صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > روشها و فنون تفسیری > کتابهای تفسیری > ثعلبی و تفسیر او الکشف والبیان عن تفسیر القرآن
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مقدمهتفسیر قرآن در دهه‌های نخستین پیدایش اسلام تولد یافت و همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد. در این تاریخ طولانی و پرفراز و نشیب هرازگاهی درگوشه‌ای از جهان اسلام مفسری سر برآورده که با عرضه طرحی نو در تفسیر بر روش و محتوای آثار مفسران بعدی اثرگذار بوده است. از جمله این مفسران ثعلبی نیشابوری است. ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی، مفسر، محدث، مقری و واعظ اهل نیشابور، در قرن چهارم و پنجم هجری می‌زیست. دواثر مشهور وی در حوزه‌های تفسیر و قصص پیامبران بر آثار بعدی تالیف شده در این دو حوزه تأثیر بسزایی گذاشته اما با وجود این، شخصیت و آثار وی، به دلایلی، در پژوهش‌های قرآنی و تفسیری چندان مورد توجه نبوده و به نحوی شایسته شناسانده نشده است. در این مقال ضمن نشان دادن اهمیت و رواج آثار ثعلبی در قرون گذشته، دلایل کم توجهی متأخران به تفسیر او بررسی خواهد شد.
ثعلبی یا ثعالبیلقب او در منابع به اختلاف، ثعالبی و ثعلبی آمده است. عبدالغافر فارسی ( م۵۲۹) که از نخستین شرح حال نویسان وی به حساب می‌آید، او را ثعالبی خوانده است ( ص ۱۰۹) و برخی منابع بعدی نیز همین لقب را برای او ذکر کرده‌اند ( نک. قفطی، ۱۱۹/۱؛ ابن عماد، ۲۳۰/۳). اما در بیشتر تراجم لقب وی ثعلبی آمده است ( برای نمونه نک. یاقوت حموی، ۵۰۷/۲، ابن خلکان، ۷۹/۱-۸۰؛ صفدی، ۳۰۷/۷). ابن اثیر جزری (م ۶۳۰) نخستین کسی است که به هر دو لقب اشاره کرده و البته دومی را صحیح‌تر دانسته است (۲۳۸/۱). (۳) این تردید – ظاهراً به پیروی از وی – به منابع بعدی راه یافته است ( نک. ابن خلکان ۸۰/۱؛ سبکی، ۵۸/۴). بنابر آنچه نسب شناسان آورده‌اند، « ثعلبی» عنوانی است برای انتساب به قبایل عرب، و « ثعالبی» ناظر به حرفه دوزندگی پوست روباه است ( سمعانی، ۵۰۵/۱-۵۰۶؛ ابن اثیر، ۲۳۷/۱-۲۳۹)، اما درباره ابواسحاق به طور خاص گفته شده ( ابن اثیر، ۲۳۸/۱) که این عنوان ( ثعلبی) برای او لقب است نه نسب. ذکر این توضیح درباره وی، شاهدی بر صحت نام ثعلبی ( نه ثعالبی) برای او دانسته شده است. همچنین احتمال دارد اینکه وی را ثعالبی خوانده اند به سبب خلط او با ابومنصور ثعالبی ( م ۴۲۹) ، ادیب مشهور و معاصر و همشهری وی، بوده باشد ( اسنوی، همانجا)، چنانکه خلط این دو شخصیت به وضوح در یکی از تراجم قرن نهم مشاهده می شود ( نک. ابن قنفذ، ۲۳۷-۲۳۸). در مقابل، می‌توان احتمال داد که شهرت وی مانند تنی چند از مشاهیر دیگر، ثعالبی بوده و صرفاً به این دلیل که در رسم الخط عربی گاهی از الف کوچکی ( ا) بجای الف ( ا) استفاده می‌شده – چنانکه در کنیه او، ابواسحاق ( =ابواسحق)، دیده می‌شود – وی به اشتباه به ثعلبی شهرت یافته است ( برای تفصیل بیشتر نک. Saleh, 34-35).به هر حال، نام مشهورتر وی ثعلبی است و در آثار منتشر شده اش نیز با این نام از او یاد می شود. از این رو در این مقاله نیز نام وی همه جا ثعلبی خواهد آمد.
شرح حالاز سوانح زندگی ثعلبی اطلاع چندانی در اختیار نیست. در هیچیک از منابع، گزارشی مبنی بر سفر کردن و خروج وی از نیشابور نیامده است. ثعلبی به احتمال زیاد اصالتاً ایرانی است، چنانکه لقب، نه نسب، بودن شهرت ثعلبی ( یا ثعالبی) برای او – همانگونه که پیشتر گفته شد – موید آن است که وی عرب تبار نیست. بر این اساس و بنابر دلایل دیگر که در ادامه خواهد آمد، می‌ توان حدس زد که وی در نیشابور به دنیا آمده و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشته است.ثعلبی از کودکی فراگیری علم تفسیر را آغاز کرد و بخش اعظمی از دوره جوانی اش را به شاگردی نزد استادان این علم گذراند ( ثعلبی، تفسیر، ۷۳/۱-۷۴). از شمار زیادی از محدثان نیشابور نظیر ابومحمد حسن بن احمد مَخلَدی ( م ۳۸۹) ، ابوطاهر محمد بن فضل بن حُزَیمه ( م ۳۸۷) ، احمد بن محمد حَفّاف ( م ۳۱۵) و یحیی بن اسماعیل ابوزکریا حربی ( م ۳۹۴) حدیث شنید. همچنین قرائات را نزد بزرگانی چون ابوبکر بن مهران مقری ( م ۳۸۱) و ابوبکر بن احمد طرازی ( م ۳۸۵) آموخت ( فارسی، همانجا؛ یاقوت حموی، ۵۰۷/۲؛ ابن جزری، ۱۰۰/۱). علاوه بر اینها، بررسی دقیق آثار ثعلبی نشان می‌دهد که وی استادان و مشایخ متعدد دیگری نظیر محدث مشهور ابوبکر محدمبن عبدالله جَوزَقی ( م ۳۸۸) نیز داشته ( ثعلبی، قصص، ۱۰۴، ۳۱۵) که در ادامه مقاله به تفصیل از آنان سخن گفته خواهد شد ( نیز نک.بیهقی، ۱۵۸).تراجم نگاران، ثعلبی را در علم تفسیر و قرائات و عربی دانی و فن وعظ ستوده و او را در نقل حدیث ثقه دانسته اند ( فارسی؛ ابن خلکان، همانجاها؛ ذهبی، سیر، ۴۳۵/۱۷-۴۳۷)، اگرچه نقل برخی احادیث در تفسیر وی، انتقادهای زیادی را متوجه او کرده است. برخی منابع به فقاهت ثعلبی تصریح کرده‌اند. کتابهای طبقات الشافعیه نیز او را در زمره فقهای شافعی برشمرده و آرای فقهیاش را آورده اند ( نک. سبکی، ۵۹/۴؛ ابن ملقّن، ۱۲۱؛ ابن قاضی شهبه، ۲۰۷/۱). علاوه بر این، ثعلبی ظاهراً از ادبای عصر خود بوده و اشعاری از وی باقی مانده است ( نک. سبکی، ۵۸/۴؛ داوودی، ۶۷/۱).ثعلبی در عصر خود، بویژه در تفسیر قرآن، آوازه ای بلند داشت، به گونه ای که طالبان علم با مذاهب و گرایش های گوناگون از مناطق دوردست برای استفاده از مجلس درس وی به نیشابور سفر می کردند ( یاقوت، ۱۶۶۲/۴-۱۶۶۳). با وجود این، در منابع از میان جماعت شاگردان او تنها به ابوالحسن علی بن احمد واحدی ( م ۴۶۸)، مفسر مشهور و مولف اسباب النزول، تصریح شده است. به نوشته ابن جزری ( ۱۰۰/۱)، واحدی قرائت را نزد ثعلبی آموخت. به علاوه، واحدی در مقدمه تفسیر منتشر نشده البسیط، ثعلبی را استاد تفسیر خود خوانده و با مدح و ستایش فراوان از او یاد کرده است. او به توصیه یکی از استادانش به نام ابوالفضل احمدبن محمد عَروضی ( زنده در ۴۱۶)، از بزرگان ادب و لغت نیشابور، به مجلس درس تفسیر ثعلبی راه یافت و بعد از مدتی از شاگردان خاص و ملازمان وی شد ( یاقوت، ۱۶۶۰/۴-۱۶۶۳) . جزئیاتی که واحدی در این باره نقل کرده، شاهدی دیگر بر شهرت ثعلبی در تفسیر قرآن و اعتبار وی نزد عالمان آن دوره است. نام‌ های سایر شاگردان ثعلبی را از طریق بررسی منابع پس از وی می توان یافت. برخی از مهم ترین شاگردان وی که آثارش را نزد او قرائت کرده اند، عبارتند از: ابوسعید محمدبن سعد فرخزادی ( سمعانی، الانساب، ۱۱۶/۱؛ همو، التحبیر، ۵۶۸/۱)، ابوسعید احمدبن ابراهیم شُریحی خوارزمی ( بغوی، ۲۸/۱، ۳۰) و عبدالکریم بن عبدالصمد ابومعشر طبری ( م ۴۷۸) ( سبکی، ۱۵۲/۵).بنابر برخی شواهد و قرائن در شرح حال و آثار ثعلبی این احتمال مطرح می شود که وی از متصوفه یا دست کم تحت تأثیر آرا و افکار آنان بوده است. از مهمترین شواهد، آن است که ثعلبی حقائق التفسیر را به صورت کامل نزد مولف آن یعنی صوفی مشهور ابوعبدالرحمان سُلَمی ( م ۴۱۲) قرائت کرده است ( ثعلبی، ۸۳/۱). قرینه دیگر اینکه برخی منابع از متصوف شهیر نیشابوری، ابوالقاسم قُشَیری ( م ۴۶۵)، رویایی نقل کرده اند که متضمن رضایت خداوند از ثعلبی است ( فارسی؛ ابن خلکان، همانجاها) صورت و محتوای این گزارش نشان دهنده روابط مناسب و دوستانه ثعلبی با جماعت صوفیان است. همچنین باید در نظر داشت که مهم ترین استاد ثعلبی در تفسیر یعنی ابوالقاسم محمدبن حسن بن حبیب نیشابوری معروف به ابن حبیب ( م ۴۰۶) ، دست کم در بخشی از عمرش کرّامی مذهب بوده ( یاقوت، ۹۹۶/۳) و آثاری نیز به سبک و سیاق ملامتیه نگاشته است. علاوه بر اینها، برخی محققان معاصر بر اساس محتوا و موضوع برخی آثار ثعلبی و شاهدی چون نقل قول از جُنید بغدادی ( م ۲۹۷) در آثارش، وی را صوفی و مرتبط با حلقه های متصوفه نیشابور در آن دوره دانسته اند ( نک. Thalabi, 60-67) با اینهمه، باید گفت شواهد و قراین قوی تری وجود دارد که صوفی بودن وی را رد می‌کند، اگرچه نمی توان انکار کرد که ثعلبی در مقابل آرای متصوفه نرمش نشان داده و به سبب تأثیر پذیری از شرایط فرهنگی و اجتماعی نیشابور آن دوره برخی از اقوال آنان را در آثار خود منعکس کرده است ( برای بحث تفصیلی نک. Saleh, 53-65).ثعلبی به نوشته قریب به اتفاق تراجم نویسان در محرّم ۴۲۷ درگذشت. هر چند بنابر قولی ضعیف سال وفات وی را ۴۳۷ نیز دانسته اند ( نک. ابن خلکان، همانجا) .
آثارثعلبی تألیفات متعددی داشته است. واحدی، به گفته خود، پانصد جزء (۴) از آنها را نزد وی قرائت کرده و از سوی دیگر به عبدالغافر فارسی، صاحب المنتخب من السیاق لتاریخ نیشابور، اجازه روایت همه آنها را داده است ( فارسی، همانجا). این در حالی است که بیشتر شرح حال نگاران ثعلبی تنها به ذکر دو تألیف مهم وی در زمینه تفسیر و قصص الانبیاء، که نسبت به سایر آثار وی از شهرت و رواج بیشتری در میان مردم برخوردار بوده، اکتفا کرده اند. از عناوین و موضوعات آثار ثعلبی بر می آید که او در تالیفات خود به دو حوزه تفسیر قرآن و ادبیات اخلاقی – تربیتی در کنار هم نظر داشته و نوشته های وی نوعاً ترکیبی از این دو گونه ادبی است. اشاره و تاکید منابع ( ذهبی، سیر، ۴۳۷/۱۷؛ همو، تاریخ، حوادث ۴۲۱-۴۴۰، ص ۱۸۶) بر واعظ بودن وی را می توان شاهدی بر این رویکرد دانست. ثعلبی در اتخاذ این رویکرد احتمالاً تحت تاثیر استادش، ابن حبیب، بوده است ( درباره ابن حبیب نک. یاقوت، ۹۹۶-۹۹۷؛ فدی، ۲۳۹/۱۲). آثار وی عبارتند از:۱٫الکشف و البیان عن تفسیر القرآن: بررسی این تفسیر موضوع اصلی مقاله حاضر است و در ادامه به تفصیل از آن سخن گفته خواهد شد.۲٫ عرائس المجالس فی قصص الانبیاء: ثعلبی این کتاب را بعد از تفسیر خود و بر اساس آن نوشته است. (۵) نسخه های متعددی از این کتاب در کتابخانه های مختلف دنیا موجود است و ترجمه ها و اقتباسات گوناگونی از آن در جهان اسلام انجام گرفته است. همچنین این کتاب از اواخر قرن سیزدهم هجری تا به امروز بارها در شهرهای مختلفی چون بولاق، قاهره، بمبئی و بیروت به چاپ رسیده است. خاورشناسان نیز در پژوهش های مرتبط با این حوزه بیش از هر اثر دیگری به آن توجه کرده اند ( Brockelmann, 1/429). بنابراین می توان گفت این کتاب علاوه بر اینکه از رواج و شهرت فراوانی در میان مسلمانان برخوردار بوده، جایگاه و اهمیت ویژه ای نزد محققان دارد.عرائس المجالس ثعلبی، اگرچه نخستین تألیف مستقل در حوزه قصص الانبیا نیست، از میان آثار مشابه موجود گویاترین نمونه برای معرفی این گونه ادبی در سنّت اسلامی است. این اثر نقطه تلاقی تفسیر نگاری و تاریخ نگاری در فرهنگ اسلامی به شمار می آید و تالیفی است که با آن قصص الانبیاء نگاری، به مثابه گونه ای ادبی، از تاریخ نگاری و تفسیر نگاری مستقل گردید ( نک. Pauliny, 320; Tottoli, 138). قصص الانبیاء ثعلبی در میان آثار مشابه حالتی میانه دارد؛ از یک سو کتابی کاملاً عامه پسند و غیرعلمی و سراسر داستان پردازی نیست که صرفاً برای سرگرم ساختن مردم تألیف شده باشد و از سوی دیگر، محدود به تفسیر آیات قرآن نیست و اختلاف اقوال و تطویل در نقل داستان ها به وفور در، آن مشاهده می‌شود. به نظر می رسد که ثعلبی اهمیتی ویژه و جایگاهی مستقل از تفسیر آیات، برای قصه قائل بوده و از آن به مثابه ابزاری برای تأثیرگذاری بر ذهن و روح مخاطبان بهره برده است ( نک. Paulini, 318-319; Tottoli, 148-150;Calder, 125-127) . این امر – چنانکه پیش تر گفته شد – نشان دهنده توجه خاص ثعلبی به ادبیات اخلاقی – تربیتی است. این کتاب به سبب داشتن ساختاری مناسب و محتوای جذاب در بیان قصص پیامبران، در میان مردم رواج یافت و بر نویسندگان شیعه و سنّی در سده های بعد تأثیر آشکاری گذاشت ( برای نمونه نک. ابن کثیر، ۲۱۵، ۲۳۶، ۴۲۰؛ جزایری، ۲۱۰، ۲۵۹، ۳۶۵) چنانکه گفته می شود اثر ثعلبی به همراه تألیف کسایی (۶) بسیار مورد توجه علمای اسلامی بوده و بیشتر آثار تألیف شده در حوزه قصص الانبیاء در سده‌های میانی احتمالاً چیزی جز رونویسی از این دو کتاب نیست ( نک. Tottoli, 166-169) . محققان غربی نیز پژوهش های متعددی درباره عرائس المجالس و بخشهای گوناگون آن انجام داده و قسمتهایی از آن را ترجمه کرده اند ( برای نمونه نک. Waasserstrom, (7) ( 238-248 ؛ Lassner, 4863) .ویژگیهای عمومی قصص الانبیاء ثعلبی و نقل برخی داستانها و افسانه‌ها در این کتاب، خصوصاً اخباری که از قُصّاص و یهودیان تازه مسلمان نظیر کعب الاحبار و وهب بن منبّه و عبدالله بن سلام روایت شده و به اسرائیلیات معروف است، انتقادهای فراوانی را متوجه این اثر و مولف آن کرده است.۳٫ قتلی القرآن: تألیف دیگر ثعلبی، رساله نسبتاً مختصری با نام کتابٌ مبارکٌ یُذکر فیه قتلی القرآنِ العظیمِ الّذین سَمعوا القرآن و ماتوا بِسَماعه [رحمه الله علیهم و علی جمیعِ المسلمین] است که در منابع با عنوان مختصر شده قتلی القرآن از آن یاد می‌ شود. در منابع متقدم اسلامی از این اثر را در برخی منابع متأخرتر می‌توان یافت ( نک. ابن حجر عسقلانی، المعجم المفهرس، ۱۱۲ سخاوی، ۲۱۴؛ نیز نک. سهمی، ۵۶۱). این کتاب، در سده‌های اخیر، در آثار کتاب شناختی خاورشناسان مجدداً معرفی شد و مورد توجه قرار گرفت ( نک. Wustenfeld, 60; Brockelmann, 1/429). ثعلبی در این کتاب همانند اثر قبلی اش به روایت داستان پرداخته و این اثر وی را نیز می توان در زمره ادبیات داستانی – قرآنی به شمار آورد.قتلی القرآن شامل چندین حکایت است که ابتدا سلسله سند آنها به صورت متصل تا راوی آمده و قالب روایت شان نوعاً چنین است: راوی داستان، عابدی خداترس را ملاقات می‌کند که بر اثر تلاوت یا استماع یک یا چند آیه از قرآن جان سپرده است. با توجه به محتوا و گونه ادبی این حکایات، برخی محققان معاصر – چنانکه پیش تر ذکر شد – این کتاب را در زمره آثار متصوفه قلمداد کرده و تالیف آن را قرینه ای بر صوفی بودن ثعلبی دانسته اند. اما به نظر می رسد این رساله تألیفی در امتداد آثار فضائل القرآن در نگارشهای علوم قرآنی است، نه کتابی صوفیانه. در واقع ثعلبی در این کتاب با به کارگیری فن روایت داستان، عمل تلاوت قرآن را بسیار مهم جلوه داده است تا با متوجه ساختن مردم نسبت به جایگاه واقعی قرآن، آن را وارد زندگی مسلمانان هم عصر خود کند ( Saleh, 64-65) . هدف مولف از نگارش این کتاب آن است که نشان دهد قرائت و سماع قرآن نوعی جهاد و مرگ بر اثر آن، شهادت است ( Tha’labi, 126-128).بِئاته ویسمولر در رساله کارشناسی ارشد خود ( دانشگاه کلن، ۱۹۹۶)، ضمن تصحیح متن این کتاب، آن را به آلمانی ترجمه کرد و مقدمه ای طولانی بر آن نوشت. این پایان نامه در ۲۰۰۲ میلادی به چاپ رسید.برخی منابع از تألیفات دیگر ثعلبی خبر داده اند که اثری از آنها نیست:۱٫الکامل فی علم القرآن: واحدی این کتاب را بر استادش قرائت کرده و تنها کسی است که از آن نام برده است ( نک. یاقوت، ۱۶۶۳/۴). احتمالاً این کتاب تا اواخر قرن هشتم موجود بوده، زیرا به نظر می‌‌آید نقل قول زرکشی ( م ۷۹۴) در کتاب البرهان ( ۳۶۹/۲) از ثعلبی، از این کتاب اوست.۲٫ ربیع المذکِّرین: از میان منابع متقدم تنها یاقوت حموی ( ۵۰۷/۲) از این اثر یاد کرده است ( نیز نک. سیوطی، طبقات المفسرسین، ۵).۳٫ ثعلبی احتمالاً تالیفی مستقل نیز در زمینه فضائل قرآن داشته که سمعانی آن را با دو واسطه از مولف شنیده است ( التحبیر، ۵۶۷۰/۱-۵۶۸).۴٫ خوانساری ادعا کرده است که ثعلبی علاوه بر تفسیر معروف خود، تفسیری مختصر داشته که نسخه ای کهن از آن موجود است ( ۲۴۶/۱).
الکشف و البیان عن تفسیر القرآن یا تفسیر الثعلبیمهم ترین اثر ثعلبی الکشف و البیان عن تفسیر القران معروف به تفسیر ثعلبی است. ثعلبی خود، تفسیرش را به این نام خوانده ( تفسیر، ۷۵/۱) و در برخی از منابع بعدی نیز با همین نام از آن یاد شده است. بیشتر منابع، این تفسیر را ستوده و برخی آن را حتی برتر از همه تفاسیر دانسته اند ( فارسی؛ ابن اثیر؛ ابن خلکان، همانجاها).تفسیر ثعلبی را باید در زمره تفاسیر جامع و دایره المعارف گونه برشمرد، اگرچه اغلب محققان معاصر آن را تفسیری مأثور یا روایی به حساب آورده اند ( ذهبی، ۲۲۸/۱؛ معرفت، ۳۴۴/۲-۳۴۵). از گفته های ثعلبی در مقدمه این تفسیر چنین بر می آید که او به تفسیر قرآن رویکردی جامع و همه جانبه دارد و برای روشها و برداشتهای گوناگون تفسیری اهمیت قایل است. وی به شکلی موجز و با تعبیراتی خاص توضیح داده است که در تفسیر آیات به چهارده جنبه از جمله لغت، اعراب، قرائات، احکام، حِکم و قصص توجه دارد ( ثعلبی، مفسرو شرق العالم الاسلامی، ۱۹) . (۸) شاهد دیگر بر جامع بودن رویکرد ثعلبی به تفسیر تلقی وی از تأویل است. به نظر او تأویل همه معانی محتمل نزد علما را شامل می‌شود، هر چند معیار وی برای تعیین صحت و سقم معانی محتمل و آرای متنوع، کتاب و سنّت است ( ثعلبی، تفسیر، ۸۷/۱).ثعلبی در مقدمه کتاب، تفاسیر موجود در عصر خود را به شش گروه تقسیم و از هر گروه به نحوی انتقاد کرده است. در این میان، تندترین انتقاد وی متوجه تفاسیر معتزله، نظیر تفسیر ابوعلی جُبّائی ( م ۳۰۳) و ابومسلم محمدبن بحر اصفهانی ( م ۳۲۱)، است که آنها را اهل بدعت و پیروان هوا خوانده است. همچنین بر مفسر بزرگ و مشهوری چون طبری به سبب تطویل و تکرار در تفسیرش در خرده گرفته است. بنابراین انگیزه اصلی ثعلبی برای نگارش تفسیری جدید، نبودن تالیفی جامع و مهذب و عاری از اشکال در این حوزه بوده است. این امر در کنار دلایل دیگری چون روی گرداندن مردم از قرآن و درخواست برخی علما و بزرگان از وی، موجب تألیف الکشف و البیان شده است ( همان، ۷۴/۱-۷۵) . از انتقادهای ثعلبی بر تفاسیر پیشین و همچنین ویژگیهایی که برای تفسیر خودش در مقدمه آن ذکر کرده است، معلوم می شود که وی برای ساختار ظاهری و نحوه تنظیم مطالب در تفسیر ارزشی ویژه قائل است.
منابع تفسیر ثعلبیثعلبی در نگارش تفسیر الکشف و البیان از منابع متعددی بهره برده است. این منابع را می‌ توان به دو دسته تقسیم کرد: منابع شفاهی و منابع مکتوب. منابع شفاهی وی عبارتست از مجموع شنیده های او از قریب به سیصد تن از شیوخ هم عصرش که آنها را با ذکر سند در جای جای تفسیرش آورده است ( همان، ۷۵/۱). این شنیده ها علاوه بر احادیث نبوی مشتمل بر قصص و حکایات و همچنین اقوال پراکنده مفسران و محدثانی است که احتمالاً تألیف مستقل و مکتوبی نداشته اند. از میان این سیصد شیخ، ثعلبی از چند تن بیش از سایران روایت می کند که مهمترین شان به ترتیب عبارتند از: ابوعبدالله حسین بن محمد بن فنجویه ثقفی دینوری ( م ۴۱۴)، ابن حبیب نیشابوری ( م ۴۰۶)، ابو محمد عبدالله بن حامد، و حاکم نیشابوری ( برای نمونه نک. همان، ۹۰/۱، ۹۱، ۹۹، ۱۰۲، ۱۰۴، ۱۱۳، ۱۰۶/۸، ۱۴۵؛ ثعلبی، مفسرو شرق، ۲۱، ۳۳، ۴۱). منابع مکتوب ثعلبی شامل تألیفات موجود در دوره وی اعم از تفاسیر، کتب قرائات، معانی القرآن‌ ها و کتابهای تاریخی است. وی بخش اعظم مقدمه تفسیرش را به ذکر فهرست این کتابها به همراه طرق اجازه آنها اختصاص داده است تا از تکرار اساتید در متن تفسیر جلوگیری کند. برخی از این کتابها متعلق به ادوار پیش از ثعلبی است که او از طریق استادان خود – بویژه همان چهار استاد پیش گفته – اجازه نقل آنها را دریافت کرده است. برخی دیگر، تألیف استادان و معاصر او نظیر ابن حبیب و ابوعبدالرحمان سلمی است که بیشتر آنها را نزد مولفان شان قرائت کرده است. وی این منابع را حدود یکصد تألیف برشمرده که با حذف اساتید مکرر تعداد آنها به ۷۷ می رسد ( Saleh, 69). در میان تفاسیر مورد استفاده ثعلبی، دو گروه اهمیت بیشتری دارند: نخست، تألیفات پیش از طبری که او به هر دلیلی در تفسیرش معتزلی ابوبکر اصم ( م حدود ۱۹۰). گروه دوم، تألیفاتی نظیر تفسیر ابن حبیب، عبدالله بن حامد و ابن فُورَک ( م ۴۰۶) که پس از طبری و تقریباً در دوره معاصر با ثعلبی نوشته شده اند. اهمیت قرار گرفتن این دو گروه از تفاسیر در زمره منابع ثعلبی از آن جهت است که با توجه به اینکه بیشتر آنها امروزه در دست نیست – دست کم نامهای آنها از طریق مقدمه تفسیر او باقی مانده (۹) و مهمتر اینکه بخشهایی از متون آنها به واسطه نقل قول در متن این تفسیر حفظ شده است ( نک. ثعلبی، مفسرو شرق، ۱۰۹-۱۱۵؛ Saleh, 245-250).اگرچه گفته شده که برخی منابع مذکوردر مقدمه تفسیر ثعلبی، نظیر تفسیر ابن عباس، تألیف صاحب اصلی آن نیست و حتی اینکه برخی از آنها احتمالاً به صورت کتابی مستقل در عصر ثعلبی وجود نداشته است ( Gilliot, 12-17؛ نیز نک. Saleh, 70-71). با این حال، این مقدمه از حیث آگاهی بخش در حوزه تاریخ تفسیر و وضعیت تفسیر نگاری تا پایان قرن چهارم هجری اهمیت بسیار دارد. به همین جهت متن این مقدمه بطور مستقل به همراه تعلیقاتی بر آن در ۱۹۸۴ تصحیح و منتشر شده است. ( ۱۰)
روش تفسیریثعلبی برای تفسیر هر سوره نوعاً به این ترتیب عمل می کند: ابتدا نام و مکان نزول سوره و سپس تعداد آیات و کلمات و حروف آن را ذکر و در پی آن احادیثی درباره شأن و منزلت و بویژه فضیلت تلاوت سوره نقل می کند. در ادامه با بهره گیری از منابع به شرح و توضیح آیات می پردازد. وی در مقام مستند ساختن توضیحات خود درباره آیات، اگر مطلبی را از مجموعه مسموعاتش ( منابع شفاهی) نقل کند، سلسه سند آن را بطور کامل می آورد اما در مواردی که از منابع مکتوب ( مذکور در مقدمه) نقل قول کند، چون اسناد کامل آنها را در مقدمه آورده است، تنها به ذکر نام منبع اکتفا می‌ نماید. در برخی موارد نیز تعبیران کلی و مبهمی نظیر «قال المفسرون» یا «سمعتُ بعضَ المفسرین یقول» را در آغاز توضیحات تفسیری خود به کار می برد.ثعلبی برای توضیح معانی آیات، در صورت امکان، از آیات دیگر استفاده می کند. وی همچنین از مباحث لغوی و نحوی در جای خود کمک می‌ گیرد، به شواهد شعری، به مناسبت، استناد می نماید ( برای نمونه نک. ثعلبی، تفسیر، ۱۰۹/۱-۱۱۰، ۱۳۸، ۴۱/۲-۴۲) و به قرائات گوناگون، در صورت وجود اختلاف، اشاره می کند ( برای نمونه ای گویا نک. همان، ۱۱۲/۱-۱۱۵).نقل فراوان و تفصیلی قصص و حکایات ( و طبعاً اسرائیلیات) از جمله مواردی است که ثعلبی به آن بسیار توجه دارد و در جاهای متعددی به آن می پردازد، چنانکه آن را از ویژگی های بارز تفسیر او دانسته اند ( زرکشی، ۱۰۵/۱؛ سیوطی، الانقان، ۲۴۳/۴). ثعلبی همچنین در تفسیر آیات الاحکام گاه تا آنجا پیش می رود که فصلی مستقل را به ذکر آرا و اختلافات فقها درباره مسأله‌ ای فقهی اختصاص می دهد، هر چند بدیهی است که در این مباحث قول شافعی نزد وی بر اقوال دیگر ترجیح دارد ( برای نمونه نک. ۱۰۵/۱-۱۰۸، ۳۱۵/۳-۳۲۲). علاوه بر فقه، وی در حوزه های دیگری چون کلام و اخلاق نیز فصولی مستقل را برای طرح موضوعات مهم یا مورد اختلاف علمای آن حوزه می گشاید ( برای نمونه نک. ۱۴۲/۱-۱۴۴، ۱۹۲/۳-۱۹۵). به نظر می رسد این کار که بیش از هر چیز با صورت و ساختار آثار تفسیری مرتبط است، از نوآوریهای ثعلبی در تفسیر بوده و پس از وی در میان مفسران رواج یافته است ( Saleh, 76).در تفسیر ثعلبی برداشت های عرفانی و نقل از تفاسیر صوفیان نیز به چشم می خورد ( نک. ۱۹/۲-۲۱، ۳۰۸/۸). گفتنی است اگرچه بیشتر این برداشتها متأثر از سُلَمی و حقائق التفسیر اوست، نمی توان به سادگی درباره جملگی آنها چنین حکمی کرد. با اینهمه، نگاه ثعلبی به قرآن مطابق با مبانی تفسیری متصوفه نیست و نباید تفسیر وی را در زمره تفاسیر عرفانی به شمار آورد ( Saleh, 97؛ قس. آتش، ۸۹، ۳۳۲)، هر چند صوفی مشهور، ابوبکر نجم الدین عبدالله بن محمد معروف به دایه ( م ۶۵۴)، در مقدمه تفسیر عرفانی خود، التأویلات النجمیه، ثعلبی و اثرش را ستوده وآن را مأخذ اصلی تفسیر خود معرفی کرده است ( همان، ۱۴۰).
جایگاه و اعتبارتفسیر ثعلبی از جایگاهی مهم و نقشی موثر در میان تفاسیر برخوردار است و نقطه عطفی در تاریخ تفسیر نگاری به شمار می آید. اگرچه طبری با نگارش تفسیر مفصّل و جامع خود دوره ای جدید را در تاریخ تفسیر بنیان نهاد، ثعلبی با عرضه ساختاری نو و محتوایی دایره المعارف گونه تحولی در سیر نگارشهای تفسیری ایجاد کرد. در واقع، او تمامی علوم اسلامی اعم از صرف، نحو، فقه، کلام و تاریخ و همچنین ابزارهایی چون قصه و حکایت را در فهم و تفسیر آیات به خدمت گرفت تا جایی که تفسیر قرآن پس از وی گنجینه ای از معارف اسلامی برای تعلیم و تربیت و آموزش اخلاقی گردید ( نک. Saleh, 22, 95-99, 224-225).چنانکه پیش تر گفته شد، تفسیر ثعلبی در زمان حیاتش شهرت فراوانی داشت و مجلس تفسیر او بسیار مورد توجه طالبان علم در آن دوره بود. علاوه بر این، تفسیر ثعلبی در دوره های بعدی نیز رواج و اعتبار فراوان داشت، چنانکه روایت آن در میان اهل علم رایج بود و عده ای برای شنیدن آن سفرهای طولانی می کردند ( سمعانی، الانساب، ۱۱۶/۱، ۳۶۹/۴) . ظاهراً ابوسعید فرخزادی ( زنده در سده پنجم) و ابومحمد عباس بن محمد طوسی معروف به عباسه ( م ۵۴۹) در انتقال آن به نسلهای بعدی نقش مهمی داشته اند ( نک. سمعانی، التحبیر، ۶۰۳/۱-۶۰۴؛ ذهبی، سیر، ۲۸۹/۲۰، ۴۹۵/۲۱، ۱۰۵/۲۲). حتی نقل شده که فردی به نام محمدبن عباس بن ارسلان خوارزمی عباسی ( م ۵۰۳) کل تفسیر ثعلبی را از حفظ بوده و در مجالس علمی با استفاده از آن به سئوالات پاسخ می گفته است ( سبکی، ۱۰۷/۶-۱۰۸). جالب اینکه سید عمادالدین ابوالصمصام ذوالفقاربن محمد حسنی مروزی ( م ۵۳٫۶)، از بزرگان امامیه و شاگرد سید مرتضی و شیخ طوسی ( درباره وی نک. منتجب الدین رازی، ۶۲)، تفسیر ثعلبی را در قزوین بر جماعتی قرائت کرده است ( رافعی قزوینی، ۱۲/۳). از شواهد دیگر بر رواج این تفسیر، آن است که فقیه معروف مالکی، ابوبکر ابن ابی رَندقَه طُرطوشی ( م ۵۲۰) آن را تلخیص کرده ( اشبیلی، ۵۹) (۱۱) و همچنین عالم مشهور، مجدالدین ابوالسعادات ابن اثیر جَزَری ( م ۶۶)، تفسیری با نام الانصاف فی الجمع بین الکشف و الکشاف نوشته ( یاقوت، ۲۷۱/۵؛ ابن خلکان، ۱۴۱/۴) که اساس آن بر تفاسیر ثعلبی و زمخشری بوده است. (۱۲) بنابراین عجیب نیست که حدود یکصد و بیست نسخه خطی از این تفسیر – اگرچه بیشترشان ناقص است – در کتابخانه های سراسر دنیا در کشورهای چون مصر، عربستان سعودی، ترکیه، اسپانیا و امریکا موجود است. ظاهراً معتبرترین و کامل ترین نسخه تفسیر ثعلبی، که از طریق مهم ترین شاگرد او یعنی ابوالحسن واحدی روایت شده است، در کتابخانه عمومی مدینه نگهداری می شود. (۱۳)
تأثیر و آثار بعدیتفسیر ثعلبی بر تفاسیر مشهور بعد از خود تأثیر فراوانی گذاشته است. پیش از همه باید از تفاسیر سه گانه البسیط و الوسیط و الوجیز واحدی یاد کرد ( یاقوت، ۱۶۶۰/۴؛ ذهبی، سیر، ۳۴۰/۱۸) که در تألیف آنها بدون شک تفسیر استادش را پیش چشم داشته است. پس از وی، حسین بن مسعود بغوی ( م ۵۱۶) با حذف برخی منقولات تفسیر ثعلبی، خصوصاً روایات ضعیف و قصص، مختصر شده آن را با نام معالم التنزیل عرضه کرد. اگرچه بغوی خود در مقدمه تفسیرش ( ۲۸/۱-۳۰) عباراتی را ناظر به اینکه اثرش برگرفته از تفسیر ثعلبی است ذکر کرده، به نظر می رسد نخستین بار ابن تیمیه به این نکته تصریح نموده است ( مجموع الفتاوی، ۱۵۸/۱۳). حدود دو قرن بعد، ابوالحسن علی بن محمد شیحی بغدادی مشهور به خازن ( م ۷۴۱)، منتخبی از تفسیر بغوی را با عنوان لباب التأویل فی معانی التنزیل گردآورد ( خازن، ۳/۱). بدین ترتیب، این تفسیر نیز گزیده‌ای دیگر از تفسیر ثعلبی به شمار می آید. علاوه بر این، مفسران مشهور دیگری از این تفسیر بهره برده اند و در جاهای متعددی از تفاسیر خود به اقوال و منقولات ثعلبی استناد کرده اند. مهم ترین این مفسران – به ترتیب تاریخی – عبارت اند از: طبرسی ( م ۵۴۸؛ نک. ۱۱۲/۱، ۲، ۴۹۷/۴۲۰، ۴۷۲/۴، ۴۵۷/۱۰)، ابوالفتوح رازی ( م حدود ۵۵۲؛ نک. ۳۵۳/۴، ۶/۵، ۴۷، ۱۹/۷، ۷۸/۲۰، ۱۵۲)، ابن جوزی ( م ۵۹۷؛ نک. ۶۲/۲، ۲۲۴/۳، ۱۲۴/۴، ۱۵۹، ۸۸/۵، ۳۴/۶)، قرطبی ( م ۶۷۱؛ نک. ۲۹۵/۱، ۴۵۱، ۱/۳، ۲۰۲، ۱۵/۵، ۳۸)، ثعالبی ( م ۸۷۵؛ نک. ۲۷۵/۱، ۵۲۲، ۲۹۰/۳، ۳۶۷، ۷۲/۴، ۲۲۱، ۱۱/۵، ۳۱۸) و سیوطی ( م ۹۱۱؛ نک. ۱۳۳/۱، ۲۴۴، ۵۴۴/۲، ۸۱/۴، ۲۰۶/۶، ۱۴۷/۷). گفتنی است زمخشری ( م ۵۳۸) نیز که در الکشاف نام ثعلبی را نیاورده، از تفسیر و بهره گرفته و بدون اشاره به نام او و تفسیرش، مطالبی را از آن نقل کرده است. (۱۴) زمخشری همچنین در مقام متکلمی معتزلی در بخشهایی از تفسیر خود غیرمستقیم به رد آرای تفسیری ثعلبی پرداخته است. این امر زمانی بهتر فهمیده می شود که بدانیم ثعلبی یکی از مهم ترین مفسران اشعری پیش از زمخشری بوده و – چنانکه از مقدمه تفسیرش پیداست – منتقد سرسخت تفاسیر معتزله بوده است. به نظر می رسد ابن اثیر جزری با توجه به همین نکته، تفسیر الانصاف فی الجمع بین الکشف و الکشاف را – که پیش تر از آن یاد شد – به هدف جمع بین آرای این دو مفسر نوشته باشد ( نک Saleh, 209-214).تأثیر تفسیر ثعلبی، علاوه بر تفاسیر، بر کتابهای دیگر نیز مشاهده می شود. بسیاری از روایات اسباب نزول که ثعلبی آنها را نقل کرده، بعدها در کتابهای مستقلی که در این باره نوشته شده، گرد آمده است ( نک. واحدی، أسباب النزول، ۱۱، ۵۳، ۱۲۹، ۲۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، العجاب، ۲۳۴/۱، ۲۴۶، ۶۶۸/۲، ۷۶۰؛ سیوطی، لباب النقول، ۱۸، ۶۶). حتی در آثاری که مستقیماً با موضوعات قرآنی مرتبط نیستند – نظیر کتب فقهی و کلامی – به آرا و اقوال تفسیری ثعلبی استناد شده است ( برای نمونه نک. نووی، ۹۰/۲، ۳۳۱/۳، ۳۹۰/۹؛ ابن تیمیه، درء تعارض، ۴۷۹/۸).
انتقاد از ثعلبی و تفسیر اواز تفسیر ثعلبی انتقادهایی هم شده، از جمله مفسر حنفی، احمدبن محمدبن مظفرین مختار رازی ( زنده در ۶۳۰)، نقدی مستقل بر این کتاب با نام مباحث التفسیر نوشته است. (۱۵) عمده انتقادهایی که از این تفسیر شده، مرتبط با احادیث و اخبار آن و ناظر به تضعیف ثعلبی در روایت حدیث است. در بررسی انتقادهای عالمان مسلمان از احادیث این تفسیر، به این نکته مهم باید توجه داشت که عبدالغافر فارسی – که در میان شرح حال نویسان ثعلبی کمترین فاصله زمانی را با او دارد – در شرح حال کوتاهی که درباره اونوشته، دوبار بر وثاقت وی در نقل حدیث تأکید کرده است. (۱۶) به هر حال، این انتقادها به دو گروه تقسیم پذیر است: گروه نخست ناظر به نقل قصص عجیب و احادیث ضعیف از جمله احادیث فضائل سور است که ابتدای تفسیر هر یک از سوره ها آمده است. ظاهراً اولین منتقد ثعلبی در این باب ابن جوزی است. (۱۷) در سده های بعد نیز کسانی چون ابن تیمیّه ( م ۷۲۸؛ مقدمه، ۵۱)، ابن کثیر ( م ۷۷۴؛ ۵۰/۱۲)، و زرکشی ( م ۷۹۴؛ ۵۹/۲) بر این جنبه از تفسیر وی خرده گرفتند. همچنین در کتب علم الحدیث، در بحث از احادیث موضوع، چنین انتقادهایی دیده می شود ( برای نمونه نک. ابن جوزی، الموضوعات، ۲۴۰/۱؛ سیوطی، تدریب الراوی، ۳۶۵/۱؛ شهید ثانی، ۱۰۴). بر اساس قرائن به نظر می رسد ثعلبی نخستین مفسری است که احادیث فضائل سور را وارد تفسیر قرآن کرده و این کار از نوآوری های او بوده است ( Saleh, 40, 103) و مفسران بعدی، نظیر واحدی و زمخشری و طبرسی، به تبعیت از وی، این احادیث را در تفاسیرشان ذکر کرده اند. (۱۸) می توان حدس زد که ثعلبی در نقل این احادیث، بر پایه این دیدگاه کرّامیه که جعل حدیث به هدف ترغیب به طاعت و نهی از معصیت الاهی منعی ندارد ( ابن جوزی، الموضوعات، ۹۶/۱؛ ابن صلاح، ۱۰۰) عمل کرده است.انتقاد دیگری که از ثعلبی شده و نسبت به نقد نخست دامنه گسترده تری یافته، جنبه کلامی دارد. در طول تاریخ تفسیر، شدیدترین انتقادها از ثعلبی و تفسیر او از سوی عالم مشهور و تأثیرگذار اهل سنّت، ابن تیمیّه، مطرح شده و این انتقادها پس از وی در میان پیروان تفکر او رواج یافته است. ابن تیمیّه تعبیرات تندی درباره ثعلبی و علم او، بویژه در زمینه شناخت حدیث، به کار برده است از جمله اینکه در فضائلِ اشخاص و همچنین احکام نمی توان به روایات ثعلبی استناد کرد ( منهاج، ۹۰/۷-۹۱؛ نیز ۱۲/۷، ۳۱۰؛ مقدمه، ۳۱، ۵۱) تعبیراتی از این دست نشان می دهد که انتقاد وی از ثعلبی به ذکر احادیث فضائل سوره ها یا نقل برخی حکایات و قصص محدود نیست و ظاهراً در امر دیگری ریشه دارد: ثعلبی با اثرپذیری از استادانی چون حاکم نیشابوری و بر اساس رویکرد خاص خود، احادیث بسیاری را در ارتباط با فضائل و مناقب اهل بیت پیامبر ( ص)، بویژه امام علی ( ع)، در تفسیر خود آورده است ( برای نمونه نک. ۱۲۵/۳-۱۲۶، ۹۲/۴، ۴۲/۸-۴۴، ۳۱۰-۳۱۲، ۳۵/۱۰) تا آن جا که برخی علمای متأخر شیعه احتمال شیعه بودن وی را مطرح کرده اند ( مجلسی، ۲۵/۱؛ خوانساری، ۲۴۶/۱؛ آقا بزرگ طهرانی، ۶۷/۱۸). شیعیان که برای ردیه نویسی بر اهل سنّت به دنبال شواهدی از منابع خودِ آنان بودند، تفسیر ثعلبی را بهترین منبع برای این مقصود یافتند و از اواخر قرن ششم، تدوین آثاری را بر این اساس آغاز کردند. متکلم مشهور، ابن بطریق ( م ۶۰۰)- که بنا به ادعای خودش نخستین عالم شیعی بوده که برای احتجاج با اهل سنت از این روش استفاده کرده ( العمده، ۲) در دو کتاب خود با نام های العمده فی عیون صحاح الاخبار و خصائص الوحی المبین بیشترین بهره را از تفسیر ثعلبی برده است. (۱۹) موضوع اصلی هر دو کتاب ابن بطریق ذکر مناقب علی ( ع) و اثبات حقانیت او برای جانشینی پیامبر ( ص) است. این جریان در قرن هفتم با تألیفات کلامی کسانی چون رضی الدین علی بن طاووس ( م ۶۶۴؛ الطرائف، ۱۸-۲۰، ۳۷، ۳۹-۴۰)، برادرش جمال الدین احمد بن طاووس ( م ۶۷۳؛ عین العبره، ۹، ۲۱، ۲۶) و فتح الدین اربلی ( م ۶۹۳؛ کشف الغمه، ۴/۱، ۸۶، ۱۲۰، ۸۸/۲، ۳۳۱، ۲۲۸/۳) ادامه یافت تا اینکه در نهایت، علامه حلّی ( م ۷۲۶)، بر همین اساس منهاج الکرامه فی معرفه الامامه را نوشت. اوبه ویژه در بخش مربوط به فضائل علی ( ع) به روایات ثعلبی فراوان استناد کرده است ( نک. ۱۱۶، ۱۲۲، ۱۳۰، ۱۴۲). در مقابل، ابن تمیمیّه که معاصر علامه حلّی و آگاه از روشِ متکلمان امامیه و محتوای کتابهای آنان بود، منهاج السُّنَه النبویهرا – به تصریح خود ( ۵۸/۱، ۲۱)- در رد عقاید شیعه، خصوصاً کتاب علامه حلّی، تالیف کرد. وی در جاهای متعددی از جلد هفتم این کتاب از ثعلبی و روایات وی در تفسیر یاد کرده و او را به کم اطلاعی در حدیث و جهل به صحت و سقم آن متهم کرده است ( برای نمونه ۱۲/۷، ۳۴، ۱۱۲، ۳۱۰-۳۱۲). بنابراین، به نظر می رسد قصد ابن تیمیه آن بوده است که با متهم کردن ثعلبی به بی مایگی در علم حدیث، متکلمان شیعه را خلع سلاح کند تا از این طریق در احتجاجات کلامی بر آنان فائق آید ( نک. Saleh, 41, 218-221). موضع ابن تیمیه بر سیوطی نیز اثر گذاشته است. او به رغم آنکه در الدر المنثور از ثعلبی اقوالی آورده، در الاتقان ( ۲۳۹/۴، ۲۴۳) از وی انتقاد کرده است. اگرچه به نظر می رسد طعن وی بر ثعلبی بیشتر به سبب نقل تفاسیر محمدبن سائب کلبی ( م ۱۴۶) و مقاتل بن سلیمان ( م ۱۵۰) است. همچنین بازتاب نظر ابن تیمیه در تألیفات عده ای از متأخران و معاصران متأثر از وی نظیر محمد حسین ذهبی در التفسیر و المفسرون ( ۲۳۳/۱-۲۳۵) قابل مشاهده است ( نیز نک. کتانی، ۶۷؛ زبیری، ۲۴۷/۱-۲۴۸؛ ابوشهبه، ۱۲۵-۱۲۷). اگرچه در مقابل، برخی از محققان معاصر اهل سنت کوشیده اند از ثعلبی و جایگاه علمی وی دفاع کنند ( قاسمی، ۴۱/۱-۴۲؛ مهدی، ۶۸).
تفسیر ثعلبی در دوران معاصرتفسیر ثعلبی، به رغم اهمیت و اثربخشی فراوان در سیر تفسیر نگاری، در پژوهش های قرآنی وتفسیری در دهه های گذشته چندان مورد توجه قرار نگرفته است. شاید مهم ترین دلیل برای اینکه این تفسیر تا همین اواخر بصورت نسخه خطی باقی مانده و تصحیح نشده بود، همین انتقادهای تند گروهی از علمای بزرگ اهل سنت از این تفسیر و مولف آن باشد. (۲۰) تا چند سال اخیر از این تفسیر، تنها مقدمه آن به تصحیح ایزایا گولدفلد – که آن را بصورت مستقل در ۱۹۸۴ منتشر کرد – در دست بود (۲۱) تا اینکه در۱۴۲۲ متن کامل این تفسیر به همت محققی شیعی در بیروت به چاپ رسید. اگرچه تلاش این محقق برای انتشار و در دسترس قرار دادن این تفسیر قابل تقدیر است، متأسفانه تصحیح وی انتقادی و مبتنی بر ضوابط رایج تصحیح متون نیست و نسخه چاپ شده خطاهای آشکار و افتادگی های متعددی دارد. (۲۲) به نظر می رسد مصحح، بیش از هر چیز، توجه خود را به جنبه های کلامی و جدلی شیعه و سنّی معطوف کرده که این امر در مواردی نیز موجب کاهش ارزش علمی تصحیح وی شده است ( نک. ۳۵۹/۴، پانویس۲، ۳۶/۸-۴۲، ۲۳۲/۹، پانویس ۴) علاوه بر این، در دانشگاه ام القری در مکه، در چند سال اخیر چندین رساله دانشگاهی به تصحیح و تحقیق متن این تفسیر اختصاص یافته است. (۲۳) همچنین احادیثی از تفسیر ثعلبی که از اهل بیت یا درباره ایشان نقل شده، در تألیفی مستقل ( قم، ۱۳۸۱) به چاپ رسیده است. گفتنی است که این تفسیر به دلایلی چون تأخیر درانتشار، بر خلاف تفاسیر مشابه که گاه چندین پژوهش روش شناختی به زبان عربی درباره آنها انجام شده، در این گونه پژوهش‌ها نیز مغفول مانده است. در مطالعات دانشگاهی نیز سهم این تفسیر تنها یک رساله دکتری بوده که در الجامعه الاسلامیه مدینه در ۱۴۰۵ دفاع شده و بنا به رأی هیأت داوری دانشگاه ارزش انتشار نداشته است. بالاخره اینکه در ۲۰۰۴ میلادی، ولید صالح، استادیار دانشگاه تورنتو کانادا، کتابی جامع و تحقیقی درباره تفسیر ثعلبی تألیف کرده است. (۲۴)
جمع بندیمهم ترین مطالب طرح شده در مقاله را می‌ توان در نکات زیر خلاصه کرد:۱٫ابواسحاق ثعلبی ( م ۴۲۷) عالم شافعی نیشابور در قرن چهارم و پنجم هجری و صاحب الکشف و البیان عن تفسیر القرآن در روزگار خود در تفسیر قرآن آوازه‌ ای بلند داشته و مجلس درس او در نیشابور محل رفت و آمد شمار زیادی از طالبان علم بوده است. مهم ترین شاگرد او و یکی از ملازمان وی در این جلسات ابوالحسن واحدی مولف اثر معروف أسباب النزول بوده که از استاد خود با تمجید و تکریم فراوان یاد کرده است.۲٫ مهم ترین استاد ثعلبی در تفسیر قرآن که آرا و آثارش تأثیر زیادی بر ساختار و محتوای تفسیر ثعلبی گذاشته، ابن حبیب نیشابوری است. او دست کم در مدتی از عمرش کرّامی مذهب بوده است.۳٫ محققان معاصر با توجه به شواهد موجود در شرح حال و آثار ثعلبی، درباره صوفی بودن یا نبودن او اختلاف نظر دارند. مهم ترین قرینه بر تصوف ثعلبی آن است که رساله ای با نامه قتلی القرآن به سبک و سیاق صوفیان نوشته است. اما به نظر می رسد، هدف ثعلبی از نگارش این رساله ترغیب مسلمانان به قرائت قرآن بوده و باید آن را اثری همانند آثار فضائل القرآن دانست.۴٫ رویکرد ثعلبی به تفسیر قرآن جامع و همه جانبه است و تألیف او را باید تفسیری دائره المعارف گونه به شمار آورد. وی برای روش ها و برداشت های گوناگون از جمله ادبی و فقهی و عرفانی در جای خود اهمیت قائل است و همانگونه که به لغت و اعراب و قرائات پرداخته، به قصص و حکم و احکام نیز توجه داشته است. در عین حال نکته مهمی که ثعلبی در ساختار تفسیر بیش از همه بر آن تأکید دارد، پرهیز از تطویل و تکرار و خوشایند بودن کتاب تفسیر برای خواننده است.۵٫ از مهم ترین بخش های الکشف و البیان مقدمه آن است که ثعلبی بخش اعظم آن را به ذکر فهرست منابع مورد استفاده خود به همراه طرق اجازه آنها اختصاص داده است. به همین جهت این مقدمه از حیث آگاهی بخشی در حوزه تاریخ تفسیر و وضعیت تفسیر نگاری تا پایان قرن چهارم اهمیت بسیاری دارد.۶٫ تفسیر ثعلبی پس از جامع البیان طبری نقطه عطفی در سیر تفسیر نگاری اسلامی به حساب می آید. این تفسیر در زمان حیات مولف و پس از آن شهرت و رواج چشمگیری داشته و بر تفاسیر مشهور بعدی تأثیر قابل ملاحظه‌ ای داشته است.۷٫ ابن تیمیه از مهم ترین منتقدان ثعلبی به ویژه از جنبه محدث بودن اوست. انتقادات تند وی از ثعلبی اگرچه به نقل روایات فضائل سور و برخی قصص و حکایات نیز مربوط می‌شود، محدود به آن نیست. ظاهراً علت اصلی این انتقادها آن است که ثعلبی در تفسیر خود روایات ناظر به فضائل و مناقب اهل بیت به ویژه علی ( ع) را به دفعات نقل کرده است. این امر همچنین یکی از دلایل کم توجهی عالمان و محققان اهل سنت به الکشف و البیان در دهه های اخیر بوده است.
پی نوشت ها :
۱- مربی گروه علوم قرآن و حدیث واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران – برگرفته از پایان نامه تحصیلی مقطع دکتری۲- در تألیف این مقاله از مساعدت و راهنمایی های همکاران بزرگوارم در بنیاد دائره المعارف اسلامی بویژه معاونت علمی، گروه قرآن و حدیث، و بخش های ویرایش، کتابشناسی و کتابخانه بهره مند بوده ام که از آنان سپاسگزارم. بعلاوه، دوست عزیزم مرتضی کریمی نیا منابع مهمی را به من معرفی کرد و در اختیارم قرار داد که در نگارش مقاله بسیار اثرگذار بود. از او نیز بویژه به سبب زحماتی که در تهیه منابع متحمل شد، تشکر می کنم.۳٫ برخی تراجم نگاران از جمله ذهبی و اسنویی این مطلب را به سمعانی صاحب الانساب نسبت داده اند که چنین مطلبی در نسخه رایج چاپی این کتاب (به تصحیح عبدالله عمر البارودی) موجود نیست. نک. ذهبی، سیر، ۴۳۶/۱۷؛ اسنوی، ۱۵۹/۱٫۴٫ جزء در این عبارت مسلماً به معنای کتاب یا اثر مستقل – چنانکه برخی پنداشته اند (Afsaruddin,330) – نیست بلکه به معنای جزوه یا چیزی شبیه به آن است. درباره معنای دقیق این واژه در منابع کهن نگاه کنید به:Kohlberg, 79; Saleh,32.5. ظاهراً ثعلبی ابتدا تفسیر را نوشته و سپس بخش های مرتبط با داستان های پیامبران را از آن استخراج کرده و با اعمال تغییراتی آن را در قالب کتاب قصص الانبیاء آورده است. بعلاوه او در قصص از تفسیرش یاد کرده است. نک. ثعلبی، قصص، ۳۴۷٫۶٫ محمد عبدالله کسانی که احتمالاً در اواخر قرن پنجم می زیسته، تألیفی عامه پسند در زمینه داستان های پیامبران دارد که منابع اسلامی کمتر به آن توجه کرده اند. درباره ابن اثیر و مؤلف آن نک. Tottoli, 151-155.7. در سالهای اخیر متن قصص الانبیاء ثعلبی بطور کامل به انگلیسی ترجمه شده و همراه با تعلیقاتی به چاپ رسیده است. مشخصات کتابشناسی این اثر عبارتست از:M.William Brinner, Ar?’is al-Maj?lis fi qi?a? al – Anbiy? or Lives of the Prophets As recounted by Ab? IsIaq AImad Ibn Ibr?h?m al – Tha lavb?, Leiden: E. J. Brill, 2002.8. در نسخه منتشر شده الکشف و البیان (۷۵/۱) عبارت مربوط به این صورت تصحیح شده است: و خرّجتُ الکلام علی أربعه و عشربن نحواً: … که با توجه به عبارت بعدی متن، اشتباه به نظر می رسد. ازینرو در اینجا به تصحیح گولدفلد استناد شد.۹٫ شاهدی بر این مدعا آن است که در سده های بعدی، منابع کتابشناختی برای معرفی این تفاسیر عموماً همین مقدمه را بعنوان منبع خود ذکر کرده اند. برای نمونه نک. حاجی خلیفه، ۴۳۹/۱ به بعد.۱۰٫ ایزایا گولدفد (Isaiah Goldfeld)، استاد ارشد دانشگاه بارایلان اسرائیل، این مقدمه را تصحیح کرده و تعلیقاتی بر آن افزوده است. ضمناً علاوه بر مقدمه ای به زبان عربی، مقدماتی جداگانه به انگلیسی بر آن نوشته است. مشخصات کتابشناسی این اثر در بخش منابع مقاله آمده است.۱۱٫ تلخیص های دیگری نیز از این تفسیر صورت گرفته است. برای اطلاع بیشتر نک.Brockelmann, 282; Saleh, 206.12. شواهد دیگری نیز در دست است که بر رواج تفسیر ثعلبی در دوره های بعدی دلالت دارد. برای نمونه نک. اشبیلی، همانجا؛ رافعی قزوینی، ۳۰۶/۱-۳۰۷، ۳۴۷، ۱۶۴/۳ ،۲۰۹ سبکی، ۴۰۲/۶، ۲۲۴/۷ – ۲۲۵٫۱۳٫ برای آگاهی بیشتر درباره ی نسخه های موجود از این تفسیر و محل نگهداری آنها نک.Brockelmann, 1/429, Supplementband, 2/592;Saleh, 231-242,251.14. عبارات زمخشری در تفسیر برخی آیات عیناً همانند عبارات ثعلبی است و بر اساس شواهد و قرائن می توان حدس زد که وی الکشف والبیان را در اختیار داشته است. برای نمونه نک. زمخشری ، ۶۳۸، ۴۰۰ ،۳۸۰ ،۳۳۰/۴ که به ترتیب مطابق است با: ثعلبی، ۶۰/۱۰ ،۱۱۵ ،۴۹ ،۳۹/۹۱۵٫ برو کلمان از وجود نسخه ای از این تفسیر خبر داده است نک.E. J. Brill’s First encyclopaedia of Islam, S.V. Al- Tha’lab? ;نیز درباره ی مؤلف و تفسیر او نک. Saleh, 54.16. او یک بار ثعلبی را ثقه خوانده و در عبارت دیگر از وی با الفاظ صحیح النقل موثوق به یاد کرده است.۱۷- عبارتی که از ابن جوزی درباره ی تفسیر ثعلبی نقل شده از این قرار است: لیس فیه ما یُعاب إلاّ ما ضمنه من الأحادیث الواهیه التی هی فی الضعف متناهیه خصوصاً فی أوائل السور. این عبارت را در آثار ابن جوزی نیافتم اما در منابع بعدی از او نقل شده است و محققان عموماً این عبارت را به نقل از النجوم الزاهره ذکر می کنند. نک. ابن تغری بردی ، ۲۸۳/۴٫۱۸٫ ذکر احادیث فضائل سور به عنوان بخشی از تفسیر سوره بصورت چشمگیری در تفاسیر تا به امروز ادامه داشته است. مشهورترین مفسرانی که این احادیث را ذکر کرده اند عبارتند از: واحدی (در الوسیط)، زمخشری (در الکشاف) و طبرسی (در مجمع البیان). واحدی و زمخشری، مانند ثعلبی، این احادیث را در بخش ابتدایی تفسیر سوره ها اما زمخشری در انتهای آنها آورده اند.۱۹٫ وی در مقدمه های هر دو اثرش به استفاده از تفسیر ثعلبی تصریح کرده و این امر در جاهای متعددی از این دو کتاب نمایان است. نک. العمله، ۴۲،۳۷،۱۱،۲ الخصائص، ۲۲، ۴۳- ۴۴، ۵۳ – ۵۴٫ گفتنی است ابن شهرآشوب (م ۵۸۸)، احتمالاً پیش از وی، از همین روش استفاده کرده بوده است، چنانکه در مقدمه مناقب آل أبی طالب (۱۲/۱) به این نکته اشاره کرده است. بعلاوه، او در جاهایی از متن همین کتاب صریحاً به تفسیر ثعلبی استناد کرده است. برای نمونه نک. ۲۸۹/۱- ۲۹۱، ۲۹/۲، ۹۳/۳، ۱۸۰٫۲۰٫ برخی محققان اسلامی و غربی ضمن اظهار تأسف به سبب تأخیر در تصحیح و انتشار ابن تفسیر، دلایلی برای بی توجهی به نسخه های موجود آن ذکر کرده اند. نک. مفسر و شرق، مقدمه گولدفلد، II-I، أهل البیت علیهم السلام، مقدمه کعبی، ۷؛ نیز:Encyclopaedia of the Qur’?n, 2/112.21. بر اساس ادعای برخی از فهرست نویسان ، تفسیر ثعلبی نخستین بار در ۱۹۳۱ در استانبول به چاپ رسیده است. اگر چنین چاپی موجود باشد، به احتمال زیاد چاپ سنگی است. نک: صالحیه، ۳۱۲/۱٫۲۲٫ با تورق بخش اندکی از این تفسیر به سادگی می توان به این نکته پی برد. بعلاوه نگاه کنید به انتقادهای صالح از این چاپ: saleh, 229-23023. این نکته را بر اساس اطلاع پایگاهی اینترنتی به نشانی زیر آورده ام:Tafsir. net, Jun. 2003. (Online). Available: http:// www.tafsir. org/vb/showthread. php?s.24. این اثر در اصل پایان نامه دکتری صالح زیر نظر پروفسور گرهارد بوورینگ در دانشگاه ییل آمریکا بوده و در مقاله حاضر بسیار مورد استفاده بوده است. برای آگاهی تفصیلی از محتوای این کتاب رجوع کنید به مقاله ای که برای معرفی آن به همین قلم نوشته شده است (عباسی، الکشف والبیان حلقه ای مفقوده در تاریخ تفسیر قرآن).منابع تحقیق:الف- عربی و فارسی-آتش، سلیمان، مکتب تفصیر اشاری، ترجمه توفیق ه. سبحانی، تهران ۱۳۸۱ش.- آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۹۸۳/۱۴۰۳٫- ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، بیروت ۱۹۹۴/۱۴۱۴٫- ابن بطریق، عمله عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرابر، قم ۱۴۰۷٫- همو، کتاب خصائص الوحی المبین، چاپ محمدباقر محمودی، [تهران] ۱۴۰۶٫- ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، قاهره [؟۱۳۸۳-۱۳۹۲/؟۱۹۶۳-۱۹۷۲].- ابن تیمیه، درء تعارض العقل و النقل، چاپ محمد رشاد سالم، [ریاض] ۱۳۹۹-۱۹۷۹/۱۴۰۳-۱۹۸۳٫- همو، مجموع الفتاوی، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۲۰۰۰/۱۴۲۱٫- همو، منهاج السنه النبویه، چاپ محمد رشاد سالم، [ حجاز] ۱۹۸۴/۱۴۰۶٫- همو، مقدمه فی اصول التفسیر، بیروت: دارمکتبه الحیاه، [بی تا].- ابن جزری، غایه النهایه فی طبقات القرّاء، چاپ برگشترسر، قاهره [بی تا].- ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبدالله، بیروت ۱۹۸۷/۱۴۰۷٫- همو، کتاب الموضوعات، چاپ عبدالرحمان محمدعثمان، مدینه ۱۳۸۶-۱۹۶۶/۱۳۸۸-۱۹۶۸٫- ابن حجر عسقلانی، العجاب فی بیان الأسباب ( أسباب النزول)، چاپ عبدالحکیم محمد انیس، دمّام ۱۴۱۸٫- همو، المعجم المفهرس أو تجرید أساتید الکتب المشهوره و الأنجزاء المنثوره، چاپ محمد شکور امریر میادینی، بیروت ۱۴۱۸٫- ابن خلّکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۶۸-۱۹۷۷٫- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف ۱۹۵۶٫- ابن صلاح، علوم الحدیث، چاپ نورالدین عتر، دمشق ۱۹۸۴/۱۴۰۴٫- ابن طاووس، احمدبن موسی، عین العبره فی عین العتره، قم: دارالشهاب [بی‌ تا].- ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، قم ۱۳۹۹٫- ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت ۱۹۷۹/۱۳۹۹٫- ابن قاضی شُهبه، طبقات الشافعیه، چاپ حافظ عبدالعلیم خان، بیروت ۱۴۰۷-۱۴۰۸٫- ابن قنفُذ، الوفیات، چاپ عادل نویهض، بیروت ۱۹۸۸/۱۴۰۸٫-ابن کثیر، قصص الانبیاء، بیروت ۱۹۸۸٫- همو، البدایه و النهایه، چاپ علی شیری، بیروت ۱۹۸۸/۱۴۰۸٫- ابن مُلَقَّن، العقد المذهب فی طبقات حمله المذهب، چاپ ایمن نصر ازهری وسید مهنی، بیروت ۱۹۹۷/۱۴۱۷٫- ابوشهبه، محمد، الاسرائیلیات و الموضوعات فی کتب التفسیر، بیروت ۱۹۹۲/۱۴۱۳٫- ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵-۱۳۷۴ش.-اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، چاپ هاشم رسولی محلاتی، بیروت ۱۹۸۱/۱۴۰۱٫- اسنوی، عبدالرحیم بن حسن، طبقات الشافعیه، چاپ کمال یوسف حوت، بیروت ۱۹۸۷/۱۴۰۷٫- اشبیلی، محمدبن خیر، فهرسه ما رواه عن شیوخه من الدواوین المصنفه فی ضروب العلم و انواع المعارف، چاپ فرانسیسکو کودرا و ریبرا تاراگو، ساراگوسا ۱۸۹۳، چاپ افست بیروت ۱۹۷۹/۱۳۹۹٫- بغوی، حسین بن مسعود، تفسیر البغوی المسی معالم التنزیل، چاپ خالد عبدالرحمان العک و مروان سوار، بیروت ۱۹۹۵/.- بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمنیار، تهران ش.- ثعالبی، عبدالرحمان بن محمد، تفسیر الثعالبی المسمی بالجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، چاپ علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت ۱۹۹۷/۱۴۱۸٫- ثعلبی، قصص الأنبیاء المسمی عرائس المجالس، بیروت: المکتبه الثقافیه [بی تا].- همو، احمدبن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، چاپ علی عاشور، بیروت ۲۰۰۲/۱۴۲۲٫- همو، اهل البیت علیهم السلام فی تفسیر الثعلبی: ما روی عنهم و ما روی فیهم، چاپ عادل کعبی، قم ۱۳۸۱ ش.- همو، مفسرو شرق العالم الاسلامی فی اربعه القرون الهجریه الاولی: نشر مخطوطه مقدمه الثعلبی ( ت ۴۲۷) الکتاب الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، چاپ ایزایا گولدفلد، عکا ۱۹۸۴٫- جزایری، نعمت الله بن عبدالله، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، قم ۱۹۷۸/۱۳۹۸٫- حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون، بیروت ۱۹۸۲/۱۴۰۲٫- خازن، علی بن محمد، لباب التاویل فی معانی التزیل، در مجمع التفاسیر، قاهره ۱۳۱۷-۱۳۲۰، چاپ افست استانبول: دارالدعوه، ۱۹۸۴/۱۴۰۴٫- خوانساری، محمدباقر بن زین العابدین، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم ۱۳۹۰-۱۳۹۲٫- داوودی، محمدبن علی، طبقات المفسرین، بیروت ۱۹۸۳/۱۴۰۳٫- ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنووط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱-۱۴۰۹/ ۱۹۸۱-۱۹۸۸٫- همو، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت ۱۹۹۳/۱۴۱۴٫- ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسّرون، بیروت ۱۹۸۷/۱۴۰۷٫- رافعی قزوینی، عبدالکریم بن محمد، التدوین فی اخبار قزوین، چاپ عزیزالله عطاردی، بیروت ۱۹۸۷/۱۴۰۸٫- زبیری، علی محمد، ابن جُزَی و منهجه فی التفسیر، دمشق ۱۹۸۷/۱۴۰۷٫-زرکشی، محمدبن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی، جمال حمدی ذهبی، و ابراهیم عبدالله کردی، بیروت ۱۹۹۰/۱۴۱۰٫- زمخشری، محمودبن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، بیروت ۱۹۴۷/۱۳۶۶٫- سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیه الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمدحلو، قاهره ۱۹۶۴-۱۹۷۶٫- سخاوی، محمدبن عبدالرحمان، الإعلان بالتوبیخ لمن ذمّ التّاریخ، چاپ فرانتس روزنتال، بغداد ۱۹۶۳/۱۳۸۲٫- سمعانی، التحبیر فی المعجم الکبیر، چاپ منیره ناجی سالم، بغداد ۱۹۷۵/۱۳۹۵٫- همو، عبدالکریم بن محمد، الانساب، چاپ عبدالله عمر بارودی، بیروت ۱۹۸۸/۱۴۰۸٫- سهمی، حمزه بن یوسف، تاریخ جرجان، بیروت ۱۹۸۷/۱۴۰۷٫- سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الانقان فی علوم القرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش.- همو، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت ۲۰۰۱/۱۴۲۱٫- همو، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، چاپ عزت علی عطیه و موسی محمدعلی، قاهره [۱۹۸۰-۱۹۸۵].- همو، کتاب طبقات المفسیرین، چاپ مورسینگ، لیدن ۱۸۳۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۰٫- همو، لباب النقول فی أسباب النزول، چاپ احمد عبدالشافی، بیروت [بی تا].- شهید ثانی، زین الدین بن علی، الرعایه لحال البدایه فی علم الدرایه و البدایه فی علم الدرایه، قم ۱۳۸۱ش.- صالحیه، محمدعیسی، المعجم الشامل للتراث العربی المطبوع، قاهره ۱۹۹۲٫- صفدی، خلیل بن ایبک، کتاب الوافی بالوفیات.- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت ۱۹۸۸/۱۴۰۸٫- عباسی، مهرداد، الکشف و البیان حلقه ای مفقوده در تاریخ تفسیر قرآن ، آینه پژوهش، سال شانزدهم، ش ۹۷، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۵٫- علامه حلّی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامه فی معرفه الامامه)، چاپ عبدالرحیم مبارک، مشهد ۱۳۷۹ش.- فارسی، عبدالغافر، تاریخ نیسابور: المنتخب من السیاق، به انتخاب ابراهیم بن محمد صریفینی، چاپ محمد کاظم محمودی، قم ۱۳۶۲ش.- قاسمی، محمد جمال الدین، تفسیر القاسمی المسمی محاسن التاویل، چاپ محمد فواد عبدالباقی، بیروت ۱۳۷۸/۱۳۹۸٫- قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت: دارالفکر [بی تا].- قفطی، علی بن یوسف، انباء الرواه علی انباء النحاه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم قاهره ۱۹۵۰/۱۳۶۹٫- کتانی، محمدبن جعفر، الرساله المستطرفه لبیان مشهور کتب السنه المشرقه، کراچی ۱۹۶۰/۱۳۷۹٫- مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحار الانوار، بیروت ۱۴۰۳٫- معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، مشهد ۱۴۱۸-۱۴۱۹٫- منتخب الدین رازی، علی بن عبدالله، المفهرست، چاپ جلال الدین محدث ارموی، قم ۱۳۶۶ش.- مهدی، جوده محمد، الواحدی و منهجه فی التفسیر، [قاهره ۱۹۷۸].- نووی، یحیی بن شرف، المجموع: شرح المهذّب، بیروت: دارالفکر [ بی تا].- واحدی، علی بن احمد نیشابوری، أسباب نزول الآیات، قاهره ۱۹۶۸/۱۳۸۸٫- همو، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، چاپ احمد عبدالموجودی و د یگران، بیروت ۱۹۹۴/۱۴۱۵٫- یاقوت حموی، معجم الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳٫ب – لاتین- Afsaruddin, Asma, Constructing narratives of monition and guide: the politics of interpretation , Arabica, XL VIII iii( July 2001).- Brockelmann, Carl, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949.- Calder, Norman, Tafslr from Tabari to Ibn KathTr: problems in the description of a genre, illustrated with reference to the story of Abraham , in Approaches to the Qur’an, ed. G.R. Hawting and Abdul- Kader A. Shareef, London: Routledge, 1993.- E. J. Brill’s first encyclopaedia of Islam, 1913-1936, repr. Leiden: Brill, 1987, s.v. Al-Tha’labT ( by Carl Brockelmann);- Encyclopaedia of the Qur’an, ( ed.) Jane damman McAuliffe, Leiden: Brill 2001– Gilliot, Claud Brockelmann, The beginnings of Qur’anic exegesis , tr. Michael Bonner, in The Qur’an: formative interpretation, ed. Andrew Rippin, Aldershot: Ashgate, 1999.- Kohlberg, Etan, A Medieval Muslim scholar at work: Ibn Tawus and his library, Leiden 1992.- Lassner, Jacob, Demonizing the Queen of Sheba: boundaries of gender and culture in postbiblical Judaism and medieval Islam, Chicago 1993.- Pauliny, Jan, Some remarks on the Qisas al-Anbiya’ works in Arabic literature , tr. Michael Bonner, in The Qur’an: formative interpretation, ed. Andrew Rippin, Aldershot: Ashgate. 1999.- Saleh, Walid A, The formation of the classical tafslr tradition: the Qur’an commentary of al-Tha’labi ( d.427/1035), Leiden 2004.- Tha’labT, Almad B.MuIammad, Die vom Koran Getoteten: At- ta’labls Qatla l-Qur’an nach der istanbuler und den Leidener Handschriften, Edition und kommentar von Beate Wiesmuller, Wurzburg 2002.- Tottoli, Roberto, Biblical prophets in the Qur’an and Muslim literature, tr. Michael Robertson, Richmond, Engl. 2002.- Waasserstrom, Steven M., Jewish pseudepigrapha and Qi?a§ al- anbiya’ , Judaism and Islam: boundaries, communication and interaction, essays in honor of William M. Brinner, ( ed.) Benjamin H.Hary, John L.Hayes, and Fred Astren, Leiden 2000.- Wiistenfeld, Heinrich Ferdinand, Die Geschichts der Araber und ihre Werke, Gottingen 1882.
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها