تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


 عراق در دست انگلستان
با آغاز جنگ جهانی نخست در سال ۱۹۱۴ در اروپا، امپراتوری عثمانی نیز به کشورهای محور (امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریش- مجارستان) پیوست و در نتیجه، سرزمین کنونی عراق به عنوان بخشی از خاک عثمانی، به یکی از جبهه‌های جنگ در بیرون از اروپا تبدیل شد. برتری ناوگان انگلستان در خلیج فارس، نزدیکی این منطقه به مستعمره‌های خاوری انگلستان به ویژه هند و سلطه و نفوذ گسترده این کشور در میان شیخ نشینهای خلیج فارس به ویژه کویت، در پیروزی این کشور در نبرد با عثمانی در سرزمین کنونی عراق و تصرف آن بسیار مؤثر بود. هنگامی که خبر اشغال بندر بصره به دست انگلیسی‌ها (۲۳ نوامبر ۱۹۱۴) به دولت مرکزی بغداد رسید، جنجال و انقلابی بزرگ در جهت وفاداری و گرایش‌ها پدید آورد؛ زیرا پیش از پیاده شدن نیروهای انگلیسی، دشمن مشترک- به باور گروه‌های ناراضی عراقی – دولت مرکزی عثمانی در بغداد بود؛ ولی پس از پیاده شدن نیروهای انگلیسی در فاو گرایش‌های گروه‌های ناسازگار دگرگون شد و هوادار عثمانی‌ها گشتند.
شیعیان در آن هنگام همه بیداد و ستمی را که از دست عثمانی‌ها دیده بودند، فراموش کردند و حتی مرجع بزرگ، آیت الله سید محمد کاظم یزدی اعلام جهاد داد. انگلستان تا سال ۱۹۱۹ م اشغال عراق را تکمیل کرد و به تشکیل دولت موقت برای اداره آن اقدام نمود و سپس درصدد انتخاب پادشاه و ایجاد پادشاهی در عراق بر آمد. رخدادها و تحولاتی که در پی اشغال عراق به دست انگلستان در این سرزمین به وقوع پیوست، به توجیه ساختار قدرت سیاسی عراق و جایگاه شیعیان در آن در سراسر صده بیستم کمک می‌نماید.
 
 نقش انگلستان در به قدرت رسیدن شاه فیصل
در روند شکل گیری حکومت عراق پس از جنگ جهانی نخست، گروهی از افسران نظامی سنی که ابتدا در ارتش عثمانی خدمت کرده، بعدها به انقلاب ۱۹۱۶ م عرب‌ها علیه ترک‌ها پیوسته بودند، به یاری قدرت استعماری بریتانیا برخاستند. انقلاب عربی به دست شریف هاشمی مکه (شریف حسین) و پسرانش آغاز شد، اما بریتانیا که همکاری نزدیکی با افسران عراقی داشت، آن را تشویق، تأمین و هدایت می‌کرد. این افسران عراقی با پذیرش رهبری شاهزاده فیصل – پسر شریف حسین – برای مدت کوتاهی او را در سوریه همراهی کردند و پس از آن هنگام تاجگزاری فیصل در ۱۹۲۱ م، به همراه او به عراق بازگشتند. انگلستان نیز از هر جهت موافق پادشاهی فیصل بر عراق بود. «وینستون چرچیل»، وزیر مستعمرات انگلیس، در مارس ۱۹۲۱ پیامی برای نخست وزیر، لویید جورج فرستاد و در آن یادآور شد:
«بهترین کسی که می‌توان برای پادشاهی عراق برگزید، امیر فیصل است. این بهترین چاره برای کاهش هزینه‌های خزانه دولت است، و بی گمان برگزیدن فیصل بهترین راه کاهش هزینه‌های ما در عراق است. اوضاع عراق، به ویژه از دید شمار کسانی که خواهان پادشاهی عراق هستند، بسیار پیچیده است……. اگر یکی از این خواستاران به پادشاهی عراق برسد، ابن سعود سراسر کشور را در آشوب‌های دینی فرو خواهد برد …….. البته گزینش یکی از فرزندان شریف، بهتر از برگزیدن یکی از این خواستاران است، و من راه چارهای بهتر از این روش نمی‌بینم. در میان فرزندان شریف هم، همه هم باوریم که فیصل بر دیگران برتری دارد».[۱]
در واقع، می‌توان ادعا کرد برای فرمان روایی بر کشور نوبنیاد و ساختگی عراق، هیچ گزینهای بهتر از شاه فیصل برای انگلستان وجود نداشت و تنها او بود که می‌توانست یکپارچگی این سه ایالت ناهمگون پیشین عثمانی را نگه داشته و با وجود سنی بودن، در میان هر سه گروه این کشور از مشروعیت و احترام برخوردار باشد. همچنین، در پی تصرف حجاز (بخش باختری عربستان کنونی) و سرنگونی دودمان هاشمی در مکه به دست خاندان سعود، حاکمان وهابی نجد (بخش مرکزی عربستان کنونی)، انگلستان درصدد ایجاد موازنه در منطقه در برابر این قدرت تازه بود و فیصل هاشمی درعراق در کنار هاشمی‌های اردن می‌توانستند این موازنه را برقرار کنند.
 
نقش شیعیان در به قدرت رسیدن شاه فیصل
سیاست‌های انگلستان در برابر شیعیان، به پیدایش یک جنبش فراگیر در برابر اشغال گران در بغداد و شهرهای نجف، کربلا و کاظمین انجامید. در کربلا، آیتالله شیرازی فتوایی دادند و در آن همه کسانی را که در همه پرسی انگلیسی‌ها خواهان حکومت غیر اسلامی در عراق بودند، تکفیر نمود.
بزرگان کربلا نشستی را برای بررسی اجرای این فتوا برگزار کردند. و نامهای را امضاء کردند که در آن برپایی یک حکومت عربی اسلامی به رهبری یکی از فرزندان شریف مکه را خواستار شدند. آیت الله شیرازی پس از رایزنی با علما و بزرگان نجف، بر آن شد تا پیامی برای شریف فرستاده و با آگاه ساختن وی از رخدادهای عراق، از او درخواست مداخله کند. سید محمد رضا، فرزند مرجع بزرگ نیز نقش برجستهای در ستیز با انگلیسی‌ها در نجف و کربلا داشت. دشمنی با انگلیسی‌ها در کاظمین بسیار بیشتر بود. نمازگاههای این شهر پایگاه همیشگی برای گرد همایی مردم بود. مردم کاظمین از شش تن از علمای برجسته خود خواستند نامهای بنویسند و در آن برپایی یک دولت قانونی عربی اسلامی به رهبری یکی از فرزندان شریف مکه را خواستار شوند.
مردم بغداد نیز از دیگر عراقی‌ها بیداری و آگاهی سیاسی بیشتری داشته و پویاتر و کوشاتر بودند. نمایندگان سنی و شیعه بغداد در ژانویه ۱۹۱۹ بیانیهای صادر کردند و در آن خواستار ایجاد کشوری عرب از موصل در شمال تا خلیجفارس در جنوب شدند که پادشاهی مسلمان از فرزندان حسین شریف مکه بر آن حکومت کند.[۲] همچنین، شیعیان پیشگام «ثوره العشرین» یا انقلاب ۱۹۲۰م بودند، انقلابی که طالب استقلال از بریتانیا بود و در واقع اعلام رژیم پادشاهی در عراق را شتاب بخشید. بی گمان، از دید سنت‌های عربی، فیصل بهترین «گزینه» بود؛ زیرا او مردی بانژاد و ریشه دار و یکی از فرزندان شریف حسین، شریف مکه و پادشاه حجاز بود. و این، جایگاه او را نزد توده عرب و بزرگان شیعه بالا می‌برد. البته رهبران شیعه نیز از آن روی گزینش فیصل را کم آسیب تر می‌دانستند که او وابسته به هیچ گروه و دسته عراقی نبود.
در مورد علت عدم ایستادگی نخستین شیعیان در برابر ساختار سیاسی نوین عراق، ناکاش سه عامل را مؤثر می‌داند:۱- کاهش تهدید بیشترینه سنی به لحاظ استقلال عراق از عثمانی؛۲- سیاست مدارای شیعیان به لحاظ خطر تازش دوباره وهابیان؛ ۳- ناسازگاری و دشمنی مشترک خاندان هاشمی و شیعیان با سعودی‌های وهابی.
همچنین در مورد چگونگی بروز تفرقه میان شیعیان با سنی‌ها و فیصل، ناکاش به عامل واکنش در برابر دخالت انگلیس در سرنوشت عراق اشاره دارد. در حالی که سنی‌ها طرفدار اصلاح سیاسی بودند و، شیعیان قطع سریع و قاطع سرپرستی انگلیس بر عراق را در نظر داشتند. بر خلاف این دلبستگی ملی، انگلیس توانست از طریق سر پرسی کاکس، ملک فیصل را از شرکت در همایشی که شیعیان برای استقلال از انگلیس در ۱۹۲۳ م تشکیل داده بودند، منصرف سازد.
با خودداری فیصل از شرکت در همایش استقلال طلبانه، عامل بنیادین یک پارچگی شیعیان و سنیان عراق از میان می‌رفت. نخست شیعیان کوشیدند با حضور در کارهای آموزشی، جای پایی برای خود در نظام سیاسی عراق باز کنند؛ اما چون برخی از مراجع عظام شیعه استخدام در ادارات دولتی عراق و پذیرفتن مناصب سیاسی را مکروه اعلام کرده بودند، حضور شیعیان در دستگاه دولتی ضعیف می‌نمود و البته دولت نیز از این فتواهای شیعیان استقبال می‌کرد.[۳]
به این ترتیب، شیعیان با وجود همبستگی نخستین با سنی‌ها و پشتیبانی از آمدن فیصل، به زودی به دلیل ناسازگاری با نیروهای اشغالگر انگلیسی، از صحنه قدرت سیاسی رانده شدند و با گوشه گیری خود، محرومیتی ۸۰ ساله را برای جامعه خود به ارمغان آوردند.
 
سیاست انگلستان در برابر شیعیان
سیاست انگلستان از همان آغاز، به ویژه پس از محاصره نجف در سال ۱۹۱۸ م و شلیک توپ به سوی آن شهر با هدف دور ساختن شیعیان از جایگاه‌های بالا و کلیدی بود. نا آرامی‌های نجف و دادرسی و اعدام انقلابیان به دست انگلستان در سیام مه ۱۹۱۸، سرآغازی بود برای یک دوران از روابط تیره میان شیعیان و کارگزاران انگلیسی که سراسر آن پر از بدگمانی و دودلی و آمادگی برای یک رویارویی بود.
خانم «گرترود بل»[۴] دبیر کمیسر عالی انگلستان درباره اعتراض شیعیان به شرکت ندادن عادلانه‌شان در شورای وزیران (دولت موقت) که دارای بیشترینه سنی بود، چنین گفت: «من خود، از این که این شیعیان بیگانه در تنگنا هستند، بسیار شاد می‌شوم. زیرا آن‌ها از سرسخت‌ترین گروه‌های مردم کشور هستند.»[۵] سر پرسی کاکس، کارگزار انگلیس در عراق، به خوبی می‌دانست که شیعیان در ناسازگاری و گله گزاری و ناخرسندی خود درست میگویند و از سوی دیگر گمان می‌کرد تنها ابزار حفظ شورای وزیران (دولت موقت) در برابر دیدگاه‌های شیعیان – که استقلال کامل می‌خواستند – این بود که سنیان را چیره ساخته و بیشتر جایگاه‌های شورای وزیران را به آنان بسپارد. یکی از پیامدهای بیشترینه بودن سنی‌ها در شورای وزیران، گماردن استانداران و فرمانداران سنی برای همه استان‌های شیعه نشین بخش فرات بود که واکنش‌های سردی در میان شیعیان داشت.[۶]
به باور ناکاش، دو عامل زیر در حذف شیعیان از شرکت فعالانه در ساختار سیاسی عراق، مؤثر بود:
۱- نقش کادر اداری- سیاسی تربیت شده در عثمانی سنی مذهب،۲- حکم جهاد علمای شیعی مذهب بر ضد انگلیس در ۱۹۱۵ م شیعیان به دلیل نقش اساسی در انقلاب ۱۹۲۰، خود را دست کم برابر با سنی‌ها در آینده حکومت عراق سهیم می‌دانستند و هنگامی که بریتانیا عراق را به نخبگان سنی نظامی واگذاشت، به شدت سرخورده شدند. این تصمیم بریتانیا علت‌های بسیاری داشت که مهم‌ترین آن‌ها تاریخ روابط میان نیروهای اشغالگر بریتانیا و دو گروه اعتقادی شیعه و سنی بود. شیعیان، طی جنگ به دلیل ملاحظات دینی عمدتاً مخالف بریتانیا بودند و هنگامی که سربازان بریتانیایی بصره را تصرف کردند و از طریق مراکز شیعی به سوی شمال پیش رفتند، شیعیان دوشادوش ترک‌ها با آنان به مبارزه برخاستند. در مقابل، شمار اندکی از رهبران سنی با بریتانیا مخالف بودند و در واقع بسیاری از آنان همکاری نزدیکی با نیروهای بریتانیا داشته در پی جلب پشتیبانی آنان بودند. چهره‌های سر شناس سنی بغداد، پس از تردیدی کوتاه مدت که از دل نگرانی‌های مذهبی بر خاسته بود، انقلاب عرب و نقش بریتانیا را با خشنودی پذیرفتند. در دوران جنگ جهانی نخست، نگرش شیعیان عراق درباره بریتانیا با تردید بیشتری همراه بود. هنگامی که سربازان بریتانیایی در خاک عراق به جنگ با ترکیه پرداختند، روحانیان شیعه و شیوخ قبیله‌ها از پشتیبانی یک کافر در برابر نیروی مسلمان خودداری ورزیدند؛ به ویژه آن که با حضور نیروهای بریتانیا و استقرار سازمان اداری انگلیسی‌ها در جنوب عراق، احتمال می‌رفت قدرت و منافع اقتصادی روحانیان و شیخ‌ها محدود شود.[۷]
حسن العلوی در کتاب الشیعه والدوله القومیه (۱۹۹۰-۱۹۱۴) اظهار می‌دارد که گر چه در ابتدا شیعیان با سنی‌های عرب و کرد در استقلال از عثمانی همکاری کردند، ولی پس از مدتی میان این گروه‌ها اختلاف افتاد. سنی مذهبان چون کمترینه بودند، در برابر شیعیان، به همکاری با بریتانیا تن در دادند ولی شیعیان که بیشترینه بودند به رویارویی و ستیز بر ضد سلطه انگلیس ادامه دادند. افزون بر این، سنی‌ها در جامعهای شهر نشین می‌زیستند و از این روی رفتارشان قابل پیشبینیتر و فهم و کنترل آنان آسان‌تر بود. در مقابل، بیشتر شیعیان هنوز از یک نظام قبیلهای اسرار آمیز و مهار نشدنی پیروی می‌کردند که فهم و کنترل آن برای بریتانیا به مراتب دشوارتر بود. همچنین جامعه سنی کادری از کارمندان دولتی نسبتاً تحصیل کرده در اختیار داشت که در دستگاه‌های اجرایی حکومت عثمانی آموزش دیده و با اداره ایالت‌ها آشنا بودند.
عامل دیگری که بریتانیا را به سنیان متمایل ساخت، تکاپوی سیاسی روحانیان شیعه و نفوذ آنان در میان شیعیان بود. رهبران شیعه از همان آغاز به داشتن موضع نفوذ ناپذیر ضد انگلیسی نام آور بودند. روحانیان رده بالای شیعه در عراق – که بسیاری از آنان ایرانی تبار بودند – به ویژه در ۱۸۹۱ م به منافع بریتانیا در ایران آسیب زدند؛ چرا که مخالفت قاطعانه آنان، حکومت ایران را مجبور کرد تا امتیاز انحصار فروش تنباکو را که به بریتانیا واگذار کرده بود، لغو کند. همچنین در ۱۹۰۶، روحانیان شیعه از جنبش مشروطه در ایران – که موجب سقوط شاه قاجار شد – پشتیبانی کردند.[۸]
در عراق نیز در نوامبر ۱۹۱۹ م، میرزا محمد تقی شیرازی، مرجع بزرگ عراق که در کربلا مستقر بود، درباره شرکت در همه پرسی مورد نظر انگلستان، فتوایی مبنی بر حرام بودن انتخاب یا برگزیدن افراد غیر مسلمان به دست مسلمانان برای حاکمیت بر عراق صادر کرد.
در آگوست ۱۹۲۰، شیرازی فتوای دیگری صادر کرد که شورش ۱۹۲۰ م علیه بریتانیا را مشروعیت می‌بخشید. «انقلاب ۱۹۲۰» علیه بریتانیا – که از دید تاریخی پیش از تشکیل حکومت عراق به دست ملک فیصل رخ داد – از سوی قبیله‌ها و روحانیان شیعی راهبری می‌شد. در پیشاپیش انقلاب، شخصیت‌های غیر روحانی شیعه، بازرگانان و شیخ‌های قبیله‌ها حضور داشتند که از سوی روحانیان شیعه پشتیبانی می‌شدند.[۹]
شیخ مهدی خالصی – یکی از علمای شیعه – در ژوییه ۱۹۲۱ فتوایی صادر کرد و در آن بر بایستگی و لزوم رها شدن از هرگونه قید و بند و دخالت بیرونی تاکید کرد. حزبی هم پدید آمد که هدف آن ایجاد دشواری و دردسر برای انگلیسی‌ها در عراق بود و در بغداد نیز ناسازگاری گستردهای به رهبری شیعیان بر پا شد. همچنین در ۱۸ آوریل ۱۹۲۳، دو تن از روحانیان برجسته و مراجع تقلید بزرگ شیعه به نامهای ابوالحسن اصفهانی و شیخ محمد حسین نایینی همراه با روحانی برجسته شیعه عراقی، مهدی خالصی به تشکیل کنگرهای برای راهجویی خروج عراق از سرپرستی انگلستان اقدام کردند. این امر بیش از پیش حساسیت انگلستان را نسبت به شیعیان برانگیخت.[۱۰] جدایی آشکار میان شیعیان و حکومت مرکزی و نزدیکی مجتهدان به نیروی بیگانه (ایران) سرانجام نه تنها انگلستان بلکه شاه و کارگزاران سنی عرب را رنجیده ساخت. درگیری روحانیت شیعه در فعالیت‌های سیاسی ضد انگلیسی، استقلال جسورانه آنان و نفوذشان بر جوامع شیعی، شیعیان را شریکان نامطلوبی جلوه داد و بریتانیا را به پشتیبانی از جامعه سنی که دردسرشان کمتر و کنترلشان آسان تر بود، سوق داد. بنابراین، انگلستان زمینهای را فراهم آورد تا در ساختار سیاسی که برای عراق ایجاد شد، شیعیان شرکت داده نشوند.
پی نوشت ها :
[۱] – عبدالله فهد النفیسی، پیشین، صص ۱۵۸- ۱۵۷.[۲] – همان، صص ۱۱۰- ۱۰۷.[۳] – حسین سیف زاده، پیشین، صص ۸۲-۸۱٫[۴] -Gertrude Bell[۵] – Janet Wallach, “Desert Queen,” US: Anchor Books, ۱۹۹۹.[۶] – عبدالله فهد النفیسی، پیشین، صص ۱۵۳، ۱۸۷- ۱۸۶.[۷] – گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، ص ۱۹۶.[۸] – همان، ص ۱۹۷.[۹] – همان، ص ۱۸۵.[۱۰] – حسین سیف زاده، پیشین، ص ۸۱. و نیز: عبدالله فهد النفیسی، پیشین، ص ۱۶۶.

برگرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست.
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها