تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


بررسی ادعاهای اخباری هامهم ترین و عمده ترین راه به دست آوردن خواسته های شارع مقدس از روی متون کتاب و سنت، ظواهر الفاظ است. از آن جا که ظواهر الفاظ مفید ظن نوعی به مرادات متکلم است، عقلاً و نقلاً برای این که بتواند مُثبت و به دست دهنده ی مراد متکلم باشد، در اعتبار خود نیازمند دلیل قطعی است. این دلیل، عمدتاً از روی سیره ی عقلانیه و سیره ی متشرعه به وسیله دانشمندان اصولِ فقه در مبحث حجیّت ظواهر، تقریر و تثبیت شده است. با تثبیت چنین دلیلی، ظواهر الفاظ راهی معتبر و قابل اعتماد برای به دست آوردن مرادات الفاظ کتاب و سنت می شود. از این اعتبار به حجیّت ظواهر الفاظ یاد می شود که حکایت از سندیت مدرک بودن این ظواهر بین گوینده ی سخن و شنونده یا خواننده ی آن دارد. (۱)در اعتبار ظواهر الفاظ فی الجمله اختلاف و اشکالی نیست. اما در مواردی این اعتبار مورد تردید و اشکال واقع شده است. یکی از این موارد، حجیّت ظواهر قرآن کریم است که با ادعای ویژگی هایی درباره ی قرآن همراه است. موضوع حجیّت ظواهر قرآن یکی از مباحث اصولی در اصولِ فقه شیعه است که از دوران تقابل اندیشه ی اخباری ها و اصولی ها جای خود را باز کرده است.گام اول در به دست آوردن اصول فهم قرآن در مقام استنباط احکام، اثبات حجیّت ظواهر قرآن؛ چرا که اولاً: غالب ارتباط ما با معانی قرآن از راه ظواهر الفاظ آن است؛ زیرا نصوص قطعی آن، حداقل در زمینه ی آیات الاحکام، چندان روشن نیست. ثانیاً: با اثبات کبرای حجیّت ظواهر قرآن یا دقیق تر بگوییم با اثبات شمول یا عدم تخصیص کبرای کلی حجیّت ظواهر نسبت به ظواهر قرآن کریم، راه برای کاوش از چهارچوب صغریات این کبرا که طی گفتارهای آینده با توجه به ویژگی های قرآن، خواهد آمد، باز می شود. در حقیقت در مباحث آینده، یعنی مسئله ی اختلاف قرائات، شبهه ی تحریف، مسئله ی محکم و متشابه (۲) و … که قبلاً عنوان گردید عمدتاً به دنبال بررسی ویژگی ها و مباحثی درباره قرآن هستیم که می تواند احتمالاً بر سر راه انعقاد ظهورات قرآنی یا رسیدن به آن ظواهر، موانعی ایجاد کند. بنابراین، قبل از آن مباحث که نسبت به اصل حجیّت ظواهر قرآن جنبه ی صغر وی دارند، ابتدا خودِ این اصل را، به ترتیب زیر بررسی می کنیم:
۱٫ مراد از ظواهر قرآن کریم ( تحریر محل کلام )مراد از ظاهر لفظ، ظن نوعی است که برای دانایان لغت و لفظ، نسبت به مراد گوینده، از آن لفظ حاصل می گردد. در تعریف ظاهر، از مرحوم علّامه حلّی نقل شده است که لفظ ِمفیدِ معنا، اگر به جز یک معنا، محتمل معنای دیگری نباشد آن را نص خوانند و اگر محتمل معنای دیگری نیز باشد، اما معنای مفروض را با احتمال راجح و بیشتری برساند، در آن معنا ظاهر است. (۳) این تعریف را سیوطی نیز در الاتقان آورده است. (۴) تذکر چند نکته در این جا لازم است:
نکته ی اول:افاده ی معنا به واسطه ی لفظ، هم چنان که متأثر از وضع لفظ برای معناست، به مجموعه ی قراین خارجیه و داخلیه ی سخن نیز بستگی دارد. بنابراین، این که گفته می شود لفظ مفید به یک معنا تا چه اندازه محتمل آن معناست، با توجه به حاصل ضرب وضع قراین خارجیه و داخلیه، حساب می شود. (۵)
نکته ی دوم:مراد از احتمال راجح یا ظن در ظاهر لفظ، ظن نوعی است، نه شخصی. مانند سایر امارات عقلاییه ای که نظام زندگی جمعی بر آن استوار است. (۶) آنچه می تواند به عنوان موضوع حجت در بین عقلا مدرک و سند تفهیم و تفهم باشد، همانا ظن نوعی است؛ چرا که ظن شخصی تحت تأثیر عوامل بی شماری قابل تحقق است و نمی تواند به طور مضبوط و مشخص نزد عقلا معتبر گردد. به علاوه، در موضوع حجیت ظواهر، گفته اند: این عذر که ظن فعلی بر وفاق ظاهر حاصل نشده و یا حتی ظن فعلی برخلاف آن حاصل شده است، پذیرفته نیست. (۷)
نکته ی سوم:در این که آیا ظهور کلام به عنوان موضوع حجت در بین عقلا عنوان مستقلی است یا غیرمستقل و بازگشت می کند به سایر اصول لفظیه مانند اصاله العموم، اصاله الإطلاق، اصالت عدم قرینه، و … بین اصولی ها اختلاف است. (۸) چنانچه نظر دوم را بپذیریم، در حقیقت ظاهر کلام را عنوانی انتزاعی و مشیر به مفاد هر یک از اصول مذکور دانسته ایم، در این صورت مراد از حجیّت ظهور به تعداد اصول مزبور معانی متعدد پیدا می کند. اما بنابر نظر اول، ظاهر کلام یک اماره ی مستقل است که برخی از مصادیق آن، مفاد آن اصول لفظی شناخته شده است. نزاع بین اخباری و اصولی در حجیت ظواهر قرآن کریم، بنابر هر دو نظر یادشده قابل تقریر است. در نتیجه، بنابر نگاه دوم، تقریر نزاع بر این است که هر یک از عمومات، اطلاقات، مفاهیم و … در الفاظ قرآن حجت است یا نه؟
نکته ی چهارم:در بحث حجیّت ظواهر قرآن کریم به دنبال بررسی این نکته هستیم که آیا کبرای کلی حجیّت ظواهر کلام، با تعریفی که گذشت، در مورد ظواهر الفاظ قرآن کریم با مانع یا موانعی روبه روست تا باعث شود که آن کبرا شامل این الفاظ نگردد؟ کسانی که ظواهر قرآن کریم را حجت نمی دانند با پاسخ مثبت به این پرسش موانعی را ادعا کرده اند. فقهای اصولی، هنگام بررسی حجیّت ظواهر قرآن وجوهی را که از سوی اخباری ها برای نفی حجیّت ظواهر قرآن عنوان شده است را به همراه برخی دیگر از وجوهی که ممکن است کسی ادعا کند، آورده و بررسی کرده اند.جنبه ی کبروی حجیّت ظواهر قرآن کریم ناظر به این است که پس از فراغ از انعقاد ظهور در مورد الفاظ قرآن، به صورت مستقل یا در قالب اصاله الاطلاق، اصاله العموم، اصاله عدم القرینه، اصاله الحقیقه و … آیا دلیلی نقلی یا عقلی وجود دارد که در مورد ظواهر الفاظ قرآن مانع از شمول ادله ی حجیّت ظواهر باشد یا خیر و جنبه ی صغروی، نظر به این دارد که آیا در مورد الفاظ قرآن کریم ظهور منعقد می شود یا نه؟
۲٫ اخباری ها و حجیت ظواهر الفاظ قرآن کریم
الف) آرای اخباری هاتردید در حجیّت ظواهر قرآن را نخستین بار به محدث امین استرآبادی ( متوفای ۱۰۲۶، ۱۰۳۱ یا ۱۰۳۶ ق. ) اخباری مشهور نسبت داده اند. (۹) وی در کتاب الفوائد المدنیه که در آن به بررسی منابع استنباط احکام و چگونگی حجیّت آن ها می پردازد، مستقلاً بحثی را به عنوان حجیّت ظواهر قرآن اختصاص نداده، امّا فصل دوم تألیف خود را چنین عنوان کرده است: « الفصلُ الثانی فی بیانِ انحصارِ مدرکِ ما لیس من ضروریاتِ الدینِ من المسائلِ الشرعیَهِ أصلیّهً کانت أو فرعیّهً فی السماع عن الصادقین (علیهما السلام) » (10) روشن است که « سماع عن الصادقین (علیهما السلام) » در این سخن از باب غلبه ی تعداد روایات منقول از امام محمدباقر (علیه السّلام) و امام جعفر صادق (علیه السّلام)، نسبت به سایر معصومین (علیهم السّلام) است. (۱۱) به هر حال، در این فصل نُه دلیل بر این دلیل بر این ادعا که احکام شرع را تنها می توان از روی اخبار به دست آورد اقامه شده است.پیش از این فصل، نویسنده در فصل اول با عنوان « إبطال التمسّک بالاستنباطات الظنّیه فی نفس أحکامه تعالی » به طور کلی حجیّت هر ظنی را در به دست آوردن احکام شرع، مردود دانسته است. وی شیوه ی اصولی ها را در استنباط احکام شرع از روی منابع اربعه مشهور ( کتاب، سنت، اجماع و عقل ) متأثر از اهل سنت که به قیاس، استحسان و … تمسک می کنند دانسته و آن را اعتماد به ظن و گمان در مقام استنباط احکام شرع قلمداد کرده است. (۱۲)نویسنده در فصل اول، دوازده دلیل بر عدم اعتماد به ظن در مقام به دست آوردن احکام شرع آورده است.همه ی این دوازده دلیل بر این محور است که ظن مجتهد به احکام شرع غیرقابل اعتماد است، امّا وی هیچ کجا به ادله ای که اصولی ها بر اعتبار ظنون خاصه اقامه می کنند، مانند بقای عقلا بر حجیّت ظواهر، حجیّت خبر واحد و … نپرداخته است. همه ی ایرادهای وی در حقیقت متوجه ظاهر تعریفی است که مشهور اهل سنت از اجتهاد ارائه داده (۱۳) و در آن جا حاصل از اجتهاد مجتهد را ظن وی به احکام شرع دانسته اند.از این رو، با توجه به چنین عیب بزرگی که در سخن استرآبادی وجود دارد، نیازی به نقل و بررسی ادله ی وی در این باره نیست.ادله ای که در فصل دوم برای انحصار مدارک احکام در اخبار اهل سنت (علیهم السّلام) آورده است، در حقیقت نفی حجیّت تمسک به قرآن را مستقل از روایات به دست می دهد. ادله ی وی چنین است:۱٫ دلیل قطعی بر جواز تمسک به غیر از سخن معصومین (علیهم السّلام) در نظریات دین ( در مقابل ضروریات دین ) وجود ندارد، امّا در مورد سخن معصومین (علیهم السّلام) تردیدی در صحت تمسک به سخن آن ها نیست و ادله ای که در کتب اهل سنت و متأخرین شیعه بر جواز استناد به غیر سخن معصومین (علیهم السّلام) آمده است، قبلاً ( در فصل اول کتاب ) پاسخ داده شد.۲٫ حدیث ثقلین که متواتر بین شیعه و سنی است: « إنی تارکُ فیکم الثقلین إن تَمسَّکتم بهما لن تَضِلّوا بعدی کتابَ الله عزّوجلّ و أهل بیتی لن یَفترِقا حتی یَرِدا علیَّ الحوضَ ». معنای حدیث چنان که از اخبار متواتر به دست می آید، وجوب تمسک به سخن معصومین (علیهم السّلام) است؛ چرا که در این صورت به مجموع کتاب و سخن اهل بیت (علیهم السّلام) تمسک شده است. علت این که معنای حدیث چنین ذکر شده این است که راهی برای فهم مراد خداوند متعال نیست مگر از راه اهل بیت (علیهم السّلام)؛ زیرا فقط آنان اند که ناسخ و منسوخ سخن خداوند را می شناسند و می دانند کدام سخن بر اطلاق خود باقی است، کدام یک مؤوّل است و … پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این سمت را ویژه ی آنان قرار داده است.۳٫ هر راهی برای به دست آوردن احکام غیر از راه تمسک به سخن معصومین (علیهم السّلام) که به اختلاف در فتاوا و دروغ بستن به خداوند متعال می انجامد، مردود است.۴٫ هر شیوه ای در استنباط احکام غیر از شیوه ی انحصار منبع احکام در روایات، تنها از این جهت که موجب ظن به حکم شرع می شود قابل اعتبار است، ولی ظن به اثبات حکم شرع یا نفی آن قابل اعتماد نیست.۵٫ این که خداوند متعال می فرماید: « فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » و مانند آن، بر اساس اخبار متواتر مراد این است که هرچه را نمی دانیم از معصومین (علیهم السّلام) بپرسیم.۶٫ عقل و نقل بر این دلالت دارد که مصلحت بعثت پیامبران و انزال کتب، از میان برداشتن اختلاف و خصومت بین مردم است تا نظام معاش و معاد آنان پابرجا باشد، اگر بنا باشد در احکام شرع به ظن عمل شود اختلاف و خصومت سرمی گیرد.۷٫ در توقیع منقول از حضرت صاحب امر ( عج الله تعالی فرجه الشریف) و نظیر آن از روایات آمده است که در حکم وقایع و رخدادهای جدید به راویان سخن ما رجوع کنید که حجت من بر شما آنان هستند و من حجت خداوند هستم بر آنان.۸٫ در کلامی از معصومین (علیهم السّلام) آمده است: دانش را قفلی است که کلید آن پرسش است. (۱۴)پس از این هشت دلیل، استرآبادی دلیل نهمی می آورد که به دلیل طولانی بودن، فشرده ای از آن را می آوریم. وی می گوید:علوم نظری بر دو قسم است: یک قسم آن که منتهی به مایه ای می شود نزدیک به حسن، مانند علم هندسه، حساب و بیشتر ابواب منطق. در این قسم اختلافی بین دانشمندان در نتایج علوم حاصل نمی شود. قسم دیگر، علوم نظری است که مایه ی آن دور از حس است، مانند علم حکمت الهی و حکمت طبیعی، علم کلام، علم اصول فقه، و مسائل نظری فقهی. در این قسم چون که مایه ی اصلی نزدیک به حس نیست، اختلاف نظر فراوان است. در این قسم گرچه رعایت قواعد صوری منطقی هم بشود، سودی در رفع اختلاف ندارد؛ چرا که منطق صوری صورت استدلال را درست می کند نه ماده ی آن را. (۱۵)پس از ذکر این مقدمه می گوید:اگر به سخن ائمه معصومین (علیهم السّلام) تمسک کنیم از خطا مصون می مانیم، در غیر این صورت مانعی برای جلوگیری از خطا نداریم. روشن است که مصونیت از خطا شرعاً و عقلاً امری مطلوب و مرغوب است. (۱۶) آن گاه می گوید: اگر در این دلیل تأمل کنی خواهی دانست که نمی توان بر دلیل ظنی در احکام خداوند متعال اعتماد کرد. (۱۷)یکی دیگر از علمای اخباری به نام حسین بن شهاب الدین کرکی عاملی ( متوفای ۱۰۷۶ ق. ) در کتاب خود به نام هدایه الابرار الی طریق الائمه الاطهار فصلی را به « تفسیر القرآن و العمل به » اختصاص داده است وی در این فصل سخن خود را با تقسیم آیات قرآن به محکم و متشابه آغاز می کند. محکم را نص صریحی می داند که در آن بیش از یک معنایی که از آن فهمیده می شود محتمل نباشد؛ مانند سخن خداوند متعال که می فرماید:‌ « وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا » (18) اما متشابه را هر لفظی می داند که در معنای خود محکم نباشد، مانند منسوخ، مجمل، عام قابل تخصیص، مطلق قابل تقیید، لفظی که حمل آن بر ظاهر ممکن نیست، لفظی که در آن وجوه مختلف احتمال می رود و … .سپس می گوید: گاهی لفظی از جهتی محکم است و از جهت دیگر متشابه، مانند « اقیموا الصلوه » که از جهت دلالت بر وجوب نماز محکم است اما از جهت دلالت بر کیفیت نماز متشابه است. روایات ائمه ی اطهار (علیهم السّلام) فراوان بر منع از تفسیر قرآن و سخن بر ظواهر آن راندن و استنباط احکام غیرضروری از آن کردن نقل شده است. چنین دانشی ویژه ی ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) است؛ زیرا آنان اند که مخاطب به قرآن هستند نه دیگران. مردم مأمور هستند در فهم قرآن به ائمه (علیهم السّلام) مراجعه کنند، لذا مفسران از قدما مانند ابوحمزه ثمالی، علی بن ابراهیم، عیاشی و دیگران، در تفسیر قرآن بیش از نص روایات را نمی آورده اند. (۱۹)وی آن گاه روایاتی را که پس از این ضمن نقل سخن صاحب حدائث خواهیم آورد در اثبات نظر خود نقل می کند و می گوید: از این اخبار به دست می آید که تفسیر قرآن و اخذ احکام نظری ( در برابر ضروری ) از ظواهر ظنی الدلاله ی آن بدون مراجعه به سخن ائمه (علیهم السّلام) برای تشخیص منسوخ از غیر آن، دانستن بقای عموم با اطلاق، مؤوّل بودن یا نبودن، جایز نیست؛ زیرا در روایات تصریح کرده اند که قرآن را تنها کسانی که مخاطب آن هستند می فهمند و نسبت به اذهان سایر مردم، قرآن معماگونه نازل شده است.بنابراین، این که برخی از متأخران فقهای شیعه استنباط احکام را از آیات قرآن، بدون جست و جو از آن ها در روایات جایز می دانند، مانند تمسک به عموم « اوفوا بالعقود » برای اثبات صحت عقودی که مورد اختلاف است، نادرست و ناشی از غفلت آنان است. (۲۰)شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق نیز در الدرر النجفیه بحثی را در عمل به قرآن کریم در احکام شرعی و اعتماد بر آن مطرح کرده است. وی ابتدا ضمن نقل اختلاف اخباری ها و اصولی ها در این زمینه می گوید: برخی از اخباری ها در منع از فهم قرآن تا آن جا به افراط گراییده اند که گفته اند هیچ لفظی از قرآن را نمی توان فهمید، حتی مانند: « قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ » را مگر به تفسیری از معصومین (علیهم السّلام). در مقابل، مرحوم فیض سرحد تأویل مشکلات آن و گشودن مبهمات و بیان مجملات آن فهمید. (۲۱)مرحوم صاحب حدائق، با این که در آغاز بحث با هیئتی بی طرفانه موضوع را مطرح می کند تا زمینه ی قضاوت صحیح را فراهم آورد، اما تحقیق و قضاوت خود را با مطرح کردن اخبار در زمینه ی فهم قرآن شروع می کند. گویا برای این که معلوم شود اصلاً می توان قرآن را فهمید یا نه، ابتدا باید سراغ اخبار و روایات برویم. البته، پس از مطرح کردن اخبار و بیان تعارض آن ها و ترویج اخبار منع، به نظر خود، دلیل دیگری هم می آورد که به آن اشاره خواهیم کرد.
ب) روایات مورد استناد در منع حجیّت ظواهر قرآنصاحب حدائق به روایات فراوانی در منع حجیّت ظواهر قرآن کریم استناد کرده است که در پی می آید:۱٫ در روایت جابر آمده است:از امام محمدباقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه قرآن را آن چنان که نازل شده است گردآورده، مگر این که دروغ گو باشد. هیچ کس قرآن را آن چنان که خداوند متعال نازل کرده جمع آوری و نگه داری نکرده است مگر علی بن ابی طالب (علیه السّلام) و امامان (علیهم السّلام) پس از او. (۲۲)۲٫ در روایت دیگری از جابر نقل شده است:از امام محمدباقر (علیه السّلام) نقل است که کسی به غیر از جانشینان به حق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی تواند ادعا کند که همه ی قرآن از ظاهر و باطن آن نزد اوست. (۲۳)۳٫ روایت زید شحام که در آن مصاحبه ای از امام باقر (علیه السّلام) با قتاده بن دعامه نقل شده و آمده است:وای بر تو ای قتاده! اگر قرآن را از پیش خود تفسیر می کنی، خود و دیگران را به تباهی می کشی و اگر از این و آن می گیری باز هم خود و دیگران را تباه می کنی… وای بر تو قتاده! همانا قرآن را فقط کسانی که مخاطب آن قرار گرفته اند می شناسند. (۲۴)۴٫ در مرسله ی ابوزهیر بن شیب بن انس که در آن مصاحبه ای از امام صادق (علیه السّلام) با ابوحنیفه نقل شده، آمده است:ابوحنیفه! آیا کتاب خدا را آن چنان که شایسته است می شناسی؟ ناسخ و منسوخ آن را می دانی؟ ابوحنیفه گفت: آری، حضرت فرمود: ابوحنیفه! قطعاً تو علمی را ادعا می کنی که خداوند به جز نزد تو اهل قرآن که بر آن ها نازل شده، به ودیعت نهاده نشده است. (۲۵)۵٫ در مرسله ی طبرسی (رحمه الله) در جوامع الجامع در ذیل آیه ی: « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا » (26) نقل شده است:از امام محمدباقر (علیه السّلام) و امام جعفر صادق (علیه السّلام) منقول است که فرمودند: آن [ علم قرآن ] شخصاً برای ماست و مراد [ آیه ] ما هستیم. (۲۷)در تفسیر البرهان نیز در ذیل همین آیه دو روایت نقل کرده است. در روایت اول در پاسخ به پرسش از مراد آیه به نقل از امام محمدباقر (علیه السّلام) آمده است:درباره ما اهل بیت نازل شده است. (۲۸)در روایت دوم به نقل از امام رضا (علیه السّلام) در مجلس مأمون آمده است: « مراد آن عترت پاک است. » (29) سپس در پاسخ به پرسش مأمون و حاضران، به نقل از آن حضرت توضیحاتی در چگونگی دلالت آیه با استناد به سایر آیات آمده است.۶٫ روایاتی که در ذیل آیه: « بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ … » (30) وارد شده است، از جمله روایت ابوبصیر که می گوید:شنیدم امام محمدباقر (علیه السّلام) درباره ی این آیه سخن می گفت… سپس با دست به سینه خود اشاره کردند. (۳۱)هم چنین در صحیحه ی حمران آمده است:از امام صادق (علیه السّلام) درباره ی آیه ی شریفه … پرسیدم، عرض کردم مراد آن شما هستید؟ حضرت فرمود: پس چه کسی می تواند باشد؟ (۳۲)۷٫ روایاتی که در ذیل آیه: « … قُلْ کَفَى بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ » (33) وارد شده است؛ مانند مرسله ی برید بن معاویه از امام باقر (علیه السّلام).حضرت فرمود: مراد ما هستیم و حضرت علی (علیه السّلام) نخستین ما، بهترین و برترین ما بعد از پیامبراکرم (صلی الله علیه و‌ آله و سلم) است. (۳۴)و یا مرسله عبدالله بن عجلان:درباره ی حضرت علی (علیه السّلام) بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و درباره ی امامان پس از ایشان نازل شده است. حضرت علی کسی است که نزد او علم کتاب است. (۳۵)۸٫ معتبره ی ابوبصیر که در تفسیر آیه ی شریفه ی: « وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَّکَ وَلِقَوْمِکَ … » (36) آمده است:از امام باقر (علیه السّلام) درباره ی شهادت زنازاده پرسیدم که آیا قبول است؟ فرمود: نه عرض کردم حکم بن عتیبه می گوید: قبول است. فرمود: خدایا گناه او را نیامرز. خداوند درباره ی حکم نفرموده است: « وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ … » حکم به هر دری بزند دانش را نمی تواند به دست آورد مگر از اهل بیتی که جبرئیل (علیه السّلام) بر آن نازل می شود. (۳۷)هم چنین در صحیحه ی برید بن معاویه، در ذیل همین آیه ی شریفه آمده است:ذکر همان قرآن است و ما خویش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم و کسانی هستیم که در مورد آن ها پرسیده می شود. (۳۸)۹٫ روایاتی که در ذیل آیه ی کریمه ی: « … وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ … » (39) وارد شده است، از جمله روایت عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق (علیه السّلام) که می گوید:امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و ائمه (علیهم السّلام) پس از او مراد هستند. (۴۰)۱۰٫ در مرسله ی عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق (علیه السّلام) چنین می خوانیم:هیچ چیز مانند قرآن از عقل های مردم دورتر نیست. (۴۱)در روایتی به نقل از جابر بن یزید از امام محمدباقر (علیه السّلام) نیز آمده است:هیچ چیز مانند تفسیر قران کریم از عقل مردم دور نیست. (۴۲)۱۱٫ روایت مناظره ی هشام بن حکم در حضور امام صادق (علیه السّلام) که در آن حجت بر مردم برای رفع اختلاف در کتاب و سنت، امام صادق (علیه السّلام) معرفی شده است. (۴۳)۱۲٫ رساله ای منسوب به امام صادق (علیه السّلام) خطاب به شیعیان که در آن آمده است:علم قرآن نزد اهل ذکر است و مردم مأمورند که از آنان پرسش کنند. (۴۴)۱۳٫ در خطبه ای منقول از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) درباره ی علم قرآن آمده است:علم قرآن را از اهل آن جویا شوید اهل قرآن دسته ای ویژه هستند که از نور آنان روشنایی گرفته می شود و پیشوایانی هستند که از آنان پیروی می شود، حیات دانش اند و هلاکت جهل و نادانی. (۴۵)۱۴٫ در رساله ی دیگری منسوب به امام صادق (علیه السّلام) که مرسلاً نقل شده، آمده است:قرآن مثل هایی است فقط برای کسانی که آگاهی دارند و به شایستگی آن را می خوانند. اینان کسانی هستند که به قرآن ایمان آورده اند و آن را می شناسند. اما دیگران، قرآن را برای آن ها بسیار مشکل و از ره یافت های آنان بسیار دور است. از همین روست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چیزی مانند قرآن از دل مردم دورتر از تفسیر قرآن نیست. همین جاست که همه مردم به شگفتی فرو می روند، مگر کسانی که خدا بخواهد. همانا خداوند از آن رو قرآن را معماگونه قرار داد که مردم در خانه و بر راه الهی نشینند و او را بپرستند و به فرمان او به پیروی از متولیان قرآن و گویندگان سخن او برخیزند و از هر چه در این باره نیاز دارند از آنان بپرسند نه از دیگران. سپس فرمود: « وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ » (46) اما دیگران از آن هرگز آگاهی نمی یابند و [ غیر از معصومین (علیهم السّلام) که به قرآن آگاهی دارند، کسانی دیگری این چنین ] یافت نمی شوند، و تو می دانی که نمی شود مردم همه صاحبان امر باشند؛ زیرا در این صورت کسانی را که بر آن ها فرمان رانند و کسانی را که امر و نهی خدا را به آن ها رسانند نخواهند یافت. از این رو خداوند والیان امر را دسته ای ویژه قرار داد تا مردم دیگری که آن ویژگی ها را ندارند و در علم با آن ها هم چون سایر مشترکات، مشترک نیستند و به قرآن و تأویل آن آگاه نمی شوند مگر از راه و دروازه ی آن که خداوند قرآن داده است، از آن ها پیروی کنند. (۴۷)۱۵٫ روایت حسن بن عباس بن جریش ( یا حریش ) از امام محمدباقر (علیه السّلام) که در آن در پاسخ کسی که می گوید مگر قرآن برای مردم کافی نیست، آمده است:آری، اما اگر برای آن مفسری داشته باشند. پرسید: مگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفسیر نکرده است؟ فرمودند: آری، آن را برای یک نفر تفسیر کردند و برای مردم قدر و منزلت او را بیان کردند و او علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است. (۴۸)۱۶٫ در مرسله ی ابوبصیر به نقل از امام صادق (علیه السّلام) چنین آمده است:هر کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند، اگر درست گفته باشد پاداشی ندارد و اگر نادرست گفته باشد از آسمان هم دورتر است. (۴۹)۱۷٫ معتبره ی قاسم بن سلیمان از امام صادق (علیه السّلام) می گوید:پدرم فرمود: کسی برخی از قرآن را به برخی دیگر قیاس نکرد مگر این که کفر ورزید. (۵۰)۱۸٫ روایت (۵۱) ریان بن صلت از امام رضا (علیه السّلام) به نقل از آبای گرامی خود تا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل شده است:خداوند فرماید: هر کس سخن مرا به رأی خود تفسیر کند به من ایمان نیاورده و هر کس مرا به آفریده ام تشبیه کند مرا نشناخته و هر کس در دین من قیاس را استعمال کند بر دین من نیست. (۵۲)۱۹٫ در روایت نبوی منقول می خوانیم:هر کس قرآن را به رأی خود تفسیر کند اگر به حق هم برسد خطا کرده است. (۵۳)۲۰٫ در روایت نبوی دیگر آمده است:هر کس بدون آگاهی چیزی در قرآن بگوید باید جای خود را در آتش قرار دهد. (۵۴)۲۱٫ حدیث متواتر بین شیعه و سنی از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می گوید:من بین شما دو بار گران بها به یادگار می گذارم؛ کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند این دو از هم جدا نمی شوند تا نزد حوض بر من وارد شوند. (۵۵)صاحب حدائق (رحمه الله) روایات فوق را ظاهر یا صریح در مطلوب و مدعای خود، یعنی عدم حجیت ظواهر قرآن کریم دانسته است. تنها در مورد حدیث اخیر ( حدیث ثقلین )، توضیح می دهد که ظهور عدم افتراق کتاب و عترت به این اعتبار است که در معانی قرآن به عترت (علیهم السّلام) مراجعه گردد؛ چرا که اگر فهم قرآن کلاً یا بعضاً در مورد احکام شرع و معارف الهی بدون بیان عترت (علیهم السّلام) ممکن باشد، افتراق و جدایی این دو صدق می کند، در حالی که حدیث شریف بر عدم افتراق این دو دلالت دارد. حدیث می گوید: عترت (علیهم السّلام) از قرآن جدا نمی گردند، چون که همه ی کردار و گفتار آنان به گونه ای می باشد که در قرآن است. و قرآن از آنان جدا نمی گردد، به این معنا که احکام و معانی آن به دست نمی آید مگر از سوی آنان. (۵۶)وی آن گاه روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) را مؤید بر نظر خود می آورد. آن روایت که از آن به مستفیضه یاد می کند چنین است:من کتاب گویای خدا هستم و این، کتاب زبان بسته ی خداست. (۵۷)سپس می گوید:اگر کتاب بدون سخن آن حضرت فهمیده می شد نامیدن آن به صامت وجهی نداشت. (۵۸)به جز روایات یاد شده، صاحب حدائق دلیل دیگری هم بر نفی حجیت ظواهر قرآن ادامه کرده است. وی می گوید: قرآن مشتمل است بر ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام، مطلق و مقید، مجمل و مبین، تقدیم و تأخیر و تبدیل و تغییر. استنباط احکام شرع از چنین مجموعه ای تنها برای کسی ممکن است که به همه ی موارد فوق آگاهی داشته باشد و به جز معصومین (علیهم السّلام) کس دیگری را چنین آگاهی نیست. (۵۹)تا بدین جا ادله ی صاحب حدائق بر عدم حجیت ظواهر قرآن کریم پایان می یابد. پس از این رو، روایات و آیاتی را که از سوی اصولی ها برای اثبات حجیت ظواهر قرآن کریم مورد استدلال قرار گرفته است مطرح می کند و به آن ها پاسخ می دهد. ادله ی اصولی ها را بر رد اخباری ها به زودی خواهیم آورد.امّا نکته ی قابل توجه این است که پس از نقل ادله ی اصولی ها و رد آن ها صاحب حدائق می گوید:سخن حق در مقام آن است که شیخ طوسی در کتاب تبیان آورده و گفته است: معانی قرآن چهار بخش است: نخست آن که، آگاهی به آن مختص به خداوند متعال است و کسی نمی تواند ادعای دانستن آن را داشته باشد و یا درصدد آن برآید، مانند این که می فرماید:‌ « یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ » و یا: « قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ »، (۶۰) سوم آن که، مجمل است و ظاهر آن مفصلاً پرده از مراد آن برنمی دارد، مانند: « وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ » (61) و یا: « وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ » (62) و: « وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ » و: « فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ». (63) از این موارد نمی توان تفاصیل احکام مربوط را به دست آورد؛ مثلاً نمی توان تعداد نمازها و عدد رکعات آن و یا جزئیات مناسک حج و شرایط آن را و یا مقادیر نصاب و زکات را از آن ها به دست آورد، مگر به بیانی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا وحی از جانب خداوند متعال. بنابراین چین برداشت هایی از قرآن نادرست و ممنوع است و می تواند اخبار منع از استنباط از قرآن شامل بشود. چهارم آن که، لفظ مشترکی بین دو یا چند معنا به کار می رود که هر یک ممکن است مراد باشد. در این صورت نیز کسی نمی تواند لفظ را بر یک معنای مشخصی حمل کند، مگر با استناد به سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا ائمه معصومین (علیهم السّلام). (۶۴)اگر صاحب حدائق در عبارات یادشده با شیخ طوسی موافق باشد، چنان که در ابتدای نقل آن اظهار کرده است، وی را نمی توان در شمار اخباری هایی آورد که حجیت ظواهر قرآن را نمی پذیرند؛ چرا که عبارات فوق به سخن اصولی ها و حجیت ظواهر قرآن نزدیک تر است تا سخن اخباری ها. در واقع قسم دوم از اقسام مورد نظر شیخ طوسی همان ظواهر الفاظ است که مورد نزاع اخباری ها و اصولی ها است. شیخ نیز از آن به « ظاهر » یاد کرده و گفته است هر کس لغت قرآن را بشناسد می تواند معنا را از آن استخراج کند. اما قسم اول در سخن وی، اساساً از محل نزاع خارج است؛ چرا که در این قسم اصلاً فهمیدن و کشف معنا از لفظ مطرح نیست، بلکه نفس اموری مطرح است که علم به آن مختص خداوند متعال است. مانند علم به وقت قیامت که مثال زده است. اما قسم سوم در سخن وی نیز، مورد بحث در مسئله حجیت ظواهر قرآن کریم نیست؛ چرا که آیاتی مانند: « وَأَقِیمُوا الصَّلاهَ »، « وَللهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیْتِ … » و اساساً ظهوری در تفاصیل و جزئیات نماز، حج و … ندارند.نهایت امر اگر کسی بگوید در مقام بیان هستند، می تواند در جایی که دلیلی بر جزئیت یا شرطیت یا مانعیت امر وجود ندارد به اطلاق آن ها در نفی جزئیت، شرطیت یا مانعیت تمسک کند. قسم چهارم اقسام مذکور در سخن شیخ نیز در فرضی است که با وجود اشتراک لفظ در معانی نمی توان ظهور آن را تعیین کرد؛ چرا که فرض وی در جایی است که هر یک از معانی ممکن است مراد باشد و در حد یکسانی است، اما در صورتی که قرینه بر یکی باشد، یعنی ظهور لفظ مشترک معین باشد، در این صورت همه ی معانی در حد یکسان نیستند و طبعاً به آن ظاهر اخذ می شود.در نتیجه شیخ طوسی را با عبارات منقول از وی نمی توان در شمار قائلان به منع از حجیت ظواهر قرآن درآورد. بلکه اگر صاحب حدائق به نظر وی ملتزم باشد، باید او را در شمار قائلین به حجیت ظواهر قرآن به حساب آورد. امّا ادله ای که صاحب حدائق به تفصیل آورده است و خلاصه ای از آن را نقل کردیم، عدم حجیت ظواهر قرآن کریم را هم سو با نظر برخی دیگر از اخباری ها که پیش از این نقل کرده ایم نشانه رفته است. چگونگی پاسخ اصولی ها به این ادله و بررسی آن در پی می آید.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ درباره ی معنای حجیّت، ر.ک: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج۳، ص ۱۲٫۲٫ البته ممکن است برخی از این عناوین را بتوان چنین تفسیر کرد که نزاع در آن ها هم جنبه کبروی به خود بگیرد. از جمله در مورد محکم و متشابه در آینده خواهیم دید که به نظر ما بحث در آن حالت کبروی دارد. ولی برای تقسیم مباحث، در این جا از آن نظر برگزیده صرف نظر کرده ایم. در حقیقت در این جا متشابه را مجمل یا مانند آن فرض می کنیم که در آن ظهور منعقد نمی شود.۳٫ میرزای قمی، قوانین الاصول، ج۱، ص ۱۶۳٫۴٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۳، ص ۹٫۵٫ ر.ک: میرزای قمی، همان، ص ۱۶۴٫۶٫ محمدرضا مظفر، اصول فقه، ج۳، ص ۱۵٫۷٫ آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج۲، ص ۵۹؛ همو، حاشیه بر رسائل، ص ۴۶ و سیدابوالقاسم خوئی، مصباح الاصول، ج۲، ص ۱۱۸٫۸٫ آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج۲، ص ۶۵؛ همو، حاشیه بر رسائل، ص ۴۵؛ سیدمحمدکاظم حائری، مباحث الاصول ( تقریرات درس اصول شهید سیدمحمدباقر صدر )، جزء دوم از قسم دوم، ص ۱۷۴؛ سید ابوالقاسم خوئی، مصباح الاصول، ج۲،ص ۱۳۰؛ جعفر سبحانی، تهذیب الاصول ( تقریرات درس اصول امام خمینی )، ج۲، ص ۱۶۳ و محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج۳، ص ۱۵۰٫۹٫ یوسف بحرانی، الدرر النجفیه، ص ۱۶۹٫۱۰٫ محدث استرآبادی، الفوائد المدنیه، ص ۱۲۸٫۱۱٫ آشتیانی، بحرالقوائد، ص ۳۰٫۱۲٫ محدث استرآبادی، الفوائد المدنیه، ص ۹۰- ۱۲۸٫۱۳٫ ر.ک: همین کتاب، تعریف استنباط.۱۴٫ محدث استرآبادی، الفوائد المدنیه، ص ۱۲۸-۱۲۹٫۱۵٫ همان، ص ۱۳۰-۱۳۱٫۱۶٫ همان، ص ۱۳۱٫۱۷٫ همان.۱۸٫ کهف، آیه ی ۴۹٫۱۹٫ کرکی، هدایه الابرار، ص ۱۵۵٫۲۰٫ همان، ص ۱۶۲٫۲۱٫ یوسف بحرانی، الدرر النجفیه، ص ۱۶۹٫۲۲٫ سمعت أبا جعفر (علیه السّلام) یقول: ما ادّعی أحد من الناس أنّه جَمعَ القرآنَ کلّه کما أُنزِل إلّا کذّابٌ و ما جَمعَه و حَفِظَه کما نَزله اللهُ تعالی إلّا علیّ بن أبی طالب (علیه السّلام) و الأئمّهَ (علیهم السّلام) من بعدِه. ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص ۲۲۸ ).۲۳٫ عن أبی جعفر (علیه السّلام) أنّه قال: ما یَستطیعُ أحد أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه ظاهرَه و باطنَه غیرالأوصیاء. ( همان ).۲۴٫ ویحک یا قتاده إن کنت إنّما فسّرتَ القرآنَ من تلقاءِ نَفسک فقد هَلکتَ و أهلَکتَ، و إن کنتٌ قد أخذَته من الرجال فقد هَلکت و أهلکتَ … و یحک یا قتاده إنّما یعرف القرآنَ مَن خُوطِب به. ( اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه، ج۱، ص ۲۰۹ ).۲۵٫ یا أبا حنیفه تَعرف کتابَ الله حقّ معرفتِه و تَعرف الناسخَ و المنسوخَ قال: نعم. قال: یا أبا حنیفه! لقد ادّعیت علماً ویلک ما جَعل الله ذلک إلّا عند أهلِ الکتابِ الذین أنزل علیهم … ( همان، ص ۳۴۹ ).۲۶٫ فاطر، آیه ی ۳۲٫۲۷٫ المرویّ عن الباقر و الصادق (علیه السّلام) انّهما قالا: « هی لنا خاصّه و إیّانا عنی ». ( فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص ۳۷۴ ).۲۸٫ نَزلت فینا أهل البیت. ( سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص ۳۶۳ ).۲۹٫ أراد العتره الطاهره. ( همان ).۳۰٫ عنکبوت، آیه ی ۴۹٫۳۱٫ قال سمعتُ أباجعفر (علیه السّلام) یقول فی هذه الآیه … فأومأ بیده إلی صدرِه. ( سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ص ۲۱۴ ).۳۲٫ سألت اباعبدالله (علیه السّلام) عن قولِ الله تبارک و تعالی… قلت: أنتم هم قال: من عسی أن یکون؟ . ( همان، ص ۲۱۵ ).۳۳٫ رعد، آیه ی ۴۳٫۳۴٫ … قال، إیّانا عنی و علیّ أوّلنا و أفضلنا و خیرنا بعد النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم). ( اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه، ج۱، ص ۲۱۸ ).۳۵٫ … فقال نَزلت فی علیّ بعد رسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و فی الأئمّه بعدَه و علیّ (علیه السّلام) عنده علمُ الکتابِ. ( همان ).۳۶٫ زخرف، آیه ی ۴۴٫۳۷٫ سألت أباجعفر (علیه السّلام) عن شهادهِ ولدِ الزنی تَجوز فقال: لا فقلت: إنّ الحَکَم بن عتیبهَ یَزعم أنّها تَجوز فقال: اللهمّ لا تَغفِر له ذنبَه ما قال الله للحکم « وَ إنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ » فلیَذهب الحکَم یمیناً و شمالاً فواللهِ لا یُؤخَذ العلمُ إلّا من أهلِ بیتٍ نَزل علیهم جبرئیلُ (علیه السّلام). ( اسماعیل معزی ملایری، همان ).۳۸٫ الذکر القرآن و نحن قومه و نحنُ المَسؤولون. ( همان، ص ۲۴۳ ).۳۹٫ آل عمران، آیه ی ۷٫۴۰٫ فی حدیثٍ فی قوله تعالی… قال أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) و الأئمّه (علیهم السّلام). ( اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه، ج۱، ص ۲۱۲ ).۴۱٫ لیس [ شیء ] أبعد من عقول الرجال من القرآن ( عیاشی، التفسیر، ج۱، ص ۱۷ ).۴۲٫ و لیس شیء أبعد من عقولِ‌ الرجالِ من تفسیر القرآن. ( حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص ۱۴۲ ).۴۳٫ همان، ص ۱۳۰٫۴۴٫ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص ۶٫۴۵٫ … فَاطلُبوا ذلک من عند أهلِه خاصّهٌ فإنّهُم خاصّهً نورٌ یُستَضاء به و أئمّه یُفتدی بهم و عَیشُ العلمِ و موتُ الجهلِ … ( همان، ج۲، ص ۲۵۱ ).۴۶٫ نساء، آیه ۸۳٫۴۷٫ إنّما القرآن أمثال لقومِ یَعلمون دونَ غیرِهم و لقومٍ یَتلونه حقّ تلاوتِه و هم الذین یؤمنون به و یَعرفونه فأمّا غیرهم، فما أشدّ إشکالاً علیهم و أبعده من مذاهب بهم. و لذلک قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لیس شیء بأبعدَ من قلوب الرجال من تفسیرِ القرآن، و فی ذلک تحیّر الخلائقُ أجمعون إلّا من شاء الله و إنّما أراد الله بتعمیته فی ذلک أن یَنتهوا إلی بابه و صراطه، و أن یعبدوه و ینتهوا فی قوله إلی طاعه القوم بکتابه و الناطقین عن أمره، وأن یستنطقوا ما احتاجوا إلیه من ذلک عنهم لا عن أنفسهم. ثمّ قال: « وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ » فأمّا غیرهم، فلیس یعلم ذلک أبداً، و لا یوجد و قد علمت أنّه لا یستقیم أن یکون الخلق کلبهم ولاه الامر إذ لا یجدون من یأتمرون علیه. و لا من یَبلغونه أمر الله و نهیه فجعَل الله الولاهَ خواصٌ لیقتَدی بهم من لم یخصّصهم بذلک فافهم ذلک إن شاء الله و ایّاک و تلاوه القرآن برأیک، فإنّ الناس غیرِ مشترکین فی علمه کاشتراکهم فیما سواه من الأمور، و لا قادرین علیه و لا علی تأویله إلّا من حدّه، و بابه الذی جَعله الله له… . ( برقی، محاسن، ص ۲۶۸ ).۴۸٫ بلی إن وجدوا له مفسّراً. قال: و ما فسّره رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ قال: بلی قد فسّره لرجل واحد و فسّر للأمّه شأن ذلک الرجل و هو علیّ بن أبی طالب (علیه السّلام). ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص ۲۵۰ و حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص ۱۳۱ ).۴۹٫ من فسّر القرآن برأیه إن أصاب لم یؤجر. و إن أخطأ فهو أبعد من السماء. ( عیاشی التفسیر، ج۱، ص ۱۷ و حرعاملی، همان، ص ۱۴۹ ).۵۰٫ قال أبی (علیه السّلام)، ما ضَرب رجلُ القرآنَ بعضَه ببعضٍ إلّا کفر. ( محمد بن یعقوب کلینی، همان، ج۲، ص ۶۳۲ و حر عاملی، همان، ج۱۸، ص ۱۳۵ ).۵۱٫ در سند این روایت محمد بن موسی بن متوکل وجود دارد. شواهد وثاقت او را گفته اند: ۱٫ کثرت روایت صدوق (رحمه الله) از او؛ ۲٫ توثیق علامه و ابن داود؛ ۳٫ ادعای اجماع ابن طاووس بر وثاقت او اما نجاشی (رحمه الله) از او اسمی نبرده است. ( ظاهراً به دلیل نداشتن کتاب ). شیخ طوسی هم او را نام برده ولی توثیق یا تضعیفی نیاورده است. ( ر.ک: سیدابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص ۲۷۴ و شیخ طوسی، کتاب الرجال، ص ۴۹۲ ).۵۲٫ قال الله جلّ جلاله: ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی و ما عرفنی من شبّهنی بخلقی و ما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی. ( حر عاملی، همان، ج۱۸، ص ۲۸ ).۵۳٫ من فسّر القرآن برأیه فاصاب الحقّ فقد أخطأ. ( همان، ص ۱۵۱ ).۵۴٫ من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوّا مقعده من النار. ( علّامه مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص ۱۱۱٫ در الدرر النجفیه به جای « بغیر علم ». « برأیه » دارد. ( یوسف بحرانی، الدرر النجفیه، ص ۱۷۰ ).۵۵٫ إنّی تارکُ فیِکُم الثَقلین کتابَ الله وَ عِترَتی أهلَ بیتی لن یَفترقا حتی یَرِدا علیَّ الحوضَ. ( اسماعیل معزی ملایری، جامع احادیث الشیعه، ج۱، ص ۴۶ به بعد و ص ۲۴۹ به بعد و متّقی هندی کنزالعمال، ج۱، ص ۱۷۲ به بعد ).۵۶٫ یوسف بحرانی، الدرر النجفیه، ص ۱۷۰٫۵۷٫ أنا کتاب اللهِ الناطقُ و هذا کتابُ اللهِ الصامتُ. ( همان، ص ۱۷۱ ).۵۸٫ همان.۵۹٫ همان.۶۰٫ اخلاص، آیه ی ۱٫۶۱٫ بقره، آیات ۴۳، ۸۳ و … .۶۲٫ آل عمران، آیه ی ۹۷٫۶۳٫ معارج، آیه ی ۲۴٫۶۴٫ یوسف بحرانی، الدررالنجفیه، ص ۱۷۲٫منبع مقاله :سرامی، سیف الله؛ (۱۳۹۲)، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم

مقالات مرتبط :
حجیّت ظواهر قرآن کریم (۲)حجیّت ظواهر قرآن کریم (۳)
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها