تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۷


حضرت فاطمه (س) و رسالت های اجتماعی

حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در این دنیا عمر زیادی نکرد و قسمت عمده ی زندگانی اش همراه وجود مقدّس پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السّلام) بود. طبیعی است با وجود آن دو بزرگوار-خصوصاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)-جایی برای درخشش شخصیّت دیگری نخواهد بود، آن هم در عصری که هنوز نگاه به زن نگاهی منفی و عرصه ای برای تجلّی توانمندی های مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت.البتّه تعالیم عالیه ی آسلام و آموزه های علمی و عملی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به شخصیّت دادن به زن توانست زمینه ساز رشد و شکوفایی شخصیّت این قشر از انسان باشد. بانوی بزرگوار اسلام که در چنین مکتبی پرورش یافته است و خود نیز از علم، آگاهی و معرفت بالایی برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه های مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی در کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السّلام) درخشش نماید و منشأ خیر و برکت برای تمام بشریّت باشد.بخشی از فعالیّت های اجتماعی آن بانوی گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد:
۱-مرجعیّت فکری، فرهنگیدر اینکه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در بین جامعه ی آن روز مورد مراجعه ی مردم بود و در امور مختلف اجتماعی نقش داشت، شکّی نیست؛ چنان که علّامه سیّدجعفر مرتضی عاملی می نویسد:«تأکیدهای مکرّر و مداوم پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیّت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) سبب شد تا ایشان مورد مراجعه ی مردم باشند و از درجه و موقعیّت خاصّی برخوردار گردند. چنان که منزل ایشان پایگاه و پناهگاهی برای کسان زیادی بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.»(۱)
۱-۱-بیان احکام شرعی بانوانزنان «مدینه» خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسش های شرعی خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت؛ چنان که حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام)می فرماید:زنی به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) رسید و عرض کرد، من مادری ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهی شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آن را بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وی مسئله ای دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت: پرسش سومی مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش را مطرح کرد و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسش هایش زیاد شده، خجالت کشید و عرض کرد: ای دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: «هر وقت خواستی بیا و هرچه می خواهی بپرس…».(۲)
۱-۲-حل اختلاف در مسائل دینیامام حسن عسگری (علیه السّلام) می فرمایند:«دو زن که در یکی از مباحث دینی با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید، یکی از آن دو با ایمان بود و دیگری معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادلّه ی خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلی خوشحال شد. حضرت زهرا (علیهاالسّلام) فرمودند:
«اِنَّ فَرحَ المَلائِکَهِ بِاستِظهارِکِ عَلَیها اَشدُّ مِن فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزنَ الشَّیطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزنِها اَشَدُّ مِن حُزنِها؛(۳)خشنودی فرشتگان از پیروزی تو بر او، بیش از خشنودی تو می باشد؛ چنان که غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتی و حزن آن زن می باشد.»
۱-۳-بیان معارف الهیاز رسالت هایی که آن حضرت در اجتماع آن روز، خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهی بود؛ هر چند حوادث بعد از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و کوتاهی عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیشتر محروم ساخت.ابن مسعود از بزرگان اصحاب پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید:مردی به نزد حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمی را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت آن را پیدا نکرد، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) فرمودند: «حتماً آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه ی حسن و حسین (علیهم السّلام) برایم ارزش دارد.» خدمتکار پس از جست و جو آن را پیدا کرد، در آن صحیفه و نوشته ای بود که بر آن چنین نوشته بود:
«قال محمّد النّبی صلی الله علیه و آله وسلم: لَیسَ مِنَ المُؤمِنینَ مَن لَم یَأمَن جارُهُ بَوائِقَهُ. مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِرِ فَلا یُؤذی جارَهُ. وَ مَن کانَ یُؤمِن بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِرِ فَلیَقُل خَیراً اَو یَسکُت. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الخَیِّرَ الحَلیمُ المَتَعَفِّفَ وَ یُبغِضُ الفاحِشَ الضَّنینَ السَّئال المُلحِف. اِنَّ الحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِی الجَنَّهِ وَ اِنَّ الفُحشَ مِنَ البَذاءِ وَ البَذاءُ فِی النَّارِ؛(۴)پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«کسی که همسایه اش از شرّ او در امان نباشد، از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، همسایه اش را آزار ندهد. کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد یا سخن نیکو بگوید یا سکوت کند، همانا خداوند انسان نیکوکارِ بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت کارِ بخیل و بسیار سؤال کننده و پررو را مبغوض دارد. همانا حیا از ایمان است و ایمان نیز در بهشت جای دارد و فحش[و ناسزاگویی] از بی حیایی است و [آدم] بی حیا در آتش است.»در مواردی، بعضی از مؤمنان، همسران خود را خدمت آن بانوی بزرگ می فرستادند تا پرسش های خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند؛ چنان که مردی همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که:«به شوهرت بگو:
اِن کُنتَ تَعمَلُ بِما اَمَرناکَ وَ تنَتَهی عَمّا زَجَرناکَ عَنهُ فَانتَ مِن شیعَتِنا وَ اِلّا فَلا؛اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم، عمل می کنی و از آنچه که نهی کرده ایم دوری می کنی، از شیعیان ما هستی، وگرنه خیر.»مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت:وای بر من! چه کسی پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنّم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد، در آتش جهنّم جاودان است.همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند:
«قُولی لَهُ لَیسَ هکَذا، شیعَتُنا مِن خیارِ اَهلِ الجَنَّهِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالی اَولیاءِنا وَ مُعادی اَعدائِنا وَ المُسلِمُ بِقَلبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیسُوا مِن شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فی سائِرِ المُوبِقاتِ وَ هُم مَعَ ذلِکَ فِی الجَنَّهِ وَلکِن بعَد ما یُطَهَّرُونَ مِن ذُنُوبِهِم بِالبَلایا وَ الرَّزایا اَو فی عَرَصاتِ القِیامَهَ بِأنواعِ شَدائِدِها اَو فی الطَّبَقِ مِن جَهَنَّمَ بِعَذابِها اِلی اَن نَستَنقِذَهُم بِحُبِّنا وَ نَنقُلَهُم اِلی حَضرَتِنا؛(۵)به او بگو این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشتند و همه ی دوستان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و هر کس با قلب و زبان تسلیم ما اهل بیت باشد. اگر با اوامر و نواهی ما در دیگر گناهان مخالفت کنند، از شیعیان ما نخواهند بود؛ وی در عین حال آنان نیز در بهشت خواهند بود. البتّه پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاری ها یا در عرصه ی قیامت به انواع شدائد و سختی ها یا در طبقه ی بالای جهنّم گرفتار عذاب شدند، ما به خاطر محبّت و دوستی که به ما داشته اند، نجاتشان دهیم و آنان را به نزد خود منتقل سازیم.»
۲- حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در عرصه ی سیاستدر اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالت های جامعه ی نوپای اسلام و وظیفه ی خطیر کسانی بود که به رغم مشکلات و تنگناهای موجود به حقّانیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت شماری نیز با استفاده از موقعیّت اجتماعی، سیاسی و توانایی های دیگر خود، بیشتر به این امر می پرداختند که از جمله ی آنها حضرت زهرا (علیهاالسّلام) بود. بعد از رحلت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگری به خود گرفت و از جمله ی آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینی به حقّ پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. تنی چند از مسلمانان راستین و بیشتر از همه ی آنها، بانوی عالی مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود.
۲-۱-دفاع و حمایت از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از هنگامی که به رسالت مبعوث شدند تا زمانی که به «مدینه» هجرت کردند، در«مکّه» مورد اذیّت و آزارهای فراوانی قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتّی عموهای پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتّی کودکان به اذیّت و آزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشی در این کار دریغ نداشتند. گاهی خاک بر سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می ریختند و زمانی سنگ بارانش می کردند یا در کنار «کعبه» و هنگام نماز، شکنبه ی حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران، مردانی مانند حمزه ی سیّدالشهّداء (علیه السّلام) به دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاستند؛ امّا تاریخ، نام بانویی بزرگوار را که در آن وقت بین ۵ تا ۸ سال بیشتر نداشته است، نیز در کنار مدافعان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضبط و ثبت کرده است. (۶) او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصاً بعد از رحلت مادر بزرگوارش، حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) پرستاری پدر را نیز برعهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود.ابوبکر بیهقی می نویسد:روایت شده است که مشرکان قریش در«حجر اسماعیل» گرد آمده بودند و می گفتند: چون محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کند، هر یک از ما به او ضربه ای خواهیم زد و چون فاطمه این را شنید، پیش مادر رفت و سپس این مطلب را به اطّلاع پیامبر رساند… .(۷)و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز (صلی الله علیه و آله و سلم) می پرداخت.عبدالله بن مسعود می گوید:با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار «کعبه» بودیم. حضرت در سایه ی خانه ی خدا مشغول نماز بود. گروهی از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه ای از مکّه چند شتر نحر کرده بودند. شکنبه ی آنها را درآوردند و بر پشت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشتند. فاطمه (علیهاالسّلام) آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.(۸)
۲-۲-دفاع و حمایت از امام علی (علیه السّلام)حضرت زهرا (علیهاالسّلام) مقام و موقعیّت و جایگاه امام علی (علیه السّلام) را خوب شناخته بود و از توانایی های ذاتی و خدادادی و شایستگی های ایشان نیز مطلّع بود.(۹) دیدگاه های پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نسبت به امام به صورت مرتبّ شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادی راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپای اسلام را در رهبری و امامت امام علی (علیه السّلام) می دانست (۱۰) و جایگزین دیگری را با وجود ایشان برای این مقام و منصب جایز نمی دید. از این رو برای اثبات و تحقّق آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از ایشان و مقام امامت برنداشت.در بیعت با خلیفه ی اوّل سه گروه از قبول بیعت با ابوبکر امتناع کردند:اوّل) گروه انصار که در سقیفه حضور داشتند و هر چند که در ابتدا از بیعت با ابوبکر خودداری کردند؛ ولی مسائلی موجب شد تا بیشتر آنها در همان جلسه با ابوبکر دست بیعت بدهند؛دوم) بنی امیّه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیّت، مقداری از آن برخوردار بودند؛سوم) بنی هاشم و تعدادی دیگر از مسلمانان مانند عمّار، سلمان، مقداد، ابوذر و دیگران.مشکل انصار تا حدّ زیادی به نفع خلیفه حل شد. بنی امیّه نیز با تطمیع مالی، مقام و منصب حکومتی بیعت کردند؛ امّا مشکل بنی هاشم همچنان باقی بود؛ هر چند حزب حاکم در جلب رأی و نظر آنان نیز تلاش زیادی کرد و حتّی چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل عبدالله بن عبّاس رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش را دادند؛ امّا مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عبّاس مسئله را به امام علی (علیه السّلام) واگذار کرد و هیچ یک از بنی هاشم- تا امام بیعت نکرد- دست بیعت به ابوبکر ندادند و تا حضرت زهرا (علیهاالسّلام) زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم، چاره ی دیگری اندیشید و به فکر تهدید افتاد.(۱۱)و(۱۲)حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در این باره فرمودند:
«اَیُّهَا الضّالُّونَ المُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ ایُّ شیءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِی اللهَ؟ تَدخُلُ عَلَی بَیتی؟ اَبِحزبِکَ الشَّیطانُ تُخَوِّفُنی وَ کانَ حِزبُ الشَّیطانِ ضَعیفا؛(۱۳)ای گمراهان و دروغگویان! چه می گویید و چه می خواهید؟ ای عمر! آیا از خدا نمی ترسی؟ می خواهی وارد خانه ی من شوی؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است، مرا می ترسانی؟ در حالی که حزب شیطان ناتوان است.»و هنگامی که امام (علیه السّلام) را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) با اینکه صدمه دیده بود، خود را به میان آنان و امام (علیه السّلام) رساند و فرمودند:
«وَاللهِ لااَدَعُکُم تَجُرُّونَ ابنَ عَمّی ظُلما؛(۱۴)به خدا سوگند، نمی گذارم پسر عموی مرا [ظالمانه به سوی مسجد] بکشانید.»و بعد از آنکه امام علی (علیه السّلام) را آن گونه به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدی جدّی فرمودند:
«خَلُّوا عَن اِبنِ عَمّی فَوَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالحَقِّ لَئِن لَم تُخِلُّوا عَنهُ لانشُرَنَّ شَعری وَ لاَضَعَنَّ قمیصَ رَسولِ الله صلی الله علیه و آله عَلی رَأسی وَ لاَصرُخَنَّ اِلَی اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی؛(۱۵)پسرعمویم را رها کنید. قسم به آن خدایی که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید، گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر سر افکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد.»و هنگامی که سلمان فارسی با اشاره ی امام علی (علیه السّلام) از آن بانوی بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمودند:
«یُریدُونَ قَتلَ عَلِیٍّ علیه السلامَ وَ ما عَلی عَلِیٍّ (علیه السّلام) صَبرٌ؛(۱۶)می خواهند علی (علیه السّلام) را به قتل برسانند و [من] بر قتل علی (علیه السّلام) صبر ندارم.»خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدّی آن بانوی بزرگوار از امام علی (علیه السّلام) شدند، به ناچار امام (علیه السّلام) را آزاد کردند و حضرت زهرا (علیهاالسّلام) با دیدن امام (علیه السّلام) به او چنین عرض کرد:
«رُوحی لِرُوحِکَ الفِداءُ وَ نَفسی لِنَفسِکَ الوَقاءُ یا اَبَاالحَسَنِ اِن کُنتَ فی خَیرٍ کُنتُ مَعَکَ وَ اِن کُنتَ فی شَرٍّ کُنتُ مَعَکَ؛(۱۷)جانم فدای جان تو، روحم سپر بلاهای جان تو، ای ابوالحسن! اگر تو در خیر و نیکی بودی با تو خواهم بود و اگر در سختی و بلا گرفتار شدی (باز هم) با تو خواهم بود.»
۲-۳-اعتراض و انتقادآن حضرت می دید که با خروج رهبری امّت از محور خود چه بسا ممکن است امور مهم دیگری نیز دچار آفت شود و هرگونه ساکت ماندن نوعی تأیید بر کارهای ناروا باشد و چه بسا حتّی برای همیشه کاری قانونی جلوه داده شود و نشانی بر حقّانیت مدّعیان خلافت تلقّی گردد. بدین جهت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در مواردی مخالفت خود را با اعتراض و انتقاد و شِکوه به اثبات رساند.
۳- اعتراض به غصب فدکبعد از آنکه حضرت چند بار برای گرفتن فدک(۱۸)-که حقّ آن حضرت بود- به خلیفه ی اوّل مراجعه کرد(۱۹) و او نیز با استناد به حدیثی که کسی غیر از او، آن را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا (علیهاالسّلام) به آیاتی از «قرآن» و بیانات پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتّی شهادت شاهدان، از بازگرداندن «فدک» به آن حضرت خودداری کرد، آن بانوی بزرگوار به اعتراض چنین فرمود:
«وَاللهِ لَاَدعُوَنَّ اللهَ عَلیکَ وَاللهِ لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَهٍ ما حَیَیتُ؛(۲۰)سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و به خدا قسم تا زنده هستم با تو یک کلمه سخن نخواهم گفت.»
۴- اعتراض به یورش به خانه ی حضرت علی (علیه السّلام)بعد از آنکه تعدادی به درِ منزل حضرت علی (علیه السّلام) آمدند و با تهدید خواستند امام (علیه السّلام) را با اجبار به بیعت وا دارند یا متعرّض اهل خانه شوند و خانه را به آتش بکشانند-که متأسّفانه این کارها نیز به انجام رسید(۲۱)- حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در مسجد و خطاب به خلیفه ی اوّل فرمودند:
«یا اَبابَکر! ما اَسرَعَ ما اَغَرتُم عَلی اَهلِ بَیتِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله وَ اللهِ لا اُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّی أَلقَی اللهَ؛(۲۲)ای ابوبکر! چه زود کینه های پنهانی خود را علیه اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر کردید، سوگند به خدا تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.»
۵- اعتراض به بی حرمتی به امام علی (علیه السّلام)بعد از آنکه امام علی (علیه السّلام) را به طرز نامناسبی به مسجد بردند، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) خود را به مسجد رساند و اعتراض خود را به مهاجمان و دیگر کسانی که آنجا بودند، ابلاغ کرد. از جمله خطاب به خلیفه ی دوم که نقش اصلی در این کارها داشت، فرمودند:
«طُغیانَکَ یا عُمَرَ اَخرَجَنی اَلزَمَکَ الحُجَّهَ وَ کُلَّ ضالٍّ غَوِیٍّ. اَما وَاللهِ یَابنَ الخَطّابِ لَولا اَنّی اَکرَهُ اَن یُصیبَ البَلاءُ مَن لا ذَنبَ لَهُ لَعَلِمتَ اَنّی سَأقسِمُ عَلَی اللهِ ثُمَّ اَجِدُهُ سَریعَ الاِجابَهِ؛ (۲۳)ای عمر! طغیان تو مرا (از خانه) بیرون کشید و حجّت را بر تو و بر دیگر گمراهان اغوا شده تمام کرد. ای پسر خطاب! سوگند به خدا، چون کراهت دارم که بی گناهان دچار بلا و گرفتاری شوند (از نفرین دست برمی دارم. اگر چنین نبود) می دانستی که بر خدا سوگند یاد می کردم و سپس خدا را سریع الاجابه می یافتم.»
۶- اعتراض به مردمان ساکت و خاموشفرازهایی از خطبه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در «مسجد مدینه» گواهی گویا بر این مطلب است. آن حضرت با دلی پرخون از حوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض، خطاب به انصار فرمودند:
«یا مَعشَرَ النَّقیبَهِ وَ اَعضادَ المِلَّهِ وَ حَصَنَهَ الاِسلامِ! ما هِذِهِ الغَمیزَهُ فی حَقّی وَ السِّنَهُ عَن ظُلامَتی؟؛(۲۴)ای انجمن نقبا! ای بازوان ملّت! ای حافظان اسلام! این غفلت و سستی کسی که همسایه اش از شرّ او در امان نباشد، از مؤمنان نیست.»در مورد حقّ من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟»در فراز دیگری ضمن بیان علّت های سستی و تساهل مردم فرمودند:
«اَلا وَقَد اَری اَن قَد اَخلَدتُم اِلَی الخَفضِ وَ اَبعَدتُم مَن هُوَ اَحَقُّ بالبَسِط وَ القَبضِ وَ خَلَوتُم بِالدَّعَهِ وَ نَجوتُم مِنَ الضّیقِ بِالسَّعَهِ فَمَجَجتُم ما وَعَیتُم وَ دَسَعتُمُ الَّذی تَسَوَّغتُم؛(۲۵)می بینم که به تن آسایی خو کرده اید و کسی که سزاوارتر به (زمام داری) بود با شادی و دنیاطلبی دور کردید و با رفاه و آسایش خلوت کرده اید و از سختی زندگی به راحتی و خوش گذرانی رسیده اید؛ به همین جهت آنچه را که حفظ کرده بودید، از دست دادید و آنچه را که فرو بردید، استفراغ کردید.»
۷- اعتراض به عملکرد خلیفه ی اوّل و دومدر روزهای آخر عمر حضرت زهرا (علیهاالسّلام) هنگامی که آن دو با اجازه ی امام علی (علیه السّلام) به ملاقات آن بانوی بزرگوار رفتند، آن حضرت صورت خود را به سوی دیوار برگرداند و از آنان پرسید:«شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیده اید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«فاطِمَهُ بَضَعَهٌ مِنّی، مَن آذاها فَقَد آذانی، رِضا فاطِمَهَ مِن رِضایَ وَ سَخَطُ فاطِمَهَ مِن سَخَطی؛فاطمه پاره ی تن من است. هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است. رضایت فاطمه از رضایت من و خشم فاطمه از خشم من است؟»گفتند: آری شنیدیم.حضرت فرمودند:
«فَإِنِّی أُشهِدُ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُما اَسخَطتُمانی وَ ما اَرَضَیتُمانی وَ لَئِن لَقیتُ النَّبِیَّ صلّی الله علیه و آله لاَشکُوَنَّکُما اِلیهِ؛(۲۶)خدا و فرشتگانش را به شهادت می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و (آزار دادید) و موجبات خشنودی مرا فراهم نکردید. اگر با (پدرم) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملاقات کنم، شکایت شما را نزد او خواهم برد.»
۸- رابطه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با همسایگانحضرت زهرا (علیهاالسّلام) که تربیت یافته ی مکتب پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، نسبت به همسایگان توجّه خاصّی داشت. برخی از موارد توجّهات حضرت زهرا (علیهاالسّلام) درباره ی همسایگان را می توان در امور زیر جست و جو کرد.
۸-۱-دعا در حقّ همسایگانامام حسن (علیهاالسّلام) چنین نقل می کنند:
«رَأَیتُ اُمّی فاطِمَهَ (علیهاالسّلام) قامَت فی مِحرابِها لَیلَهَ جُمعَتِها فَلَم تَزَل راکِعَهً ساجِدَهً حَتّی اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبحِ وَ سَمِعتُها تَدعُو لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ وَ تُسَمّیهِم و تَکثُرُ الدُّعاءَ لَهُم وَ لا تَدعُو لِنَفسِها بِشَیءٍ فَقُلتُ لَها یا اُمَّاهُ لِمَ لا تَدعِیَنَّ لِنَفسِکَ کَما تَدعینَّ لِغَیرِکِ. فَقالَت یا بُنَیَّ الجارُ ثُمَّ الدّارُ؛(۲۷)مادرم فاطمه (علیهاالسّلام) را شب جمعه ای دیدم که در محراب خود ایستاده و پیوسته به رکوع و سجده می رفت تا سپیدی صبح آشکار شد و شنیدم که در حقّ مردان و زنان مؤمن دعا می کرد و اسم آنها را می برد و برای آنها بسیار دعا می کرد؛ امّا برای خودش دعا نفرمود. عرض کردم: ای مادر! چرا برای خودت چون دیگران دعا ننمودی؟ فرمود: «پسرم! اوّل همسایه، سپس خانه.»امام صادق (علیه السّلام) نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است:
«کانَت فاطِمَهُ (علیهاالسّلام) اِذا دَعَت تَدعُو لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ وَ لا تَدعُو لِنَفسِها فَقیلَ لَها فَقالَت الجارُ ثُمَّ الدَّارُ؛(۲۸)فاطمه (علیهاالسّلام) چنین بود که هرگاه دعا می کرد، برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد؛ ولی برای خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد[و از او علّت ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: «همسایه و سپس خانه.»چنان- که از حدیث امام حسن مجتبی (علیه السّلام) برمی آید، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) هنگام دعا برای همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوی بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد.
۸-۲- سرکشی و کمک به همسایه هاحضرت زهرا (علیهاالسّلام) هم به عیادت مریض های همسایه می رفت و هم به جهت تعزیّت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضی از مجالس شرکت می کرد؛ چنان که نوشته اند:
کانَت تَعودُ مَرضاهُم؛(۲۹)از مریض هایشان عیادت می کرد.«برای دیدار همسایگانش [از خانه] خارج شد.»(۳۰)در سیره ی آن بانوی گرانقدر آمده است:حضرت زهرا (علیهاالسّلام) فقیران و بینوایان را اطعام می داده و به همسایگان مستضعف خود رسیدگی می کرد و به زنان و اطفال، مخصوصاً یتیمان توجّه می کرد و به آنها رسیدگی می نمود و غذا می داد تا جایی که اثر گرسنگی بر صورت مبارکش آشکار می شد.(۳۱)
۹- ایثار و انفاق حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)با هجرت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به «مدینه»، مسلمانان و پیروان حضرت نیز به این شهر مهاجرت کردند. تنگناهای اقتصادی و سیاسی، مسلمانان را در شرایط بسیار سختی قرار داد، انصار هر چه داشتند به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نهایت اخلاص و فداکاری با مهاجران تقسیم کردند. غنیمت های جنگی نیز که گاهی به دست می آمد، آن قدر نبود که نیاز جامعه ی نوپای اسلام را برطرف سازد. پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان و فقرای مسلمان را بر خود، خانواده و بستگانش ترجیح می داد و امام علی (علیه السّلام) و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز در اجرای این رسالت اخلاقی، اجتماعی بیش از توان معمول بر خود سخت می گرفتند. آنها علاوه بر تحمّل مشکلات طاقت فرسا، در ایثار و انفاق نیز بر همه پیشی گرفته بودند.خانه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) محلّ مراجعه ی نیازمندان و فقیران بود. هر کس به آنجا مراجعت می کرد، ناامید برنمی گشت و پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در موارد زیادی نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد.(۳۲)پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فردی فرمودند:
«ما اَجِدُلَکَ شَیئاً، اِنطَلِق اِلی مَنزِلِ مَن یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحبُّهُ اللهُ وَ رَسُولُهُ، یُؤثِرُ اللهَ عَلی نَفسِهِ، اِنطَلِق اِلی حُجرَهِ فاطِمَهَ؛چیزی برای تو نمی یابم. به در خانه ی کسی برو که هم او خدا و رسولش را دوست دارد و هم خدا و رسولش او را دوست دارند، او خدا را بر خودش مقدّم می دارد. به خانه ی فاطمه (علیهاالسّلام) برو.»آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به بلال فرمود که او را به منزل حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) برساند. بلال با او آمد و قضیه را به حضرت زهرای مرضیه (علیها السّلام) رساند. حضرت زهرا (علیهاالسّلام) گردنبندی را که دختر عمویش، فاطمه، دختر حمزه ی سیّدالشهداء (علیهاالسّلام) به او هدیه داده بود، از گردن درآورد و به آن مرد فقیر داد و فرمود:
«خُذهُ وَبِعهُ فَعَسَی اللهُ اَن یُعَوِّضَکَ بِهِ ما هُوَ خَیرٌ مِنهُ؛(۳۳)این را بگیر و بفروش. امید است خداوند در مقابل آن، چیزی به تو دهد که از آن بهتر است.»همچنین ابن عبّاس نقل می کند:روزی سلمان فارسی می خواست برای عرب تازه مسلمان شده ای چیزی تهیّه کند. به خانه ی زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت؛ امّا چیزی نیافت. چشمش به خانه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام) افتاد با خود گفت: اگر خیری باشد از خانه ی فاطمه (علیهاالسّلام)، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. رفت و درِ خانه ی آن حضرت را کوبید و قضیه را به عرض ایشان رساند. آن حضرت فرمودند:
«وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صلّی الله علیه و آله بِالحَقِّ نَبِیّاً انَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمنا وَ اِنَّ الحسَنَ وَ الحُسَینَ قَدِ اضطَرباَ علَیَّ مِن شِدَّهِ الجُوعِ … وَ لَکِن لا اَرُدُّ الخَیرَ اِذا نَزَلَ الخَیرُ بِبابی؛سوگند به آن کسی که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به حق، به پیامبری برانگیخت، سه روز است که چیزی نخورده ایم و حسن و حسین (علیهم السّلام) از شدّت گرسنگی می لرزیدند [تا اینکه خوابشان برد…] امّا خیری را که به در خانه ام آمده است، برنمی گردانم.»حضرت (علیهاالسّلام) پیراهن خود را به سلمان داد تا ببرد و از شمعون یهودی مقداری خرما و جو بخرد. سلمان آنها را گرفت و آورد. آن حضرت بلافاصله آنها را آسیاب کرد و نان پخت و به سلمان داد تا برای آن مرد فقیر ببرد. سلمان عرض کرد:یک قرص از این نان ها را برای حسن و حسین بردارید.حضرت فرمودند:
«یا سَلمانُ هذا شیءٌ اَمضَیناهُ للهِ عَزَّوَجَلَّ لَسنا نَأخُذُ مِنهُ شَیئاً؛(۳۴)ای سلمان! اینها را در راه خدای عزیز و بزرگ داده ایم. چیزی از آن را بر نمی داریم.»

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ جعفر مرتضی العاملی، ماساه الزّهراء، ص ۵۳؛ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۹، صص ۱۹۳ و ۱۹۷٫۲٫ بحارالأنوار، ج۲، ص ۳٫۳٫ همان، ص ۸، الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص ۱۸، ح۱۵٫۴٫ دلائل الامامه، ابن جریر طبری، ج۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص ۸۱؛ سفینه البحار، «انتشارات اُسوه»، ج۲، ص ۱۱۲٫۵٫ بحارالأنوار، چاپ ایران، ج۶۸، ص ۱۵۵، نهج الحیاه، ص ۲۱۷، ح۱۲۱٫۶٫ جهت اطلاع بیشتر ر.ک: دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج۲، ص ۴۱-۴۷؛ بحارالأنوار، ج۱۸، باب ۸ از ابواب معجزات پیامبر و باب ۱ از ابواب احوال آن حضرت.۷٫ دلائل النبوه، ج۲، ص ۴۳٫۸٫ بحارالأنوار، ج۱۸، ص ۵۷؛ دلائل النبوه، ج۲، ص ۴۴٫۹٫ برای آشنایی با ویژگیهای حضرت امام (علیه السّلام) از نگاه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) ر.ک: خطبه ی حضرت در جمع زنان مدینه. برای استفاده از متن شرح و تفسیر دو خطبه آن حضرت که یکی را در مسجد مدینه و دیگری در جمع زنان مدینه ایراد فرمود، ر.ک: الاحتجاج، ج۱، ص ۲۵۳-۲۹۳ و شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص ۲۱۰ به بعد و شرح خطبه حضرت زهرا، سیدعزالدین زنجانی در دو جلد و قطره ای از دریا، علی ربانی گلپایگانی.۱۰٫ ویژگیها، آثار و برکات رهبری امام (علیه السّلام) را در خطبه حضرت در. جمغع زنان مدینه ببینید، در ادامه بحث چند مورد در حد اشاره بیان خواهد شد.۱۱٫ ر.ک: شرح نهج البلاعه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص ۲۱ به بعد و ج۶، ص ۵-۵۲؛ الامامه و السیاسه، ج۱، ص ۳۲-۳۳؛ فروغ ولایت، جعفر سبحانی، بخش چهارم و پنجم، ص ۱۴۵-۱۹۳٫۱۲٫ برای اطلاع بیشتر از چگونگی بردن امام به مسجد جهت بیعت و اهانت به اهل بیت پیامبر و آتش زدن درب منزل حضرت زهرا (علیهاالسّلام) ر.ک: فروغ ولایت، جعفر سبحانی، بخش چهارم، فصل سوم، ص ۱۷۹-۱۹۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص ۴۷-۴۹، امام علی بن ابی طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج۱، فصل۱۵، ص ۳۲۱-۳۲۸٫۱۳٫بحارالأنوار، ج۵۳، ص ۱۸٫۱۴٫ نهج الحیاه، ص ۱۵۲، ح ۶۸٫۱۵٫ بحارالأنوار، ج۴۳، ص ۴۷؛ روضه کافی، ج۸، ص ۲۳۸ با اندکی تفاوت.۱۶٫ تفسیر عیاشی، ج۲، ص ۶۶ و ۶۷٫۱۷٫ نهج الحیاه، ص ۱۵۹، ح۷۵٫۱۸٫ جهت اطلاع بیشتر از فدک، ارزش و مقدار درآمد آن، چگونگی بخشش آن توسط پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه (علیهاالسّلام) و سرنوشت آن و … ر.ک. فروع ولایت، جعفر سبحانی، ۱۹۵-۲۵۸ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص ۲۱۰-۲۸۶٫۱۹- هدف اصلی حضرت زهرا (علیهاالسّلام) از بازگرفتن فدک استفاده مادی از آن نبود، بلکه اثبات و احقاق حق خود بود؛ چون همان سالهایی نیز که فدک در اختیار ایشان بود، تنها به اندازه ی نیاز اولیه ی خود از آن برمی داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد و تا هنگام رحلت پیامبر نیز این چنین بود. ر.ک: بحارالأنوار، ج۲۹، ص ۱۱۸ به نقل از چشمه در بستر، ص ۲۶۹؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶،ص ۲۱۶٫۲۰٫ شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص ۲۱۴٫۲۱٫ جهت اطّلاع بیشتر ر.ک. الاحتجاج، ج۱، ص ۲۰۹-۲۱۳٫۲۲٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص ۴۹٫۲۳٫ اصول کافی، ج۱، ص ۴۶۰، ح۵٫۲۴٫ الاحتجاج، ج۱، ص ۲۶۹؛ دلائل الامامه، ص ۳۶٫۲۵٫ همان، ص ۲۷۲ و ۲۷۳٫۲۶٫ الامامه و السیاسه، ص ۱۳ و ۱۴؛ بحارالأنوار، ج۲۸، ص ۳۵۶ و ج۲۹، ص ۶۲۷ و ج۴۳، ص ۲۰۳ و ۲۰۴٫۲۷٫ همان، ج۴۳، ص ۸۲ و ج۸۶، ص ۳۱۳٫۲۸٫ همان، ج۹۰، ص ۳۸۸٫۲۹٫ اعلموا انی فاطمه، ج۴، ص ۵۳۴٫۳۰٫ بحارالأنوار(بیروت)، ج۵۷، ص ۲۱۶٫۳۱٫ ر.ک: اعلموا انّی فاطمه، ج۴، ص ۲۱۷٫ به نقل از فاطمه الزهراء، توفیق ابوعلم، ص ۱۳۰ و تفسیر کشاف زمخشری.۳۲٫ مأساه الزهراء، ج۱، ص ۵۴٫۳۳٫ بحارالأنوار، ج۴۳، ص ۵۶-۵۸، ح۵۰٫۳۴٫ تفصیل این قضیه را ملاحظه کنید: بحارالأنوار، ج۴۳، ص ۶۹ -۷۵٫منبع مقاله: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج)، (۱۳۹۱)، بدانید من فاطمه هستم، تهران: موعود عصر، چاپ اول.
http://shiastudies.com


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها