قیام کردند و بانواع بلا و جفا معذبش داشتند تا آنجا که شربت شهادتش نوشانیدند و در جمیع این احوال استقامت وزید و اظهار ندامت ننمود و بقوه تاثیر کلمه امرش چنان در قلوب و نفوس نفوذ کرد که چهارصد نفر از علما متبحر بدو ایمان آورده در راه محبتش جان دادند و خلقی کثیر بدام ولایش اسیر گشتند و چنانکه بر حضرت پیغمبر آیات سماوی نازل میشد حضرت او نیز مهبط وحی الهی گردید و اگر بر آن بزرگوار که ابن العرب بود در ظرف ۲۳ سال ۳۰ جزء کلام الله نازل شد بر این عالی مقدار که ابن العجم بود در ظرف ۵ ساعت ۱۰۰۰ بیت آیات وارد گشت ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا …
معتقدات و اقوال بابیهبابیان در روز نخست باب را موعد اسلام و قائم منتظر میدانستند ولی بعدا از روی امعان در آثار او و اعمال قدما و معاصرین وی برین قائل شدند که باب را مقصود کلی از قیام و دعوت و ارسال رسائل و بیان پاره مسائل جز انقلاب در عالم افکار و دیانت و حصول آزادی چیز دیگری نبوده این بود که در ابتدای مشروطیت بزرگان این طائفه چون مأمول خویش را در آنجا یافتند با مسلمانان همراه شده عنوان دین و مذهب را کنار گذاشتند و الحق بعضی از ایشان در این راه فداکاری کردند ، اما بابیان بهائی میگویند که در هر پانصد هزار سال یک ظهور کلی در دنیا میشود و اینک ظهور بها میعاد آن ظهور کلیست و باب هرچند مهدی منتظر مسلمین و ظهور مستقل بود و بها علی الظاهر از پیروان او ولی در حقیقت و معنی سمت مبشری داشت و تا پانصد هزار سال دیگر جمیع مظاهر مقدسه که قدم بعرصه وجود و ظهور گذارند تابع و مستمند از این ظهور اعظمند در این صورت سعادت دنیا و آخرت در اقبال باین مبارک است .اگر جمیع فضایل اخلاق و مکارم صفات و علوم اولین و معارف آخرین و قوه ابداع و قدرت اختراع در شخصی جمع شود و از اهل بها ء نباشد آن شئون و مقامات به هیچ وجه بحال او مفید نیست و بالعکس اگر کسبی از انواع سعادت بی نصیب و از هر کمالی عاطل باشد ولی ارادتی به بزرگان این امر اظهار کند ، کفایتست که در روز جزا از زمره احرار بشمار رود و در جرگه اختیار در آید .و هم اهل بهاء خود را جوهر و ثمره عالم وجود و سایرین را هیاکل معطله و اشخاص مهمله فرض می کنند و در باطن بنظر حقارت و خفت بخلق مینگرند و خویشتن را احباب و غیر از خود را اغیار می دانند .و علی زعمهم هر کس که در این طریقه سالک نباشد کور باطنی و مرده روحانیست اعلم علماٌ در نظر ایشان اجهل جهلاست و افاضل بشر اراذل ناس اگر کسی فخر عالم باشد ولی مومن به بهائیت نباشد ، ننگ امم است . علمای دین درین طریقه به جهلای معروف به علم مشهورند و اعاظم آنان هر یک به لقبی (چون ذئب و رقشا) ملقب و نه تنها علمای متشرعین بجرم ادبار از این دین مورد توهین واقع شده اند بل گاهی حکمای متالهین نیز معرض تعریض واقع می گشته چنانکه بهاء درباره حاجی ملا هادی سبزواری می گوید : (حکیم سبزواری گفته اذن واعیه یافت نشود و گرنه ندای مکلم طور در هر شجری موجود، بگو اگر تو صاحب این کلمه ای ، چرا چون ندای الهی از شجره انسانی بلند شد محتجب ماندی .باری در قول فخر عالمند و در فعل ننگ امم و این بیان اشاره بشعر حکیم مذکور است که در غزلی سروده (موسی ای نیست که دعوی انا الحق شنود / ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست ) و مقصود بهاء اینست که درینصورت چرا بالوهیت ما قائل نشدی ! .و هم اهل بهاء را اعتقاد چنین است که بزرگان بشر و علماء و صاحبان عقل و ادراک همه در سر بحقیقت این امر مذعنند جز آنکه بعضی را حب ریاست و حجاب علم مانع از اظهار است و برخی را خباثت فطری و عداوت با حق علت بر انکار ، روزی که اهل بهاء در اجرای مراسم و تعالیم خود در دنیا آزاد شوند روی زمین جنت الهی شده عالم طبیعت دارالسلام خواهد شد .و نیز اهل بهاء معتقدند که مظهر حق مصداق یفعل مایشاء و یحکم مایرید است یعنی هر چه بگوید و هر حکمی بنماید و هر کاری بکند ولو مخالف عقل و عرف و فطرت و ادب و بدیهیات باشد مختار است و کسی را حق چون و چرا نیست حتی در کتاب اقدس می گوید اگر به آسمان حکم زمین کند و بزمین حکم آسمان (لیس لا حد ان یقول لم أو بم ) و هم از معتقدات ضروریه این فئه لزوم اجتناب و تنفر از مخالفین طریقه خود است باین معنی که مجموع بابیان بهائی حق معاشرت و آمیزش حتی تکلم و تواجه با بابیان ازلی ندارند و خود بهائیان نیز هر دسته از دسته دیگر عین پرهیز را باید داشته باشند .
فرق مختلفه بابیهدر اینجا لازم است اشاره اجمالی به فرق مختلفه این مذهب بشود تا در طی بیانات آینده اشکالی برای خوانندگان پیدا نگردد .البته می دانید که موسس این مذهب باب بود و چون میرزا یحیی ازل را وصی خود کرده بود بابیان پس از باب به میرزا یحیی گرویده او را قبله خود شناختند تا آنگاه که بهاء الله برادر ازل دعوی من یظهری کرد و مقصود باب از من یظهره الله در ابتدا حجت بن الحسن (ع) موعود شیعه اثنی عشریه است که باب نخست دعوی نیابت خصه او را می کرده و بعداً که وضع احکام و قوانین نمود من یظهر را موعودی دیگر معرفی فرمود که دوهزار یا یکهزار سال دیگر و یا باستدلال اهل بهاء (هر وقت که مشیت الله اقتضا کند) ظاهر خواهد شد خلاصه پس از این ادعا، بهاء بسیاری از بابیان یعنی تبعه میرزا یحیی را بطرف خود کشید تا آنجا که اختلاف شدید در میانه پدید شده بابیان را به دو دسته مهم ازلی و بهائی تقسیم کرد .جز این دو صدای بلند یک آهنگ حقیقی نیز در یزد بلند شد و آن نغمه جعفر کل شیء بود و تفصیل آن واقعه بدین قرار است :سید باب در بیان و کلمات دیگر خود کلمه کل شیء را بسیار استعمال کرد و این کثرت استعمال بسبب شد که شخصی در یزد مدعی شد که مقصود از کل شیء مظهری است که قبل از من یظهر باید ظهور کند و آن منم ! معدودی از بابیان یزد وکرمان بدو گرویدند و به کل شیئی معروف شدند و اینها بسیار کمند. اما بابیان بهائی نیز به دو فرقه منقسم می شوند یک دسته آنانی که پس از مرگ بهاءالله به عبدالبهاء غصن اعظم توجه نمودند و به ثابتین معروف شدند و دسته دیگر که پیروی غصن اکبر محمد علی افندی را کرده خویش را موحدین نامیدند. ثابتین به پیروان غصن اکبر ناقضین میگویند کنایه از آنکه عهد بهاءالله را شکستند و به وصی نخستین او (عبدالبها ) نگرویدند و موحدین تبعه عبدالبها را مشرکین میخوانند بدین جهت که عبدالبها را در عصمت کبری شریک حق قرار داده اند .و علی ای حال امروز فرقه حیه این فرق همان بابیان بهائی ثابت میباشند که تمام بساط تبلیغ و دعوت و انتظامات از اینهاست و ایشان برای تبلیغ امرالله مامور به محبت و معاشرت با جمیع ادیان و مذاهبند مگر با ازلیان و ناقضان و مخالفان خود . گذشته از اینها درآمریکا بعد از فوت عبدالبها اختلاف دیگری به میان آمد یعنی جماعت کثیر از بهائیان آمریکا به تبعیت میرزا احمد سهراب و یکی از خانمهای بهائی آمریکائی بر ضد محافل روحانی قیام کرده انجمنی باسم تاریخ جدید تشکیل دادند . نماینده این مجمع سهراب فعلا با کمال جدیت در اطراف اروپا و آمریکا مشغول تبلیغ و دعوت میباشند !
معارف بابیهچنانکه میدانیم مذهب بابیه با پیوندهائی که بدان خورده یا بخورد اصلا شاخه ای از ساقه شیخیه و در حقیقت تطوری از آن طریقه است ، از این جهت وقوف بر رسائل مشایخ شیخیه و فهم اصول مسائل این فئه جزء معارف بابیه شمرده میشود و شیخیه شعبه ای از طائفه اثنای عشریه هستند که در فروع اجتهاد را جایز ندانسته بر طبق اخبار آل محمد (ص) عمل می کنند و اصول دین را نیز منحصر در چهار رکن معرفت میدانند :معرفت الله – معرفت النبی – معرفت الامام – معرفت شخص کامل و رکن رابع را وسیله معرفت ارکان سائره دانسته توجه به او را توجه به حق میدانند ولازم می شمرند که همیشه در غیبت امام باب و نایب حقیقی او در میان مردم ظاهر و مشهور باشد این بود که پس از شیخ احمد احسائی (مؤسس این فرقه ) سید کاظم رشتی بر جای او نشست و بعد از سید رشتی اختلاف در بین اصحاب او پدید شد جماعتی پیروی میرزا محمد شفیع تبریزی را کرده او را پیشوای خود دانسته و این میرزا شفیع تبریزی جد ثقهالاسلام مرحوم است که درسال ۱۳۳۰ در راه آزادی در تبریز در روز عاشورا بدست روسها مقتول شد ودسته ملا حسن گوهر را خلیفه سید رشتی دانسته او را مقتدای خود دانسته وگروهی نیز گوش به داعیه سید باب داده پیرامون او جمع شدند و فرق بابیه از آنها تولید گشت ولی اکثریت شاگردان سید رشتی گردن باطاعت مرحوم حاجی محمد کریم خان کرمانی نهادند و او یکی از افاضل عصر خود در فنون مختلفه و صاحب تالیفات کثیره و یکی از خصمای مهم بابیه بود و اکنون فرزند ارجمندش جناب حاجی زین العابدین خان (سرکارآقا ) به جای پدر به تربیت این قوم مشغول و چنانکه معلوم و مشهود است فاضلی مؤدب و مردی متقی و متهجد است اما بابیه بغیر از شیخ و سید با دیگران کاری ندارند خصوصا که فاضل کرمانی را سد شدیدی در مقابل میدیدند و از این سبب از او کینه شدیدی در دل گرفتند و من بگوش خود از عبدالبها شنیدم که شبی از نفوذ روحانی حاجی محمد کریم خان سخن میگفت و در پایان کلام اظهار داشت اگر او مؤمن به این دین شده بود صد هزار نفر به واسطه او اقبال ((بامر مبارک )) مینمودند !بالجمله از شیخ و سید کتب و رسائل بسیار در دست است که مهمتر از همه ((شرح الزیاره)) در بیان زیارت جامه کبیره است و شرح مشاعر و عرشیه ملا صدرا که شیخ با اختلاف مذاق و مشربی که با صدر المتالهین داشته بر وفق ذوق خود مشاعر وعرشیه را شرح کرده و شرح فوائد که در حقیقت مهمترین کتب این طایفه است که شیخ در این کتاب تصرف در معقولات نموده و به اسم معارف الهیه در وادی حکمت قدم گذاشته و راجع بمعرفت وجود و اقسام آن و خلق اشیاء و صدور افعال از انسان و ثبوت اختیار یک سلسله بیاناتی دارد که گاهی معارضه باقوال حکماء و قواعد حکمت می کند .و از سید چهار رساله عربی وکتابی باسم ((اسرار عقاید )) بفارسی در دست است و از اینها گذشته کتاب شرح القصیده نیز از اوست و این کتاب شرح قصیده ایست که عبدالباقی پاشا در مدح موسی بن جعفر گفته و هر جا که سید میدان و فرصتی بدست آورده به بیان اصول و عقاید خود پراخته بابیه باین کتاب بیشتر از سایر کتب شیخیه اهمیت میدهند .
******اما کتب و مؤلفات باب غیر از دو کتاب بیان فارسی و عربی که در اوامر و احکام نوشته و رسائلی نیز که در تفسیر بعضی سور آیات قرآنی برشته تحریر درآورده کتاب اسماء و دلائل سبعه و رساله عدلیه نیز از اوست که مجموعا شامل بعضی خطابات و پاره کلمات عربی است و از میرزا یحیی ازل کتب متعدده در دست است نظیر- مستیقظ اخلاق روحانیان – آثار الازلیه- کتاب نور و ۸۰ رساله و مقالات که بر سبک و رویه سید باب مرقوم داشته و کتابی نیز در شرح قضیه باب به اسم ((محمل بدیع در وقایع ظهور منیع )) اهل بها کتب ازل را به هیچ نشمرده به نظر استهزاء در آن مینگرند و بعضی از مبلغین جمل و نکاتی از آن را از بر کرده گاهی در مجالس و محافل خصوصی برای تفکه خاطر خود می خوانند و می خندند و بعد از کلمات باب سخنان بها را آیات الهی میدانند .نخستین تالیف بهاء کتاب ایقان است که در آن استدلال بحقانیت سید باب کرده و میگویند برای دعوت دائی باب به بابیت آن را انشاء نمود .دیگر (رساله هفت وادی ) است که در سیر و سلوک بر وفق مشرب متصوفه مقتبساُ از کتب قوم نوشته و هم (( کلمات مکنونه )) است که شامل بعضی مواعظ و نصایح میباشد .این رسالات را بها الله در (( بغداد)) قبل از اینکه دعوی کند تدوین کرده و اولین تالیف او بعد از ادعای من یظهری کتاب (( بدیع )) است که از قول آقا محمد علی صباغ ( رنگرز ) یکی از پیروان خود به یکی از اتباع ازل که به قاضی معروف و در ( اسلامبول ) می زیسته یک تزئیف و تحکیم ازل و اعتراض بر احوال و اعمال او نوشته وآخرین کتاب بها کتاب « اقدس» است که بهائیان آن را ناسخ و مهیمن بر جمیع کتب آسمانی و سایر الواح بها الله می دانند !ودر آن وظایف و تکالیف اهل بها را از اوامر و احکام و حلال و حرام بیان کرده و بسیاری از احکام بیان را فی الجمله تغییر و تبدیل و گاهی جرح و تعدیل امضاء نموده ، غیر از اینها الواح و مکاتب بسیار نیز از بها الله در دست پیروان او بوده که بعداً آنها را بصورت کتاب در آورده اند مثل اشراقات و طرازات مبین و غیر ها و آخرین نوشته ای که بهائیان از بها مشهود داشتند مقاله مختصر سر به مهری بود به اسم کتاب عهدی که در آن بها وصایت خود را به دو فرزند خود غصن اعظم و غصن اکبر یکی بعد از دیگری تفویض کرده .بعد از کلمات بها الله به کتب و رسائل عبد البها میرسیم که مهمتر از همه (( مفوضات )) است و آن کتابی است که از هر مقوله سخن در آن رفته است و قسمت اول آن در اثبات صانع و لزوم مربی و تاثیر انبیاست و نیز حل بعضی مسائل مخصوصه به مذهب عیسوی در آن شده و دیگر (( مقاله سیاح )) است که عبد البها بدون تصریح به اسم خود استدلالی در لباس تاریخ پرداخته و از این راه حقانیت سید باب و عظمت بها را گوشزد ساخته و هم کتابی در سیاست مدن به اسم (( رساله مدنیه )) تالیف کرده و شرحی به زبان عربی (( بسم الله الرحمن الرحیم )) نوشته و بغیر از اینها الواح و رسائل بسیار دارد که مقداری از آن را در سه جلد به اسم (( مکاتیب عبد البهاء )) مرتب کردند اما از محمد علی افندی جز بعضی مکاتیب که به دوستان و پیروان خود نوشته چیزی در دست نیست . گذشته از این کتب که بقلم رؤسا تحریر یافته بعضی از پیروان این آئین نیز تالیفاتی از خود گذاشته اند که در حقیقت جزو کتب استدلالیه بشمار میرود که تقریباً همه متحد المعنی است و اصولش همان دلائلی است که قبلا ذکر شد و معروف ترین آن کتاب میرزا ابوالفضل گلپایگانی است که در جواب انتقادات شیخ الاسلام قفقازیه نوشته وکتاب (دلائل العرفان ) حاجی میرزا حیدر علی و رساله حاجی میرزا محمد افشار است .از پیروان محمد علی افندی نیز چند رساله موجود است که بیشتر آنها گزارش اختلافات داخلی و رد بر ثابتین و عبدالبهاست و مهم تر از همه کتاب (( اتیان الدلیل لمن یرید الاقبال الی سواء السبیل )) است که در آنجا بیان شرک ثابتین را کرده و به موجب کتاب اقدس که میگوید (( من یدعی امراً قبل اتمام الف سنه فهو کذاب مفتر )) رد ادعای عبد البها را میکند .خلاصه، این بود فهرست معارف و کتب این قوم ، ولی باید دانست که این اطلاعات و معارف در بین این طایفه عمومی نیست و از اهل بها بسیار کم دیده میشود کسی که وقوف کامل بر این امر داشته باشد و اکثر جز آن دلائلی که از پیش به شرحش پرداختیم و بعضی تعالیم دیگر از قبیل وحدت عالم انسانی ، صلح عمومی و تساوی حقوق زن و مرد و ایجاد زبان بین المللی ! و غیره از معارف سائره این مذهب بی خبر و بی بهره اند.ادامه دارد …منبع: مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام/س
 
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها