شرایط آمر و ناهی

اصطلاحاً فرد امر به معروف و نهی از منکر کننده را « آمر و ناهی » می نامند.امر و ناهی در اسلام و فقه اسلامی شرایط ویژه ای دارند که در صورت دارا بودن آن شرایط می توانند امر به معروف و نهی از منکر کنند.شرایط امر به معروف و نهی از منکر عبارتند از:
الف) شناختمنظور از شناخت این است که شخص آمر و ناهی، عالم و آگاه به موارد معروف و منکر در اسلام باشد؛ یعنی موارد و نوع اعمالی را که معروف و یا منکر هستند بشناسد؛ زیرا در صورت عدم شناخت معروف و منکر، چگونه می تواند مردم را به انجام یا ترک آن ها امر یا نهی کند ؟
ب) احتمال تأثیرشخص آمر و ناهی باید احتمال بدهد که امر و نهی او متأثر واقع خواهد شد و از رواج منکر و ترک معروف جلوگیری خواهد نمود.اما اگر موضوع خیلی مهم باشد این شرط کأن لم یکن تلقی می شود مانند این که علما و رؤسای مذهب با احتمال عدم تأثیر در مقابل ظلمه و ستمکاران سکوت کنند و این سکوت موجب بدگمانی مردم نسبت به آنان شود و بدین وسیله در نظر عموم متهم به اعوان ظلمه بشوند، در این صورت نهی از منکر واجب می شود هر چند که عملاً تأثیری در رفع ظلم نداشته باشد. (۱)
پ) اصرار و استمرار در گناهشرط دیگر وجوب امر و نهی این است که مرتکب منکر و یا تارک معروف در عمل خلاف خود اصرار و تکرار داشته باشد. اگر انسان علم پیدا کند که کسی مرتکب منکر شده اما بعد از آن را ادامه نداده و ترک نموده است، وجوب از بین می رود.
ت) باعث مفسده نشوداگر کسی احتمال قوی بدهد که امر و نهی او موجب مفسده است. امر و نهی بر او واجب نیست. چه مفسده جانی و چه مالی و آبرویی باشد، فرقی نیست.مثلاَ اگر احتمال بدهد در صورتی که فلان زن منحرف را نهی از منکر نماید خود او را متهم و رسوا خواهد کرد، امر و نهی واجب نیست. زیرا موجب مفسده ی آبرویی است.این شرط در صورتی است که منکر، شیوع و اهمیّت زیادی نداشته باشد.« اما اگر معروف و منکر از مسائل و موضوعات اساسی باشد و صاحب شریعت اهمیّت زیادی برای آن قایل باشد مانند حفظ جان های عده ای از مسلمانان و هتک ناموس آنان یا محو آثار اسلام و محو برهان اسلام که موجب گمراهی مردم شود، یا محو برخی از شعایر اسلام مانند خانه خدا و بیت الله الحرام، در چنین مواردی احتمال ضرر حتی جانی موجب رفع تکلیف نمی شود. اگر اقامه ی براهین اسلام موقوف بر بذل و فدای جان و یا جان ها می باشد، این فداکاری باید صورت بگیرد تا چه رسد به احتمال ضرر و حرج. » (2)این چهار مسأله شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر هستند و در صورت تحقق پیدا کردن آنها در هر کس امر ونهی بر او واجب می شود اعم از فرد مسلمان و جامعه اسلامی.اما مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر چگونه است ؟ و آیا اساساً در فقه اسلامی مراحلی برای آن قایل شده اند یا نه ؟آری، فقها مراحلی برای آن قایل شده اند و مراحل امر به معروف و نهی از منکر چنین می باشند:
۱) مبارزه منفیدر صورت مشاهده ی ترک معروف و یا رواج و ارتکاب منکر از طرف شخصی، دسته ای و یا دولت و حاکمی، انسان مسلمان باید ابتدا با او مبارزه منفی بکند؛ یعنی انزجار و ناراحتی قلبی خود را از عملی شدن منکر به گونه ای بروز دهد و ترش رویی به عامل و مرتکب منکر و تارک معروف نشان دهد. یا صورت خود را پیش او عبوس جلوه دهد و یا از او اعراض و ترک معاشرت و مساعدت کند.
۲) ارشاد زبانیمرحله دوم این است که اگر مرحله اول مؤثر واقع نشد با زبان خود جلو منکر را بگیرد و آن را تقبیح کند و مرتکبش را مذمت و ملامت نماید و از او بخواهد که از عمل خود توبه نماید.
۳) اتمام حجتمرحله ی بعدی این است که انسان به او اولتیماتوم بدهد و با او اتمام حجت نماید و با تحکم و قاطعیت تمام از او بخواهد که منکر را ترک نماید و معروف را به جای آورد و او را تهدید کند که در صورت عدم ترک منکر مجازات خواهد شد.
۴) انکار با دستاگر مراحل فوق الذکر مؤثر واقع نشد، نوبت به اقدام عملی می رسد و می تواند او را عملاً و با دست تنبیه نماید و اعمال قدرت کند. مانند زدن و مجروح ساختن. در مورد زدن و مجروح ساختن سزاوار است که از فقیه جامع الشرایط اجازه گرفته باشد. (۳)چون اجرای حدود و تعزیرات بر عهده ی خود حاکم شرع و ولی فقیه می باشد و افراد عادی نمی توانند بدون اجازه او اجرای حدود و تعزیرات نمایند.مراحل یاد شده را به صورت زیر نیز می توان بیان کرد:مرحله ابلاغ؛ مرحله اخطار؛ مرحله ی تهدید؛ مرحله ی اقدام.برای حسن خطام این بحث و استفاده ی بیشتر، سخن گهرباری از امام علی علیه السلام را می آوریم که فرمود:« … فَمِنهُم المُنکَرِ لَلمُنکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسانِهِ وَ قَلبِهِ فَذِلَکَ المُستَکمِلُ لِخِصالِ الخَیرِ، وَ مِنهُم المُنکِرُ بِلسانِهِ وَ قَلبِهِ وَ التّارِکُ بِیدِهِ فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصلَتَینِ مِن خِصالِ الخَیرِ وَ مُضیَّعٌ خَصلَهً وَ مِنهُمُ المُنکِرُ بِقَلبِهِ وَ التّارِکِ بِیَدِهِ وَ لِسانِهِ فَذلِکَ اَلَّذی ضَیَّعَ أشرَفَ الخَصلتَینِ مِنَ الثَّلاثِ و تَمَسَّکَ بِواحِدَهٍ وَ مِنهُم تارِکٌ لإنکارِ المُنکَرِ بِلسانِهِ و قَلبه وَ یَدِهِ فَذلَکَ مَیتُ الأحیاءِ وَ …؛ (۴)امر به معروف و نهی از منکر کنندگان دارای مراتب و انواعی هستند:کسانی که با دست، زبان و کینه ی قلبشان امر و نهی می کنند، و این ها تمام صفات خیر و نیکویی را دارا هستند.عده ای نیز با قلب و زبان شان نهی از منکر می کنند، اما با دست نمی کنند، این ها نیز دارای دو سوم صفات نیک هستند.عده ای نیز با کینه ی قلبشان نهی از منکر می کنند ( در وجود و درون خود نسبت به ظالم و مرتکب منکر نفرت دارند ) ولی با دست و زبان امر و نهی نمی کنند. اینان دو خصلت نیک از سه خصلت را ضایع کرده و به یکی متمسک شده اند و خصلت های متروک، اشرف خصلت ها می باشند.کسانی که نه با دست و نه با زبان و نه با قلب نهی از منکر می کنند اینان مردگانی در میان زندگان و یا مردگان زنده نما هستند و … .»
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ امام خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۷۳، مسأله ۱۱٫۲٫ تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۷۲ ، مسأله ۶٫۳٫ تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۸۲، مسأله ۱۰٫۴٫ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴٫منبع مقاله :شکوری، ابوالفضل؛ (۱۳۷۷)، فقه سیاسی اسلام، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوم
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.