صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > علوم قرآن > قرائت و تجوید > مفهوم سبک بودن واژگان در قرآن کریم
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


برخی از گذشتگان توجه بسیاری به آواهای واژگان قرآن داشته اند. آنها بر زیبایی ساخت شنیداری و زیبایی محتوا و عدم تنافر میان آن دو تأکید داشتند. لذا در گوش سپردن به واژه ی قرآنی، هیچ کژی و تنافری نمی یابیم. با این همه در سازگاری با معنا هیچ جانشینی برای آن نیست.این نوشته به مسائلی مربوط به آوای واژگان که در کتابهای اعجاز بیانی آمده است، می پردازد. هدف ما تشریح اصطلاح لطافت، سبکی، روانی و استواری و امثال آن است که به طور خلاصه یا مفصّل آمده اند و ما به تفسیر دیدگاه گذشتگان و معاصران در مفهوم سبکی خواهیم پرداخت.
ذوق فطری از دیدگاه ابن اثیرشاید آن چه که این جا قابل ملاحظه باشد، آن جهش زمانی تا قرن هفتم هجری است که در شخصیت ابن اثیر تجلی یافته است و در پی آن فراتر رفتن از تلاش بزرگان قرنهای پیشین را به دنبال داشته است. حقیقت آن است که آنها به این جنبه ی زیباشناختی توجه ناچیزی داشته اند و به اختصار آن را بیان داشته اند.ابن اثیر از ابن سنان که دو قرن قبل از او می زیسته، بهره برده است. آن چه برای ما مهم است این که ابن اثیر بیشتر به واژگان قرآنی پرداخته است. ابن سنان درباره ی یکی از شرایط زیبایی واژه می گوید: « در تألیف واژه باید گوش نوازی و برتری آن بر دیگر واژگان را در نظر داشته باشیم، هر چند که در تألیف، از حروف دور از هم برابر باشند… بر هیچ یک از شنوندگان پوشیده نیست که ” غُصن و فنَن ” از ” عُلوج ” زیباتر است و عبارت “أغصان البان ” از ” عسالیج الشَوحط ” بهتر است. » (1)وی بر متنبّی عیب می گیرد که کلمه ی خشنی مثل ” جرشی ” را به جای ” نفس ” به کار برده است:مبارکُ الاسم أغَرُّ اللقب * * * کریمُ الجرشی شریف النسبِ (۲)ابن اثیر خود را در مقام نظریه پرداز زیبایی واژه هم شأن ابن سنان می داند. اما وی نمونه هایی از قرآن کریم را بر آن افزوده است. می گوید: « هر کس با اندک بصیرت می داند که واژگان دارای آهنگ لذیذ و دلنشینی هستند. مثل آهنگ تار و یا دارای صدای زشت، مثل صدای الاغ، برخی بر دهان به شیرینی عسل و برخی هم به تلخی حنظل می باشد. »(3)وی معیار درک حسی را دور از آن چه که قانون می شود می پذیرد و این درک شخصی نیست بلکه با ذوق فطری مرتبط است که واژگان ثقیل بر گوش و تلفّظ را رد می کند. ابن اثیر تابع ابن سنان است و برمعیار او تکیه می کند و نظر آنان را که میان « سیف » و « خنشلیل » فرق نمی گذارند، نادرست می داند. می گوید: « کسی که ناآگاهی اش به آن حد باشد که میان « غُصن و عسلوج »، « مدامه و إسفنط »، « سیف و خنشَلیل » و « أسد و فدوکَس » فرق قائل نباشد، شایسته ی سخن گفتن و پاسخ دادن و پاسخ شنیدن نیست. » (4)در این مثالها، تأثیر عصر آشکار است، یعنی محیط جاهلی کلمه ی « بُعاق » را انکار نمی کند و خشونت آن را زشت نمی شمرد، چون طبیعت به خشونت گرایش داشت. اگر دیدگاه وی را با آیه ی أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ (۵) تطبیق دهیم، ما را به ترجیح دادن کلمه ی « مُزن » بر « بعاق » فرا می خواند؛ « مُزن » در این جا در نظم موسیقی مؤثر است، چون دو حرف « نون و زاء » تکرار می شوند.از آن جایی که موقعیت، موقعیت لطف و دلجویی با یاد نعمت است، لذا واژه ی « بُعاق » با بافت موسیقی سازگاری ندارد. در ضمن این واژه در قرآن هم نیامده است و چه بسا ناپسند باشد و تفسیری از درک ابن اثیر باشد، چون بین عین و قاف با مدّی فاصله شده است که هر دو حروف حلقی به هم در مخرج نزدیک اند.در این جا درنگی است که ابن اثیر می کوشید آن را توضیح دهد. خداوند می فرماید: َأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ (۶) ابن اثیر می گوید:« زیباترین این پنج واژه، طوفان، جَراد و دم » است. وقتی این کلمات باهم می آیند دو لفظ « طوفان و جَراد » مقدم شده اند و « دم » در پایان و کلمه ی « قُمّل و ضفادع » در وسط، تا ابتدا زیبایی این پنج واژه به گوش برسد و سپس لفظ « دم » که از لفظ طوفان و جَراد « زیباتر و در استعمال راحت تر است، لذا در پایان آمده است ». (7)
افزوده ی رافعی بر سخنان ابن أثیررافعی کوشید تا حکم روشن را بیان کند؛ چون به متدها در کلمه ی « جراد و طوفان » و کمی حرف در کلمه ی « جراد و طوفان » در کمی حرف در کلمه ی « دَم » اشاره می کند و به زیباشناسی واقع گرا نزدیک می شود. رافعی ضمن تأکید بر این تحلیل جنبه های آوایی را از خلال تأمّل در طبیعت ترکیب درونی واژه به آن می افزاید: « کلمه ی « طوفان، جراد و دم » از همه ی آنها بر زبان راحت تر و کلمه « قمّل و ضفادع » سنگین تر و سخت تراند، لذا « طوفان » بخاطر دو مدّ در آن مقدّم شده است تا زبان به راحتی آن انس گیرد و سپس کلمه ی « جراد » آمده است که در آن هم یک مدّ وجود دارد. پس از این دو لفظ تند و خشن آمده است که با راحت و سبک ترین آنها بر زبان آغاز شده است؛ چون در آنها غُنّه وجود دارد؛ پس از این لفظ « دم » در پایان آمده است که از همه سبک تر و راحت تر است و از حیث حرف هم کم تر، تا زبان به سرعت حرکت کند و ذوق نظم استوار گردد و بدین ترتیب اعجاز در ترکیب شکل می گیرد ». (8)شاید ابن أثیر علّت را در این جا تصریح نکرده است، چون اصل طولانی بودن یا کوتاه بودن کلمات را مثل ابن سنان نپذیرفته است و ملاحظه می کنیم که واژه در ریتم کلّی آیه سهیم است.نشانه های واقع گرایی در تأمّلات رافعی از خلال ذکر مدّهایی که کلمات را به مقاطع کوچک و سبک تقسیم می کند، آشکار است. این همان چیزی است که در علم عروض أوتاد نامیده می شود. ولی از ابهام إبن أثیر رها نشده است، چون به طبیعت آهنگ قوی در حرف ضاد در کلمه « ضفادع » اشاره نکرده است و تنها به اصطلاح شدّت و کثرت حروف بسنده کرده است. حرف ضاد از حروف إطباق و واکدار است که حرف لبیِ فاء با آن تندی، پس از آن آمده است.اشاره نکردن وی به طبیعت آهنگ حرف ضاد او را واداشت تا حکم گذشتگان در باب زیبایی مفرد آمدن واژه « ارض » و زشتی در جمع بستن آن را تکرار نماید. در آیه ی اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ (۹) کلمه ی « ارض » به « ارضون » جمع بسته نشده است؛ رافعی می گوید: « قرآن نگفته است « ارضون »؛ به خاطر درشتی ای که در لفظ وارد می شود و نظام عبارت دچار اختلال می گردد ». (10)شکّی نیست که وجود « ضاد » در کلمه ی « أرضین » از وجود آن در « ضفادع » به خاطر مدّ یاء پس از ضاد و کسره ی قبل آن، سبک تر است. ظاهراً این به معنای غرابت واژه است و مضمون بافت آیه با این غرابت سازگاری ندارد تا غرابت آوایی با غرابت معنا یا موقعیّت تناسب داشته باشد.تأکید دیگری وی آن است که بیان قرآنی چهار حرف نخست را در کلمه ی دیگری آورده است. در قرآن آمده است: أَرَضِیتُم بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَهِ (۱۱) که همزّه و راء و ضاد و یاء در این جا ذکر شده است و بر زبان هم سنگین نیست.شاید مفرد آمدن در این جا تفسیر علمی داشته باشد یا آهنگ ترکیب کلّی با ذکر « سبع أرضین » از حیث نظم در موسیقی – بنا به رأی رافعی – هماهنگ نباشد.امّا از حیث معنا، در میان مردم آفرینش هفت آسمان شایع است و هیچ کس از هفت زمین آگاهی ندارد؛ لذا کلمه ی « مثلهّن » آمده است تا آن شگفتی و انکار وجود هفت زمین را بزداید. گویی چنین گفته است الذی خلق سبعَ سمواتٍ خلقَ سَبع أرضین و به طریقی اولی بر این کار قادر است.می توان گفت ابن أثیر نظریه پردازی است که به ذکر احکام و اندیشه ها ولی بدون تطبیق گرایش دارد؛ به ویژه وقتی که به واژگان قرآن می پردازد. می گوید: « واژگان در کاربرد به فخیم و لطیف تقسیم می شوند و هر یک جایگاهی دارند که کاربرد در آن جایگاه، خوب و زیباست؛ مثلاَ واژگان فخیم در توصیف موقعیّت های جنگی و تهدید، بیم دادن و مانند آن به کار می رود ولی واژگان لطیف در توصیف شور و اشتیاق و ایّام فراق و جلب دوستی و جلب توجّه ». (12)وی تأکید می کند که واژگان، فخیم و لطیف هستند و اساس این تقسیم بندی هم، موضوع کلام می باشد؛ چون موضوع ساخت آوایی خاصّی را می طلبد. وی به رابطه ی بین ساخت آوایی و احساسات انسانی در هنر گفتاری پی برد ولی این مسأله را تنها در حوزه ی لطافت واژگان تطبیق داد و در عین حال آوا را به موضوع مرتبط نمود.اگر ابن أثیر درباره ی آیات سوره های کوتاه مکّی اظهار نظر نمود و دریافت که آهنگ تهدید و خشم در واژگان و کوتاهی جملات یا آیات قرآن آشکار است، ولی شاعران در تنظیم ریتم ها و جزئیات آن را رعایت نمی کنند تا با احساسات هماهنگ باشد؛ همان گونه که گاه شدّت و تندی را در غزل متبنّی می یابیم.می توان آیاتی را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آن موقعیّت مراعات شده است. بیان قرآنی الگوی نیکویی برای ادبا در این زمینه می باشد. خداوند می فرماید تبّت یدا ابی لهبٍ و تب (۱۳) که واژگان نمایانگر فریادی بلند با آواهایی که دارند، می باشد. ابن اثیر می توانست جلوه های این فخامت را در تعداد حرف باء جستجو کند؛ چون حرف باء، حرف انفجاری است و به خاطر تشدید یا سکون به تنوین یا مشدّد در ساکن و قلقله ای که ایجاد می کند، خشن تر می گردد. او هم چنین می توانست جلوه های لطافت را در ریتم بیشتر سوره های مدنی و بسیاری از سوره های مکّی بیابد. از زبان ابراهیم (علیه السلام) آمده است: یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا (۱۴). با این که سوره مریم (سلام علیها) مکّی است، باز از کلمات آیه، بوی خوش رابطه پدر – فرزندی می آید که ابراهیم (علیه السلام) در پی دلجویی پدر می باشد. علاوه بر این که در این آیه نُه مدّ وجود دارد؛ طبیعت آواهای نرم با موقعیّت نرم و لطیف تناسب دارد. خداوند نفرمود: « یعیبک » بلکه فرمود « یمسّک » به خاطر فعل آن که « مسّ » است و وجود حرف سین در آن. در کلمات دیگر حرف خاء و حاء مثل « أخاف و الرحمن » و حروف بینی مثل واو و یاء نیز مؤثّرند.امّا عکس العمل پدر مغرور را در کلماتی با آوای تند و خشن می خوانیم. خداوند از زبان آزر می فرماید لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا (۱۵). آهنگ « لارجمنّک » به خاطر وجود نون به افتادن سنگ بر روی بدن اشاره دارد که در این آیه سه بار و یک بار هم مشدّد آمده است و جیم دو بار و راء دو بار ساکن که علاوه بر طبیعت این حرف که در خلال تلفّظ تکرار می شود، آهنگ قوی هم دارد.پس ساخت موسیقی باید با طبیعت موقعیّتی که قرآن ذکر می کند، تناسب داشته باشد. جویو می گوید: « اگر ریتم، اشاره ی طبیعی به ژرفای انفعال باشد، این ریتم گرایش دارد تا انفعال را به قلب شنونده منتقل نماید » (16).ملاحظه می کنیم که ویژگی بیان وی از هنر ادبی کلمه انفعال را می طلبد که ویژه ی طبیعت بشری است. ما خداوند را از انفعال منزّه می دانیم و تأکید می کنیم که تعبیر قرآن از موقعیّت ها با ریتم و آهنگ مناسب می آید.خلاصه این که علی رغم تطویل و تفصیل و نظریه پردازی ابن أثیر در این موضوع، این جنبه هم چنان ذوقی باقی مانده است و مطابق روش روشنی وضع نشده است.در کتاب ابن ابی الاصبع چیزهایی می بینیم که با داوری های پژوهشگران پیشین هماهنگ است. واژگانی چون « فصیح، فخیم، لطیف و شیوا » هم چنان ادامه دارد که بر تعمیم و خلاصه گویی دلالت دارد. وی درباره ی فرق بین فخامت و فصاحت در کتاب بدیع القرآن می گوید: « مثل آیه ی الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ (۱۷) و آیه ی فَلَمَّا اسْتَیْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا (۱۸). الفاظ این جملات همه از یک باب می باشند و فخیم ترین آن « استیأسوا » و فصیح ترین آن « خَلصُوا نجیّاً » می باشند؛ و کم تر فصاحت و بلاغت در جمله ای از این باب با هم می آیند؛ جز در این جمله ». (19)گویی قرآن از این چنین واژگان خالی است و گویی وی آنها را شماره کرده و تمام سوره ها را بررسی نموده است و لذا چنین حکمی می دهد که از حکم اسلاف خود کلّی تر است؛ اینها تنها اشاره ای گذراست که در کتاب وی آمده است.
سبک بودن واژه از نظر بارزیسیوطی در الاتقان از کتاب انوار التحصیل فی أسرارِ التنزیل نکاتی را نقل کرده است که ما از این اقتباس به مطالبی برمی خوریم که بر ژرف کاوی در باب ماهیت آوا دلالت دارد. از جمله درباره ی واژگان مترادف که بیانگر جلوه هایی از سبکی واژه می باشد. بارزی می گوید: « بدان که معنای واحد گاه به واژگانی خبر داده می شود که برخی از برخی دیگر زیباتر است. از جمله آیه ی وَمَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ (۲۰) که از « تقرأ » به خاطر سنگینی همزه بهتر است. یا آیه ی لا ریبَ فیه (۲۱) که از « لاشکٌ فیه » به خاطر سنگینی ادغام بهتر است. لذا کلمه ی « ریب » بیشتر به کار رفته است. یا عبارت و لاتهنوا (۲۲) از عبارت « ولا تَضعَفُوا » به خاطر سبک بودن آن بهتر است و آیه ی وهنَ العظم مِنّی (۲۳) از « ضعُف » بهتر است، چون فتحه از ضمّه سبک تر می باشد ». (24)گویی مفهوم سبکی تنها با لطیف بودن مرتبط است و باید تأکید نماییم که سبکی واژگان قرآن، در آواهای قوی و نرم تحقّق می یابد و دلیل آن روانی در تلفّظ است.بدیهی است که دلالت « شک » غیر از دلالت « ریب » است و ادغام هم در قرآن وجود دارد و هیچ مانعی در وجود « شک » نیست جز موافقت دال با مدلول و این با کلمه ی « وهن » و « ضعف » نیز منطبق است. خداوند می فرماید: َإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ (۲۵) و یا فرمود: قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (۲۶). ناگزیر باید به دو نکته توجّه کرد:۱٫ نظم کلام که کلمه از حیث انجام آواها در آن قرار گرفته است.۲٫ معنای مورد نظر؛ یعنی « ریب » همان شکّ است به همراه تهمت. امّا شکّ عدم ترجیح یکی از دو حالت یا دو امر.آن چه در این جا مطرح است، احساس بارزی نسبت به قدرت ضاد و ضعف هاء می باشد. وی علّت سبکی را که از بسیاری از گذشتگان پنهان مانده، توضیح می دهد و در ادامه می گوید: « از جمله فعل « آمن » که از « صدق » سبک تر است و لذا از تصدیق بیشتر آمده است و اَشرک الله (۲۷) از « فضلّک الله » و « آتی » از « أعطی » و « أنذر » از « خوَّف » و خیرٌ لکم (۲۸) از « أفضل لکم » سبک تر است. مصدر در هذا خلقُ اللهِ (۲۹) و یؤمنون بالغیب (۳۰) از « مخلوق و غائب » و « نکح » از « تزوّجَ » سبک تر است، چون « فَعَل » از « تفعَّل » سبک تر است و لذا بیشتر آمده است. (۳۱)در فصل اوّل به اهمیّت معنای مطلوب و مورد نظر از زیبایی ساخت در واژگانی که بارزی نقل کرده پرداختیم. شایسته ذکر است که برخی از معاصران با اقتباسی از دیدگاه وی بدون هیچ شرحی به پژوهش های خود می افزایند. اینها نیز مانند سیوطی عمل می کنند که بدون نقد و بررسی مطالب را گردآوری می کرد.درضمن نمی توان ادعا کرد که بارزی در مضمون کتاب به خاطر شیوایی و سبکی افراط کرده است؛ او با احتیاط به مجموع قرآن نظر افکنده است، چون با آوردن کلمه ی « اکثر » یا عبارت « ذکر آن بیشتر است » از کلّی گویی غیر دقیق پرهیز نموده است؛ در قرآن آمده است: فلَمَّا قَضَى زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا (۳۲)از مسائل قابل توجّه، سرشاری حسّ بارزی است؛ وی بر آن است که تشدید، حرف را سنگین یا قوی می گرداند؛ به ویژه اگر حرف این باشد؛ به همین جهت فعل « تزوَّج » را به ندرت آورده است.بارزی به سنگینی تشدید بر « واو » توجّه نموده است و هم چنین به بیان احساس ساخت درونی می پردازد. مثلاً ماده ی « خَلَق » در « مخلوق » تکرار می شود امّا وقف بر قاف پس از مدّ واو زشت است؛ گویی وی شدّت سکون قاف، حرفی که از تهِ کام بالا می آید، حس نموده است. نگرش وی هم چنین به ماهیّت آوا و به ویژگی دیگری هم سرایت کرده است که کیفیّت و ماهیّت حرکت می باشد. مثلاً حرف فاء در کلمه ی « أفضل » نخست تلفّظ می شود ولی آیه ی وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (۳۳) سخت نیست، چون لب به خاطر کسره، استراحت می کند.بارزی در همین مورد هم بر آن است که اختصار در مجاز و تطویل در حقیقت، ما را بر آن می دارد که لفظ « آسَفونا » در آیه ی فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ (۳۴) را خوشایند بداریم. می گوید: « از فلمّا عاملونا معامله الغضب یا فلمّا أتوا إِلَینا بما یأتیهِ المغضب بهتر است ». (35)حق آن است که این واژه بیانگر تعبیر بلند در بیان زشتی های این قوم است که ویژگی سازندگی و تهذیب از جانب خداوند گرفته است؛ چنان که آن چه از نظر بارزی دور مانده، زیبایی موسیقی در سبکی است که وی از آن سخن گفته است و لذا باید در شرح سخن وی بگوییم، این فعل به سه مدّ ممتاز است و نون هم به وسیله ی مدّ، سبک شده است؛ چنان که فاء هم به وسیله ی مدّ سبک گشته است؛ علاوه بر این که حرف سین هم بر لطافت دلالت دارد.بارزی به کمیّت وجود واژه در قرآن که به سبکی گرایش دارد، تذکّر داده است. نکته مهم در نظر وی، این آماری است که در آن نوعی کلّی گویی غلط انداز وجود دارد. امّا وی در دیگر سوره ها احتمالاً اشتباه کرده است و لذا عاقلانه نیست که کسی کلمه ی « تتلو » را سبک و کلمه ی « تقرأ » را سنگین قلمداد کند و بگوید « تقرأ » در قرآن بیشتر آمده است.
معاصران و ناچیزی شرح و تبیینبه بررسی دیدگاه یکی از معاصران نسبت به متن الاتقان پرداختیم، چون تلاش آنها بیشتر نقل حرفی بوده است و چندان به مسأله ی اقتباسی دقّت نمی نمودند. (۳۶) لذا در آثار معاصران به نکاتی بر می خوریم که اصالت دارد و ما را از رنج تکرار و تکّیه بر شواهد و آراء باز می دارد.طبیعی است که از عبارات مختصری چون « شیوایی، سبکی، لذیذ بودن …» در گذریم که این البته محدود به گذشتگان نبوده است بلکه فراوان نزد رافعی هم موجود است، چون جایگاه زیبایی و سبکی را مشخّص نمی نماید. به ویژه این که در دوران جدید، پژوهش های نقدی بر ادبیّات بر تحلیل متمرکز بر متن ادبی مبتنی است. رافعی و سیّد قطب هم چون پژوهشگران پیشین عبارات بیانی را می آورند و کلمات به عنوان کلمات آهنگین و شیوا و منظّم و لذیذ ستوده می شوند.احمد بدوی نیز درنگ های دقیقی دارد که از خلال مقایسه با دیگران به یک نمونه ی آن اشاره می کنیم . مثلاً در آیه ی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ (۳۷)، معاصران برآنند که مراد در این جا پختن خاک است تا به صورت آجر و خشت درآید تا برای ساختنی به کار آید. بدوی می گوید: « در این جا دو لفظ است که قرآن از به کار بردن آنها پرهیز نموده است، شاید دارای سنگینی بوده اند؛ یکی آجر و دیگری ارضون ». (38)در پی آن نیستیم که این مختصر گویی و بسنده کردن به یک مثال را ناچیز انگاریم. بهانه بدوی آن است که مفسّران گذشته به بیان توجّه نداشته و چندان به آن نپرداختند. در تفسیر این آیه آمده است که « برایم آجری بپز و آن را برگیر؛ به جای گِل نگفت آجر، چون او نخستین کسی بود که به درست کردن آجر پرداخت و با این عبارت این حرفه را به او می آموخت. » (39)چنین تفسیری هیچ رابطه ای با جنبه ی هنری ندارد. رافعی کلمه ی آجر را نمی پسندد. می گوید « از این گونه الفاظ، یکی آجر است که در آن سبکی ساخت فقط به خاطر همزه است و دیگر حروف آن دارای تنافر است و با این مدّ در آوا و ترکیب شایسته قاعده نظم قرآن نیست ». (40)نظر او به اندک کوتاهی همراه است؛ ما در آن سنگینی حرف جیم و راء را می بینیم که حرف جیم، شدید و حرف راء به خاطر تکرارش بر زبان به سختی گرایش دارد. امّا رافعی کلماتی را که در آیات آمده و جیم و راء هم در آن پیاپی آمده مثل « أجر » و « تجری » و « یجرَهُ » و « مجرمین » و کلمات دیگر را دقیق بررسی نکرده است.گاه مضمون کلمه این دو حرف را می طلبد به خاطر شدّت آن دو تا به تصویرگری صحنه مورد نظر کمک نماید. مثل این آیه درباره ی جهنّم که می فرماید: یَتَجَرَّعُهُ وَلاَ یَکَادُ یُسِیغُهُ (۴۱). در واژه شدّت و سختی حروف در ترکیب خاصّی آمده اند تا این سختی، عمل نوشیدن این آب جوشان را به تصویر کشد؛ البته این در سخن فرعون و شدّت کلمه ی « آجر » در ترکیب آن آیه وجود ندارد.خوب است یادآور شویم چه چیزی ذکر لفظ « آجَر » را موجب می شود تا به عدم به کارگیری قرآن را توجیه نماییم؟ در ضمن آیا این سخن فرعون است که قرآن حکایت کرده است؟ معنای پرسش چیست؟ چرا علّت در بیان قرآن به واژه ی « طین » در این جا عمداً به ماده ای گرایش ندارد که بیانگر ضعف و سستی باشد و فرعون در رویارویی با معجزه های پیامبران و حق به آن تکیّه می نماید؟ این همان چیزی است که فرعون را در مقام تمسخر در برابر خواننده یا شنونده ای قرار می دهد که در ذهن او، تصویر گِل، ابزاری است در رویارویی با آن.به جا خواهد بود اگر واژه هایی که قرآن ذکر کرده است را مورد بررسی قرار دهیم نه واژه هایی را که به کار نبرده است. در این جا به این نکته هشدار می دهیم که همیشه سبکی، با آوای نرم نیست بلکه گاه با آوای تند و قوی نیز می باشد؛ چون هر مقام، با تناسبی همراه است و روانی و شیوایی در پرهیز از آواهایی مثل جیم و ضاد و قاف و راء و پرهیز از حرکت ضمّه به خاطر این که فتحه آسان تر بر لب جاری می شود، نیست؛ بلکه روزگار مکّی به تهدید و توبیخ نیازمند است و بر وجود آواهای ترسناکی تأکید می رود که دلها را بیمناک نماید.عبدالکریم خطیب از قدرت آوا در قرآن سخن گفته است و حروف تکراری در آیات را گردآوری نموده تا از خلال آن، جنبه های هنری را بیان نماید. وی پس از نقل دیدگاه بارزی که میان « تقرأ » و « تتلو » دست به مقایسه زده است و ذکر آیه ی لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاء سَنَکْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِ (۴۲) می گوید: در این آیه ده قاف آمده است که نُه عدد آن در مقطع پایانی است. ولی با این همه زیبایی را بر چهره ی آن می بینیم که به سان آب روانی از پیشانی آن جاری است. لام با حرف قاف در آن آمده است که تعداد آن یازده عدد است و می دانیم که لام از حروف سبک است که مخرج آن گوشه زبان است حال آن که قاف در تلفّظ از ثقیل ترین حروف است، چون مخرج آن ته حلق تا برخورد دو لب می باشد ». (43)وی بیان داشت که انسجام و هماهنگی بین شدّت و نرمی از چیزهایی است که سبُکی را علی رغم قدرت قاف محقّق می سازد. سپس شاهدی را چنین ذکر می کند: قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَرکَاتٍ عَلَیْکَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ (۴۴) و می گوید: « این آیه دارای هیجده میم است که میان کلمات آیه پراکنده شده است، تا جایی که در دو مقطع جمع شده اند و حتّی یک مقطع گویی از میم ها تشکیل شده است و میم به تنهایی حرف سنگین و پرفشار است و عضله های دهان تماماً بسته می شود تا به صورت صوتی ادا شود. حال تکرار آن و میزان سنگینی آن چگونه است وقتی با این کثرتِ پیاپی می آید؟ این آهنگ پر سروصدا و شلوغِ پیاپی ناشی از میم ها تنها ابزاری هستند که موقعیّت اقتضا می کند و از انگیزه های قدرت و شدّتی است که موقعیّت را احاطه کرده و آن را تقویت می کند ». (45)وی با ارتباط بین قدرت میم و موقعیّت به تصویر کشیده در آیه پس از ماجرای طوفان و استقرار کشتی در موقعیّت های تهدید سوره های مکّی مثل آیه ی زیر تأکید می نماید: وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ (۴۶). این لازمه موسیقایی است که ده بار در سوره مرسلات تکرار شده است، چنان که آیه ی فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (۴۷) در سوره ی رحمن لازمه ی آن است.خطیب می گوید: « در این مقطع آهنگ مهربانی و نرمی است نه حرف لین؛ بلکه ساختی است از سختی و جُمود. حروف آن به این صورت گرد آمده و به صورت بُمبی رها شده یا شهاب پرتاب شده است که بر سر دروغگویان فرو افتاده است ». (48)بدون تردید تکرار آن بیانگر ادغام واژگان پر سر و صدا است که شلوغی را به نمایش می گذارد و با حروف و حرکاتش آهنگ و ریتم کلّی را می سازد که طنین آن بر گوش سنگینی می کند. این با موقعیّت تناسب دارد ولی اشاره های معاصران چندان روشن نیست. سخن خطیب در پرتو طبیعت حروف آهنگین و تغییرهای طبیعت حروف با برخی حرکات به تفسیر نزدیک است.البته باید به روشنگری وی درباره ی آیه مرسلات نیز به خاطر ذکر قدرت تنوین در کلمه ی « ویلٌ » و « یومئذٍ » و سپس وجود شدّت بر حرف ذال و حرکات لب در میم و باء هم اشاره کرد. حقیقت آن است که خطیب در مطالبی که اظهار می دارد، نوآوری ندارد بلکه دنباله رو رافعی است، امّا با این تفاوت که رافعی ما را با أدوات و ابزار قرآن آشنا نموده است که آن را برای تعادل دو طرف کفّه و ایجاد تناسب و انسجام قرار داده ولی خطیب چنین نکرده است.دکتر نورالدین عتر بر اهمیّت آوا در مراعات موقعیّت های به تصویر کشیده تأکید نموده است. وی این را در سوره های مکّی آشکار ننموده بلکه در سوره ی بقره نشان داده است که تباین در ساخت آوایی میان سخن درباره ی مؤمنان و سخن در باب کافران در یک سوره آشکار است. در تفسیر وی از اوایل سوره ی بقره آمده است: « در سخن در باب مؤمنان مدّهایی را در فاصله های آیات با حروف نرم با آهنگ آرام بر گوش می یابیم که به کلام، درنگ لطیفی مناسب با تأثیر عاطفی می بخشد. در خشم و غضب، حروف قوی با تأثیر شدید را می بینیم، سپس این واژگان « صُمٌّ، بُکمٌ، رَعدٌ و برقٌ » و حرکات پیاپی با آهنگ قوی مثل « صواعق و ظلمات » که با پژواک صحنه ی ترسناک، گوش را می خراشد تا جایی که در احساس و قلب به هم می رسند». (49)ملاحظه می شود که عتَر هم، مفهوم شدّت را آورده است نه سنگینی؛ چنان که بر موقعیّت های سبکی و شدّت دلالت دارد و نظرش را از لغزش غیب گویی دور می سازد. وی تأکید می نماید که آواهای قرآن تماماً سبک اند و این سبکی، متفاوت است. لذا سخن پژوهشگران که اظهار می دارند « حرف سنگین » را به « حرف شدید » عوض می کنیم؛ چون زبان عربی حروف ثقیل را از کاربرد دور می سازد و قرآن کریم که آمد، واژگان دیگری را از خلال گزینش آواها، دور نمود. پس حرف قاف، حرف سنگین نیست و تلفّظ به آن دشوار نمی باشد و یا بر زبان خواننده و گوش شنونده هم سخت نمی باشد ». (50)باید یادآور شویم که گذشتگان در احساسی که نسبت به آوا داشته اند، مقصّر نیستند؛ چون آنها بر لطافت آوا تأکید کرده اند. آنها هم چنین احساس شدّت آوایی را هم احساس می کردند و آن را فصاحت و فخامت می نامیدند. اگر این اصطلاح بسیاری از چیزهایی که معاصران ذکر کرده اند را می پوشاند، احساس بیم و سختی در تأمّلات هنری گذشتگان موجود است. امّا این اصطلاح قدیمی بر روشن نمودن کمکی نمی نماید. برای این که حق آنها را ضایع نکنیم می گوییم، عدم روشنی و وضوح محدود به گذشتگان نیست بلکه بر بسیاری از معاصران هم منطبق است. در این جا حدیث نبوی را ذکر می کنیم که فرمود: « زیّنوا القرآنَ بأصواتکم » (51). شرح حدیث را می خوانیم تا تأکید نماییم مراد همان، قرائت درست طبق قواعد تجوید است. در شرح این حدیث آمده است: « قرائت خود را با لحن بخوانید و صدایتان را به آن مشغول سازید و آن را شعار و زینت صدایتان قرار دهید؛ چون صدای زیبا به قرآن زیبایی می بخشد و ادای زیبا و قرائت خوب موجب تحریک قلب به گوش سپردن به آن و تدبّر آن می گردد. این زمانی است که به آواز خواندن آن را از تجوید خارج نسازد و از مراعات نظم در کلمات و حروف دور ننماید؛ اگر چنین شود، مستحب به مکروه بدل شده است.» (52)از حدیث شریف این را درنمی یابیم که قرآن فقط از آواهای نرم و لطیف تشکیل شده است بلکه به ادای حق حروف از حیث تلفّظ، علاوه بر درست خواندن خواننده، فرا می خواند. پس در قرآن حروف نرم و شدید وجود دارد نه ثقیل و تجوید یعنی مراعات دقیق که همان آهنگ یا نغمه به شمار می آید. در آیه ی وَجَاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ (۵۳)، علم تجوید قلقله را در حرف قاف تعیین می کند واین بر روشن شدن معنا از حیث تصویر آن به او کمک می نماید. هم چنین است مراعات مدّ طولانی در آیه ی شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ (۵۴) که درنگ بر قاف، به آن قدرتی می بخشد که در تجسّم موقعیّت مؤثّر است.از آن چه که گذشت در می یابیم که اصطلاح سبکی شامل تمام واژگان قرآن کریم است و شیوایی، ناشی از قرائت هر واژه است. در قرآن هم چیزی نیست که در تلفّظ یا شنیدن، سنگین باشد. طبیعت آواها برای تجسّم موقعیّت هاست و هر کس آیات را بخواند به این نتیجه می رسد.اگر تلاش گذشتگان در مفهوم لطافت و سبکی در آواهای نرم محدود می شد، این ما را در تکمیل نظرشان کمک می کند. شکّی نیست که انسجام میان آواهای قرآن روشن است و آواهای سخن از پی شان آواهای نرم می آید. معاصران توانسته اند به اندکی از این حقیقت برسند. هر چند که احکام شان گاه مختصر می باشد و فاقد روش علمی روشن می باشد.ابن أثیر از ابن سنان تقلید و شواهد قرآنی را ذکر کرده و فطرت را معیار در تبیین سبک بودن قرار داده است. نکته ی قابل توجّه در نظریه ی وی سخن گفتن درباره ی فخامت و لطافت است و این در قرآن یعنی ارتباط آوا با موقعیّت. یعنی شدّت در موقعیّت های ترهیب و نرمی در مواقع تشویق. بارزی هم از سبکی در خلال ارائه ی برخی واژگان مترادف سخن گفت که بر درک وی از ویژگی های حروف دلالت دارد. وی دریافت که سبکی در قرآن بیشتر آمده است.امّا معاصران سبک بودن را به عنوان ویژگی تمام واژگان دریافتند. برخی از نکات خطیب و عتر را آورده ایم تا بیان نماییم، موقعیّت ها در قرآن تعیین کننده ی طبیعت حروف و حرکات است. گفته ایم که گذشتگان، هر چند در باب زیبایی آواهای نرم به صراحت سخن گفته اند، به زیبایی آواهای سخت و شدید پی برده و از آن به فصاحت تعبیر نموده اند. تأکید کردیم که قرآن تماماً ویژگی سبکی دارد و در آن چیزی نیست که بر زبان یا گوش سنگین باشد و یا موجب نفرت گردد. آواهای سخت و شدید در آن، نمایانگر معانی مورد نظر است و آوا با اندیشه در قرآن مشارکت فعّالی دارد که بیانگر انسجام میان ساخت و مضمون است.ما گذشتگان را به خلط و ابهام متّهم نمی سازیم وقتی عباراتی چون سبکی، زیبایی و فخامت را بیان می کردند. شکّی نیست که اینها عبارات درستی است و معاصران شان آن را درک می کنند؛ هر چند که تحلیل آوایی را اصطلاحات مبهم و مختصری به شمار می آورند.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ ابن سنان، سرّ الفصاحه ، ۶۷٫۲٫ همان، ص ۶۹٫۳٫ ابن اثیر، المثل السائر، ج ۱، ص ۱۵۰٫۴٫ همان.۵٫ آیا شما آن را از [دلِ] ابرِ سپید فرود آورده اید، یا ما فرود آورنده ایم؟ (واقعه، ۵۶: ۶۹)۶٫ پس بر آنان طوفان ملخ و کنه ی ریز و غوکها و خون را به صورت نشانه های آشکار فرستادیم. (اعراف، ۷ : ۱۳۳)۷٫ ابن اثیر، المثل السائر، ج ۱، ص ۱۴۸٫۸٫ رافعی، اعجاز القرآن، ص ۱۳۵٫۹٫ خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. (طلاق، ۶۵ : ۱۲)۱۰٫ رافعی، اعجاز القرآن، ص ۲۳۳٫ جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۱۴۱٫۱۱٫ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید؟ (توبه، ۹ : ۳۸)۱۲٫ ابن أثیر، المثل السائر، ج ۱، ص ۱۶۸٫۱۳٫ بریده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد. (مسد، ۱۱۱ : ۱)۱۴٫ پدرجان، من می ترسم از جانب [خدای] رحمان عذابی به تو رسد و تو یار شیطان باشی. (مریم، ۱۹ : ۴۵)۱۵٫ اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد. (مریم، ۱۹ : ۴۶)۱۶٫ جویو جان ماری، مسائل فلسفه الفن المعاصره، ترجمه ی سامی الدروبی، ص ۱۳۹٫۱۷٫ اکنون حقیقت آشکار شد. (یونس، ۱۲ : ۵۱)۱۸٫ پس چون از او نومید شدند، رازگویان کنار کشیدند. (یوسف، ۱۲ : ۸۰)۱۹٫ ابن ابی الاصبع، بدیع القرآن، ص ۲۸۷٫۲۰٫ تو هیچ کتابی را پیش از این نمی خواندی. (عنکبوت، ۲۹ : ۴۸)۲۱٫ در (حقّانیّت) آن هیچ تردیدی نیست. (بقره، ۲ : ۲)۲۲٫ سستی نکنید. (آل عمران، ۳ : ۱۳۹)۲۳٫ من استخوانم سست گردیده. (مریم، ۱۹ : ۴)۲۴٫ سیوطی، الاتقان، ج ۲، ص ۲۹۶٫۲۵٫ و اگر از آن چه به سوی تو نازل کرده ایم در تردیدی، از کسانی که پیش از تو کتاب (آسمانی) می خواندند بپرس. (یونس، ۱۰ : ۹۴)۲۶٫ پیامبرانشان گفتند: «مگر درباره ی خدا – پدید آورنده ی آسمانها و زمین – تردیدی هست؟ (ابراهیم، ۱۴ : ۱۰)۲۷٫ خدا تو را بر ما برتری داده است. (یوسف، ۱۲ : ۹۱)۲۸٫ برای شما بهتر است. (بقره، ۲ : ۱۸۴)۲۹٫ این خلق خداست. (لقمان، ۳۱ : ۱۱)۳۰٫ آنان که به غیب ایمان می آورند. (بقره، ۲ : ۳)۳۱٫ سیوطی، الاتقان، ج ۲، ص ۲۷۰٫۳۲٫ پس چون زید از آن [زن] کام برگرفت [و او را ترک گفت] وی را به نکاح تو درآوردیم. (احزاب، ۳۳ : ۳۷)۳۳٫ و چون بیمار شوم او مرا درمان می بخشد. (شعراء، ۲۶ : ۸۰)۳۴٫ و چون ما را به خشم درآوردند، از آنان انتقام گرفتیم. (زخرف، ۴۳ : ۵۵)۳۵٫ سیوطی، الاتقان، ج ۲، ص ۲۷۰٫۳۶٫ ر ک: خطیب عبدالکریم، ج ۲، ص ۲۷۵؛ شرف حفنی محمد، الاعجاز البیانی، ص ۱۸۹٫۳۷٫ پس ای هامان؛ برایم بر گل آتش بیفروز. (قصص، ۲۸ : ۳۸)۳۸٫ بدوی احمد، من بلاغه القرآن، ص ۷۱٫۳۹٫ نسفی، مدارک التنزیل، ج ۳، ص ۲۳۷٫۴۰٫ رافعی، اعجاز القرآن، ص ۲۳۲٫۴۱٫ آن را جرعه جرعه می نوشد و نمی تواند آن را فرو برد. (ابراهیم، ۱۴ : ۱۷)۴۲٫ مسلّماً خداوند، سخن کسانی را که گفتند: « خدا نیازمند است و ما توانگریم. »، شنید. به زودی آن چه را گفتند، و به ناحق کشتن آنان پیامبران را، خواهیم نوشت و خواهیم گفت: « بچشید عذاب سوزان را. » (آل عمران، ۳ : ۱۸۱)۴۳٫ خطیب عبدالکریم؛ اعجاز القرآن، ج ۲، ص ۲۷۷ – ۲۷۸٫۴۴٫ گفته شد: « ای نوح، با درودی از ما و برکتهایی بر تو و بر گروههایی که با تواَند، فرود آی. و گروههایی هستند که به زودی برخوردارشان می کنیم، سپس ازجانب ما عذابی دردناک به آنان می رسد.» (هود، ۱۱ : ۴۸)۴۵٫ خطیب عبدالکریم، اعجاز القرآن، ج ۲، ص ۲۷۷ – ۲۷۸٫۴۶٫ آن روز وای بر تکذیب کنندگان (مرسلات، ۷۷ : ۱۵)۴۷٫ پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟ (رحمن، ۵۵ : ۱۳)۴۸٫ خطیب عبدالکریم، اعجاز القرآن، ج ۱، ص ۳۷۴٫۴۹٫ عتر نورالدین، القران و الدراسات الادبیّه، ص ۲۹۱٫۵۰٫ از اظهارات دکتر مشرف.۵۱٫ به روایت حاکم در الجامع الصغیر، سیوطی، ج ۲، ص ۳۲٫۵۲٫ المنّاوی عبدالرؤوف، فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، الطبقه الاولی، ۱۹۳۸، المکتبه التجاریه، قاهره، ج ۴، ص ۶۸٫۵۳٫ و سکرات مرگ، حقیقت را [به پیش] آورد. (ق، ۵۰ : ۱۹)۵۴٫ با خدا و پیامبر او به مخالفت برخاستند. (انفال، ۸ : ۱۳)منبع مقاله:یاسوف، احمد؛ (۱۳۸۸)، زیباشناسی واژگان قرآن، حسین سیدی، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول.

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها