تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


معنای معجزهکلمه معجزه از«اعجاز» ریشه گرفته است و واژه ی اعجاز نیز در لغت به چند معنی آمده است.۱- از دست رفتن چیزی، مثلاً: گفته می شود «اَعجَزهُ الاَمرُ الفُلانی» یعنی فلان چیز از دست وی در رفت.۲- احساس عجز و ناتوانی در دیگری، مثلاً می گویند:«اَعجَزتُ زَیداً» او را عاجز و ناتوان یافتم.۳- ایجاد عجز و درماندگی در طرف مقابل، در این صورت اعجاز به معنای «تعجیز» می باشد، مانند «أعجَزتُ زَیداً» یعنی او را عاجز و ناتوان نمودم.و اما در اصطلاح دانشمندان علم «کلام»، معنی اعجاز عبارت از این است: کسی که مقامی را از ناحیه خداوند برای خود ادعا می کند، باید به عنوان گواه بر صدق گفتارش عملی را انجام دهد که به ظاهر برخلاف قوانین خلقت و خارج از مسیر عادی و طبیعی است و دیگران از انجام دادن آن عمل عاجز و ناتوان هستند، این چنین عمل خارق العاده ای را «معجزه» و انجام دادن آن عمل را «اعجاز» می نامند.
شرایط معجزهعمل خارق العاده را در صورتی معجزه می نامند که شرایط ذیل را دارا باشد:۱- کسی که از ناحیه خدا منصبی برای خود ادعا می کند، آن عمل را در مقام گواه بر صدق گفتار و ادعایش انجام دهد.۲- مقامی که این شخص ادعا می کند، باید از نظر عقل برای بشر امکان پذیر باشد و اگر مقامی را ادعا کند که به گواه عقل، کذب و دروغ وی در این ادعا ثابت و مسلم است، در این صورت هر عملی برای اثبات گفتارش انجام دهد، نه گواه بر صدق گفتار او خواهد بود و نه آن را می توان معجزه نامید، گرچه دیگران از انجام چنین عملی عاجز و ناتوان باشند.مثلاً: اگر کسی ادعای الوهیت و خدایی کند، محال است که چنین شخصی در ادعای خود راستگو باشد زیرا دلایل روشن و استوار عقلی، کذب و دروغ وی را در این ادعا ثابت و آشکار می سازد.۳- مقامی که این شخص ادعا می کند باید از نظر شرع نیز قابل قبول باشد. اگر مقامی را ادعا کند که به دلیل قطعی، مسلّم و دینی، کذب وی در ادعای چنین مقامی ثابت و مسلم شود، در این صورت عمل به ظاهر خارق العاده ای که انجام می دهد دلیل بر صدق ادعای وی نبوده، معجزه نیز نامیده نمی شود.مثلاً: اگر کسی بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادعای نبوت کرد. در این صورت قطعاً کذب و دروغگو می باشد زیرا به شهادت قرآن و طبق روایات قطعی و مسلم که از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السّلام) به دست ما رسیده است، موضوع نبوت با بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) پایان پذیرفته و بعد از وی دیگر پیامبری مبعوث نخواهد گردید.پس در صورت باطل بودن ادعا به وسیله ی عقل یا نقل ثابت و مسلم، دیگر گواه و شاهد به حال مدعی چنین مقام باطلی فایده و سودی نخواهد داشت و پس از آن که به حکم عقل یا به نقل مسلّم، کذب و بطلان ادعای وی روشن گردیده، دیگر بر خدا لازم نیست که عمل او را باطل و ناحق بودن وی را روشن و برملا سازد.۴- شرایط دیگر اعجاز این است که: عمل خارق العاده، گواه بر صدق مدعا باشد نه گواه بر کذب او و اگر کسی منصبی را از ناحیه خداوند ادعا کند و سپس عملی انجام دهد که دیگران از انجام دادن آن عمل عاجز و ناتوان باشند، در صورتی که این عمل شاهد و دلیل بر کذب و دروغ وی گردد، معجزه نامیده نمی شود.مثلاً: نقل گردیده است «مسیلمه» که ادعای نبوت می نمود به عنوان اعجاز آب دهان خود را به چاه کم آبی انداخت که آب آن فزون تر شود ولی نتیجه معکوس مشاهده گردید و آب چاه به طور کلی خشک شد و دستش را بر سر عده ای از کودکان خاندان حنیفه کشید و کام عده دیگری را برداشت، گروه اول به عارضه کچلی و گروه دوم به لکنت زبان مبتلا گردیدند.(۱)در این صورت هم که عمل شخص، دروغ و بطلان ادعای او را روشن و برملا می سازد، بر خدا لازم نیست که بطلان عمل و دروغ وی را از راه دیگر آشکار کند.۵- پنجمین شرط اعجاز این است که باید به هیچ یک از علوم و فنون و هنرهای دقیق نظری و یا تردستی متکی نبوده، قابل تعلیم و تعلم نباشد و اگر کسی عملی انجام دهد که به یکی از علوم و فنون متکی باشد، چنین عملی را نتوان معجزه نامید، گرچه دیگران از انجام آن عاجز و ناتوان بوده، شرایط دیگر اعجاز را دارا باشد.مثلاً: اعمال خارق العاده ای که از جادوگران، شعبده بازان و از کسانی که به برخی اسرار و رموز دقیق علمی و با هنری و صنعتی آشنایی دارند، سر می زند. چنین اعمال خارق العاده، معجزه نامیده نمی شود و بر خداوند لازم نیست که این گونه اعمال را باطل نموده، افرادی را که برای اثبات ادعای دروغین شان به آن ها تمسک می جویند. رسوا و مفتضح سازد زیرا از راه علم و علائم مخصوص روشن می گردد که این گونه اعمال متکی به یک سلسله قواعد و قوانین دقیق علمی و یا هنری و اکتسابی می باشد که هر کس آن ها را فرا گیرد و با شرایط خاص و در اندازه ی معین به کار بندد، قهراً به چنین نتایج حتمی و آثار فیزیکی و شیمیایی دست خواهد یافت.آری چیزی که هست، این است که: آشنایی با این گونه قواعد و به کار بستن آن ها در میزان معین در فراخور دقت و تفکر می باشد و برای هر کسی ممکن و میسر نیست.و همچنین بعضی از طبابت های اعجاب انگیز پزشکان که متکی به آشنایی به خواص و آثار مواد شیمیایی اشیا و ترکیبات آن ها است، از مقوله ی معجزه نمی باشد، گرچه اکثر مردم حتی پزشکان دیگر نیز با این گونه اسرار و رموز آشنا نبوده، از انجام چنین طبابتی عاجز و ناتوان باشند.و اگر خداوند از میان مردم تنها یک نفر را با این گونه قواعد و قوانین دقیق علمی و به آثار و خواص فیزیکی و شیمیایی اجسام و اشیا و رازهای پیچیده ی جهان آفرینش که در افق افکار عموم نمی باشد، آشنا سازد و در موقع سوء استفاده از این علم و اطلاع، دروغ وی را برملا نکند، هیچ گونه ایراد و قبحی نسبت به ساحت خداوندی محسوب نمی گردد زیرا این ها از مقوله معجزه نبوده، شاهد بر هیچ گونه ادعایی نمی تواند باشد.آری، اگر به فرض محال خداوند معجزه را با دست مرد دروغگویی انجام دهد و ادعای دروغین وی را بدین وسیله تأیید کند، کار ناشایست و غیرعقلانی خواهد بود زیرا که این کار تصدیق دروغگو و موجب ضلالت و گمراهی مردم است و خداوند از انجام چنین عملی اجل و برتر است. «تعالی الله عن ذلک علوّاً کبیراً»
پی‌نوشت‌:
۱-کامل ابن اثیر، ۱۳۸/۲٫منبع مقاله:خوئی، سید ابوالقاسم، (۱۳۸۵)، البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد صادق نجمی- هاشم هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم.
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها