بغی و بغات در فقه سیاسی

الف) تعریف بغی و باغیواژه ی « بغی » در لغت « زنا » کردن، از حد خارج شدن و تعدی نمودن است و اسم فاعل آن « باغی » است.اما فقها تعریف ویژه ای برای آن دارند. فقیه عظیم الشأن و بزرگ تشیع حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه ی حلی از فقهای قرن هفتم هجری، اهل بغی و بغات را چنین تعریف کرده است:« باغی و اهل بغی » هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلحانه بشورد. جهاد این فرقه با دعوت و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام تعیین و منصوب کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آن که توبه نمایند و… .» (1)ابوالقاسم، نجم الدین، جعفر بن حسن، معروف به محقق حلی نیز « بغات » را به همین تعریف کرده است. (۲)پس تا این جا هم معنای لغوی و هم معنای اصطلاحی و فقهی بغی و باغی معلوم شد. فقها، جنگ جمل، نهروان و صفین را نمونه ی تاریخی جنگ با اهل بغی معرفی کرده اند.
ب) شیوه ی مقابله با اهل بغیمسأله مهمی که در رابطه با اهل بغی مطرح می باشد کیفیت مقابله با آن هاست. چگونه باید با بغات مقابله نمود ؟ آیا باید با آنان جنگید ؟ در این صورت با اسرا و اموال و اولاد آنان چگونه باید رفتار کرد ؟در پاسخ به این سؤال باید این نکته را نیز اضافه کنیم که بغات و اهل بغی به ظاهر مسلمان هستند؛ یعنی شهادتین را می گویند و معاد را انکار نمی کنند و بالأخره تظاهر به اسلام می کنند اما با خروج و شورش مسلحانه علیه امام عادلِ جامعه اسلامی اساس نظم و استواری جامعه را بر هم می زنند و از درون، اسلام و مسلمانان را تضعیف می کنند و بدین وسیله زمینه را برای هجوم کفار و خارجیان ناگزیر آماده می سازند و این همان چیزی است که با جرأت می توان آن را « تهدید کیان اسلام و مسلمانان » نامید که این کار، خیانتی آشکار، واضح و غیر قابل توجیه و انکار نسبت به جامعه اسلامی است.بنابراین، اسلام برای مقابله با اهل بغی دستور سرکوبی مسلحانه را داده است. زیرا آنان خروج و قیام مسلحانه کرده اند.اما با توجه به مبانی عدل و انصاف که روح اسلام با آن عجین می باشد، فقها اهل بغی را به دو دسته تقسیم کرده اند و برای هر کدام حکم و شیوه ی مقاله ی جداگانه ای قایل شده اند.۱) « ذی فئه » یعنی آن تیپ و دسته از باغیانی که دارای گروه و سازماندهی و تشکیلات پشت جبهه هستند.یعنی، غیر از افراد مهاجم کسان دیگری را نیز تجهیز و آماده کرده اند که در صورت لزوم از آن ها استفاده می نمایند. این ها را اصطلاحاً « باغیان ذی فئه » می نامند.طبق آرای فقهی، با این دسته از باغیان باید جنگید و مجروحانشان که اسیر می شوند اعدام می گردند و فراری هایشان مورد تعقیب قرار می گیرند تا کاملاً متلاشی شوند و لانه ی فساد آنان از بین برود.۲) « غیر ذی فئه »؛ یعنی آن دسته باغیانی که دارای سازماندهی و تشکیلات پشت جبهه نیستند، بلکه همان هایی هستند که در معرکه حاضرند.مجروحان « باغیان غیر ذی فئه » را نمی شود اعدام کرد، و فراریان آنها مورد تعقیب قرار نمی گیرند و فقط تا حد تفریق و پراکنده سازی با آنان برخورد می شود.مسأله خاص دیگری که در این جا باقی مانده و توضیح آن ضروری است اموال اهل بغی می باشد.طبق مبانی فقهی اسلام- که هیچ یک از فقها در آن اختلاف نظر ندارند- اموال اهل بغی را نمی شود به غارت گرفت و به عنوان غنیمت جنگی اخذ کرد و همچنین زنان و اولادشان را نمی شود به عنوان اسیر جنگی به اسارت گرفت.اما برخی از فقها گفته اند: آن قسمت از اموال و دارایی اهل بغی را که در لشگرگاه باشد می توان به عنوان غنیمت جنگی گرفت.اکنون که این مسائل روشن گردید فرازهایی از چند متن فقهی را نقل کرده و با مطالب ذکر شده تطبیق می دهیم:شیخ بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهایی درباره اهل بغی و جنگ با آنان می گوید:« … طایفه ی سوم که قتال کردن با ایشان واجب است چون یاغیان و خوارج و ایشان طایفی اند که از امام زمان روی گردان و یاغی شده باشند و قتال با ایشان واجب است تا آن که به امام بگروند یا کشته شوند.هر گاه که متفرق شوند، خالی از آن نیست که گروهی دیگر سوای آن هایی که به جنگ آمده باشند خواهند بود یا نه، بر تقدیر ( فرض ) اول واجب است که ایشان را بکشند و در عقب گریخته ها ( فراری ها ) ی ایشان رفته بگیرند و بکشند.و بر تقدیر ثانی احتیاج به این ها نیست، بلکه وقتی که شکست خوردند و گریختند کافی است.و به اجماع مجتهدان ذریت این طایفه و زنانشان را مسلمانان مالک نمی شوند و همچنین مالک نمی شوند چیزی از مال های این طایفه را که در لشگرگاه نباشد، خواه قابل انتقال باشد و خواه قابل انتقال نباشد و در مال های ایشان که در لشگرگاه است میانه ی مجتهدان خلاف ( اختلاف نظر ) است که آیا لشگریان مالک آن می شوند یا نه. اصح ( نظریه ی صحیح تر ) آن است که مالک آن نمی شوند. » (3)علامه ی حلی نیز در این باره چنین فرموده است:« اهل بغی دو دسته اند: ۱٫ دسته ای که دارای فئه هستند. اینان اسیرانشان اعدام می شوند، فراری هایشان تعقیب می گردند و مجروحانشان کشته می شوند.۲٫ آن دسته که دارای فئه نیستند. اینان اسرار و مجروحانشان اعدام نمی شوند و فراری هایشان مورد تعقیب قرار نمی گیرند. یاغیان و فرزند و اموالشان به اسارت غنیمت جنگجویان مسلمان در نمی آید. » (4)
پ) مدارک مربوط به قتال با اهل بغیوجوب جنگ و جهاد با اهل بغی مستند به قرآن و سنت می باشد. در سنت به روش امیر مؤمنان علی علیه السلام در سرکوبی یاغیان جنگ جمل و جنگ صفین و نهروان استناد و استدلال شده است.هم شیعه و هم فقهای اهل تسنن به روش علی علیه السلام استناد کرده اند.شافعی گفته است:« در مورد وجوب قتال با اهل بغی و کیفیت آن در سنت موردی جز روش علی علیه السلام نمی شناسیم. و علی با اهل بصره و خوارج جنگید اما فراریان آن ها را تعقیب نکرد و مجروحیتشان را نکشت، چون آن ها « ذی فئه » نبودند. اما اهل شام را تعقیب کرد. زیرا آن ها تشکیلات در پشت جبهه داشتند و ذی فئه بودند. »آری، در سنت معصومین علیهم السلام فقط روش امام علی علیه السلام به عنوان الگو وجود دارد چرا که پیامبر صل الله علیه و آله با اهل بغی و منافقان نجنگیده هر چند که در قرآن دستور قتال با آنان داده شده است.در قرآن مجید آیات متعددی مورد استشهاد فقها در مسأله ی اهل بغی قرار گرفته که آیه ی زیر از آن جمله است:« وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‌ءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ‌ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‌؛ (۵)اگر دو طایفه از مؤمنین با هم جنگ داشتند میان آنان صلح برقرار کنید و اگر یکی از آن دو گروه به دیگری تعدی و تجاوز ( بغی ) کرد با آن بجنگید تا تسلیم دستور خدا شود، اگر تسلیم دستور و امر خدا شدند براساس عدل بین آنان صلح را برقرار سازید و عدالت پیشه کنید چرا که خدا اهل قسط و عدالت را دوست دارد. مؤمنین برادر همدیگرند، میان برادرانتان را اصلاح کنید تا شاید مورد رحمت خداوند قرار بگیرند. »با توجه به این که در این آیه سخن از « بغی » رفته تعدادی از فقها آن را مدرک قرآنی برای جنگ با باغیان دانسته اند.اما مقداد بن عبدالله سیوری یکی از فقهای شیعه در قرن هشتم این استدلال را بی مورد تلقی کرده و آیات دیگری را به عنوان مدرک قرآنی وجوب قتال با اهل بغی ذکر نموده است.شیخ جمال الدین مقداد می گوید: این آیه ناظر بر وقتی است که میان دو طایفه از مسلمانان جنگ و قتال ناحق اتفاق بیافتد. در آن میان وظیفه مسلمانان مبارزه با آن طایفه ای است که آتش افروز و آغازگر جنگ بوده است. اما اگر کسی بر امام عادل خروج کند او مرتد و کافر است.مقدادبن عبدالله منافقانی را که تظاهر به اسلام می کنند و با این حال از امام عادل امت اسلام اطاعت نکرده و علیه او قیام مسلحانه می نمایند، مصداق اهل البغی معرفی می کند و به این آیات استدلال می کند:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ؛ (۶)ای مؤمنان ! از خدا و پیامبر و اولی الامر از خودتان اطاعت کنید. »« یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ؛ (۷)اى پیامبر ! با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر. »« وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ؛ (۸)و اگر آنان پیمان خود را شکستند و طعن در دین شما کردند، با آنان بجنگید که پیشوایان کفرند. »این همان آیه ای است که علی علیه السلام در جنگ جمل به آن استناد کرد و فرمود:« به خدا دسته ی یاد شده در این آیه تا این روز مورد قتال و جنگ قرار نگرفته اند. » (9)در هر صورت این آیات منبع تشریع قانون قتال و سرکوبی مسلحانه اهل بغی و خروج کنندگان و یاغیان مسلح بر امام و پیشوای عادل جامعه ی اسلامی می باشند و در تبیین این مقصود رسا و گویا هستند.علاوه بر آیات چنان که گفته شد شیوه ی سیاسی امام علی علیه السلام به عنوان یک رهبر و امام معصوم علیه السلام برای مسلمانان حجت است و قابل استناد فقهی برای استنباط احکام می باشد و آن چنان صریح و تردید زداست که جایی برای طول کلام در این باره باقی نمی گذارد.
ت) فرق باغی با محاربدر این جا ممکن است سؤالی برای شما مطرح شود و آن این است که فرق « محارب » با « باغی » چیست ؟ و آیا این دو یک چیزند ؟پاسخ این است که نه. محارب غیر از باغی است و این دو تفاوت هایی با هم دارند که اکنون ملاحظه می فرمایید:۱) محاربه عبارت است از: تجهیز یا حمل اسلحه و یا کشیدن و تجرید آن به منظور ایجاد رعب و وحشت در مردم خواه مسلمان باشند و خواه کافر. این کار یا شرارت محض و یا به منظور دزدی است.اما بغی عبارت است از قیام مسلحانه عده ای در برابر امام عادل جامعه ی اسلامی به منظور برانداختن حکومت اسلام.۲) محاربه ممکن است به صورت فردی و یا جمعی صورت بگیرد. اما بغی خروج و یک قیام جمعی است.۳) محارب، اعم از کافر و مسلمان است، یعنی هم ممکن است کافر باشد و هم مسلمان.اما باغی کسی است که تظاهر به اسلام می کند و شهادتین ( لا اِلهَ اَلاّ الله وَ مُحَمّدٌ رَسُولُ الله ) می گوید، اما در برابر امام عادل مسلمانان قیام مسلحانه می کند.۴) توبه ی محارب بعد از اسارت و دستگیری قبول نیست اما توبه ی باغی در صورت ذی فئه نبودن بعد از اسارت نیز قبول است.۵) برای محارب چهار نوع کیفر ( حد شرعی ) پیش بینی شده اما برای « باغی » این حدود پیش بینی نشده است. فقط دستور قتال و جهاد داده شده که در آن یا تسلیم امام عادل مسلمانان می شوند و یا کشته می گردند.این ها عمده ی فرق میان اهل بغی و محاربین است.اما فرق این دو ( محارب و اهل بغی ) با مرتد چیست ؟ارتداد برگشت صریح به کفر است و لذا احکام مربوط به کافر درباره ی آن صدق می کند. یعنی علاوه بر باطن، در ظاهر نیز احکام مربوط به یک مسلمان درباره ی او صدق و تطابق نمی کند.اما در مورد محارب و باغی ظاهراً حکم بر اسلام می شود. یعنی از نظر قبول شدن عبادات، طهارت بدن و شمول قانون توارث اسلامی و … عین یک مسلمان واقعی با آن ها رفتار می شود.آنان نیز ارث می برند و بدنشان مثل کفار و مرتدان نجس نیست و حکم به جدایی زنانشان داده نمی شود.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ تبصره المتعلمین، ص ۸۱٫۲٫ المختصر النافع، ص ۱۳۴٫۳٫ جامع عباسی، ص ۱۵۵٫۴٫ تبصره المتعلمین، ص ۸۱٫۵٫ حجرات (۴۹) آیه ی ۹ و ۱۰٫۶٫ نساء (۴) آیه ی ۵۸٫۷٫ توبه (۹) آیه ی ۷۳٫۸٫ همان، آیه ی ۱۲٫۹٫ ر.ک: کنز العرفان، ج۱، ص ۳۸۶ و ۳۸۷٫منبع مقاله :شکوری، ابوالفضل؛ (۱۳۷۷)، فقه سیاسی اسلام، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوم
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.