تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


معنى فرهنگ:آداب و عادات و انديشه‏ها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ ناميده مى‏شود كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مى‏يابد. زبان و وسيله‏هاى نمادين ديگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است; در عين حال ممكن است‏بسيارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طريق تجربه حاصل گردد.اصولا هر جامعه‏اى براى خود روش و اسوه ويژه‏اى از كليات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دين، حقيقت‏جويى، ساختمان سياسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مى‏آورد.از آغاز پيدايش بشر فرهنگ مايه تمايز هر گروه از گروه ديگر بوده است درجه پيچيدگى سازمانهاى فرهنگى يكى از ابزارهاى تشخيص جامعه‏هاى متمدن از جامعه‏هاى ابتدايى است. «فرهنگ‏» به معنى تعليم و تربيت، نيز به كار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است:تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى تو باشى به هر نيك و بد رهنماى
عاشورا كدام روز است؟
در كتابهاى لغت چنين آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانسته‏اند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنيده نشده. (1)از ابن‏بزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشايش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال‏» به كار رفته است.صاحب مجمع‏البحرين در اين‏باره گفته است: «عاشورا يك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عين حذف مى‏گردد و «عشورا» تلفظ مى‏شود». (2)و نيز گفته‏اند كه عاشورا كلمه‏اى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى يهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولين ماه تازيان شد.چنانچه در ماههاى يهود هم در اولين ماه و روز دهم است. (3)روايات جعلى در مورد عاشورااز امور مسلم ترديدناپذير و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى اين است كه حضرت امام حسين‏عليه‏السلام بى‏نهايت مورد علاقه و محبت‏خاص جد بزرگوارش پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بوده است و اظهار اين موضوع از روايات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)گروه كثيرى از محدثان اسلامى نقل كرده‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست‏بدارد». (5)در محاوره عربها اين چنين است كه وقتى مى‏خواهند بين خود و ديگرى كمال الفت و يگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبير را به كار مى‏برند و مى‏گويند: «فلان كس از من و من از اويم‏» چنانچه وقتى مى‏خواهند نفرت و بيزارى خود را نسبت‏به ديگرى اظهار كنند، مى‏گويند: «من از او نيستم و او از من نيست‏» شاعر گفته است:ايها السائل عنهم و عنى لست من قيس و لاقيس منىپس تعبير «حسين منى و انا من حسين‏» يا شبه آن تعبير مانند «حسين منى و انا منه‏» بر محبت‏شديد و اتصال و علاقه تام بين پيامبرصلى الله عليه وآله و فرزند گرامى‏اش دلالت مى‏كند. و نيز قسمت اول حديث «حسين منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسين‏» ارتباط معنوى را مى‏رساند. توضيح آن كه «حسين منى‏» مى‏فهماند كه امام، پاره تن پيامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسين‏» مى‏فهماند كه اگر فداكارى و ايثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پيامبرصلى الله عليه وآله به هدر مى‏رفت و اثرى از اسلام باقى نمى‏ماند.در روايات فراوانى آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله آن حضرت را مى‏بوسيد و هر وقت او و برادرش امام حسن‏عليهماالسلام را مى‏ديد و مناسبت اقتضا مى‏كرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مى‏پرداخت. عده‏اى از راويان نقل كرده‏اند كه رسول خدا يك دست را بر قفا و دست ديگر را بر زنخ فرزندش حسين‏عليه‏السلام قرار مى‏داد و دهان بر دهانش مى‏گذاشت. (6) و در برخى از روايات است كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره امام حسين‏عليه‏السلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهيم را فداى او كردم‏». (7)از آنچه به اختصار در عظمت و فضيلت‏سرور شهيدان حسين بن على‏عليه‏السلام بيان داشتيم و نيز از آنچه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در شدت علاقه و محبت‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمى‏يابيم كه اخبار حاكى از عيد بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پيامبرصلى الله عليه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خداصلى الله عليه وآله روز شهادت ريحانه‏اش (8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عيد اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به ياد آن روز گريه مى‏كرد.روايات صحيح كه در كتب اهل سنت نيز نقل شده بر گريستن رسول خداصلى الله عليه وآله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد.از ام‏الفضل بنت‏حارث روايت كرده‏اند كه او گفت: … من حسين‏عليه‏السلام را در دامن پيامبرصلى الله عليه وآله گذاشتم. لحظه‏اى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ريخت. گفتم يا نبى‏الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين پسرم را به زودى مى‏كشند! گفتم همين پسر را؟! گفت: آرى. (10)لازم است مسلمين از دسايس بنى‏اميه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله عليه وآله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خويش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پيشواى عظيم‏الشان پيروى نمايند و بر اثر رواياتى كه در زمان سلطنت‏بنى‏اميه درباريان جعل نموده بودند (12) نبايد از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگيرند و آن روز را روز عيد و شادى و مبارك قرار دهند. (13)بر مسلمانان است كه بخود آيند، بيدار شوند، به حقيقت اسلام توجه كنند و بينديشند تا آنچه را كه دشمنان پيامبر و اسلام داخل دين كرده‏اند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مى‏زند. در هر امرى از امور به ديده انتقاد و تحقيق بنگرند و سرسرى و تقليدى آن را نپذيرند. (14)بنى‏اميه با بنى‏هاشم كينه ديرينه داشتند. (15) از طرف ديگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى‏هاشم بود و آنان اين موهبت و افتخار را برنمى‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضديت و معاندت پرداختند.آنها در اصل به اسلام هيچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نويسنده و متفكر شهير مصرى مى‏گويد: ابوسفيان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏كرد. (16)هند، مادر معاويه پس از اسلام آوردنش فرياد مى‏زد: چرا جنگ نكرديد و از خود و سرزمينتان دفاع ننموديد؟!ابوسفيان و پسرش معاويه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفيان و خانواده‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدين معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفيان بر قبر حضرت حمزه‏عليه‏السلام ايستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروايى با ما جنگيدى كه آن به ما انتقال يافت. (18)به نظر مى‏رسد معاويه به نبوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله اعتقاد نداشت‏به دليل آن كه عده‏اى از مصريان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام عليك يا رسول‏الله‏» او آنان را از اين گفتار منع نكرد. (19)محققان اهل سنت‏به سندهاى متعدد در تفسير آيه شريفه «الم تر الى الذين بدلوا نعمت‏الله كفرا»، (20) ذكر نموده‏اند كه مقصود دو طايفه تبهكار بنى‏اميه و بنى‏المغيرة است. (21)
سياست‏ بنى ‏اميه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
معلوم است كه بنى‏اميه با اين پيشينه سياه و خباثت (22) چون اسلام را با منش و خواسته‏هاى مادى خود موافق نمى‏ديدند به انحا و وسائل گونه‏گون، در تضعيف اسلام و خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله كه نگهبان و بيان‏كنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشيدند از جمله آن كه براى پاشانيدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن به روحانى‏نمايان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عيد و روز بسيار مبارك معرفى كنند! و در اين‏باره حديث جعل نمايند. اين حديثها به گونه‏اى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مى‏فهمد، مثلا روايت كرده‏اند كه چون پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه آمد. ديد كه يهود روز عاشورا روزه مى‏گيرند آن حضرت از آنان پرسيد: چرا اين روز را روزه داريد؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پيروانش را در اين روز غرق كرد و موسى و يارانش را نجات داد. آنگاه پيغمبر فرمود: ما از يهود به موسى سزاوارتريم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند.ساختگى و مجعول بودن اين حديث از دو طريق ثابت است:الف) بنابر تحقيقى كه ابوريحان انجام داده است «اين كه يهود مى‏گويند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زيرا فرعون روز بيست و يكم نيسن كه هفتم از ايام فطير است غرق شد و اول فصح يهود پس از قدوم پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه روز سه‏شنبه بيست و دوم آذار با نهصد و سى‏وسه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مى‏شد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بيست و سوم ماه رمضان مى‏شود، پس براى اين روايت وجهى نخواهد بود». (23)ب) در اين روايت آمده است كه پيامبر از يهود پرسيد كه چرا اين روز را روزه مى‏گيريد؟ گفتند چون خداوند در اين روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن اين روايت از آن جهت آشكار مى‏گردد كه در آن نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏اى كه پس از آگهى يافتن از موضوع و يادآورى يهوديان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است اين‏گونه امور از ساحت قدس پيامبرصلى الله عليه وآله به دور است. ابوريحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنين توضيح داده است…«قتل حسين بن على بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام در اين روز اتفاق افتاد. و او و يارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشير، انداختن آتش در خيام حرم، بر نيزه كردن سرها، اسب دوانيدن بر اجساد كه در هيچ امتى حتى با اشرار خلق چنين نكرده‏اند، از ميان بردند و از اين تاريخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنى‏اميه در اين روز لباس نو پوشيدند و زيب و زيور كردند و سرمه به چشم خود كشيدند و اين روز را عيد گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانيها و وليمه‏ها دادند. و تا زمانى كه ايشان بودند، اين رسم در توده مردم پايدار بود، حتى اين كه پس از انقراض ايشان باز هم اين رسم باقى ماند ولى شيعيان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سيدالشهداء در مدينة‏السلام و بغداد و شهرهاى ديگر گريه و نوحه‏سرايى مى‏كنند و تربت مسعود حسين را در كربلا در اين روز، زيارت مى‏نمايند. و چون خبر كشته‏شدن حسين را به مدينه آوردند، دختر عقيل بن ابى‏طالب بيرون آمد و اين اشعار را برخواند:ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحمابراهيم‏بن اشتر ناصر و ياور آل رسول‏الله در اين روز كشته شد. و مى‏گويند در اين روز بود كه خداوند توبه آدم را پذيرفت و در اين روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عيسى‏بن مريم در اين روز، زاييده شد. و موسى و ابراهيم در اين روز نجات يافتند. در اين روز آتش به ابراهيم برد و سلام گرديد و در اين روز چشم يعقوب بينا شد. يوسف از چاه بيرون آمد. سليمان از نو به سلطنت رسيد. عذاب از قوم يونس برداشته شد. بدبختى و بيچارگى از ايوب مرتفع گشت. دعاى زكريا مستجاب شد و يحيى را به او بخشيدند و گفته‏اند يوم‏الزينه موعد سحره فرعون در وقت زوال اين روز بود. و اين اتفاقات را كه در اين روز ذكر نموده‏اند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دسته‏اى از عوام محدثان بوده‏اند. و يا آن كه خواسته‏اند با اهل كتاب (24) مسالمت كنند.»ابوريحان به جهت‏حسن ظن يا به جهات ديگر وانمود نكرده كه اين‏گونه روايات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روايات عوامند يا براى مسالمت‏با اهل كتاب آنها را نشر داده‏اند، در هر صورت نتيجه همان است كه آن روايتها عارى از حقيقت است.بسيار مناسب است كه آنچه را امام صادق‏عليه‏السلام در اين‏باره بيان فرموده است نقل كنيم: عبدالله‏بن فضل‏بن هاشمى گفت: «به امام صادق‏عليه‏السلام عرض كردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند؟ در اين هنگام آن حضرت گريه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسين‏عليه‏السلام كشته شد، مردم در شام، به يزيد تقرب مى‏جستند و حديث جعل مى‏كردند. و اموالى به عنوان جايزه دريافت مى‏نمودند، از جمله امور مجعوله اين بود كه اين روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گريه و مصيبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (25) تا مردم آن واقعه حزن‏انگيز را فراموش كنند و در نتيجه بنى‏اميه از لعن و نفرين ابدى و پى‏آمدهاى ناگوار جنايت هولناكى كه انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع اين نوعى سياست‏بود كه دستگاه تبليغى بنى‏اميه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جناياتشان سرپوش بگذارند و براى رسيدن به اين هدف به انواع دسايس و حيله‏ها متوسل شدند. دسيسه ديگر آنها اين بود كه شايع كردند امام حسين‏عليه‏السلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسيده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عيسى اين چنين بود (26) و اين سياست عين همان سياستى است كه پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله و مشغول ساختن افكار مردم نسبت‏به جانشين واقعى آن حضرت در پيش گرفتند و شايع ساختند كه پيامبر از دنيا نرفته و زنده است. (27)اگر اين شايعه‏پراكنى نبود، قويا احتمال داشت كه عده‏اى به اين فكر بيفتند كه چرا وصيتها و سفارشهاى پيامبرصلى الله عليه وآله را درباره جانشين واقعى‏اش حضرت على‏عليه‏السلام كنار گذاشتند و هنوز پيامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافت‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و مى‏خواهند ديگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت‏بردارند.بدون شك از نظر روايى آن شايعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از اين امر مهم تاثيرى بسزا داشت، تا در اين گيرودار بتوانند خليفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و اين شايعه – چنان كه بعضى گمان كرده‏اند – از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود.
عظمت قيام امام حسين‏ عليه‏ السلام
نهضت امام حسين‏عليه‏السلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاكى، خلوص، بى‏اعتنايى به دنيا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاه‏طلبى و خودخواهى از ويژگيهاى اين قيام است. (28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحيد، شرافت، ايثار و فداكارى به مردم داد. (29)فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله با خون خويش درخت اسلام را كه رو به خشكيدگى گذاشته بود، آبيارى كرد و در تاريكى ظلم و فساد بنى‏اميه درخششى بوجود آورد كه آن محيط ظلمانى را نور و روشنايى بخشيد و بزرگراه سعادت را نمايان كرد و ابرهاى تيره و تارى از آسمان بر جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هست‏بر جهانيان آشكار ساخت (30) به همين جهت است كه سوره «الفجر» سوره «الحسين‏» نامگذارى شده است.از امام صادق‏عليه‏السلام نقل شده كه اين سوره درباره حسين‏عليه‏السلام نازل شده و سوره حسين است (31) و چون آن جناب با اخلاص كامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمينان و اشتياق فراوان به ديدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه‏» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق‏عليه‏السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه‏» حسين و ياران اوست كه صاحب نفس مطمئنه‏اند كه در روز قيامت رضوان خدا براى ايشان است و خداوند از ايشان راضى است. (32)او كسى است كه با نيل به درجه رفيع شهادت جاودانگى يافت، به ميزانى كه در راه موضوعى فدا و فانى مى‏شود ارزش آن را به خود مى‏گيرد و كسب مى‏نمايد.حسين‏بن على‏عليه‏السلام كسى است كه تمام هستى و متعلقات خويش را با اخلاص در راه خدا كه اصل و منشا تمام كمالات و تقدسهاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نيست كه بگوييم تمام تقدسها و كمالات و جاودانگى به وجود فدا شده‏اش انتقال يافته است. (33) و نيز بى‏جهت نيست كه محبت و عشق به آن حضرت در دلهاى مؤمنان جايگزين شده به همان‏گونه كه محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جاى دارد. لذا از رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است: «همانا براى شهادت حسين‏عليه‏السلام حرارتى وجود دارد كه هيچ‏گاه سرد نمى‏شود. (34) و نيز فرمود: «براى حسين‏عليه‏السلام در دلهاى مؤمنان محبتى است‏». (35)آرى! حضرت سيدالشهداعليه‏السلام كه از روى خلوص به پيشگاه معبود خويش سر عبوديت فرود آورده و بر آن مداومت ورزيده، به اوج كمال و قرب رب ذى‏الجلال رسيده و آن قدر شرافت و قداست پيدا كرده كه صحيح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگويند: دست او، دست‏خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و اين بدان جهت است كه توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد كه عظمت‏خداوندى به او نسبت داده مى‏شود زيرا از معنويت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در اين‏باره حديثى از امام باقرعليه‏السلام نقل شده است كه همين معنى را مى‏رساند و مى‏فهماند كه آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مى‏رسد كه در فكر نگنجد و شرافت و قداست و ابديت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مى‏سازد و آن خصوصيات به او انتقال مى‏يابد:… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشى‏ء احب الى مما افترضت عليه و انه يتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت‏سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطيته. (36)حسين بن على‏عليه‏السلام كه در راه خدا و در راه افكار عاليه‏اش شهيد شد وجود مادى خود را نفى كرد اما به صورت منبع فضيلت و مركز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دين حكم مى‏كند كه بزرگان و افراد برگزيده را در حال حيات و ممات ارج نهيم و آنان را دوست‏بداريم و از ياد نبريم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس يادبود برپا كنيم. به ويژه كه آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هيچ فداكارى در راه خدا دريغ نورزيده باشد.از اين جهت است كه در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مى‏كنند و چنين نيست كه تكريم و تعظيم آن حضرت اختصاص به شيعيان داشته باشد مثلا در كشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زينب مجالس جشن و سرور برپا مى‏دارند. (37) و درباره فضايل ايشان قلمفرسايى مى‏كنند و كتابها و مقاله‏ها مى‏نويسند. (38)حسين‏بن على‏عليه‏السلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفيس جهاد نمود. (39) و براى احياى فضيلت و شرافت و برقرارى آزادى و بيدارى بشر قيام كرد. پس سزاوار است كه تمام جوامع انسانى – خواه مسلمان خواه غيرمسلمان – به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصيت عظيم‏الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوك و ماتم بنشينند.او ابرمرد عالم و شخصيت‏بسيار بزرگوارى است كه تمام مكارم و فضايل را دارا بود به گونه‏اى كه ابعاد گسترده بسيار وسيع وجودش همگان را متحير ساخته است. (40)از لحاظ نسب نيز كسى به پايه امام حسين‏عليه‏السلام نمى‏رسد: جدش رسول خدا سيدالمرسلين و خاتم‏النبيين و پدرش على مرتضى سيدالوصيين و مادر فاطمه زهرا سيده نساء عالمين و برادرش امام حسن مجتبى، و عمويش جعفر طيار و عموى پدرش حمزه سيدالشهداء است.فكر او بر محور ابديت و ماوراى محسوسات دور مى‏زند او شهادت را برگزيد و منيه را بر دنيه و كرامت قداست را بر لئامت اطاعت‏بدسگالان و نابكاران ترجيح داد. (41)فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده كه نظر همه متفكران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظيم فرود آورده‏اند. و هر كس كه درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غيرممكن است مجذوب فضايل و شخصيت او نگردد و از مصايبى كه براى نجات اسلام و بشريت متحمل شده متاثر و اندوهگين نشود.
عاشورا «يوم ‏الله‏» استروزهايى كه در آن روزها وقايع مهمى انجام مى‏شود و مسير تاريخ در جهت رشد و كمال تغيير مى‏نمايد و سبب مى‏شود كه تحول در اجتماع به وجود آيد و مردم راه فضيلت و سعادت را در پيش گيرند، «ايام‏الله‏» ناميده مى‏شود. در قرآن مجيد در دو مورد (سوره ابراهيم آيه 5 و سوره الجاثيه آيه 14) ايام‏الله ذكر شده است.از ابن‏عباس روايت‏شده كه منظور از آن روزهايى است كه در آن روزها در امم پيشين وقايعى مهم رخ داده است واضح است كه منظور وقايعى (42) است آموزنده كه بدان وسيله مردم از جهل و غفلت رهايى يافته‏اند و دگرگونى در تمام شؤون زندگى‏شان پديد آمده است. چون شهادت سبط پيامبرصلى الله عليه وآله و يارانش در روز عاشورا باعث‏شد كه حقايق آشكار شود و اسلام تجديد حيات نمايد ستمگران رسوا شدند و تغيير اساسى در جامعه اسلامى به وجود آيد، آن روز «يوم‏الله‏» به حساب آمد. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت‏شده است كه عاشورا از «ايام‏الله‏» است. (43) اين روز به اندازه‏اى اهميت داشته كه به امم پيشين نيز معرفى شده تا آنان نيز نتايجى را كه بر اين روز عظيم ترتب مى‏يابد درك كنند و آن را پاس دارند.در حديث مناجات حضرت موسى‏عليه‏السلام آمده است كه حضرت موسى‏عليه‏السلام عرض كرد: خدايا! به چه جهت امت پيامبر خاتم را بر ساير امم برترى داده‏اى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است كه موجب برترى ايشان شده است. موسى‏عليه‏السلام گفت: آنها كدامند تا به بنى‏اسرائيل دستور دهم كه به آنها عمل كنند. فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى‏عليه‏السلام پرسيد: عاشورا چيست؟ فرمود: گريه كردن و خود را به گريه واداشتن بر سبط پيامبر خاتم است. (44) از اين حديث‏برمى‏آيد كه اهميت دادن به عاشورا و بهره‏مند شدن از آثار آن روز عظيم، در رديف صلاة و صوم و ساير مبانى مهم اسلامى است و اين بدان جهت است كه اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و ساير اركان اسلام اثرى برجاى نمى‏ماند.
عاشورا در سيره ائمه اطهار
از آنچه تاكنون ذكر نموديم روشن مى‏شود كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم‏السلام در روز عاشورا به ياد آن همه مصايبى كه بر امام حسين‏عليه‏السلام وارد شده اندوهگين مى‏شده‏اند و به ديگران هم دستور مى‏داده‏اند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشينند. (45) هر چند چنين دستورى از جانب معصومان صادر نمى‏شد بر مسلمين لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ايشان ظاهر گردد، زيرا همان‏طور كه پيشتر اشاره كرديم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غيرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشيند. واضح است كه اگر فردى در روز مصيبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمى‏دارد; زيرا ارتباط معنوى بين دو دوست ايجاب مى‏كند كه در غم و شادى يكديگر شريك باشند. (46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشويم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماييم بدون ترديد در دوستى‏مان نسبت‏به رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله و فرزندش كه بسيار مورد تكريم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نيستيم. (47) در كتب فريقين روايات بسيارى نقل شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله بارها بر مصايب امام حسين‏عليه‏السلام كه جبرئيل از آن خبر داده بود، گريه كرد. در پيش روايت صحيحى از مستدرك حاكم نيشابورى از ام‏الفضل بنت الحارث در اين‏باره نقل كرديم.همچنين از كتاب «ذخاير العقبى‏» از ام‏سلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را ديدم در حالى كه بر سر حسين دست مى‏كشيد، گريه مى‏كرد. عرض كردم:چرا گريه مى‏كنى؟! فرمود: همانا جبرئيل به من خبر داد كه اين پسرم در سرزمينى به نام كربلا كشته مى‏شود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: اين از خاك همان سرزمين است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت‏بدان كه وى كشته شده. ام سلمه گفت: آن خاك را در شيشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسيار عظيمى به خون مبدل مى‏شود. (48) گفتگو درباره بيانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نيز بررسى روش ايشان در آن روز بسيار مفصل است كه در اين مختصر نگنجد. اما به طور كلى مى‏توان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مى‏پرداختند. دستور مى‏داده‏اند، مرثيه‏خوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را براى ديگران تشريح كنند و مصايبى را كه در آن روز بر اهل بيت پيامبر وارد شده بيان نمايند. و مقصودشان اين بوده كه آن رويداد به صورت يك مكتب پويا و خطدهنده براى هميشه زنده بماند. لذا تاكيد كرده‏اند كه عاشورا را از ياد


برچسب ها :
دیدگاه ها