تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


تفسیر در دوران تابعیانتابعیان کسانی هستند که زمان پیامبر صلی الله علیه و آله را درک نکرده و از انوار هدایت نبی گرامی اسلام مستقیماً بهره نبرده اند، ولی معارف دینی را از محضر یک یا چند نفر از صحابه بزرگ اسلام آموخته اند. آنان را از این رو تابعیان گفته اند که از صحابه پیروی کرده و از طریق آنها مسلمان شده اند. دوران تابعیان را می توان از حدود نیمه قرن اول تا پایان قرن دوم دانست و قرن سوم و چهارم، یعنی دوران تبع تابعیان را، نیز بدان ملحق کرد.با پایان گرفتن دوران صحابه، شخصیتهای برجسته ای از تابعیان مسئولیت انتقال معارف دینی، به ویژه تفسیر قرآن را برعهده گرفتند و در این میدان به مدد الهی، موفقیتهای چشمگیری به دست آوردند.تفسیر در دوره صحابه، آنچنان که گذشت، ساده و بسیط بوده و عمدتاً مشتمل بر برداشتهای فقهی و کمتر کلامی، آن هم با توجه به مأثورات نبوی بوده است. هرچه از دوران صحابه سپری شده و به عصر تابعیان نزدیک می شویم، دوران نوینی را آغاز می کند و تحولات مهمی در آن رقم می خورد. تابعیان که نسبت به صحابه، گروه بیشتری را تشکیل می دادند، هرچه از صحابه آموخته بودند، به اجتهاد، نظر و تحول در آنها مبادرت کردند که حاصل آن، تدوین تفسیر، طبقات و مکاتب تفسیری و گرایشهای مختلف تفسیری بود.
مکاتب تفسیری در عصر تابعیانتابعیان، علاوه بر استناد به قرآن، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و کلام صحابه، بر اندیشه، اجتهاد و درک عقلی خود، بیش از دوره صحابه تکیه کردند و سبب گسترش تفسیرها و ظهور مکاتب تفسیری شدند. از طرفی، در دوره تابعیان حکومت اسلامی بیشتر گسترش یافت و مفسران بیشتری در بلاد اسلامی به تفسیر قران پرداختند. گرچه در میان تابعیان افرادی، مانند سعید بن جبیر از برداشتهای عقلی در تفسیر آیات پرهیز داشتند، دیگر تابعیان مانند مجاهد و عطاء در مواردی از اجتهاد و اندیشه خود، جدای از روایات، در تفسیر آیات بهره می جستند و به تبع آن مکاتب تفسیری هم توسعه می یافت.مهم ترین مکاتب تفسیری از مراکز مهم اسلام، یعنی مکه، مدینه و عراق برخاسته بودند که به مکتب تفسیری مکه، مدینه و عراق معروف شدند. برخی شام را نیز به دلیل وجود « ابوالدرداء » که از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله بود، جزء‌ مکتبهای تفسیری دانسته اند، ولی به نظر می رسد تفسیر در آنجا رونق چندانی نداشته است.در هر مکتب تفسیری، جمعی از تابعیان، از چهره های ممتاز و برجسته آن مکتب به شمار می رفتند. آنان نیز براساس آموخته های استادان خود که از صحابه معروف بودند، در گسترش تفسیر همت کردند؛ لذا شناخت ویژگیهای هر مکتب تفسیری براساس شناخت مفسران و مشایخ آنها و برحسب بلادشان ممکن خواهد بود. برای بررسی مکاتب تفسیری می توان به کتابهای تاریخ تفسیر مراجعه کرد.
ویژگیهای تفسیر تابعیاندوره تابعیان، که شامل نیمه دوم قرن اول و بخشی از قرن دوم است، آغازگر تحولات مهمی در تفسیر قرآن بود که این تحولات در دوره پیروان تابعیان و پس از آن، همچنان ادامه یافت و سبب شد که تفسیر و ویژگیهای تفسیری در دوره تابعیان و پس از آن، با دوره صحابه از یکدیگر ممتاز و متفاوت شوند.هرچه از حیات اسلام، بیشتر سپری می شد، پرسشهای تفسیری بیشتری، به دلیل گسترش دامنه حکومت اسلامی و تنوع موضوعات، مطرح می شد. در پاسخ آنها لازم بود تا مطالبی مطمئن و به دور از هر گونه نقصان ارائه شود، اما چنین امری، در سطح گسترده و فراگیر انجام نشد؛ گرچه خداوند متعال بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله راه هدایت را، مراجعه به ائمه هدی علیهم السلام و ثقل اصغر، معین فرموده بود، ولی به عللی این امر محقق نگردید و همگان از آن سلسله های نور، استفاده نکردند و افرادی، هرچند محدود، رأی و استنباط خویش را در فهم آیات، دین و شریعت، ترجیح دادند و چه بسا گفتارهای غیرتفسیری، تفسیر قرآن، تلقی گردید.هر گروهی در فهم تفسیر قرآن، سبک خاص خود را دنبال می کرد، خصوصاً اینکه در عصر تابعیان، مکاتب تفسیری مکه، مدینه و عراق، هرکدام در فهم و درک معارف تفسیری به شیوه ای خاص می اندیشیدند و از محور و شیوه ای واحد و یکسان برخوردار نبودند، لذا به تدریج تفاوت آراء و نظریات زیاد شد و موجب شد فرقه های مذهبی خاص پدیدار شوند.از این رو، تفسیر در دوره تابعیان ساختار و ویژگیهای خاص خود را داشت که عبارت اند از:
۱٫ ورود اسرائیلیاتاز ویژگیهای دوره تابعیان- دوران رشد تفسیر عقلی- می توان به ورود اسرائیلیات اشاره کرد. اسرائیلیات در دوره تابعیان گسترش یافت و در تفاسیر و کلام تابعیان وارد شد. عرب که خود را در تفسیر برخی آیات بی نیاز از اسرائیلیات نمی دانست، به آنها مراجعه می کرد و به عللی که گذشت، با وجود نهی از مراجعه به اهل کتاب، مراجعه به راویان اسرائیلیات، در مواردی شکل گرفت. پیشگامان نقل روایات اسرائیلیات در تفسیر، کعب الاحبار، تمیم داری، عبدالله بن سلام، وهب بن منبه، ابن جریح و ابوهریره بودند.(۱)جمعی از اهل کتاب که اسلام آورده بودند، از اطلاعات خود در تفسیر آیات استفاده کرده، آن را در بین مسلمانان منتشر می کردند؛ مطالبی که به دلیل مجعول بودن یا نشئت گرفتن از تورات تحریف شده، صحیح نبود، گرچه برخی اسرائیلیات، مطالب درستی بود، غالب آنها، به ویژه آنهایی که در ذیل قصص قرآن روایت شده، نادرست بودند.
۲٫ ظهور تفسیر به رأی در دوره تابعیاناز دیگر ویژگیهای مرتبط با تفسیر عقلی در دوره تابعین ظهور تفسیر به رأی است که به استفاده افراطی از عقل در تفسیر منجر شد. اقتضای استفاده افراطی از عقل بدون لحاظ موازین مربوط به آن و نیز عدم بهره گیری از دیگر منابع تفسیر، فرو غلتیدن در ورطه تفسیر به رأی است که تابعیان هم از این مستثنا نبوده اند.
مقصود از تفسیر به رأیتفسیر به رأی را چنین تعریف کرده اند: تفسیر آیات قرآن براساس استحسان، قیاس، مرجحات ظنّی و میل درونی، براساس پیروی از هوای نفس که در آن از اصول عقلی و تدبّر بهره گرفته نشده است(۲)؛ زیرا مفسر اگر برحسب قراین حالیه، مقالیه و براساس دلالت الفاظ و اصول عقلی، به تفسیر قرآن و رفع ابهام بپردازد، آن مطلب، تفسیر به رأی محسوب نمی شود و می توان آن را تفسیر اجتهادی و عقلی نامید که به تفصیل آن، پرداخته خواهد شد.در تفسیر به رأی، فرد می خواهد، رأی و برداشت خود را بدون استنادی معقول و اتکا به رکنی وثیق و تنها براساس گمان، بر آیه قرآن تحمیل و لفظ را برخلاف ظاهر آن حمل کند.(۳) والا اگر مفسر، فهم خود را از آیات، به دلایل پذیرفتنی و معقول مستند نماید، دیگر تفسیر به رأی نیست. تفسیر به رأی، تفسیری علمی نیست؛ بلکه غالباً ظنی یا وهمی است. تفسیر به رأی غالباً با هدف تحمیل عقیده ای بر قرآن، همواره با جدال و مراء انجام می گیرد و در مواردی هم، از غفلت و جهل شخص نشئت می گیرد و چه بسا با هدف ارزشمندی انجام گرفته است.آیت الله خویی، تفسیر به رأی را چنین معنی می کند: « احتمال می رود، مقصود از تفسیر به رأی، استقلال در رأی و اظهارنظر در فهم قرآن، بدون مراجعه به اهل بیت علیهم السلام باشد؛‌ زیرا آنان همسنگ کتاب هستند و باید در فهم قرآن بدانها مراجعه کرد. »(4)علامه طباطبایی نیز معتقد است: « تفسیر به رأی، همان استقلال و انفراد مفسّر در فهم قرآن، بدون مراجعه به دیگران است. »(5)آیت الله معرفت نیز معتقد است: « تفسیر به رأی آن است که انسان سعی کند آیات را با آرای ساخته خود منطبق نماید که هدف آن، توجیه و ظاهرسازی آنها برای عموم مردم و یا استبداد رأی در فهم قرآن و [ چنین شیوه ای] در برابر طریقه عقلای قوم است که در فهم کلام خدا، به جهات گوناگونی توجه می کنند.»(6)
نهی از تفسیر به رأیپیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام، تفسیر به رأی را که از بارزترین مصادیق تحریف معنوی قرآن است، همواره نهی کرده اند. روایاتی در مذمت و نکوهش آن وارد شده که به مواردی اشاره می شود:۱٫ عن رسول الله صلی الله علیه و آله : من فسّر القرآن برأیه فلیتبوا مقعده من النّار؛ « هرکس قران را با رأی خود تفسیر نماید، جایگاهش در آتش است. »(7)2. من قال فی القرآن برأیه فلیتبو مقعده من النار؛ ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که: ‌« هرکس با رأی خویش درباره قرآن سخن بگوید ( و به تفسیر آن بپردازد )، جایگاهش در آتش است. »(8)3. ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند: من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبو مقعده من النار: « هرکس با علم درباره قرآن سخن بگوید ( و به تفسیر آن بپردازد )، جایگاهش در آتش است. »(9)4. حضرت علی علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که: « قال الله- جل جلاله- ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی » حضرت علی علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله نقل می کند که خداوند متعال فرمود: « هرکس، کلام من را (‌ یعنی قرآن را ) با رأی خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است. »(10)5. حضرت علی علیه السلام در پاسخ کسی که ادعای وجود تناقض در قران را داشت، فرمود: « ایاک ان تفسّر القران برأیک حتی تفقهه عن العلماء؛ « بپرهیز از اینکه قران را با رأی و نظر خود تفسیر نمایی ( و از این کار خودداری کن ) تا فهم و دانش ان را از عالمان به قرآن بپرسی و مطلع شوی. »(11)6. امام صادق علیه السلام فرمود: « من فسّر القران برأیه فاصاب لم یوجر و إن أخطا کان اثمه علیه »؛ هرکس قرآن را با رأی و نظر خویش تفسیر کند کارش مذموم است، زیرا اگر با واقعیت منطبق باشد، از اجری برخوردار نبوده و اگر هم با واقعیت منطبق نباشد، گناه آن بدفهمی، برای اوست. »(12)7. امام رضا علیه السلام به علی بن محمد بن جهم، فرمود: لا توول کتاب الله عزوجلّ، برأیک فان الله یقول: « وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ »( آل عمران/۷)؛« کتاب خدا را به رأی خویش تأویل منما، زیرا خداوند فرموده است: تأویل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند. » (13)با مروری در روایات مذکور، روشن می شود که معصومین علیهم السلام تفسیر به رأی را نهی کرده اند، به گونه ای که افراد و اشخاص را از این کار به شدت بازداشته اند. آنان نتیجه این کار را عذاب الهی دانسته که برای انسان در روز قیامت فراهم شده است. این روایات، هم از پیامبر صلی الله علیه و آله و هم از ائمه معصومین علیهم السلام بوده که به روایاتی از پیامبر صلی الله علیه و اله حضرت علی، امام صادق و امام رضا علیهم السلام اشاره شد.آنچه در برخی روایات مذکور، مانند روایت شماره ششم که از امام صادق علیه السلام رسیده، بر آن تأکید شده، این نکته است که علت نهی از تفسیر به رأی، شیوه و سبک نادرست آن است که همان اتکا به رأی و نظر خویش، بدون توجه به رأی دیگران، مانند سخنان اهل بیت علیهم السلام و اصول عقلی است، گرچه در مواردی حاصل آن تفسیر، مطالبی پذیرفتنی باشد.از این رو، امام صادق علیه السلام تفسیر به رأی را هرچند با واقعیت منطبق باشد، نهی کرده و چنین مفسری را بی اجر دانسته اند. علامه طباطبایی می فرماید: « نهی در تفسیر به رأی به طریق کشف باز می گردد، نه به مکشوف؛ به تعبیر دیگر، نهی از چگونگی تفهّم کلام خداست. » (14)با تأمل در روایاتی که بدانها پرداخته شد، این نکته نیز روشن می شود که نهی از تفسیر به رأی، به دلیل انتساب آن رأی به شخص است، لذا در غالب آن روایات چنین آمده: « هرکس قرآن را به « رأی خود » تفسیر کند، جایگاه او در جهنم است.» عبارت بالا مبیّن آن است که تفسیر به رأی به طور مطلق، نهی شده، از طرفی اضافه ضمیر به رأی، در عبارت « برأیه » مؤید آن است که اختصاص و انفراد رأی، در تفسیر آیات مذموم است، ضمن آنکه در روایات ناهیه مذکور، تعبیر « بعقله » نیز نیامده، تا شامل تفسیر عقلی نشود.از این رو، تفسیر عقلی، مذمت نشده، بلکه حتی آیات تدبّر در قرآن نیز بر آن تأکید دارند؛ ‌زیرا در آنجا، فرد از استقلال در رأی خودداری کرده و به رأی دیگران، یعنی نظر اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن نظر می کند. علامه طباطبایی در این مورد می فرماید: « نهی در روایات، به عمل « خود رأیی » مفسر در تفسیر و اعتماد مفسر بر رأی خویش، بدون مراجعه به دیگران مربوط است و مفهوم روایات تفسیر به رأی، آن است که مفسر در تفسیر قرآن خودرأی نباشد، بلکه از دیگران استمداد بگیرد، مانند آیات دیگر، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و…(۱۵).تفسیر به رأی، مصداقی از « قول به غیر علم » نیز شمرده می شود که در روایت شماره سوم بدان اشاره شده و چنین آمده است: « من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبو مقعده من النار؛ هرکسی بدون علم، سخنی را درباره قرآن بگوید، جایگاهش در آتش است. »آیات قرآن نیز بر پرهیز از قول به غیر علم تأکید کرده اند؛ خداوند در سوره اعراف آیه ۳۳ می فرماید: « قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌ » بگو: پروردگار من فقط زشت کاریها را- چه آشکارش [ باشد ] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است… و اینکه چیزی را که نمی دانید به خدا نسبت ندهید.سیوطی به نقل از ابن نقیب درباره مفاد و معنی روایات مذکور، پنج وجه را ذکر می کند(۱۶)؛ دیگران نیز وجوهی را بیان کرده اند که مرحوم علامه در المیزان (۱۷) به ذکر آنها در قالب ده وجه می پردازد، که حاصل برخی، همان است که در معنی تفسیر به رأی گذشت. مرحوم علامه پس از ذکر وجوه ده گانه مذکور، معتقد است هیچ یک از آنها به تنهایی، نمی تواند مفاد روایات باشد، بلکه هدف از روایات مذکور، نهی از طریق تفسیر است نه حاصل تفسیر.(۱۸)برخی نیز مانند ذهبی، تفسیر به رأی را به دو گروه: جایز و غیرجایز، تقسیم کرده اند، ولی چنین تقسیمی با توجه به تعریف تفسیر به رأی و روایات مذکور، صحیح به نظر نمی رسد. تفسیر به رأی همواره غیرجایز بوده و از آن نهی شده است و آنچه ذهبی جایز قلمداد کرده، همان تفسیر اجتهادی و عقلی است و تفسیر به رأی نامیدن آن نادرست است.(۱۹)
آیا تفسیر قرآن، توقیفی است؟به نظر برخی، حاصل روایات نهی از تفسیر به رأی، که مقصود صحیح از آن بیان شد، شاید آن باشد که تفسیر امری توقیفی است و فردی غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله مجاز نیست به تفسیر قرآن بپردازد و آن را برای دیگران بیان کند، زیرا از طرفی، در روایتی از امام باقر علیه السلام نیز آمده است: « انّما یعرف القرآن من خوطب به؛ کسی می تواند قرآن را بفهمد که مخاطب آن باشد. »(20) بنابراین، غیر از مخاطبان قرآن، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر معصومین علیهم السلام و راسخان در علم، دیگران که مخاطب قرآن نیستند، نمی توانند به تفسیر قرآن بپردازند. از طرف دیگر، قرآن دارای متشابهات و مطالب غامض و پیچیده ای است که اصولاً برای غیر نبی صلی الله علیه و آله دسترسی به آنها ممکن نیست و تنها پیامبر صلی الله علیه و آله متصدی بیان آن است.از این رو، روایات ناهیه مذکور، متضمن نهی از تفسیر قرآن برای غیر پیامبر صلی الله علیه و آله است، زیرا آنان اهل تفسیر قرآن نیستند و تفسیر قرآن امری توقیفی و مختصّ پیامبر صلی الله علیه و آله است. این امر به نحوی ناشایست به اخباریون نیز نسبت داده شده است، زیرا آنان معتقدند، ظاهر قرآن حجت نیست و عمل به ظاهر قرآن صحیح نیست و می بایست به جای ظاهر قرآن، بر اخبار و روایات عمل کرد.(۲۱) به نظر می رسد که این دیدگاه از جهات زیر مخدوش باشد:۱٫ مقصود از نهی در روایات ناهیه، همچنان که بیان شد، به قرینه تمامی آن روایات، نهی از تفسیر به رأی و نهی از تفسیر بدون مراجعه به اهل بیت علیهم السلام و آیات و بدون استناد به رکن وثیق است. درواقع، نهی به صورت مطلق نیست، بلکه تفسیری را دربرمی گیرد که ظنّی و بدون استنادی معقول است. به قول علامه طباطبایی آنچنان که گذشت، نهی از طریق تفسیر است نه مکشوف.۲٫ می توان گفت، در روایت « من خوطب به » که در آن تأکید شده تنها مخاطبان قرآن، یعنی معصومین علیهم السلام قرآن را می فهمند و از این رو، تنها آنان می توانند قرآن را تفسیر کنند، امر دیگری در نظر است؛ روایت مذکور بر آن اشاره می کند که فهم کامل و نهایی، همراه با بطون عمیق قرآن به همراه متشابهات آن، در اختیار مخاطبان واقعی قرآن است، اما فهم ظاهری قرآن را همه کسانی که بخواهند، آن را بفهمند و آداب آن را نیز رعایت کنند، درک خواهند کرد.مرحوم آخوند خراسانی نیز بر این امر تأکید دارد که فهم عمیق، نهایی و کامل قرآن، در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است. آن فهم، مخصوص راسخان در علم نیز است که خداوند متعال در قرآن درباره آنان می فرماید: « وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ »( آل عمران/۷)؛ با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشه داران در دانش کسی نمی داند.تأویل یا علم به بطون قران دانشی است که در اختیار هرکس نیست و هرکسی نمی تواند درباره قرآن چنین ادعایی بکند. منظور امام باقر علیه السلام نیز به قتاده، درباره فهم بطنی قرآن همین بوده است.از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز روایت شده: « ما من القرآن آیه الا ولها ظهر و بطن؛ هیچ آیه ای نیست، مگر انکه برای آن ظاهر و باطنی است. » امام باقر علیه السلام فرمود: « ظهره تنزیله و بطنه تأویله منه ما قد مضی و منه ما لم یکن؛ ظاهر قرآن همان تنزیل، یعنی شأن و نزول و تفسیر آن است و بطن، همان تأویل آن، که برخی از آن روشن شده و برخی هنوز آشکار نشده است. »(22) درواقع، فهم قرآن دارای دو مرحله است: فهم ظاهری و فهم باطنی، آنچه مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصوم علیهم السلام است، همان فهم باطنی و درونی است، که تنها آنان می توانند آن را برای دیگران بیان کنند و دیگران تنها ناقل آن اند.۳٫ بر این نکته اشاره شد که قرآن دارای متشابهات و مطالب پیچیده است، سخنی درست است؛ لیکن فهم آن متشابهات در کنار محکمات، معنی خویش را نمایان می سازند. در قرآن چنین آمده است: « ‌هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ »( آل عمران/۷)؛ اوست کسی که این کتاب [ = قرآن ] را بر تو فروفرستاد. پاره ای از آن، آیات محکم [ = صریح و روشن ] است. آنها اساس کتاب اند؛ و [ پاره ای ]‌ دیگر متشابه اند [ که تأویل پذیرند. ]قرآن بیان می دارد که آیات محکم، صریح و روشن است و هرگونه پیچیدگی آیات دیگر با مراجعه به آنها، برطرف می شود.مقصود از « امّ » در آیه آن است که مرجع و محور تبیین آیات دیگر است. مرحوم علامه طباطبایی ضمن بحث مبسوطی درباره محکم و متشابه در ذیل آیه ۷ سوره آل عمران، می فرماید: « محکمات قرآن مبیّن متشابهات اند و متشابه آن است که مراد آن روشن نیست و با مراجعه بر محکمات روشن می شود، زیرا برخی آیات برخی دیگر را تفسیر می نماید. »(23) مانند آیه: « إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ »؛ که به آیه: « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ » (24) تفسیر شده است و بیان می کند که « نظر » به خدا، متوجه، نظر به قدرت و عظمت خداست، زیرا خداوند که همانند ندارد و جسم نیست تا با چشم دیدنی باشد. ازطرفی، وجود آیات متشابه و پیچیده، مانع درک ظاهر آیات نمی شود.۴٫ آیاتی که بر تدّبر در قرآن، تأکید می کند، توقیفی نبودن تفسیر آیات و درخور فهم بودن قرآن را نشان می دهد. از طرفی، در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام نیز آمده است که برخی از قرآن، برخی دیگر را تفسیر می کند، مانند سخنان علی علیه السلام که می فرماید: « ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض؛ کتاب خدا، برخی از آن برای برخی دیگر گویا، و برخی از آن برای بعض دیگر گواه است. »(25) کلام مذکور گویای اهمیت تدبر در قرآن و حجیت ظاهر آنهاست.۵٫ ظواهر قرآن حجت است و حجیت آن قطعی است و الا موجب تعطیلی فهم قرآن خواهد شد. آیات فراوانی بر حجیت ظاهر و امر بر تفکر و عمل بر ظاهر آن دلالت دارد، مانند:الف) « ِکتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌ » ( ص/۲۹)؛ [ این ] کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده ایم تا در[ باره ] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.ب)‌« فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ‌»( دخان/۵۸)؛ در حقیقت، [ قرآن] را بر زبان تو آسان گردانیدیم، امید که پندپذیرند.ج)« وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ »( قمر/۲۲)؛ و قطعاً قرآن را برای پند آموزی آسان کرده ایم؛ پس آیا پند گیرنده ای هست؟د) « وَ لَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‌؛ قُرْآناً عَرَبِیّاً غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ‌ »( زمر/۲۷ و ۲۸)؛ و در این قرآن از هرگونه مثلی برای مردم آوردیم، باشد که آنان پند گیرند. قرآنی عربی، بی هیچ کژی باشد که آنان راه تقوی پویند.در کلام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز چنین آمده است: « فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن، فانه شافع مشفّع… و له ظهر و بطن؛ فظاهره حکم باطنه علم، ظاهره انیق و باطنه عمیق؛ هرگاه فتنه ها به شما روی کرد و امور بر شما مشتبه شد و روزگار برای شما همانند شبی تاریک گردید، به قرآن چنگ زنید و به آن تمسک جویید؛ قرآن شفاعت گریست که شفاعت آن پذیرفته می شود…قرآن دارای ظاهر و باطن است؛ ظاهر قرآن احکام و باطن آن، معرفت ( خاص و ویژه ) است؛ ظاهر قرآن زیبا و باطن‌ آن عمیق است. »(26)محور قرار گرفتن قرآن در زندگی و معیار تشخیص حق و باطل و حتی میزان بودن آن برای ارزیابی احادیثی که احتمال خطا و کذب در آنهاست(۲۷)، نشان می دهد ظاهر آن حجت و مورد عمل است و قرآن کتاب زندگی است.از طرفی، در روایت ناهیه هم- که برای نهی از تفسیر به صورت مطلق، آمده و به نادرستی از آن عدم حجیت ظاهر قرآن نتیجه گرفته اند- از این نکته غفلت شده که تفسیر فراتر از ظاهر قرآن است و ظاهر قرآن، بدون تفسیر آن نیز دست یافتنی است. از این نظر، حتی اگر نهی از تفسیر به صورت مطلق وجود داشته باشد، ربطی به حجیت ظاهر ندارد؛ چون آنها از هم قابل تفکیک هستند.۶٫ به نظر می رسد نسبت دادن عدم حجیت ظاهر قرآن به همه اخباریون، امری ناشایست و نادرست است. اخباریون، مانند مرحوم استرآبادی، هیچ گاه معتقد به عدم حجیت ظواهر قرآن به طور مطلق، و رها کردن ظاهر قرآن و پرداختن به روایات نبوده اند، چون لازمه آن تعطیل کردن قرآن بود، بلکه آنان نیز همانند دیگر عالمان بزرگ اسلام، از جمله اصولیان، بر این باورند که عمل بر ظاهر قرآن می باید پس از فحص و جست و جو درباره آن باشد تا اگر آیه ای عام یا مطلق است، از خاص و مقیّد آن غفلت نشده باشد، خواه آن مقیّد و مخصّص در قرآن باشد یا در سنت نبوی.از نظر اخباریون، برای یافتن معنی واقعی آیات، باید به خاصّ، مقیّد و منسوخ کاملاً توجه نمود. این امریست که همه فقیهان و اصولیان بر آن تأکید کرده اند. استاد معرفت بر این نسبت نادرست تأکید دارد و می گوید: « به گروهی از اخباریان چنین نسبت داده اند که آنان بر عدم حجیت ظاهر کتاب معتقدند و لذا نمی توان بر آن استناد کرد و نمی توان از ان احکام را استنباط کرد،‌ ولی این نسبت نادرست است. »(28)برای نادرستی این نسبت، کلام مرحوم استرآبادی را ذکر می کنیم تا روشن شود ایشان بر عدم حجیت ظاهر قرآن به صورت مطلق، اعتقاد ندارد، بلکه معتقد است، پس از فحص درباره متممهای کلام از تخصیص، تقیید و تفصیل می توان بر ظاهر آیات عمل کرد. او می گوید: « استنباط احکام نظری از ظاهر قرآن و ظاهر احادیث صحیح نیست، هنگامی که حالات آنها از طریق اهل ذکر مشخص نگردیده است. »(29)مفهوم کلام استرآبادی، آن است که عدم جواز در مراجعه به ظاهر قرآن، به زمانی مربوط است که حالات و متممهای کلام از طریق اهل ذکر، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام، مشخص نشده باشد، پس وقتی مطمئن شدیم که آیه دارای تخصیص یا تقیید نیست، می توان به ظاهر آن استناد نمود. مراجعه به اهل ذکر هم بدان جهت است که انان عام و خاص، مطلق و مقید و ناسخ و منسوخ را می شناسند. رسالت تبیین آیات بر عهده پیامبر است، خداوند در قرآن بر این امر چنین اشاره می کند: « وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‌ »(نحل/۴۴)؛ و این قران را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه به سوی ایشان نازل شده است، توضیح دهی.»بعید نیست که عمده کلام اخباریان درباره عدم حجیت ظاهر قرآن، قبل از فحص و اطلاع از متمم آن، درباره آیات الاحکام باشد که مجتهدان از آنها برای یافتن احکام شرعیه و استنباط استفاده می کنند. در آن موارد طبیعی است که قرآن تنها به ذکر کلیات بسنده کرده و تفصیل و جزئیات آن را می باید از روایات به دست آورد.
تابعیان متهم به تفسیر به رأیدر دوره تابعیان، تفسیر به رأی ظهور کرد و در مواردی هم توسعه یافت. البته می توان آغاز آن را همان دوره صحابه دانست که افرادی، گرچه اندک، به خود اجازه می دادند تا به تفسیر به رأی بپردازند؛ بدین سان، روایت نهی نیز در همان دوره از پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شد، ولی در دوره صحابه با توجه به ویژگیهای تفسیری آن دوره که شرحش گذشت، مجالی برای توسعه و رشد آن نبود. اما در دوره تابعیان و پس از آن، تفسیر به رأی توسعه یافت، تا آنجا که از جمله ویژگیهای دوره تابعیان، تفسیر به رأی به شمار رفته است.در دوره صحابه، تفسیر، چهره روایی خود را حفظ کرد، گرچه در موارد محدودی، مانند تفسیر ابن مسعود، مصادیقی از تفسیر به رأی آشکار شد، لیکن در دوره تابعیان، تفسیر مانند دوره صحابه، نتوانست چهره روایی خود را حفظ کند، هرچند کاملاً از تفسیر به مأثور هم خارج نشد، ولی تلقی برخی مفسران در مواردی از آیات، چهره شخصی داشت.درباره برخی تابعیان گفته اند که از تفسیر به رأی به دور نبوده اند. در اینجا به نمونه هایی از آنها اشاره می کنیم:
۱٫ مجاهد بن جبر مکی:مجاهد بن جبر ( م /۱۰۴) که از مفسران مکه و از شاگردان ابن عباس به شمار می رفت، گاهی قرآن را به گونه ای تفسیر می کرد که متناسب و موافق با مفاهیم ظاهری الفاظ و تعابیر نبوده است. البته او دارای حریّت و جسارت در برداشتهای تفسیر بوده که از آن به تفسیر اجتهادی تعبیر شده و ربطی به تفسیر به رأی ندارد. از مجاهد در تفسیر آیه شریفه « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ‌ »( بقره/۶۵)؛ و کسانی از شما را که در روز شنبه از فرمان خدا تجاوز کردند نیک شناختید، پس ایشان را گفتیم: « بوزینگانی باشید طرد شده ».آمده است که مقصود از مسخ، تبدیل آنان به میمون نیست، بلکه آن است که قلب آنها مسخ شده است. (۳۰)طبرسی، پس از ذکر کلام مجاهد معتقد است که: « کلام او مخالف ظاهر آیه است، زیرا عقیده غالب مفسران برخلاف عقیده مجاهد است. »(31) مجاهد چون به رأی و اجتهاد در زمینه مبانی فکری گرایش داشته، جمعی از اهل سنت، به ویژه اشاعره، نسبت به تفسیر وی کم توجه بودند. ذهبی هم بیان می دارد که « به خاطر مسلک به رأی مجاهد، جمعی از افراد باتقوا که از رأی در قرآن خیلی هراسان بوده اند، از تفسیر وی پرهیز می نمایند. »(32)
۲٫ عکرمه:عکرمه مولی ابن عباس، ( م /۱۰۵) از مفسران مکه بوده است. درباره او گفته اند که در مواردی از تفسیر به رأی ابایی نداشته است.(۳۳) احمد امین درباره اش معتقد است که علما در توثیق او اختلاف نظر دارند. برخی او را ثقه و برخی دیگر توثیق نکرده اند و گفته اند که او فکر می کرده که بر همه چیز آگاه است(۳۴).با توجه به توثیق جمع زیادی از علما درباره عکرمه، انتساب تفسیر به رأی درباره او بعید به نظر می رسد.
۳٫ زید بن اسلم:درباره زید بن اسلم ( م/ ۱۳۶) که از مفسران مدینه بوده، گفته شده که از تفسیر به رأی ابایی نداشته است. محمدحسین ذهبی درباره او بیان می دارد: « او در تفسیر به رأی معروف بوده است. » (35) احمد بن عثمان ذهبی هم درباره او به نقل از عبیدالله بن عمر بیان می دارد: « او قرآن را تفسیر به رأی می کرده است »(36)، با توجه به منزلت و اعتبار او نزد عالمان، انتساب تفسیر به رأی درباره او بعید است. (۳۷)
۴٫ گروهی از مفسران عراق:نقل کرده اند، در میان مفسران عراق، در دوره تابعیان، اهل رأی و نظر نیز بوده اند. ذهبی آنان را از دیگر مکتبهای تفسیری مکه و عراق، متمایز کرده و اهل رأی و نظر می داند.(۳۸)ظاهراً اهل عراق به این دلیل به تفسیر به رأی پرداختند که در زمان عمر، وقتی که عمار بن یاسر به ولایت کوفه برگزیده شد، ابن مسعود که از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله بود، به عنوان مفسر و معلم قرآن به همراه وی بدان جا فرستاده شد.ابن مسعود، در عراق و به ویژه در کوفه، مکتب تفسیری خود را گسترش داد و گفته اند شیوه او به گونه ای بود که زمینه تفسیر به رأی را فراهم می آورد و علما و مفسران دیگر عراق در دوره تابعیان، این روش او را فراگرفتند و هنگام بروز اختلافات، به اظهارنظر پرداختند و به ناچار به برداشتهای خود از نصوص قرآن و حدیث گرویدند.ذهبی از ابوحیان نقل می کند شعبی از تفسیر سدی و ابوصالح که هر دو از مفسران عراق هستند، خشنود نبود و آنان را به علت اهل رأی بودن، نکوهش کرده و معتقد بوده است آنان در رأی خود قصور داشته اند.(۳۹) طبری هم می گوید شعبی که از ابوصالح به اذان می گذشت، با حالت اعتراض به او گفت: « تو چگونه قرآن را ( با کمک رأی خویش ) تفسیر می کنی، در حالی که هنوز قرائتش را خوب فرا نگرفته ای؟ »(40) درباره سدی و ابوصالح گفته اند، گرچه به تفسیر به رأی منتسب شده اند، ولی چون مفسران شیعه به آنان اعتماد داشته اند(۴۱)، بعید نیست این انتساب به رأی، در موارد بسیار محدودی باشد و یا به همان حریت رأی بازگشته اند که در آن صورت، ساحت آنها از چنین انتسابی دور خواهد بود.
نمونه هایی محتمل از تفسیر به رأیتفسیر به رأی که نهی از آن قطعی است و صحابه و تابعیان مؤمن و معتقد از آن دوری گزیده اند، درباره برخی آیات گزارش شده که می توان به مواردی از آنها اشاره کرد. به نظر می رسد، آنها می توانند مصادیقی از تفسیر به رأی و تحریف معنوی قرآن به حساب آیند که امام باقر علیه السلام در نامه خود به سعدالخیر، آن را بسیار زشت می داند و می فرماید: « من نبذهم الکتاب ان اقاموا حروفه و حرّفوا حدوده فهم یروونه و لا یرعونه؛ بی احترامی آنان به کتاب خدا، آن است که حروف آن را اقامه می کنند ولی حدودش را تحریف می نمایند. قرآن را خوب روایت ( و قرائت )‌ می کنند، ولی محتوای آن را رعایت نمی کنند. »(42) به نمونه هایی که نزد برخی مفسران، تفسیر به رأی شمرده شده اشاره می شود:۱٫ « وَ قُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ‌ »( بقره/۳۵)؛ و گفتیم: ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید؛ و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید؛ ولی به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.در ذیل آیه شریفه آمده است: « مقصود از عبارات « اکل، قرب و شجره » معنی ظاهری آنها نیست، بلکه هدف آیه، متنبه کردن آدم بر اهتمام و توجه نکردن او به غیر خداست و چون آدم به غیر خدا اهتمام ورزید، از بهشت خارج شد. »(43) تفسیر مذکور گرچه ممکن است عرفانی به نظر برسد، ولی بدان جهت که ظاهر آیه را نفی می کند و معنایی را برداشت می کند که دلیل و مستندی بر آن وجود ندارد، از تفاسیر به رأی به حساب آمده است.۲٫ « وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیَارِکُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً »( نساء/۶۶)؛ و اگر بر آنان مقرر می کردیم که تن به کشتن دهید، یا از خانه های خود به درآیید، جز اندکی از ایشان آن را به کار نمی بستند؛ و اگر آنان آنچه را بدان پند داده می شوند به کار می بستند، قطعاً برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود.در ذیل آیه شریفه آمده است: « مقصود از « قتل نفس »، همان مخالفت با هوای نفس است و مقصود از « خروج از دیار » خارج کردن علاقه و حب دنیا از قلب است. »(44) به نظر می رسد با توجه به اینکه آیه شریفه به یهودیان پس از حادثه گوساله پرستی مربوط است، مقصود از قتل، همان معنی متعارف آن و مقصود از دیار هم خروج از سرزمینشان باشد که غالب مفسران به آن اشاره کرده اند.۳٫ « ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‌ »(روم/۴۱)؛ به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [ سزای ] بعضی از آنچه کرده اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند.در ذیل آیه شریفه آمده است: « مقصود از « برّ »، جوارح و اعضای بدن انسان، همچنان که مقصود از « بحر » قلب اوست. »(45) چنین برداشتی خلاف ظاهر آیه است و دلیلی بر ان وجود ندارد.۴٫ « إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ‌ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ‌ »( انفطار/۱۴و ۱۳) و قطعاً نیکان به بهشت اندرند و بی شک، بدکاران در دوزخ اند.در ذیل آیه شریفه آمده است: « مقصود از « نعیم » ، حضور و معرفت و مقصود از « جحیم »، همان نفس و عذاب وجدان است که همواره افروخته است. »(46) چنین برداشتی نیز خلاف ظاهر آیه بوده و دلیلی بر آن وجود ندارد.۵٫«‌إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ‌ »(نصر/۱)؛ چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد.در ذیل آیه آمده است: « مقصود از « فتح »، نجات از زندان بشری و رفتن به سوی خداوند است. »(47) که خلاف ظاهر و شأن نزول آیه و نوعی تطبیق بدون دلیل است.۶٫ « وَ الْمَلَکُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَهٌ »(حاقه/۱۷)؛ و فرشتگان در اطراف آسمان اند و عرش پروردگارت را آن روز، هشت [ فرشته ] بر سر خود برمی دارند.در تفسیر آیه شریفه گفته اند: « مقصود از « ثمانیه »، افلاک هشتگانه بطلیموس است. »(48)7.« قُلْ لِعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاَهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَ عَلاَنِیَهً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاَ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاَ خِلاَلٌ‌ »( ابراهیم/۳۱)؛ به آن بندگانم که ایمان آورده اند بگو: « نماز را برپا دارند و از آنچه به ایشان روزی داده ایم، پنهان و آشکار انفاق کنند، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه دادوستدی باشد و نه دوستی. »آیه شریفه که به روز قیامت مربوط است، در نظر عده ای به روز انقلاب و رستاخیز تفسیر شده است.(۴۹)۸٫« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ‌ وَ مِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ‌ وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ »( فلق/۱-۵) بگو: پناه می برم به پروردگار سپیده دم، از شر آنچه آفریده و از شرّ تاریکی چون فراگیرد، و از شرّ دمندگان افسون در گره ها، و از شرّ [ هر ] حسود، آن گاه که حسد ورزد.در ذیل آیه شریفه، « فلق» به سپیده انقلاب تزویرشکن و « نفاثات » ‌به قدرتهای افسونگر و دمنده در گره های اراده خلق، تفسیر شده است.(۵۰)۹٫ « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‌ مَلِکِ النَّاسِ‌ إِلهِ النَّاسِ‌ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ‌ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ‌ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ‌ »(ناس/۱-۶)؛ بگو: پناه می برم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم، از شرّ وسوسه گر نهانی؛ آن کس که در سینه های مردم وسوسه می کند، چه از جنّ و [ چه از ] انس. »در ذیل آیه، « ملک » به زمامدار مردم، « اله » به ایدئال مردم، « جن »، به افسونگر خود ناپیدا، تفسیر شده است.(۵۱)۱۰٫ تفسیر آیات خلقت که براساس نظریه تکامل و آیات معاد، براساس اصول مادی علمی بیان شده است.(۵۲)
۳٫ گسترش تعقل و اجتهاد در تفسیرگسترش تعقل و اجتهاد از برجسته ترین ویژگی تفسیر تابعین است، زیرا از نظر جمعی از تابعیان، پرداختن به روایات تفسیری، کافی به نظر نمی رسید. از همین رو، به تدریج تفسیر با برداشتهای عقلی در آمیخت و مفسران با دانش عقلی خود، به فهم معانی قرآن مبادرت کردند. آغاز این مرحله را می توان به زمان عباسیان نسبت داد که تاکنون نیز ادامه دارد. هر مفسری فهم خویش را از قرآن، بر روایات مقدم می داشت و برای اثبات آن، به لغت و دلالت سیاق کلمات استدلال می کرد. از این رهگذر، اندیشه ها، مفاهیم و مبانی فراوانی پدید آمد که دیگر به زحمت می توان آنها را تفسیر آیات به حساب آورد.بدین جهت از مهم ترین ویژگیهای تفسیر در دوره تابعیان، اهتمام تابعیان در عرصه مسائل دینی بر حوزه عقل و مستندات آن بود که از جمله آنها، مفاهیمی مانند صفات خداوند، احکام فقهی، اجتماعی و تاریخی را می توان نام برد که این رویکرد به پیدایش تفاسیر گوناگون عقلی، در دوره تابعیان منجر شد. آنان برای تعقل و اجتهاد و تدبّر که برخاسته از قرآن بود و همواره بر آن تأکید شده بود، اهمیت خاصی قائل شدند. بزرگان تابعیان به اجتهاد و نظر برای فهم معانی قرآن اهتمام فراوان داشتند.مکتب تفسیری مکه در این اهتمام جدی بر تعقل و اجتهاد در فهم مقاصد قرآن، پیشگام بود که از تفکر ارزشمند ابن عباس نشئت گرفته بود، او مفسران تابعیان را بر این امر تشویق می کرد. پس از مکتب مکه، مفسران عراق نیز به اصحاب نظر و اجتهاد معروف اند. آنان نیز از حریّت رأی برخوردار بودند و در فهم آیات به جنبه های مختلفی از تفسیر می پرداختند و معانی آیات را از جهات گوناگون بررسی می کردند، حتی از لغت و شأن نزول فراتر رفته و به بررسی مباحث اجتهادی، ادبی، بلاغی، فقهی، کلامی و باطنی در تفسیر قرآن پرداختند.در این دوره تفسیر از بساطت و از شکل اثری خود در دوره صحابه به تدریج خارج و به گرایشهای کلامی، فلسفی و فقهی متمایل شد. توسعه دیدگاهها و گرایشهای مذهبی موجب پیدایش تفاسیر متمایز از یکدیگر شد. به طور کلی، محور همه تفسیرها بر دو پایه تفسیر نقلی و سپس عقلی- اجتهادی استوار بود.در تفسیر نقلی، مصدر اساسی برداشتهای تفسیری، نقل و مأثوری بود که گاه از خود قرآن و گاهی نیز حدیث معصوم علیهم السلام و یا کلام صحابه دریافت می شد. در تفسیر عقلی، نقش اجتهاد، نظر و استدلال، از اهمیت بالایی برخوردار بود و مصدر اساسی شناخته می شد. در تفاسیر نقلی، اجتهاد و نظر در کلام خدا، نقش چندانی نداشت، ولی در تفایسر اجتهادی، زمینه اجتهاد و تدبّر و نظر وجود داشت. از این رو، برخی تفسیرها عقلی، برخی نقلی و برخی هم عقلی- نقلی شدند.ذهبی می گوید: « قتاده بن دعامه سدوسی در مسئله قضا و قدر خوض کرد و به قَدری متهم شد و بی شک، چنین تفکری بر تفسیر وی اثر گذاشت و باعث شد جمعی از پذیرفتن روایات او خودداری کنند.»(53) درباره حسن بصری نیز همین مطلب گفته شده که تفسیر قرآن را بر مذهب قَدَر، بیان داشته است و آیاتی را که بر مکتب قدری دلالت داشته اند، تبیین و تفسیر می کرده و به تکفیر منکران قدر پرداخته است. جمعی نیز در نکوهش قدریه، این روایت را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند: « القدریه مجوس امتی » ؛ قدریه مجوس امت من هستند.(۵۴)این اختلافات مذهبی هنگامی شروع شد که وحدت جامعه مسلمین با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از بین رفته بود و مسئله خلافت و جانشینی آن حضرت، نخستین موضوعی بود که زمینه اختلافات را در بین صحابه و به ویژه تابعیان به وجود آورده بود. ابوالحسن اشعری می گوید: « نخستین امری که موجب اختلاف بین مسلمانان پس از ارتحال پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله گردید، اختلاف نظر آنها در مسئله امامت و جانشینی حضرت بود » (55).طبق گواهی تاریخ، گذشته از مسئله جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامت، اختلاف نظر در مسائل فرعی نیز رواج یافت و در تفسیر آیات قرآن در دوره تابعیان، نتایج متفاوتی را به بار آورد. گرچه چنین اختلافی- البته کم رنگ تر- در دوره صحابه هم وجود داشت، اما در دوره تابعیان، به دلیل شرایط فرهنگی و گسترش تفسیر و مکاتب تفسیری، چنین مناظراتی فزونی گرفت و هرکس برای اثبات فکر و اجتهاد خویش به آیاتی خاص و متقابلاً برای تضعیف فرقه مخالف خود، به آیاتی دیگر متوسل می شد.آنچه این اختلافات را به ظاهر موجه نشان می داد، تأویل پذیری بخشی از ظاهر آیات برای استدلال به آن است. از طرفی، نبودن مفسرانی آگاه و آشنا به کلام معصومین علیهم السلام و بهره نبردن از آنان دامنه و گستره این اختلافات را نیز وسیع تر می کرد. در مواردی هم اگر مفسرانی آگاه بودند و یا از وجود ائمه بهره می بردند، حکومتهای وقت، آنان را محدود می کردند، تا آیات به شکل واقعی و حقیقی خود بیان نشود.از طرفی، قرآن برای عموم مردم نازل شده بود و خطاب ظاهری آن، به گروه خاصی تعلق نداشت، لیکن هرکسی به اندازه فهم و درک خویش از آن بهره می جست. آیات متشابه قرآن را نیز همگان درنمی یافتند و می باید در کنار عترت طاهره، معنی خویش را پیدا می کردند. جدایی قرآن از عترت نیز برای گروهی از مردم و مفسران، به برداشتهای متفاوت و پیدایش دریافتهای گوناگون از قرآن، انجامید. مطالبی که درباره قرآن گفته می شد، نه تنها دیگر تفسیر نبود، بلکه تطبیق بود و در مواردی به تفسیر به رأی منجر شد.گروهی به روایات تفسیری پیامبر، به دلیل آنکه بخشی از آن، فراخور اسرائیلیات بود، کمتر توجه کردند و سمت و سوی آنها به ادراکات عقلی و اجتهاد و نظر، توسعه یافت، گرچه در مقابل نیز گروهی مانند اهل الحدیث به همان تفسیر روایی پایبند بودند و حاضر نبودند تا از ظاهر روایات و آیات دست بردارند. بدین سان، مجموعه علل و زمینه ها در کنار یکدیگر راه اجتهاد و نظر را در تفسیر فراهم آورد که پی آیند آن، ظهور تفاسیر گوناگون در فهم قرآن بود. علل آن، به اختصار به صورت زیر دسته بندی می شود:۱٫ جدایی قرآن از عترت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله؛۲٫ مسئله خلافت و امامت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و توجیه مسئله خلافت خلفا از طرفی و تردید در ان از طرفی دیگر؛۳٫ تأویل پذیری مواردی از آیات برای معانی متفاوت و استدلال هر فرقه به نفع خویش؛۴٫ ورود اسرائیلیات در روایات و بی اعتنایی گروهی به روایات؛۵٫ توجه به تفسیر بخشی از آیات و رها کردن بخشی دیگر؛۶٫ عمومیت خطابهای قرآن و تفاوت قدرت فهم و میزان دانش افراد؛۷٫ آشنا نبودن گروهی از مفسران به قواعد تفسیری و توجه نکردن به ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه؛۸٫ گسترش مباحث کلامی، فلسفی و اجتماعی به علت توسعه حکومت اسلامی و ارتباط عالمان ادیان با مسلمانان.طبیعی بود که برداشتهای تفسیری متفاوت، برخی درست و برخی نادرست باشند. از طرفی گرچه، اصل تدبّر و تعقل در آیات، خود امری پسندیده بود اما تدبر و تعقّل موردنظر قرآن، با جدایی از اهل بیت علیهم السلام، همساز نبود؛ زیرا اجتهاد که خود امری مبارک و ارزشمند است، وقتی در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، نتایج گران سنگی را به بار نمی آورد. البته نگاه مفسران از زوایای علائق متفاوت به قرآن، مانند زوایای فلسفی، کلامی، اجتماعی و فقهی ارزشمند بود و در نشان دادن جنبه های گوناگون قرآن، کمک شایانی کرد. در مجموع، در دوره تابعیان عنایت به اجتهاد و نظر و تعقل در کنار توجه به روایات، تفسیر را غنا بخشید و سرآغازی شد بر تفاسیر متنوعی که تاکنون نیز ادامه یافته است.
۴٫ بسط تفسیر و گسترش تطبیقدر دوره تابعیان، با توسعه حکومت اسلامی، تبیین پرسشهای بیشتر درباره قرآن و نیز گسترش مکتبها و روشهای تفسیری، تفسیر نسبت به دروه صحابه عمومیت بیشتری یافت و از تفصیل بیشتری برخوردار شد. برخلاف دوره صحابه که تفسیر موجز و پرسشها و پاسخها کوتاه بود، در دوره تابعیان، تفسیرها، مفصل تر و مبسوط تر شد. در این دوره از یک طرف، تفسیر، غالب یا تمامی آیات را دربرمی گرفت و همانند دوره صحابه به آیات خاصی، محدود نمی شد و از طرف دیگر، تطبیق معانی آیات بر غیر مورد نزول، در حال گسترش بود. آیاتی که دارای شأن نزول خاصی بودند، بر موارد مشابه خود تطبیق داده می شدند؛ در مواردی آیه ای بر اهل بیت علیهم السلام، شیعیان و یا بر فرقه های دیگر مسلمانان و یا حتی بر دشمنان مسلمانان، تطبیق داده می شد. تطبیق آنها به واسطه روایات، از نوعی تأویل و تفسیر باطنی حکایت داشت و در مواردی از ذوق و سلیقه آنان ناشی می شد. روایات تطبیقی که بر دهها مورد بالغ است(۵۶)، برخی درست و برخی نادرست بودند که بیشتر آنان به امام باقر و امام صادق علیه السلام منسوب اند و به دوره تابعیان مربوط است. در اینجا تنها به یک نمونه اکتفا می شود: از امام باقر علیه السلام نقل شده که درباره تفسیر آیه شریفه: « کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ إِلاَّ أَصْحَابَ الْیَمِینِ‌ »(مدثر/۳۸ و ۳۹)؛ هرکس در گرو کاری است که کرده است، مگر اهل سعادت.سؤال کردند که حضرت فرمود: « ما و شیعیانمان اصحاب یمین هستیم. »(57)
۵٫ کثرت راویان تفسیریدر دوره تابعیان، واسطه نقل تفسیر تا پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر شد. برای استناد گفتار تفسیری به پیامبر صلی الله علیه و آله لازم بود که نام چند راوی برده شود. غالب مفسران با دو واسطه یا بیشتر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کردند؛ برخلاف دوره صحابه که غالباً از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند.در دوره تابعیان چون راویان بیشتری در سلسله اسناد روایات تفسیری وجود داشتند، تصدیق گفتار آنان، نیاز به بررسی بیشتری داشت تا به صحت نقل قول آنان اطمینان شود، البته برای شیعیان که به امامت ائمه معصومین علیهم السلام معتقد بودند، در دوره تابعیان، کار آسان تر بود، چون گفتار ائمه نیز در دوره تابعیان، از نظر صحت، همسان گفتار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود.
۶٫ تفکیک تفسیر و تدوین کتب تفسیریدر دوره تابعیان به علت گسترش تفسیر و سامان یافتن آن، تفسیر از دیگر علوم، مانند حدیث، فقه و تاریخ مجزا و علمی مستقل و برخوردار از تعریف شد. لذا گروهی از دانشمندان، به طور مستقل به دانش تفسیر اشتغال داشته و به تدریس و توسعه آن پرداختند. در این مرحله کتابهای تفسیری به تدریج فراهم شد، زیرا از طرفی، کتابت تفسیر و حدیث مانند قبل ممنوع نبود و از طرف دیگر، گسترش تفسیر و روشهای آن، اقتضا می کرد تا کتابهای تفسیر تدوین شده و برای نسلهای بعد باقی بماند.طبری درباره مجاهد که از مفسران مکتب تفسیری مکه در دوره تابعیان بود، می گوید که وی کتاب تفسیری داشته است، سپس از قول ابن ملکیه نقل می کند: « مجاهد را دیدم که از ابن عباس درباره تفسیر سؤال می کرد و همراه خود الواحی داشت، ابن عباس به او گفت: بنویس و او تمامی تفسیر را از ابن عباس سؤال می کرد و (‌ می نوشت ).»(58)قتاده ( از مفسران عراق )‌ نیز کتاب تفسیری ضخیمی داشته است که طبری و دیگران از آن روایت کرده اند.(۵۹) جابربن یزید جعفی ( از مفسران عراق ) نیز تفسیری داشته است.(۶۰) زید بن اسلم ( از مفسران مدینه ) نیز کتاب تفسیری داشته که فرزندش آن را نقل کرده است.(۶۱)داوودی درباره ابان بن تغلب می گوید: « دارای تفسیر بوده که شعبه از او روایت کرده است. »(62) ابن ندیم نیز در کتاب الفهرست، از جمعی از مفسران دوران تابعیان نام می برد که کتب تفسیری به شرح زیر داشته اند:۱٫ تفسیر ابن عباس به روایت مجاهد۲٫ تفسیر سعید بن جبیر۳٫ تفسیر به نوشته سکری از زید بن اسلم۴٫ تفسیر عکرمه از ابن عباس۵٫ تفسیر حسن بصری۶٫ تفسیر سعید بن بشیر از قتاده۷٫ تفسیر مقاتل بن سلیمان۸٫ تفسیر سدیّ.
۷٫ تنوع در مصادر تفسیر تابعیانمصادر و مآخذ تفسیر در دوره تابعیان، نسبت به دوره صحابه بیشتر بود. مفسران تابعیان به علت گسترش تفسیر، علاوه بر منابع مورد استفاده صحابه، از منابع دیگری نیز بهره می بردند. مصادر تفسیر را در دوره تابعیان می توان در امور زیر خلاصه کرد:۱٫ مراجعه به آیات همسان و هم معنی که در تبیین یکدیگر نقش داشتند؛۲٫ احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و دیگر معصومان علیهم السلام،۳٫ شأن نزول و زمینه های نزول آیات؛۴٫ اقوال صحابه پیامبر گرامی اسلام که از تفسیر قرآن مطلع بودند، به ویژه صاحبان مکتبهای تفسیری؛۵٫ لغت و شعر در فهم معانی لغوی و دریافت کنایات، استعارات؛۶٫ اخبار اهل کتاب و هر آنچه از راویان اسرائیلیات برای مسلمانان نقل می شد؛۷٫ اندیشه و تفکر در متن و سیاق آیات و برداشتهای اجتهادی از آنها؛۸٫ علوم و دانشهایی که مسلمانان به واسطه گسترش مرزهای اسلام فراگرفته بودند و می توانست در فهم آیات مؤثر باشد. مانند فهم آیاتی که بیانگر مطالب علمی و تجربی بود و علوم طبیعی آن روز می توانست در فهم آنها کمک کند.(۶۳)
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ رک: روش تفسیر روایی؛ راه یابی ضعف و وهن در تفاسیر روایی.۲٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص ۲۵۵؛ ایازی، المفسرون، ص ۳۸٫۳٫ آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج۲، ص ۶۲، بحث ظن.۴٫ خویی، البیان، ص ۲۶۹٫۵٫ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص ۷۶٫۶٫ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص ۶۳ و ۷۰٫۷٫ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص ۱۹۹، باب تفسیر.۸٫ طبری، جامع البیان، ج۱، ص ۲۷٫۹٫ همان.۱۰٫ صدوق، امالی، ص ۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۹، ص ۱۰۷، باب۱۰، کتاب القرآن.۱۱٫ همان، کتاب توحید، ص ۲۶۴، ردّ بر زنادقه، باب۳۶٫۱۲٫ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص ۱۷؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۹، ص ۱۰۷٫۱۳٫ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص ۱۵۳٫۱۴٫ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص ۷۶٫۱۵٫ همان، ج۳، ص ۷۷٫۱۶٫ سیوطی، اتقان، ج۴، ص ۲۱۹٫۱۷٫ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص ۷۷٫۱۸٫ همان، ج۳، ص ۷۸٫۱۹٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۲۵۵٫۲۰٫ امام باقر علیه السلام به قتاده، که ظاهراً فراتر از حدّ متعارف، به تفسیر قرآن می پرداخت، فرمود: « و یحک یا فتاده، انما یعرف القرآن من خوطب به» ؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص ۳۴۹، باب ۲۰، حدیث ۲ و ۲۴، ص ۲۳۷٫۲۱٫ آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج۲، ص ۵۹، بحث ظن.۲۲٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۴٫۲۳٫ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص ۴۳٫۲۴٫ « إلی ربّها ناظرَهٌ »(قیامت/۲۳)؛ به سوی خداوند نظر می کنند. « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ »( شوری/۱۱)؛ او همانندی ندارد.۲۵٫ صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳٫۲۶٫ کلینی، کافی، ‌فضل القرآن، ج۲، ص ۵۹۸٫۲۷٫ همان، ج۱، ص ۶۹٫۲۸٫ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۸۸٫۲۹٫ همان، ج۱، ص ۷۹؛ به نقل از: فوائد المدنیه، ص ۴۷٫۳۰٫ طبری، جامع البیان، ج۱، ص ۳۳۳٫۳۱٫ طبرسی، مجمع البیان، ج۱،ص ۱۲۹٫۳۲٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۰۶٫۳۳٫ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۳، ص ۹۳٫۳۴٫ امین، فجرالاسلام، ص ۲۰۴ و ۲۰۵٫۳۵٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۱۷٫۳۶٫ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۲، ص ۹۸٫۳۷٫ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص ۳۹۵؛ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۴۱۷٫۳۸٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۱۸٫۳۹٫ همان، ج۱، ص ۱۲۳٫۴۰٫ طبری، جامع البیان، ج۱، ص ۴۰٫۴۱٫ صدر، تأسیس الشیعه، ص ۳۲۵ و ۳۲۶٫۴۲٫ کلینی،‌روضه، نامه ۱۶٫۴۳٫ تستری، تفسیر تستری، ص ۱۶٫۴۴٫ سلمی، حقائق التفسیر، ص ۴۹٫۴۵٫ همان، ص ۴۵۴۶٫ همان، ص ۳۸۵٫۴۷٫ همان، ص ۴۰۲٫۴۸٫ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیری، ص ۲۳۳؛ حلبی، گزیده رسائل اخوان الصفا، ص ۷۸٫۴۹٫ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیری، ص ۲۳۵٫۵۰٫ همان.۵۱٫ همان.۵۲٫ همان، ص ۲۳۶٫۵۳٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۱۳۱٫۵۴٫ قمی، سفینه البحار، ج۲،ص ۳۰۹٫۵۵٫ اشعری، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص ۲٫۵۶٫ طباطبایی، المیزان، ج۱،‌ص ۴۲٫۵۷٫ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص ۲۹۳٫۵۸٫ طبری، جامع البیان، ج۱، ص ۴۰ و نیز رک: بخش مفسران مکه، مجاهد.۵۹٫ شواخ اسحاق،‌ معجم مصنفات القرآن، ج۲، ص ۱۶۳٫۶۰٫ صدر، تأسیس الشیعه، ص ۳۲۶٫۶۱٫ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۲، ص ۹۸؛ داوودی، طبقات المفسرین، ج۱، ص۳٫۶۲٫ داوودی، طبقات المفسرین، ج۱، ص ۳٫۶۳٫ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۴۴۸؛ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۹۹٫منبع مقاله :مؤدب، سیدرضا؛ (۱۳۹۲)، روشهای تفسیر قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چاپ اول

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها