صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > روشها و فنون تفسیری > تفسیر روشنفکرانه > نقدی بر تفسیرهای روشنفکرانه از قرآن و حدیث
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مصاحبه با آیت الله معرفت
اندیشه حوزه: ضابطه تفسیر و تأویل صحیح از قرآن کریم چیست و برداشت های روشنفکرانه از قرآن و نیز حدیث، چگونه تحلیل می شود؟ و نگاه خودِ قرآن به این گونه برداشت ها چیست؟
استاد:یکی از آسیب پذیرترین مسائل اجتماعی، بحث هایی است که در رابطه با دین است. چه دیروز و چه امروز افرادی که دارای اهداف خاصی هستند و در همان حال وانمود می کنند که در محدوده دین حرکت می کنند، به ناچار می خواهند از خود دین برای شیوه و رفتارشان سندی ارائه دهند. خود قرآن از روز اول این مسأله را پیش بینی کرده و فرموده است:هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ. (۱)البته اینجا قرآن به عنوان نمونه مطرح شد که مورد سوء برداشت از آیات متشابه قرار می گیرد، وگرنه تمام اصول و فروع مبانی دینی، قطعاً دارای متشابه هاتی است. کسانی که در این اندیشه اند که در محدوده دین به انحرافات فکری خود جامعه مشروعیت بپوشانند، طبعاً به سراغ متشابهات می روند. لذا در احادیث هست که همان گونه که قرآن آیات محکم و متشابه دارد، احادیث ما نیز محکم و متشابه دارد. حتی مسائل عقلی دین و فرعی در فقه نیز محکم و متشابه دارد. البته آگاهان و کسانی که مقیدند درست حرکت کنند، متوجه این نکته هستند که محکمات پایه دین است. متشابهات کم است و اکثریت با محکمات است و متشابهات به صورت نادر، گاه در گوشه و کنار پیدا می شوند. لذا اهل انحراف و کسانی که در دلشان زیغ هست، می کوشند تا این متشابهات را از لا به لای انبوه دلایل محکم پیدا کنند. اندیشمندان و کسانی که می خواهند درست حرکت کنند،‌ معیار را همان محکمات قرار می دهند و متشابهات را براساس آن ها تبیین و تفسیر می کنند، ولی آنان که دارای انحرافند، به متشابهات بسنده می کنند تا بتوانند بدین وسیله به اهداف خود برسند. پس این گونه برداشت های سوء چیز تازه ای نیست و از روز اول، خود قرآن آن را پیش بینی کرده است. البته شیوه برداشت ها به شرایط زمان بستگی دارد و در هر زمان به گونه ای است.ما امروزه در اوج این ناهمگونی در رفتار با قرآن به وسیله افرادی که اصطلاحاً به آن ها روشنفکران می گویند، قرار داریم. این که گفتیم « اصطلاحاً به آنان روشنفکر می گویند »، چون در واقع اینها روشنفکر نیستند. اینها اساساً مانع رشد و پیشرفت فکرند. در واقع می خواهند راه فهم را ببندند. پس اینها روشنفکر نیستند؛ ضد روشنفکراند. روشنفکری یعنی با یک بینش آزاد به سراغ تمام مسائل دینی رفتن، چه فروع و چه اصول حتی خود قرآن بر این جهت خیلی تأکید دارد و می فرماید:وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ. (۲)می گویند قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح می دهی و امید که آنان بیندیشند.پس اندیشیدن حتی روی بیانات شخص پیامبر مطلوب شرع است. البته اندیشیدن به معنای درست فهمیدن است. هدف این باشد که شخص فرمایش پیامبر را که تلقی می کند، بفهمد و سعی کند که به روح و جان کلام ایشان پی ببرد، نه این که کوشش کند راه مفری برای این که خودش را از این دستور حضرت نجات دهد، پیدا کند.پس روشنفکری یعنی با یک فکر آزاد و روشن به سراغ مطالب رفتن و اساساً در این آیه شریفه که:یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً. (۳)ما « حکمت » را به « بینش » معنی کرده ایم.إِنَّ الله عَلِیمٌ حَکیِمٌعلم « دانش » است و حکمت « بینش » است و اگر بینش در کنار دانش نباشد، علم شاید گمراه کننده باشد؛ چون ممکن است انسان دانشی داشته باشد، ولی کاربرد آن را نداند. در این صورت او بینش ندارد. خداوند تأکید دارد که انسان در کنار دانش، بینش هم داشته باشد. درست است که مسائل را حتی از خود شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرامی گیری، اما این دانش است. می گوید بینش هم داشته باش. مسأله بصیرت در دین از مسائل اساسی است. پس ما اساساً بر روشنفکری به این معنی تأکید داریم و از باب « برعکس نهند نام زنگی کافور » این یک نوع طعنه است که ما به افرادی که برداشت سوء از دین دارند، روشنفکر می گوییم، وگرنه در حقیقت ما اینها را روشنفکر نمی دانیم، چون کارشان عقب گرد است. کاری را انجام می دهند که هزاران سال پیش کسانی که در مقابله با دین حرکت می کردند، انجام می دادند.بنابراین، این که انسان درباره مفاهیم دینی اعمال رأی کند، معنایش این است که از راه و روش و شیوه ای که محدوده فهم دین را مشخص می کند، حرکت نکند و این در اصطلاح، تفسیر به رأی نامیده می شود.
اندیشه حوزه: در واقع شما با این ضابطه، تفسیر صحیح را از تفسیرها و برداشت های انحرافی مشخص می فرمایید؟
استاد:بله. همین مطلب را خود پیامبر نیز پیش بینی فرموده اند. کسی که با تکیه به رأی خود قرآن را تفسیر کند، این تفسیر به رأی است. اعمال نظر شخصی در فهم مسائل دینی نه تنها مطلوب شرع نیست، بلکه مطلوب عقلا هم نیست؛ زیرا در علم فقه و دین شناسی، مثل سایر رشته های علوم انسانی و حتی علوم تجربی، جایی برای کاربرد ویژگی ها و ادراک شخصی نیست. البته در سایر علوم حامیان ایستاده اند و از دستبرد به آن جلوگیری می کنند، ولی چون دین دایره بسیار وسیعی دارد، متأسفانه کسانی نیستند که از آن ها هراسی باشد؛ لذا در باز است و هر کس به هر گونه یغما می کند. علتش این است که افراد زیادی در جامعه هستند که مثل همین به اصطلاح روشنفکران نمی خواهند کاملاً زیربار دین بروند و این افراد پشتوانه اینها قرار می گیرند. افرادی که می خواهند از زیر بار تکالیف دینی – که احساس می کنند دارای نوعی مشقت است – فرار کنند، مجال می دهند که عده ای به نام روشنفکر و کسانی که حقیقت دین را درست نفهمیده اند، حرف های مطلوب آن ها را ارائه دهند و مورد حسن استقبال آن ها قرار می گیرند. این کار به خصوص در زمان ما که پشتوانه خارجی هم دارند،‌ قدری بیشتر و پیچیده تر است.در اوایل اسلام، انگیزه هایی که پشتوانه این گونه افکار بود، غالباً سیاسی بود، اما بالاخره داخلی بود. اما امروزه متأسفانه انگیزه ها که خیلی هم سیاسی است، پشتوانه عظیم خارجی دارد. این گونه افراد را تأیید می کنند، چه بسا تحسین کنند و حتی کمک کنند. از این رو، این افراد هم ماهرانه تر کارها را انجام می دهند و هم گستاخی شان بیشتر است؛ هرچه دلشان خواست می گویند و از کسی پروا ندارند.بنده در این صدد نیستم که به اینها تهمتی بزنم، بلکه واقعیتی را می خواهم بگویم که شاید بعضی از اینها خودشان نیز متوجه نباشند که از کجا به اینها مساعدت فکری و غیر فکری می شود. همین اندازه باید به خود بیایند که ببینند آیا این گونه افکار و اندیشه ها و مسائل دینی را به بازی گرفتن به نفع کیست؟ اگر درست بیندیشند، می فهمند که هرگونه ایراد و تشکیک در مسائل دین، ‌امروزه به نفع استعمارگر است؛ چون آن دوره ای که استعمارگران با نیروی نظامی بر کشورها چیره می شدند، تقریباً سپری شده و بیشتر سعی می شود از راه استعمار فرهنگی زمینه را برای واژگونی یک نظام آماده کنند و نظامی را به نفع خودشان روی کار آورند.در هر حال من می خواهم این مسائل را به این آقایان گوشزد کنم. بیشتر اینها را هم نمی توانیم بگوییم بی دین هستند، یا مقید به دین نیستند یا واقعاً دین،‌ خدا و پیامبر را می خواهند زیر سؤال ببرند. نه. شاید بسیاری از آنان ناخودآگاهانه این کارها را انجام می دهند و حتی من به برخی از اینها گفتم: برخی از شبهاتی را که شما مطرح می کنید، شبهاتی است که ما هم می دانیم، همه می دانند، شما اگر هنری دارید راه حل این شبهات را ارائه دهید، وگرنه طرح شبهه که هنر نیست. برای خراب کردن یک ساختمان بسیار عظیم ممکن است تیشه ای به دست یک بی سواد محض، اما خیلی قلدر داد که آن را به آسانی خراب کند. اما حال که خراب کرد، چطور بسازد، این مهم است. اگر شما خللی در گوشه ای از فهم دین دیدی، راه صحیح آن را اگر می توانی ارائه بده؛ همان کاری که مرحوم مطهری انجام می داد.مرحوم مطهری بدون این که به اصل شبهه اشاره کند، خود شبهه را در نظر می گرفت و مسائل مربوط به آن را از طریق اثباتی طوری مطرح می کرد که خود به خود جواب داده شود. این هنر است که انسان با قلم، بیان و قدرت علمی که دارد، بدون این که شبهه را مطرح کند، راه حل آن را ارائه دهد، وگرنه القای یک شبهه در دل های ساده خیلی آسان است.من بعضی از اینها را می شناسم که افراد متدین هستند و واقعاً نمی خواهند دین را زیر سؤال ببرند، لذا با حسن ظنّ به آن ها نگاه می کنیم و این نکته را دوستانه مطرح می کنیم که طرح شبهه هنر نیست. هر بچه ای ممکن است شبهه را بفهمد و مطرح کند. آن وقت شما با آن علم و بیان، این شبهه را ماهرانه مطرح می کنید تا خوب جا بیفتد. این صحیح نیست. اگر واقعاً شبهه ای به نظرتان می رسد و می خواهید مطرح کنید، اول راه حلش را بیان کنید، به این گونه که بگویید با این بیان، این شبهه وارد نیست. این بهتر است از این که تنها شبهه ای را مطرح کنید و دیگر کاری نداشته باشید خوب هدف از این کار چیست؟
اندیشه حوزه: ادعا می شود طرح این مسائل از باب نوآوری است. نوآوری در تفسیر و حد و مرز آن چیست؟
استاد:در واقع نوآوری، امکان حل این گونه شبهات است. من بسیاری از شبهاتی را که امروز مطرح است و در اروپا نیز روی آن خیلی مانور می دهند، گردآورده و در جلد هفتم، جواب آن ها را نوشته ام. بسیاری از شبهاتی که امروز روی آن مانور می دهند، سابقه هزار ساله دارد. فخر رازی در تفسیرش جواب بعضی از شبهات امروزی را به زیبایی داده است. ما در جلد هفتم التمهید با عنوان النهج القویم فی الدفاع عن قدسیه القرآن الکریم (۴) تمام شبهاتی را از هزار سال پیش تاکنون؛ به ویژه شبهات عصر کنونی را که درباره قرآن مطرح است و آن هم در ابعاد مختلف ادبی، تاریخی، اعتقادی، علمی و غیره، جواب های اینها را در آنجا ارائه داده ایم. بنابراین، این گونه شبهات چیزی نیست که تازه باشد و نام آن را نوآوری بگذارند. بیشتر این شبهات از قدیم مطرح بوده است و علمای بزرگ هم نوعاً پاسخ اینها را داده اند.پس نوآوری حل این شبهات است. من بدون این که خواسته باشم خودستایی کنم، در این گونه موارد نوآوری می کنم؛ یعنی می بینم این شبهه را فخررازی جواب داده، ولی آن جواب امروز خیلی کاربرد ندارد، و فکر می کنم که چگونه این شبهه را با توجه به این برداشت هایی که امروز می شود، باید جواب داد. پس نوآوری در حل این شبهات و برداشت ها است، آن هم به زبان روز و طبق ذهنیتی که امروز مردم از دین و خدا و پیامبر و… دارند، لذا به این آقایان توصیه می شود امکانات علمی و قلمی و استعدادی که خدا به آن ها داده را در این راه صرف کنند که واقعاً هم خدمت به مردم است و هم خدمت به دین خدا.
اندیشه حوزه: در صورت امکان چند نمونه از این برداشت ها و شبهات را، همراه با جوابش مطرح فرمایید.
استاد:شبهات انواع مختلف دارد؛ از جمله شبهات تاریخی است. می گویند قرآن اشتباهات تاریخی دارد و نمونه هایی می آورند؛ از جمله « قصه هامان » که قرآن هامان را به عنوان دستیار فرعون معرفی می کند. فرعون به وی گفت:یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ * أَسْبَابَ السَّماوَاتِ. (۵)می گویند هامان در زمان موسی و فرعون نبوده است، بلکه شخصیتی است که چهارصد سال بعد پا به عرصه وجود گذاشته و از شخصیت های بزرگ یهود در دربار اردشیر است. صدر اعظم یا وزیر اردشیر توطئه ای می چیند تا یهودیانی را که در ایران هستند، قلع و قمع کند. دختر برادر هامان که از همسران شاه بود، به عمویش اطلاع داد که چنین توطئه ای در کار است. هامان به وی گفت: ذهن شاه را آماده کن تا مطلب عوض شود، او هم این کار را کرد، بعد هامان با شاه ملاقات کرد و آن توطئه علیه یهودیان خنثی شد و به عکس، وزیر و همراهانش منکوب شدند. این قضیه در تورات هست. اشکالی که وارد می کنند این است که می گویند قرآن اینجا اشتباه کرده است. هامان زمان اردشیر چه ربطی دارد به هامان زمان موسی و فرعون؟اروپاییان این اشکال را مطرح کرده اند و در کتاب آراء المستشرقین حول القرآن آمده است. بنده برای این که دریابم این شبهه تا چه حد با واقعیت نزدیک است یا خلاف واقع است، خیلی کوشش کردم. اولین کار این بود که ببینم آیا در دستگاه اردشیر مرد یهودی به این نام بوده یا نه؟ تاریخ چیزی را صبت نکرده است؛ چه تاریخی که خود ایرانیان نوشته اند، چه تاریخی که یونانیان راجع به ایران نوشته اند. اصلاً در ایران باستان چنین حادثه ای که در تورات کنونی ثبت شده، وجود ندارد.مسأله دیگر این است که هامانی که تورات نام می برد تحت این عنوان، معقول نیست در قرآن به همین شکل منعکس شود؛ چون بنای لغت عرب و قرآن بر این است که الفاظ اجنبی را که در عربی به کار می رود، در آن تغییر می دهد؛ مثلاً خود فرعون در اصل « فره » است، یا سامری « یشیمیونی » بوده، این الفاظ معرب شده و تغییر یافته است. هیچ گاه قرآن لفظی را که در تورات یا انجیل، و به زبان عبری است، به همان شکل نمی آورد.علاوه بر این، بنده تاریخ قدیم مصر را مطالعه کردم، چه نوشته بعضی از اروپاییان و چه نوشته های خود دانشمندان مصری که درباره مصر قدیم نوشته اند، تا ببینیم در دربار فرعونی که معاصر موسی بوده، چه کسی نامش متناسب با کلمه هامان معرب است؛ یعنی هامانی که در قرآن است، قطعاً همان کلمه ای نیست که در زبان عبری استعمال می شده است. متوجه شدم در مصر عُلیا معبدی است به نام معبد « آمون » و کسانی را که در آن معبد به عنوانی روحانی بودند، « آمون » می نامیدند. یکی از بزرگ ترین شخصیتهای آن معبد در دربار فرعون مصر وجود داشته است. (۶) این « آمون » در دربار فرعون بوده، وی را با تعابیر مختلف یاد می کند: مثل « آمان، هامان، آمون، همون ». پس به قرینه این، فرعون به او گفته:یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحاً؛یعنی یک ساختمان بلند برایم بساز.معلوم می شود این شخص همان آمون است. پس این آمون در قرآن هامان شده و قرآن اشتباه نکرده است.علاوه بر این، مستشکل، اشکال دیگری کرده و گفته مقصود از صَرحی که قرآن می گوید، همین برج بابل است که در عراق است – و من شخصاً به برج بابل رفته ام – اشکال می کنند که ارتفاع برج بابل در نهایت سیصد متر بیشتر نیست، در صورتی که اگر فرعون می خواست به آسمان ها نزدیک شود، نیازی نبود روی یک برج سیصد متری برود، بلکه روی قله یکی از کوه های بلند می رفت. پس قرآن نعوذ بالله اشتباه کرده است.این شبهه را ابومسلم اصفهانی تقریباً هزار سال پیش جواب داده است. اشتباهی که این آقایان کرده اند این است که اولاً مصر چه ربطی به عراق دارد؟ عراق و برج بابل مربوط به کلدانیان است. ثانیاً فرعون این جمله را به لحن تمسخر گفته (این را مفسرین قدیم ما گفته اند)، نه این که واقعاً دستور داده باشد برجی بسازد. وگرنه فرعون می دانست که برج سیصد متری و چهارصد متری کارساز نیست، بلکه می خواست حضرت موسی را استهزاء کند. حضرت موسی فرمود: خدای من در آسمان ها است. فرعون به آمون که مسؤول ساختمان بود، برای این که به نظر خودش حضرت موسی را دست بیندازد گفت ساختمان بلندی بساز تا بروم به آسمان ها ببینم خدای موسی کجا است؟ لحن، لحن تمسخر است.بنابراین معلوم می شود اطلاعات تاریخی مستشکل ضعیف است و از کاربرد کلمات خارجی در لغت عرب و به ویژه در قرآن آگاهی ندارد. لذا با مراجعه به تاریخ، ادعای تورات کنونی را در این قضیه تکذیب می کنیم که می گوید در دربار اردشیر شخصیتی یهودی به نام هامان بوده است. اصلاً چنین چیزی در تاریخ ایران نبوده است.در حدود یک سال پیش یهودیان ایران مسأله ای را مطرح کردند که قرآن کریم می گوید:وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ. (۷)ما هیچ گاه نگفته ایم عزیر پسر خدا است.این شبهه را مسیحیان ایران هم مطرح کرده اند، و در میزگردی که در بیرمنگام (انگلستان) میان هفت نفر از علمای ایران و هفت از علمای مسیحیت برگزار شد و پیرامون وحی بحث می کردیم، این مسأله را از آنجا مطرح کردند که خداوند به حضرت عیسی می فرماید:أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلهَیْنِ. (۸)ما در فرقه های مسیحیت سیراغ نداریم که کسی قائل به الوهیت مادر حضرت عیسی شده باشد. البته کشیش های اروپایی که این مسأله را مطرح کردند، خیلی مؤدبانه بیان کردند، گفتند در عین حال یقین داریم قرآن دروغ نمی گوید، راست می گوید، ولی ما اطلاع نداریم. آن ها شبهه را به صورت معقول مطرح کردند.پس از مراجعت به ایران، هر دو شبهه را دنبال کردم. اما شبهه مسیحیان مربوط به الوهیت مادر حضرت عیسی (علیه السلام). ابن حزم اندلسی که هفتصد سال پیش وفات کرده در الفصل فی الملل و النحل وقتی که فرقه های مسیحیت را می شمارد، از جمله می گوید فرقه ای بوده به نام « بربرانیه » که این فرقه امروزه (زمان ابن حزم) منقرض شده است، و اینها قائل به الوهیت مادر حضرت عیسی بودند. اما شبهه یهودیان که قرآن می گوید آن ها گفتند: عُزَیْرٌ ابْنُ الله این ابن در اینجا تشریفی است؛ مثل این که همه یهودیان می گفتند:نَحْنُ أَبْنَاءالله وَأَحِبَّاؤُهُ. (۹)در اینجا، این حقیقی نیست، بلکه تشریفی است؛ زیرا عزیری که در قرآن مطرح شده، در تورات عذرا خوانده می شود و او کسی است که در زمان کوروش که یهودیان را از اسارت بابلی نجات داد، عده ای در شورش ایران به پیروی از حضرت دانیال نبی ماندند و عده ای به سرکردگی عذرا به بیت المقدس رفتند. کورش هم پول و امکانات زیادی برای ساختن بیت المقدس جدید به آنان داد. وقتی عذرا به همراه عده ای دیگر از یهودیان به بیت المقدس رفتند، کارهای یهودیان را سر و سامان دادند، چون در زمان اسارت بابلی بخت نصر تمام کتب مقدس از جمله تورات را سوزاند. عذرا پس از هفتاد سال، با یاری گرفتن از پیرمردها و کسانی که از پدرانشان چیزی از نصوص تورات به ذهن سپرده بودند یا احیاناً تکه کاغذ و نوشته ای در اختیار داشتند، به دین موسوی سامان داد و از نو کتاب تورات را گرد آورد و در واقع احیا کننده شریعت موسی است. از این رو، لقب ابن اللهی را تشریفاً به او دادند. این مطلب را فخر رازی هم گفته است. به هر حال از این قبیل شبهات وجود دارد که راه نوآوری، پاسخ جدید دادن به آن است.
اندیشه حوزه: در عصر حاضر برداشت نادرستی در زمینه فقه، اصول دین و غیره مطرح می شود، با این که صاحبان این شبهات اطلاعی از فقه و محتوای دین ندارند؛ از قبیل شبهاتی که درباره ارث، قصاص، دیه زن و مرد و غیره مطرح می شود، در مسائل دینی و کلامی که تخصص لازم دارد و آنان فاقد آن هستند، چگونه این شبهات را مطرح می کنند. در این زمینه لطفاً توضیحی بفرمایید.
استاد:اینها مسأله ای را به نام « بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن » مطرح می کنند. این روشنفکران می گویند مسائلی از قبیل قصاص و تفاوت بین زن و مرد از آنجا آمده است؛ یعنی بعضی از احکام جزایی که به صورت خشن مطرح شده، بازتاب زمان جاهلیت در قرآن و متناسب با آن عصر است؛ یعنی نه این که اسلام این حکم را از آن ها گرفته باشد، بلکه خود آن فرهنگ و جو جاهلی اقتضا می کرده که احکام جزایی این گونه تشریع شود و نیز وضعیت زن که در جامعه آن روز بوده است، می طلبیده که احکام ارث این چنین تشریع شود. مقصودشان از بازتاب فرهنگ زمانی این است که جو حاکم بر آن زمان اقتضا داشته که اسلام در تشریع خود این جهات را در نظر بگیرد.مطلب دیگری که می گویند این است که خیلی از این تشریعات و احکام، طبق صلاحدید شخص پیامبر است. یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مصالح روز را در نظر می گرفت و این احکام را تشریع می کرد.با این دو مقدمه می گویند وقتی که فرهنگ و جو عوض شد، آن حکم را هم که پیامبر روی صلاحدید شخصی مطابق فرهنگ زمانه و جو حاکم تشریع کرده بود، چه مانعی دارد که ما امروز حکم جدیدی وضع کنیم؟ یعنی کاری که ما امروز می کنیم، همان کار پیامبرگونه است. این است تحلیلی که اینها درباره برخی احکام اسلامی ارائه می دهند.من همین شبهه را هم در جلد هفتم التمهید آورده ام و مفصّل روی آن بحث کرده ام و تمام مقدماتی را که اینها به این نتیجه می رسند، یک یک بررسی و نقد کرده ام.اساساً این که بگوییم قرآن و اسلام تحت تأثیر فرهنگ زمانه قرار گرفت، جفای به قرآن و اسلام است. عرب چه فرهنگی داشته که قرآن از آن تأثیر پذیرد؟ به اعتراف همه محققان و دانشمندان امروز، قرآن و اسلام یک تحول فکری و فرهنگی عمیق در جهان ایجاد کرد؛ یعنی تغییر بنیادین در بینش مردم از هستی و حیات و غیره ایجاد کرد. قرآن آمده که فرهنگ ها را دگرگون کند، معقول نیست که خودش تحت تأثیر فرهنگ جاهلی قرار بگیرد. اگر خودش می خواست تحت تأثیر فرهنگ آن زمان قرار گیرد، نمی توانست فرهنگ ها را زیر و رو کند.بسیاری از اندیشمندان جهانی، امروز می گویند بزرگ ترین معجزه ای که برای اسلام و پیامبر اسلام می توانیم تصور کنیم، قدرت تحول در بینش جهانی بوده است. کسی که توانسته با قدرتی عجیب در فرهنگ و بینش جهانی تحولی ایجاد کند، هیچ گاه تحت تأثیر فرهنگ منحط و بی ارزش یک گروه واقعاً بی ارزش قرار نخواهد گرفت. اصل طرح این مسأله یک نوع جفا است.ما از این مطلب هم که بگذریم، از اینها شاهد خواستیم که شما به چه دلیل می گویید قرآن تحت تأثیر فرهنگ زمانه یا جوّ حاکم قرار گرفته است؟ اینها هم به گفته خودشان دلیل ارائه داده اند و ما هم درباره تک تک شبهات و دلیل های آن ها بحث کرده ایم.از جمله گفته اند اگر قرآن به جای عربستان در اروپا نازل می شد، به جای این که بگوید حورالعین، تعبیر دیگری به کار می برد؛ چون حور را به معنای سرچشمه معنی کرده اند، می گفت چشم زاغ. حورالعین از نظر عرب جمال محسوب می شود. ما گفتیم در اصل حُور به معنای سیه چشم نیست. حور از « حَوَر » است به معنای سفیدی، یعنی درخشش سفیدی چشم، حوراء به چشمانی می گویند که سفیدی چشم می درخشد. آن درخشش چشم حور است و لذا حوراء گفته می شود. درخشش چشم برای همیشه و در همه جا (در مقابل چشمان کدر) جمال محسوب می شود. کسی که اصلاً به لغت مراجعه نکرده تا بداند حور از چه ریشه ای است، چنین شبهه ای را مطرح می کند. البته در اینجا نمی خواهیم وارد جزئیات شویم و در همان کتاب به تفصیل در این باره بحث کرده ایم.مسأله مهم تر، مسأله ارث و دیه و قصاص و احکام جزایی است که الآن مورد ابتلا است و همه اینها را در همان کتاب مورد بحث قرار داده ایم.اما ارث: (این به اصطلاح روشنفکران) می گویند چون زن در آن محیط نقش فعال اقتصادی نداشته، از این روع سهمی که اسلام در آن عصر برایش مقرر کرده، زیاد هم بوده است؛ اما اکنون باید وضع تغییر کند.ما به این ادعا جوابی را داده ایم که هم سید قطب در تفسیرش آورده و هم سید محمد حسین فضل الله در یکی از مصاحبه هایش گفته است و آن جوابی است کاملاً درست. جواب این است که اسلام برای خانواده چهار چوبی را مشخص کرده که بیشتر بار اقتصادی را برعهده مرد قرار داده است. تجربه سال های سال نشان داده که این چهارچوب توانسته به خانواده نظم دهد و خانواده را منسجم کند. بر این اساس، برای زن هیچ گونه وظایفی را که اسمش « انفاق و نفقه » است قرار نداده و همه را بر عهده مرد گذاشته است. با این فرض و چهارچوبی که اسلام از خانواده ترسیم کرده، آیا توزیع ارث عادلانه است؟ الآن تعریفی که غرب از خانواده دارد و پیشینه آن به صد یا دویست سال هم نمی رسد، با این حال نتایج سوء این تعریف از خانواده امروز آشکار شده و یکی از مشکلات بزرگی است که جامعه اروپایی را تهدید می کند. من بارها به کشورهای اروپایی رفته و مشاهده کرده ام که خانواده ها تنها از زن و شوهر تشکیل می شوند و اگر فرزندی هم داشته باشند تا هفت سالگی تحت حمایت پدر و مادرشان هستند، ولی پس از آن رهایش می کنند. حال هم که زمزمه از هم پاشیدن خانواده در غرب مطرح است که اخیراً پاپ نیز در این زمینه سخنرانی کرده که نمونه ای از آن را همراه دارم.چهارچوبی که اروپا برای خانواده تعیین کرده و به عنوان یک مشکل با آن رو به رو شده،‌ این است که نفقه و مخارج را به نحو مساوی بین زن و مرد تقسیم کرده است، حال شما چگونه این ملاک را برای جامعه اسلامی که تعریف دیگری از خانواده دارد قرار می دهید؟بنابراین می گوییم زیربنای فرض شما غلط است. اول باید ثابت کنید که ترسیم خانواده در اسلام غلط است، تا بعد نوبت به بررسی روبنا و فروعات آن برسد. شما پذیرفته اید که ترسیم خانواده در اسلام صحیح است و خودتان به آن ملتزم هم هستید. با پذیرش این تعریف که بهترین تعریف برای خانواده است، آن وقت احکام ارث کاملاً منطقی و معقول خواهد بود و آشکار می شود که در این نظام خانوادگی، زن بالاترین بهره را از ارث برده است. لذا بدون در نظر گرفتن شرایط و آن موجباتی که این حکم را بیان کرده، قضاوت صحیح نیست. بنابراین، این که اسلام ارث زن را کمتر از مرد قرار داده، نخواسته زن را کوچک بشمرد، یا این که تحت تأثیر فرهنگ عرب که زن را تحقیر می کردند قرار گرفته باشد و بخواهد زن را تحقیر کند، بلکه به سبب تعریفی است که اسلام برای خانواده دارد که امروز کاربرد دارد و برای همیشه قطعاً راه حل صحیح برای انسجام خانواده همین است و لاغیر. بر این اساس، حکم شرعی درباره ارث زن کاملاً عادلانه و معقول است.در مورد احکام جزایی اسلام نیز همین گونه است. بنده در برخی از مصاحبه ها و در همین جلد هفت التمهید، این مطلب را گفته ام و سید قطب هم این را گفته که احکام جزایی را که امروز به عنوان احکام خشن مطرح می کنند، آیا واقعاً این ها « خشن » است؟ آیا اگر این احکام جزایی را کنار بگذاریم، به یک جامعه مثلاً مدرن تری خواهیم رسید؟ باید اینها را سنجید و بدون دلیل سخن نگفت. اولاً به کار بردن کلمه خشن درباره احکام جزایی غلط است؛ زیرا در تمام احکام و قوانین، چه جزایی و چه غیر جزایی در تمام دنیا و نزد همه عقلا، آنچه مطرح است مصلحت عامه است؛ یعنی قوانین یاد شده برای ایجاد نظم و امنیت عمومی تشریع شده اند. حال اگر موجود فاسدی در جامعه باشد و بخواهند او را ریشه کن کنند، آیا می گویید این برخورد خشن است؟ نه. این مثل یک غده سرطانی در بدن مریض است. جراح با چاقوی جراحی با کمال صلابت بدون این که واهمه داشته باشد، تمام رگ و ریشه های غده سرطانی را می بُرد. آیا این پزشک اعمال خشونت می کند؟ یا کارکرد او رأفت و رحمت برای مریض است؟ تمام قوانین جزایی جهان چنین است؛ یعنی اگر با یک فرد فاسد، مبارزه و برخورد شدید می شود، مصداق خشونت نیست.خشونت گاهی به معنای « بدخیمی » است و گاهی به معنای « صلابت » است. اگر گفتیم قوانین خشن است؛ یعنی صلابت دارد. صلابت یعنی « محکم و استوار ». اما خشن که امروز به کار می برند به معنای « بدخیمی » است. احکام جزایی اسلام بدخیمی نیست. آیا دکتر که با چاقو غده سرطانی را ریشه کن می کند بدخیمی است؟ نه. او باید دستش نلرزد و محکم و با صلابت کارش را انجام دهد.یک قاضی دادگاه باید با کمال صلابت قانون را اجرا کند و این بدخیمی نیست. چه بسا همان وقتی که حد را بر او [مجرم] جاری می کند، او را نصیحت هم بکند و بگوید با این حد پاک می شوی و توبه کن. حتی با خود او با کمال رأفت برخورد می شود. پس احکام جزایی اسلام صلابت دارد، ولی خشونت به معنای بدخیمی ندارد. بنابراین، قوانین جزایی رأفت و رحمت است، چون منظور، سلامت جامعه و ایجاد امنیت عمومی است و فراهم کردن زندگی سعادتمندانه برای عامه مردم. پس نباید اسم اینها را خشونت گذاشت.نکته دیگر این است که به فرض اسلام نسبت به بعضی از جرایم برخورد تندی کرده است؛ در زبان عربی اصطلاحی است که می گویند:آخر الدواء الکی؛یعنی گاهی برای درمان یک زخم عفونی لازم است که آهن سرخ شده در آتش را بر آن بگذارند. خوب این آهن می سوزاند؛ اما چاره ای نیست، چون این آخرین دوا و راه درمان است. در بعضی از جرایم چنین است و جز این چاره ای نیست؛ مثل بریدن دست دزد.این حکم با شرایطی که اسلام مطرح کرده، شاید در هر چند سالی یک مرتبه هم دست سارقی بریده نشود. اما این که خود دزد احساس کند که اگر گرفتار شود، احتمالاً دستش قطع می شود، حتی المقدور به دزدی اقدام نمی کند. اما اگر بداند که بزرگ ترین دزدی ها را هم که بکند، تنها اموال را از او می گیرند و دو سه ماهی هم زندان می رود – آن هم در زندانی که قرار است با او با لطف و مرحمت رفتار شود – خوب! چنین شخصی می گوید: دزدی می کنم؛ اگر هم گرفتار شوم، مدتی غذای آماده می خورم! به علاوه که گفته اند زندان های امروز دانشگاه هایی است برای تربیت تبهکاران، چون رموز جدیدی را به [آن ها] می آموزند).من قبلاً هم گفته ام، الآن در اروپا قتل، سرقت، آدم ربایی و انواع فسادها رواج یافته است و آزادی دروغینی که به مردم آنجا القا شده، باعث شده که افراد خیلی بی بند و بار شوند و گستاخانه هر کاری بخواهند انجام دهند. آیا آن ها با کنار گذاردن احکام جزایی اسلام، که ممکن است در شرایع قدیم هم بوده باشد، به نتیجه مطلوب رسیده اند؟ آیا الان کشورهای اروپایی مدینه فاضله است؟مدعای ما این است که الآن اروپا اگر می خواهد به نتیجه مطلوب برسد و بتواند جامعه اش را کنترل کند، به نحو شدیدتر باید همین احکام اسلامی را اجرا کند. یعنی آن هایی که در غرب علناً در خیابان ها افراد را ترور می کنند، بانک ها را سرقت می کنند و… چند نفر از اینها را اگر آشکارا در میادین عمومی اعدام کنند، جلوی بسیاری از این مفاسد گرفته می شود.البته در یک سری از قوانین، جنبه ارعاب و ترساندن آن ها بیشتر است؛ لذا می بینیم خود اسلام جوری مطرح کرده که این قوانین در تبهکاران، رعب و وحشت ایجاد کند و در اجرایش خیلی اصرار ندارد و لذا بر تدرء الحدود بالشبهات خیلی تأکید می کند. حتی گفته است اگر جنایتکاری قبل از این که دستگیر شود، توبه کند مستحق تخفیف است، یا حال، با همین قوانین برای یک مدت طولانی جامعه را کنترل کرده بود.این که امروزه جوامع اسلامی رو به تباهی می روند، به خاطر این است که خواسته اند مانند اروپاییان رفتار کنند و لذا همان مفاسدی که غرب امروز به آن دچار است، آن ها نیز دچار شده اند.پس می پرسیم این که شما می گویید قوانین جزایی اسلامی به اصطلاح شما خشن است و با تمدن امروز تناسبی ندارد، آیا می توانید الگو نشان دهید یا نه؟ یعنی یک جامعه و یک گوشه ای را در دنیا نشان دهید و بگویی مردم فلان کشور بدون اجرای این قوانین به اصطلاح شما خشن در امنیت، رفاه و سعادت زندگی می کنند.شما با نادیده گرفتن مفاسدی که در غرب هستند، مفاسدی که به حد اعلا رسیده و متفکران و دانشمندان شان را واقعاً به وحشت انداخته، می گویید قوانین جزایی اسلام را کنار بگذاریم و از قوانین آن ها پیروی کنیم. (۱۰)در اینجا بنده به نکته ای که خود دیده و شاهدش بوده ام اشاره می کنم. در اوایل انقلاب دچار سدّ عروق (انفارکتوس) شدم، و برای درمان به لندن رفتم. چند سفر دیگر هم برای معالجه یا امور علمی به کشورهای اروپایی رفته ام. در همان سفر اول با پدیده ای خیلی عجیب رو به رو شدم و آن این که می دیدم شب ها تا پاسی از شب جوان ها، دختر و پسر، از کاباره ها مست و لایعقل بیرون می ریختند و همه فریاد و نعره می کشیدند و خیابان ها تا نزدیکی های صبح مملوّ از این جوان ها بود. آن وقت همین جوان ها تا ظهر می خوابیدند. من خودم دیدم دختر و پسر جوانی را که در راهروهای مترو رسما گدایی می کردند. پرسیدم این جوان ها چرا چنین می کنند، گفتند می خواهند برای عیش و نوش شبانه خود پول فراهم کنند.در همان سفر من به یک پروفسور جوان که مرد فهمیده ای هم بود گفتم: با این وضعی که من در جوان های شما می بینم، آینده کشور ما در خطر است؛ زیرا انگلستان که به عنوان یک کشور صنعتی و علمی به دنیا معرفی شده، ولی با این وصف در آینده نه دانشمند خواهید داشت و نه اندیشمند.خدا شاهد است پروفسور آهی کشید و گفت: به خدا قسم اگر دانشجوهای خارجی نبودند، دانشگاه های ما خالی بود. این مطلب مربوط به اوایل انقلاب است، این گذشت، تا این که همین امسال تلویزیون خبری پخش کرد و آن این بود که انگلستان از بنگلادش و فیلیپین و یک کشور دیگر از جهان سوم و به اصطلاح آن ها عقب افتاده، پزشک وارد می کند.انگلستان که همه برای معالجه به آن می روند، حالا خودش نیاز پیدا کرده که از کشورهای جهان سوم پزشک وارد کند.بدین سان آن ها بر اثر غوطه ور شدن در فساد و بی بند و باری کارشان به اینجا رسیده است. کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری به همین بلا دچار خواهند شد. آن وقت به اصطلاح روشنفکر ما چون چند صباحی در انگلستان بوده، می گوید باید جامعه مان را مثل آن بسازیم! باید به جوان ها آزادی بدهیم! آن هم آزادی در مسائل جنسی و فساد و بی بند و باری! آیا آزادی که در اروپا مطرح است، آزادی در مسائل اقتصادی و فرهنگی به معنای درست آن است؟ خیر، بلکه منظور فقط آزادی جنسی است. به اسم آزادی، مردم را استثمار می کنند. آزادی واقعی همین جا است که ما هستیم.نکته ای را در اینجا می خواهم عرض کنم و آن این که نظام ما نظام مکتبی است. خیلی از کشورها نظامشان مکتبی نیست. گرچه ملت مسلمان، مسیحی یا… هستند، ولی نظام سیاسی، نظام مکتبی نیست. اما کشورهایی که نظام مکتبی دارند، حتی مثل کمونیست ها، که مکتبی دارند – ولو باطل – و نظام خود را براساس آن مکتب پیاده می کنند، یا یهودیان که نظامشان مکتبی است و در پی پیاده کردن آرمان های یهود هستند و بر این اساس نظام خود را پی ریزی می کنند.پرسش ما از این آقایان به اصطلاح روشنفکر این است که آیا در کشورهایی که نظامشان مبتنی بر مکتب است، اجازه می دهند کسانی که در سایه آن نظام زندگی می کنند، کلمه ای بر خلاف مکتب آن جامعه سخن بگویند؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا مبنای نظامشان متزلزل می شود. آیا در کشورهای کمونیستی اجازه می دهند کسی چیزی بر ضد مکتب کمونیستی بنویسد یا سخنرانی کند؟بله! در انگلستان هر کسی هرچه دلش بخواهد می گوید (در هاید پارک لندن)، ولی نظام آن کشور مکتبی نیست. نظام ما مکتبی است. با این حال شما با این آزادی هرچه دلتان می خواهید علیه قرآن و اسلام می گویید. ما به شما می گوییم فقط ناسزا نگویید! اما چیزی غیر از این نگفتیم. شما می گویید از ما سلب آزادی کردید. کدام کشور است که نظامش مکتبی باشد و مخالفانش آزادانه علیه مکتب سخنرانی کنند، و آن را زیر سؤال ببرند؟ این کار بسیار ظلم و جفا است.مثلاً فلان کس در کنفرانس برلین گفته بود: بیست سال است که اختناق بر کشور ما حاکم است و حقوق بشر در ایران رعایت نمی شود.من وقتی این حرف ها را از تلویزیون شنیدم، ناراحت شدم و گفتم: چرا دروغ می گویی؟ دروغ گفتن زشت و قبیح است. دلیل بر وجود آزادی و عدم اختناق این است که تو توانسته ای بروی و در آنجا سخن بگویی و بعد به ایران برگردی. به هر حال مطلبی را که من به این آقایان دارم، این است که یک مقدار شهامت داشته باشید و به واقعیت ها بیشتر بنگرید و این قدر تحت تأثیر احساسات قرار نگیرید.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ آل عمران، آیه ۷٫۲٫ نحل، آیه ۴۴٫۳٫ بقره، آیه ۲۶۹٫۴٫ شاید منظور استاد کتاب « شبهات و ردود » است که آن زمان این اسم را برای آن در نظر گرفته بود وگرنه در آثار ایشان کتابی با این عنوان وجود ندارد.۵٫ غافر، آیات ۳۷-۳۶٫۶٫ این ها همه در تاریخی است که یک فرانسوی به تفصیل نوشته و نیز در کتب تاریخ مصریان هست، که من چند کتاب را در این باره دیده ام.۷٫ توبه، آیه ۳۰٫۸٫ مائده، آیه ۱۱۶٫۹٫ مائده، آیه ۱۸٫۱۰٫ برای اطلاع بیشتر ر.ک: شبهات و ردود. نویسنده در فصول مختلف کتاب به توهم اشتباه تاریخی، ادبی و… در قرآن پرداخته و موضوع فرهنگ زمانه و به ویژه مسائل حقوقی مربوط به زنان را به تفصیل مطرح کرده است.منبع مقاله :نصیری، علی؛ (۱۳۸۷)، معرفت قرآنی جلد دوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها