تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


اینک روایاتی را می‌آوریم که شاهد حیات برزخی انسان و امکان ارتباط با ارواح آنان پس از مرگ و قبل از قیامت می‌باشند.
 
۱. سخن گفتن پیامبر و ائمه اطهار (ع) با مردگان
از جمله مواردی که در بحث حیات برزخی مورد اتّفاق تمام فرق اسلامی است، گفت و گو و ارتباط با ارواح می‌باشد. در این باره روایات زیادی وارد شده است که چندتای آن را یاد آور می‌شویم:
الف) سخن گفتن پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) با مردگان:در جنگ بدر ـ نخستین نبرد مسلمانان با مشرکان ـ که موجب پیروزی و سرافرازی سپاه اسلام گردید، هفتاد نفر از کفّار مکّه در معرکه بدر به قتل رسیدند. قرآن مجید که محکم‌ترین سند و بهترین راه هدایت بشر است، در این باره می‌فرماید:{وَلَقَدْ نَصَرَکمُ اللهُ بِبَدْرٍ}. ([۱])هر آینه خدا شما را در بدر یاری کرد.انس بن مالک گوید: رسول بزرگوار اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) تا سه روز کشته‌های بدر را رها کردند؛ پس از تمام شدن سه روز، به دستور آن حضرت، کشتگان قریش را در چاهی انداختند. پیامبر بر سر آن چاه آمد و خطاب به آن کشته‌ها فرمود: ای ابا جهل بن هشام! ای امیهًْ بن خلف! ای عتبهًْ بن ربیعه! ای شیبهًْ و… شما برای رسول خدا همسایگان بدی بودید. او را از خانه و دیارش بیرون راندید. آن‌گاه جمع شده با او به جنگ و ستیز برخاستید. ([۲]) سپس فرمود:
یا أَهلَ القَلیب! فَقَدْ وَجَدْتُ مَا وَعَدَنِی رَبِّی حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکم حَقّاً.همانا من وعدهٔ پروردگارم را حق یافتم. آیا آنچه را که پروردگارتان به شما وعده داده بود، حق یافتید؟فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: یا رَسُولَ اللهِ مَا خِطَابُک لِهَامٍ قَدْ صَدِیتْ فَقَالَ لَهُ: مَهْ یا ابْنَ الْخَطَّابِ فَوَ اللهِ مَا أَنْتَ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ وَمَا بَینَهُمْ وَبَینَ أَنْ تَأْخُذَهُمُ الْمَلَائِکهُ بِمَقَامِعِ الْحَدِیدِ إِلَّا أَنْ أُعْرِضَ بِوَجْهِی هَکذَا عَنْهُمْ. ([۳])عمر گفت: یا رسول الله، با انسان‌های مرده چه سخن می‌گویی؟ آن‌ها که چیزی نمی‌شنوند. فرمود: ساکت باش پسر خطّاب به خدا قسم تو از آن‌ها شنواتر نیستی. فاصله آن‌ها با عذاب ملائکه که با گرزهای آهن آن‌ها را بزنند فقط آن است که من صورتم را از آن‌ها برگردانم.
ب) سخن گفتن امیر المؤمنین (ع) با مردگان:جنگ جمل نخستین جنگ داخلی جهان اسلام بود که بعد از خلافت امیر المؤمنین علی‌بن ابی‌طالب (ع) به وقوع پیوست. این جنگ برای اثبات حق و باطل صورت گرفت. در یک طرف امیر المؤمنین (ع) و ۳ فرزندش امام حسن و امام حسین (ع) و محمّد حنفیه، عبدالله بن عباس، عمّار یاسر و برادر عایشه محمّد بن ابی بکر با بیست هزار نفر دیگر بود و طرف دیگر عایشه، طلحه، زبیر و کعب بن سوره که در آخر زبیر معرکه جنگ را ترک نمود. در این جنگ ۹ هزار نفر از لشکر عایشه و ۱۷۰۰ نفر از لشکر علی (ع) کشته شدند. ([۴]) پس از پایان جنگ، امیرمؤمنان (ع) به همراه عمّار یاسر و عدّه‌ای از اصحابش میان کشتگان راه می‌رفت. به جنازه کعب بن سوره قاضی بصره رسیدند در حالی که او به زمین افتاده و قرآن بر گردنش آویزان بود. آن حضرت امر فرمودند تا قرآن را از گردنش جدا نموده و در جای پاک قرار دهند. سپس او را نشاندند. آن‌گاه امام به کعب فرمود:
یا کعْبَ بْنَ سُورَهَ قَدْ وَجَدْتُ مَا وَعَدَنِی رَبِّی حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتَ مَا وَعَدَک رَبُّک حَقّا ثُمَّ قَالَ أَضْجِعُوا کعْباً وَسَارَ قَلِیلاً. ([۵])ای کعب بن سوره! آنچه را که خدا به من وعده داد بود حق یافتم، آیا تو هم آنچه را که خدا وعده داده بود حق یافتی؟ سپس فرمود تا او را به پهلو بخوابانند و از جنازه او گذشت.اندکی بعد به جنازه طلحه رسید که روی زمین افتاده بود دستور داد تا او را نیز بنشانند. سپس خطاب به او همان مطالبی را تکرار کرد که قبلاً خطاب به کعب بن سوره فرموده بودند. آن‌گاه مردی از یارانش در مقابل آن حضرت ایستاده و عرض کرد:
یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا کلَامُک هذِهِ الهَام قَد صُدِیت لاتَسمَعُ لَک کلَاماً وَلا تُرَدُّ جَواباً.ای امیر المؤمنین، این چه کلامی است؟ این کشته‌ها شایستگی آن را ندارند که مورد خطاب قرار گیرند. اینان مرده‌اند و کلام شما را نشنیده و جواب شما را هم نمی‌دهند.فَقالَ (ع) : وَالله إِنَّهُما لَیسمَعانَ کلامِی کما تَسمَعَ أَصحابَ القَلیبِ کلامَ رَسُولَ الله (صل الله علیه و آله و سلم) وَلَو أَذِنَ لَهُما فی الجَوابِ لَرَأَیتَ عَجَباً.حضرت فرمودند: همانا آنان کلام مرا می‌شنوند. همان‌طور که اصحاب قلیب (در بدر که در روایت قبل به آن اشاره شد) کلام رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) را شنیدند و اگر اجازه داشتند که جواب بدهند، شگفت‌زده می‌شدی.
ج) سخن گفتن امیرمؤمنان با مردگان قبرستان پشت دروازه کوفه بعد از مراجعت از جنگ صفّین؛ که اهل قبور را مخاطب قرار داده به اصحاب خود فرمودند: «اگر آن‌ها اجازه سخن گفتن می‌داشتند، به شما می‌گفتند بهترین توشه تقوای الهی است». ([۶])از این کلام امیر مؤمنان، دانسته می‌شود که مردگان، در عالم برزخ آگاه به سخن و حال زندگان می‌باشند.
د) سخن گفتن حضرت عیسی (ع) با مردگان:همه می‌دانند یکی از معجزات بزرگ حضرت عیسی (ع) زنده کردن مردگان بود. خداوند در قرآن کریم درباره زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی (ع) می‌فرماید:{وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیَ بِإِذْنی}. ([۷])
به اذن و فرمان من مردگان را از گورها خارج می‌کنی.و اخراج مرده‌ها همان احیای آنان است چنانکه در آیات دیگر از همین وصف به احیای موتی تعبیر شده است.{وَ أُحْی الْمَوْتیَ بِإِذْنِ الله}. ([۸])و به فرمان خدا مرده را زنده می‌کنم.
اینک به یکی از مواردی که آن حضرت مرده را زنده نمودند و از احوال او سؤال کردند و او جواب داد، اشاره می‌کنیم.روزی جماعتی خدمت حضرت عیسی (ع) رسیدند و عرض کردند: یا روح الله! کسی را برای ما زنده کن که از مرگ و قیامت سخن بگوید. آن حضرت فرمودند: هرکس را که می‌خواهید زنده کنم، اختیار کنید. آن جماعت سام بن نوح را انتخاب کردند. حضرت عیسی (ع) اوّل دو رکعت نماز خواند. سپس دست به دعا بلند کرد و از خداوند خواست که «سام بن نوح» را زنده کند. خداوند دعای او را به اجابت رسانید. سام را زنده کرد. حضرت عیسی (ع) دید که موهای سر و محاسن او سفید شده است.فرمود: ای سام! این سفیدی که در سر و صورت تو پیدا شده است، از چه جهت است؟ در حالی که سفید شدن مو در زمان تو نبوده. «سام» عرض کرد: یا روح الله! وقتی شنیدم مرا صدا می‌زنی گمان کردم قیامت برپا شده است. از ترس آن روز، موهای سر و صورتم سفید شد. حضرت عیسی (ع) فرمود: چند سال است از دنیا رفته‌ای؟ عرض کرد: یا روح الله چهار هزار سال پیش از دنیا رفته‌ام و در طول این مدت هنوز سکرات موت و سختی‌های مرگ از من برطرف نشده است. ([۹])
هـ) ناگفته نماند بعضی از اوّلیا و مقرّبان خدا، حالت و صورت برزخیان را مشاهده نموده‌اند. چنانکه در روایتی سماعه ـ که یکی از اصحاب امام موسی بن جعفر (ع) است ـ می‌گوید:عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ کنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ (ع) فَأَطَلْتُ الْجُلُوسَ عِنْدَهُ فَقَالَ أَتُحِبُّ أَنْ تَرَی أبَا عَبْدِاللهِ (ع) فَقُلْتُ وَدِدْتُ وَاللهِ فَقَالَ قُمْ وَادْخُلْ ذَلِک الْبَیتَ فَدَخَلْتُ الْبَیتَ فَإِذَا أَبُو عَبْدِ اللهِ (ع) قَاعِد. ([۱۰])در محضر امام کاظم (ع) بودم، نشستی که با آن حضرت داشتم طولانی شد. آن بزرگوار فرمود: آیا دوست داری ابا عبدالله (امام صادق (ع) ) را ببینی؟ عرض کردم: به خدا دوست دارم. فرمود: برخیز و داخل این اتاق شو. داخل اتاق شدم. دیدم که امام صادق (ع) نشسته است.
۲. منکران ارتباط با ارواح
در منابع اسلامی دلیل بر امکان ارتباط با ارواح بسیار است. اگر بخواهیم از نظر دلیل نقلی بر بقای روح و ارتباط زندگان با ارواح مردگان توجّهی داشته باشیم، خواهیم دید که از دوران‌های بسیار قدیم، جمیع ملل دنیا از رومی‌ها، هندی‌ها، چینی‌ها، غربی‌ها، شرقی‌ها و… صاحبان عقاید متفرّقه همه بر این عقیده بوده‌اند و برای مردگان خود یک حیات مخصوص قائل بوده و برای آن‌ها خیرات و صدقات می‌فرستادند و آمرزش گناهان آن‌ها را از خدای متعال طلب می‌نمودند و شادی ارواح آنان را مسئلت می‌داشتند. البتّه در مسئله ارتباط با ارواح دو گروه مخالف هم داریم.
اوّل مادّیون و طبیعیون هستند که اصلاً منکر وجود روح می‌باشند. تنها به تشریح و توصیف مادّه اکتفا کرده و می‌گویند: مادّه چیزی است که قابل لمس و رؤیت به طور مستقیم یا غیر مستقیم توسّط میکروسکوپ باشد، اگرچه بی‌نهایت کوچک باشد، همانند میکروب، ویروس، اتم و مولکول اجسام مادّی. خلاصه و نتیجه گفتار مادّی‌ها این است که آنچه با چشم ظاهر دیده نمی‌شود و قابل درک و لمس نیست، وجود آن را نمی‌توان قبول کرد. دوام و بقای هر چیزی قائم به وجود مادّه است. مادّی‌ها می‌گویند: روحی در کار نیست و این قدرتی که نیرو بخش در حیات آدمی است، همان سلسله اعصاب است که ادراکات را به هسته مرکزی مغز رسانیده و آگاهی به وجود می‌آورند. فکر و اندیشه از سلّول‌های مغز ترشّح پیدا می‌کند. پس حقیقت انسان همین بدن عنصری اوست، آن را هم از نقطه نظر مدارک حسّی، می‌بینیم که می‌میرد و بدنش زیر زمین پوسیده و متلاشی گردیده و از بین می‌رود و از روح خبری نیست. چون قابل دیدن نیست. پس معادی وجود ندارد.
{إِنْ هی إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِین}.([۱۱])مسلّماً غیر از این زندگی دنیای ما، چیزی در کار نیست پیوسته گروهی از ما می‌میریم، و نسل دیگری جای ما را می‌گیرد و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.منطق دهریین و مادیون همین بود که می‌گفتند: هیهات، هیهات، هیچ خبری نیست؛ معادی نیست.
این محصّل کلام ماتریالیست‌هایی است که در انکار معاد بر علیه الهیون بیان کرده‌اند.در پاسخ باید گفت که شما غیر از استبعاد و ترتیب مقدّمات مغالطه‌ای چیزی بیان نکرده‌اید. این نظریه در یک دوره‌ای از زمان رنگ و صورتی داشت امّا حالا پیشرفت علم و تحقیقات دانش‌پژوهان درباره علم روحی این نظریه را از اعتبار ساقط نموده است. در عین حال مناسب است به مادّیون گفته شود آن قوه نامرئی که تمام تشکیلات جسمانی بدن آدمی را اداره می‌کند و نظام و هماهنگی مخصوص در تمام اعضای ظاهری انسان به وجود می‌آورد، این نیرو چیست؟!آیا مادّه به خودی خود می‌تواند این نیرو را به وجود آورد؟ اگر جواب منفی است، بگویید این همان نیروی روحی است که از طرف خداوند برای ادامه حیات و معرفت به پاره‌ای از اسرار هر آدمی افاضه شده. این همان نیرویی است که آدمی بدون وسائل ظاهر و چشم و گوش می‌تواند از فرسنگ‌ها دورتر، هم ببیند و هم بشنود. معتقدین بقای روح همین را می‌گویند که اراده و عزم، تفکّر و تعقّل و نیروی حافظه، همه از تحوّلات مراتب روحی و از شئون آن است و روح یک قدرت و نیروی عظیمی است که هر چیز را در جهان به اندازه استعداد خود و تا حدّ محدود فراگرفته و از مراتب آن بهره‌مند می‌شود.
امّا اینکه مادّیون می‌گویند: آنچه دیده نمی‌شود نمی‌توان وجود آن را قبول کرد، به نظرم جواب بسیار روشن است. چگونه می‌توان این معنا را از آن‌ها پذیرفت؟ بسیاری از حقایق وجود دارد که با قوای حسی ادراک و احساس نمی‌شود. همانند نیروی جاذبه و نیروی برق و بسیاری از قوای فیزیکی، بدون آنکه در ظاهر امر، حقیقت آن قوا معلوم باشد. علاوه بر این، نیروهایی در باطن امر در وجود آدمی است که خود مادّیون عقیده به آن‌ها دارند. همانند نیروی عقلی و تفکّر، احساسات باطنی، غضب، عشق و محبّت، درد و رنج و … .
آیا می‌شود آن‌ها را انکار کنیم چون نمی‌بینیم؟ حتّی این موارد با میکروسکوپ هم قابل رؤیت نیست. بنابراین اگر حواسّ انسان از درک بعضی از عوالم نامرئی عاجز باشد، دلیل بر عدم وجود آن عوالم نیست و نمی‌توان حقایق چیزهایی که با قوای ظاهری ادراک نگردد و قابل لمس نباشد، انکار نمود. البتّه در مسائل علمی هم چنین است که اگر کسی موضوعی را نفهمید و درک ننمود، حق ندارد منکر اصل موضوع شود. مگر اینکه با دلایل قوی بطلان آن را ثابت نماید.
دوّم؛ گروه دیگری که منکر ارتباط با ارواح می‌باشند، همان طایفه وهّابی از فرق اسلامی هستند که اکنون زمام حکومت حجاز به دست آنان است و می‌گویند مردگان هیچ‌گاه چیزی نمی‌شنوند و چیزی نمی‌فهمند که به طور خلاصه قبلاً اشاره شد و در آن‌جا گفتیم که از نظر قرآن و روایات امکان ارتباط با ارواح وجود دارد که هیچ، بلکه در بسیاری موارد اتّفاق افتاده است. البتّه ناگفته نماند بعضی از علمای محقق وهابی، قائل به جواز ارتباط با ارواح می‌باشند. از جمله: ابو عبد الله الشمس الدین بن قیم که اهل حجاز از او به احترام یاد می‌کنند و او را استاد مذهب خود می‌دانند. او کتابی دارد به نام (الرّوح) که در آن کتاب با استناد به آیات و روایات و قصص و حکایات، بر ارتباط با ارواح استدلال کرده است. این محقق و محدّث، قلم بطلانی بر بسیاری از اندیشه‌های وهابی گری کشیده به خصوص در همین معنا، ما جهت اختصار به فهرستی از فصول کتاب (الرّوح) نوشته آن عالم، اکتفا می‌کنیم؛ چون خود آن فهرست نمایانگر حقایق در این مورد می‌باشد. فهرست آن کتاب به شرح زیر است:
۱. اموات احیاء را می‌شناسند. ۲. میت با مشایعان انس می‌گیرد. ۳. ارواح موتی از احیاء سؤال می‌کنند و سخنان و کارهای آنان را درک می‌کنند. ۴. میت تلقین را می‌فهمد. ۵. ارواح با یکدیگر ملاقات و مذاکره می‌کنند. ۶. ارواح احیاء و ارواح موتی با هم تلاقی دارند. ۷. بدن می‌میرد، و روح نمی‌میرد. ۸. روح در موقع سؤال به بدن باز می‌گردد. ۹. پیامبر در شب معراج با ارواح پیامبران سخن گفت. ۱۰. کیفیت عذاب قبر. به هر حال احضار ارواح، دلیل تجربی خوبی بر زندگی برزخی انسان‌ها است. در عصری که بشر در این فن ترقّی نکرده بود، بسیاری از حقایق بعد از مرگ برای خیلی از افراد، در زاویه ابهام باقی مانده بود. ولی در قرن ما که تسخیر ارواح، به نحو اعجاب انگیزی پیشرفت نمود، منطق وحی از نظر تجربه نیز تأیید شد و پایه‌های فلسفه منکران عالم پس از مرگ سست شده و فرو ریخت.
بنابرگفته دانشمندان علم روحی، مسأله ارتباط بین انسان و ارواح در نتیجه یک سلسله آزمون‌های نوین به ثبوت رسیده است و کاملاً واضح شد که انسان پس از مرگ، در پرتو جسم سیّالی که کامل‌تر از این کالبد جسمانی است زندگی می‌کند. این شکل که از زمان مرگ باقی می‌ماند، جاودان و فناناپذیر و همیشه با ارواح همراه بوده است و دائماً شاهد و ناظر مجاهدات و رنج و نعمت‌های روح می‌باشد. در این زمینه، کتاب‌های زیادی از طرف علمای روحی نوشته شده است که این مختصر گنجایش آن‌ها را ندارد. از آن‌جا که موضوع این کتاب بحث درباره اثبات عالم برزخ و معاد و چگونگی آن است و مسأله برزخ و معاد ارتباط مستقیم با مسائل ارواح دارد، به همین دلیل این مطالب را خلاصه‌وار بیان نمودیم خوانندگان محترم برای اطّلاعات بیشتر می‌توانند به کتاب‌های مربوطه مراجعه کنند.
۳. ارتباط ارواح برزخیان با زندگان در دنیا
در بحث قبل گفته شد انسان‌ها قبل از مرگ می‌توانند با ارواح مردگان در عالم خواب یا بیداری ارتباط برقرار کنند و با آن‌ها سخن بگویند. چنان‌چه ذکر شد در موارد زیادی وقوع و تحقّق آن در منابع اسلامی آمده است. البتّه گاهی که مصلحتی یا پند و عبرتی برای اهل دنیا در کار باشد، چهره برزخیان آشکار می‌گردد و با اهل دنیا سخن می‌گویند. در این‌جا برای استشهاد به چند مورد اشاره می‌شود.
۱. عبد الله بن عباس از «قیس» که یکی از یاران باوفای امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (ع) بود نقل می‌کند:إِنَّ عَلِیاً أمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (ع) کانَ قَرِیباً مِنَ الْجَبَلِ بِصِفِّینَ فَحَضَرَتْ صَلاهُ الْمَغْرِبِ فَأَمْعَنَ بَعِیداً ثُمَّ أَذَّنَ فَلَمَّا فَرَغَ عَنْ أَذَانِهِ إِذَا رَجُلٌ مُقْبِلٌ نَحْوَ الْجَبَلِ أَبْیضُ الرَّأْسِ وَاللِّحْیهِ وَالْوَجْهِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ مَرْحَباً بِوَصِی خَاتَمِ النَّبِیینَ وَقَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ… . ([۱۲])روزی در جنگ صفین که بین آن حضرت و معاویه به وجود آمد، حضرت علی (ع) در کنار کوه بود، وقت نماز مغرب رسید، آن حضرت مسافتی از آن محل دور شد و اذان گفت. چون اذان تمام شد، مردی را دیدم که موهای سر و صورتش سفید و چهره‌اش نورانی بود. به طرف کوه می‌آمد. وقتی نزد آن حضرت رسید گفت: سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ای امیرالمؤمنین! آفرین بر وصیّ خاتم پیامبران و پیشوای سفید رویان در روز قیامت… .
امام جواب سلام را داد و احوال او را پرسید. عرض کرد: حالم خوب است و منتظر روح القدس می‌باشم و به خاطر ندارم امتحان هیچ کس در راه رضای خدا بزرگ‌تر و ثوابش نیکوتر و مقامش ارجمندتر از تو باشد. آن‌گاه گفت: ای برادر! بر این مشکلات و رنج‌ها صبر کن تا دوست خود رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کنی. من در گذشته اصحاب و یاران خود از بنی اسرائیل را دیدم که از ناحیه دشمن چه بلاها و سختی‌ها به آن‌ها رسید. بدن آنان را با ارّه می‌بریدند و روی تخته‌هایی از چوب، میخکوب کرده و حمل می‌نمودند.پس با دست خود به سپاه «شام» اشاره کرد و گفت:مَا اُعِدَّ لَهُمْ فی قِتَالِک مِنْ عَذَابٍ وَسُوءِ نَکالٍ لأَقْصَرُوا.اگر این چهره‌های به خاک افتاده و بیچاره‌های روسیاه می‌دانستند خدا در جنگ با تو چه عذاب سخت و انتقام بدی برای آن‌ها معیّن کرده است، دست از مخالفت با تو برمی‌داشتند.
پس از آن با دست به سپاه «علی» اشاره کرد و گفت:وَلَوْ تَعْلَمُ هَذِهِ الْوُجُوهُ الْمُبْیضَّهُ …مَا ذَا لَهُمْ مِنَ الثَّوَابِ فِی طَاعَتِک لَوَدَّتْ أَنَّهَا قُرِضَتْ بِالْمَقَارِیضِ.اگر این چهره‌های نورانی و روشن می‌دانستند در اطاعت تو چه پاداش و ثواب عظیمی برای آن‌ها فراهم است، دوست می‌داشتند بدن آن‌ها را با قیچی‌های آهنین قطعه قطعه کنند و در عین حال در راه یاری تو استقامت نمایند.
پس آن مرد نورانی و محاسن سفید به حضرت علی (ع) گفت:وَالسَّلامُ عَلَیک وَرَحْمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ ثُمَّ غَابَ مِنْ مَوْضِعِهِ.آن‌گاه پیرمرد غایب شد. به دنبال این جریان، جمعی از یاران علی (ع) مانند عمّار یاسر، ابوالاهیثم، ابو ایوب انصاری، عبادهًْ بن صامت، خزیمه بن ثابت و هاشم مرقال که ملاقات و سخن آن شخص را شنیده بودند و ناپدید شدن آن مرد را دیدند، به پا خواستند و از امام پرسیدند این شخص چه کسی بود؟امام فرمود:هَذَا شَمْعُونُ وَصِی عِیسَی (ع) بَعَثَهُ اللهُ یصَبِّرُنِی عَلَی قِتَالِ أعْدَائِهِ.این «شمعون بن صفا» وصیّ حضرت عیسی بود. خداوند او را فرستاده بود که مرا در جنگ با دشمنان خدا توصیه به صبر و خویشتن‌داری کند.پس یاران آن حضرت گفتند:لَهُ فِدَاک آبَاؤُنَا وَأُمَّهَاتُنَا وَ اللهِ لَنَنْصُرَنَّک نَصْرَنَا لِرَسُولِ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) وَلَا یتَخَلَّفُ عَنْک مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنْصَارِ إِلَّا شَقِی.ای امیر مؤمنان، پدران و مادران ما فدای تو باد. به خدا قسم تا آخرین مرحله تو را یاری خواهیم کرد. همانطور که پیامبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) را یاری کردیم. از مهاجرین و انصار، جز شقی از امر شما تخلّف نمی‌کند.امام از آن‌ها تشکّر فرمود.در اینجا می‌بینیم که «شمعون صفا» که تقریباً ششصد سال قبل از دنیا رفته است، با امیرالمؤمنین ملاقات می‌کند و مطالبی را به آن حضرت تذکّر می‌دهد.
۲. عباده اسدی نقل می‌کند که:عَنْ حَبَّهَ الْعُرَنِی قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) إِلَی الظَّهْرِ فَوَقَفَ بِوَادِی السَّلَامِ کأَنَّهُ مُخَاطِبٌ لِأَقْوَامٍ فَقُمْتُ بِقِیامِهِ حَتَّی أَعْییتُ ثُمَّ جَلَسْتُ حَتَّی مَلِلْتُ ثُمَّ قُمْتُ حَتَّی نَالَنِی مِثْلُ مَا نَالَنِی اوّلا ثُمَّ جَلَسْتُ حَتَّی مَلِلْتُ ثُمَّ قُمْتُ وَجَمَعْتُ رِدَائِی فَقُلْتُ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی قَدْ أَشْفَقْتُ عَلَیک مِنْ طُولِ الْقِیامِ فَرَاحَهَ سَاعَهٍ ثُمَّ طَرَحْتُ الرِّدَاءَ لِیجْلِسَ عَلَیهِ فَقَالَ لِی: یا حَبَّهُ إِنْ هُوَ إِلَّا مُحَادَثَهُ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤَانَسَتُهُ قَالَ: قُلْتُ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِنَّهُمْ لَکذَلِک قَالَ نَعَمْ وَلَوْ کشِفَ لَک لَرَأَیتَهُمْ حَلَقاً حَلَقاً مُحْتَبِینَ یتَحَادَثُونَ فَقُلْتُ: أَجْسَامٌ أمْ أَرْوَاحٌ فَقَالَ أَرْوَاحٌ وَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ یمُوتُ فِی بُقْعَهٍ مِنْ بِقَاعِ الأَرْضِ إِلَّا قِیلَ لِرُوحِهِ الْحَقِی بِوَادِی السَّلَامِ وَإِنَّهَا لَبُقْعَهٌ مِنْ جَنَّهِ عَدْنٍ. ([۱۳])حبّه عرنی، که یکی از اصحاب امیر المؤمنین (ع) است می‌گوید: همراه امام به خارج کوفه رفتم. حضرت در قبرستان وادی السلام توقّف نمود همانند کسی که در مقابل مردمی برای مکالمه ایستاده است. من نیز با قیام آن حضرت ایستادم تا خسته شدم. ناچار نشستم. مدّتی گذشت، از نشستن نیز آزرده شدم. دوباره به پا خواستم و آن قدر ایستادم که مثل بار اوّل دچار خستگی شدم. مجدداً نشستم. پس از مدتی برخواستم. عبا را از دوش گرفتم و به علی (ع) عرض کردم: من از این همه سرپا ایستادن بر شما می‌ترسم. ساعتی استراحت کنید و عبای خود را پهن کردم تا حضرت بنشیند. به من فرمود: ای حبّه، این توقّف من چیزی جز گفت و گو و انس گرفتن با مؤمن نیست. گفتم: یا امیر المؤمنین! آیا آن‌ها نیز با تو سخن گفته و انس می‌گیرند؟ فرمود: آری، اگر پرده از چشمت برداشته شود می‌بینی که حلقه حلقه گرد هم آمده‌اند و با یکدیگر سخن می‌گویند. پرسیدم: اینان اجسام‌اند یا ارواح؟ پاسخ داد: ارواح‌اند. سپس فرمود: هیچ مؤمنی نیست که در نقطه‌ای از نقاط زمین بمیرد مگر اینکه به روحش گفته شود: به وادی السلام ملحق شود که این وادی، خود قطعه‌ای از قطعات بهشت است.
۳. یکی از معجزات بزرگ حضرت عیسی (ع) ، زنده کردن مردگان بود. آن حضرت چندین نفر از مردگان را زنده کرد و از احوالات آنان سؤال نمود و آن‌ها جواب آن حضرت را دادند و ناراحتی‌های خود را بیان کردند. از جمله صحبت کردن حضرت یحیی و سام بن نوح و … را می‌توان شاهد بر مدّعا دانست. که در بحث «سکرات موت» و «ارتباط با ارواح در منابع اسلامی» بیان شد.
۴. أصبغ بن نباته می‌گوید: وقتی سلمان فارسی از طرف حضرت امیر المؤمنین (ع) فرماندار مدائن بود، من با سلمان بودم و بسیار به ملاقاتش می‌رفتم. یک روز به دیدنش آمدم که مریض شده بود همان مرضی که منجر به مرگش گردید. پیوسته از وی عیادت می‌نمودم و جویای حالش بودم. کم کم مرضش شدّت یافت و یقین به مرگ نمود. روزی متوجّه من شد و گفت:یا أصبغ عهدی برسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) یقول: یا سلمان سیکلّمک میت إذا دنت وفاتک و قد اشتهیت أن أدری وفاتی دنت أم لا؟ای اصبغ! با رسول خدا قراری داشتم. او به من فرموده بود: موقعی که مرگت نزدیک می‌شود میّتی با تو سخن می‌گوید. میل دارم بدانم آیا مرگم نزدیک شده است یا نه؟ اصبغ گفت: چه امری داری ای برادرم. بفرمایید تا انجام دهم؟ سلمان گفت:
تخرج و تأتینی بسریر و تفرش علیه ما یفرش للموتی ثم تحملنی بین أربعه فتأتون بی إلی المقبره.می‌روی و برای من تابوتی می‌آوری و همان زیراندازی که معمولاً در تابوت برای مردگان فرش می‌کنند در آن می‌گسترانی سپس مرا با چهار نفر که با خود می‌آوری به قبرستان می‌بری. اصبغ اطاعت نمود، فوراً از جا حرکت کرد و از پی انجام دستور سلمان رفت. پس از ساعتی برگشت و تمام خواسته‌های سلمان را مهیّا نموده بود. طبق دستور، سلمان را به قبرستان بردند و تابوت را بر زمین گذاردند. گفت مرا متوجّه قبله نمایید. رو به قبله‌اش نمودند. آنگاه با صدای بلند گفت:
السّلام علیکم یا أهل عرصه البلاء السّلام علیکم یا محتجبین عن الدّنیا.سلام بر شما ای ساکنین وادی ابتلاء، سلام بر شما ای روپوشیدگان از دنیا.جوابی نشنید. دوباره به آن‌ها سلام کرد و گفت: شما را به خداوند بزرگ و پیامبر کریم می‌خوانم که یک نفر از شما مرا پاسخ گوید، من سلمان فارسی صحابی پیامبرم و او به من فرموده بود وقتی مرگت نزدیک می‌شود، مرده‌ای با تو سخن می‌گوید. می‌خواهم بدانم اجلم رسیده است یا نه.
سلمان از روح مرده‌ای پاسخ گرفت، جواب سلامش را داد و گفت: سخنانت را می‌شنویم هر چه می‌خواهی سؤال کن. سلمان پرسید: آیا از اهل بهشتی یا اهل دوزخ؟ گفت از کسانی هستم که خداوند مرا مشمول عفو و رحمت خود قرار داده و بهشتی هستم. سلمان درباره چگونگی مرگش و همچنین از اوضاع و احوال بعد از مرگش سؤالاتی نمود و یک به یک را جواب گفت…پس از پایان گفتگو به دستور سلمان از تابوت بیرونش آوردند و روی زمینش گذاردند. آنگاه متوجّه حضرت حق شد و گفت:یا من بیده ملکوت کلّ شی‌ء و إلیه ترجعون و هو یجیر و لا یجار علیه بک آمنت و لنبیک اتبعت و بکتابک صدقت و قد أتانی ما وعدتنی یا من لا یخلف المیعاد اقبضنی إلی رحمتک و أنزلنی کرامتک.
ای آنکه در دستش خزائن هر چیز است و به سوی اوست برگشت همه و او است که افراد را از بلا و عذاب مصون می‌دارد و کسی قادر نیست مانع عذاب وی شود. به تو ایمان آوردم و از پیامبرت پیروی نمودم و کتاب مقدّست را تصدیق کردم. هم اکنون وعده‌ای که داده‌ای فرا رسیده است. ای آنکه خلف وعده نمی‌کنی. روح مرا بگیر و به رحمتت ملحق فرما و در خانه فضل و کرمت فرود آور. سپس شهادتین به زبان جاری کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود. ([۱۴])از این روایت استفاده می‌شود که از نظر دینی ارتباط با ارواح مردگان در حال بیداری امری است ممکن و قابل وقوع. ولی این بدان معنی نیست که هر کس بخواهد، بتواند هر روحی را که مایل باشد احضار کند، با او سخن بگوید و رابطه پرسش و پاسخ برقرار نماید.
 
۴. آگاهی ارواح برزخیان از اعمال بازماندگان
مسائلی که درباره اوصاف و زندگانی در عالم برزخ وجود دارد، بسیار متنوّع و گوناگون است؛ از این رو در هر بحثی، خصوصیتی ارائه می‌شود تا از مجموع، نتیجه کلی حاصل گردد.روایات زیادی از ائمّه هدی (ع) در دست داریم که مردگان از احوال خانواده خود آگاه هستند و از اعمال نیک آنان شادمان می‌شوند.
الف) دیدار ارواح برزخیان با بازماندگان
اموات با اذن پروردگار در فرصت‌های خاصی به دیدن خانواده خود و مشاهده وضع آن‌ها می‌روند و از دیدن احوال آن‌ها شاد یا غمگین می‌شوند. این ارتباط به جهت همان علاقه‌ای است که بین ارواح مردگان و بازماندگانشان وجود دارد.
ناگفته نماند، اگر روایات امامان معصوم (ع) در این گونه موارد نمی‌بود، قبول این مطلب بسیار مشکل می‌شد؛ البتّه اندازه ملاقات و زیارت با بستگان و بازماندگان، بستگی به درجه و فضیلت مردگان دارد. بعضی‌ها هر روز، برخی هر دو روز، بعضی هر سه روز و بعضی دیگر هر روز جمعه، بعضی‌ها در هر ماه، برخی دیگر در هر سال به دیدن خانواده خود می‌آیند.
۱. عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أبِی الْحَسَنِ الاوّل (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَیتِ یزُورُ أَهْلَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ فَقُلْتُ فی کمْ یزُورُ قَالَ فی الْجُمْعَهِ وَفی الشَّهْرِ وَفی السَّنَهِ عَلَی قَدْرِ مَنْزِلَتِهِ …فَإِنْ رَآهُمْ بِخَیرٍ فَرِحَ وَإِنْ رَآهُمْ بِشَرٍّ وَحَاجَهٍ حَزِنَ وَاغْتَم.([۱۵])
اسحاق بن عمّار می‌گوید: از امام کاظم (ع) سؤال کردم: آیا میّت خانواه خود را ملاقات و زیارت می‌کند؟ فرمود: آری. گفتم در چند وقت؟ فرمود: در هر جمعه، در هر ماه، در هر سال، یک بار، به قدر منزلت خود… اگر آنان (خانواده‌اش) را در خوشی ببیند شاد می‌شود و اگر آنان را در سختی و نیاز ببیند محزون و غمگین می‌شود.ولی ارواح کفار، طبق آیات و روایات گذشته در عذاب و اذیّت‌اند؛ گاه گاهی به دیدن خانواده خود می‌روند ولی فعالیت‌هایشان محدود است و فعالیت آزاد دیگری برای آنان وجود ندارد.
۲. عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبی عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَلَا کافِرٍ إِلَّا وَهُوَ یأْتِی أَهْلَهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا رَأَی أَهْلَهُ یعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ حَمِدَ اللهَ عَلَی ذَلِک وَإِذَا رَأَی الْکافِرُ أَهْلَهُ یعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ کانَتْ عَلَیهِ حَسْرَهً. ([۱۶])
ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت می‌کند: هیچ مؤمن و کافری نیست مگر اینکه به هنگام زوال شمس نزد خانواده‌اش می‌آید. پس مؤمن، هنگامی که اهل بیتش را مشغول انجام دادن اعمال نیکویی دید، شادمان گشته حمد و ستایش خدا می‌کند و هنگامی که کافر مشاهده کرد خانواده‌اش اعمال صالحی انجام می‌دهند، مایه حسرتش می‌شود.
۳. عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیزُورُ أَهْلَهُ فَیرَی مَا یحِبُّ وَ یسْتَرُ عَنْهُ مَا یکرَهُ وَإِنَّ الْکافِرَ لَیزُورُ أَهْلَهُ فَیرَی مَا یکرَهُ وَیسْتَرُ عَنْهُ مَا یحِبُّ قَالَ وَمِنْهُمْ مَنْ یزُورُ کلَّ جُمْعَهٍ وَمِنْهُمْ مَنْ یزُورُ عَلَی قَدْرِ عَمَلِه.([۱۷])حفص بن بختری از امام صادق (ع) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: مؤمن به زیارت خانواده خود می‌آید. آنچه در اهل بیت خود دوست دارد به او نمایانده می‌شود و آنچه مکروه دارد از وی مستور و پنهان می‌گردد. کافر نیز به زیارت اهل خویش می‌آید. آنچه مکروه دارد (از غم و گرفتاری خانواده‌اش) به او نمایانده می‌شود و آنچه دوست دارد از او مخفی کرده می‌شود. بعضی در هر جمعه و بعضی به قدر عمل خویش، می‌توانند خانواده‌اش را ملاقات و زیارت کنند.ناگفته نماند چون ارواح در عالم برزخ از جسم لطیف مثالی برخوردارند، هنگام دیدار خود با بازماندگان دیده نمی‌شوند؛ مگر گاهی که مصلحت یا پند و عبرتی برای اهل دنیا در کار باشد، به اذن خدا چهرهٔ برزخیان ظاهر و آشکار می‌گردد. نکته قابل ذکر اینکه: ملاقات و زیارت ارواح با اقارب و بستگان شاید دایمی نباشد بلکه با رحلت نزدیکان از دنیا و سپری شدن حیاتشان برنامه زیارت پایان می‌یابد و بعید به نظر می‌رسد که ارواح مردگان به زیارت و ملاقات نسل‌های دورشان علاقه داشته باشند.
ب) زیارت اهل قبور چنانچه ارواح مردگان با اهل دنیا ارتباط دارند و به دیدار و ملاقات بازماندگان خود می‌آیند، و از اعمال خوب و بد آن‌ها خوشحال و یا ناراحت می‌شوند؛ مستحب است زنده‌ها هم به زیارت مردگان بروند و نباید مرده‌ها را فراموش کنند. زیرا ارواح مردگان از زیارت زندگان، خوشحال و از دعا و استغفار آنان بهره‌مند و از زیارت نکردن آن‌ها ناراحت می‌شوند. در این زمینه روایات بسیاری وارد شده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:
۱. جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) فی زِیارَهِ الْقُبُورِ قَالَ: إِنَّهُمْ یأْنَسُونَ بِکمْ فَإِذَا غِبْتُمْ عَنْهُمُ اسْتَوْحَشُوا. ([۱۸])جمیل بن درّاج از امام صادق (ع) درباره زیارت اهل قبور نقل کرده است که آن حضرت فرمود: اموات با شما در وقت زیارت قبرستان انس می‌گیرند؛ امّا هنگامی که برگشتید و از آنان غایب شدید، وحشت می‌کنند.
۲. قَالَ عُمَرُ بْنُ یزِیدَ: قُلْتُ لأَبِی عَبْدِاللهِ (ع) : یصَلَّی عَنِ الْمَیتِ فَقَالَ: نَعَمْ، حَتَّی إِنَّهُ لَیکونُ فی ضِیقٍ فَیوَسِّعُ اللهُ عَلَیهِ ذَلِک الضِّیقَ، ثُمَّ یؤْتَی فَیقَالُ لَهُ خُفِّفَ عَنْک هَذَا الضِّیقُ بِصَلَاهِ فُلَانٍ أَخِیک عَنْک، قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: فَأُشْرِک بَینَ رَجُلَینِ فی رَکعَتَینِ قَالَ: نَعَمْ فَقَالَ (ع) : إِنَّ الْمَیتَ لَیفْرَحُ بِالتَّرَحُّمِ عَلَیهِ وَالاسْتِغْفَارِ لَهُ کمَا یفْرَحُ الْحَی بِالْهَدِیهِ تُهْدَی إِلَیهِ. ([۱۹])عمر بن یزید نقل می‌کند به امام صادق (ع) گفتم: از طرف میّت نماز خوانده می‌شود؟ فرمود: آری، زمانیکه میت در مضیقه و تنگی قرار می‌گیرد، خداوند آن تنگی را به وسعت تبدیل می‌کند. بعد به او گفته می‌شود: سبک شدن و تخفیف این ضیق و گرفتاری، به جهت نمازی بود که فلان برادر تو از جانب تو انجام داد. راوی می‌گوید: می‌شود دو رکعت نماز برای دو میت خواند؟ حضرت فرمود: بلی، سپس فرمود: همان گونه که زنده‌ها با دادن هدیه شاد می‌شوند، اهل قبرستان و برزخیان با ترحم و استغفار که نسبت به آنان می‌شود شاد می‌گردند.
۳. محمّد بن مسلم می‌گوید: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) : نَزُورُ الْمَوْتَی؟ فَقَالَ: نَعَمْ؛ قُلْتُ: فَیعْلَمُونَ بِنَا إِذَا أَتَینَاهُمْ؟ قَالَ: ای وَاللهِ! لَیعْلَمُونَ بِکمْ وَیفْرَحُونَ بِکمْ وَیسْتَأْنِسُونَ إِلَیکمْ. قَالَ قُلْتُ: فَأَی شَی‌ءٍ نَقُولُ إِذَا أَتَینَاهُمْ؟ قَالَ: قُلِ «اللَّهُمَّ جَافِ الأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ وَصَاعِدْ إِلَیک أَرْوَاحَهُمْ وَلَقِّهِمْ مِنْک رِضْوَاناً وَأَسْکنْ إِلَیهِمْ مِنْ رَحْمَتِک مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ وَتُونِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ إِنَّک عَلی کلِّ شَی‌ءٍ قَدِیرٌ» وَإِذَا کنْتَ بَینَ الْقُبُورِ فَاقْرَأْ «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» إِحْدَی عَشْرَهَ مَرَّهً وَأَهْدِ ذَلِک لَهُمْ فَقَدْ رُوِی أَنَّ اللهَ یثِیبُهُ عَلَی عَدَدِ الأَمْوَاتِ. ([۲۰])به حضرت صادق (ع) عرض کردم: آیا به زیارت مرده‌ها برویم؟ فرمود: آری، عرض کردم: آیا آن‌ها از رفتن ما به سوی قبرهایشان مطّلع می‌شوند؟ فرمود: به خدا سوگند آری! از آمدن شما بر سر قبرهایشان خبردار می‌شوند و از دیدنتان خوشحال می‌گردند و با شما انس می‌گیرند.عرض کردم: وقتی سر قبرشان رفتیم آنان را چگونه زیارت کنیم و چه بگوییم؟ فرمود: بگو: خدایا! زمین را از اطراف پهلوهای آنان بگستران، ارواح آنان را به سوی خود بالا بر، مقام رضوان و خشنودی خود را به آنان برسان، و از رحمت خود در آستانه آن‌ها فرود آور که به واسطه آن، تنهائی‌شان به جمعیت و وحشتشان به انس تبدیل شود، به درستی که تو بر هر کاری توانایی.چون در بین قبرها هستی یازده مرتبه سوره «قُل هُوَ اللهُ» را قرائت کن و ثوابش را به روح آنان هدیه نما؛ زیرا کسی که این عمل را به جای آورد خداوند به عدد همه مردگان ثواب و پاداش به او عنایت فرماید.
۴. قَالَ الرِّضَا (ع) : مَا مِنْ عَبْدٍ زَارَ قَبْرَ مُؤْمِنٍ فَقَرَأَ عِنْدَهُ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فی لَیلَهِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَرَّاتٍ إِلَّا غَفَرَ اللهُ لَهُ وَلِصَاحِبِ الْقَبْرِ. ([۲۱])حضرت رضا (ع) فرمود: هیچ بنده مؤمن نیست که قبر برادر مؤمن خود را زیارت کند و نزد او هفت مرتبه سوره قدر را بخواند مگر آنکه خداوند او و صاحب قبر را می‌آمرزد.
۵. امیرالمؤمنین (ع) طبق روایتی می‌فرماید: زُورُوا مَوْتَاکمْ فَإِنَّهُمْ یفْرَحُونَ بِزِیارَتِکمْ وَلْیطْلُبْ أحَدُکمْ حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أبِیهِ وَعِنْدَ قَبْرِ اُمِّهِ بِمَا یدْعُو لَهُمَا. ([۲۲])
مردگان خود را زیارت کنید چرا که به زیارت شما شادمان می‌شوند و حاجت خود را در نزد قبر پدر و مادر خود بخواهید.در روایت وارد شده است که پیامبر اسلام و ائمّه معصومین (ع) هر شب پنج شنبه با جمعی از مردم در قبرستان بقیع و وادی السلام به زیارت مردگان می‌رفتند، برای اموات دعا و طلب آمرزش می‌نمودند. نیز در روایتی وارد شده است که حضرت زهرا÷ در روزهای شنبه به زیارت قبور شهدا می‌رفته‌اند. ۶. عَنْ یونُسَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ: إِنَّ فَاطِمَهَ (ع) کانَتْ تَأْتِی قُبُورَ الشُّهَدَاءِ فی کلِّ غَدَاهِ سَبْتٍ فَتَأْتِی قَبْرَ حَمْزَهَ وَ تَتَرَحَّمُ عَلَیهِ وَ تَسْتَغْفِرُ لَه.([۲۳])
یونس از امام صادق (ع) نقل می‌کند که حضرت فاطمه زهرا÷ همیشه صبح روزهای شنبه به زیارت قبور شهدا می‌رفتند. پس نزد قبر حضرت حمزه رفته و برای او طلب رحمت و مغفرت می‌کردند.البتّه زیارت قبور ائمّه و مؤمنان، ارتباط پیدا کردن با روح متوفی است؛ زیارت کننده از ارواح پاک مدد می‌گیرد، هرچه روح پاک‌تر و عالی‌تر باشد، زائر بهره بیشتری از آن خواهد برد. حاجت انسان‌ها بر سر قبر انبیاء، اوّلیاء و صلحا بیشتر برآورده می‌شود.این بحث را با ذکر چند روایت نسبت به پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) ، زینت بخشیده و خوانندگان محترم را جهت اطلاع بیشتر به کتاب‌های ادعیه ارجاع می‌دهیم.
۷. وَ قَدْ رُوِی عَنِ النَّبِی (صل الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ قَالَ: مَنْ صَلَّی عَلَی عِنْدَ قَبْرِی سَمِعْتُهُ وَ مَنْ صَلَّی عَلَی مِنْ بَعِیدٍ بُلِّغْتُهُ. ([۲۴])از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: کسی که نزد قبرم بر من درود بفرستد، آن را می‌شنوم و کسی که از دور به من درود فرستد، به من خواهد رسید.
۸. قَالَ النَّبِی (صل الله علیه و آله و سلم) : أَکثِرُوا الصَّلَاهَ عَلَی فَإِنَّ الصَّلَاهَ عَلَی نُورٌ فِی الْقَبْرِ وَنُورٌ عَلَی الصِّرَاطِ وَنُورٌ فی الْجَنَّه. ([۲۵])پیامبر بزرگوار اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: بر من زیاد صلوات بفرستید زیرا صلوات بر من نور است در قبر، نور است بر صراط و نور است در بهشت.۹. در حدیثی دیگر نیز از آن حضرت آمده است: مَنْ صَلَّی عَلَی مَرَّهً صَلَّیتُ عَلَیهِ عَشْراً وَمَنْ صَلَّی عَلَی عَشْراً صَلَّیتُ عَلَیهِ مِائَهً. ([۲۶])
کسی که یک بار بر من درود فرستد، ده بار بر او درود می‌فرستم و کسی که ده بار درود بفرستد، صدبار درود بر او خواهم فرستاد.خلاصه این روایات و روایات بسیار دیگری هم دلالت بر استحباب زیارت اهل قبور می‌کند و گویای اطلاع داشتن مردگان از زیارت کنندگان قبور است و اینکه آنان با زائران انس می‌گیرند.
۵. ملاقات ارواح برزخیان با یکدیگراز مجموع روایاتی که درباره حیات برزخی وارد شده است، استفاده می‌شود که محل زندگانی ارواح در همین کره زمین بوده و با بدن‌های برزخی خود در زمین و هوا زندگی می‌کنند. ممکن است که ارواح با قدرتی که در قالب‌های لطیف برزخی خود دارند به کرات دیگر نیز رفت و آمدی داشته باشند، اما به لحاظ مراتب درجه و فضیلت خود. البتّه شعاع پرواز آن‌ها برای ما معلوم نیست. آنچه مسلّم است اینکه ارواح در عالم برزخ با جسم مثالی که شبیه به قالب دنیوی است یکدیگر را که در دنیا با هم آشنا بودند، می‌شناسند و به دیدار یکدیگر نیز می‌روند.امام صادق (ع) می‌فرماید وقتی که روح آدمی وارد برزخ شد، برزخیان به دیدار او می‌شتابند.
إِنَّ الأَرْوَاحَ لَتَلْتَقِی فی الْهَوَاءِ فَتَتَعَارَفُ وَ تَسَاءَلُ. ([۲۷])ارواح در هوا با همدیگر برخورد و تلاقی دارند و یکدیگر را می‌شناسند و با هم صحبت می‌کنند.
حماد بن عثمان از امام صادق (ع) روایت می‌کند:ذَکرَ الْأَرْوَاحَ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ: یلْتَقُونَ. قُلْتُ: یلْتَقُونَ؟ قَالَ: نَعَمْ وَیتَسَاءَلُونَ وَیتَعَارَفُونَ حَتَّی إِذَا رَأَیتَهُ قُلْتَ فُلَانٌ. ([۲۸])
حضرت در جواب این سؤال که آیا ارواح مؤمنان با یکدیگر ملاقات می‌کنند؟ فرمود: بله، و از یکدیگر سؤال می‌کنند و یکدیگر را می‌شناسند و هنگامی که او را ببینی می‌گویی فلانی است.از یونس بن یعقوب نقل شده است که امام صادق (ع) فرمود:
إِذَا مَاتَ الْمَیتُ اجْتَمَعُوا عِنْدَهُ یسْأَلُونَهُ عَمَّنْ مَضَی وَعَمَّنْ بَقِی فَإِنْ کانَ مَاتَ وَلَمْ یرِدْ عَلَیهِمْ قَالُوا قَدْ هَوَی هَوَی وَیقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ دَعُوهُ حَتَّی یسْکنَ مِمَّا مَرَّ عَلَیهِ مِنَ الْمَوْتِ. ([۲۹])هنگامی که میّت بمیرد، ارواح نزد او جمع شده از وی سؤال می‌کنند از کسانی که مرده‌اند و از کسانی که زنده مانده‌اند. اگر کسی مرده و نزد آن‌ها نیامده است، گویند: هلاک شده! هلاک شده! بعضی به بعضی می‌گویند: از وی دست بردارید و بگذارید تا از مرارت و سختی‌های مرگ که بر او گذشته آرامش یابد.در روایتی ابراهیم بن اسحاق می‌گوید:
قُلْتُ لأَبِی عَبْدِاللهِ (ع) : أَینَ أَرْوَاحُ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ: أَرْوَاحُ الْمُؤْمِنِینَ فی حُجُرَاتٍ فی الْجَنَّهِ، یأْکلُونَ مِنْ طعام‌ها وَیشْرَبُونَ مِنْ شراب‌ها وَیتَزَاوَرُونَ فی‌ها وَیقُولُونَ رَبَّنَا أَقِمْ لَنَا السَّاعَهَ لِتُنْجِزَ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا قَالَ: قُلْتُ: فَأَینَ أَرْوَاحُ الْکفّار؟ فَقَالَ: فی حُجُرَاتِ النَّارِ، یأْکلُونَ مِنْ طعام‌ها وَیشْرَبُونَ مِنْ شراب‌ها وَیتَزَاوَرُونَ فی‌ها وَیقُولُونَ رَبَّنَا لَا تُقِمْ لَنَا السَّاعَهَ لِتُنْجِزَ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا. ([۳۰])به امام صادق (ع) گفتم: ارواح مؤمنین بعد از اینکه از دنیا بروند در کجایند؟ فرمود: ارواح مؤمنین در غرفه‌هایی در بهشت هستند، از طعام و نوشیدنی آن استفاده می‌کنند، همدیگر را در آن‌جا زیارت می‌کنند و می‌گویند: خداوندا! قیامت را برپا کن، وعده ای که به ما داده‌ای عملی بساز. راوی می‌گوید: عرض کردم: پس ارواح کفار در کجایند؟ فرمود: ارواح کفار در اتاق‌هایی از آتش هستند که از طعام و شراب آن می‌خورند و می‌آشامند و همدیگر را در آن‌جا زیارت می‌کنند، و می‌گویند: خدایا، قیامت را برپا مکن و وعده‌ات را عملی نساز.
از این روایت شریف، به روشنی یک مطلب دیگر نیز دانسته می‌شود که آگاهی و معلومات ارواح در عالم برزخ، تا حدودی افزایش می‌یابد. به ویژه نسبت به عالم رستاخیز و قیامت. امّا اینکه به همه چیز اطّلاع پیدا کنند، دلیلی بر آن وجود ندارد. بلکه از روایات مذکور، عدم آن استفاده می‌شود. در حدیث دیگری ابی بصیر از امام صادق (ع) روایت می‌کند که آن حضرت فرمودند: إِنَّ الأَرْوَاحَ فی صِفَهِ الأجْسَادِ فی شَجَرَهٍ فی الْجَنَّهِ تَعَارَفُ وَتَسَاءَلُ فَإِذَا قَدِمَتِ الرُّوحُ عَلَی الأَرْوَاحِ تَقُولُ دَعُوهَا فَإِنَّهَا قَدْ أَفْلَتَتْ مِنْ هَوْلٍ عَظِیمٍ ثُمَّ یسْأَلُونَهَا مَا فَعَلَ فُلَانٌ وَمَا فَعَلَ فُلانٌ فَإِنْ قَالَتْ لَهُمْ تَرَکتُهُ حَیاً ارْتَجَوْهُ وَإِنْ قَالَتْ لَهُمْ قَدْ هَلَک قَالُوا قَدْ هَوَی هَوَی. ([۳۱])
ارواح در صفت (و شکل) اجساد در درختی در بهشت هستند. همدیگر را می‌شناسند و با هم صحبت می‌کنند. چون روح تازه‌ای بر آن‌ها وارد شود می‌گویند: با او کاری نداشته باشید از هول بزرگی رها شده است. (یعنی سکرات و تلخی مرگ را چشیده است) و اندکی او را آرام می‌گذارند. بعداً از وی می‌پرسند: فلانی چه کار کرد؟ فلانی چه کار کرد؟ اگر در پاسخ بگوید: او در دنیا زنده بود، امیدوار می‌شوند که بعد از مرگ نزد آن‌ها آمده و به آن‌ها بپیوندد و اگر گفت: پیش از من مرده است، برزخیان گویند: سقوط کرد، سقوط کرد. (یعنی گرفتار عذاب الاهی شده وگرنه او را نزد ما می‌آوردند.)
در روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است که، ارواح مؤمنین گاه گاهی خدمت ارواح آل محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) در کوه رضوی مشرّف می‌شوند و با آن‌ها صحبت می‌کنند. ([۳۲])
منابع
[۱]) آل عمران/ ۱۲۳.[۲]) شرح نهج البلاغه، إبن أبی الحدید، ج ۱۴، ص ۱۷۸.[۳]) تصحیح الاعتقاد الامامیه، شیخ مفید، ص ۹۲؛ سنن نسائی، ج ۴، ص ۱۰۸، کتاب الجنائز. قابل تذکّر اینکه از سؤال کننده در برخی منابع با لفظ «ناس»، در برخی لفظ «فقالوا» و «قیل»، در برخی دیگر لفظ «عمر» و در بعضی «منافقین» و «مسلمین» تعبیر شده است.[۴]) برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به تاریخ مفصّل اسلام از طلوع اسلام تا عصر حاضر، ج ۱ و کتب تاریخی دیگر.[۵]) الجمل و النصره فی حرب البصرهًْ، ص ۳۹۱.[۶]) نهج البلاغه، حکمت ۱۳۰. این روایت و ترجمه‌اش در بحث «عالم ذر» ذکر شده است.[۷]) مائده/ ۱۱۰.[۸]) آل عمران/ ۴۹.[۹]) لئالی الأخبار، ج ۵، ص ۱۶۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۴، ص ۹۵ با کمی اختلاف در عبارات.[۱۰]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۴۸، به نقل از بصائر الدرجات.[۱۱]) مؤمنون/۳۷.[۱۲]) امالی مفید، ص ۱۰۴؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۳۸.[۱۳]) الکافی، ج ۳، ص ۲۴۳؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۶۷.[۱۴]) فضائل، ص ۹۱؛ بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۷۸.[۱۵]) الکافی، ج ۳، ص ۲۳۰. [۱۶]) همان.[۱۷]) همان.[۱۸]) همان، ص ۲۲۸.[۱۹]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۸۳.[۲۰]) بحارالأنوار، ۹۹/۳۰۰/۲۹، ابواب زیارات اولاد الأئمه (ع) ، الباب السادس زیارهًْ المؤمنین وآدابها؛ مستدرک الوسائل، ۲/۳۶۲ ح ۲۱۹۴/۲، باب ۴۵ (باب استحباب زیارهًْ القبور…). (محقق)[۲۱]) وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۲۷.[۲۲]) الکافی، ج ۳، ص ۲۲۹.[۲۳]) تهذیب الأحکام، ج ۱، ص ۴۶۵؛ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۲۴.[۲۴]) همان، ج ۶، ص ۲۵۴.[۲۵]) بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۶۴.[۲۶]) همان.[۲۷]) همان، ج ۶، ص ۲۴۹.[۲۸]) همان، ص ۲۳۴؛ عین همین حدیث را مرحوم مجلسی در ج ۵۸، ص ۵۱ از ابوبصیر نیز نقل کرده است.[۲۹]) همان، ج ۶، ص ۲۶۹.[۳۰]) همان، ص ۲۳۴.[۳۱]) همان، ص ۲۶۹.[۳۲]) این روایت قبلاً در بحث بهشت و جهنّم برزخی ذکر شده است.
 
برگرفته از کتاب “برزخ و معاد نهایی” نوشته ی محمد عظیم محسنی دایکندی
مجمع جهانی شیعه شناسی
 
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها