تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


عراق و آیین شیعه
اسلام شیعه، از آغاز پیدایش، به گونه ای تنگاتنگ و نزدیک با عراق که جایگاه چندین رخداد سرنوشت ساز تاریخ شیعه بود، پیوند داشت. شهر «کوفه» پایگاه فرمان روایی علی ( علیه السلام ) جانشین (خلیفه) چهارم و پیشوای نخست شیعه، بود؛ و آن‌ها در سال ۶۶۱، م در نماز گاهی در این شهر به شهادت رسید.حسین پسر علی ( علیه السلام ) ، که خواهان جانشینی بود نیز به همراه یارانش در نبردی که در دشت «کربلا» در سال ۶۸۰ م رخ داد، به شهادت رسید. همچنین، بسیاری از دوازده پیشوای شیعه دست کم بخشی از زندگی خود را در عراق گذراندند و چهار شهر زیارتی بسیار مقدس شیعه؛ نجف، کربلا، کاظمین و سامرا در عراق جای دارد. از همان مرحله‌های نخستین تاریخ اسلامی، بسیاری از تکاپوهای آموزشی شیعه در پایگاه‌هایی همچون کوفه، حله، بغداد، نجف و کربلا انجام می‌شد. همچنین، بسیاری از جنبش‌های شیعه از شهرهای جنوب عراق آغاز شده و فراگیر شدند. شیعه آرام آرام در این شهرها چنان پایگاه استواری برای خود برپا کرد که سنی‌ها دیگر نتوانستند آنان را از این پایگاه‌ها بیرون برانند. و سرانجام، عراق همچنین روزگاری گستره فرمان روایی دودمان‌های شیعه به ویژه آل بویه (۱۰۵۵- ۹۴۵) بود. در نگاه کلی، شیعیان عراق همچون دیگر شیعیان عرب، از آغاز جمعیتی رانده شده و شورشی به شمار می‌آمدند. آنان سال‌ها زیر سلطه خلیفه‌های سنی اموی، عباسی و عثمانی قرار داشتند و بارها با کشتارهای گسترده ای رو به رو شدند و از انجام هرگونه کارها و آیینهای دینی محروم بودند.تا پیش از صده شانزدهم (قدرتیابی صفویان شیعه در ایران و عثمانی سنی در آناتولی)، شیعیان میان رودان (بین النهرین- جنوب عراق کنونی) گروه‌های پراکنده، گوشه گیر و ستم دیده ای بودند که هر آن آماده سرکوب و کشتاری تازه بودند و تنها به خاطر جایگاه مرزی سرزمین میان رودان در جهان عرب سنی و مرکزیت آن در منطقه که به دست به دست شدن پیاپی این سرزمین میان دولت‌ها و کشور گشایان گوناگون (آل بویه مازندرانی، سلجوقیان ترک، ایلخانیان مغول، تیموریان ازبک و آق قویونلوها و قره قویون لوهای ترکمن) می‌انجامید، توانستند – در این آشوب‌ها – به زندگی خود ادامه دهند. با آغاز صده شانزدهم و آغاز رقابت میان صفویان شیعه و عثمانیان سنی بر سر این سرزمین مرزی، جایگاه، قدرت، نفوذ، جمعیت و قلمرو شیعیان میان رودان دچار دگرگونی‌ها و تحولات سرنوشت ساز و مهمی شد که پیامدهای آن در صده بیستم به شکل بیشترینه شدن جمعیتی و مبارزه جدی برای دست یابی به حکومت خود را نشان داد.شیعیان بیشتر در بخشهای جنوبی و میانی سرزمین کنونی عراق زندگی می‌کنند. سرشماری سال ۱۹۱۹ بریتانیا شمار شیعیان را ۰/۵۰۰ / ۱ از میان ۰/ ۸۵۰/۲ تن برآورد کرد، که نزدیک به ۵۳ درصد از جمعیت آن روز عراق بود. این آمار در سال ۱۹۳۲، ۵۳۲ / ۶۱۲/ ۱ تن از میان ۷۷ / ۸۵۷ /۲ عراقی و نزدیک به ۵۶ درصد جمعیت بود. بخش بزرگی از شیعیان عراق عرب هستند، پارسیان (ایرانیان) نزدیک به ۵ درصد و هندیان کمتر از ۱ درصد از شیعیان را در سرشماری سال ۱۹۱۹ تشکیل می‌دادند؛ و البته شمار آنان تا کنون کاهش یافته است. همچنین، شیعیان عراق – به جز شمار اندکی – همچون شیعیان ایران، شیعه دوازده امامی هستند.[۱] بخشهای سازنده جامعه شیعه، و همچنین سرنوشت و جایگاه آیین شیعه در عراق در آستانه پیدایش حکومت پادشاهی(۱۹۲۱)، بیشتر پیامد تعامل میان روندها و رخدادهای بزرگ و برجسته، میان شهرها و قبیله‌های جنوب عراق از میانه صده هجدهم بود و این تعامل آغاز فرایند شکل گیری جامعه شیعه در جنوب عراق را مشخص می‌کرد.
 امپراتوری عثمانی و شیعیان عراق (۱۹۱۴ – ۱۵۳۳ م)

۱- عراق در دست عثمانی
بیش از پنج صده پس از فروپاشی دولت عباسیان در ۱۲۵۸، م عراق از داشتن یک دولت کم و بیش نیرومند – که بتواند سامانه‌های آبیاری گسترده پیشین را بازسازی و همپیمانیهای قبیله ای عرب را که این سرزمین را مورد تاخت و تاز و تصاحب قرار می‌دادند، سرکوب کند – بی بهره بود. به گفته متز و همچنین سایمونز پس از دوران گذار تازش مغول و افول فاطمیان مصر، دو امپراطوری عثمانی و ایران به تدریج جایگزین خلافت یک پارچه اسلامی شدند. عثمانیهای سنی، نیمه باختری خلافت اسلامی را به دست آوردند و صفویان شیعه نیمه خاوری را از آن خود کردند و سرزمین کنونی عراق (میان رودان در جنوب، جزیره و کردستان در شمال) مرز میان دو امپراتوری شد. از این رو، تکوین و پیدایش عراق میان صده های شانزدهم و بیستم با دو ویژگی برجسته و بنیادی شناخته می‌شود: نخست، فرآیند آرام و طولانی چیرگی عثمانی، فرمان روایی آن و اسکان جمعیت قبیله ای؛ دوم، جایگاه کشور، به ویژه شهرهای زیارتی، به عنوان یک نقطه تماس فرهنگی- دینی میان امپراتوری عثمانی سنی و صفویان شیعه و سپس قاجار در ایران.
بنابراین، از آنجا که بافت شیعی بصره و نجف و سنی شمال عراق، نیروی گریز از مرکز را میان دو امپراتوری شیعی و سنی ایران و عثمانی ایجاد کرده بود و هم عثمانی‌ها و هم ایرانیان خواستار کنترل عراق- به عنوان کشوری که منابع و منافعی را در خود داشت- بودند، این سرزمین به نبردگاه گسترده ای میان آن دو تبدیل شد.[۵]
پیدایش ایران شیعه صفوی در ۱۵۰۱ م همزمان بود با استوار سازی امپراتوری عثمانی سنی و کوشش‌های بعدی سلیم یکم (۱۵۲۰- ۱۵۱۲) و سلیمان یکم (۱۵۶۶- ۱۵۲۰) برای استقرار دولتشان به عنوان امپراتوری جهانی؛ و این، واقعیت نوینی را در عراق که نبردگاه میان دو هماورد شده بود، پدید آورد. با وقوع درگیری‌ها در صده های شانزدهم و دهم میان عثمانیان و صفویان، یعنی سلطان عثمانی و شاه صفوی که هر کدام خود را حاکم مطلق دنیای اسلام می‌دانستند و به همین دلیل از درگیری میان آنان به جنگ شیعه و سنی یاد می‌شد. در واقع، ایرانیان مسلمان، از آغاز تا صده پانزدهم میلادی، سنی بوده‌اند و زمانی که صفویان روی کار آمدند، به آیین شیعه گرویدند. ایران به دنبال پذیرفتن آیین شیعه اثری ژرف در زندگی اجتماعی عراق گذاشت. پیوندهای پایدار پایگاه‌های اندیشه و دانش شیعه دو کشور ایران و عراق با یکدیگر باعث استواری تأثیر ایران در عراق و عراق در ایران شد. و این آمیختگی اندیشه‌های شیعه میان دو کشور، به پیدایش پدیده ای تازه در شیوه اندیشه دینی عراق انجامید و رهبری دینی به دست ایرانیان و یا کسانی که ایرانی تبار بودند، افتاد.[۶]
اگر چه عراق در پی اشغال بغداد در پایان سال ۱۵۳۳ م بخشی از خاک عثمانی شد، فرمان روایی عثمانی در عراق تا صده نوزدهم (۱۸۳۱)، به خاطر دوری عراق از مرکز قدرت در استامبول و فشارهای ایران بر این کشور- که دو دوره اشغال در ۱۵۳۳- ۱۵۰۸ و ۱۶۳۸-۱۶۲۲ را به همراه داشت – بیشتر نمادین ناقص بود. این فشارها با این ادعای صفویان (۱۷۲۲- ۱۵۰۱)، و جانشین بعدی آنان، قاجاریان (۱۹۲۵-۱۷۹۴)، تقویت می‌شد که شاه باید یگانه پشتیبان خواسته‌ها و منافع شیعیان در عراق – سرزمینی که شهرهای زیارتی نجف، کربلا، کاظمین و سامرا را در خود داشت – باشد. تا هنگام پیدایش پادشاهی عراق در سال ۱۹۲۱ م، رقابت عثمانی- ایرانی برای کنترل سیاسی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی عراق، آن را به سرزمینی مرزی و دور افتاده تبدیل کرد؛ و بر عناصر سازنده جامعه شیعه و سازمان دهی اسلام شیعه در عراق تأثیر گذاشت.[۷]
۲- عراق پناه گاه شیعیان
ماهیت مرزی عراق و جایگاه شهرهای زیارتی به عنوان مکانهای پرجاذبه که مومنان شیعه را به سوی خود می‌کشاند، به توضیح انگیزه پارسیان و هندیان برای مهاجرت به این کشور کمک می‌کند. در آستانه صده شانزدهم، جامعه شیعه عراق یکسره تازی (عرب) بودند. پیدایش ایران صفوی جمعیت عراق را در برابر نفوذها و تاثیرهای شیعه پارسی بی پناه گذاشت. بازرگانان پارسی شیعه که در آغاز در طول دو دوره اشغال عراق به دست صفویان به این کشور آمدند، سهم چشمگیری از بازرگانی بغداد را به خود اختصاص دادند. در پی نخستین اشغال، خانواده «کمونه»[۸] که جایگاه نیرومند نقیب الاشرف (سرپرست فرزندان پیامبر) در بغداد را دارا بود، با دربار شاه در ایران پیوند و خویشاوندی برقرار کرد و آرام آرام پارسی منش[۹] شد.[۱۰] در آغاز صده دهم، چند هزار پارسی در شهرهایی چون کربلا، نجف، کاظمین و بغداد زندگی می‌کردند. بسیاری از آنان، به هر حال در پی دومین اشغال بغداد به دست عثمانی در سال ۱۶۳۸ که به کشتار نزدیک به ۱۷۰۰ پارسی انجامید، به ایران گریختند. در بصره نیز در آن هنگام، هنوز هیچ پارسی حضور نداشت؛ و مردم آن بیشتر از تازیان و کمی ترک بودند. مهاجران پارسی در عراق صده دهم، بیشتر از بازرگانان و دیگرانی که در جستجوی فرصت‌های اقتصادی به این کشور می‌آمدند، تشکیل می‌شد. از آنجا که پایگاه‌های آموزشی مهم شیعه در ایران بود، بنابراین شمار چشم گیری از عالمان[۱۱] و دین آموزان (طلاب) پارسی در آن زمان در عراق وجود نداشتند.[۱۲]
۲-۱: علمای شیعه پارسی در عراقاز صده هجدهم، علما و دین آموزان پارسی در شمار گسترده ای وارد عراق شدند. اشغال اسپهان (اصفهان) به دست افغان‌های سنی در سال ۱۷۲۲ م و کوشش‌های بعدی نادر شاه افشار در راستای تشویق آشتی سنی- شیعه و مصادره بسیاری از موقوفه‌هایی که روحانیان شیعه را در ایران پشتیبانی می‌کردند، صدها خانواده از علما را آواره کرد؛ که بسیاری از آنان در طول دوره ۱۷۶۳- ۱۷۲۲ به عراق گریختند. بدین ترتیب، پایگاه دانش پژوهی شیعه از ایران به عراق جا به جا شد؛ نخست به کربلا و سپس به نجف. در آن زمان، زبان پارسی در کربلا، نجف، بغداد و بصره بسیار ریشه دواند. بصره، برای سه سال پس از کریم خان زند – فرمان روای جنوب باختر ایران که این شهر را در سال ۱۷۷۶ اشغال کرد – زیر کنترل زندیان بود. او نیایش و نماز آدینه شیعی را در این شهر رواج داد، و سکه‌هایی با نام پیشوایان دوازده گانه شیعه ضرب کرد.[۱۳] از سوی دیگر، علمای پارسی که به عراق مهاجرت کرده بودند از بی ثباتی در این کشور به علت پیدایش مملوکان در ۱۷۴۷ م و سپس فرمانروایی غیر مستقیم عثمانی بر عراق تا سال ۱۸۳۱ بهره فراوان بردند. در کربلا و نجف، خانواده‌های دینی پارسی موفق شدند تا علمای تازی را تحت الشعاع خود قرار دهند و در برتری و چیرگی یافتن بر حوزه‌های دینی کامیاب شوند. در میانه صده نوزدهم، علمای پارسی در عراق، بیشتر پول‌های خیریه و آموزشگاه‌های شیعه را در دست گرفتند؛ و از این راه، نیروی بزرگی در رابطه‌شان با دولت‌های عثمانی و قاجار و همچنین با مردم بومی به دست آوردند.[۱۴]
۲-۲: هندیان شیعه در عراقاز سالهای پایانی صده هجدهم، هندیان شیعه به نشیمن در شهرهای زیارتی عراق روی آوردند. در صده بیستم شمار آن‌ها تنها در کربلا و نجف نزدیک به پنج هزار تن بود. پیدایش دولت شیعه عوض[۱۵] در شمال هند از سال ۱۷۲۲ م برای شهرهای زیارتی- به خاطر کمک‌ها و پول‌های ارسالی توسط مقام‌ها و دیگر افراد دولت عوض برای مجتهدان در این شهرها – بسیار پر سود بود. هجوم گسترده هندیان به شهرهای زیارتی از سالهای دهه ۱۸۶۰ و پس از الحاق پادشاهی عوض توسط بریتانیا و شورش هندیان رخ داد. در این هنگام چند تن از اعضای خانواده پادشاهی ثروتمند نواب‌های[۱۶] عوض به همراه پیروانشان وارد شهرهای مقدس شدند. آنان در سالهای بعد در تأمین پولی و درآمد این شهرها نقش بسیاری داشتند.[۱۷] البته، باید یاد آور شد که به باور سایمونز، مهاجرت هندی‌های شیعه به تشویق بریتانیا به میان رودان، نقش اساسی در کاهش نفوذ شیعیان علاقه مند به ایران داشت و محور توجه شیعیان را به دو حوزه ایران و هند تقسیم کرد و به نفوذ آسان تر انگلستان در میان رودان نیز می‌توانست کمک کند. تا آغاز صده بیستم، نجف بیشتر از تازیان و یا هندیان تازی شده و کربلا پایگاه شیعیان پارسی زبان بود. در صده بیستم شناخت هندیان از میان دیگر نژادهای شهرهای زیارتی بسیار دشوار بود.
۲-۳ پارسیان شیعه در عراق بسیار بیشتر از مهاجران هندی، این جماعت پارسیان در عراق بودند که در صده نوزدهم به عنوان یک عنصر بسیار مهم، با نفوذ و پویا در میان جمعیت شهرهای زیارتی پدیدار شدند. هشتاد هزار پارسی که برآورد می‌شود در سال ۱۹۱۹ در عراق حضور داشتند (بسیاری به خاطر زناشویی‌های فرا نژادی برآورد نشدند) از جایگاه شهروندان ایرانی برخوردار بودند. این جایگاه، با قرارداد اعطای مزایا و مصونیت‌های شهروندان دو کشور در سال ۱۸۷۵ میان عثمانی و قاجاریان- که ایرانیان سود برنده اصلی بودند- به پارسیان داده شد. گرایش عثمانی‌ها برای در نظر گرفتن چنین جایگاه یگانهای به پارسیان در عراق، بازتابنده کنترل محدود استانبول بر این سرزمین و کوشش عثمانی برای خودداری از یک جنگ محتمل با ایران بر سر موضوع وضعیت پارسیان در عراق بود. دادن مزایا و مصونیت‌ها به پارسیان همچنین بازتابنده کوشش استانبول برای خشنود کردن شیعیان در عراق در رویارویی با سیاست توسعه طلبانه محمد علی در مصر از یک سو و نفوذ فزاینده اروپاییان در عراق در صده نوزده از سوی دیگر بود. جایگاه برجسته، اهمیت نسبی و شمار بسیار در میان مردم شهرهای زیارتی، به پارسیان در برابر توده شیعه تازی عراق برتری داده، آن‌ها را توانا می‌ساخت تا منافع اقتصادی، گروهی و پیوندهای اجتماعی – دینی نیرومند خود را با خانواده آن‌ها و همکیشانشان در ایران حفظ کنند.همچنین، علما، دین آموزان و بازرگانان پارسی تأثیر بزرگی بر زندگی دینی و اقتصاد شهرهای زیارتی، به ویژه کربلا داشتند. آن‌ها همچنین در گروه‌های چشمگیری در بغداد، بصره، و تویریج[۱۸] زندگی می‌کردند. جایگاه اجتماعی- اقتصادی و دینی آن‌ها با قرارداد ۱۸۷۵ عثمانی- قاجار پشتیبانی بیشتری می‌شد که روند آمد و شد زایران را آسان کرده و به جا به جایی مردگان[۱۹] از ایران به شهرهای زیارتی سامان می‌بخشید. جایگاه برجسته پارسیان که از پشتیبانی دولت ایران سرچشمه می‌گرفت، و کنترل آن‌ها بر منابع تازیان، اعمال کنترل مؤثر بر نجف و کربلا که به عنوان دو مرکز آیین شیعه در عراق پدیدار می‌شدند را بر دولت عثمانی دشوار ساخت.[۲۰]
 
پی نوشت ها:
[۱] – Yitzhak Nakash, “The Shi’is of Iraq,” New Jersey, Princeton: Princeton University Press, ۱۹۹۴. p. ۱۳.[۲] -Confederations[۳] -Metz[۴] -Simons[۵]- حسین سیف زاده، “عراق؛ ساختارها و فرایند گرایش‌های سیاسی”، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹، صص ۴۱- ۴۰؛ و همچنین: -Ibid, p. ۱۴.[۶]- عبدالله فهد النفیسی، “نهضت شیعیان در انقلاب اسلامی عراق”، برگردان کاظم چایچیان، تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۴، ص ۳۳.[۷] – Ann Lambton, “State and Government in Medieval Islam,” Oxford: ۱۹۸۱, pp. ۲۱۲ – ۲۱۳. [۸] -Kammuna[۹] -Persianized[۱۰] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۱۴.[۱۱] -Ulama[۱۲] – Stephen Longrigg, “Four Centuries of Modern Iraq,” Oxford: ۱۹۲۵, Beirut reprint, ۱۹۶۸, pp. ۱۹, ۵۸. See also: Abbas al-Azzawi, “Ta’rikh al-‘iraq bayna ihtilalayn,” ۸ Vols. Baghdad: ۱۹۳۵-۱۹۵۶, ۳: pp. ۳۱۵-۳۵۶٫[۱۳] – Hamid Algar, “Religion and State in Iran, ۱۷۵۸-۱۹۰۶: The Role of the Ulama in the Qajar Period,” Berkeley: ۱۹۶۹, pp. ۳۰-۳۳٫ See also: John Perry, “Karim Khan Zand: A History of Iran, ۱۷۴۷-۱۷۷۹,” Chicago: ۱۹۷۹, p. ۱۷۹.[۱۴] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۱۶.[۱۵] -Awadh or Outh[۱۶] -Nawwabs[۱۷] – Juan Cole, “Indian Money and the Shrine Cities of Iraq, ۱۷۸۶-۱۸۵۰,” MES ۲۲, ۱۹۸۶, pp. ۴۶۱-۸۰٫[۱۸] -Tuwayrij[۱۹] -Corpse Traffic[۲۰] – Yitzhak Nakash, op. cit, pp. ۱۷-۱۸٫
 
برگرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها