صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > علوم قرآن > وحی > وحی، مکاشفه و تجربه دینی (۲)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


چهار. تعارض در تجربه های عرفانیتجربه های عرفانی، ارتباط با ماوراء طبیعت و احساسات ذوقی، نه تنها برای طرف دارانِ ادیان مختلف آسمانی، بلکه برای ادیان غیر الهی، هندیان، پیروان مکتب وداها، بوداییان و… نیز مطرح می شود، لذا روشن است که این ذوق و شهودها بسیار متضادند و هیچ گونه هم آهنگی اصولی بین آنها وجود ندارد. برای مسیحی از زبان تجربه گر چنین نقل می شود که: « در پاسی از شب بیدار بودم، گاهی خواب و گاهی در خواب و بیداری. ولی تمام شب عشق با شکوه و شیرین و آسمانی مسیح را احساس می کردم، او به من نزدیک و من برای او عزیز. این احساس، احساسی پایدار روشن و نشاط انگیز بود، به نظرم آمد که تابش عشقی مقدس از قلب مسیح در بهشت در شکل نهری ثابت همانند نهر قلمی از نور زیبا و به قلب من سرازیر شده است. در همان موقع، روح و قلب من، سرشار از عشق به مسیح شد؛ به طوری که به نظرم رسید آن جا لبریز از عشقی آسمانی است و من مثل غبار که در پرتو خورشید شناور است در میان این اشعه درخشان و زیبا شناورم. » (1)برای مسیحیان آن چه از شهود و مکاشفه نقل شده، مانند جریان فوق، تجسم خدا در قالب انسانی مثل مسیح و تصرف روح القدس و… برای عارف یهودی هرگز مطرح نیست. چنان که برای عارف مسلمان، فانوس مقدس و تبلور خدا در پسر و در کالبد یک انسان، هرگز تحقق پیدا نمی کند، و از نظر او از محالات است. تجربه بودایی و هندو از اموری است که هرگز به مشاهده ی عارف یهودی و تجربه گر مسیحی نمی آید و به طور خلاصه امر مشترکی بین ذوقیات و تجربه هندو و عارف مسیحی نمی توان پیدا کرد، زیرا بینش های فکری هر یک زمینه ساز یک نوع ذوق درونی می باشد، که به احساسات و دریافت های دیگران نه تنها ربطی ندارد، بلکه گاه با آنها متضاد و معارض است. حال چگونه می توان وحی انبیا را که مشاهده و معاینه همه آنها بر محور دریافت یک پیام و اصول مشترک است به تجربه ها و احساسات عارفانه تفسیر کرد.چگونه می توان وحی را به تجربه های دینی و عرفانی تفسیر و تحلیل کرد و حال آن که وحی و دریافت پیامبران الهی، اصول مشترک دارد و بر محور یک حقیقت است و اگر تفاوتی بین آنها هست مربوط به فروع و باید و نبایدهایی است که به مناسبت شرایط خاص زمانی و مکانی ارتباط پیدا می کند و بر همین اساس است که قرآن روی وحدت اصول انبیا تکیه می کند:( قُولُوا آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ )؛ (۲)بگویید: ما به خدا ایمان آورده ایم؛ و به آن چه بر ما نازل شده؛ و آن چه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردیده، و ( هم چنین ) آن چه به موسی و عیسی و پیامبران ( دیگر ) از طرف پروردگار داده شده است، و میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛ ( تعصبات نژادی و اغراض شخصی، سبب نمی شود که بعضی را بپذیریم و برخی را رها کنیم. )بنابراین تشتّت در شهودها و تجربه های ادعا شده، بیان گر این است که تجربه های مذکور مصون از خطا نیستند و عقاید و بینش های خاص افراد برخلاف وحی انبیا در شکل گیری این احساسات و یا حداقل در تبیین و تفسیر آن نقش اساسی ایفا می کند.
پنج. تجربه های دینی و تأثیرپذیری از بینش های شخصی و فرهنگ زمانهدر مکاشفات عرفانی، صاحب تجربه پس از پایان مشاهده از طریق مفاهیم ذهنی و حصولی، خود به تبیین دریافت هایش می پردازد؛ به عبارت دیگر، صاحب مکاشفه آن چه را که ارائه می دهد خارج از ارتباط غیبی و شهودی اوست، بنابراین، جنبه ماوراء طبیعی ندارد و می تواند متأثر از بینش های شخصی و یا فرهنگ و شرایط حاکم بر جامعه باشد. آنچه را عارفان و ارباب ریاضت هندو به آن می رسند با اندیشه ها و فرهنگ خودشان هم آهنگ است، مکاشفاتی را که مسیحیان غربی در خصوص دریافت های خود ارائه می دهند باز با فرهنگ حاکم بر دنیای غرب و عالم مسیحیت هم آهنگ است و از این روست که عارف یهودی و سالک مسلمان و صاحبان تجربه دیگر، انواع متفاوت و احیاناً متضادی از دریافت ها را که متناسب با عقاید شخصی و فرهنگ هر یک از خودشان می باشد ارائه می دهند.بر این اساس است که بعضی از هواداران داخلی تفسیر وحی به تجربه دینی، به دنبال تصریح و تأکید در مورد تابعیت وحی از پیامبر، می گویند: « راهبی را تصور کنید که تنها در غاری می نشیند و پیام هایی دریافت می کند و این راهب را با پیامبری مقایسه کنید که در میان مردم است و با آنها داد و ستد می کند و هر روز در معرض ده ها مسئله قرار می گیرد و باید با این مسائل مواجهه کند و پاسخ آنها را در اختیار امت و پیروان خود بگذارد، میان این دوتفاوت بسیار زیادی است؛ برای مثال در وحی عیسوی ما با چنین وضعی مواجهیم: عیسی پیامبری بود که با مسائل و مشکلات روزگار خود کمتر درگیری داشت و در جوانی، – کمتر از ۳۵ سالگی – از دنیا رفت، نه همسر گزید نه جنگ کرد و نه به تجارت پرداخت.این با قصه پیامبر اسلام کاملاً فرق می کند: پیامبر اولاً در سنین پختگی یعنی در چهل سالگی تجربه پیامبرانه پیدا کرد. تا قبل از آن فرد امین و پرهیزگاری بود که با خلوت انس داشت، هفته هایی از سال را بیرون از شهر در غاری به سر می برد. به علاوه تجارت هم می کرد و با زیر و بم زندگی جمعی و با مهم ترین و وسوسه انگیزترین عنصر آن یعنی پول آشنا بود. اما هنوز پیامبر نبود و پس از سال ها همسرداری پا به عرصه تجربه و عمل پیامبری نهاد، کاملاً آماده و پخته وارد میدان شد. ثانیاً: به خلوت اکتفا نکرد و در گوشه ای انزوا نگزید بلکه به میان مردم آمد و مواجهه با مسائل روزگار خود را فریضه دانست، دشمنی ها و دوستی های فراوان بر او باریدند و تجربه ی بیرونی او را شکوفاتر و پخته تر کردند؛ یعنی به بسط و فربهی آیین او مدد رساندند. به عبارت دیگر، داد و ستد پیامبر با بیرون از خود قطعاً در بسط رسالت او و در بسط تجربه پیامبرانه او تأثیر داشت…وقتی می گوییم دین امری بشری است منظور این است که پیامبر به میان آدمیان می آید پا به پای آنها حرکت می کند گاهی به این سو و گاهی به آن سو می رود… و دین مجموعه ای از برخوردهای تجربی و تاریخی پیامبر است و چون شخصیت پیامبر مؤید است و عین وحی است هرچه می کند و می گوید مقبول و مؤید است و چنین است که انسانی الوهی، دینی عرضه می کند که هم انسانی است و هم الوهی. » (3)طبق این تحلیل، وحی، تجربه عرفانی است و تجربه دینی و عرفانی، صد در صد تابع شرایط اجتماعی و رشدی است که برای صاحب تجربه و پیامبر! فراهم می آید.اما برعکس ما مدعی هستیم، وحیی که قرآن معرفی می کند فقط هویت غیبی و ملکوتی دارد، هم دریافت، جنبه ملکوتی دارد و هم تبیین آن، مانند باران پاک که از آسمان نازل می گردد. این معارف عالی نیز از خزائن الهی بر قلب پیامبر فرود می آید و هیچ مبدأ دیگری در آن دخالتی ندارد و حتی خارج از ادراک شخص پیامبر می باشد و از معرفت های شخصی وی نیز بیگانه می باشد. بنابراین در وحی نبوی هیچ گونه زمینه ای برای انعطاف پذیری از بینش های شخصی، شرایط اجتماعی و فرهنگ زمانه وجود ندارد.طبق آنچه در بعضی از آیات تصریح شده، پیامبر در رد کسانی که پیشنهاد رد آیات را می دادند مأمور می شود بگوید، من از پیش خود هیچ گونه اختیاری ندارم و نیز در پاسخ کسانی که به سبب تأخیر نزول آیات به طعنه پرداختند که چرا از پیش خود آیاتی تنظیم و ارائه نمی کند، پاسخ می داد: من فقط و فقط تابع چیزی هستم که از پروردگار، به من وحی می گردد؛ یعنی آن چه را او ارائه می دهد صد در صد الهی است و پیامبر نه تنها در محتوا و الفاظ آن دخالتی ندارد بلکه در تقدیم و تأخیر آن نیز دارای نقشی نیست تا از تاخیر ارائه آیات جلوگیری کند و انقطاعی حاصل نشود.هرچه هست نزول الهی و معرفت های فراتر از اندیشه های عقلی و ذهنی اوست به گونه ای که وقتی سؤالی از جانب مردم مطرح می گردد و خداوند پاسخ آن سؤال را به پیامبر وحی و القا می کند تا به سؤال کننده ارائه دهد آن پاسخ با کلمه « قل » در متن پاسخ آمده است: ( یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهَا إِثْمٌ کَبِیرٌ ). (۴)
شش. تجربه های دینیِ شک آلودتجربه های دینی و عرفانی، بی خطا نیست و تضمین برای صحّت آن وجود ندارد، زیرا گاهی در مکاشفات، خیال دخالت می کند و آن چه را در حد توهم است مشهود خاص احساس می نماید، مانند رؤیاهای غیر صادقه، که صاحب تجربه احساس می نماید به واقعیتی راه یافته و حقیقتی را مشاهده کرده است. در حالی که چیزی جز تمایلات نفسانی نبوده است، بر همین اساس است که در کتب عرفانی تقسیم القائات به شیطانی و ملکی مطرح است و ارباب فن می گویند: « گاهی شیطان بر سالک تمثّل پیدا می کند و مطلبی را القا می نماید و بر همین اساس است که باید دریافت خود را با میزان حق بسنجند. »نتیجه این که در تجربه های دینی و مکاشفات، صاحب تجربه و سالک نمی تواند به طور کلی در مورد آن چه رسیده قاطع باشد، زیرا دریافت او اعتباری ندارد، دیگران نیز نمی توانند به آن چه که او ارائه می دهد اطمینان داشته باشند و از حجیت برخوردار نیست، در صورتی که وحی نبوی یکی از خصوصیاتش قاطعیت پیامبر در الهی بودن ارتباط است، گیرنده پیام در وحی نبوی توجه دارد که مبدأ پیام، جهان غیب و عالم الوهیت است، او متعلّم و خداوند و فرشته الهی معلم و واسطه در تعلیم اند و هیچ گونه زمینه تردیدی نیست که این ارتباط همراه و متأثر از القائات شیطانی و بینش های شخصی نمی باشد، زیرا هرگونه تردید در الهی بودن ارتباط و وجود زمینه القائات شیطانی اصولاً با فلسفه ی نبوت در تضاد است و بر این اساس است که در ذیل این آیه که « فرشتگان زکریا را به فرزند دار شدن بشارت می دهند و زکریا از خدا نشانه می خواهد » مفسران شیعه و سنی گفته اند: این نشانه و آیه بدان جهت نیست که زکریا تردیدی داشته در این که ندای غیبی که در آن مخاطب قرار گرفته از طرف فرشتگان الهی باشد، زیرا بر انبیا ضرورت دارد که تمایز بین ندای شیطانی و ملکی را بدانند و به هیچ وجه در معرض القاء شیطانی قرار نگیرند. (۵)علامه طباطبائی می نویسد:پیامبر حتی در اولین ارتباط خود در خصوص این که مبدأ پیام، الله است و خداوند می باشد که به او وحی می کند هرگز تردیدی به خود راه نمی دهد و این امر نیاز به کارگیری فکر و دنبال دلیل رفتن و اقامه برهان ندارد، زیرا اگر چنین باشد وحی معرفتی خواهد بود که قدرت وسیله به دست آوردن آن می شود نه دریافت از غیب و آن آگاهی که هیچ چیز در آن دخالتی ندارد و اکتسابی نیست. (۶)در هر صورت برخلاف تجربه های عرفانی و مکاشفات برای وحی نبوی تضمین های مختلفی برای سلامت و مصونیت آن وجود دارد که زمینه ساز قاطعیت پیامبر می گردد. در بحث خصوصیات وحی گذشت که قرآن می گوید حتی کارگزاران وحی در انجام رسالت خود یعنی نزول معارف الهی بر قلب پیامبر تحت قلمرو و مشیت و اشراف خاص پروردگار الهی مأموریت خویش را انجام می دهند » (7) چنان که در مورد رسیدن پیام الهی به مردم که مخاطب اصلی وحی هستند قرآن می گوید: « نگهبانانی را از پیش و پشت رسول می گمارد تا معلوم بدارد که پیام های پرودگار خود را رسانیده اند. » (8) مقصود این است که فرشتگان الهی از ابعاد مختلف، پیامبر را که گیرنده وحی است تحت عنایت های خاص قرار می دهند تا معارف الهی بدون هیچ گونه تأثیرپذیری از عوامل مختلف – در مرحله دریافت، نگه داری و تبیین آن – صحیح و سالم به مردم برسد.این واقعیت، مستلزم عصمت در ابعاد گوناگون است، بنابراین در وحی نبوی عوامل گوناگون، ارتباط غیبی و دریافت های ملکوتی را تضمین می کند و جای تردیدی باقی نمی گذارد چگونه می توان آن را با مکاشفات عرفانی و تجربه های عرفانی تطبیق کرد و تفسیر نمود که هیچ گونه ضمانتی برای آنها وجود ندارند.
هفت. عدم حجیّت تجربه های دینی و مکاشفات
اولاً:موضوع تجربه های دینی و مکاشفات عرفانی، به طور عمده عبارت است از: ذوق، احساسات، عواطف، حال و صفای درون، مواجید ویژه و دریافت های فردی برای ماندن در خود و همدلی با راز و نیاز و باز شدن چشم درون، برخورد با فرشته، معاینه ی قدسیان، فرشتگان، مسیح، موسی، اولیای الهی، تسبیح موجودات، کشف درون افراد، و بالأخره راه یابی به یک رشته حقایق و هستی ها که به طور معمول جنبه فردی دارد و برای عموم جامعه و زندگی اجتماعی برنامه، دستورالعمل و پیام ندارد.
ثانیاً:در عین حال که راه یابی و تجربه و مکاشفات فوق حسی و عقلانی، یک واقعیت است ولی در جای خود گفته ایم که القائات شیطانی و ملکی، هر دو وجود دارد اگرچه انسان مؤمن و عارف بالله در پرتوی نورانیت ویژه، توفیق پیدا می کند که توهمات و پندارهای شیطانی را از حقایق تشخیص دهد ولی در هر صورت مصونیت قطعی برای این گونه تجربه ها وجود ندارد. این مکاشفات از آن جا که با بینه و دلیلی همراه نیست دیگران نمی توانند اصل این ارتباط و دریافت ها را که با تعبیر و تبیین تجربه گر ارائه شده واقعیت بدانند، لذا آن چه عارفان، صوفیان و بالأخره تجربه گران از دریافت های فوق حسی و عقلی ارائه می دهند برای دیگران حجیت و اعتباری ندارد مگر این که با معیارهای حق، تطابق داشته باشد.اما – برخلاف این تجربه ها – وحی اولاً: هدفی جز مردم ندارد و برای تعلیم و تربیت، و تحریک و احساسات خفته « ناس » است. از آن جا که همه نمی توانند مخاطب وحی قرار گیرند و از عالم غیب و ملکوت، پیام های الهی را دریافت دارند لذا خداوند انسانی را برمی گزیند تا واسطه این دریافت شود. ثانیاً: حداقل بخشی از وحی ها برخلاف معمول تجربه های دینی و عرفانی، دستورالعمل های فردی و اجتماعی و شریعت های مختلف و متناسب با امت هاست و بالأخره هدف در وحی نبوی، خلق الله است، لذا علم حضوری و مواجهه شهودی پیامبر با مفاهیم و قالب ها لفظی و همراه می گردد. پیام های الهی به گونه ای به مردم می رسد که برای مردم قابلیت درک، تفهیم و تفهم داشته باشد.( قُلْ إِنِّی عَلَى بَیِّنَهٍ مِن رَبِّی )؛ بگو ای پیامبر از طرف پروردگار همراه با خود ( برای اثبات ارتباط ) با ملا اعلی، بینه همراه دارم ولی شما آن را تکذیب کردید. بینه چیزی است که دلالت روشن داشته باشد.( أَفَمَن کَانَ عَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ )؛ آیا کسی که از جانب پروردگارش دارای حجت روشنی است و شاهدی نیز در پی او می باشد ( مثل کسی است که چنین نباشد ). بالأخره درس زندگی در ابعاد مختلف برای اقوام و امم گوناگون می باشد چنان که در مورد قرآن، « هدی للناس، تبیاناً لکل شیء » و در مورد کتاب وحی شده به موسی، « تفصیلا لکل شیء »، آمده است و از آن جا که مردم نمی توانند این ارتباط غیبی و الهی و فوق حسی و عقلانی را ناآگاهانه باور کنند بر این اساس ادعای انبیا با معجزه و برهان همراه است که اثبات کند این مدعیان در ادعای خود صداقت دارند.خلاصه، وحی نبوی برخلاف مکاشفات و تجربه های عرفانی برای هدایت مردم تحقق پیدا می کند و هم ارتباط غیبی پیامبر، به تعبیر قرآن همراه است با بینه، بینات، بصائر، برهان، سلطان لذا از حجیت و برهان برخوردار است و دیگر به معیارهای حقی جدای از آن چه که پیامبر ارائه می دهد نیازی نیست:( لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ )؛ (۹)ما رسولان خود را همراه با دلیل های روشن فرستادیم.
هشت. تجربه های دینی و عرفانی، جنبه معرفتی نداردبا تفسیری که غالب متألهین غربی از تجربه دینی می کنند و آن را یک شهود و مکاشفه مجرد می دانند که از مفاهیم و تمایزات مفهومی فراتر است، با اشکال دیگری برخورد می شود که طبق این تفسیر تجربه عرفانی فقط نوعی حالت و احساس روانی است مثل احساس وابستگی و تعلق ویژه مانند خوف و شادی، در صورتی که در بخش ویژگی ها و خصوصیات وحی گذشت که قرآن وحی را تعلیم الهی و پیامبر را متعلم و دریافت کننده آموزه های الهی معرفی می کند. بنابراین وحی از مقوله علم و معرفت است که با تعلّم و فراگرفتن به پایان می رسد. البته این فراگیری و آموزش ضمن یک مواجهه، شهود، روبه رویی و همراه با یک نوع احساس، انفعال غیر قابل توصیف و نوعی علم حضوری که همه برای ما غیر قابل درک است انجام می شود. البته با علم حصولی و مفاهیم ذهنی القا شده از طرف خدا همراه می شود.قرآن وحی را نزول معارف عالی از مبدأ اعلی، از جایگاه بلند به نام ام الکتاب، و بالأخره تنزل از خزانه ی علم الهی مبدأیی که همه حقایق به طور مجرد و بسیط در آن منعکس است و هیچ کس را بر آن راهی نیست معرفی می کند: ( وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ) (۱۰) وحی نبوی فرود معنوی این معارف الهی است در سطحی که برای همگان قابل تعقل و فهم باشد.
ادراکات فوق عقلانی و حسی و تهذیب نفستفسیر وحی نبوی به تجربه دینی و کشف و شهود عرفانی به سبب تمایزات روشن و متعددی که بین این دو است مورد نقد جدی ماست، ولی مردود بودن این انطباق به معنای نفی آگاهی ها و بصیرت های فوق عقلانی و حسّی نیست که در زمینه های خاصی به وجود می آید.این که غیر از طریق حس و عقل زمینه یک نوع دریافت درونی و شهود برای همگان وجود دارد امری مسلم است. قرآن و روایات نیز دلالت روشنی بر آن دارد مانند آیاتی که لقاءالله را مطرح می نماید. یا از رویت ملکوت، سخن به میان می آورد، یا موانع معرفت و حجاب های درونی را بیان می نماید و آیاتی که مسئله شهود و معرفت را مطرح می سازد.چنان که از متون فراوانی استفاده می گردد، تهذیب نفس و پاک سازی قلب از غبار گناه و آلودگی های مادی، صیقلی شدن دل، و دریافت یک سلسله آگاهی های غیر حسی و عقلی را به دنبال دارد. مراقبت از خویشتن و زدودن حجاب های مادی، خضوع و خشوع و عبادت در برابر پروردگار، زمینه ساز راه یابی به اسرار می شود و موجب می گردد که بخشی از حقایق در جان و روح انسان منعکس شود:( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ )؛ (۱۱)ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید و گناهان شما را ببخشد.آیه مذکور به طور روشن بر این مطلب دلالت دارد که پیشه کردن تقوا و اطاعت از فرمان های الهی نورانیت می آورد و به نسبتی که تقوا و دوری از آلودگی ها و تسلیم شدن در برابر بایدها و نبایدهای الهی بیشتر گردد، این نورانیت و آگاهی درونی که غیر از معرفت های کلاسیک و مفاهیم ذهنی است فزونی خواهد داشت. این بصیرت همان است که در سوره ی انفال آمده است:( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً )؛ (۱۲)ای مؤمنان اگر تقوای الهی پیشه کنید خداوند برای شما فرقان قرار می دهد.این آیه نیز به طور صریح اثر طبیعی پیشه کردن تقوا را، برخوردار شدن از فرقان، معرفی می کند.فیض کاشانی در توضیح فرقان چنین آورده است:« فرقان همان رهنمود درونی است که انسان با آن حق و باطل را جدا می سازد »؛ به عبارت دیگر، همان بصیرت روحی است که در زندگی عامل آگاهی و شناخت می شود. و چون عنوان « فرقان » اطلاق دارد هم شامل بینش های فکری و اعتقادی می گردد و هم آن چه را در متن زندگی انسان با آن رو به رو می گردد. پس تقوا عامل می شود که در همه ی امور انسان از بصیرتی برخوردار شود که واقعیت ها را مشاهده کند و به آن چه حق است راه پیدا نماید.
ذکر الهی و نورانیتامیرمؤمنان علی (علیه السلام) بعد از تلاوت آیه ی ( رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ… ) فرمود:ان الله سبحانه جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد الغشوه… عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم ذات عقولهم فاستصحبوا بنور یقظه فی الابصار و الاسماع و الافئده و ان للذکر لاهلا اخذوه من الدنیا فلم تشغلهم تجاره و لابیع عنه فکانمه قطعوا الدنیا الی الاخره و هم فیها فشاهدوا ماوراء ذلک فکانما اطلعلوا عیوب اهل البرزخ فی طول الاقامه فیه و حققت علیهم القیامه علیهم عداتها فکشفوا غطاء ذلک لاهل الدنیا حتی کانهم یرون مالایری الناس و یسعمون مالایسعمون… قد حفت بهم الملائکه وتنزلت علیهم السکینه و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الکرامات فی مقعد اطلع الله علیهم؛ (۱۳)خداوند یاد خود را جلای قلب ها قرار داده است که در اثر آن گوش پس از سنگینی می شنود و چشم پس از کم سویی می بیند و بدین وسیله بعد از لجاجت و دشمنی منقاد و رام می گردد. بندگانی که به فکر آنها القا می کرده و در وادی عقل و اندیشه با آنان سخن می گفته است ( این بندگان ) با نور بیداری عقول، چراغ فهم و بینایی در چشم ها، گوش ها و دل ها را روشن می ساخته اند… یاد خدا اهلی دارد که آن را به جای زرق و برق دنیا برگزیده اند لذا هیچ داد و ستدی آنها را از یاد خدا بازنداشته است و… با این که در دنیا هستند، گویا آن را رها کرده و به آخرت پیوسته اند، آنها ماورای دنیا را مشاهده کرده گویا از پشت دیوار این جهان سر برآورده و بر جهان برزخیان می نگرند… و اقامت طولانی آن جا را مشاهده می کنند و گویا رستاخیز و وعده های خود را برای آنها عملی ساخته است، آنها این پرده ها را برای جهانیان کنار زده؛ حتی گویا چیزهایی را می بینند که دیگران نمی بینند و مطالبی را می شنوند که دیگران نمی شنوند…شنیدن و دیدن هایی که با ذکر الهی برای این گروه به دست می آید و در متون ما مطرح است مشاهده جهان برزخ و شرایطی که بر برزخیان حاکم است، همگی نوعی مکاشفه و راه یابی به آگاهی های غیر حسی و غیر عقلانی است که با زهد و خضوع و خشوع در بارگاه الهی و ذکر و یاد او فراهم می آید. آگاهی و قدرت بر تمیز که در آیات و روایات ما به عنوان خاصیت تقوا مطرح شده است همان بصیرت قلبی و آگاهی درونی است.اما نقطه مقابل:( کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ ) (۱۴)؛اعمال سوء آنها زنگاری بر قلب های شان نشانده است. که به محجوب و ممنوع بودن از همین بینش های قلبی و بصیرت درونی نظر دارد.در روایت مشهوری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:لولا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی الملکوت (۱۵)؛اگر شیاطین، قلب های فرزندان آدم را احاطه نکنند آنها می توانند به جهان ملکوت نظر افکنند.و در روایت دیگر آمده است:لیس العلم بکثره التعلم و انما العلم نور یقذفه الله فی قلب من یحب فینفتح له فیشاهد الغیب و ینشرح صدره فیتحمل (۱۶)؛علم به کثرت تعلیم نیست بلکه نوری است که خداوند در قلب کسانی که دوست دارد می افکند و به دنبال آن درهای قلب گشوده می شود و غیب را می بیند، شرح صدر پیدا می کند و در برابر بلا و سختی ها مقاوم می گردد.جریان دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حارث بن مالک و گفت و گو با وی معروف است. حضرت در یکی از روزها، پس از اقامه ی نماز صبح با مردم، به جوانی که همان حارث باشد نظر افکند و از او سؤال فرمود چگونه صبح کردی یا فلان، وی در پاسخ عرضه داشت:اصبحت موقنا و کأنی انظر الی عرش الرحمن بارزا فعجب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من قوله و قال له ان لکل یقین حقیقه فما حقیقه یقینک فقال… و کأنی انظر الی اهل الجنه فیتنعمون فی الجنه علی الارائک متکئون…؛ (۱۷)ای رسول خدا صبح کردم در حالی که به یقین رسیده ام حضرت می فرماید: هر چیزی نشانه ای دارد نشانه یقین تو چیست؟ ( او پاسخ می گوید ) گویی عرش پروردگار را آشکار می بینم اهل بهشت را مشاهده می کنم که در بهشت متنعم هستند در حالی که بر تخت ها تکیه زده اند و گویی صدا و ناله اهل دوزخ را ( نیز ) می شنوم، رسول خدا فرمود: این بنده ای است که خداوند قلبش را نورانی کرده است. سپس خطاب به حارثه فرمود: حقیقت را دیده ای ثابت قدم باش.علامه مجلسی بعد از نقل این روایت از اصول کافی، در توضیح آن می نویسد:برخی از محققان گفته اند: این نورانیت که در اثر کمال ایمان و یقین حاصل می شود کسی را که متصف به آن باشد، به جایی می رساند که به حقایق موجودات محسوس و معقول آن، راه پیدا می کند، پرده ها و حجاب ها برای او برداشته می شود و به عین الیقین، حقایق را درک می کند.قلب آمادگی و استعداد دارد که همه حقایق از لوح محفوظ در آن تجلی کند ( لوح محفوظی که کلیه واقعیت ها و مقدرات الهی الی الابد در آن منعکس است ) لیکن پرده هایی بین قلب و این حقایق حائل می شود که گویا نقصانی در جوهر او یا کدورت متراکمی بر او وارد می کند این حجاب ها می تواند از هواپرستی عدول از حق، اعتقاد باطل تقلید و… سرچشمه گرفته باشد و این همان است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن اشاره فرموده است که اگر نبود که شیاطین بر قلب های بنی آدم احاطه کنند آنها می توانستند به جهان ملکوت نظر افکنند. (۱۸)آن چه از نقل این متون مورد نظر است این است که از نظر قرآن و سنت امر مسلمی است که تهذیب نفس و ذکر و یاد الهی و بالأخره بندگی خداوند، زمینه ساز دست یابی به نورانیت، بصیرت، دریافت الهام و آگاهی های غیبی می تواند باشد. البته این موضوع نسبی است و مراتب بسیار متفاوت می تواند داشته باشد. آن چه که در بحث ما یعنی موضوع وحی مورد عنایت است این است که آیا می توان وحی را به همین بصیرت و آگاهی های عرفانی تفسیر و منطبق ساخت و چنان که بعضی گفته اند ادعا کنیم: « تجربه های باطنیِ مولوی و شبستری و سید حیدر آملی ادامه همان دریافت و تجربه پیامبر است و بر این اساس پیامبران راه تجربه پیامبری را برای امت خود باز نهاده اند و این همان دستورهای عبادی است که در دین آمده است نظیر تهجد و صوم و صلاه اینها جزو دستورهایی است که بر آدمیان راه اندوختن تجربه عارفانه و پیامبرانه را باز می کند و…. » (19)تفسیر و تحلیل وحی به مکاشفه و تجربه دینی سبب می شود که این هویت از وحی گرفته شود و وحی، بشری و زمینی گردد، با این تفسیر وحی انعکاسی از جهان غیب و عالم الوهیت نمی باشد، زیرا تجربه و مکاشفه، تنها عبارت است از احساس و مواجهه، با یک امر متعالی در صورت های گوناگون، شنیدن بانگی و دیدن رویی… و قبض و ظلمتی و بسط و نورانیتی و… اگر راه یافتن به عالم مجردات هم تحقق پیدا کند این صاحب تجربه و مکاشفه است که پس از این که عالم حضور و احساس پایان پذیرفت، به تفسیر و تعبیر یافت و شهود خویش می پردازد – بیان دریافت های شهودی از طریق مفاهیم ذهنی و حصولی، امری است که خارج از وحی و ارتباط غیبی انجام می گیرد، بر این اساس آن چه را که تجربه گر ارائه می دهد، جنبه ی الهی و ملکوتی ندارد و از عالم غیب نازل نشده است. و طبعاً تحت الشعاع فکری خود او بوده و در تعامل با شرایط اجتماعی و فرهنگی می باشد. بنابراین فراورده های او از جانب خدای حکیم و علیم نیست و در مورد آن نمی توان گفت: ( إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ) (۲۰) آن چه را او ارائه می دهد، نیست مگر وحیی که به او می شود.به صاحب مکاشفه نمی توان خطاب کرد:( وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ )؛ (۲۱)به یقین این قرآن را تو، از سوی حکیم و دانایی دریافت می داری.چنان که بینش های فکری و باید و نبایدها و دستورالعمل های مختلفی که به مردم عرضه می گردد نمی توان آنها را احکام الله و دستورالعمل هایی دست نخورده دانست که از خزائن علم الهی فرود آمده است. در مورد آنها، این گونه نمی شود گفت که:( إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ )؛ (۲۲)ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا تو براساس آن چه خدا ارائه می دهد در بین مردم حکم کنی.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ وین پراودفوت، تجربه دینی، ص ۲۶۲٫۲٫ بقره، آیه ی ۱۳۶٫۳٫ بسط تجربه نبوی، ص ۱۵-۱۹٫۴٫ بقره، آیه ی ۲۱۹٫۵٫ مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۳۹ و روح المعانی، ج ۳، ص ۱۴۹٫۶٫ المیزان، ج ۱۴، ص ۱۴۹٫۷٫ مریم، آیات ۶۴-۶۵٫۸٫ جن، آیات ۲۷-۲۸٫۹٫ حدید، آیه ی ۲۵٫۱۰٫ زخرف، آیه ی ۴٫۱۱٫ حدید، آیه ی ۲۸٫۱۲٫ انفال، آیه ی ۲۹٫۱۳٫ نهج البلاغه، خطبه ی ۲۲۲٫۱۴٫ مطففین، آیه ی ۱۴٫۱۵٫ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۵۹، ح ۳۹ و اصول کافی، ج ۳، باب حقیقه الایمان.۱۶٫ همان، ج ۵، ص ۹۶٫۱۷ و ۱۸٫ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۶۰٫۱۹٫ بسط تجربه نبوی،، ص ۷-۸٫۲۰٫ نجم، آیه ی ۴٫۲۱٫ نمل، آیه ی ۶٫۲۲٫ نساء، آیه ی ۱۰۵٫منبع مقاله :عبداللهی، محمود؛ ( ۱۳۸۵ )، وحی در قرآن، قم: مؤسسه بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم )، چاپ دوم

مقالات مرتبط :
وحی، مکاشفه و تجربه دینی (۱)
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها