ارزش و اعتبار تفسیر تابعین

درباره ارزش، جایگاه و اعتبار تفسیر تابعیان، اظهارنظرهای متفاوتی شده است. گروهی هیچ یک از تفاسیر آنان را ارزشمند ندانسته اند، برعکس، گروهی تمامی تفاسیر منسوب به آنان را پذیرفته و کلام تفسیری آنان را معتبر می دانند. (۱) لیکن به نظر می رسد، نظریه صحیح آن باشد که درباره تفسیر تابعیان می بایست قایل به تفصیل شد و مناسب آن است که تفسیر هر کدام از آنها را جداگانه ارزیابی کنیم. باید زندگی هریک از تابعیان که اهل تفسیر بوده و همین طور ویژگیهای علمی و تقوایی هریک از مفسران تابعیان بررسی شود تا ارزش کلام تفسیری آنها مشخص شود. بدیهی است که اظهارنظر یکسان، درباره همه تابعیان، چه به صورت موافق و چه به صورت مخالفان، کاری محققانه نیست.از طرفی، با توجه به ویژگیهای تفسیری دوره تابعیان، مانند ورود اسرائیلیات در کلام آنها، تفسیر به رأی و پیدایش مذاهب مختلف، چگونه می توان به قضاوت یکسانی پرداخت و کلام همه را به طور یکسان در تفسیر آیات، تأیید و یا رد کرد، خصوصاً با وجود مکتبهای تفسیری در مدینه، مکه و عراق و تفاوت مبنای خاص هریک از آنها و با شیوه های متفاوت در تفسیر چنین امری ممکن نیست.پذیرش یا نپذیرفتن همه آنها، معقول نخواهد بود، حتی نمی توان درباره تمامی مفسران یک مکتب تفسیری هم، قضاوت یکسانی داشت؛ مثلاً چگونه ممکن است که مکتب تفسیری مکه را، با وجود مجاهد، که درباره وی گفته شده از حرّیت رأی در تفسیر برخوردار بوده، به طور کامل تأیید و یا بی ارزش دانست؟ یا چگونه ممکن است تفاسیر مکتب عراق را به دلیل اشتهار در تفسیر به رأی و نظر، در تمامی موارد قبول و یا رد کرد؟ چه بسا در مواردی کلام تفسیری آنان، نپذیرفتنی و در مواردی پذیرفتنی باشد.باید به این نکته نیز در ارزیابی تفسیر تابعیان، توجه داشت که حلقه بین پیروان تابعیان در تفسیر و نسلهای بعد از آنان، با تفسیر صحابه و درواقع، با زمان رسول الله صلی الله علیه و‌آله، مفسران تابعیان هستند و اگر این حلقه فاصل، به طور کامل مخدوش شود، در آن صورت، شناخت و معرفت کلام رسول الله صلی الله علیه و آله و صحابه در تفسیر آیات چگونه ممکن خواهد بود؟ و اگر در تمام موارد، کلام تابعیان تأیید شود، تمام آنچه را نقل کرده اند، باید پذیرفته شود، در حالی که قطعاً در مواردی، گفتارهای تفسیری آنان، مخالف قرآن و عقل سلیم است؛ برای مثال نمی توان اسرائیلیات را، که به واسطه وهب بن منبه و دیگران نقل شده است، پذیرفت، همچنین نمی توان موارد مسلم از تفسیر به رأی آنان را پذیرفت، چه بسا، تفاسیر تابعیان در مواردی با یکدیگر متعارض و ناسازگار باشد. در صورت پذیرفتنی بودن همه، تعارض آنها چگونه حل خواهد شد؟ برای آگاهی بیشتر از نظریه موافقان و مخالفان، دیدگاه هرکدام را بررسی خواهیم نمود:
دیدگاه نخست: عدم حجیت تفسیر تابعیاناز احمد بن حنبل نقل کرده اند گروهی، مانند ابن عقیل و شعبه به عدم حجیت تفسیر تابعیان معتقدند، از او چنین نقل شده است: « اقوال تابعیان حجت نیست، چطور تفسیر آنها حجت خواهد بود؟! » (2) این گروه بر نظریه خود، چنین استدلال می کنند:
الف) عدم سماع تابعیان از پیامبر صلی الله علیه و آله:تابعیان، گفتارهای تفسیری را شخصاً از پیامبر صلی الله علیه و آله استماع نکرده اند، پس نمی توان کلام آنها را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داد، ولی صحابه چون خود از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده اند، کلام تفسیری شان معتبر است و اگر هم برای تابعیان نقل کرده باشند، گفتاری با واسطه بوده و ارزش ندارد.
ب)‌ ناآگاهی بر اسباب نزول:تابعیان از قراین و حالاتی که قرآن در آن قراین و حالات نازل شده، آگاه نبوده اند، لذا قادر نیستند تفسیر واقعی قرآن را بیان کنند. بنابراین، لازم است، شخص مفسر در تفسیر از قراین، زمینه های صدور، حالات و اسباب نزول آگاه باشد. تابعیان نیز چون مانند برخی صحابه از چنین شواهد و قراینی به دورند، درواقع، علم به اسباب نزول ندارند و تفسیر آنها بی ارزش است، لذا ممکن است به خطا رفته و به ظن و گمان خود عمل کنند.
ج) ثابت نشدن عدالت تابعیان:عدالت تابعیان برخلاف صحابه، ثابت نشده و نصّی بر آن دلالت ندارد، لذا در کلام آنها، احتمال کذب وجود دارد و ثقه بودن آنان قطعی نیست.
د) نبود دلیل بر ترجیح کلام تابعیان:گروهی مانند ابوحنیفه معتقدند دلیلی مبنی بر ترجیح و تقدیم کلام تابعیان بر تبع تابعیان و دیگران وجود ندارد. ذهبی نیز به نقل از ابوحنیفه، آورده است: هر روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده، برای ما ارزشمند و پذیرفتنی است و هر آنچه از صحابه رسیده، بر پذیرش یا نپذیرفتن آنها مخیّریم لیکن هر آنچه از تابعیان رسیده، بر قبول آنها دلیلی نداریم، زیرا آنان مانند ما رجال و شخصیتهایی بودند. (۳)
بررسی دیدگاه عدم حجیت تفسیر تابعیاندرباره ارزش کلام تابعیان، نظر صحیح خواهد آمد، لیکن با توجه به استدلالهای مخالفان بر معتبر نبودن تفسیر تابعیان و غیرقابل قبول بودن کلام آنها، باید گفت:اولاً، سماع در اعتبار قول تابعیان، شرط نیست، هرچند با حصول سماع، قول آنها امری مطلوب خواهد بود، لیکن ممکن است، فردی کلام شخصی را نشنیده باشد، ولی سخن او را یا به صورت مکتوب دیده و یا از رسانه و واسطه مطمئنی شنیده باشد. اصل مهم در اعتبار سخن دیگران، وثاقت در نقل، بلوغ و عقل است. از طرفی، تنها سماع نمی تواند کافی باشد؛ زیرا ممکن است، شرط سماع، حاصل شده و مفسر از صحابه باشد، ولی عدالت و وثاقت او ثابت نشده و یا نفی شده باشد، و آن صحابی، کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را پس از مقلوب و مجعول کردن، نقل کرده است. یا ممکن است سماع هم باشد و فردی که شنیده کاذب هم نبوده، ولی حافظه دقیق و دقت کافی نداشته و مطالب تفسیری را ناقص دریافته و یا آنها را ناقص نقل کرده است.ثانیاً، باید عنایت داشت که گرچه آگاهی بر اسباب نزول، برای مفسران لازم بوده و باید هر مفسری به شأن نزول آیات، عالم باشد اما اگر چنین علمی وجود نداشته باشد، طبعاً مفسر در تفسیر آیاتی که دارای سبب نزول خاص بوده اند، دچار اشتباه می شود. و اگر تابعی به واسطه اعتماد بر صحابی، از شأن نزول آیات مطلع شده باشد- که در بیشتر موارد، صحابه بزرگی مانند ابن عباس، ابن مسعود و ابی بن کعب، اسباب نزول، قراین و شواهد نزول را برای تابعیان، تبیین کرده اند- دیگر چه دلیلی برای بی اعتباری کلام تفسیری تابعی وجود خواهد داشت؟ آنها هم همانند صحابه بر اسباب نزول، مطلع شده اند.ثالثاً، مخالفان حجیت تفسیر تابعیان بر ثابت نشدن عدالت آنها، استناد کرده و معتقدند که عدالت صحابه ثابت شده، ولی درباره تابعیان، چنین امری مسلم نیست. در بررسی کلام مذکور باید به این نکته دقت کرد که اظهارنظر درباره عدالت و یا عدم عدالت تمامی تابعیان، کاری صحیح به نظر نمی رسد، و چنین قضاوت یکسانی درباره عدالت صحابه نیز، محققانه نیست.عدالت گروهی از تابعیان، مانند سعید بن جبیر، مجاهد، قتاده، عکرمه، زید بن اسلم، ابان و کلبی مسلم است، اما تنصیصی بر عدالت گروه دیگر وجود ندارد. ضمن آنکه اظهارنظر درباره عدالت و وثاقت افراد، برای همه یکسان نیست؛ زیرا ممکن است عدالت شخصی نزد گروهی ثابت شده باشد و نزد گروهی دیگر، به عنوان فردی عادل به حساب نیاید.چنین اعتقادی که فرد به علت مصاحبت با پیامبر صلی الله علیه و آله از عدول و ثقات محسوب شود، درست به نظر نمی رسد! آیا جمعی بالغ بر هزاران نفر که در بین آنان افراد متفاوتی از حیث اخلاقی، اعتقادی و رفتاری حضور داشته اند، عدالتشان به علت صحابی بودن، مسلم است؟! آیا کسی مثل ابوهریره که محمود ابوریه (۴) معتقد بوده حدیث جعل می کرده، عادل است؟ آیا وهب بن منبه، اگر صحابی پیامبر به شمار رود، عادل است؟اثبات عدالت یا عدم عدالت اشخاص، اعم از صحابه، تابعیان و دیگران، دارای شرایطی است که عالمان رجال بدان پرداخته اند و باید بر کلام آنان اعتماد کرد، خواه از صحابه یا از تابعیان و یا از طبقات بعدی باشد. پس، اظهارنظر کلی درباره همه تابعیان، از حیث عادل بودن یا نبودن پذیرفتنی نیست.رابعاً، کلام ابوحنیفه درباره نبود دلیل بر ترجیح کلام تابعیان نیز، به طور کلی صحیح به نظر نمی رسد، زیرا مقصود از حجیت کلام تابعیان، اقوال و آرای تفسیری مستند آنان از کلام صحابه است نه برداشتها و اجتهادهای شخصی آنان که ابوحنیفه احساس می کند با آنان برابر است. هرچند اگر رأی و برداشتهای خود آنان هم در نظر گرفته شود، چه بسا قول و تفسیر آنان، به دلیل تقدمشان به زمان صحابه و حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و اطلاع آنان از قراینی که در دسترسشان بوده- و دیگران از آن اطلاعی نداشتند- از ارزش کافی در تفسیر قرآن برخوردار باشد. (۵)
دیدگاه دوم: حجیت تفسیر تابعیانبیشتر مفسران معتقدند که تفسیر تابعیان، باارزش و معتبر است، چون اقوالشان را از صحابه گرفته اند. سیوطی از مجاهد نقل می کند: « قرآن ( و تفسیر آن را ) سه بار بر ابن عباس عرضه داشتم و در نزد هر آیه توقف کرده و از چگونگی و شأن نزول آنها سؤال می کردم. » (6)تقراشی نقل می کند: « بیشتر مفسران بر آن باورند که گفتار و تفسیر تابعی، ارزشمند بوده و باید بر آن اعتماد کرد، زیرا تابعیان، بیشتر تفسیرشان را از صحابه گرفته اند. »(7) ذهبی هم معتقد است که: « بیشتر مفسران، گفتار تفسیری تابعیان را در کتابهای خود، با اعتماد بر آنان، روایت کرده اند. » (8)ابن تیمیه، در کتاب خود، فصلی را به واسطه سخنان تابعیان، به تفسیر قرآن اختصاص داده و معتقد است: « اگر تفسیر قرآن، در هنگام مقایسه آیات با یکدیگر، در خود قرآن و در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله یافت نشد و همین طور از کلام صحابه روشن نگردید، باید به کلام و تفسیر تابعیان مراجعه کرد، همان طور که گروه زیادی از مفسران بزرگ، چنین کرده اند، مانند مراجعه به تفسیر مجاهد که شخصیت مهمی در تفسیر است. » (9) سیوطی نیز از ابن تیمیه چنین نقل می کند: « آگاه ترین مردم در تفسیر، اهل مکه اند، زیرا آنان اصحاب ابن عباس هستند، مانند مجاهد، عطاء، عکرمه، سعید بن جبیر و طاووس. در کوفه نیز اصحاب ابن مسعود و نیز عالمان اهل مدینه آگاه در تفسیرند، مانند زید بن اسلم. »(10)ذهبی در ارزیابی تفسیر تابعیان به حجیت قول آنان متمایل است و می گوید: « قولِ تابعی در تفسیر، اخذ کردنی نیست، مگر اینکه از مواردی باشد که تفسیر به رأی محسوب نشود زیرا در این صورت، اخذ قول تابعی واجب خواهد بود. » (11) ابن کثیر نیز معتقد است: « هنگامی که تفسیر آیات، در قرآن، سنت و در قول صحابه، یافت نمی شد، بسیاری از بزرگان به تفسیر و سخنان تابعیان مراجعه می کردند، مانند مجاهد که در تفسیر، محور مهمی است. » (12)
دیدگاه سوم: نظریه صحیح در حجیت تفسیر تابعیانچنان که اشاره شد، درباره حجیت یا عدم حجیت تفسیر تابعیان نمی توان یکسان قضاوت کرد زیرا تابعیان همه از شرایط یکسانی در اعتبار و یا معتبر نبودن برخوردار نبوده اند. بعضی تقوا، رتبه علمی و فضایل بیشتری نسبت به بقیه داشته اند، برخی به لحاظ شرایط خاص، رأی و نظر شخصی خود را در تفسیر آیات، پسندیده و جمعی از این کار، رویگردان بوده اند. جمعی از شاگردان خاص صحابه بزرگ بوده و جمعی از چنین مزّیتی برخوردار نبوده اند. گروهی آنچنان در تفسیر آیات، متبحّر بوده اند که تفسیری تألیف نموده و همواره در بلاد خود حوزه های درسی تشکیل می داده اند که معصومین علیهم السلام نیز، آن را تأیید می کرده اند. و جمعی چنین شرایطی را نداشته اند. جمعی در تفسیر از اهل کتاب کمک گرفته و جمعی به لحاظ نهی پیامبر صلی الله علیه و آله از قبول اسرائیلیات، از آن دوری جسته اند.بدین سان، درباره ارزش تفسیر تابعیان، می توان گفت اگر هریک از آنان از عدالت و وثاقت برخوردار بوده و تفسیر به رأی نکرده و در فهم قرآن دارای فضل و علم باشند، تفسیرشان معتبر و ارزشمند خواهد بود و الا باید در تفسیر منقول از آنان، تأمل کرد، اگر قراین و شواهدی بر صحت کلام تفسیری شان باشد، پذیرفته خواهد شد وگرنه، پذیرش سخن تفسیری آنها، مشکل خواهد بود. (۱۳)از مطالب گذشته روشن شد که تفسیر در دوران تابعیان، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده، به گونه ای که امروز شناخت تفسیر تابعیان بر هر معرفت پژوه در حوزه تفسیر، امری ضروری و لازم است.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۲۸؛ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۴۲۳٫۲٫ زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج۲، ص ۱۵۸؛ ابن تیمیه، مقدمه فی اصول التفسیر، ص ۲۸٫۳٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۲۸٫۴٫ ابوریه، اضواء علی السنه المحمدیه، ص ۱۰۳ و۱۹۴٫۵٫ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۴۳۱٫۶٫ سیوطی، الاتقان، ج۴، ص ۲۴۰٫۷٫ تقراشی، مناهج المفسرین من العصر الاول الی العصر الحدیث، ج۱، ص ۳۴٫۸٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۲۸٫۹٫ ابن تیمیه، مقدمه فی اصول التفسیر، ص ۱۰۲٫۱۰٫ سیوطی، الاتقان، ج۱، ص ۲۴۰؛ طبقه التابعین.۱۱٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۲۸٫۱۲٫ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص ۶٫۱۳٫ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۴۲۵ و ۴۳۱٫منبع مقاله :مؤدب، سیدرضا؛ (۱۳۹۲)، روشهای تفسیر قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چاپ اول

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.