تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


در خصوص قلمرو عقل در تفسیر، چند دیدگاه وجود دارد که به اختصار بیان و تحلیل می شود:
۱٫ دیدگاه معتزلیانمعتزلیان، برای درک حقایق قرآن، عقل را سلاحی قاطع می دانستند و برای تأیید نظر خود به امر خداوند که در آیات مختلف انسانها را به استفاده از عقل فراخوانده است، استناد می کردند. به زعم ایشان « هرچه که به عقل فهمیده شود،‌ جایز نیست در کتاب خدا خلاف آن بیاید و اگر آمده باشد باید تأویل کرد. » (1) همچنین «‌ در قرآن چیزی نیست مگر اینکه موافق عقل است. »(2)اگر ظاهر الفاظ آیات مطلبی خلاف اصول عقلی باشد توسط مفسران معتزله تأویل می شود. بدین معنا که احتمال خلاف عقل را کنار نهاده و آن را به گونه ای تفسیر می کنند که مورد قبول عقل باشد. آنها در تعارض مفهوم ظاهر با عقل، عقل را حاکم می ساختند. (۳) البته روشن است که آنها در حوزه احکام، عقل را مقدم نداشته و برخلاف تصور غلط اشاعره و وهابیت در مورد عقل گرایی افراطی معتزله، باید گفت که آنان در حوزه آیات فقهی هرگز عقل را بر نقل ترجیح نداده و معتقدند عقل را به درک احکام فقهی راهی نیست و عقل همواره بر کتاب و سنت مقدم نمی باشد.
۲٫ دیدگاه اشاعرهاشاعره در کنار کتاب و سنت به استدلالهای عقلی به خصوص در مسائل عقیدتی احترام می گذارند اما در مورد حسن و قبح عقلی به علت اینکه به زعم ایشان قبول آن، موجب محدودیت مشیت و آزادی خدا می گردد دچار مشکل شده و آن را انکار می کنند؛ با وجود این به کارگیری عقل در حوزه تفسیر را تا حدودی پذیرفته اند آنچنان که غزالی می گوید: « برای هرکسی جایز است که از قرآن به اندازه فهم و عقل خود استنباط کند. » (4)قابل ذکر است که اشاعره گرچه دخالت عقل را در حوزه تفسیر تا حدودی پذیرفته اند اما جمود آنها در خصوص تفسیر صفات خدا نظیر دست و صورت برای خدا که شارع از آنها خبر داده و حمل آنها در معنای لغوی و نیز جمود آنها در معنای ظاهری برخی آیات و یا قایل بودن به تکلیف « ما لا یطاق » (5) حکایت از آن دارد که به طور شایسته از عقل در فهم معارف قرآن، استفاده نکرده اند.
۳٫ دیدگاه اخباریاناز نظر اغلب اخباریها، عقل در برابر یافته های دینی خطاپذیر و مردود است. میزان دخالت عقل در حد یک مفتاح است؛ در ورود به یک خانه و تنها در حد گشودن درب که بعد از گشودن درب دیگر نیازی به آن نیست.اخباریها تفسیر قرآن را در موارد نص قرآن، می پذیرند و در غیر آن تفسیر قرآن را جز به روایات نادرست می دانند و بر آن اند که تفسیر قرآن فقط با اثر صحیح و نص صریح جایز است (۶) و با تمسک به عبارتی که ملا امین استرآبادی آن را روایت دانسته می گویند که ماثور است که: « ان تفسیر القرآن لا یجوز الا بالاثر الصحیح و النص صریح » (7)؛ البته آنان بر برخی از روایات هم استناد می کنند که فهم قرآن مختص معصوم است که نادرستی آن در بخش ناقدان تفسیر قرآن به قرآن بیان شد.با تأمل در دیدگاه اخباریون به نادرستی دیدگاه آنان می توان پی برد چون از آیات و روایات مختلف برمی آید که امکان دسترسی به معارف قرآن به شرط فراهم آوردن مقدمات آن برای همگان میسر است؛ مانند:۱٫ آیاتی که قرآن را به طور مستقل مرجع فصل خصومت می شمارد. مثل: ‌« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا» ( نساء/۵۹ )؛۲٫ آیات متعدد با لحن تشویق یا تهدید که فرمان به تدبر و تعقل در قرآن داده اند « أَ فَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا » ( محمد/ ۲۴ )؛۳٫ آیات تحدی؛ مثل: « أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌ » ( یونس/ ۳۸ )؛۴٫ آیات خبردهنده از اوصاف قرآن به نور و هدایت: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً » ( نساء/ ۱۷۴ )؛ « وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیّاً لَقَالُوا لَوْ لاَ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَ شِفَاءٌ وَ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُول?ئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ » ( فصلت/۴۴ )؛ و فرقان، مثل: «‌ وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌ » ( بقره/ ۲۳ ) ؛ و شفاء مثل: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ‌ » ( یونس/۵۷ ) و. . .چگونه ممکن است قرآن نیازهای آدمیان را در زمینه های مختلف برآورد اما راه درک و فهم آن بسته و نیازمند به منبع دیگری باشد.
۴٫ دیدگاه اصولیین ( اعتدالی )در این دیدگاه عقل نقش منبع، مصباح و چراغ را ایفا می کند و دین اسلام حکم صراط را دارد و با چراغ عقل می توان صراط و راه حق را مشخص نمود. لذا عقل در عرض کتاب و سنت به عنوان منبع فهم و معارف قرار گرفته است. و کاربرد عقل در تفسیر آیات قرآن آنچنان که برخی از محققان بیان داشته اند(۸) در موارد ذیل است:
الف ) ‌درک بدیهیات:گاهی عقل واسطه درک بدیهیات و یکی از قرینه های منفصل در فهم آیات قرآن است؛ از همین رو در بیشتر مجازهای عقلی آیات قرآن، قرینه بر مجاز بودن اسناد، معرفتهای بدیهی است. برای مثال در آیه : « فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیْناً » ( بقره/ ۶۰ ) بداهت عقلی می رساند که عصایش را بر سنگ زده است گرچه قرآن چنین نگفته است و یا در آیه: « إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْراً » ( یوسف/ ۳۶ ) بداهت عقلی می رساند که منظور از فشردن خمر، فشردن انگور برای ساختن شراب است.همچنان که هرجا که عقل یک مصلحت یا حسن ذاتی و یا یک مفسده و قبح ذاتی ( قطعی ) ‌را در کاری کشف کرد به دلیل لمّی و از راه استدلال از علت به معلول حکم می کند که شرع اسلام در اینجا حکمی دایر بر استیفای آن مصلحت یا دفع آن مفسده دارد هرچند از طریق نقل به ما نرسیده باشد، چنان که اگر عقل در این سطح که به عنوان یک منبع مستقل در کشف حکم شرعی مطرح است، انکار شود، راهی برای اثبات صدق مدعی نبوت از کذب وجود ندارد و این یکی از آثار منفی انکار حسن و قبح عقلی است. (۹)
ب ) تبیین صحیح معنی آیات:کار عقل در این مرحله تنظیم مقدمات بر اساس اشکال منطقی یا از طریق برهان خلف، برای تبیین درست و کامل از آیات یا تشخیص خطاهای منطقی در چینش مقدمات است. مثال: در آیه شریفه « لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا . . . » ( انبیاء /۲۲ ) استدلال عقلی بر توحید، مبتنی به برهان تمانع است که در آن، مقدمه « ولی آسمان و زمین تباه نشده اند » مضمر است. (۱۰)بدین جهت مهمترین نقش عقل در تفسیر، تحلیل و بررسی آیه های قرآن به عنوان متمم منابع دیگر(۱۱) است؛ از این نقش عقل می توان به عنوان مصداق تدبر در قرآن یاد کرد؛ یعنی عقل با استفاده از لغت،‌آیه ها و روایتها ( قرائن پیوسته و ناپیوسته کلام ) به کشف ابهامهای خود از آیه ها می پردازد و با کاوش و استدلال، به فهم مراد خداوند و تبیین آن از آیه دست می یابد و باید دانست که دریافتهای قطعی عقل چندان زیاد نیست، بلکه عمده ترین نقش عقل را باید تحلیل داده های منابع دیگر دانست و همچنان که عقل به استنباط گزاره های نظری از قرآن می پردازد؛ مانند آیه: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » ( مائده/۱ ) عقل با استفاده از وجود الف و لام در العقود که مفید عموم است و نیز اطلاق جمله، وجوب وفا به تمام پیمانهای میان انسانها با یکدیگر و حتی پیمان انسان با خدا را استنباط می نماید. (۱۲)
ج ) تأویل بخشیدن به ظواهر آیات:عقل با تنظیم چند مقدمه بدیهی یا منتهی به بدیهی، برهان قطعی تشکیل داده و به عنوان قرینه خاص در فهم درست کلام خداوند به کار می آید؛ مانند آیه شریفه: « وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَهٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ » ( قیامت/۲۲ و ۲۳ ) عقل که با تألیف و تنظیم مقدماتی به صورت برهان قطعی، محال بودن دیده شدن خدا را با چشم سر ثابت کرده و آن را به صورت قرینه صارفه برای فهم آیه یاد شده به کار می برد و می گوید: مراد از این نگریستن به خدا با چشم سر نیست و آیه باید تأویل شود؛ زیرا وقتی که ظاهر آیه ای برخلاف حکم قطعی عقل باشد، عقل به تنهایی- صرف نظر از منابع دیگر- معنای ظاهری آیه را نفی می کند نظیر نفی دست خدا در آیه ۱۰ سوره فتح.
د ) کشف استلزامات:بخشی از تفسیر آیات را استلزامات عقلی مفاد آیات تشکیل می دهند که آنها نیز، مقصود خداوند است و مفسر باید آنها را استخراج نماید؛ برای مثال، در آیاتی مانند: « اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا » ( زمر/۴۲ ) و « قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ »( سجده/۱۱ ) از توفی انسان در هنگام مرگ سخن به میان آمده و مدلول ظاهری این تعبیر، به تمام و کمال دریافت شدن انسان در هنگام مرگ است. این مدلول ظاهری، استلزاماتی به شرح ذیل دارد که آنها نیز مقصود خداوند می باشند.۱٫ هویت حقیقی انسان را روح انسان تشکیل می دهد، نه جسم او؛۲٫ روح، مجرد است و از ماده و مادیات تشکیل نشده و آثار و احکام ماده را ندارد؛۳٫ انسان موجودی است که با مرگ نابود نمی شود و پس از مرگ نیز تداوم دارد.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ عدنان زرزور، الحاکم الجشمی و منهجه فی تفسیر القرآن، ص ۴۱۳٫۲٫ قاضی عبدالجبار، المغنی، جزء۱۶، ص ۴۰۳٫۳٫ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص ۴۶۴٫۴٫ غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص ۱۳۷٫۵٫ غزالی، آیه « رَبَّنَا وَ لاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَهَ لَنَا بِهِ » ( بقره/۲۸۶ ) را دلیل بر جواز تکلیف خارج از توان دانسته و می گوید اگر چنین تکلیفی جایز نبود درخواست رفع آن از خدا صحیح نبود؛ سبحانی، فرهنگ و عقاید و مذاهب اسلامی، ج۲، ص ۲۷۳٫۶٫ استرآبادی، الفوائد المدینه، ص ۱۷۴٫۷٫ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۹، ص ۶۸٫۸٫ رجبی، ‌روش شناسی تفسیر قرآن، ص ۲۳۷٫۹٫ خویی، البیان، ص ۳۶ و ۳۷٫۱۰٫ مصباح، معارف قرآن، ص ۷۸-۶۸٫۱۱٫ حسین علی الصغیر، المبادی العامه لتفسیر القرآن الکریم، ص ۶۵٫منبع مقاله :مؤدب، سیدرضا؛ (۱۳۹۲)، روشهای تفسیر قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چاپ اول

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها