صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > قرآن > علوم قرآن > وحی > وحی و موارد استعمال آن در قرآن
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


۱٫ وحی نبوی:بیشترین استعمالی که وحی و مشتقات آن در قرآن دارد، وحی نبوی است که به آن « وحی تشریعی » هم گفته می شود و عبارت است از: القای معارف، مقررات و آگاهی های خاص از طرف خداوند بر برگزیدگان خویش؛ به عبارت دیگر، تکلم پروردگار با انبیای خود جهت هدایت مردم:( إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِیسى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمانَ وَآتَیْنَا دَاوُود زَبُوراً )؛ (۳)ما به تو وحی فرستادیم؛ همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و ( نیز ) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم؛ و به داوود زبور دادیم.گفتنی است وحی به طور مطلق در محاورات ما و کتاب های کلامی اختصاص به همین وحی تشریعی دارد و لذا در عین حال که معتقدیم خداوند بسیاری از حقایق و اسرار عالم و علوم غیبی را به ائمه و عترت پیامبر تفهیم می نماید یعنی یکی از منابع مهم پیشوایان ما عالم غیب است، در عین حال، امر پذیرفته شده و قطعی است که « لا وحی لاحد بعد نبینا » وحی بعد از پیامبر قطع شده، و کسی بعد از پیامبر اسلام، مخاطب وحی قرار نگرفته است. بر این اساس است که شیخ مفید بعد از ذکر مواردی از القائات مخفی و الهام های درونی می نویسد:بعد از استقرار و ختام شریعت، با این گونه آگاهی ها وحی اطلاق نمی گردد و کسی که خداوند او را از آگاهی های ویژه ( فوق حس و عقل ) برخوردار ساخته، گفته نمی شود به او وحی شده است و از نظر ما خداوند بعد از پیامبر، حجت های خود را از آگاهی های غیبی آینده، برخودار می سازد، در عین حال به این نوع ارتباطات و دریافت ها وحی اطلاق نمی شود، زیرا از نظر مسلمانان، اجماعی است که بعد از پیامبر، کسی از وحی برخوردار نخواهد بود. (۴)
۲٫ الهام رحمانی:یکی از موارد استعمال وحی در قرآن « الهام رحمانی » است؛ یعنی القا و خطور در قلب؛ با این ویژگی که مبدأ غیبی و الهی داشته باشد. پاکی و طهارت ویژه، زمینه ساز تابشِ آگاهی های ویژه رحمانی بر قلب و روان انسان های آماده می شود. در روایات ما از آن به « قذف در قلب و نکث در اذن » نیز تعبیر می شود. در قرآن آمده است:( وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلاَ تَخَافِی وَلاَ تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ )؛ (۵)ما به مادر موسی الهام کردیم که: « او را شیر ده و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا بیفکن و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمی گردانیم، و او را از رسولان قرار می دهیم!روشن است مادر موسی، پیامبر نیست در عین حال، قرآن تصریح می کند که به او وحی کردیم؛ یعنی به قلب او نوعی القای الهی تجلی حاصل شد که به آن الهام گفته می شود و متعلق آن پنج امر برشمرده شده است:شیر دادن کودک ( موسی )، افکندن او به دریا، هراس به خود راه ندادن، خبر از برگشتن موسی به دامن مادر و آگاه ساختن مادر از آینده ی درخشان موسی، ( برگزیده شدن او برای رسالت ) این نوع وحی و دریافت ( الهام ) اختصاصی به انبیا ندارد، اما نباید پنداشت که وحی نبوی و شریعتی ( قسم اول ) نیز همگانی است و می تواند تعمیم داشته باشد.نکته ای که در تکمیل وحی به معنای الهام می توان گفت این است که توجه به آیات مختلف، نشان می دهد وحی به معنای مذکور، ( تفهیم و انتقال غیر نبوی ) به لحاظ مخاطب سه قسم است:
الف. الهام به انسان:مانند آیه فوق و آیات دیگر مثل وحی به حواریین عیسی و وحی به مریم و….
ب. الهام به فرشته:( إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلاَئِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ )؛ (۶)و ( یادآور ) موقعی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شما هستم؛ کسانی را که ایمان آورده اند، ثابت قدم دارید! به زودی در دل های کافران ترس و وحشت می افکنم؛ ضربه ها را بر بالاتر از گردن ( بر سرهای دشمنان ) فرود آرید! و همه انگشتانشان را قطع کنید!خداوند در جنگ بدر فرشتگان را مخاطب قرار می دهد و این دستورالعمل را به آنها تفهیم می کند که مؤمنین را تقویت روحی کنند. مخاطب این وحی و الهام، فرشتگان هستند و دستورالعملی که به آن الهام و القا می کند آرامش دادن به رزمندگان است.
ج. الهام به طبیعت ( زمین ):( إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا * وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا * یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَى لَهَا )؛ (۷)هنگامی که زمین شدیداً به لرزه درآید، و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد! و انسان می گوید: زمین را چه می شود، در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می کند؛ چرا که پروردگارت به او وحی کرده است!این که روز قیامت، زمین اخبار خود را بازگو می کند نوعی شهادت است و شهادت، فرع بر شاهد و آگاه شدن است. قرآن می گوید: آسمان های هفت گانه و زمین و کسانی که در آنها هستند خدا را تسبیح می کنند و شما از آن آگاه نیستید، بنابراین مشخص می شود شعور خاصی بر کل جهان و طبیعت سیطره دارد که ما از آن بی خبریم، در همین خصوص، در آیات فوق، گفته شده است در جهان پس از مرگ، زمین حوادث خود را بازگو می کند؛ یعنی همان طور که دست و پا، شهادت می دهند زمین نیز سخن می گوید ولی روی این نکته نیز تکیه شده است که این سخن گفتن و شهادت با وحی ( که از آن به عنوان الهام یاد می کنیم ) انجام می گیرد.ضمناً باید توجه داشت که این سه قسم و استعمال، مستلزم این نیست که وحی و الهام در همه آنها از یک حقیقت برخوردار باشد؛ اگرچه اصل تفهیم در آنها مشترک است.
۳٫ وسوسه ( القای شیطانی )القای امور منفی و مفسده را از طرف شیطان یا انسان های شیطان صفت که به آن وسوسه گفته می شود یکی دیگر از موارد استعمال وحی است. شیطان به علت آلودگی روحی و زمینه های منفی که در دل و جان بعضی وجود دارد وسوسه می کند. به این نوع القاءها نیز در آیات قرآن، وحی اطلاق گردیده است:( وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ )؛ (۸)شیاطین، دوستان خود را وسوسه می کنند تا با شما ستیز کنند.سم پاشی هایی که ستیزه جویان، به وسیله آنها با شما به مجادله می پردازند از آموزه های شیطان است که بر دل آنها افکنده است. بنابراین وحی در این آیه و آیات مشابه، همان وسوسه ها و القائات شیطان انسی و جنی است که به طور مرموز و ناپیدا در دل های مستعد القا می گردد.
۴٫ تقدیر غریزی در حیوانایجاد غریزه در حیوان؛ به عبارت دیگر، تعبیه ی نیروی ویژه در درون حیوان برای تداوم زندگی از موارد دیگر استعمال وحی است:( وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ * ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلَاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ )؛ (۹) و پروردگار تو به زنبور عسل، وحی ( الهام غریزی ) نمود که: از کوه ها و درختان و داربست هایی که مردم می سازند، خانه هایی برگزین! سپس از تمام ثمرات ( و شیره ی گلها ) بخور و راه هایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است، براحتی بپیما!‍ از درون شکم آنها، نوشیدنی با رنگ های مختلف خارج می شود که در آن، شفا برای مردم است؛ به یقین در این امر، نشانه روشنی است برای جمعیتی که می اندیشند.وحی در این جا هدایت و تفهیمی است که از طریق غریزه انجام می گیرد. خداوند با ودیعه نهادن و تعبیه یک نیروی درونی، به زنبور عسل وحی – القا – می کند که عملاً به این امور اقدام نماید: از کوه ها و داربست ها خانه بسازد، میوه ها و گل های خاصی انتخاب کند و تغذیه نماید، مسیرهای ویژه ای را برای خود و در مسیر مراجعت به لانه ها برگزیند « سبل ربک » و چون این تعبیه و اندازه گیری با یک نوع القای پنهانی است قرآن از آن تعبیر به وحی کرده است.
۵٫ ساخت و پرداخت طبیعتیکی دیگر از موارد استعمال وحی، تقدیر و اندازه گیری در طبیعت است که نوعی وحی تکوینی می باشد، مانند:( فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ )؛ (۱۰)پس خداوند آنها را در دو دوره به صورت هفت آسمان به پایان رسانید و کار هر آسمانی را وحی کرد و آسمان دنیا را به چراغ های ستارگان آزین کردیم و آن را نیک نگاه داشتیم این اندازه گیری آن، خداوند عزیز و علیم است.طبرسی می نویسد: « منظور از این قسمت آیه که « کار هر آسمانی را وحی کرد » یعنی در هر آسمانی آن چه را می خواست ایجاد کرد. »وحی در آیه فوق به معنای خلق است. ایجاد و تقدیر سنن و قوانین تکوینی در نظام آفرینش آسمان و زمین، ساختن و پرداختن این پدیده ها از طرف پروردگار، مصداق وحی او می باشد. مؤید آن این است که در پایان آیه، به این اندازه تصریح شده است: ( ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ).
۶٫ اشارهانتقال به مخاطب از راه اشاره یکی دیگر از مصادیق وحی است که در قرآن آمده است:( فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً )؛ (۱۱)در جریان بشارت یافتن زکریا برای فرزندار شدن، او برای این جریان، نشانه ای می خواهد، در این زمینه خداوند می فرماید: نشانه تو این است که سه شبانه روز سخن نگویی مگر به صورت رمز: ( ان لاتُکَلِّمَ النَّاسَ إِلَّا رَمْزَاً ) (۱۲) یعنی سکوت و اکتفا کردن به رمز و اشاره در تفهیم و در هر صورت ( أَوْحَى إِلَیْهِمْ ) در این آیه نیز، همان انتقال دادن و تفهیم به نوعی از اشاره است.طبرسی آیه را چنین معنا می کند:« زکریا به سوی قوم خود از محراب خارج شد و با دست خود اشاره کرد یا نوشت که خدا را صبح و شام، تسبیح ( عبادت ) کنند. »
چند نکتهالف. موارد استعمال وحی در قرآن، با لحاظ تفکیک عناوین از یک دیگر یا ادغام آنها، قابل کم و زیاد شدن است مانند وحی نبوی که گاهی وحی بلاواسطه است و گاهی با واسطه و یا وحی الهامی که با لحاظ مخاطب، الهام به انسان و الهام به فرشته، موارد استعمال، افزایش پیدا می کند.ب. المیزان یکی از مصادیق وحی در قرآن را وحی تسدیدی یا امداد فعلی برشمرده است؛ یعنی متعلق وحی، جنبه ی تعلیمی ندارد بلکه متعلق آن، فعل است مثل آیه شریفه ( وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ ) (۱۳) یعنی وحی کردیم به آنها انجام خیرات را، یعنی آنها را در انجام این امور، امداد کردیم ولی این ادعا مستند به برخی از قرائن ادبی است که مورد نقد و بررسی می باشد. (۱۴)پاره ای از محققان نیز این معنا را که متعلق وحی، عمل است نه علم، به آیات دیگری توسعه داده اند. مانند: وحی حواریین یا وحی بر مادر موسی که فرزند خود را شیر دهد. (۱۵)گفته اند که متعلق وحی در این آیات، از مقوله عمل است نه علم (۱۶). ولی باید گفت: هیچ دلیلی بر این ادعا وجود ندارد، وحی در آیات مذکور می تواند وحی علمی باشد بلکه ظهور در آن دارد.ج. وحی در همه موارد، یک مفهوم مشترک دارد که عبارت است از القا و انتقال پنهانی و بر این اساس به آن، اشتراک معنوی، اطلاق می شود، ولی این اشتراک لازمه اش این نیست که همه دارای یک هویت باشند. در عین حال که برخی تلاش می کنند همه کاربردهای وحی در قرآن را به یک حقیقت، تحلیل کنند ولی این تلاش، بی ثمر است، چگونه می توان گفت که وحی غریزی یعنی تعبیه ی یک نیرو و کشش خاص در زنبور عسل، برای ادامه زندگی، با تفهیم معارف عالی از ملکوت به پیامبر برای هدایت انسان ها از یک هویت، برخوردار است و به یک حقیقت برمی گردد. البته واقعیت مشترک این است که هر دو، انتقال است اما آیا می توان گفت این دو انتقال، یک ماهیت و هویت دارند، می توان گفت هر دو انتقال است، اما فاصله ی بین القا و انتقال ها به حدی زیاد و مرموز است که به مرز اشتراک لفظی نزدیک می شود.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ مقاییس اللغه: وحی الواو و الحاء و الحرف المعتل اصل یدل علی القاء علم فی اخفاء او غیره الی غیرک، فالوحی: الاشاره و الوحی الکتاب و الرساله و کل ما القیته الی غیرک حتی علمه فهو وحی کیف کان، و اوحی الله، وحی و کل ما فی باب الوحی فراجعّ الی هذا الاصل الذی ذکرنا، و الوحی السریع، و الوحی الصوت. ( ج ۶ ص ۹۳ ).مفردات القرآن: اصل الوحی الاشاره السریعه، و لتضمن معنی السرعه قیل امر وحی، و ذلک یکون بالکلام علی سبیل الرمز و التعریض و قد یکون بصوت مجرد عن الترکیب و اشاره ببعض الجوارح و بالکتاب و…مجمع البیان: اللغه: الایحاء القاء المعنی الی الغیر فی خفیه و سرعه و اصله من قولهم الوحی ای الاسراع.۲٫ همان.۳٫ نساء، آیه ی ۱۶۳٫۴٫ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۴۹٫ تفصیل این بحث در مباحث آینده خواهد آمد.۵٫ قصص، آیه ی ۷٫۶٫ انفال، آیه ی ۱۲٫۷٫ زلزال، آیه های ۱-۵٫۸٫ انعام، آیه ی ۱۲۱٫۹٫ نحل، آیات ۶۹-۶۸٫۱۰٫ فصلت، آیه ی ۱۲٫۱۱٫ مریم، آیه ی ۱۱٫۱۲٫ آل عمران، آیه ی ۴۱٫۱۳٫ انبیاء، آیه ی ۷۳٫۱۴٫ المیزان، ج ۱۴، ص ۱۷۴؛ روح المعانی، ج ۳، ص ۹۵٫۱۵٫ مائده، آیه ی ۱۱۱ و قصص، آیه ی ۷٫۱۶٫ وحی و نبوت در قرآن، ص ۶۴٫منبع مقاله :عبداللهی، محمود؛ ( ۱۳۸۵ )، وحی در قرآن، قم: مؤسسه بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم )، چاپ دوم
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها