صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > علوم قرآن > قرائت و تجوید > اختلاف قرائات و فهم قرآن کریم در مقام استنباط احکام (۱)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


۱٫ تعریف قرائت قرآن و رابطه ی آن با خود قرآنسیوطی در الاتقان درباره ی منشأ اصطلاح قرائت می گوید:اختلاف در اسناد و نقل الفاظ قرآن را به قرائت، روایت، طریق و وجه تقسیم می کنند. اختلاف در خواندن قرآن اگر از سوی یکی از پیشوایان هفت گانه قرائت ( قراء سبعه ) یا یکی از پیشوایان ده گانه ی آن ( قراء عشره ) یا مانند آن ها باشد و روایات و نقل ها از او یکی باشد، قرائت نامیده می شود و اگر اختلاف در خواندن به یکی از روایان از افراد سابق الذکر برگردد، به آن روایت گفته می شود. امّا چنانچه به افرادی پس از طبقه ی اخیر برگردد به آن طریق می گویند. امّا اختلاف در خواندن قرآن چنانچه از افراد مذکور در قسم اخیر باشد و بر اثر اختیار و نظریه ی خواننده ی قرآن باشد به آن وجه می گویند. (۱)برابر این تقسیم، اولاً: اصطلاح قرائت در جایی می آید که به نحوی در خواندن قرآن اختلاف باشد، ثانیاً: منشأ این اختلاف می بایستی به یکی از قراء معروف هفت گانه یا ده گانه و یا همانند آن ها برگردد. البته کلمه ی « او نحوهم » در سخن سیوطی که آن را به دنبال قراء هفت گانه یا ده گانه آورده است، اصطلاح را مبهم می کند. شاید مراد کسانی باشد که در معروفیت همانند آنان هستند و شاید مراد قرب زمانی به آن ها باشد. چنان که اشاره خواهیم کرد همه ی قراء ده گانه که قراء هفت گانه را هم شامل می شوند حدوداً از نیمه ی دوم قرن اول تا اوایل قرن سوم می زیسته اند.با عنایت به همین نکات است که برخی از صاحب نظران اصطلاح قرائت را چنین بیان کرده اند:قرائت در اصطلاح، شیوه ای در خواندن قرآن است که پیشوایی از پیشوایان معروف در خواندن قرآن، با مخالفت با شیوه ی دیگران، در پیش می گیرد. (۲)امّا برخی دیگر به جای توجه دادن به قراء مشهور در تعریف قرائت، به ثبوت رسیدن طرق و روایات قرآنی را به گونه ای که لازم الاتباع باشد ملاک قرار داده و گفته اند:تعریف نسبتاً کامل برای قرائت، عبارت از طرق و روایاتی قرآنی است که با اسناد به ثبوت رسیده تا عمل به آن لازم الاتباع باشد. (۳)این تعریف نیز برگرفته از سخنی به نظر می رسد که سیوطی در الاتقان نقل می کند و آن را بهترین سخن در این باره قلمداد می کند:هر قرائتی که با ادبیات عرب سازگار باشد و هر چند احتمالاً موافق با یکی از مصاحف عثمانی باشد و ناقل آن مورد اعتماد باشد قرائت صحیح است و نمی توان آن را رد یا انکار کرد. بلکه از جمله حروف هفت گانه ای است که قرآن به آن ها نازل شده است و بر مردم است که آن را قبول کنند؛ چه از قرائت های پیشوایان هفت گانه ی قرائت باشد چه از پیشوایان ده گانه و چه از غیر آن ها از کسانی که مورد قبول هستند. (۴)به نظر می رسد هر دو تعریف را ناظر به دو جنبه از اصطلاح قرائت، بتوان پذیرفت. تعریف اول به قرائت های معروف و اشاره به آن ها نظر دارد، اما تعریف دوم به مقبولیت و اعتبار آن برای قرآن توجه کرده است. روشن است که از دیدگاه اصولی و کسب حجیّت برای احکام شرع نظر دوم در تعریف برگزیده می شود.به هر حال نکته ای که از مقایسه ی تعریف های مورد اشاره برای قرائت و تعریف قرآن به دست می آید، این است که قرآن غیر از قرائت آن است. قرآن مجموعه ی الفاظی است که به طور متواتر با سوره ها و آیه های خود از عصر نبوی به دست ما رسیده است، امّا قرائت ها، گونه های مختلفی است در ادا کردن آن الفاظ. چنان که خواهد آمد در تواتر قرائات حتی قرائت های هفت گانه بحث و اشکال شده است. امّا در تواتر قرآن چنین بحث و اشکالی نیست تا حدی که قید تواتر در تعریف قرآن هم اخذ شده است.
۲٫ تاریخچه ای از قرائت های قرآنبا وجود انگیزه های فراوان بر حفظ و جمع آوری قرآن از همان صدر اسلام بلکه در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیش از پایان و اتمام نزول وحی، روایات متعددی اختلاف در قرائت های صحابه ی آن حضرت را گزارش می دهد. قرآن عربی و به زبان مادری کسانی بوده است که در بین آن ها نازل شده، امّا وجود لهجه های مختلف عربی و تفاوت تلقی کلمات که طبعاً نخستین بار از دو لب مبارک آن حضرت شنیده می شد و تفاوت های شخصی در ادای آن ها به ویژه که در آن زمان قطعاً قواعد قرائت و تجوید مدون نبوده است، همگی می توانسته اند علل و اسباب طبیعی اختلاف قرائت ها را فراهم کنند.در نمونه ای از اختلاف قرائت در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل شده است:عمر می گوید: هشام بن حکیم را دیدم سوره ی فرقان را به گونه ای غیر از آن که من می خوانم می خواند. من خواندن این سوره را از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یاد گرفته بودم، لباس او را گرفتم و او را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بردم. به ایشان عرض کردم: من خود شنیدم که او سوره ی فرقان را متفاوت از آنچه شما به من یاد داده اید قرائت می کند. حضرت به او فرمود: بخوان. هشام به همان قرائتی که از او شنیده بودم خواند. حضرت فرمود: همین طور نازل شده است. سپس به من فرمود: بخوان من نیز [ مطابق آنچه قبلاً یاد گرفته بودم ] خواندم. فرمود: همین طور نازل شده است. قرآن هفت حرف نازل شده است. پس هرچه می توانید از آن بخوانید. (۵)در نمونه ی دیگری می خوانیم:هانی، غلام عثمان می گوید: من بین زید و عثمان، هنگامی که قرآن نوشته می شد، پیغام رسان بودم. روزی زید به او پیغام داد که [ از قرآن ] « لم یتسن » درست است یا « الم یتسنه »؟ عثمان در پاسخ گفتم: « لم یتسنه » باها. (۶)در نمونه ای دیگر اختلاف قرائت ابی بن کعب و ابن مسعود در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. در این نقل حضرت قرائت هر دو را تصدیق کرده اند. (۷)ظاهراً در اثر همین اختلافات بوده که در برخی از روایات نبوی یادگیری قرائت قرآن به افراد خاصی ارجاع داده شده است، مانند:قرائت قرآن را از چهار نفر بیاموزید: عبدالله بن مسعود، سالم مولی ابی حذیفه، ابی بن کعب و معاذ بن جبل. (۸)از ابن مسعود نیز نقل شده است:کسی را در خواندن قرآن بهتر از علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ندیدم. (۹)در مجموع، مطالعه ی روایات از عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه نشان می دهد که از همان صدر اسلام، اختلاف در قرائت قرآن و این که در این باره به چه کسانی باید رجوع کرد مطرح بوده است. از همین رو در اعصار و دوران های مختلف تاریخ اسلام کسانی که در تصحیح و تهذیب قرائت خود از قرآن با اعتماد به نقل قرائت ها از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و تنظیم آن ها بر اساس وجوه و اعتبارات مورد نظر خود برآمده اند، به قاریان قرآن شهرت یافته اند.
۳٫ منشأ اختلاف قرائت هاپیش از این اشاره ای کوتاه به علل طبیعی اختلاف قرائت ها کردیم. برخی چنین اظهار نظر کرده اند:منشأ عمده ی اختلاف قرائت ها به خصوصیات و تاریخ خط عربی مربوط است؛ زیرا این خصوصیات اندازه ای مختلف صوتی ایجاد می کند که منشأ آن نیز اختلاف وضع نقطه هایی است که زیر یا روی فرم و شکل خط قرار گرفته و یا منشأ آن، اختلاف نقطه از نظر تعداد است… . (۱۰)امروزه که قرائت قرآن بیشتری بر اساس نوشته ی قرآن که در محضر آن هستیم صورت می گیرد این نظریه ممکن است ابتدائاً به صواب نزدیک آید، اما با اندکی تأمل در تاریخ قرآن و قرائت ها، نادرستی آن روشن می گردد. اگر قرآن به صورت یک مجموعه ی نوشته شده، بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می شد، می توانستیم به آسانی درک کنیم که اختلاف در قرائت ها غالباً و عمدتاً ناشی از اختلاف در خواندن و روایت کردن آن نوشته بوده است. اما نزول قرآن ابتدا به قرائت بوده است. گرچه از نظر تاریخی روشن است که قرآن در همان عصر نزول و به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) نوشته می شد، امّا همان نوشته های اولیه هم بر اساس قرائتی بود که افراد مختلف از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می شنیدند؛ به عبارت دیگر، گفتار قرآنی نسبت به نوشتار آن اصالت دارد، نوشتن نیز وسیله ای بوده است برای حفظ گفتاری آن، از این روست که محور عمده در اختلاف قرائت ها سند و روایت متفاوت آن ها بوده است که قهراً تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند اختلاف در لهجه و تفاوت در نوع تلقی کلمات و ادای آن ها قرار می گرفته و موجب اختلاف در قرائت می شده است. البته با بیان اقسام اختلاف قرائت ها که خواهد آمد روشن می شود که تفاوت برخی از آن ها حتی به حذف یا اضافه ی برخی از کلمات نیز می باشد.با این حال نمی توان سهم ناقص بودن رسم الخط های قدیمی قرآن را هم در اختلاف قرائت ها یک سره نادیده گرفت؛ چرا که قاریان، به ویژه هر چند که از عهده نزول دورتر می شده اند، وقتی خود را با نقل های متفاوتی از قرائت ها مواجه می دیده اند، طبیعی است که اجتهاد خود را هم در خواندن رسم الخط موجود به کار گیرند تا به نظر خود قرائت اصح را تشخیص دهند. روشن است که اجتهاد و کوشش همه نتایج یکسان نمی دهد. (۱۱) یک نشانه بر تقویت دخالت رسم الخط در اختلاف قرائت ها ذکر موافقت ( هر چند احتمالی ) با یکی از مصاحف عثمانی در شمار ضوابطی است که برای اعتبار قرائت ها ذکر کرده اند. با رعایت چنین ضابطه ای رسم الخط نسبت به قرائت اصالت پیدا می کند.
۴٫ فوائد اختلاف قرائت هادانشمندان علوم قرآن از اهل سنت، ظاهراً بر اساس اصالت بلکه ارزشی که برای اختلاف قرائت های قرآن باور دارند، فوایدی را برای آن ذکر می کنند. سیوطی در الاتقان به نقل از برخی صاحب نظران فواید اختلاف قرائت ها و تنوع آن ها را چنین آورده است:۱٫ تسهیل و آسان گیری بر مردم؛۲٫ آشکارکردن برتری و فضیلت امت اسلامی بر سایر امت ها، چرا که کتاب امت های دیگر تنها بر یک وجه نازل شده است؛۳٫ فزونی در پاداش مردم؛ زیرا با وجود اختلاف در قرائت های قرآن مردم برای یافتن قرائت ها در هر لفظی از قرآن تلاش می کنند، حتی برای اندازه کشیدن الفاظ در تلفظ آن ها ( مدّ ) و اماله ی آن ها. سپس در یافتن معانی شامل حکمت و احکام قابل استنباط، طبق قرائت های مختلف و ریشه یابی و ترجیح برخی از آن ها بر برخی دیگر، کوشش می کنند.۴٫ آشکارکردن سر الهی در قرآن و این که با وجود گونه های مختلفی که برای آن هست از تبدیل و اختلاف مصون است؛۵٫ مبالغه در اعجاز قرآن با وجود ایجاز و اختصار آن؛ چرا که قرائات مختلف هر یک به منزله ی آیات مستقل هستند. اگر هر نوع قرائتی به صورت آیه ی مستقلی قرار می گرفت. بیم آن می رفت که قرآن خیلی وسیع تر و طولانی تر شود، مثلاً در قرائت مختلف « ارجلکم » [ به قرائت نصب و جر در سوره ی مائده ] هم حکم شستن پا را در وضو بیان می کند و هم حکم مسح بر کفش را؛۶٫ برخی از قرائت ها برای یک لفظ مبین معنای همان لفظ است با قرائت دیگر؛ مثلاً قرائت « یطهرون » با تشدید معنای همین لفظ را به قرائت بدون تشدید بیان می کند، و یا قرائت « فامضوا الی ذکر الله » روشن می کند که مراد از سعی در قرائت « فاسعوا » رفتن است نه با شتاب رفتن. (۱۲)
۵٫ روایات نزول قرآن به هفت حرف و رابطه ی آن با اختلاف قرائت هاذکر فواید یادشده بر اساس اندیشه ای رایج بین اهل سنت درباره ی اصالت و ارزش اختلاف قرائت های قرآن است. در این باره در جوامع روایی اهل سنت روایاتی آمده که دلالت می کند قرآن بر هفت حرف نازل شده است. در ادامه نمونه هایی از این روایات را نقل خواهیم کرد. اهل تحقیق از اهل سنت قبول دارند که مراد از هفت حرف در این روایات، قرائت های هفت گانه ی مشهور نیست. (۱۳) امّا به طور کلی با استناد به این روایات به اختلاف قرائت ها ریشه و اصالت می دهند؛ چنان که در ذیل یا صدر برخی از روایات مزبور اختلاف در قرائت برخی از صحابه نقل شده است.در جوامع روایی شیعه نیز دو روایت به همین مضمون نقل شده (۱۴) ولی هر دو از نظر سند مخدوش است. برعکس روایتی با سند صحیح دال بر تکذیب این عبارت که « إنّ القرآن نَزل علی سبعهِ أحرفٍ » وجود دارد. (۱۵) روایتی نیز با تصریح بر این که قرآن یکی است و از سوی یکی نازل شده ولی اختلاف از ناحیه ی راویان آن به وقوع پیوسته، در دست است. (۱۶) برخی از صاحب نظران شیعه، ضمن نقل مفصل روایات مزبور از جوامع روایی اهل سنت، نخستین اشکال بر آن ها را همان تکذیب و مخالفتی دانسته اند که از سوی ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) درباره ی آن ها صادر شده است. (۱۷)اشکال دوم را هم عبارت از تهافت و ناهم خوانی دانسته اند، که در نقل های متفاوت آن روایات درباره ی نزول قرآن به هفت حرف وجود دارد. (۱۸)مواردی که به عنوان تناقض داخلی این روایات ذکر کرده اند چنین است:۱٫ در برخی از این روایات آمده است که جبرئیل (علیه السّلام) به یک حرف قرآن را بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به بیشتر از یک حرف خواستار شدند. همین طور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حرف بیشتری می خواستند تا به هفت حرف راضی شدند. این گونه روایات دلالت می کند که تعدد و فزونی حروف به تدریج بوده است. روایت زیر از این دسته است:پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل (علیه السّلام) به یک حرف قرآن را بر من می خواند. من پی در پی از او خواستم تا به بیش از یک حرف بخواند او هم افزود تا به هفت حرف رسید. (۱۹)این در صورتی است که برخی دیگر از روایات دلالت می کند که فزونی حروف قرآن تا هفت حرف یک مرتبه بوده است نه به تدریج. (۲۰) از این دسته روایت ابی بن کعب با این مضمون که می گوید: پس از شنیدن قرائات مختلف از دو نفر در مسجد، با آن ها نزد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می رفتیم. حضرت پس از تأیید قرائت آن ها و دیدن آثار کراهت و انکار در من، فرمودند:ابیّ! به من پیغام داده شد که قرآن را به یک حرف بخوانم من درخواست کردم که در این باره بر امت من آسان بگیر. دوباره خواندن بر یک حرف را به من بازگرداند من نیز درخواست خود را تکرار کردم که بر امت من آسان بگیر تا در مرتبه سوم به من گفته شد که قرآن را بر هفت حرف بخوانم. (۲۱)۲٫ تناقض دیگر این است که دسته ای از این روایات بر افزایش حروف به هفت حرف، همگی در یک مجلس، دلالت می کند. در این روایات آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به توصیه میکائیل خواستار افزایش حروف قرآن شده اند تا به هفت حرف رسیده است. اما در دسته ای دیگر می گوید: جبرئیل (علیه السّلام) برای افزایش هر حرفی می رفتند و دوباره بازمی گشتند. (۲۲) از دسته ی اول روایت ابی کریب است.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل به من گفت قرآن را به یک حرف بخوان. میکائیل به من گفت: بخواه تا بیش از این شود. جبرئیل گفت: به دو حرف تا این که به شش یا هفت حرف رسید- تردید از ابی کریب است- آنگاه فرمود: همه این حروف شفابخش و مکفی است تا جایی که آیه ی عذابی به رحمت پایان نگیرد و یا آیه ی رحمتی به عذاب، مانند این که [ برای امر به آمدن ] بگویی: هلّم یا تعال. (۲۳)اما در نمونه ای از دسته ی دوم می خوانیم که جبرئیل نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: خداوند دستور می دهد که قرآن را بر یک حرف بر این امت خود بخوان فرمود: از خداوند بخشش و آمرزش او را بخواه و این که امت من توان این را ندارد. فرمود: بار دوم آمد و گفت: خداوند می فرماید: قرآن را برای امت خود به دو حرف بخوان. فرمود: بخشش و آمرزش او را بخواه و این را که امت من توان این را ندارد. بار سوم آمد و گفت: خداوند دستور می دهد قرآن را برای امت خود بر سه حرف بخوان. فرمود: بخشش و آمرزش او را بخواه و این که امت من تحمل این را ندارد. سپس بار چهارم آمد و گفت: خداوند دستور می دهد که قرآن را برای امت خود بر هفت حرف بخوان. هر حرفی که بخوانند درست است. (۲۴)۳٫ تناقض دیگر این که برخی از روایات می گوید: ابی بن کعب داخل مسجد شد و دید مردی برخلاف قرائت او قرآن می خواند. اما در بعضی دیگر آمده است که وی در مسجد بود که دو مرد داخل شدند و برخلاف قرائت او قرآن خواندند. (۲۵) نمونه ای از دسته ی دوم را قبلاً در تناقض اول به عنوان دسته ی دوم از آن تناقض آوردیم. در نمونه ای از دسته ی اول نیز آمده است که ابی بن کعب می گوید:در مسجد بودم که شنیدم مردی قرآن می خواند. از او پرسیدم چه کسی این قرائت را به تو یاد داده؟ گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). نزد حضرت رفتیم و عرض کردم از او بخواه تا قرائت کند. وقتی آن مرد قرائت کرد، حضرت او را تأیید کردند … . (۲۶)به نظر می رسد اشکال دوم، یعنی مجموعه ی آنچه به عنوان تناقض در روایات مزبور گفته اند و آن را اشکالی بر صحت صدور این مضمون، یعنی نزول قرآن به هفت حرف قلمداد کرده اند، بر مدعیان صدور این مضمون وارد نباشد؛ چرا که اینان گرچه در چگونگی صدور این مضمون و خصوصیات آن با هم اختلاف دارند، امّا بر اصل صدور این مضمون اتفاق دارند این گونه اختلاف در خصوصیات که می تواند تحت عوامل گوناگونی، مانند اشتباه در فهم و درک واقعه یا سخن گفته شده، یا اشتباه راویان بعدی به نقل از راوی بلاواسطه و غیره باشد، باعث نمی شود که به نقل اصل مضمون مشترک خللی وارد آید. در نقل احکام و وقایع تاریخی از این گونه اختلافات فراوان است ولی در صورتی که مضمون مشترکی داشته باشند، به آن ها اخذ می شود.تناقض سوم هم این بود که ابی بن کعب در مسجد بود و شنید دو نفر برخلافِ هم قرائت می کنند و یا وارد مسجد شد و دید یک نفر برخلافِ قرائت او قرآن می خواند. چنین اختلافی در زمینه و صدور و روایت هیچ ضرری به ذیل آن که در هر دو روایت یک مضمون است ( در صورتی که سایر شرایط اعتبار را داشته باشد ) نمی زند.درباره ی تناقض دوم نیز که افزایش به هفت حرف در مجلس واحد بوده است یا یکی یکی افزوده شده است، اولاً: ضرری به نقل این معنا که بالاخره در هر دو می گوید به هفت حرف نازل شده نمی زند. و ثانیاً: تفاوت این دو نیز به همان تفاوت در نزول تدریجی و نزول دفعی برمی گردد، بلکه عین همان تفاوت است که به عنوان تناقض اول ذکر شده است.اما درباره ی تناقض اول که همان تفاوت بین نزول تدریجی و نزول دفعی است. عجیب است که چنین تفاوتی اساساً درباره ی نزول اصل قرآن نیز به دلالت خود آیات قرآن هم وارد است و کسی از متفکران اسلامی آن را تناقض نمی داند بلکه توجیهات فراوانی برای آن گفته اند. (۲۷) به علاوه همان اشکالی اساسی در این جا هم هست که در تدریجی یا دفعی بودن اگر اختلاف باشد. ضرری به اصل نزول و صحت آن ( در صورت وجود سایر شرایط ) نمی زند.حاصل این که، تنها اشکال در حوزه ی تفکر شیعی بر این روایات این است که روایت صحیح و مورد اعتماد در نفی آن ها وجود دارد. (۲۸) نکته ی دیگری که ممکن است مؤید نفی صدور این روایات باشد ( لااقل به معنای تفاوت در قرائت ها که اهل سنت ادعا می کنند ) این است که اگر واقعاً نزول قرآن در اصل به چندین قرائت بوده است چرا در مواردی یا لااقل چند مورد از یک نفر از صحابه ی مشهور که مدار حفظ قرآن بر آن ها بوده است، یک جا چند قرائت مختلف نقل نشده است؟ اگرچه در بسیاری از این روایات آمده است که پس از اختلاف در قرائت توسط یک یا چند نفر، این مضمون را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، ولی این مقدار ثابت نمی کند که اصل نزول هم واقعاً بر هفت قرائت تلفظ شده است. بلکه تأمل در این روایات ما را به نتیجه ای می رساند که گمان نمی رود هیچ یک از اهل سنت نیز به آن ملتزم شود و آن نتیجه این است که پس از اختلاف در قرائت ها از سوی صحابه، وقتی چنین اختلاف را نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برده اند. حضرت تعبد بر الفاظ قرآن را مادامی که معنا از دست نرود، نفی کرده اند. این معنا اگر نگوییم صریح، لااقل ظاهر برخی از این روایات است. از جمله روایت ابی کریب که قبلاً نقل کردیم. (۲۹)در روایت دیگر آمده است:مردی نزد عمر بن خطاب قرآن خواند. عمر بر او خرده گرفت. مرد گفت: همین گونه نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندم و حضرت خرده نگرفتند. راوی می گوید: هر دو نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و اختلاف خود را مطرح کردند. آن مرد عرض کرد: مگر آن آیات را این گونه برای من نخواندید؟ حضرت فرمود: آری. در این جا در دل عمر چیزی گذشت. حضرت از چهره ی او ناخشنودی او را یافتند و بر سینه او دست زدند و فرمودند: شیطان را از خود دور کن! این را سه بار فرمودند. سپس فرمود: عمر! قرآن همه اش یک جور است ( هر قرائتی بخوانی فرقی نمی کند ) مگر این که در قرائت خود رحمتی را عذاب یا عذابی را رحمت قرار دهی. (۳۰)ظاهر این روایات بلکه صریح آن ها این است که در قرآن شکل الفاظ بلکه خود آن ها اصلاً اهمیت و خصوصیتی ندارد. معنا را اگر حفظ کنی کافی است؛ آن هم در حدی که عذاب به رحمت و رحمت به عذاب تبدیل نشود. حتی اگر این معنا هم ظاهر این روایات نباشد، برای آن ها محتمل است، به طوری که فهم این روایات و این که ( بر فرض صدور ) چه چیزی از آن ها اراده شده است را مشکل می سازد و مراد از آن ها مجمل می شود. (۳۱)
۶٫ تواتر قرائت های مشهور و نسبت آن با تواتر قرآنممکن است ابتدائاً چنین به نظر آید که چون قرآن برای ما همان الفاظ آن است و قرائت شیوه ی تلفظ الفاظ است. بنابراین، از آن جا که قرآن به وجدان و اجماع مسلمین متواتر است، قرائت آن نیز متواتر است. اما از آن جا که اختلاف در قرائت قرآن، فی الجمله، ثابت و مسلم است پس به ناچار همه قرائت ها نمی تواند متواتر باشد. در میان این قرائت ها، آن که در تلازم یادشده می تواند متواتر باشد، طبعاً قرائت هایی است که از شهرت بیشتری برخوردار است. بنابراین قرائت های هفت گانه ی مورد اشاره در تاریخچه ی قرائت ها باید متواتر باشد.چنین تلازمی بین تواتر قرآن و تواتر قرائت های مشهور، با تقریری که اشاره کردیم، با تقریرهای مشابه آن، به عنوان عقیده ی برخی از دانشمندان قرائت و علوم قرآن نقل شده است. (۳۲)بر فرض درستی تلازم مزبور، تواتر در قرائت های هفت گانه یا ده گانه نه تنها در نقل از قراء مزبور می باشد، بلکه در نقل آن قراء تا زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز، برقرار می شود و التزام به دلیل یاد شده چنین نتیجه ای دارد. در این صورت باید ملتزم شویم که قرآن از همان اول به قرائت های مزبور نازل شده است. یا لااقل به گونه ای بوده است که تاب و تحمل همه ی آن قرائت های مزبور نازل شده است. یا لااقل به گونه ای بوده است که تاب و تحمل همه ی آن قرائت ها را با خود داشته است. یا این که از اول به یک قرائت بوده است ولی با تجویز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عملاً چنین شده است. به هر حال، با پذیرش این نظر اعتبار همه ی قرائت های هفت گانه یا ده گانه ( بنابر دو نظری که هست ) تأمین شده است.اما بسیاری از محققان قرائت و صاحب نظران تلازم فوق را نپذیرفته اند. زرکشی ( متوفای ۷۹۴ ق. ) در البرهان می گوید:قرآن و قرائت ها در حقیقت شعائر هستند. قرآن همان وحی است که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای بیان و اعجاز نازل شده است، اما قرائت ها عبارت اند از تفاوت الفاظ وحی در حروف و چگونگی ادا، مانند تخفیف، تشدید و غیره. (۳۳)وی آن گاه می گوید:تحقیق این است که نقل قرائت های هفت گانه از پیشوایان آن قرائت ها متواتر است، اما تواتر آن ها به نقل آن ها تا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نادرست است، چرا که سلسله سندهای آن ها تا آن حضرت در کتاب های مدون قرائت در دست ماست و به صورت نقل یکی از دیگری است ( نقل الواحد عن الواحد ). (۳۴)برخی دیگر از اهل نظر گفته اند:برخی از اصولی ها تواتر هر یک از قرائت های هفت گانه را ادعا کرده اند و برخی هم تواتر قرائت های ده گانه را. ولی این سخن پشتوانه ی علمی ندارد … برخی از دانشمندان قرائت بر این که قرائت های مزبور برخی متواتر و برخی از قبیل خبر واحد هستند، ادعای اجماع کرده اند و کسی از آن ها عقیده به تواتر هر یک از قرائت های هفت گانه ندارد، چه رسد به قرائت های ده گانه. ادعای تواتر این قرائت ها را فقط برخی از اهل اصول گفته اند، ولی اهل فن ( قرائت ) به دانش قرائت آگاه تر هستند. (۳۵)ابن جزری ( متوفای ۸۳۳ ق. ) در النشر نیز ضمن بیان ضوابط صحت و قبول قرائت ها، سخنی دارد که ظاهر آن عدم تواتر قرائت های هفت گانه است. وی پس از بیان سه ضابطه برای صحت و قابل اعتماد بودن هر قرائتی، می گوید:… هرگاه یکی از این ضوابط در قرائتی نباشد آن قرائت را ضعیف، شاذ یا باطل گوید، چه از قرائت های قاریان هفت گانه یا بزرگ تر از آن ها باشد یا نباشد. (۳۶)دیگر از کسانی که تواتر قرائت های هفت گانه را قبول ندارد ابوشامه ( ۵۹۶- ۶۶۵ ق. ) است. وی می گوید:قرائت هایی که به هر یک از پیشوایان هفت گانه قرائت و دیگران منسوب است به دو قسم مجمع علیه و شاذ تقسیم می شود. اما پیشوایان هفت گانه به دلیل شهرتی که دارند و فراوانی قرائت صحیح در قرائت های آن ها، انسان به قرائت های آن ها نسبت به دیگران، بیشتر اطمینان می کند… . (۳۷)
بررسی ادله ی تواتر قرائت هانخستین دلیل مدعیان تواتر قرائت ها، تلازم بین تواتر قرآن و تواتر قرائت ها است. که حتی از سوی برخی از مدعیان آن نیز رد شده است. البته این تلازم تنها دلیل ممکن برای اثبات تواتر قرائت ها نیست، اما یکی از مهم ترین ادله مدعیان تواتر است، بلکه رسوباتی از آن گاهی به صورت دلیل دیگری نیز آشکار شده است. به هر حال، در رد این تلازم گفته اند:قائل شدن به عدم تواتر قرائت های هفت گانه مستلزم قول به عدم تواتر قرآن نیست؛ چرا که بین قرآن و قرائت های هفت گانه فرق است به گونه ای که می توان گفت: قرآن متواتر است، اما در غیر قرائت های هفت گانه یا به اندازه ای که همه ی قاریان بر آن اتفاق دارند، یا به اندازه ای که عدد لازم در تواتر ( تعدادی که ممکن نباشد همگی خلاف واقع بگویند ) موجود باشد، چه از قاریان باشند و چه نباشند. (۳۸)از ادله دیگری که بر تواتر قرائت ها اقامه شده ادعای اجماع است. اما این ادعا، چنان که در رد آن گفته اند با نقل آرایِ مخالف و با سخن زرکشی مخدوش می شود. در نقل از وی آوردیم که سلسله راویان قاریان مشهور تا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل یکی از یکی است و متواتر نیست.برخی ادعا کرده اند که نسبت هر قرائتی به هر پیشوای قرائت با سلسله سند خاصی که او تا زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد صرفاً یک اصطلاح است، وگرنه هر یک از این قرائت ها را مردمان زیادی از یک نسل از مردمان نسل قبلی گرفته اند و به نسل بعد داده اند؛ چرا که اگر قرائتی را تنها یک نفر جدای از اهل ناحیه ی خود داشت، کسی با او موافقت نمی کرد بلکه از او دوری می کردند و دیگری را هم از او نهی می کردند. (۳۹)این ادعا را گرچه با دو مورد تاریخی تأیید کرده اند. امّا اولاً: چنین ادعایی با دو مورد ثابت می شود. ثانیاً: همان دو مورد نیز دلالتی بر مطلوب ندارد؛ زیرا در مورد اول نقل می کنند که یکی از قراء قرائتی برخلاف قرائت عده ای از زمان خود داشته است. کسی از طرف داران آن قرائت به صاحب قرائت مخالف برخورد می کند و اشکالی ادبی در قرائت او مطرح می کند. وی در پاسخ می گوید: من از آن قرائت دست برداشتم. در مورد دوم نیز کسی از قراء مشهور قرائتی را به دلیل این که از ناحیه یک نفر با وصف شذوذ ( دیگران نگفته اند ) نقل شده است رد می کند. (۴۰)در مورد اول، دلالتی بر مطلوب نیست؛ چرا که شاید رد آن قرائت به دلیل همان اشکال ادبی بوده است نه این که چون متواتر نبوده است. در مورد دوم نیز باید گفت: در مقابل « واحد شاذ » یعنی یک نفر با وصف شذوذ در نقل او، متواتر قرار نمی گیرد تا دلالتی بر مطلوب داشته باشد بلکه در مقابل آن ممکن است نقل مشهور یا حتی مستفیضی باشد.در دلیل سوم گفته اند: اهتمامی است که از صحابه و تابعین نسبت به قرآن، سراغ، داریم. چنان اهتمامی لزوماً تواتر قرائت قرآن را ثابت می کند. (۴۱) امّا این دلیل، چنان که اشاره کردیم از رسوبات همان دلیل تلازم و عدم تفکیک بین قرآن و قرائت های آن است. گرچه تلفظ قرآن بدون قرائت خاصی ممکن نیست، امّا این به معنای اثبات تواتر یکی از قرائت ها یا چند تای از آن ها نمی شود. بلکه چنان که در تاریخچه اشاره کردیم، اختلاف در قرائت از همان صدر اسلام بوده است. بنابراین از همان زمان قرآن با اختلاف در قرائت در اذهان بوده است. امّا این که همه یا تعداد زیادی که به حدّ تواتر برسد بر همه ی قرائت ها یا تعدادی از آن ها اتفاق داشته اند و آن ها را دست به دست به دیگران و نسل بعد منتقل می کرده اند دلیلی بر این مطلب وجود ندارد.دلیل چهارم این است که قرائت ها اگر متواتر نباشد، در موارد و اختلاف آن ها، قرآن غیر متواتر می شود و این به معنای عدم تواتر برخی از قرآن است. (۴۲) این دلیل نیز، به نظر می رسد، که در نهایت ناشی از عدم انفکاک بین تواتر قرآن و تواتر قرائت های آن است؛ چرا که حتی در محل های اختلاف قرائت ها می توان قرآن را متواتر دانست، هر چند هر یک از وجوه قرائت خاص در آن متواتر نباشد؛ چرا که اختلاف در قرائت اگر در اصل کلمه نباشد آن اصل متواتر است، بدون این که هیئت نحوی یا تجویدی خاصی بر آن متواتر باشد و اگر اختلاف در زیادت و نقصان یک کلمه باشد، در صورتی که نقل آن زیادت به تواتر نرسیده باشد، قرآن با وصف تواتر، همان بدون زیادت است. (۴۳)بدین ترتیب با تفکیک اصل قرآن با قرائت های آن، معلوم شود که دلیلی بر تواتر قرائت های مختلف ( طبعاً در موارد اختلاف ) وجود ندارد. البته ممکن است گفته شود: قرائت هفت گانه و یا حتی ده گانه از زمان تدوین آن ها تا به امروز، به نقل از صاحبان آن قرائت ها متواتر یا مستفیض است.با توجه به متداول بودن نقل این قرائت ها از زمان تدوین آن ها تا به امروز در میان کتب فراوان قرائت و تفسیر مسلمان ها، این ادعا صواب به نظر می رسد.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۱، ص ۲۵۶٫۲٫ زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، ص ۴۰۵٫۳٫ سیدمحمدباقر حجتی، تاریخ قرآن، ص ۲۵۰٫۴٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۱، ص ۲۵۸٫۵٫ عن عمر قال: سمعتُ هشامَ بن حکیمٍ یَقرأ سورهَ الفرقان فی الصلاه علی غیرِ ما أقرأُها و کان رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أقرأنیها فأخذتُ بثوبِه فذهبتُ به الی رسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فقلتُ: یا رسولَ الله: إنّی سمعتُه یَقرأ سورهَ الفرقان علی غیر ما أقرأتنیها، فقال: إِقرأ القراءهَ التی سمعتَها منه. فقال: هکذا أُنزِلت، ثمّ قال لی: إِقرأ، فقرأتُ فقال: هکذا أُنزِلت، إنّ القرآن أُنزِل علی سبعهِ أحرفٍ فَاقرؤوا ما تَیسّرَ منه. ( متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۵۹۱ ).۶٫ عن هانی مولی عثمانَ، قال کنتُ الرسول بینَ زیدٍ و عثمانَ لمّا کتبَ المصحفَ فأرسل اِلیه زید یَسألُه عن لم یَتَسنَّ أو لم یَتَسنّه؟ فقال: لم یَتَسنَّه، بالهاء. ( همان، ص ۵۹۸ ).۷٫ همان، ص ۶۰۳٫۸٫ استقرِئوا القرآنَ من أربعهِ: من عبدِالله بن مسعود و سالمٍ مولی أبی حذیفه و أبیّ بن کعب و معاذ بن جبل. ( همان، ص ۴۹ ).۹٫ ما رأیتُ أحداً أقرأ من علیّ بن أبی طالب (علیه السّلام) للقرآن. ( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص ۵۳ ).۱۰٫ سیدمحمدباقر حجتی، تاریخ قرآن، ص ۲۵۴٫۱۱٫ ر.ک: سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۸۱٫۱۲٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۱، ص ۲۷۸٫ مناهل العرفان فواید دیگری را هم در این باره ذکر می کند. ( زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، ص ۱۳۹ ).۱۳٫ همان، ص ۲۷۴٫۱۴٫ علّامه مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص ۴۹٫۱۵٫ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص ۶۳۰٫۱۶٫ همان.۱۷٫ سیدابوالقاسم خویی، البیان، ص ۱۸۵-۱۹۴٫۱۸٫ همان.۱۹٫ – إنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: أقرأنی جبرئیل علی حرفٍ فراجعتُه فلم أَزل أستزیُده، فَیزیدُنی حتی اِنتهی إلی سبعهِ أحرفٍ. ( متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۴۹ ).۲۰٫ سید ابوالقاسم خوئی، همان، ص ۱۹۴٫۲۱٫ یا أبیّ أرسل أن اقرأ القرآن علی حرف فرددتُ إلیه أن هوّن علی أمّتی. فردّ إلیّ فی الثانیه أن أقرأ القرآن علی حرف فرددتُ إلیه أن هوّن علی أمّتی فردّ إلیّ فی الثالثه أن أقرأء علی سبعهِ أحرفٍ … . ( متّقی هندی، همان، ص ۶۰۴ ).۲۲٫ سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۹۴٫۲۳٫ قال رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، قال جبرئیل، اِقرأ القرآنَ علی حرفٍ فقال، میکائیل: اِستَزِد. فقال، علی حرفین، حتی بَلغ ستّهً أو سبعهً- و الشُکّ من أبی کریب- فقال: کلّها شافٍ کافٍ مالم تُختَم آیهُ عذابٍ برحمهٍ أو آیهُ رحمهٍ بعذابٍ کقولک: هلمّ و تعال. ( سیدابوالقاسم خوئی، همان، ص ۱۹۰ به نقل از: طبری و ر.ک: متّقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص ۵۲ به همین مضمون ).۲۴٫ إنّ اللهَ یَأمرک أن تُقرِیَّ أمّتک القرآنَ علی حرفٍ فقال: إسأَل اللهَ معافاتَه و مغفرتَه. و أنّ أمّتی لا تطیق ذلک قال: ثمّ أتانی الثانیه فقال: إنّ الله یَامرک ان تُقرِیَّ أمّتک القرآنَ علی حرفینِ. فقال: إِسأَلِ اللهَ معافاتَه و مغفرتَه. و أنّ أمّتی لا تطیق ذلک. ثمّ جاء الثالثه فقال: إنّ الله یَأمرک أن تُقرِیَّ أمّتک القرآنَ علی ثلاثهِ أحرفٍ فقال: إسألِ اللهَ معافاتَه و مغفرتَه، و أنّ امّتی لا تطیق ذلک ثمّ جاء الرابعهَ فقال: إنّ الله یَأمرک أن تُقرِیَّ أمّتک القرآن علی سبعهِ أحرفٍ، فإیّما حرفٍ قَرؤوا علیه فقد أصابوا. ( متّقی هندی، همان، ص ۵۰ ).۲۵٫ سیدابوالقاسم خوئی، همان، ص ۱۹۵٫۲۶٫ همان، ص ۱۸۹ و ر.ک: متّقی هندی، همان، ص ۶۰۲٫۲۷٫ برای نمونه بنگرید به: المیزان، ج۲۰، ص ۳۳۰، ذیل تفسیر سوره قدر و استاد شهید مطهری، درس هایی از قرآن، ص ۳۶، تفسیر سوره قدر.۲۸٫ الکافی، ج۲، ص ۶۳۰٫۲۹٫ سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۹۰، به نقل از طبری.۳۰٫ قَرأ رجلٌ عند عمرَ بنِ الخَطّابٍ فعیّر علیه. فقال: لقد قرأتُ علی رسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فلم یعیّر علیّ. قال: فاختَصما عند النبیّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسولَ الله ألم تُقرئنی آیهَ کذا و کذا؟ قال: بلی. فوقَع فی صدرِ عمرَ شیءٌ فعَرفَ النبیّ (صلی الله علیه و آله و سلم) ذلک فی وجهِه. قال: فضَربَ صدرَه و قال: أَبعدِ شیطاناً. قالها ثلاثاً ثم قال: یا عمر! إنّ القرآن کلَّه سواء ما لم تَجعل رحمهً عذاباً و عذاباً رحمهً. ( همان، به نقل از: صحیح مسلم، صحیح بخاری و سنن ترمذی ).۳۱٫ مؤید دیگر بر اجمالِ یاد شده، دشواری فهم این روایات و وجوه مختلف در توجیه آن هاست ( ر.ک: سید ابوالقاسم خوئی، البیان: ص ۱۹۵ به بعد ).۳۲٫ زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، ص ۴۲۸٫۳۳٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۱، ص ۲۷۳٫۳۴٫ همان.۳۵٫ سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۷۰ به نقل از: شیخ طوسی، تبیان، ص ۱۰۶٫۳۶٫ جلال الدین سیوطی، همان، ص ۲۵۸٫۳۷٫ همان ص ۲۵۹؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، ص ۴۴۰ و سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۶۸٫۳۸٫ زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، ص ۴۲۸٫۳۹٫ همان، ص ۴۴۵٫۴۰٫ همان.۴۱٫ سیدابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۷۲٫۴۲٫ همان، ص ۱۷۴ به نقل از: ابن حاجب.۴۳٫ اقسام اختلاف در قرائت به زودی در متن می آید.منبع مقاله :سرامی، سیف الله؛ (۱۳۹۲)، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم

مقالات مرتبط :
اختلاف قرائات و فهم قرآن کریم در مقام استنباط احکام (۲)
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها