صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > علوم قرآن > وحی > خصوصیات و ویژگی های وحی از منظر قرآن (۱)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


در عین حال که وحی نبوی یک پدیده مرموز غیبی و حقیقت آن برای ما مجهول است ولی قرآن ویژگی ها و خصوصیاتی برای آن بیان کرده است که لازم است بررسی شود. هدف اصلی این نوشتار نیز همین است که روشن گردد خصوصیات وحی چیست؟
۱٫ وحی و مبدأ الهیاز بارزترین ویژگی های وحی این است که دارای مبدأ غیبی و متافیزیکی است. وحی یک امر طبیعی و زمینی نیست، ادراک عقلانی و محصول نبوغ و ضمیر داخلی و شخصیت باطنی پیامبر نمی باشد. آگاهی هایی که پیامبر ارائه می دهد فقط و فقط انعکاسی است از آن چه از جهان ماوراء طبیعت و عالم الوهیت دریافت می کند. پاره ای از آیات و عناوینی که بیان گر این مطلب است عبارتند از:
۱-۱٫ وحی کلام الهی است( وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ ). (۱)هیچ بشری شایسته نیست که خدا با او سخن گوید مگر از راه وحی ( مستقیم ) یا از پشت حجاب یا این که فرستاده ای به سوی او بفرستد تا او به پیامبر وحی کند.آیه فوق همه اقسام سه گانه وحی را کلام الهی قلمداد می کند (۲)، لذا باید گفت از نظر قرآن، همه اقسام وحیی که برای پیامبران، بیان شده، تکلم خدا با آنهاست، از آن رو که حرف زدن و مکالمه در اصطلاح قرآن، تنها سخن گفتن با الفاظ و آهنگ و حنجره نیست، بلکه تفهیم حقیقتی است به مخاطب که متکلم در ضمیر خود دارد.پس از اشاره به اقسام وحی و تکلم خداوند به پیامبرانش، چنین ادامه می دهد:( وَکَذلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلاَ الْإِیمَانُ وَلکِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ )؛ (۳)این گونه ( از این سه راه ) روحی از امر خود را ( قرآن و معارف را ) به تو وحی کردیم… و آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر یک از بندگان را که بخواهیم راهنمایی کنیم و تو، به راستی مردم را به راه راست هدایت می کنی.آیه شریفه فوق اگرچه حقیقت کلام خدا و چگونگی القا آن به پیامبران و پیامبر اسلام را نمی فهماند، اما به طور اجمال گویای این است که خداوند در این انتقال و به عبارت دیگر در این مکالمه، یک سلسله حقایق و ارزش های فکری و دستور العمل هایی را در خصوص سعادت و هدایت بشر،‌ از عالم ملکوت به پیامبر برگزیده خود، می رساند؛ به عبارت دیگر، ملاحظه ی دو آیه با هم بیان گر این است که محتوای کلام و مکالمه، همان معارف الهی است که به سعادت بشر و تکامل وی مربوط می شود و پیامبر قبل از این به آن راه نداشته است، خداوند آنها را از خزائن علم خود به قلب پیامبر القا می نماید و ارائه این آگاهی ها و معارف که آیه دوم از آن به عنوان نور تعبیر می کند راه یافتن بندگان را به صراط مستقیم به دنبال خواهد داشت.نتیجه این که وحی کلام الهی است و خداوند، متکلم است و برخلاف پاره ای از تحلیل های روشن فکر مآبانه، هویت غیبی و ملکوتی دارد و مبدأ وحی را باید در عالم غیب و والوهیت سراغ گرفت.
۱-۲٫ وحی تعلیم الهی استدر پاره ای آیات از وحی به عنوان تعلیم الهی یاد می شود، معلم، خدا و شاگرد و متعلّم پیامبر است:( وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى … فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى )؛ (۴)نیست آن ( قرآن و به طور کلی منطوق پیامبر و آن چه در جای گاه رسالت، مردم را به آن فرا می خواند ) مگر وحیی که به او می شود شدید القوی به او تعلیم داده است. (۵)همه بینش های فکری، دستورالعمل ها و راهنمایی هایی که پیامبر در قالب قرآن یا سنت به مردم ارائه می دهد همه را شدید القوی به او آموخته و تعلیم الهی است. هرگز تبلور شخصیت روحی او یا مظهر نبوغ و یا آمیخته ای از تعالیم گذشتگان نیست؛ چنان که تجربه فردی یا برگرفته از شرایط اجتماعی و در هر صورت بشری نیست. در سوره نساء آمده است:( وَأَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ )؛ (۶)خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد و آن چه را نمی توانستی بدانی به تو تعلیم داد. آیه فوق نیز خداوند و عالم الوهیت را معلم و مبدأ تعلیم به پیامبر معرفی می کند.
۱-۳٫ مبدأ وحی، خداوند حکیم است( وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ )، (۷) ( تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ )، (۸) ( تَنزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّماوَاتِ الْعُلَى * الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى * لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَرَى … ) (۹)« تنزیل » مصدری است که در آیات فوق معنای مفعولی دارد یعنی نازل شده. قرآن کتابی است نازل شده از جانب پروردگار عالمیان، از جانب ( خدای ) حکیم حمید، نازل شده از سوی کسی که زمین و آسمان های بلند را آفرید همان ( خداوند ) رحمانی که بر عرش استیلا یافت ( همان که ) آن چه در آسمان ها و زمین و آن چه در زیر خاک نهفته است را مالک می باشد.در آیات مذکور و موارد مشابه آن، عنایت بر این است که پیوسته مخاطبان متذکر شوند آن چه را پیامبر به عنوان وحی ارائه می دهد از مبدأ هستی بخش جهان پایان ناپذیری سرچشمه می گیرد.
۱-۴٫ وحی خارج از ادراک پیامبر( وَکَذلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلاَ الْإِیمَانُ وَلکِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا )؛ (۱۰)همان گونه ( که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم ) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان چیست ( از محتوای قرآن آگاه نبودی ) ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می کنیم.در آیه ی دیگر می فرماید:( وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ )؛ (۱۱)تو هرگز پیش از این کتابی نمی خواندی، و با دست خود چیزی نمی نوشتی، مبادا کسانی که درصدد ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند.در این دو آیه خداوند به طور صریح خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) می گوید: « تو قبل از این القا نمی دانستی کتاب و ایمان چیست » معنای این جمله این است که این مجموعه با این خصوصیات که در زمینه توحید و اسماء و صفات الهی و دستورهای او و… می باشد ادراک عقلانی پیامبر، به آن راه نداشته است. چنان که ایمان با ویژگی هایی که قرآن به آن رهنمود ساخته حضرتش از آن برخوردار نبوده است.( تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُکَ مِن قَبْلِ )؛ (۱۲)[ پس از نقل بخشی از تاریخ نوح، خداوند می گوید: ] اینها همه از اخبار غیب است که به تو وحی می کنیم. قبل از این، نه تو آن را می دانستی و نه قوم تو.به طور صریح گفته می شود اینها اخبار غیبی است و فراتر از این است که افق فکری شخص پیامبر به آن بتواند راه داشته باشد « ما کنت تعلمها ».( وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآیَهٍ قَالُوا لَوْلاَ اجْتَبَیْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَایُوحَى إِلَیَّ مِن رَبِّی هذَا بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ )؛ (۱۳)وقتی نزول آیات به تأخیر می افتد ( مشرکان ) طعنه می زنند و می گویند چرا از پیش خود آنها را تنظیم نمی کنی؟! ( پیامبر تو در پاسخ ) بگو من فقط آن چه را که از پروردگارم به من وحی می شود پیروی می کنم، این ( قرآن ) رهنمود و وسیله بینایی است از طرف پروردگار شما.« اجتباء » به معنای جمع کردنی که براساس انتخاب و گزینش باشد ( مانند اصطفاء ).در این آیه دو مرتبه به مبدأ بیرونی و غیبی که شاخصه وحی است تصریح گردیده است. در برابر این طعنه که « لولا اجتبیتها » چرا خود آنها را جمع و جور نمی کنی و به ما ارائه نمی دهی؟ آمده است: ( إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَایُوحَى إِلَیَّ مِن رَبِّی ) ( هذَا بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ )؛ همانا پیروی می کنم آن چه را از طرف پروردگارم به من وحی می شود ( من تابع محض وحی هستم ) این رهنمودهایی است از طرف پروردگار شما.( وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَایَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ * قُل لوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَلاَ أَدْرَاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فُیکُمْ عُمُراً مِن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ )؛ (۱۴)و چون آیات روشنِ ما بر آنان خوانده شود، آنان که به دیدار ما امید ندارند می گویند: « قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را عوض کن »، بگو: من نمی توانم از جانب خود آن را تغییر دهم، چون پیرو چیزی نیستم مگر آن چه را که به من وحی می شود و نمی توانم از وحی الهی تخلف بورزم، زیرا در صورت عصیان پروردگار، از مجازات آن روز عظیم می ترسم.اگر خداوند می خواست این قرآن را بر شما تلاوت نمی کردم و از آن آگاهتان نمی ساختم ( مگر نه این است که ) سال ها پیش از این در میان شما زندگی می کردم ( و هرگز از این گونه سخنان از من نمی شنیدید ) چرا درک نمی کنید.در المیزان در تفسیر این آیات آمده است:آیه در رد پیشنهاد ارائه کتاب دیگر است و می گوید که این امر به مشیت الهی بستگی دارد نه اراده من، من فرستاده اویم ( و بس ) اگر خداوند کتاب دیگری می خواست و مشیتش به این کتاب تعلق نمی گرفت آن را بر شما تلاوت نمی کردم، من عمری را قبل از نزول این کتاب در بین شما گذرانده ام، من با شما معاشرت داشتم و شما با من، من با شما رفت و آمد داشتم و شما با من، خود دریافته اید که هیچ گونه خبر و اثری از وحی پیش من نبوده است و اگر چنین خبری بود به آن مبادرت می ورزیدم، آثار آن آشکار می شد، پس هیچ گونه اختیاری و اراده ای در مورد وحی ندارم، امر وحی به مشیت خداوند متعلق است. (۱۵)این آیه و سایر آیات مشابه آن، به روشنی بیان گر این است که وحی امری ملکوتی است و مبدأ الهی و بیرونی و آن جهانی دارد نه بشری.
۲٫ وحی دریافتی آگاهانهیکی از خصوصیات وحی این است که: پیامبر در این ارتباط آگاه است و توجه دارد که آن چه را دریافت می نماید پیامی است الهی، از عالم الوهیت و ملکوت. اکثر متونی که در مورد وحی آمده بر این مطلب دلالت دارد به عنوان نمونه:
۲-۱٫ پیامبر متعلم است:( وَأَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ ) (۱۶)، ( عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى )؛ (۱۷)خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل و آن چه را نمی دانستی تعلیم داد، او را شدید القوی تعلیم داد.عنوان تعلیم در مورد وحی که در دو آیه فوق آمده بیان گر این است که آن چه را مخاطب و آموزنده یاد گرفته آگاهانه دریافت کرده است، او خود را در برابر معلمی می بیند که معارفی را به او آموزش می دهد. بنابر این، این گونه نیست که مطلبی بر دل پیامبر القا شود، بدون این که او بفهمد از کجا و چه مبدأیی سرچشمه می گیرد.
۲-۲٫ پیامبر طرف مکالمه با خداوند:غیر از این که آیه ۵۱ شورا همه اقسام وحی را کلام الهی معرفی می کند، در بسیاری از آیات، مکالمه طرفینی بین مبدأ وحی و پیامبر منعکس است. مانند: درخواست عیسی برای نزول مائده آسمانی و پاسخ خداوند، در این زمینه (۱۸)، تقاضای ابراهیم از خدا در مورد ارائه نشانه هایی برای چگونگی زنده شدن مرده ها و متقابلاً راهنمایی خداوند در این زمینه برای ابراهیم، (۱۹) محاوره فرشتگان با زکریا و درخواستی که زکریا در این زمینه از خداوند می نماید و… (۲۰) و آیات مشابه دیگر که (۲۱) مشتمل بر محاوره و ارتباط طرفین یعنی خدا و پیامبر و نیز پیامبر و خدا می باشد، بیان گر این است که آن چه را که پیامبر، در باب وحی، دریافت می کند آگاهانه است زیرا سؤال و جواب، تقاضا و جواب تقاضا، بدون آگاهی و استشعار، معنا و مفهومی نخواهد داشت.
۲-۳٫ پیامبر و اهتمام بر حفظ وحی:( لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ )؛ (۲۲)زبانت را به عجله برای خواندن حرکت مده، زیرا که جمع آوری و خواندن آن بر ماست.در آیه ی دیگر می فرماید:( وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ… )؛ (۲۳)پیش از آن که وحی بر تو پایان یابد شتاب مکن.این دو آیه، بیان گر این است که پیامبر در هنگام دریافت آیات، اهتمام زیادی بر حفظ و نگه داری دریافته ها داشته است، همراه با نزول، مبادرت به تلاوت می کرده است. مبادا فراموش کند ولی از طرف مبدأ وحی، نگهبانی و نگه داری آیات تضمین می گردد. گفته می شود « عجله نکن » فراموش نخواهی کرد. درست مانند متعلم و دانش جویی که به هنگام تدریس استاد، در هراس است که نکند مطالب، فراموش شود و تلاش در ضبط و نوشتن آن می نماید، ولی از طرف معلم تضمین می شود که مباحث در اختیار او قرار گیرد، و احتیاجی به نوشتن و ضبط ندارد. (۲۴)در هر صورت این گونه سخن در مورد وحی نیز نشانِ این است که وحی پیامبر دریافتی است آگاهانه و لذا این خصوصیت نیز مردود بودن تحلیل هایی را روشن می سازد که می گوید: وحی صرفاً یک احساس بدون دریافت یا دریافت بدون آگاهی است.
الهام های علمی، حدسیات، وحیبا توجه به ویژگی مبدأ الهی داشتن و آگاهانه بودن دریافت وحی و پاره ای دیگر از خصوصیات، مشخص می شود که نباید بین وحی انبیاء الهی و الهام ها و اشراق های علمی و نیز حدسیات، خلط شود. در این باره اندکی توضیح می دهیم:
الهام های علمیامروز از نظر علمی پذیرفته شده است که غیر از تجربه و مشاهدات عینی و نیز غیر از ادراک از راه استدلال و قیاس، که از معلومات بدیهی است، یک سلسله دریافت های علمی بر اثر اشراق و القائات ناگهانی، به صورت یک برق در ذهن، جهیده می شود. بدون آن که مسبوق به تجربه و حس یا استدلال باشد. آلکسیس کارل در کتاب انسان موجود ناشناخته می نویسد:به یقین اکتشافات علمی تنها محصول و اثر فکر آدمی نیست. نوابغ علاوه بر نیروی مطالعه و درک قضایا، از خصایص دیگری چون اشراق و تصور خلاق برخوردارند. با اشراق، به چیزهایی که بر دیگران پوشیده است، دست می یابند و روابط مجهول بین قضایایی را که ظاهراً با هم ارتباطی ندارند می بینند و وجود گنجینه های مجهول را به فراست در می یابند. تمام مردان بزرگ از موهبت اشراق برخوردارند و بدون دلیل و تحلیل، آن چه را که دانستنش اهمیت دارد می دانند. یک مدیر واقعی احتیاجی به محک های هوشی و اوراق اطلاعاتی برای انتخاب مرئوسین خود ندارد. یک قاضی خوب بدون توجه به جزئیات مواد و تبصره های قانون و حتی گاهی به گفته « کاردوزو » با در دست داشتن ادعانامه غلط، حکم صحیح تواند داد. یک دانشمند بزرگ خود به خود به سوی راهی که منجر به کشف تازه ای خواهد شد کشانده می شود. این همان کیفیتی است که پیش از این الهام نامیده می شد.دانشمندان را می توان به دو دسته تقسیم کرد: یکی منطقی و دیگری اشراقی. ترقی علوم مرهون این هر دو دسته متفکر است. در علوم ریاضی نیز که اساس و پایه کاملاً منطقی دارد مع هذا از اشراق سهم گرفته است. (۲۵)شهید مطهری، در بحث توحید، در این زمینه نمونه هایی را نقل می نماید. مانند این که از مقاله ای تحت عنوان شعور باطن در تجسسات علمی از یک ریاضی دان فرانسوی به نام « ژاک هادمار » چنین نقل می کند که او می گوید:من در جست و جوی مطلبی مدت ها کوشش و مطالعه می کردم و به نتیجه ای نمی رسیدم، ولی یک روز در حالی که ابداً به آن موضوع نمی اندیشیدم. ناگهان با یک توجه آنی که بر اثر گردش چرخ های اتومبیل در ذهنم حاصل شد، آن را به طور دقیق یافتم. نکته جالب این که این راه حل، به طور کلی از مسیری که در آن مطالعه خود را ادامه داده بودم خارج بود، چون شرایط اختراع و اکتشاف در ریاضیات تابع شرایط عمومی اختراع و اکتشاف است. این اتفاقات تنها برای ریاضی دانان نبوده است، لاژوین فیزیک دان مشهور فرانسوی کاملاً مسبوق و متوجه این موضوع بوده است. چنان که به کن والری می گوید: شما می گویید در بعضی از لحظات احساس می کنید چیز درونی شما را رهبری می کند. این لحظات در تجربیات شخصی من به طور مستمر پیش می آید… (۲۶) و نیز همین ریاضی دان بزرگ فرانسوی می گوید: وقتی ما به شرایط اکتشافات و اختراعات می اندیشیم محال است که بتوانیم اثر ادراکات ناگهانی درونی را نادیده بگیریم. هر دانشمند محققی کم و بیش این احساس را کرده است که زندگی و مطالعات علمی او از یک رشته فعالیت های متناوب که در عده ای از آنها اراده و شعور وی مؤثر بوده و بقیه حاصل یک سلسله الهام های درونی می باشد تشکیل شده است. (۲۷)
حدسیاتمی توان گفت حداقل پاره ای از آن چه امروز به عنوان الهام های علمی خوانده می شود، منطبق با حدسیات در منطق است؛ توضیح آن که: در منطق قضایای یقینی را به چند دسته تقسیم می کنند: اولیات، مشاهدات، تجربیات، متواترات، حدسیات و فطریات.حدسیات، قضایایی است که انسان با مشاهده یک سری امور ( قرائن ) بر احتمال و حکم معینی حدس قوی می زند؛ به گونه ای که به آن یقین و اطمینان حاصل می شود و هرگونه تردیدی زائل می گردد. (۲۸)مرحوم مظفر پس از توضیح در مورد حدسیات و مقایسه آن با « مجربات » می نویسد: کسی که در علوم ممارست داشته باشد، قضایای بسیاری به دست می آورد که برای آن نمی تواند اقامه برهان کند. در عین حال که قابل تردید نیست ولی نمی تواند آن را به دیگری بفهماند و تلقین کند؛ مگر این که طرف را به همان مسیری که خود طی کرده راهنمایی کند. در این صورت ممکن است او اگر دارای قوت ذهن و صفای نفس باشد به همان حدس ( و الهام ) سپس به یقین برسد. (۲۹)
وحی نیز از الهام ها در علوم و حدسیات استبا توجه به ویژگی هایی که در مورد وحی بحث شد مشخص می شود که الهام و اشراقی که برای دانشمندان در علوم حاصل می شود و در منطق به آن حدسیات می گویند ماهیتاً وحی نیست، زیرا چنان که بیان شد از ویژگی های وحی این است که پیامبر به ارتباط خود با خدا و آن چه را دریافت می کند آگاه است و او متعلمی است که به طور مستقیم در تماس با عالم غیب و یا توسط فرشته ارتباط برقرار می کند و مفاهیمی را از مبدأ اعلی می گیرد، خدای بزرگ معارف را بر او نازل می کند و او را تعلیم می دهد. بنابراین، ارتباط مذکور غیر از این است که فرضیه ای به طور دفعی براساس قرائنی یا بدون قرینه ای به ذهن دانشمندی خطور کند و یا حدس زده شود به گونه ای که به آن یقین حاصل گردد، هرگز این دو یک ماهیت نیست.در تحلیل پاره ای از بزرگان در توضیح نبوت و وحی آمده است: « حقیقت نبوت قوه ی قدسیه ای است که ما به آن الهام می گوییم، اما تفاوت و شدت و ضعف این نیرو در افراد عادی حتی در نوابغ به صورت یک چراغ است مثل یک لامپ ۲۵ شمعی یا صد شمعی و آن چه در پیامبر و نبی است یک نور خورشید یا فلان ستاره دیگر است. » (30)اگر بخواهیم بیان فوق را حمل به صحت کنیم و نقدی به آن نداشته باشیم باید کلام مذکور را چنین توجیه کنیم: منظور این است که اشراق های خاص علمی همانند وحی، هر دو ادراک غیر حسی و غیر عقلانی است نه این که الهام های علمی به نوابغ با وحی یک هویت داشته باشند.
۳٫ وحی ارتباطی درونییکی از خصوصیات وحی این است که ارتباط درونی است و از ادراکاتی نیست که از طریق حواس خارجی دریافت گردد. گیرنده وحی از درون با عالم غیب و مبدأ اعلی ارتباط برقرار می کند، نه از کانال قوای ظاهری.توضیح این که: یکی از منابع مهم کسب معرفت برای انسان، دیدن، شنیدن و سایر حواس پنج گانه است. انسان در آغاز، چیزهایی را به طور جزئی و مشخص می شنود یا می بیند، سپس به وسیله عقل با تجرید و تعمیم آن چه را دریافت کرده، قضایا و قوانین کلی و حکام عامی می سازد.خداوند در قرآن روی این حواس به عنوان ابزار شناخت و معرفت بشر بسیار تکیه می کند:( وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ )؛ (۳۱)خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج کرد، در حالی که هیچ نمی دانستید ولی برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد شاید به شکرگزاری بپردازید.در این آیه شریفه، غیر از « فؤاد » که همان قوه عاقله است، روی سمع و بصر، به عنوان دو ابزار معرفت و کانال خروج از جهل اولیه، تکیه می کند. البته حواس دیگر نیز همین نقش را دارد ولی ممکن است به خاطر این که چشم و گوش در ادراکات و معرفت، نقش بیشتری دارد به این دو اکتفا شده است.در بسیاری از آیات که مربوط به مطالعه ی پدیده های طبیعت و شناخت حاکمیت و ربوبیت پروردگار است روی نگاه کردن به مناظر طبیعی، میوه ها و رنگ های گوناگون، دیدن پرندگان و حرکت آنها در فضا و… (۳۲) تکیه شده است.در این آیات عنایت روی معرفت های بشری است که از کانال حواس ظاهری تحقق می پذیرد. اما خصوصیت وحی این است که برخلاف این گونه آگاهی ها، دریافت آن از کانال حواس ظاهری انجام نمی گیرد. بلکه دریافتی است درونی، چشم و گوش، لامسه ظاهری با آن ارتباطی ندارد.( وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلَى قَلْبِکَ… )؛ (۳۳)مسلماً این ( قرآن ) از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است! روح الامین آن را نازل کرده است… بر قلب ( پاک ) تو، تا از انذار کنندگان باشی! آن را به زبان عربی آشکار ( نازل کرد ).در این آیه تصریح شده که قرآن توسط روح الامین بر قلب پیامبر فرود آمده است. روشن است قلب در این جا و آیات دیگر قرآن، همان نفس و روح است نه قلب صنوبری و عضوی که مرکز خون و منبع رساندن آن به تمام بدن است. شاهد بر این ادعا، اوصاف و اموری است که قرآن آنها را به قلب اسناد داده است؛ مانند تفکر و تعقل:( لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا )؛ (۳۴)آنها قلب هایی دارند که با آن ( اندیشه نمی کنند، و ) نمی فهمند.یا می فرماید:( خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ )؛ (۳۵)خدا بر دل ها و گوش های آنان مهر نهاده است.بنابراین در آیه مورد بحث، وقتی می گوید روح الامین قرآن را بر قلب تو نازل کرد می فهمیم وحی و پیام گیری پیامبر در خفای از دیگران انجام می گرفته است. نزول بر قلب، نشانِ این است که حتی چشم و گوش و حواس ظاهری خود پیامبر هم، در این ادراک دخالتی نداشته است. طبعاً در این نوع ارتباط، اگر شنیدن صوت مطرح است. چنان که در پاره ای از اقسام وحی آمده، شنیدن و دیدن با این حواس نیست، زیرا در این صورت دیگران هم باید آن چه را پیامبر می شنود، بشنوند و آن چه را که حضرت می دیده لازم بود مشاهده کنند و چنین امری اضافه بر این که با ظاهر آیه که می گوید: « بر قلب تو نازل شد » سازگار نیست با تاریخ و روایات نیز نمی سازد؛ چنان که نقل شده است:پس از آمد و رفت پیک وحی و پایان یافتن این ارتباط مرموز، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اصحاب را از آمدن جبرئیل و دریافت پیام، مطلع می کرد. (۳۶) آیاتی که وحیِ در خواب را مطرح می کند و نیز حالاتی که در روایات برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام برقراری این ارتباط بیان شده است، مؤید این است که وحی یک ارتباط درونی است و به حواس ظاهری و بیرونی که بخش مهم ادراکات بشر را تشکیل می دهد، ارتباط ندارد، مانند این که حضرتش در پاره ای از زمان های دریافت وحی، حالت غشوه مانندی به او دست می داد؛ یعنی چشم و گوش ( و حواس ظاهری ) وی از کار می افتاد.بنابراین باید گفت اگرچه وحی ارتباط مرموزی است، ولی تصویر باطنی و درونی بودن آن، امر بسیار ساده ای است. چنان که رؤیا و خواب دیدن به خصوص رؤیاهای صادقه، درونی است و وقتی انجام می گیرد که حواس ظاهری، در حال تعطیلی می باشد.
۴٫ وحی تنزل یافتن حقایق عالی در سطح قابل تفهیم( وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ )؛ (۳۷)و راستی که این [قرآن] وحیِ پروردگار جهانیان است روح الامین آن را بر دلت نازل کرد تا از جمله ی هشدار دهندگان باشی.از عناوینی که در مورد وحی در قرآن آمده است « نزول » می باشد. مقصود از « نزول » معنای لغوی آن است که عبارت است از: « انحطاط از بالا به پایین ». چنان که گفته می شود: « نزل عن دابته » یعنی ( از مرکب خود پایین آمد ) (۳۸) یا این که باران از آسمان نازل گردید. (۳۹)آیات فوق، قرآن را مجموعه نازل شده، مبدأ نزول را رب العالمین، واسطه نزول را روح الامین و محل نزول را قلب پیامبر معرفی می کند. در این جا برای روشن تر شدن مقصود، مناسب است که انواع نزول بیان گردد:
الف. فرود حقیقی و حسی:پایین آمدنی است که جنبه ی خارجی دارد و در عین حال همراه با تجافی است؛ یعنی مبدأ فرود از چیزی که در آن جا قرار داشته خالی می شود، مانند پایین آمدن انسان از طبقه بالا یا بارش باران.
ب. فرود اعتباری:پایین آمدنی که عینیت و وجود خارجی ندارد، بلکه امری است اعتباری، مثل آن که گفته می شود: « نزل الملک عن عرشه » ( ملک از تخت سلطنت پایین آمد ) چون مقام ریاست یک امر قراردادی است، پایین آمدن از آن مقام نیز امر اعتباری می باشد.
ج. فرود حقیقی معنوی:نوع سوم از فرود، در عین حال که وجود حقیقی و خارجی دارد اما برخلاف نوع اول، مادی و حسی نیست مانند تبیین یک مطلب فلسفی دقیق در سطحی که برای عموم قابل فهم باشد. البته این بیان یک مصداق از نزول معنوی است. در این جا برخلاف نزول مادی، تجافی وجود ندارد. مبدأ و بالا از چیزی که پایین می آید خالی نمی شود، زیرا در این فرض، اصولاً بالا و پایین امر حسی و مادی نیست. بر این اساس است که به طور کلی قرآن دو نوع علو را همراه با نزول بیان کرده است:بالا و فوقیت مادی، مانند ( أَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً ) که این « سماء » به معنای بالا و فوقیت حسی است خداوند از بالا باران نازل ساخت و دیگری بالا و فوقیت معنوی مانند ( یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ )؛ (۴۰) خداوند از بالا تدبیر می کند. در این جا مراد از آسمان، همان مقام حضور، عالم غیب، ماوراء طبیعت و جای گاهی است که از آن جا، امور عالم تقدیر و فرماندهی می شود. خداوند که به همه حقایق احاطه دارد، تدبیر امور زمینی را از آن جای گاه عملی می سازد. (۴۱)با توجه به این مقدمه که توضیحی است در مورد معنای کلی نزول، باید گفت: به این جهت در آیات مختلف از وحی، به عنوان نزول یاد می شود که برای وحی، مبدأ اعلی و نوعی هبوط و پایین آمدن وجود دارد. پاره ای از آیات مربوط را مورد توجه قرار می دهیم:( وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ )؛ (۴۲)و آن در « أُمِّ الْکِتَابِ » [ = لوح محفوظ ] نزد ما بلند پایه و استوار است.این آیه، می گوید: برای کتاب مبین، که همان قرآن باشد، قبل از نزول، جای گاه بلند پایه ای وجود دارد، به نام « أُمِّ الْکِتَابِ »، – کتاب مادر – چنان که، در آیه دیگر از این جای گاه، به عنوان لوح محفوظ، یاد شده است:( بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ * فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ )؛ (۴۳)این قرآن ارجمندی است که در لوح محفوظ جای دارد.این کتاب مادر ( أُمِّ الْکِتَابِ ) که اساس و مبدأ همه حقایق و پیام های الهی و کتب آسمانی است با توجه به این که به نزد ما بودن – لدینا – توصیف شده است، با خزینه علم پروردگار، که سرچشمه همه کتاب های آسمانی است، منطبق می شود. لازمه اش این است که قرآن از ذات کامل نامتناهی او سرچشمه گرفته باشد که همه حقایق را به طور بسیط و مجرد و شیوه ای جمعی در بر دارد، لذا دنباله آیه در توصیف دیگر قرآن آمده است، قرآن در حالی که در کتاب مادر و لوح محفوظ، مندرج است دارای مرتبه ای والا مقام است: « لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ».با توجه به سیاق آیه و کلمه ی « لَدَیْنَا » همان طور که در پاره ای از تفاسیر آمده است (۴۴) منظور این است که والاتر از آن است که افکار و عقول بشری، در آن جای گاه، به قرآن و حقایق آن راه یابد، در عین حال که مستحکم و خلل ناپذیر می باشد.فکر و عقل بشر به مفاهیم و اموری می تواند دست یابد که از مقوله ی لفظ و مفاهیم و نیز از مقدمات تصدیقی، تشکیل شده باشد که پاره ای از آنها بر دیگری مترتب شود؛ چنان که در قران چنین است. اما در شرایطی که چیزی فراتر از الفاظ و مفاهیم لفظی است و اصولاً از تفصیل و ترکیب الفاظ و اجزاء برخوردار نمی باشد، پس چگونه عقل بشر به آن راه داشته باشد. آیه فوق می گوید قرآن از آن عالم تنزیل یافته است و در قالب الفاظ و مفاهیم لفظی با لباس و لایه ی عربی تجلی و بروز پیدا کرده است تا تعقل و دست یافتن به حقایق آن، برای بشر میسور گردد: « لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ».آیه دیگر می فرماید:( کَذلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ * لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ )؛ (۴۵)این گونه خداوند عزیز و حکیم به تو و پیامبرانی که پیش از تو بودند وحی می کند. آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است از آن اوست و او بلندمرتبه و بزرگ است.در این آیات، نیز مبدأ وحی را به پنج صفت، توصیف می کند: عزیز و شکست ناپذیر، برخوردار از حکمت، مالکیت به کل مخلوقات و جهان هستی و علو و عظمت.حال با توجه به این که مبدأ وحی، خداوند عزیز، حکیم، عظیم، هستی بخش است. و از خزانه ی نامتناهی علم او، به عنوان أُمِّ الْکِتَابِ و لوح محفوظ یاد می شود و با لحاظ این که محل فرود و نزول، جان و قلب پیامبر می باشد، طبیعی است که این نزول در عین حال که یک حقیقت است ولی با تجافی و خالی شدن از مبدأ همراه نیست؛ به عبارت دیگر، از عالم ملکوت، از خزائن علم الهی، حقایق و معارفی که بالاتر از افکار بشری است در قالب الفاظ و لباس هایی که برای بشر قابل تفهیم و درک باشد، بر قلب پیامبر، بروز و تجلی پیدا می کند. مبدأ نزول پروردگار و خزینه ی نامتناهی علم او می باشد و محل فرود و تجلی، قلب پیامبر است.با توضیحاتی که بیان شد، می توان گفت هر یک از جمله های: ( أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ ) و ( أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ ) یک مفاد دارد. نزول همان وحی است، و وحی، همان نزول. جز این که در « أَوْحَیْنَا » عنایت به مخفی بودن این تفهیم است، ولی واژه نزول، به پایین آمدن از مبدأ عالی در سطحی که با القا و فهم انسان قابل درک باشد، نظر دارد.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ شوری، آیه ی ۵۱٫ ظاهر این است که استثناء در آیه مفرغ است مستثنی منه محذوف و استثناء متصل می باشد: « ما کان لبشر ان یکلمه الله کلاما او نوعا من الکلام الا وحیا… ».2. به عبارت دیگر مقسم در این آیه شریفه، کلام الهی است.۳٫ شوروی، آیات ۵۲٫۴٫ نجم، آیات ۳-۵٫۵٫ در آیات فوق توجه به دو نکته لازم است:الف. دو نظر تفسیری هست که مراد از « علمه » جبرئیل است یا خداوندب. مرجع ضمیر « هو » و « علمه » عبارت است از « ما » در « ماینطق »، یعنی منطوق و گفتار پیامبر فقط وحی است، همان طور که در متن توضیح داده شده، برخلاف احتمالی که در بعضی از تفاسیر آمده انحصاری به قرآن ندارد.۶٫ نساء، آیه ی ۱۱۳٫۷٫ شعرا، آیه ی ۱۹۲٫۸٫ فصلت، آیه ی ۴۲٫۹٫ طه، آیات ۴-۶٫۱۰٫ شوری، آیه ی ۵۲٫۱۱٫ عنکبوت، آیه ی ۴۸٫۱۲٫ هود، آیه ی ۴۹٫۱۳٫ اعراف، آیه ی ۲۰۳٫۱۴٫ یونس، آیات ۱۵-۱۶٫۱۵٫ المیزان، ج ۱۰، ص ۲۹٫۱۶٫ نساء، آیه ی ۱۱۳٫۱۷٫ نجم، آیه ی ۵٫۱۸٫ مائده، آیات ۱۱۴-۱۱۵٫۱۹٫ بقره، آیه ی ۲۶۰٫۲۰٫ آل عمران، آیات ۳۸-۴۱٫۲۱٫ بقره، آیه ی ۲۵۹٫۲۲٫ قیامت، آیات ۱۷-۱۸٫۲۳٫ طه، آیه ی ۱۱۴٫۲۴٫ این مثال و بیان اقتباسی است از نبوت، شهید مطهری، ص ۸۴٫۲۵٫ انسان موجود ناشناخته، ص ۱۳۴٫۲۶٫ استاد مطهری، مجموعه آثار، ج ۴، ص ۱۴۵٫۲۷٫ همان، ص ۱۴۴٫۲۸٫ منظومه سبزواری، ص ۱۹۱-۱۹۳ و منطق مظفر، ص ۳۲-۳۳٫۲۹٫ المنطق، ص ۲۲٫ در عین حال، در مقایسه الهام های علمی و حدسیات می توان گفت: الهام علم اعم است از حدس منطقی زیرا الهام علمی شامل مواردی نیز می گردد که الهام به ذهن دانشمند نیز می رسد و سپس با توجه به صحت آن پی می برد در حالی که حدس اختصاص به یقین دارد. یقین به یک نتیجه، به این صورت که با قرائن و استدلال همراه است بدون این که تلاشی برای تحصیل استدلال انجام گیرد بلکه همراه با تصور نتیجه که ابتدا مجهول است استدلال آن هم در ذهن پیدا می شود و مجهول معلوم می گردد.۳۰٫ بوعلی سینا، دانشنامه علائی، به نقل از: استاد مطهری، مجموعه آثار، ص ۱۴۵٫۳۱٫ نحل، آیه ی ۷۸٫۳۲٫ فاطر، آیات ۲۷ و ۲۸؛ ملک، آیه ی ۱۵؛ نحل، آیه ی ۷۹؛ ق، آیه ی ۶ و…۳۳٫ شعراء، آیات ۱۹۲-۱۹۴٫۳۴٫ اعراف، آیه ی ۱۷۹٫۳۵٫ بقره، آیه ی ۷٫۳۶٫ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۴۷٫۳۷٫ شعراء، آیات ۱۹۲-۱۹۴٫۳۸٫ « کلمه صحیحه تدل علی هبوط شی و قرعه » ( مقاییس ). « نزل من علو الی سفل » ( مصباح اللغه ).۳۹٫ مفردات القرآن.۴۰٫ سجده، آیه ی ۵٫۴۱٫ المیزان، ج ۶، ص ۲۶۱٫۴۲٫ زخرف، آیه ی ۴٫۴۳٫ بروج، آیات ۲۱-۲۲٫۴۴٫ المیزان، ج ۱۸، ص ۸۷٫۴۵٫ شوری، آیات ۳-۴٫منبع مقاله :عبداللهی، محمود؛ ( ۱۳۸۵ )، وحی در قرآن، قم: مؤسسه بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم )، چاپ دوم

مقالات مرتبط :
خصوصیات و ویژگی های وحی از منظر قرآن (۲)خصوصیات و ویژگی های وحی از منظر قرآن (۳)
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها