تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


در همهٔ افراد بشر، از طریق فطرت میل به بقا و ادامه زندگی کاملاً به روشنی مشهود و محسوس است و هیچ انسانی از زندگی و ادامه آن نمی‌گریزد. به عکس از هر گونه زوال و نابودی رنج می‌برد و از آن می‌گریزد و حتّی آنانی که دست به انتحار و خودکشی می‌زنند، میل به بقای زندگی دارند و چون زندگی کنونی را رنج آور و درد خیز می‌انگارند، انتحار می‌کنند تا خود را از رنج برهانند و به یک زندگی مطمئن و دائمی برسند. چنین میل مشهود فطری، نشانهٔ زندگی پس از مرگ است که معروف به «برهان حبّ زندگی ابدی» می‌باشد. بنابراین یک زندگی دائم و حیات مصون از مرگ، در عالم وجود دارد که شوق به زندگی دائمی در نهاد هر انسانی نهفته است. همانند تشنگی که در همه موجودات نباتی و حیوانی و انسانی وجود دارد، این خود دلیل بر وجود یک چیزی است که رفع آن تشنگی کند. اگر چنین امر فطری و اشتیاق به حیات جاودان و ابدی در جهان آفرینش نمی‌بود، از سوی خداوند حکیم این اشتیاق نهفته که در درون هر انسانی وجود دارد لغو، بیهوده و بی‌هدف می‌بود؛ و حال آنکه خداوند، حکیم علی الاطلاق و خالی از نقص است و هیچ کاری از کارهای او بدون حکمت و غایت عقلایی نیست.
بنابراین مجموعه نظام آفرینش و از جمله علاقه انسان به حیات ابدی، دلیل بر وجود آن حیات و هدف نهایی خواهد بود؛ آن هدف نهایی، جز ذات مقدس حق و وصول به کمال مطلق و مشاهده جمال ربوبی نمی‌تواند باشد و در حدیث قدسی می‌خوانیم:
یابن آدم! خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی. ([۱])ای فرزند آدم! همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم.
خداوند عالم همانگونه که مبدء المبادی است، غایهًْ الغایات نظام وجود نیز می‌باشد. در قرآن کریم می‌خوانیم: {إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیهِ رَاجِعونَ}([۲]) و {إِنَّ إِلَی رَبِّک الرُّجْعَی}([۳])؛ «به طور یقین بازگشت به سوی پروردگارت خواهد بود». و {یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیه}([۴])؛ ای انسان! تو با مشقّت رهسپار به سوی پروردگار خویش می‌باشی و ملاقات کننده او خواهی بود». به هر حال، خداوند عالم می‌فرماید: {کلُّ نَفْسٍ ذَائقَهُ الْمَوْتِ}([۵])؛ «هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید». زندگی جاوید و حیات مصون از مردن در دنیا ممکن نیست.
البتّه داستان معروف و مشهور «اکسیر جوانی» و «آب حیات» را شنیده‌اید، که بشر برای آن‌ها افسانه‌ها به هم بافته و آرزوها در دل پرورانده است. این همه داستان‌پردازی و گفتگو حکایت از یک چیز می‌کند و آن مسأله عشق و علاقه به ادامه حیات و فرار از پایان زندگی است. حال آن‌که همه می‌دانند، نه اکسیر جوانی وجود دارد و نه آب حیات از آسمان می‌بارد و نه از زمین می‌جوشد. ([۶])
و به حکم قرآن کریم که می‌فرماید:{وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِک الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِّتَّ فَهُمُ الخالِدُون}. ([۷])و ما به هیچ کس پیش از تو عمر ابد ندادیم (تا به تو دهیم) آیا اگر تو بمیری آنان ابداً به دنیا زنده مانند؟!
آیه مبارکه صراحت دارد که هیچ فردی در این عالم برای همیشه نمی‌ماند و بر این اساس، باید عالمی وجود داشته باشد که سراسر آن حیات بوده و از گزند مرگ مصون باشد و آن عالم، همان قیامت است که خداوند حکیم می‌فرماید:{إِنَّ الدَّارَ الاخِرَهَ لَهِی الْحَیوَانُ}. ([۸])و بی‌تردید سرای آخرت، همان زندگی [واقعی و ابدی] است.
برخی از محقّقین و مفسّرین بزرگ جهان اسلام در رابطه با دلائل عقلی در اثبات معاد مطالب مفیدی تحت عنوان «برهان حکمت» آورده‌اند: اگر زندگی این جهان را بدون جهان دیگر در نظر بگیریم پوچ و بی‌معنی خواهد بود، درست به این می‌ماند که زندگی دوران جنینی را بدون زندگی این دنیا فرض کنیم.اگر قانون خلقت این بود که تمام جنین‌ها در لحظه تولّد خفه می‌شدند و می‌مردند چقدر دوران جنینی بی‌مفهوم جلوه می‌کرد؟ همچنین اگر زندگی این جهان بریده از جهان دیگر تصور شود این سردرگمی وجود خواهد داشت. ([۹]) و در رابطه با همین معنا تحت عنوان «برهان عدالت»، «برهان رحمت» و «برهان هدف» مطالب قابل توجّه و ارزنده‌ای ذکر نموده‌اند که این خود به شرحی مفصّل نیاز دارد و از گنجایش این نوشتار خارج است.
از این جهت می‌توان گفت مرگ پایان زندگی نیست، بلکه خارج شدن از یک محدودهٔ تنگ، به جهانی وسیع و گسترده است که حیاتشان را به طریق دیگر ادامه می‌دهند، از نگاه تعالیم دینی و شرایع آسمانی این تجدید حیات از اهمّیت والایی برخوردار است. اصولاً شریعت الاهی، بدون اصل معاد، نمی‌تواند دین الاهی باشد و هر نوع ادّعای شریعت که درآن معاد وجود نداشته باشد و یا به شکل کم رنگ در آن مطرح شود، این خود، نشانهٔ جعل و یا تحریف در آن شریعت خواهد بود.
لازم به یادآوری است این بحث به خاطر پیچیدگی‌ای که دارد، از چنان اهمیتی برخوردار است که باید بحث مفصّل کلامی و فلسفی صورت گیرد و مقدّماتی تدوین شود. سپس نتیجه بحث بدست آید؛ ولی بنای این نوشته بر اختصار است و از عهدهٔ این کتاب خارج خواهد بود. امّا از آن جایی که معروف است: «ما لا یدرک کلّه، لا یترک کلّه» نتیجهٔ بحث را به طور فشرده و خلاصه با استناد به آیات قرآن کریم و روایات حضرات معصومین (علیهم السلام) می‌آوریم.
منابع
[۱]) شرح الأسماء الحسنی، ملأ هادی سبزواری، ج ۱، ص ۱۳۹؛ علم الیقین، فیض کاشانی، ج ۱، ص ۶۸.[۲]) بقره/ ۱۵۶.[۳]) علق/ ۸.[۴]) انشقاق/ ۶.[۵]) آل عمران/۱۸۵.[۶]) اگر در جایی اسم از آب حیات برده شده، قطعاً زندگی جاوید در دنیا نیست. ممکن است کنایه از ایمان و معرفت باشد که مؤمن عارف از آن بهره‌مند می‌گردد.[۷]) انبیاء/‌۳۴.[۸]) عنکبوت/ ۶۴.[۹]) تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۴۸۰.

برگرفته از کتاب “برزخ و معاد نهایی” نوشته ی محمد عظیم محسنی دایکندیاختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
 
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها