تفسیر عرفانی (۲)

۱٫ تفسیر باطنی یا تفسیر رمزی و اشاریاکنون نوبت آن است که شیوه ی تفسیر عرفانی را با شناختی که از مکتب عرفان کسب کردیم، مطرح سازیم.اهل عرفان، خود را خوّاص و برخی از شاخصین خود را خاص الخواص می دانند و می پندارند راه دریافت مطالب ایشان که از اسرار نهفته است، بر همگان که از طبقه ی عوام می باشند، بسته است.از طرفی، قرآن که دارای ظهر و بطن، دارای مفاهیم بلندی است، که از اسرار پنهانی قرآن محسوب می شود، که فهم آن مخصوص خواص است، که با اسرار شریعت سر و کار دارند.چون، قرآن این گونه معانی باطنی را با رمز و اشاره، برای تفهیم خواص گفته، اینان بر این عقیده اند که باید با همان شیوه ی رمز و اشاره، اسرار نهفته قرآن را بیان دارند، و دلالت ظاهری قرآن را، برای طبقه ی عوام واگذار کنند.می گویند: انبیا، دلیل کاروان راه شریعت اند که عامه ی خلایق اند. و راهنمای قافله ی راه طریقت اند که خواص اند. چون هر طائفه به قدر استعداد فطری که دارند قبول فیض هدایت هادی می توانند نمود.نکته ی قابل توجه آنکه اهل عرفان در تأویلاتی که نسبت به ظواهر قرآن، انجام می دهند. تقیدی ندارند که آن را به شاهدی از قرآن یا دلیل عقل یا نقل، مستند کنند، زیرا مدّعی اند که این گونه معانی و تفاسیر را از طریق باطن و اشراق، دریافت کرده اند، و قابل استدلال نیست، مگر برای اهل ذوق و وجدان باطنی که آن را با بینشی درونی می توانند بپذیرند. لذا بیشتر تأویلات اهل باطن، از دیدگاه دانشمندان صاحب نظر، از محدوده ی حدس و تخمین فراتر نمی رود، و قابل پذیرش نیست، بلکه یک گونه تفسیر به رأی به شمار می آید. برای همین، تفاسیر اهل باطن، و هرگونه تفسیر رمزی و اشاری را در شمار تفسیر به رأی می آورند.ما در جای خود گفته ایم که تأویل همانند تفسیر، معیار و ضابطه دارد، که اگر خارج از آن معیارها و ضوابط انجام شود، همانند تفسیر به رأی ممنوع است.البته اهل ذوق و عرفان، که به ظواهر شرع متقیداند، این ضوابط را در تفسیر و تأویل نصوص شریعت « کتاب و سنت » رعایت می کنند، ولی اندکند.عمده آن که بیشتر این گروه، تاکنون معیاری جامع یا ضابطه ای برای تأویل و تفسیرهای باطنی خود ارائه نداده اند. همین امر مایه ی سوء تفاهم و سلب اعتماد از این گروه شده، تا جایی که برخی از تأویلات آنان، بسیار سنگین و نامعقول به نظر آمده، و از شطحات این گروه به شمار رفته است، که نمونه بارز آن تفسیر منسوب به ابن عربی است.این گروه، در تفسیر باطنی و تأویلات خود، صرفاً به ذوق عرفانی خویش استناد کرده اند، و احیاناً اگر شاهدی از آیات و روایات آورده اند یا استدلالی کرده اند، جنبه ی اقناعی داشته و برای اثبات بر دیگران ارائه داده اند، چنان چه در کلام داود قیصری بدان اشاره شده است. (۱)
۲٫ شاخصه های تفسیر عرفانیاز آن چه گذشت، به دست آمد که شیوه ی تفسیر عرفانی، دارای شاخصه های زیر است:۱٫ تفسیر عرفانی، براساس رمز و اشاره، بنا نهاده شده است. آنان بیشتر تعابیر قرآن را رمز و اشاره به اسرار نهفته ای می دانند که صرفاً خواصّ به آن راه دارند. و دیگران (عوام) را بدان راهی نیست.در کتاب الدرّه الباهره از امام صادق – علیه السلام – روایت شده است:کتاب الله – عز و جلّ – علی اربعه أشیاء: علی العباره، و الاشاره، و اللطائف، و الحقائق. فالعباره للعوام، و الاشاره للخواصّ، و اللطائف للأولیاء، و الحقائق للأنبیاء. (۲)چون اهل عرفان، خود را از « خواص » می دانند، اشارات و رموز قرآن را، بر وفق مصطلحات عرفانی خویش تفسیر می کنند.آنان هر جمله و عبارتی را که در قرآن مناسب دیده اند، طبق مشرب عرفانی خود، به تأویل برده، و بر همین شیوه تفسیر کرده اند. آن ها با این روش تمام آیات را، رمز و اشاره گرفته و مفاهیم عرفانی خود را بر آن تحمیل کرده اند. در صورتی که روایت می گوید: قرآن، چهارگونه سخن دارد؛ عبارات ظاهری که در سطح و قابل فهم برای همه است. اشارات به برخی از مطالب و مسائل علمی و نظری، که دانشمندان آن را درک می کنند. نکته ها و ظرافت ها که عارفان به اسرار حق، به آن پی می برند، و بالاخره حقایق و اسرار نهفته که آشنایان با وحی و سروش غیبی بر آن واقف می شوند.۲٫ تفسیر عرفانی از نوع تفسیر باطن است که بیشتر به تأویل می ماند تا تفسیر، زیرا با هیچ یک از دلالت های لفظی تناسب ندارد، و بر قواعد مقرّره دلالت الفاظ استوار نمی باشد. و صرفاً با ذوق عرفانی افراد سر و کار دارد و نام آن را اشراق درونی می گذارند.از این رو، تفسیر عرفانی همان تفسیر باطنی است که نزد برخی با عنوان تفسیر صوفی و اهل تأویل یا تفسیر رمزی و اشاری خوانده می شود. این ها عناوینی است که از یک مُعَنوَن حکایت دارند. زیرا ریشه ی عرفان همان تصوف است، و باطن همان تأویل می باشد، که با شیوه ی رمز و اشاره انجام می گیرد. برخی خواسته اند میان این عناوین، تفاوتی قائل شوند، ولی در بیان مصادیق هر یک جدای از دیگری وامانده اند.۳٫ تفسیر عرفانی چون بر پایه ی تأویل استوار است. و تأویل نزد این گروه فاقد ضابطه ی مشخصی است، صرفاً بر وفق مقتضای ذوق و سلیقه ی افراد مبتنی می باشد. آنان منشأ این ذوق و سلیقه را اشراقات نفسانی می پندارند. لذا برحسب اختلاف ذوق ها و سلیقه ها، تفاسیر این گروه با هم متفاوت است، و هر یک نغمه ای سر می دهند که با آهنگ دیگران دمساز نیست.برای توضیح بیشتر لازم است با تأویل و ضوابط آن بیشتر آشنا شویم و آن گاه بحث را پی بگیریم.
۳٫ تأویل و کاربردهای آنتأویل – از ریشه اَوْل به معنای رجوع – به معنای اِرجاع می باشد، (۳) بدین معنی که لفظ را از مدلول ظاهری خود برگردانده، به معنایی دیگر ارجاع می دهند…اکنون این برگرداندن لفظ از معنای ظاهری و اَوّلی خود، به معنایی دیگر و ثانوی، آیا مُجوزی دارد یا نه، به ویژه در آیات قرآنی که سخن پروردگار است؟در جواب این پرسش باید گفت:تأویل، در دو مورد به کار می رود: (۴) یکی در مورد متشابهات، و دیگری در مورد بُطُون آیات…
۱٫ قرآن در مورد متشابهات، تصریح دارد:هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ. (۵)ترجمه آیه با توضیح:خداوند، قرآن را بر تو فرستاد، که برخی آیات آن محکم (رسا و روشن) است که اکثریت فراگیر آیات قرآن را تشکیل می دهد و مرجعیت عام قرآن را می سازند و برخی آیات (اقلیت مطلق) متشابه اند (برحسب ظاهر نارسا، مبهم گونه و احیاناً شبهه انگیز می باشند). کسانی که در دل هاشان انحراف وجود دارد، همواره در پی آیات متشابهه هستند، تا از روی فتنه انگیزی و آشوب گری (در افکار و عقاید) دست به تأویل آن بزنند، و آن گونه که خود خواهند تأویل برند و تفسیر کنند.آری! جز خدا و علمای راستین – که در صراط الاهی قدم گذارده اند – تأویل و تفسیر صحیح این گونه آیات را نمی داند.اینان در برخورد اولیه – و با توجه به تشابه آیه – با خود می گویند: این متشابهات از همان منبعی که محکمات صادر گشته، صدور یافته است، پس باید: تفسیری قابل قبول داشته باشد، و بر اثر پی جویی – و با عنایت حق تعالی – بر تفسیر و تأویل صحیح آن، دست می یابند.تأویل متشابه – گفتار یا عمل متشابه (۶) – به معنای توجیه متشابه است تا وجه صحیح آن را بیان دارد و از سرّ پنهان آن پرده بردارد.
۲٫ تأویل، به معنای « بیان داشتن مفهوم پنهان » (مدلول باطنی) در کلام سلف صالح، فراوان به کار رفته است. (۷)پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود:ما من آیه فی القرآن إلا و لها ظهر و بطن فُضَیل بن بسار.از امام باقر (علیه السلام) درباره این حدیث می پرسند؟ حضرت در جواب می فرماید:ظهره تنزیله و بطنه تأویله. (۸)ظَهْر قرآن، همان مفهومی است که از ظاهر لفظ، و با در نظر گرفتن شأن نزول (مناسبت های خاصّ که موجب نزول آیه شده است) به دست می آید.بطن قرآن، عبارت است از تأویل آیه، یعنی: مفهوم عامی، که با قطع نظر از مناسبت ها و شرایط زمانی و مکانی نزول آیه، به دست می آید.توضیح اینکه هر آیه، با در نظر گرفتن اسباب نزول، مفهوم خاصی دارد، و کاملاً محدود و غیر قابل تعمیم است؛ ولی همین آیه، با قطع نظر از شرایط موجود حال نزول، مفهوم عامی دارد و قابل جریان در بستر زمان می باشد که این مفهوم عام، همان پیامبر جاودانی آیه را می رساند.این مفهوم عام (جاری و ساری) غالباً در پوشش خصوصیات لفظی و قرائن حال و مقال، پنهان می باشد، که مفسر توانا، بایستی با امکانات لازم، از چهره این مفهوم عام پرده بردارد، و آن را آشکار سازد. اساساً اگر چنین نشود، اکثریت آیات قرآن، (۹) قید تاریخ می خورند، گزارش های تاریخی بیش نخواهد بود. امام باقر (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:ولو أن الآیه اذا نزلت فی قوم ثم مات أولئک القوم ماتت الآیه، لما بقی من القرآن شیئ؛ ولکن القرآن یجری أوله علی آخره، ما دامت السماوات و الأرض، و لکل قوم آیه یتلونها، [و هم منها، من خیر او شر]. (۱۰)اگر آیه ای که درباره ی گروهی فرود آمده، با مردن آنان پایان یابد، هر آینه از قرآن چیزی باقی نمی ماند، ولی قرآن، همان گونه که در ابتدا جریان داشته، و علاج واقعه بوده، همچنین برای همیشه کاربرد دارد، و هر گروهی می توانند برحسب حال خویش، از آیات مربوطه بهره مند شوند، لذا، سر جاوید بودن قرآن در همین است، که همواره مورد استفاده و علاج پیش آمده ها قرار می گیرد.لذا ترجمه ی حدیث نخست چنین است:ظاهر قرآن، مفاهیمی است که با در نظر گرفتن مورد نزول، به دست می آید. و جنبه ی اختصاصی دارد. ولی باطن قرآن، مفاهیمی است که جنبه ی شمول و همگانی دارد، و قابل انطباق در هر زمان و مکان می باشد، و پیوسته جریان دارد.از این رو، تأویل همان معانی باطنه و مفاهیم عامّه قرآن کریم است که برای همیشه قابل استفاده می باشد.طبق این برداشت، تأویل را می توان چنین تعریف کرد:تأویل قرآن: مفاهیم عامی است، که از آیه – پس از الغای خصوصیات – برداشت می شود. و از آن جهت آن را بطن می گویند، که این گونه « مفاهیم عام » در پس پرده ی « الفاظ خاص » نهفته شده است.پس معنای ان للقرآن ظهراً و بطنا این می شود: قرآن، دارای دوگونه مفاهیم می باشد، ظاهر و پیدا که طبق معمول از ظواهر الفاظ به دست می آید و برای عامه است؛ و باطن و نهفته، که با دقت و الغای هرگونه خصوصیت لفظی و مقامی، استفاده می شود، و درک آن مخصوص صاحب نظران عمیق است. این، صاحب نظران دقیق،‌ همان راسخون فی العلم هستند، که سرآمد آن ها، ائمه ی اطهار – علیهم السلام – می باشند، لذا فرمود: و نحن نعلمه.پس تأویل، برداشت کلی است که از خود آیه به دست می آید، به این گونه که در فحوی و هدف و مقصد آیه دقت می شود، و با لحاظ مقصود اصلی آیه، خصوصیات مربوط به لفظ و عبارت آیه، و نیز ویژگی های مورد نزول آیه، نادیده گرفته می شود، زیرا در هدف و مقصود آیه دخالتی ندارند، و از مقارنات اتفاقی محسوب می شوند.بدین روش، هدف و مقصود اصلی آیه، که فراتر از مورد نزول است، به دست می آید… و آن: مفهوم کلی و عامی است، که پیوسته شامل موارد مشابه مورد نزول خواهد شد.البته پی بردن به هدف کلی و مقصد اصلی آیه، کاری دشوار، و از آن دشوارتر، عدم مدخلیت خصوصیات و ویژگی های مورد نزول، که روشن شود، هیچ گونه دخالتی در مقصد آیه نداشته است.لذا دست زدن به چنین اقدام خطرناکی، جرأت راسخون فی العلم را می خواهد و از اختصاصات پیروان مکتب اهل بیت – علیهم السلام – می باشد.از این رو امام ابوجعفر باقر – علیه السلام – می فرماید:ما یستطیع أحدٌ أن یدعی أن عنده جمیع القرآن کله، ظاهره و باطنه غیر الأوصیاء. (۱۱)هیچکس را یارای آن نیست که، که ادعا کند همگی قرآن، ظاهر و باطن آن را می داند، جز امامان معصوم.البته معنی این حدیث این نیست که هیچ کس، تأویل قرآن را نخواهد دانست، بلکه مقصود آن است که صرفاً از طریق ائمه ی هدی می توان به باطن قرآن دست یافت.
ضابطه تأویل (۱۲)همان گونه که تفسیر ضابطه مند است، و خروج از محدوده ضوابط، تفسیر به رأی محسوب می شود، تأویل هم دارای ضوابطی است که رعایت آن لازم، و در صورت تخلف، تفسیر به رأی شمرده می شود و شدیداً ممنوعیت دارد، زیرا شأن تأویل دقیق تر و ظریف تر از شأن تفسیر است و نمی توان تأویل را بدون ضابطه پنداشت تا هر پنداری را با عنوان تأویل قرآن عرضه کرد؛ کاری زشت که بسیاری از خود سران اهل تأویل، مرتکب شده اند. (۱۳)شرایطی که می بایست در تأویل رعایت شود، تا ضابطه مند باشد، عبارت است از:۱٫ تشخیص هدف آیه که پیام اصلی آیه را تشکیل می دهد.۲٫ بررسی خصوصیات حالی و مقالی که آیه را فراگرفته، و تشخیص آن که کدام یک در هدف اصل دخیل است و کدام یک دخالت ندارد.۳٫ نادیده گرفتن خصوصیات غیر دخیل که صرفاً حالت مقارنت دارند، و در هدف آیه دخالتی ندارند.۴٫ با نادیده گرفتن خصوصیات غیر دخیل، و به دست آمدن مفهوم عام و کلی، این مفهوم عام باید به گونه ای باشد که مورد آیه، یکی از مصادیق بارز آن محسوب شود.بدین گونه، ربط میان بطن (مفهوم عام مستخرج از درون آیه) و ظهر (مستفاد از ظاهر تعبیر) روشن می شود که رابطه عام و خاص است. متکلم در واقع یک قاعده ی کلی (کبرای منطقی) را بر مصداق خاص تطبیق داده است، که جنبه عمومی و شمولی دارد. لذا، باید این پیوند (کلی و مصداق) میان ظهر و بطن، حتماً ملحوظ شود.شرط اخیر، یک شرط اساسی است که تأویل مقبول را از مردود جدا می سازد، و بطن را به ظهر پیوند می دهد. وگرنه اجنبی و غیر قابل پذیرش خواهد بود. (۱۴)در زیر نمونه هایی از دو نوع تأویل مقبول و مردود را می آوریم.قبلاً متذکر می شویم که تأویل (بطن آیه) آنگاه مقبول است که پیام زنده و جاوید آیه را نشان دهد؛ ولی نامقبول، تأویلی است که از فحوای آیه به دور، و تجانسی با مدلول آیه ندارد.
الف. نمونه هایی از تأویلات مقبوله۱٫ در سوره نحل، خطاب به مشرکان که در نبوت پیامبر اسلام تشکیک می کردند، آمده است: (۱۵)وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُم لاَ تَعْلَمُونَ * بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ (۱۶).تشکیک، از این جهت داشتند که چگونه فردی از بشر می تواند، از جانب ملکوت اعلا پیام آور باشد؟وَقَالُوا مَالِ هذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلاَ أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً؛ (۱۷)گفتند: این، چگونه پیامبری است که (همانند ما) خوردنی می خورد، و (چون دیگران) در بازارها راه می رود، چرا فرشته ای بر او فرود نیامده تا با وی اندرز دهنده باشد؟خداوند – در پاسخ می فرماید -:أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ؛ (۱۸)آیا برای کسانی جای شگفتی است که بر فردی از خودشان پیام فرستادیم تا مردمان را بیم و اندرز دهد؟آنگاه می گوید:وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَیْهِم مَا یَلْبِسُونَ؛ (۱۹)اگر او (پیامبر) را فرشته ای نهاده بودیم، هر آینه وی را به سان فردی بشر می نهادیم، و کار را بر آنان در می آمیختیم چنان که خود آمیزند.یعنی: اگر بنا بود فرشته ای فرستاده شود، چون فرشته – با اندام اولیه خود – قابل لمس و مشاهده نیست، می بایست او را به اندام فردی از بشر در می آوردیم و حقیقت فرشته بودن وی را از آنان پنهان می داشتیم، همان گونه که خود، حقایق را پنهان می دارند.در پایان و برای حلّ شبهه می گوید:این تشکیک، کاملاً بی جا است، زیرا تاریخ بشریت همواره شاهد فرستاده شدن پیامبرانی است که همه از جنس بشر بوده اند، و اهل کتاب (پیروان پیامبران سلف) گواه این واقعیت اند.وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ (۲۰)ما، پیش از این افرادی از بشر را به پیامبری فرستادیم، اگر نمی دانید، از کسانی که می دانند پرسش کنید.آیه به « اهل کتاب » (یهود و نصاری) اشاره دارد که در کنار عرب قرار داشتند.این، ظاهر تنزیل آیه است، ولی با در نظر گرفتن هدف و ملاحظه ی خصوصیات همراه، به دست می آید که پیام آیه، دستوری عام و فراتر از مورد تنزیل است.در این آیه گرچه مُخاطَب، مشرکانند، ولی خصوصیت شرک، مدخلیتی ندارد، بلکه جهل آنان ملاک خطاب است.مورد سؤال گرچه تشکیک در مسأله نبوت و این که: پیامبر می تواند بشر باشد، است؛ ولی خصوص این مسأله، نمی تواند ملاک خطاب باشد،‌ بلکه هر آن مسأله که در رابطه با فهم دین و شریعت مطرح باشد – چه در اصول معارف و چه در احکام – مورد توجه است.مراجعه شوندگان، گرچه در اینجا، اهل کتاب (یهود ساکن در جوار عرب) اند، ولی اهل کتاب ملاک نیست، بلکه اهل علم بودن مدّنظر است.یعنی: شما مشرکان که در شرایط نبوت مسأله دارید و نمی دانید، باید به کسانی که در دسترس شمایند، و در این باره دانا هستند، مراجعه کنید و جویا شوید.اینک پیام کلی که از بطن آیه به دست می آید، چنین می شود:هر آن کس که در بُعدی از اَبعاد شریعت جاهل است، باید به عالمان در آن باب رجوع کند تا جهل او برطرف شود و قاعده یجب علی الجاهل مراجعه العالم همیشه و برای همه حاکم است.در روایات معصومان (علیه السلام) آمده است: خاندان نبوت و اهل بیت عصمت، عالمانی هستند که مردم دستور دارند، در کلیه مسائل خود، به آنان رجوع و از آنان پرسش کنند:فرسول الله و اهل بیته – علیهم السلام – اهل الذکر و هم المسؤولون. أمر الله الناس أن یسألوهم. فهم ولاه الناس و أولاهم بهم… (۲۱)و در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:إنه لا یسعکم فیما ینزل بکم مما لاتعلمون إلا الکف عنه و التثبّت فیه و الردّ إلی أئمه المسلمین، حتی یعرّفوکم فیه الحقّ، و یحملوکم فیه علی القصد. قال الله عزوجل: فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون. (۲۲)پر روشن است – با در نظر گرفتن شأن نزول آیه – که این گونه روایات، اشاره به مصداق أتمّ مفهوم عام آیه است، نه شأن نزول خاص! و این روایت ها، تأویل آیه را در نظر دارد نه تفسیر را. ولی برخی بزرگان به ظاهر روایات اخذ کرده و گفته اند: مخاطب در آیه مؤمنانند، نه مشرکان و امکان دارد در نظم آیه خللی صورت یافته باشد! (۲۳)باید گفت: روا نیست که روایات تأویلی به جای روایات تفسیری گرفته شود.۲٫ وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ. (۲۴)خداوند سبحان در این آیه – که درباره بنی اسرائیل، در دوران اسارت ذلت بارشان به دست فرعون و فرعونیان، سخن می گوید – بیان می دارد: اراده ی ما، بر آن تعلق گرفته است که بر مستضعفان روی زمین (یعنی قوم اسرائیل در دیار مصر) منّت نهیم و آنان را سروری دهیم و جایگزین مستکبران سازیم. و بر اقتدار آنان در پهنای زمین، بیافزایم. و به فرعون و هامان (وزیر او) و لشکریانشان، نشان دهیم: آنچه را که از آن، در هراس بودند!این ظاهر تنزیل آیه است که قرآن، برای یادآوری نعمت های سابق الاهی بر بنی اسرائیل، بر آنان باز می خواند، ولی باطن آیه پیامی دارد که نوید برای جهانیان است. اینکه: آزادی خواهان راستین جهان پیروزند و حاکمیت سراسر گیتی به دست همانان خواهد افتاد.زیرا از این آیه، به خوبی به دست می آید که اراده ازلی الاهی بر پیروزی مستضعفان بر مستکبران تعلق یافته است و این اراده، گه گاه خودنمایی می کند، که در دوران موسی و فرعون، گوشه ای از آن نمایان شد.چون این اراده حتمی و ازلی است، بایستی در نهایت، تحقق کامل پیدا کند و سراسر زمین را پوشش دهد. ریشه استکبار خشکانده شود. زیر دستان رو آیند و حاکمیت جهان را به دست گیرند. و برای همیشه، این حاکمیت الاهی تداوم داشته باشد.در آیه دیگر به این حقیقت اشارت دارد:وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ. (۲۵)ما، پیش از این در مزامیر داود آورده بودیم که: بندگان صالح و شایسته ما، وارثان زمین خواهند گردید. یعنی: حاکمیت شایستگان بر پهنای زمین و برای همیشه.پیرامون هر دو آیه، روایاتی در دست داریم که به هدف و مفهوم عام آیه نظر دارند، و از اراده ی مطلق و ازلی پروردگار سخن می گویند که سرانجام و برای اَبدیت، این صالحان اند که بر پهنای زمین حکومت می کنند. و تحقق آن به طور کامل، در دوران ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام خواهد گرفت. (۲۶)لذا نباید به ظاهر تنزیل (که درباره موسی و فرعون و بنی اسرائیل آن دوره نازل گشته) بسنده کرد، و پیام گسترده و عام آن را دریافت نکرد، که همانا: نوید به پیروزی صالحان و حاکمیت شایستگان بر سراسر گیتی است و برای ابدیت؛ بدین شیوه، آیه، از تنگنای شأن نزول رسته و در بستر اَبَدیت و مشمول قرار گرفته است.
۳٫ آیه ی خمس:وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى. (۲۷)درباره ی غنائم به دست آمده جنگ بدر نازل شده است، که به جنگ اختصاص ندارد، و شامل تمامی غنائم جنگی می شود.مفهوم ظاهری آیه، طبق شأن نزول، صرفاً همان غنائم جنگی است، که مفسرین، از آن تجاوز نکرده اند.ولی امام ابوجعفر باقر – علیه السلام – با انجام یک سری اِعمال نظر دقیق، مفهومی اوسع از آن، استفاده فرموده، زیرا « ما » در آیه، موصوله است، و از « ادوات » عموم به شمار می رود. « غنم » نیز به معنای مطلق و « ربح » و « فایده » (سود بردن) می باشد. به علاوه، خصوصیت مورد نزول، ثبوتاً در ملاک حکم شرعی، دخالتی ندارد. زیرا العبره بعموم اللفظ لابخصوص المورد.لذا در نامه ای که به علی بن مهزیار می نگارد، آمده است:و الغنائم و الفوائد – یرحمک الله – فهی الغنیمه بغنمها المرء و الفائده یفیدها… (۲۸)امام موسی بن جعفر – علیه السلام – می فرماید:الخمس، فی کل ما أفاد الناس من قلیلٍ او کثیرِ. (۲۹)۴٫ آیه ی:قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاءٍ مَعِینٍ. (۳۰)اشاره به یکی از بزرگ ترین نعمت های الاهی است، که مایه ی اصلی حیات بشری می باشد. اگر این آب ها فروکش کند، چه کسی می تواند دوباره آن را فراهم سازد، جز خدا؟این، معنی ظاهری آیه است، ولی در باطن، معنای او سعی دارد. « ماء » که نام جسم سائلی است که مورد استفاده ی اساسی بشر، در جنبه های آبیاری و آشامیدن و دیگر امور مادی، به کار می رود. از این مفهوم تنگ، جدا گشته، و مفهوم گسترده تری از آن مقصود است، و آن: مطلق چیزی است که مایه ی حیات مادی و معنوی انسان می باشد، و آن: « علوم و معارفی » است که از جانب اولیای الاهی مورد بهره ی همگان قرار می گیرد.لذا وقتی از امام علی موسی الرضا – علیه السلام – درباره ی این آیه سؤال شد، فرمود:ماؤکم ابوابکم الأئمه – علیهم السلام – و الائمه ابوب الله، فمن یأتیکم بماءٍ معین، ای بعلم الامام.روایات در این زمینه، متعدد است. (۳۱)۵٫ آیه ی:وَأَنْفِقُوْا فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ. (۳۲)ظاهر آیه، در مورد جنگ است، که در تأمین هزینه ی جنگ، باید مردم از بذل مال، دریغ نورزند. لذا « سبیل الله » را، مفسرین، با در نظر گرفتن شأن نزول، به معنای « قتال » در راه خدا، و دفاع از کیان اسلام، تفسیر کرده اند.ولی باطن آیه، معنی گسترده تری را هدف دارد: مطلقاً در راه تثبیت کلمه الله فی الارض و احیای حکومت عدل الاهی و گسترش آن در پنهای زمین، باید کوشش کرد، و هزینه های لازم در این راه را، باید مردم فراهم سازند، از جمله: بودجه ی دولت، که در سازماندهی تشکیلات نظامی، سیاسی، فرهنگی، نیازمند است، باید مردم تأمین کنند، و هرکس به اندازه توانایی در راه تأمین بودجه ی دولت، آمادگی نشان دهد، و سستی نکند، زیرا هرگونه ضعف و ناتوانی دولت اسلامی در هر بعدی از ابعاد تشکیلاتی آن، مایه ی زیان و شکست و پایین آمدن شوکت اسلام است.از همین شیوه استنباط، مسأله « مالیات » و « ضرائب » و « عوارض‌ » که از جانب کارشناسان متعهد تعیین می شود، مشروعیت پیدا می کند.این گونه است شیوه ی استنباط مفاهیم کلی، از آیات قرآن که در ظاهر، به موارد خاص نظر دارند. و بدین گونه به « معانی باطنه » قرآن، دستیابی فراهم می شود.همین است راه و رسم پی بردن به تأویلات آیات قرآن کریم. (۳۳)متأسفانه، این شیوه، در تأویلات و تفاسیر باطنی اهل تأویل (صوفیه و عرفا)، مورد عنایت و متابعت نیست، و بیشتر، بی گدار به آب می زنند.البته این گروه مدعی آن هستند که از راه کشف و شهود، به این معانی رسیده اند که از دیگران پوشیده است، ولی این گونه « ادّعاها » صرفاً برای خود مدّعیان ارزش دارد، و به قول داود قیصری برای دیگران فاقد اعتبار است. (۳۴)اصولاً، مبنای « تشیع » بر آن است که از غیر « معصومین » هرگونه مطلبی را، بدون دلیل نپذیرند. و مدعیان مکاشفه، که بیشتر برزگان معروف اهل تصوف و عرفان می باشند، آن قدر گفته های بی اساس سروده اند، که هر انسان هوشیاری را از سرسپردگی مطلق به این گروه، باز می دارد.در این زمینه، شایسته است به برخی از مکاشفات ابن عربی،‌ در فتوحات و فصوص، و کراماتی که عطار در نفحات الاسرار، و جامی در تذکره الاولیاء و غیره آورده اند، مراجعه کنید. (۳۵)
تذکر یک نکته ی مهمّدر اینجا باید متذکر شویم، که حساب عرفای گرانقدر سلسله ی جلیله ی تشیع، که افرادی شایسته و با باطنی آراسته، همچون ستاره های درخشان،‌ در اوج کمال و معرفت می درخشند، از حساب اهل تصوف و عرفان دیگر گروه ها، کاملاً جدا است.عرفای عالیقدر شیعه، در شریعت و طریقت، هر دو، تابع رهنمودهای اهل بیت -علیهم السلام -بوده، و در سیر و سلوک، ذره ای از خط و مشی اهل بیت تجاوز نمی کنند. کاملاً در این راه، پیرو بی چون و چرای ائمه ی معصومین می باشند.آری! دیگرانند که « شطحات » و ناهنجاری های فراوان، در گفتارها و کردارهایشان یافت می شود، و این نسبت، صرف ادعا نیست، آنجا که عیان است، چه حاجت به بیان است.
ادامه دارد…
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ « و ما ذکرت من البرهان و الدلیل انما أتیت به الزاماً لهم بطریقتهم و افحاماً لهم بشریعتهم » و درباره مطالب عرفانی می گوید: « و هذا لعلم و ان کان کشفیاً ذوقیاً لایحفظی منه الإصاحب الوجد و الوجود و أهل العیان و الشهود » (یثربی، عرفان نظری، ص ۲۳۳).۲٫ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۳، رقم ۸۱٫۳٫ تعریف لغوی تأویل در مقاله « تأویل از دیدگاه علامه طباطبایی در المیزان » بیان شد.۴٫ ر.ک: محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج ۱، ص ۲۹٫۵٫ آل عمران، آیه ۷٫۶٫ مانند اعمالی که همراه موسی انجام داد و موسی را بر آن داشت تا از وی بخواهد که او را از اسرار نهفته کردار خویش، او را با خبر سازد. او هم در جواب گفت: سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْراً: به زودی تو را بر آنچه نتوانستی شکیبا باشی، آگاه می سازم. (کهف، آیه ۷۸).۷٫ ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج ۳، صص ۳۲-۳۰٫ یتخلص استعمال التأویل فی موضعین الاول فی توجیه المتشابه،‌ الثانی: فی المعنی الثانوی (البطن)).۸٫ « ما من القرآن آیه الاولها ظهر و بطن… ». (بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۸، به نقل از: بصائر الدرجات، ص ۱۹۷). « عن الفضیل بن یسار قال: سئلت اباجعفر (علیه السلام) عن هذه الروایه « ما فی القرآن آیه الا و لها ظهر و بطن و ما فیه حروف الاول حدّ و لکل حد مطلع » ما یعنی بقوله لها ظهر و بطن؟ قال: ظهره و بطنه تأویله، منه مامضی و منه ما لم یکن بعد… ». (ابن عباس السلمی السمرقندی، تفسیر العیاشی، المعروف بالعیاشی، ج ۱، صص ۲۳-۲۲٫ نویسنده در تفسیر الاثری الجامع (ص ۳۰) با عنوان « ما فی القرآن آیه… » آورده است.۹٫ بیشتر آیات، جنبه خصوصی دارد و در رابطه با قضایای شخصی به گفت و گو نشسته، که اگر پیام های درونی آن ها آشکار نشود، از استفاده همگانی و همیشگی ساقط می شود. در حالی که قرآن – با مجموعه آیات آن – دستورالعمل جاوید برای بشریت است.۱۰٫ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۱، رقم ۷٫ در پاورقی تفسیر عیاشی به این منابع هم اشاره شده است: بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۳۰؛ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۱۴؛ البرهان، ج ۱، ص ۲۱٫۱۱٫ کافی شریف، ج ۱، ص ۲۲۸، رقم ۲٫۱۲٫ نویسنده در کتب متعدد خود به بحث ضابطه تأویل توجه کرده است. در التأویل فی مخالف المذاهب و الآراء (صص ۴۴-۳۹) التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج اول و در علوم قرآنی (تلخیص التمهید) بخش سوم این بحث را مطرح کرده است. در التفسیر الاثری الجامع، با عنوان « التفسیر و التأویل » به ماهیت تأویل (مدلول التزامی) طریق حصول به باطن آیه،ضابطه تأویل، تأویلاتی که احتمال قبول دارند، تأویل نزد ارباب قلوب، ظاهر تداعی معنا، تأویل یا اخذ به فحوی عام آیه، تأویلات مأثور از ائمه، تأویلاتی که گمانه زنی است، پرداخته است.۱۳٫ از جمله برخی از تفاسیر عرفانی که خودسرانه دست به تأویل زده اند، و خود را مورد عقاب همگان قرار داده اند… چنانچه خواهیم گفت… حاشا عُرَفای وارسته که دامنشان از این آلودگی پاک است.۱۴٫ نویسنده در تفسیر و مفسران دو شرط (رعایت مناسب و ارتباط تنگاتنگ بین معنای ظاهری و باطنی، رعایت نظم و دقت در کنار گذاشتن خصوصیات کلام مورد تأویل و تجرید از قراین خاصه و رسیدن به حقیقت آن در قالب مفهوم عام) مطرح می کند. (ج ۳، ص ۳۱) و در تفسیر الاثری الجامع سه شرط را بیان می کند: ۱٫ بر طریق سبر و تقسیم باشد؛ ۲٫ رعایت دقت کامل در شناخت خصوصیات کلام و نگاه داشتن خصوصیات دخیل در هدف؛ ۳٫ فحوای عام استخراج شده به مثابه کلی برای آنچه ظاهر کلام به آن دلالت دارد، باشد. (محمدهادی معرفت، التفسیر الاثری الجامع، ج ۱، ص ۳۴).۱۵٫ ر.ک: التفسیر الجامع الاثری، ج ۱، صص ۳۴-۳۱٫۱۶٫ نحل، آیه ۴۳٫۱۷٫ فرقان، آیه ۷٫۱۸٫ یونس، آیه ۲٫۱۹٫ انعام، آیه ۹٫۲۰٫ انبیاء، آیه ۷٫۲۱٫ ر.ک: بحارالانوار، ج ۲۳، صص ۱۸۸-۱۷۲٫ حدیث فوق به شماره: ۵۹٫ سخن از محمد حلبی است؛ از کنر الفوائد -کراجکی. و کافی، ج ۱، صص ۲۱۲-۲۱۰٫۲۲٫ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۲۰، رقم ۳۲ به نقل از محاسن برقی.۲۳٫ ر.ک: الفیض الکاشانی، الصافی فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۹۵۲٫ ذیل آیه ۴۳ سوره نحل.۲۴٫ قصص، آیات ۶-۵٫۲۵٫ انبیاء، آیه ۱۰۵٫۲۶٫ قال الإمام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام): قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): « لتعطفنّ علینا الدنیا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها ». ثمّ قرأ – منه علیا (علیه السلام) -: « و نُریدُ أَن نَّمُنَّ عَلی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأرضِ وَ نَجعَلُهُم أئمهً وَ نَجعَلُهُم الوارِثینَ وَ نُمَکِّن لَهُم فِی الأرضِ ». (تفسیر البرهان، ج ۶، ص ۵۶، رقم ۶) عن السید الرضی، ‌الخصائص، ص ۷۰٫ و راجع: النهج البلاغه، قصار الکلم، رقم ۲۰۹٫ و عن الإمام ابی جعفر محمد بن علی الباقر (علیه السلام) قال: قوله عزّوجلّ: « أن الأرض یَرثُها عبادی الصالحون قال: هم أصحاب المهدی فی آخر الزمان. (البرهان، ج ۵، ص ۲۵۷، رقم ۵ و ۷) عن السید شرف الدین، تأویل الآیات، ج ۱، ص ۳۲۲، رقم ۲۲٫۲۷٫ انفال ۴۱٫۲۸٫ شیخ محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۵۰۲، باب ۸، ما یجب فیه الخمس، رقم ۵٫۲۹٫ همان، ص ۵۰۳، رقم ۶٫۳۰٫ ملک، آیه ۳۰٫۳۱٫ ر.ک: تفسیر و مفسران، ج ۱، ص ۳۰ به نقل از: تفسیر صافی، ج ۲، ص ۷۲۷؛ تأویل الآیات الطاهره، ج ۲، ص ۷۰۸٫۳۲٫ بقره، آیه ۱۹۵٫۳۳٫ تفسیر و مفسران، ج ۱، ص ۲۸٫ وی روایتی را نیز در مورد وضع مالیات بر امت توسط امیرالمؤمنین (وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۷۷) نقل می کند.۳۴٫ آنجا که می گوید: و مجرّد دعوی المکاشفه لایوجب الاهتداء الیها… » ادعای کشف و شهودشان نیز اطمینان بخش نیست. (یثربی، عرفان نظری، ص ۲۳۳).۳۵٫ ر.ک: تفسیر و مفسران، ج ۲، صص ۴۲۵-۴۱۵٫منبع مقاله :نصیری، علی؛ (۱۳۸۷)، معرفت قرآنی جلد دوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول

مقالات مرتبط :
تفسیر عرفانی (۱)تفسیر عرفانی (۳)تفسیر عرفانی (۴)
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.