صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > جغرافیای جهان اسلام > جغرافیای شیعه > عراق > رابطه ی شیعیان عراق با نظام پادشاهی (۱۹۵۸م-۱۹۲۱م)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


 رژیم پادشاهی و شیعیان (۱۹۵۸م -۱۹۲۱م )
۱- جایگاه سیاسیسیطره جامعه سنی بر سازمان نظامی و نیز بر روند شکل گیری حکومت – که در زمان جنگ آغاز شده بود – پس از استقلال تثبیت شد و اقدام‌های ناچیزی که در دوران پادشاهی برای ورود سران قبیله‌ها و چهره‌های سرشناس شیعه به پارلمان و کابینه صورت گرفت، تاثیری بر آن نگذاشت. در واقع، قدرت رو به رشد نیروهای مسلح عراق و رشد ملی گرایی تندرو عرب در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، موجب تقویت هر چه بیشتر قدرت سنی‌ها شد. در این میان، بیشتر شیعیان، به نوبه خود به حکومت بی اعتماد بوده، از مناصب دولتی دوری می‌ورزیدند. روحانیت، شیعیان را از خدمت به حکومتی که آن را نامشروع و تهدیدی برای قدرت خود می‌دانست، منع می‌کرد. از این رو، در دهه ۱۹۲۰، علما با ثبت نام دانش آموزان در آموزشگاه‌های دولتی تازه ساخت مخالفت می‌کردند؛ چرا که از نظر آنان این آموزشگاه‌ها کودکان را از نظارت روحانیت دور نگه داشته، برنامه‌های آموزشی غیر مذهبی ارائه می‌دادند. با تشکیل ارتش عراق در ۱۹۲۱، روحانیت شیعه با آن هم مخالفت ورزید و در دهه‌های بعد، تنها شمار اندکی از شیعیان وارد دانشکده‌های نظامی شدند.[۱]
از سوی دیگر، شیعیان عراق به طور سازمان یافتهای از رسیدن به جایگاه‌ها و پایگاه‌های قدرت محروم می‌شدند. به گفته علوی و بنجیو از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۸، ۵۹ دولت در عراق تشکیل شده که تنها ۵ تن از شیعیان (همه آن‌ها پس از ۱۹۴۷) از میان صدها تنی که به جایگاه وزارت و نخست وزیری رسیده بودند، توانستند دولت تشکیل دهند و حدود سه سال زمام امور کشور را در دست داشته باشند. بخشهای حساس حکومتی همچون پلیس، امور دفاعی و امور اقتصادی، همچنان به سنی‌ها اختصاص داشتند. از آنجا که اقدام‌های انجام شده برای وارد کردن شیعیان به حکومت به کندی صورت می‌گرفت – دقیقاً کنترل شده و به گروه محدودی اختصاص داشت – اصلاحات سطحی بود و تأثیر اندکی بر کل جمعیت شیعه گذاشت. از این رو، نابرابری آشکار میان سنیان و شیعیان، طی ۳۵ سال حاکمیت هاشمیان، صرفاً به صورتی جزئی برطرف شد.
در واکنش به این وضعیت، شیعیان عراقی، همچون همتایان لبنانی و بحرینیشان، جذب حزب‌های انقلابی بیرون از چارچوب سیاسی موجود شدند. سیاست ایدیولوژیک، جوانان شیعی تازه دانش آموخته و ناراضی را که به طبقه‌های میانی جامعه تعلق داشتند، به سوی خود جلب می‌کرد. برای این گروه از شیعیان، کمونیسم جذابیت خاصی داشت، چرا که ترسیم کننده ایدآلهای عدالت اجتماعی، برابری طبقاتی و توزیع عادلانه ثروت بود. این ایدهآلها در جامعه عراق به ویژه برای شیعیان بسیار دور از دسترس بودند. در دهه‌های ۱۹۵۰ و م ۱۹۶۰ م، بدنه حزب‌های کمونیست عراق را شیعیان تشکیل می‌دادند؛ به حدی که در عراق، کمونیسم با تشیع یکسان انگاشته می‌شد.[۲]
۲- جایگاه اقتصادی- اجتماعیدر سالهای پادشاهی، عرب‌های سنی همچنان به تعیین چارچوب استانداردهای اجتماعی و فرهنگی که دیگر گروه‌ها باید آن را می‌پذیرفتند، می‌پرداختند. چیرگی آن‌ها کم و بیش در همه بخشهای جامعه گسترش یافت. حتی در بخشهای پایین تر نیز عرب‌های سنی چیرگی خود را استوار می‌کردند. سنی‌ها بر خلاف جایگاه اقتصادی پایینشان، کارکنان آموزش دیده کافی در همه زمینه‌ها داشتند تا آن‌ها را در بسیاری از جایگاه‌های بالا بگمارند. از آنجا که آموزش میانه (متوسطه) کلید پیشرفت و فرازیابی بود، عرب‌های سنی از همان آغاز برتری چشم گیری داشتند. آن‌ها نه تنها از آموزش بیشتری برخوردار بودند، بلکه از پایگاه‌های گسترده‌تری از توانایی‌های کاری نیز بهرهمند بودند و از این رو می‌توانستند بر دولت و کارها و پیشه‌ها چیرگی یابند.
از سوی دیگر، در میانه‌های سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۸ م، عرب‌های شیعه نیز گام‌های بلندی برای پیشرفت برداشتند؛ ولی پیشرفت آن‌ها در بخشهای ویژهای بود؛ آن‌ها در بیرون دولت پیشرفت بیشتری داشتند تا در درون آن؛ اگر چه شیعه، به سوی گروه رهبری بالا پیش می‌رفت، اما در بخش خصوصی عرب‌های شیعه هویت خود را بازیافتند نه در بخش دولتی. آن‌ها در زمینه‌های کشاورزی، بازرگانی و کارهای مالی در طبقه بالا جای گرفتند. برخی می‌گفتند که آن‌ها در این زمینه‌ها برتری و چیرگی داشتند.
همچنین، شمار بسیاری در طبقه نوین زمین دار به ویژه در میان زمین داران قبیلهای جنوب، شیعه بودند. شیعیان همچنین جایگاه خود را در میان طبقه نوین پیمان کار که دربرگیرنده بازرگانان غله، دارندگان چاه‌ها، بازرگانان و سرمایه داران می‌شد، باز کردند. در آنجا، آن‌ها دست کم به جایگاهی برابر با عرب‌های سنی دست یافتند و در برخی زمینه‌ها از آن‌ها پیشی گرفتند. در سال ۱۹۵۸ م، در انجمن اداری اتاق بازرگانی که نشانگر جامعه بازرگانی بغداد بود، از میان هجده تن، چهارده تن شیعه بودند. شمار بسیاری از شیعیان نیز در طبقه میانه نوین درآمیختند. گسترش آموزش و پرورش در بخشهای شیعه نشین به این روند شتاب بخشید. شیعیان از آموزش و پرورش در راه پیشرفت خود بهره بردند و در وزارت آموزش و پرورش با جانشینی پیاپی وزیران شیعه، سیاست و راهبرد پویایی را پی می‌گرفتند. پیامد این کوشش‌ها نسل نوینی از شیعیان بود که مدرک‌های بالایی- بیشتر از غرب – در زمینه‌های فنی و پیشهای نوین همچون پزشکی، مهندسی و اقتصاد داشتند. آن‌هایی که از طبقه پایین تری بودند در راه آموزش دبستانی و میانه گام نهادند. تا آغاز دهه ۱۹۵۰ م، شیعیان طبقه نوینی از کارشناسان و پیشه وران را پدید آوردند که در زمینه‌هایی که برای اقتصاد نوین نیاز بود، پرورش یافته بودند. اگر چه برخی از شیعیان کارهای قانونی و کارمندی دولت را برگزیدند، شمار اندکی از آن‌ها به ارتش و دانش نظامی روی آوردند و با این کار، شیعیان را از جایگاه‌های بالا در گروه افسران بی بهره نمودند.[۳]
 
پی نوشت ها :
[۱] – گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۱۹۸- ۱۹۷.[۲] – همان، صص ۱۹۹- ۱۹۸. و نیز: حسین سیف زاده، پیشین، ص ۸۲.[۳] – فب مار، پیشین، صص ۲۲۹- ۲۲۵.
 
بر گرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها