صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > جغرافیای جهان اسلام > جغرافیای شیعه > عراق > شهر های مهم شیعه نشین عراق در عهد عثمانی
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


سرزمین عراق جایگاه مقدس‌ترین و مهم‌ترین زیارتگاه‌های آیین شیعه به شمار می‌رود. در میان همه این مکان‌ها و شهرها، چهار شهر «نجف»، «کربلا»، «کاظمین» و «سامرا» در میان مومنان شیعه از ارزش دینی بالایی برخوردارند. تحولات، رخدادها و تکاپوهای این شهرها به ویژه نجف و کربلا در چند صده گذشته در گسترش آیین شیعه به ویژه در عراق نقش به سزایی داشته است. تحولی که میان صده های شانزدهم تا بیستم به وسیله گرایش عثمانی و دولت‌های ایرانی برای چیرگی بر امور شیعیان در عراق شکل گرفت.
 
 نجف
برجسته‌ترین و مهم‌ترین شهر زیارتی در میان این شهرها، نجف بود که در آغاز صده بیستم نفوذ و تأثیر دینی و سیاسی بسیاری را فراتر از محدودیت‌های عراق اعمال می‌کرد. این شهر در ۱۲۰ مایلی جنوب بغداد قرار گرفته است و در بخش عمدهای از روزگار عثمانی از کنترل مؤثر دولت بیرون بود. آرامگاه علی ( علیه السلام ) که در سال ۱۰۰۲ (میلادی) ساخته شد، در مرکز شهر نجف قرار دارد.
این شهر در کنار چندین روستا ساخته شده که شیعیان در آن‌ها زندگی می‌کنند. این شیعیان برای زنده نگه داشتن تاریخ سیاسی خود آیین‌هایی چون یاد بود شهادت امام حسین ( علیه السلام ) را که تا به امروز هم پا بر جاست، برگزار می‌کردند. همچنین، شهر نجف در منطقه ای از دشت فرات جای دارد که نفوذ حکومت عثمانی در آنجا کم و ناچیز بوده و عثمانی‌ها در آنجا پایه‌های استوار و نفوذ شایانی نداشتند. از این رو، شگفت آور نبود که شهر نجف به مرکز نارضایتی و مخالفت سیاسی و دینی آن منطقه علیه عثمانی‌ها تبدیل شود. تا جایی که – در تمام دوره عثمانی – مردم نجف، دولت مرکزی بغداد را دولتی ستمگر و ناقانونی به شمار می‌آوردند. از سوی دیگر، علمای شیعه نیز طی دوره‌های گوناگون تاریخی برای استوار سازی استقلال دینی و سیاسی خود در نجف، از بیعت با دولت مرکزی بغداد خودداری می‌کردند؛ مگر آن که فرمان روایان با زور آن‌ها را وادار به پیروی می‌کردند. در واقع، در تاریخ نوین عراق هر دولتی که توانسته بود بر عراق چیرگی یابد، با شهر نجف رفتاری ویژه داشته است. چنان که می‌کوشیدند از انجام هر کاری که علمای نجف آن را ناسازگار با حقوق خود می‌دانند، دوری جویند.
آن چه بر اهمیت سیاسی نجف می‌افزاید این است که این شهر جایگاه مرجعیت دینی شیعیان- که کمک‌ها و هدایای بسیاری از پیروان شیعه در سرتاسر جهان اسلام دریافت می‌کردند- بوده و از همین شهر شیعیان، نه تنها در عراق، بلکه در سراسر جهان را رهبری می‌کردند. از سوی دیگر، نجف، به واسطه وجود آرامگاه علی ( علیه السلام ) ، بسیاری از زایران شیعه را به خود جذب می‌کرد. همچنین، گورستان بزرگ شهر (وادی السلام) به عنوان مقدس‌ترین و پرطرفدارترین مکان برای خاک سپاری در میان مومنان شیعه مورد توجه بود.[۲۱]
اهمیت دیگر نجف، آن است که این شهر پایگاه برجسته ای برای آموزش‌های دینی شیعه به شمار می‌رود. در آستانه صده بیستم دست کم نوزده آموزشگاه دینی در آن فعال بود. از دید ارزش و احترام، این شهر پس از مکه، مدینه و قدس در جایگاه چهارم جای دارد و هنگامی که مشکل بزرگی در جهان شیعه پدید آید، چشم همه مردم به سوی نجف و رأی دینی آن دوخته می‌شود. این دلبستگی شیعیان به نجف و جایگاه والای دینی آن و جدایی از بغداد، دو نمود برجسته از ویژگیهای منطقه فرات مرکزی و جنوبی است. قبیله‌های شیعه ساکن در این منطقه با قبیله‌های سنی ساکن استان دلیم[۲۲] (انبار) این اختلاف را دارند که هیچ گونه وفاداری به بغداد نداشته و وفاداری خود را تنها متوجه نجف اشرف می‌ساخته‌اند.
از سوی دیگر، تا پیش از صده نوزدهم، نبود منابع آب پایدار و آسیب پذیری در برابر تازشهای پیدرپی قبیله‌های تازی، دو مشکل بحرانی نجف بود. اگر چه شاه اسماعیل یکم صفوی (۱۵۰۸) و جانشینش شاه تهماسب (۱۵۲۷) – در نخستین دوره تصرف عراق به دست صفویان (۱۵۳۳- ۱۵۰۸) – اقدام‌هایی برای تأمین آب و کانال کشی انجام دادند، اما مشکل آب نجف همچنان پا برجا بود. تا جایی که جمعیت نجف با کاهشی آشکار به سی خانوار در پایان صده شانزدهم رسید.[۲۳] در سال ۱۶۲۳ آبراه تازه ای از حله به نجف به دست شاه عباس کبیر – در دومین دوره تصرف عراق به دست صفویان (۱۶۳۸ – ۱۶۲۲) – ساخته شد؛ اما آن نیز پس از چندی خشک شد، و تنها پس از ساخت آبراه «هندیه» در سال ۱۸۰۳ بود که یک منبع آب همیشگی و پایدار برای نجف پدید آمد. این پیشرفت با بهبود نسبی روابط عثمانی – ایران در پی واپسین جنگ آن‌ها در ۱۸۲۳ – ۱۸۲۱ (عهد نامه ارزروم یکم) تسهیل شد. آبراه هندیه امید و انگیزه بالایی برای رفاه اجتماعی – اقتصادی نجف پدید آورد، و آب مورد نیاز برای پذیرش شمار انبوه زائران را فراهم می‌آورد و به مجتهدان شهر کمک می‌کرد تا از دهه ۱۸۴۰، نجف را – به بهای کاهش اهمیت کربلا – به عنوان پایگاه آموزشی اصلی شیعه قرار دهند.[۲۴] آبراه هندیه همچنین بر تماس‌های اجتماعی – اقتصادی و دینی میان نجف و قبیله‌های حومه تأثیر مهمی داشت؛ که از این راه، گرایش آن‌ها به شیعهگری (تشیع)[۲۵] شتاب می‌گرفت. از دید بافت جمعیتی، بخش عمده جمعیت ثابت (غیر زائر) شهر در آغاز صده بیستم از تازیان تشکیل می‌شد و پارسیان تنها یک سوم جمعیت را در آن زمان تشکیل می‌دادند. جایگاه نجف در کناره و لبه بیابان، نفوذ و تاثیرات بسیار شدید قبیله ای تازی بر این شهر را توجیه می‌کرد. چنان چه بسیاری از خانواده‌های مهم علمای تازی همچون خانواده کاشف الغطا در قبیله‌های حومه ای ریشه دارند.[۲۶]
 
 کربلا
در سنجش با ویژگیهای نیرومند تازی نجف، بافت نژادی و فرهنگ کربلا با جامعه بسیار گسترده پارسیان ساکن در این شهر شناخته می‌شد. در آستانه صده بیستم، جمعیت شیعه در کربلا نزدیک به پنجاه هزار تن برآورد می‌شد، که دست کم ۷۵ درصد آن را پارسیان تشکیل می‌دادند و تازیان کمتر از یک سوم بودند. شهر کربلا در حدود پنجاه و پنج مایلی جنوب بغداد واقع شده است و بازدیدکنندگان غربی این شهر یادآور شدند که هرگز با نمای یک شهر تازی رو به رو نشدند. ساختمان‌ها و بازارهای شهر بازتابنده تأثیر و نفوذ پارسیان بر آن بود.
کربلا آرامگاه‌های سومین پیشوای شیعه، حسین ( علیه السلام ) و عباس، برادر ناتنی آن‌ها را در خود دارد. نبرد و ایستادگی دلاورانه حسین ( علیه السلام ) و گروه کوچکش در دشت کربلا در سال ۶۸۰، مهم‌ترین رویداد در تاریخ و اسطوره‌های شیعه شد. شهادت آن‌ها در میان شیعیان پر شور گرامی داشته می‌شد، و کربلا به عنوان کانون دلبستگی و سرسپردگی به ویژه برای مومنان شیعه پارسی پدیدار شد. احادیث،[۲۷] رحمت و برکت را برای آب و خاک آن قائل شده‌اند و به مومنان برای دیدار این شهر و خاک سپاری در گورستان آن (وادی الامام) – که دومین گورستان از نظر قداست پس از گورستان نجف است – پاداش‌هایی را وعده داده‌اند.[۲۸]
از دید منابع آب، کربلا به نظر می‌رسید از موجودی آب کم و بیش بهتری نسبت به نجف برخوردار بود. در پی اشغال منطقه به دست عثمانی در سال ۱۵۳۳، سلطان سلیمان یکم دستور ساخت آبراه «حسینیه» را برای آوردن آب به کربلا داد. این آبراه در بخش مسیب از فرات جدا شده و به سوی کربلا روان می‌شد. تا پایان صده شانزدهم، در پی بی توجهی حکومت، کمبود آب موجب ترک شهر از سوی زایران شد. در آغاز صده هجدهم، با ساخت آب بندی بر سر آبراه حسینیه به دست فرماندار عثمانی عراق، کربلا از یک ذخیره آب همیشگی برخوردار شد. این پیشرفت کمک می‌کند به توجیه این پیامد که چرا کربلا – و نه نجف – در آغاز به عنوان مهم‌ترین پایگاه آموزشی شیعه در حدود سال ۱۷۳۷ به جای اسپهان (اصفهان) – که در پی تصرف شهر به دست افغان‌ها و سپس مهاجرت علمای پارسی به عراق افول کرده بود – پدیدار شد. ساخت آب بند و بازسازی کاروان سراهای راه بغداد – کربلا به دست فرماندار عثمانی عراق رفاه کربلا را افزایش داد و شرایط را برای زیارت شهر بهبود بخشید.[۲۹]
در پی فرمان روایی مملوکان در عراق و کاهش کنترل عثمانی بر آن در صده هجدهم و آغاز صده نوزدهم، گزارش‌های بریتانیایی، کربلا را به عنوان یک جمهوری نیمه خودگردان یاد می‌کنند که در آن حتی خطبه‌های نماز آدینه به نام سلطان عثمانی خوانده نمی‌شد؛ و این هشداری برای عثمانی بود تا حکومت مستقیم خود بر عراق را در سال ۱۸۳۱ م باز یابد و بار دیگر به تمرکز گرایی روی آورد. در این راستا، کربلا نیز بر خلاف ایستادگی، در سال ۱۸۴۳ اشغال شد.[۳۰]
پیامدهای مهم اشغال شهر کربلا
نخست، در حالی که سرکوب کربلا به جایگاه نیمه خودگردان این شهر پایان داد، نجف به خاطر تسلیم سازش جویانه به فرماندار عثمانی، از چنان سرنوشت همانندی در امان ماند. بنابراین نجف جایگاه اجتماعی – اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کرد که این جایگاه کم و بیش تا صده بیستم دست نخورده باقی ماند.
دوم، اشغال کربلا به نجف کمک کرد تا به عنوان پایگاه آموزشی اصلی شیعه از دهه ۱۸۴۰ پدیدار شود، چنان که دین آموزان بسیاری کربلا را رها کرده و به نجف رفتند و همچنین از این زمان، نجف، پایگاه مهم و اصلی بیشتر مجتهدان بزرگ شیعه شد.
سوم، در پی خبرهایی که از اشغال خونین کربلا به ایران رسید، قاجارها، فشارهای موثری بر دولت عثمانی وارد کردند تا مصونیت‌هایی به پارسیان ساکنان عراق بدهد.بنابراین گر چه اشغال کربلا به دست عثمانی به شکست نیروی دار و دسته‌های[۳۱] تازی در کربلا انجامید، به گونه تناقض آمیزی نفوذ پارسیان در شهر افزایش یافت و در آستانه صده بیستم، پارسیان بر بسیاری از تکاپوهای اجتماعی – اقتصادی و دینی در کربلا چیره شدند.[۳۲] پیوندهای استوار کربلا با ایران که تا صده بیستم به درازا کشید، در پایگاه اجتماعی و جایگاه بالای خانواده پارسی منش کمونه، که عملاً کنترل امور شهر را به دست داشتند، آشکار بود. این خانواده تا پیش از سرنگونی به دست بریتانبا در سال ۱۹۱۷، به ترتیب جایگاه سرپرستی آرامگاه حسین ( علیه السلام ) و شهرداری شهر را در دست داشتند.
 
 کاظمین
اگر نجف و کربلا پایگاه و پناهگاه آیین شیعه در عراق بودند، درباره کاظمین و سامرا نمی‌توان چنین گفت. عوامل بازدارنده چنین تحولی عبارت بودند از نزدیکی کاظمین به بغداد سنی و جمعیت کم و بیش یکپارچه سنی سامرا. اهمیت کاظمین- که تنها در سه مایلی شمال باختر بغداد واقع شده است، – از زیارتگاهش سرچشمه می‌گیرد؛ که آرامگاه‌های امام موسی کاظم ( علیه السلام ) ، هفتمین پیشوا و امام محمد جواد ( علیه السلام ) ، نهمین پیشوای شیعه را در خود دارد. بازسازی‌های گسترده این زیارتگاه که به دست شاه اسماعیل یکم صفوی آغاز و سلطان سلیمان یکم عثمانی آن را به پایان رساند، نمونه دیگری از سودهایی است که از رقابت عثمانی – ایران برای چیرگی بر امور شیعه در عراق عاید شهرهای زیارتی می‌شد.
جمعیت شهر در آغاز صده بیستم هشت هزار تن برآورد می‌شود که از هفت هزار تن از آنان شیعه بودند و تازیان بخش عمده جمعیت مسلمان این شهر را تشکیل می‌دادند در حالی که شمار پارسیان شهر از یک هزار تن فراتر نمی‌رفت.[۳۳] گرایش شدید کاظمین به سوی بغداد در سال ۱۸۷۰م که شهر با یک تراموای اسبی به پایتخت متصل شد – تقویت گردید. بنابراین، عثمانی‌ها کنترل بیشتری بر این شهر نسبت نجف و کربلا داشتند. نزدیکی کاظمین به بغداد تا اندازهای بسیار تماس‌های میان سنیان و شیعیان عراق را آسان کرد و به رخدادهایی که پیش از پیدایش پادشاهی (۱۹۲۱م) روی داد، انجامید. کاظمین، هم اکنون با نام «کاظمیه» یکی از بخشهای شهر بغداد به شمار می‌رود و جمعیت شیعه بسیاری را به بغداد کشانده است.
 
سامرا
شهر سامرا در شست و شش مایلی شمال بغداد واقع شده است. آرامگاه دهمین و یازدهمین پیشوای شیعه، امام هادی ( علیه السلام ) و پسر امام حسن عسگری ( علیه السلام ) در این شهر قرار دارد. شیعیان بر این باورند که این شهر زادگاه دوازدهمین پیشوای شیعه، محمد مهدی ( عج ) – که گفته می‌شود از دیدها پنهان شده است و به عنوان مهدی «موعود» منتظر بازگشت آن‌ها هستند – می‌باشد. جمعیت سامرا در آغاز صده بیستم نزدیک به ۸۵۰۰ تن بود. ساکنان آن تا پیش از جا به جایی مجتهد بزرگ، آیت الله محمد حسن شیرازی از نجف به این شهر در سال ۱۸۷۵، کم و بیش یکپارچه سنی بودند. جا به جایی شیرازی، سامرا را – پس از آن که روزگاری در صده نهم پایتخت عباسیان بود و سپس در پی کم توجهی و کم اهمیتی رو به نابودی نهاده بود – دوباره زنده کرد و رونق داد. اقامت مجتهد بزرگ شیعه در این شهر، هشداری به عثمانی‌ها بود که با گسترش ناگهانی شیعه گری در بخش شمالی عراق رو به رو شدند. بی گمان سرازیر شدن پول‌ها، دین آموزان و دیدارگران شیعه به این شهر، و در پی آن برگزاری آیینهای شیعه در دیدگان همگان، جمعیت سامرا را در برابر تاثیرهای فزاینده شیعه به خطر می‌انداخت و چیرگی و برتری آیین سنی سامرا و حومه آن را به چالش می‌کشید. همچنین، ترس عثمانی از حضور در حال رشد شیعه در این بخش از عراق، بیشتر از درگیری آیت الله شیرازی در امری که به شورش تنباکو در ایران (۱۸۹۲-۱۸۹۱) انجامید، سرچشمه می‌گرفت.[۳۴]
از پایان صده نوزدهم، کارگزاران عثمانی و علمای سنی خطر را جدی گرفتند. ساخت دو آموزشگاه نوین سنی در سامرا (۱۸۹۸) و گماشتن سرپرست سنی برای زیارتگاه‌های شیعه، کنترل آنان را بر امور شیعه در سامرا بهبود بخشید. در پی مرگ آیت الله شیرازی در سال ۱۸۹۵، اهمیت سامرا کاهش بسیاری یافت. در طول یک سال پس از مرگ آن‌ها بسیاری از شاگردان و پیروان اصلی آن‌ها سامرا را ترک کرده و بیشتر در نجف – شهری که جایگاه برتر خود را به عنوان مهم‌ترین پایگاه آموزشی شیعه استوار می‌ساخت – ساکن شدند. جا به جایی شاگردان شیرازی و مجتهد برجسته، میرزا محمد تقی شیرازی از سامرا به کربلا در سال ۱۹۱۷، زوال سامرا را قطعی کرد و این شهر هر توانمندی‌ای را برای تبدیل شدن به پایگاه شیعه در عراق از دست داد.[۳۵]
اکنون نیز سامرا در استان سنی نشین صلاح الدین قرار گرفته و صدام حسین مرکز این استان را از این شهر مهم و با پیشینه به زادگاه خود، روستای تکریت جا به جا کرده است. در مجموع، ناتوانی کلی عثمانی برای مهار قدرت نجف و کربلا، این دو شهر را توانا ساخت تا به عنوان پایگاه‌های ترویج و گسترش شیعه در عراق از پایان صده هجدهم پدیدار شوند. این مهم تأثیر فزایندهای بر شمار بسیاری از قبیله‌های تازی در عراق میانی و جنوبی که زیر نفوذ نجف و کربلا در آمده بودند، داشت.
 
پی نوشت ها:
[۲۱] – Ibid, p. ۱۸. See also: – عبدالله فهد النفیسی، پیشین، ص ۳۲.[۲۲] – Dulaym[۲۳] – Abbas al-Azzawi, op. cit, ۳: ۳۳۷.[۲۴] – Stephen Longrigg, op. cit, p. ۳۴.[۲۵] -Shiism[۲۶] – Meir Litvak, “The Shi’i Ulama of Najaf and Karbala, ۱۷۹۱-۱۹۰۴: A Socio-Political Analysis,” Harvard University, ۱۹۹۱, pp. ۱۱۲-۱۱۶٫[۲۷] -Traditionals[۲۸] – Yitzhak Nakash, op. cit, p. ۲۱.[۲۹] – Stephen Longrigg, op. cit, p. ۳۴. See also: Abbas al-Azzawi, op. cit, p. ۵: ۲۱۰.[۳۰] – Meir Litvak, op. cit, pp. ۱۰۷, ۱۲۴-۲۶٫ See also: Juan Cole and Moojan Momen, “Mafia, Mob and Shiism in Iraq: The Rebellion of Ottoman Karbala, ۱۸۲۴-۱۸۴۳,” PP ۱۱۲, ۱۹۸۶, pp. ۱۱۵-۱۱۶, ۱۲۲, ۱۲۴.[۳۱] -Gangs[۳۲] – Yitzhak Nakash, op. cit, pp. ۲۲-۲۳٫[۳۳] – Ibid, p. ۲۳.[۳۴] – Ibid, p. ۲۴.[۳۵] – Selim Deringil, “The Struggle against Shi’ism in Hamidian Iraq: A Study in Ottoman Counter-Propaganda,” WI ۳۰۱۹۹۰,p.۵۰.
 
 
برگرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها