تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


بحث معاد به طور کلی مربوط به اصول عقاید می‌باشد و از پیچیدگی و اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است؛ خصوصاً مسأله معاد جسمانی که همیشه مسأله دشواری بوده است. حتّی فیلسوفان مشّائی قادر به حلّ مسأله نبوده. فلاسفه اشراق با تأسیس مکتب اشراق سهروردی پیش‌رفت‌هایی در این مسأله داشتند و گام‌هایی در این مسیر برداشتند و هم‌چنین حکمت متعالیه صدر المتألّهین با نظریه خود یعنی «حرکت جوهری» و با استفاده از مبنای اصالت الوجود، گام مهمی در این باره برداشته که امروزه طرفدارانی داشته و دارد. حدّاقل ملاصدرا توانست امکان نوعی معاد جسمانی را در چارچوب کلّی در نظریه خود فراهم سازد. امّا هنوز می‌بینیم که بر این نظریه ملاحظاتی وجود دارد که در این فصل به طور خلاصه اشاره خواهد شد. به نظر می‌رسد منشأ تمام این اختلافات و نظرات گوناگون، همان اختلافاتی است که در کیفیت و حقیقت نفس و روح وجود دارد که هر کس بر مبنای خویش روح را تعریف و تبیین نموده است.
به هر حال می‌بینیم در بحث معاد و چگونگی تحقّق آن، اقوال مختلفی به وجود آمده است، که در این موضوع به طور کلّی می‌توان گفت سه نظریه وجود دارد:
یک. نظریه توقّف (اگر توقف را قول بدانیم)؛دوّم. نظریه منکرین معاد؛و سوّم. نظریه قائلین به معاد.
امّا نظریه اوّل که از جالینوس و پیروان او ذکر شده است. جالینوس با علم و آگاهی کامل از اصطلاحات و مسائل فلسفی و اطّلاع از مفهوم جوهر و عرض، در عین حال در اصل جوهریت روح و نفس شک و تردید کرده، از همین جهت در امر معاد توقّف نموده است.
ملّاصدرا در این رابطه می‌گوید: والمنقول من جالینوس فی أمر المعاد هو التّوقّف، بناء علی تردّده فی أمر النّفس، أنّها هل هی المزاج فیفنی بالموت فلا یعاد، أم هی جوهر مجرّده باق بعد الموت لیکون لها المعاد. و آنچه از جالینوس درباره معاد نقل شده این است که او در این مورد دچار تردید شده و تردید او در این مورد ناشی از تردید او درباره نفس است؛ که آیا نفس صورت جسمانی و مولود از مزاج است، تا با فساد مزاج و بدن، نفس فاسد و نابود گردد و معادی وجود نداشته باشد و یا نفس، جوهری است مجرد و روحانی که بعد از مرگ باقی بماند تا برای آن معاد وجود داشته باشد.
اما نظریه دوّم به دو دسته تقسیم می‌شود:
دسته اوّل: که همان طبیعیون و دهریون هستند، می‌گویند که انسان جز همان هیکل طبیعی و اجزاء و اعضایی که دارد چیز دیگری نیست و عبارت از پوست، گوشت، استخوان، رگ، خون، مخ، دل، کبد، کلیه و امعاء و احشاء و پیه و اعضاء و اجزاء دیگر که از سنخ موجود طبیعی است، می‌باشد. بعد می‌گویند این مجموعه وقتی که پوسید و از بین رفت همه چیز تمام می‌شود، چون انسان بیش از اجسام طبیعیه نیست تا چیزی باقی بماند. لذا این‌ها از منکرین معاد بوده و اصلاً نامی از روح را نمی‌آورند به غیر از آنچه که در تشریح دیده می‌شود به چیز دیگری اعتقاد ندارد.
دسته دوّم: جماعت دیگری از مادّیون هستند که نامی از روح می‌برند، اما مرادشان از روح همان روحی است که در حقیقت بخار خون است که به غیر از آن و اعضا و جوارح به چیز دیگری قائل نمی‌باشند ؛ این طایفه نیز منکر معاد می‌باشند چون روح را بیشتر از بخاری که از خون متصاعد می‌شود نمی‌دانند و تا خون سرد شد، این هم سرد شده، و مثل انحلال اجزاء، گوشت و پوست و… منحل می‌شود و بلکه به مجرّد سرد شدن خون، این بخار خیلی زودتر منحل شده و از بین می‌رود.ملّاصدرا در کتاب «الشّواهد الربوبیهًْ» می‌گوید:و هؤلاء أرذل النّاس رأیاً و أدونهم منزلهً. آنان از نظر ما رذل‌ترین مردم در رأی و عقیده‌اند و پست‌ترین مردم از حیث مقام و منزلت هستند.البتّه ما نیز در این رابطه در بحث «منکران ارتباط با ارواح» به طور خلاصه سخن گفته‌ایم.
امّا نظریه قائلین به معاد؛ در این زمینه بین فلاسفه و متکلّمان و اهل حدیث سه نظریه وجود دارد که ذیلاً بیان می‌شود:
 
مطلب اول: معاد فقط جسمانی
بیشتر فقها و حدیث‌نگاران در دوره پیشین قائل به معاد جسمانی بودند و معاد روحانی را انکار می‌کردند می‌گفتند روح دارای واقعیت مادّی است یعنی روح و نفس انسان را جسمی لطیف که مانند آتش در ذغال و یا روغن در کنجد و آب در برگ‌های گل و گلاب در گل و… در بدن جریان دارد، تشکیل می‌دهد ([۵]) و این جسم فقط مدرک جزئیات و لذایذ و آلام حسّیه و خیالیه و قصور و حور و زقّوم و آتش است، در نتیجه با نابودی بدن پس از مرگ، روح نیز نابود گردیده و چیزی به عنوان واقعیت انسان باقی نمی‌ماند تا در عالم دیگر برانگیخته شود.
البتّه قائلین به این نظریه که معاد را جسمانی می‌دانند؛ نه جسمانی به معنای جماد، بلکه جسمانی که در دنیا به همان حال زندگی می‌کرد که دارای حس و حرکت و ادراک است و روح را از آثار خواص بدن می‌داند که بعد از برگشت اجزای متلاشی شده بدن، آن آثار بر می‌گردد.
 
مطلب دوم: معاد فقط روحانی
فلاسفه پیشین و پیروان حکمت مشّاء، قائل به معاد روحانی و عقلی بودند و تصوّر می‌کردند که روح منحصر به درک کلّیات وجودی، هم‌چون مشاهده جمال حق تعالی و اسماء و صفات او و ملائکه است؛ و این نفس و روح توان درک جزئیات چون حور و زقّوم و امثال آن‌ها را ندارد. از این رو بدن پس از مرگ و قطع علاقه روح از آن نابود می‌گردد و چیزی از صورت و اعراض آن باقی نمی‌ماند، تا بار دیگر در قیامت برگردد، این گروه معتقد بودند همان طور که جوجه برای مدّتی نیاز دارد که در درون پوست تخم مرغ زندگی کند، و هنگامی که دوران تکاملی خود را در آن طی کرد و از آن جدا شد، دیگر هرگز این جوجه به آن پوست باز نمی‌گردد و تعلّق روح انسان به بدن در این عالم به جهت تحصیل کمالات است نه اینکه این تعلّق مقتضای ذات او باشد.امّا خود نفس واقعیتی مجرّد از مادّه است، که نابودی و فنا ندارد بنابراین نفس پس از مرگ و قطع علاقه آن از بدن به عالم مجرّدات صعود و سفر کرده و تنها مدرک کلیات یعنی حقایق هستی غیرِ محسوس خواهد بود و در عالم دیگر بدون بدن مادّی باز می‌گردد.
برای توضیح بیشتر، اشاره‌ای اجمالی به برخی ویژگی‌های موجود مادّی و مجرّد می‌کنیم. اصطلاح (مجرّد) در مباحث فلسفی و کلامی در مقابل (مادّی) به کار می‌‌رود. ازاین‌رو می‌توان مجرّد را غیر مادّی هم نامید.
شیء مادّی، شیء است که جرم و حجم و وزن دارد و نیاز به مکان دارد و همچنین، شیء مادّی قابلیت انقسام خارجی دارد، یعنی همواره امکان تجزیه¬ی آن به دو یا چند جزء هست. افزون بر این، می‌توان شیء مادّی را ولو با استفاده از ابزار با حواس ظاهری ادراک کرد و آن را مورد اشاره‌ی حسی قرار داد. شیء مادّی، همواره در معرض تغییر و تحوّل قرار دارد. در مقابل، شیء مجرّد، شیئی است که خواص اشیاء مادّی در آن راه ندارد و از اوصاف مذکور خالی است.
 
مطلب سوم: معاد هم جسمانی و هم روحانی
عمده‌ی بزرگانِ حکما و مشایخ عرفا و برخی از متکلّمین و محدّثین و علمای امامیه، قائل به معاد جسمانی و روحانی هستند و این نظریه را پذیرفته‌اند.البتّه قائلین به این نظریه در مورد چگونگی معاد جسمانی به دو دسته تقسیم شده‌اند: ‌برخی از فلاسفه از جمله صدر المتألّهین شیرازی معتقد است که معاد همان بازگشت روح با جسم مثالی اخروی است و نه با جسم مادّی دنیوی. ملّا صدرا در مباحث نفس می‌گوید:انسان دارای سه بدن است که در طول یکدیگر قرار گرفته‌اند. نه اینکه سه بدن مجزّا و جدا در عرض یکدیگر وجود داشته باشند!
۱٫ بدن عنصری و دنیوی، همین بدنی است که مشاهده می‌کنیم و از اعضاء و اجزای مادّی تشکیل شده است که به واسطه مرگ، تعلّق روح از آن قطع می‌شود و آن بدن فرسوده و متلاشی می‌گردد. در طبیعت، نفس محصول عالی بدن و متعلّق به آن و در فاعلیت وابسته به آن می‌باشد.
۲٫ بدن مثالی برزخی، که دارای تجرّد ناقص و متوسّط است. یعنی احکام مادّه را دارا است ولی از سنخ عالم مادّه نیست و این همان بدنی است که در عالم خواب تجلّی پیدا می‌کند و انسان در عالم خواب با آن گردش می‌کند، لذّت و غم و اندوه را نیز احساس می‌کند. این بدن مثالی معلول نفس و جلوه‌ی آن در قوس صعود است. چون مادّه ندارد به وسیله مرگ نابود نمی‌شود و پس از مرگ در عالم برزخ و قبر نیز وجود دارد و سؤال منکر و نکیر در عالم قبر نیز با این بدن است که در بخش برزخ، تفصیلاً‌ ذکر شد. البتّه تجلّی عالم برزخ از خواب بیشتر و قوی‌تر است. زیرا علاقه نفس و روح از بدن مادّی به طور کلّی قطع شده است ولی در خواب علاقه باقی است.بالاخره، روح هیچ وقت بدون بدن نخواهد بود و تشخیص و هویت انسان در هر حال باقی است. هرچند بدن متغیّر و متحوّل گردد.
۳٫ بدن مثالی اخروی،‌ که آن مانند بدن مثالی برزخی است ولی قوی‌تر و لطیف‌تر و برتر است؛ ‌یعنی محدوده آن وسیع‌تر و قوی‌تر از بدن برزخی است و این بدن نیز جلوه نفس می‌باشد.بنابراین معاد می‌تواند علاوه بر روحانی بودن، جسمانی نیز باشد منتها جسم مثالی و درک جزئیات به وسیله قوای بدن مثالی اخروی که تکامل یافته‌ی همان بدن برزخی است تحقّق می‌پذیرد و تشخّص و هویت انسانی به روح و نفس اوست؛ هر چند بدن او متحوّل و متغیّر باشد. بدن او همان است که فعلاً تحت تدبیر روح او می‌باشد. مادّی یا مثالی، نفس موجود با بدن مثالی نیز همان انسان موجود با بدن مادّی دنیوی محسوب می‌شود. به گونه‌ای که هر کس او را می‌شناخته، می‌گوید: این همان شخص است.لازم به ذکر است اگر مقصود از معاد جسمانی بازگشت با بدن مثالی اخروی باشد، طبعاً شبهاتی که بر معاد جسمانی مادّی وارد کرده‌اند، وارد نخواهد بود.
دسته دوّم: این گروه، نفس را جوهری مجرّد از مادّه می‌دانند و می‌گویند: نفس گرچه به سبب مرگ از بدن جدا می‌شود و بدن مادّی، متلاشی و پوسیده می‌گردد ولی در معاد و قیامت، همین انسان که مرکّب از نفس و بدن است به قدرت خداوند دوباره زنده می‌شود و در حیات نوینی به زندگی دائمی خود ادامه می‌دهد، منتها در سطحی بالاتر و جهانی وسیع‌تر و حیاتی عالی‌تر. ممکن است همین نظریه حق و صواب باشد؛ که قطعاً چنین است زیرا این عقیده ای است که از متون آیات قرآن مجید که معتمدترین مدرک و موثّق‌ترین دلیل برای اثبات هر مطلبی می‌باشد، گرفته شده است. این آیات از وجود لذّت‌ها و عذاب‌های جسمانی و روحانی اخروی حکایت دارند که بعداً ذکر خواهیم نمود.
برگرفته از کتاب “برزخ و معاد نهایی” نوشته ی محمد عظیم محسنی دایکندیاختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
 
 
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها