اهمیت ، فضیلت و منافع متعدد حج

فضیلت و برتری حج نسبت به سایر عبادات
حج؛ از عباداتی است که جایگاه ویژه‌ای در اسلام دارد و برای آن فضایل فراوانی ذکر شده است؛ به گونه‌ای که در برخی روایات یکی از ارکان اسلام و حتی با فضیلت‌تر از عباداتی همچون نماز و روزه دانسته شده است.
امام باقر (ع) می‌فرماید:«بُنِی الاِسلامُ عَلی خَمسٍ: عَلَی الصَّلاهِ والزَّکاهِ والحَجِّ والصَّومِ والوَلایهِ»؛ «اسلام بر پنج پایه بنیان نهاده شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت». [۱]
امام باقر (ع) فرمود: «إِنَّ الحَجَّ أَفضَلُ مِنَ الصَّلاهِ والصِّیامِ لِأَنَّ المُصَلِّی إِنَّما یشتَغِلُ عَن أهلِهِ لا فی مالٍ یرجُوهُ و لا اِلی تِجارَهٍ»«حج از نماز و روزه با فضیلت‌تر است؛ چرا که نمازگزار برای دقایقی از خانواده‌اش جدا می‌شود و روزه‌دار در حد سپیدی روز از لذایذ محروم می‌شود؛ اما حاجی بدنش را به زحمت انداخته و از جانش مایه می‌گذارد؛ مال خود را صرف می‌کند و زمان زیادی از زن و فرزند خود دور می‌شود؛ بدون اینکه در مقابل این سختی‌ها مال و تجارتی نصیب او گردد». [۲]
برتری حج بر نماز و روزه در این روایت به دلیل رنج و زحمتی است که حج گزار نسبت به نمازگزار و کسی که روزه می‌گیرد متحمل می‌شود؛ چنان که در روایات متعدد دیگری که از معصومین علیهم السلام نیز وارد شده به این مطلب اشاره شده است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:«اَفضَلُ الاَعمالِ اَحمَزُها»؛ «بهترین اعمال سخت‌ترین آن‌هاست». [۳]
یعنی هرچه انسان برای انجام یک عمل یا عبادت رنج و مشقت بیشتری متحمل شود اجر و فضیلت آن عمل بیشتر است و در حج نیز چون حاجی علاوه بر مشقت بدنی که متحمل می‌شود، از بخشی از اموال خود نیز می‌گذرد و برای مدت طولانی از زن و زندگی و کار خود دور می‌گردد، خداوند اجر و فضیلت بیشتری به او می‌دهد. علت دیگری که برای برتری حج گفته شده این است که در حج نماز هم هست؛ اما در نماز حج نیست. [۴]
در مورد فضیلت حج در روایتی دیگر امام صادق (ع) می‌فرماید:«در سفری پیامبر اکرم (ص) از حج باز می‌گشتند یکی از بادیه نشینان در «ابطح» به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: یا رسول اللّه، من امسال قصد آمدن به حج را داشتم، ولی مشکلی پیش آمد و من از حج باز ماندم؛ لیکن من مرد ثروتمند و پولداری هستم. دستوری فرمایید تا با اموالم کاری انجام دهم تا به پاداش حج دست یابم. پیامبر اکرم (ص) رو به کوه «ابوقبیس» کرد و فرمود: اگر به اندازه همین کوه ابوقبیس طلای سرخ می‌داشتی و همه را در راه خدا انفاق می‌کردی هرگز به ثواب و پاداشی که حاجی رسیده است، نخواهی رسید»[۵].
حج آن‌قدر اهمیت و فضیلت دارد که اهل بیت علیهم السلام شیعیان خود را به حضور در این مراسم عبادی و سیاسی حتی با قرض گرفتن توصیه نموده‌اند. یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام «حُقبه» می‌گوید:«جاءَنِی سَدیرُ الصَّیرَفی، فَقال: إِنَّ ابا عَبدِاللّهِ یقرَأُ عَلَیک السَّلامَ وَ یقُولُ لَک: مالَک لا تَحُجُّ؟ اِستَقرِض و حُجَّ»؛ «سدیر صیرفی نزد من آمد و گفت. امام صادق (ع) به تو سلام می‌رساند و به تو می‌فرماید: چرا حج نمی‌روی؟ قرض کن و به حج برو». [۶]
و نیز آن حضرت به یکی دیگر از اصحابشان به نام «عیسی» فرمود:«یا عِیسی، إِنِ استَطَعتَ أَن تَأکلَ الخُبزَ والمِلحَ و تَحُجَّ فی کلِّ سَنَهٍ فَافعَل»؛«ای عیسی! اگر می‌توانی نان و نمک بخوری ولی هر ساله به حج بروی، این کار را بکن». [۷]
همچنین یکی از خواسته‌های اهل بیت علیهم السلام از خداوند این بوده است:«اَللّهُم ارزُقنِی حَجَّ بَیتِک الحَرامِ فی عامی هذا و فی کلِّ عامٍ ما اَبقَیتَنی فی یسرٍ مِنک و عافِیهٍ و سَعَهِ رِزقٍ و لا تُخلِنی مِن تِلک المَواقِفِ الکریمَهِ والمَشاهِدِ الشَّریفَهِ»؛ «خدایا! امسال و هر سال، تا زمانی که زنده‌ام، حج خانه خودت را روزی من فرما، در آسانی و تندرستی و گشایش روزی و مرا از آن جایگاه‌های ارجمند و حرم‌های شریف محروم مساز». [۸]
البته رفتن به حج استحبابی در صورتی دارای فضیلت است که انسان نیازهای واجب دیگری نداشته باشد؛ زیرا اگر بر ذمّه انسان، امور واجبی همچون بدهکاری، پرداخت خمس یا زکات، نفقه زن و فرزند یا امثال این‌ها باشد، این امور مقدم است و باید اموالش را در راه واجب صرف نماید و همچنین اگر ترک برخی از امور موجب می‌شود که خود و خانواده‌اش به گناه و معصیت گرفتار شوند مانند اینکه اگر فرزندانش را همسر ندهد موجب می‌شود آنان به گناه گرفتار شوند، هزینه کردن اموال برای ازدواج فرزندان مقدم بر حج مستحبی است؛ زیرا با عمل مستحب – هرچند فضیلت آن فراوان باشد-نمی‌شود گناه ترک واجب یا ارتکاب حرام را جبران نمود.
 
اسرار و منافع حج
هر عبادت و عملی که خداوند بر مؤمنان واجب می‌نماید و یا مؤمنان را به انجام آن ترغیب و تشویق می‌کند، اسرار و منافعی برای مؤمنان دارد؛ هرچند گاهی ممکن است این اسرار و منافع ظهور و بروز نداشته باشد و به ظاهر، علت آن برای ما روشن نباشد؛ زیرا خداوند منبع و سرچشمه همه خیرها و برکات است و در تمام امور، سعادت بنده‌اش را می‌خواهد؛ بر همین اساس، بندگانش را به آنچه خیر و صلاح است، سفارش فرموده و از آنچه مضر است، نهی نموده است. حج نیز از عباداتی است که برای انسان، منافع و فواید فراوانی دارد.
خداوند خطاب به حضرت ابراهیم (ع) فرمود:«و اَذِّن فِی‌النّاسِ بِالحَجِّ یأتوک رِجالاً وعَلی کلِّ ضامِرٍ یأتینَ مِن کلِّ فَجٍّ عَمیق *لِیشهَدوا مَنعلیهم السلام فِعَ لَهُم»؛ «و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکب‌های لاغر از هر راه دوری به سوی تو آیند تا شاهد منافع خویش در حج باشند».از امام صادق (ع) سؤال شد: مقصود از منافعی که خداوند مؤمنان را در این آیه به آن‌ها وعده داده است، منافع دنیاست یا آخرت؟ حضرت فرمود: هم منافع دنیا و هم منافع آخرت. اکنون به بخشی از منافع و اسرار حج اشاره می‌کنیم:
الف. منافع اخلاقی و عبادی حجمهم‌ترین فلسفه حج، بُعد اخلاقی و عرفانی آن است که خداوند بنده‌اش را به سوی خود فرا می‌خواند تا او را از آلودگیهای دنیوی و هواهای نفسانی پاک کرده، به وادی معنویت و نور و عرفان وارد نماید. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:«فَفِرّوا اِلَی اللّهِ اِنّی لَکم مِنهُ نَذیرٌ مُبین»؛ «پس به سوی خدا بگریزید که من از سوی او برای شما بیم دهنده‌ای آشکارم».
از امام باقر (ع) سؤال شد که مقصود از فرار به سوی خدا چیست؟ امام (ع) در پاسخ فرمود: «مراد رفتن به حج است».
بنابراین حج، عزم و قصد به سوی خداست، حرکت از دنیا و خارج شدن از گناه و رفتن به سوی نور و پاکی‌هاست.«حج» در لغت عرب به معنای «قصد» است؛ یعنی کسی که قصد و آهنگ خدا می‌کند. برخی گفته‌اند: حج از دو حرف «حاء» و «جیم» ترکیب شده؛ حاء اشاره به «حِلْم حق» و جیم اشاره به «جُرم خلق» دارد و معنای این دو جمله این است که حج‌گزار در صورتی که با آداب و شرایطی ویژه، حج خود را انجام دهد، خداوند با حلم خود از جرم او چشم‌پوشی می‌کند و از آن می‌گذرد.بنابراین هدف و فلسفه عمده حج پاک شدن از گناه و رفتن به سوی حق است و کسی که آهنگ حج می‌کند باید به دنبال این هدف باشد.
امام زین‌العابدین (ع) در مورد فلسفه حج می‌فرماید:«و حَقُّ الحَجِّ أَنْ تَعلَمَ أَنَّهُ وَفادَهٌ اِلی رَبِّک و فِرارٌ إلَیهِ مِن ذُنُوبِک و بِهِ قَبُولُ تَوبَتِک»؛ «حق حج آن است که بدانی حج، کوچ نمودن به سوی خدا و فرار از گناهان و رفتن به سوی اوست و در آن پذیرش توبه تو است».
امام رضا (ع) نیز در روایتی در مورد فلسفه و علت حج فرمود:«عِلَّهُ الحَجِّ الوَفادَهُ إِلی اللّهِ تَعالی و طَلَبُ الزِّیادَهِ والخُرُوجُ مِن کلِّ ما اقْتَرَفَ العَبدُ، تائِبا مِمّا مَضی مُستَأنِفا لِما یستَقَبلُ»؛ «هدف از حج، کوچ نمودن به سوی خدا و کمال خواهی و پاداش زیاد و خارج شدن از آلودگیها و گناهانی است که بنده انجام داده است؛ در حالی که از همه گناهان گذشته توبه می‌نماید و زندگی جدید و تازه‌ای را آغاز می‌نماید».
در تمام اعمال و افعالی که خداوند آن را در حج بر حاجیان واجب کرده، اسرار و رازهایی نهفته است. هر کدام ظاهری دارد و باطنی، و با فهم و ره یافتن به باطن این اعمال است که حاجی به حقیقت حج می‌رسد و به هدف آن دست می‌یابد. باطن و حقیقت اعمال حج، دوری از کبر و غرور و دنیا پرستی و هواهای نفسانی و رذایل اخلاقی است. باطن اعمال حج؛ تقرب به خدای یگانه و متخلق شدن به اخلاق الهی و تمام صفات پسندیده است. کسی که حج را به معنای واقعی آن انجام دهد، از تمام گناهان و آلودگیهای دنیوی پاک شده، بنده خالص و واقعی خدا خواهد شد.
یکی از روایاتی که به روشنی این حقیقت را بیان می‌نماید، گفتگوی امام زین‌العابدین (ع) با یکی از بزرگان صوفیه، به نام «شَبْلِی» است. آن حضرت وقتی از سفر حج بازگشتند، شبلی به زیارت ایشان آمد. بین او و حضرت گفتگوی نسبتاً طولانی صورت گرفت که به بخش‌هایی از این گفتگو، به طور خلاصه، اشاره می‌کنیم:«امام (ع) به شبلی فرمود: آیا تاکنون به حج رفته‌ای؟شبلی: بلی، یابن رسول الله.امام فرمود: آیا وارد میقات شدی و لباس‌های دوخته‌ات را از تن خارج کردی و غسل نمودی؟شبلی گفت: آری.امام فرمود: آیا هنگامی که وارد میقات شدی و لباس‌هایت را در آوردی و غسل نمودی و لباس احرام پوشیدی، نیت کردی که لباس معصیت را از تن خارج کنی و خود را با آب توبه شستشو دهی و لباس طاعت بر تن کنی؟شبلی گفت: نه.امام فرمود: پس تو نه وارد میقات شدی و نه لباس‌های دوخته را از تن خارج نمودی و نه غسل نموده‌ای! حضرت پرسید: آیا در میقات، خود را تمیز کردی و احرام بستی و نیت حج نمودی؟شبلی: آری.امام فرمود: هنگام مُحْرِم شدن و نیت حج کردن، آیا این نیت را داشتی که خود را به نور توبه خالص پاکیزه سازی و هر چه خداوند بر تو حرام کرده، نیز بر خود حرام گردانی و هر پیمانی که با غیر خدا بسته‌ای، رها نمایی؟شبلی گفت: نه.امام فرمود: پس تو نه احرام بسته‌ای و نه پاکیزه شده‌ای و نه نیت حج کرده‌ای! آنگاه امام پرسید: آیا آن هنگام که به میقات داخل شدی و دو رکعت نماز احرام به جای آوردی قصد کردی که با بهترین اعمال که نماز است به درگاه خدا تقرب جویی و آیا هنگام لبیک، نیت کردی که زبانت جز در مسیر طاعت باز نشود و به هنگام معصیت بسته باشد؟شبلی گفت: نه.امام فرمود: پس تو نه داخل میقات شده‌ای و نه نماز خوانده‌ای و نه تلبیه گفته‌ای! سپس حضرت پرسید: آیا آن هنگام که وارد حرم شدی نیت کردی که غیبت و بدگویی را بر خود حرام گردانی و آن هنگام که به مکه رسیدی نیت کردی که تو فقط خدا را می‌خواهی؟شبلی گفت: نه.امام فرمود: پس تو نه داخل حرم شدی و نه کعبه را دیده‌ای و نه نماز خوانده‌ای! آن‌گاه امام پرسید: آیا با حجرالاسود مصافحه کردی و پشت مقام ابراهیم ایستادی و دو رکعت نماز خواندی؟شبلی گفت: آری.راوی گفت: در این هنگام، امام فریاد برآورد؛ به گونه‌ای که نزدیک بود روح از بدن امام خارج شود. آنگاه فرمود: آه، آه! کسی که با حجر الاسود دست دهد و مصافحه کند، در حقیقت با خداوند متعال دست داده و مصافحه کرده است؛ پس تو ای مسکین! مواظب باش و اجر آنچه را برای آن حرمت قائل شده و بزرگ داشته‌ای، ضایع مگردان و همچون معصیت‌کاران دستی را که با خدا داده‌ای آلوده نکن و پیمانی را که با خدا بسته‌ای نشکن».سپس امام (ع) دیگر اعمال حج را همین گونه و یک به یک ذکر کردند و اسرار باطنی و فلسفه آن را برای شبلی بیان فرمودند تا اینکه اعمال حج تمام شد. وقتی سخن امام به پایان رسید شبلی از اینکه هنگام به جا آوردن حج از سرّ و فلسفه هر یک از این اعمال غافل بوده شروع به گریه کرد و تصمیم گرفت تا در سال آینده حج را آن‌گونه که خدا می‌خواهد و با توجه به اسرار آن به جا آورد. [۷]
به درستی چرا باید حاجی لباس‌های دوخته را از تن خارج کند و دو قطعه لباس سفید بپوشد؟ چرا باید در مدت احرام از برخی امور اجتناب کند و یا به دور کعبه هفت مرتبه طواف نماید؟ و … . برخی گمان می‌کنند همین که هزینه‌ای را برای حج پرداخت کنند و عازم حج شوند و ظاهر اعمال حج را به جا آورند کفایت می‌کند و به آن هدفی که خداوند برای آن حج را بر آنان واجب نموده نائل گشته‌اند؛ در حالی که حقیقت این اعمال غیر از این است و همه اعمال از احرام تا طواف و سعی بین صفا و مروه و قربانی و تراشیدن سر و اعمال دیگر، ظاهر حج است و باطن و راز اصلی وجوب این اعمال، دور شدن از دنیا و مادیت و توجه به خدا و قیامت است.
به قول شاعر:
کعبه یک سنگ نشانی است که ره‌گم نشودحاجی احرام دگربند ببین راه کجاست
و نیز:
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
 
ب. منافع سیاسی، اجتماعی حج
حج، علاوه بر داشتن جنبه‌های عبادی و عرفانی، ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز دارد. در حقیقت روح حج با سیاست و مسائل سیاسی و اجتماعی عَجین شده است. اینکه خداوند به همه مسلمانان در سراسر دنیا اعلام می‌نماید که در زمانی خاص و معین به مکانی مشخص آمده، اعمال و مناسک حج را به جا آورند، هدف دیگری نیز دارد و آن بُعد سیاسی و اجتماعی حج است. اگر هدف و مقصد این اعمال تنها بُعد عبادی و خودسازی آن بود لازم نبود که همه مسلمانان در یک زمان گرد هم آیند و بر اثر اجتماع بیش از حدّ مردم، گاه اسباب رنج و زحمت آنان فراهم گردد؛ به گونه‌ای که در برخی موارد نتوانند اعمال عبادی خود را با خیالی آسوده به جا آورند.
بنابراین مسلمانان باید به بعد سیاسی – اجتماعی حج نیز توجه کنند و به بهترین شکل از این کنگره عظیم جهانی در جهت تأمین منافع دنیای اسلام استفاده نمایند. یکی از مسائل بسیار مهمی که باید در این مراسم جهانی مورد توجه قرار گیرد، اعلام انزجار و برائت از کفار و دشمنان اسلام است که بیشتر مشکلات مسلمانان از توطئه‌های کفار و تسلط آنان بر منافع و منابع مسلمانان سرچشمه می‌گیرد. بسیاری از بلاد اسلامی به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت سلطه کفار و مشرکان قرار دارد و مسلمانان از این جهت در رنج و فشار هستند؛ از این رو در این اجتماع جهانی مسلمانان باید با تبادل نظر به فکر رهایی خود از زیر سلطه اجانب و رفع مشکلات خویش باشند.افزون بر این، ابراز انزجار و تنفر از شرک و مشرکان و محو آن از روی کره زمین، یکی از اهداف بلندی است که هر مسلمانی باید در پی تحقق آن باشد.
تمام انبیاء الهی برای این آمده‌اند تا کفر و بت‌پرستی را از روی زمین برچینند و فرهنگ توحید و خداپرستی را جایگزین آن نمایند. بر این اساس، فرد مسلمان به تبعیت از همه انبیاء الهی علیهم السلام در هر نقطه و مکانی که فرصت برایش مهیا گردد علیهم السلام باید از شرک و کفر، برائت جوید و تنفر و انزجار خود را از آنان اعلام نماید و یکی از بهترین مکان‌هایی که مسلمانان می‌توانند این فریاد الهی خود را به گوش جهانیان برسانند مراسم عظیم حج است.این اعلام برائت، انزجار و تنفر از مشرکان اختصاص به مسلمانان ندارد، بلکه یکی از اصول اساسی تمام ادیان توحیدی است و همه انبیای الهی از آدم تا خاتم ^بر آن تأکید کرده و مؤمنان و موحدان را به آن سفارش نموده‌اند.
قرآن در این مورد می‌فرماید.«و لَقَد بَعَثنا فی کلِّ اُمَّهٍ رَسولاً اَنِ اعبُدُوا اللّهَ واجتَنِبُوا الطّعلیهم السلام غوتَ»؛ «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید». در آیه‌ای دیگر حضرت ابراهیم (ع) و پیروانش را اسوه تمام مؤمنان در ابراز انزجار از مشرکان معرفی کرده و می‌فرماید:«قَد کانَت لَکم اُسوَهٌ حَسَنَهٌ فی اِبرهیمَ والَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءؤُا مِنکم و مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ کفَرنا بِکم وبَدا بَینَنا و بَینَکمُ العَدوهُ و البَغضاءُ اَبَدًا حَتّی تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَهُ»؛ «برای شما در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشق خوبی وجود داشت، در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید، بیزاریم و نسبت به شما کافریم. میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار (آغاز) شده است تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید».
بر همین اساس، خداوند متعال با نزول آیات آغازین سوره توبه، به پیامبرش فرمان داد تا در سال نهم هجری فرمان برائت از مشرکان را به همه کفار مکه و کسانی که در این سرزمین زندگی می‌کردند اعلام نماید:«واَذنٌ مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ اِلَی‌النّاسِ یومَ الحَجِّ الاَکبَرِ اَنَّ اللّهَ بَرِی‌ءٌ مِنَ المُشرِکینَ ورَسولُهُ فَاِن تُبتُم فَهُوَ خَیرٌ لَکم واِن تَوَلَّیتُم فَاعلَمُوا اَنَّکم غَیرُ مُعجِزِی اللّهِ وبَشِّرِ الَّذینَ کفَروا بِعَذابٍ اَلیم»«و این اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبر او از مشرکان بیزارند، با این حال اگر توبه کنید به نفع شماست و اگر سرپیچی نمایید، بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان سازید و کسانی که کافر شدند را به عذابی دردناک بشارت ده».
از دیگر فوائد سیاسی – اجتماعی این گردهمایی بزرگ، آشنایی علما و اندیشمندان مسلمان با یکدیگر و تبادل افکار و اندیشه‌های علمی بین آنان است. در این کنگره جهانی اسلام، علمای کشورهای مختلف می‌توانند با تشکیل جلسات و کنگره‌های علمی به تبادل افکار و اندیشه‌های خود بپردازند و ضمن بهره بردن از علوم و افکار یکدیگر، برخی از اختلافات فراروی جهان اسلام را نیز برطرف سازند یا دست کم از شدت آن بکاهند و بدین وسیله اتحاد میان جهان اسلام را محقق سازند.
ج. منافع اقتصادی حج
یکی دیگر از منافع عظیمی که حج برای حاجیان و دیگر مسلمانان جهان دارد، منافع اقتصادی آن است. مسلمانان و حاجیان، اگر برنامه‌ریزی صحیحی برای حج داشته باشند می‌توانند، علاوه بر استفاده از منافع عبادی، سیاسی و اجتماعی حج به منافع اقتصادی نیز دست پیدا نمایند و وضعیت اقتصادی خود را نیز سامان بخشند.
قرآن کریم می‌فرماید:«لَیسَ عَلَیکم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّکم»؛ «گناهی بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (منافع اقتصادی در ایام حج) طلب نمایید». در زمان جاهلیت، هنگام مراسم حج، معامله، تجارت، مسافرکشی و بارکشی را حرام و گناه می‌شمردند؛ لذا این آیه نازل شد و اجرای فعالیت‌های اقتصادی را در موسم حج مباح شمرد و به مسلمانان فرمان داد که می‌توانند در این ایام به کارهای اقتصادی نیز بپردازند.
هشام ابن حکم از امام صادق (ع) سؤال می‌کند:«مَا العِلَّهُ الَّتی مِن اجل‌ها کلَّفَ اللّهُ العِبادَ الحَجَّ والطَّوافَ البَیتِ؟ فَقالَ:… فَجَعَلَ فیهِ الاِجتماعَ مِنَ المَشرِقِ والمَغرِبِ لِیتَعارَفُوا و لِیتَرَبَّحَ کلُّ قَومٍ مِنَ التِّجاراتَ مِن بَلَدٍ اِلی بَلَدٍ و لِینتَفِعَ بِذلِک المُکاری والَجمّالُ»؛ «به چه علت خداوند بندگان را مکلف ساخت که حج گذراند و کعبه را طواف نمایند؟ حضرت فرمود: خداوند حج را مایه گرد آمدن مردم از مشرق و مغرب عالم و آشنا شدن آن‌ها با یکدیگر قرار داد، تا بازرگانانی که از شهری به شهر دیگر کالا می‌برند سود برند و کرایه دهندگان و شتر داران به فایده‌ای برسند». [۱۳]
امام رضا (ع) نیز می‌فرماید:«عِلَّهُ الحَجِّ… مَنفَعَهُ مَن فِی شَرقِ الاَرضِ و غرب‌ها و مَن فِی البَرِّ والبَحرِ مِمَّن یحُجُّ و مِمَّن لا یحُجُّ مِن تاجِرٍ و جالِبٍ و بالِغٍ و مُشتَرٍ و کاسِبٍ و مِسکینٍ و قَضاءُ حَوائِجِ اَهلِ الاَطرافِ والمَواضِعِ المُمکنِ لَهُمُ الاِجتِماعُ فی‌ها، کذلک لِیشهَدُوا مَنافِعَ لَهُم»؛ «یکی از علت‌های حج این است که افرادی که در شرق و غرب عالم‌اند چه در دریا و چه در خشکی و چه آنان که حج می‌کنند و چه آنان که حج نمی‌کنند اعم از تاجر و وارد کننده کالا و فروشنده و خریدار و پیشه‌ور و مستمند به منافعی دست پیدا نمایند و نیز نیازهای حومه نشینان برطرف شود و جاهایی که می‌توانند در آن گرد آیند اجتماع کنند تا منافع خود را کسب نمایند». حج؛ منافع اقتصادی فراوانی برای تمام مسلمانان دارد؛ کسانی که ساکن عربستان و جزیره‌العرب‌اند با کرایه دادن خانه‌ها و وسایل نقلیه خود سود سرشاری می‌برند و بعضی دیگر با فروش اجناس خود به زائران خانه خدا بهره برده، زندگی خود را می‌گذرانند. حتی کسانی که در این سرزمین حضور ندارند نیز می‌توانند اجناس خود را تولید و به بازار عظیم اسلامی در حج روانه کنند و از این طریق بهره زیادی ببرند. همچنین در این ایام چند میلیون کارگر مسلمان از دیگر کشورهای اسلامی نیز به سرزمین حج سفر می‌کنند و از منافع خانه خدا و این سفره الهی بهره می‌برند. زائران خانه خدا نیز می‌توانند کالاهایی را به همراه خود برده و با فروش آن تمام یا بخشی از هزینه سفر یا زندگی خود را تأمین نمایند. البته باید در این زمینه برنامه‌ریزی صحیحی وجود داشته باشد تا بعد عرفانی و اخلاقی حج  که مهم‌ترین فلسفه تشریع حج است  فدای منافع اقتصادی و دنیوی آن نگردد.
 
منابع
[۱]. الکافی، ج ۲، ص ۱۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳. [۲]. علل الشرایع، ج ۲، ص ۴۵۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۲. [۳]. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۹۱؛ ج ۷۹، ص ۲۲۹. [۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۲. [۵]. الکافی، ج ۴، ص ۲۵۸؛ بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۶. [۶]. الامالی، طوسی، ص ۱۳۲ و ۲۰۹. [۷]. الکافی، ج ۳، ص ۱۴۸. [۸]. بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۳۷۶.
برگرفته از کتاب”سیمای شیعه از نگاه اهل بیت” نوشته ی سید جعفر صادقی فدکی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.