صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > جغرافیای جهان اسلام > جغرافیای شیعه > عراق > تحولات عراق و کشورهای همسایه (اردن،کویت،لبنان،ترکیه،اسرائیل)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


 اردن
اردن نیز به شدت از پیروزی شیعیان در عراق نگران است، به گونه ای که در سخنان رهبران این کشور این مساله به خوبی آشکار و روشن است. با توجه به وجود اکثریت سنی در اردن و بهره‌مندی این کشور فقیر منطقه خاورمیانه از ثروت‌های عراق در زمان حاکمیت صدام، با پیروزی شیعیان در عراق آینده مناسبات میان امان و بغداد افق چندان روشنی ندارد و این واقعیت، زنگ خطری جدی را برای اردن به صدا درآورده است.
روزنامه الرأی چاپ اردن با اشاره به سفر ملک عبدالله به واشنگتن نوشت: ملک عبدالله درباره روی کار آمدن حکومتی در عراق که همپیمان ایران باشد هشدار داد و افزود: «چنین حکومتی با همکاری تهران و دمشق تلاش می‌کند هلالی از جریان شیعه که از ایران آغاز و به لبنان ختم می‌شود ایجاد کند… چنین هلالی توازن موجود بین شیعه و سنی را برهم خواهد زد… و فروپاشی توازن سنتی بین شیعه و سنی به پیدایش مشکلات بعدی منجر خواهد شد و در مرزهای عراق محدود نخواهد ماند…. و حتی عربستان سعودی نیز قدرت مقاومت در برابر ناامنی‌های به وجود آمده از رهگذر هلال شیعی را نخواهد داشت.»[۱۵]
هراس فزاینده حاکمان اردن از دست یابی شیعیان عراق به قدرت و افزایش نفوذ و قدرت بلوک شیعه در منطقه، در این سخنان عبدالله دوم، پادشاه اردن بیشتر آشکار است: «بیش از ۱۰۰۰۰۰۰ ایرانی از مرز وارد عراق شده‌اند که بسیاری از آن‌ها به تشویق دولت ایران به قصد رأی دادن در این انتخابات (پارلمانی ۲۰۰۵) از مرز گذشته‌اند. ایرانی‌ها به عراقی‌های بیکار حقوق می‌دهند و رفاه آن‌ها را فراهم می‌کنند تا افکار عمومی را به حمایت از خود ترغیب کنند. برخی از ایرانی‌ها را که سپاه پاسداران آموزش داده است و از اعضای شبه نظامیان هستند، می‌توانند پس از انتخابات به نا آرامی در عراق دامن بزنند. این به نفع ایران است که عراقی با حکومت جمهوری اسلامی در همسایگی خود داشته باشد و بنابراین دخالتی که از طرف ایرانی‌ها می‌بینید به قصد دستیابی به دولتی است که بسیار موافق با سیاست‌های ایران باشد. ایجاد یک قدرت جدید شیعه مشخصاً کشورهای حوزه خلیج فارس با جمعیت‌های شیعه را بی‌ثبات می‌کند. قضیه پیچیده تر از این است، زیرا بسیاری از شیعیان عراق به فکر استقلال کشورشان هستند، نفوذ ایران و شیعیان بر اوضاع عراق موجب نگرانی همه ماست، بنابراین به اعتقاد من همه باید متحد شوند و به جلو حرکت کنند.»[۱۶]
با این همه، با پذیرش واقعیت قدرت یابی شیعیان در عراق، منافع اردن در گرو حفظ یکپارچگی عراق است؛ تجزیه عراق یا تغییر شکل جغرافیایی سیاسی در منطقه، ثبات و امنیت در این کشور را به مخاطره خواهد انداخت. اردن در موقعیت خطیری قرار دارد چون در حال حاضر عراق بیثبات و دستخوش نا آرامی و تداوم کشمکش میان فلسطینی‌ها و اسرائیل است. موقعیت جغرافیایی و فقدان منابع طبیعی سبب شده است تا اقتصاد اردن به اقتصاد کشورهای همسایه وابسته شود و بیثباتی و تجزیه عراق بیشترین زیان اقتصادی را متوجه اردن خواهد کرد. شرایط مطلوب اردن، در بازگشت خاندانهاشمی به قدرت در دولت جدید عراق بود. اردن همچنین مایل است که سطح گسترده روابط اقتصادی امان ـ بغداد تابع ملاحظات و الزامات اقتصادی باقی بماند و اگر گسترش نیابد، دست‌کم در سطح امتیازات پیشین، که رژیم صدام برای اردن قائل شده بود، باقی بماند. اردن، همانند بیشتر عرب‌ها، مخالف تجزیه عراق به عنوان یک سرزمین عربی است. بنابر این، نه از تقویت شیعیان خرسند است و نه نگرش مثبتی به تمایلات واگرایانه کردها در یک سرزمین عربی دارد. به‌طور خلاصه، اردن، به مثابه متحد استراتژیک آمریکا و متحدینش، به علت عدم برخوداری از نیروی نظامی تحت نفوذ در معادلات عراق، در صدد اعمال نفوذ بر فرایند شکل‌گیری ساختار دولت نوین عراق از طریق تداوم همسویی با آمریکا و انگلیس است.
 
 کویت
پیروزی شیعیان در عراق، برای کویت، دیگر همسایه جنوبی این کشور، خوشایند نیست و با توجه به اینکه استان‌های شیعه‌نشین عراق همگی در مرزهای مشترک این کشور با کویت قرار دارند و بخشی از جمعیت این کشور نیز شیعه هستند، چنین تحولی می‌تواند تأثیرات مختلف بر آینده کویت داشته باشد. با این حال، در زمان حاضر یک دولت سنی بر کویت حاکم است که در راه سرنگونی رژیم صدام بیشترین کمک را در اختیار نیروهای آمریکایی و انگلیسی برای ورود به عراق و سرنگونی صدام گذارده است. اگر شیعیان در آینده سیاسی عراق از قدرت سیاسی چشم گیری برخوردار شوند، حکومت کویت به جای نگرانی درباره یکپارچگی سرزمینی خود، دلواپس الگوی نوینی خواهد بود که برای شیعیان کویتی پدید می‌آید، البته رفتار عراقی‌ها می‌تواند این نگرانی‌ها را بکاهد یا بیفزاید. پشتیبانی شیعیان عراق از هم کیشان کویتی‌شان دارای این ویژگی است که در سنجش با پشتیبانی ایرانیان معتبر تر و آسیب ناپذیرتر است. شیعیان عراقی به عنوان عرب، از هم چشمی دیرین عرب – عجم که نام ایرانیان با آن همراه است برکنارند. زبان، فرهنگ و تاریخ یگانه عربی و مرز مشترک گسترده دو کشور، بر پیوند نزدیک تر، دست یابی آسان تر و دلبستگیهای استوار تر شیعیان کویتی و عراقی گواهی می‌دهند.
در مجموع، اگر شیعیان نقش گسترده تری در حاکمیت عراق بیابند، در جایگاهی قرار می‌گیرند که بر شیعیان کویت و نیز دیگر شیعیان خلیج فارس تأثیر می‌گذارند. دلخواه یا نا دلخواه بودن این تأثیر به تعریفی بستگی دارد که شیعیان عراقی از تشیع خود، روابطشان با سنیان عراقی و نقش خویش در منطقه، ارائه می‌دهند. اگر شیعیان عراقی به مشارکت و میانه روی گرایش بیابند، احتمالاً پیامدهای درخوری را شاهد خواهیم بود، که در گام نخست به کویت خواهند رسید. اما اگر شیعه گری عراقی به ستیزندگی و نابردباری روی آورد، تأثیر آن بر مردمان شیعه منطقه زیان بار خواهد بود و حکومت‌های منطقه نیز فراخور آن، واکنشی منفی نشان خواهند داد. یک عراق شیعی تندرو، به ویژه برای کویت، بسیار خطرناک‌تر از این شیعی تندرو است.[۱۷]
 
لبنان
شیعیان در لبنان بزرگ‌ترین گروه دینی را تشکیل می‌دهند و رنسانس شیعی در لبنان، ریشه در روابط روحانیان ایران و لبنان دارد که در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. ایران از حزب الله پشتیبانی می‌کند و سوریه نیز از آن بسان ابزار فشاری بر اسراییل بهره می‌گیرد. از آنجا که شیعیان، پیش‌تر، در ساختار سیاسی نیمه دموکراتیک لبنان و البته با پشتیبانی‌های ایران و سوریه، به بسیاری از خواسته‌های خود رسیده بودند، تحولات عراق و قدرت یابی شیعیان در این کشور، – بر خلاف دیگر کشورهای عرب منطقه – تأثیر عمدهای بر جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان لبنان نخواهد داشت. اما تحول مهمی که در این زمینه رخ خواهد داد، همکاری گسترده میان شیعیان عراق و لبنان و احیای مرکزیت تشیع و مرجعیت عربی در جهان عرب و برجسته شدن تشیع عربی در برابر اقتدار چند دههای تشیع ایرانی خواهد بود؛ لذا رقابت ایران و عراق برای نفوذ در میان شیعیان لبنان در آینده، طبیعی به نظر می‌رسد.[۱۸]
از سوی دیگر، ظهور عراق شیعه، به ایده اتحاد میان شیعیان در ایران، عراق، سوریه و لبنان دامن زده است که در منطقه از آن به عنوان هلال شیعه نام برده می‌شود. این هلال، از ایران آغاز و با گذر از عراق به سوریه علوی رفته و سرانجام به جنوب لبنان منتهی می‌شود. این تحول، به طور بنیادین، موازنه قوا میان خاورمیانه شیعه و سنی را بر هم خواهد زد و وزنه شیعیان را در منطقه، با توجه به اهمیت راهبردی و ژیوپلیتیک سرزمین‌های شیعه نشین، سنگین‌تر خواهد کرد. در این میان، شیعیان لبنان نیز از تنگنای جغرافیایی در خواهند آمد و قادر خواهند بود با هم کیشان خود در ایران و عراق به طور مستقیم و نزدیک تر ارتباط برقرار کنند و در صحنه داخلی نیز در میان دیگر گروه‌ها و مذهب‌های لبنان، با پشتوانه نیرومندتری سخن بگویند.
جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ میان حزب الله لبنان و ارتش اسراییل دیده شد؛ زمانی که نوری مالکی، نخست وزیر شیعه عراق، در کاخ سفید و در حضور جرج دبلیو بوش، رییس جمهور ایالات متحده، تجاوزهای اسراییل را به باد انتقاد گرفت و از پایداری حزب الله لبنان پشتیبانی کرد، نمونه بارزی از این مسئله است.
 
ترکیه
پس از ایران، دومین کشوری که می‌تواند بی سر و صداتر ادعا کند، از این بحران بهره مند شده، ترکیه، همسایه شمالی عراق است. در ترکیه همدردی چندانی در مورد جهان عرب وجود ندارد. ریشه این بیزاری را می‌توان به آنچه ترک‌ها خیانت عرب‌ها در جنگ جهانی اول می‌دانند، جست. این احساس در دوران معاصر به صورت تحکیم رابطه فعال نظامی با اسرائیل بروز کرده است. اما ترکیه دست کم نیمه دمکراسی است و افکار عمومی آن به شدت مخالف دخالت آمریکا در عراق بوده، که یکی از دلیل‌های آن، تأثیر این بحران بر جنبش کردهای ترکیه است؛ به گونه ای که در سال ۲۰۰۳، ترکیه اجازه استفاده از پایگاه‌های خود را به آمریکا نداد.[۱۹]
برای ترکیه روی کار آمدن دولت شیعی، سنی و یا ترکیبی از این دو در عراق آینده مهم نیست، بلکه آنکارا منافع خود را دنبال می‌کند؛ اما دولت آینده عراق هرچه بیشتر لائیک باشد، بیشتر در جهت منافع ترکیه است. از نگاه آنکارا دولتی باید در عراق روی کار آید که بتواند از چنان قدرتی برخوردار باشد که ضمن تسلط بر این کشور، تمامیت ارضی عراق را حفظ کرده و از ایجاد نگرانی مربوط به تمایل کردهای شمال عراق برای جدایی از این کشور بکاهد. در زمان حاضر یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های دولت ترکیه در عراق فشار کردهای جنوب ترکیه برای خودمختاری و تشکیل کردستان بزرگ است. در واقع، ترکیه از عراق شیعه نگرانی ندارد بلکه نگران بر هم خوردن یکپارچگی عراق است و این که حوزه کردی، شیعه و سنی تشکیل شود که این نگرانی برای ایران نیز وجود دارد. ترکیه از نگاه دیگری هم به عراق و دولت آینده این کشور می‌نگرد و آن سرنوشت ترکمن‌های شمال عراق است که با تسلط کردها بر شمال عراق، سرنوشت آنان در پردهای از ابهام قرار خواهد گرفت.[۲۰] اما به طور کلی، نگرانی عمده ترکیه از آینده عراق، افزایش اقتدار و احیاء ناسیونالیسم کردی در پی استیلای کردهای عراق بر میدان‌های نفتی مرغوب و گسترده موصل و کرکوک، است.
محور نگاه ترکیه به دولت کنونی عراق، جلوگیری از احیاء مقوله فدرالیسم و تشکیل دولت کرد در شمال عراق است. ترکیه خواهان آن است که در دولت جدید عراق، کردها تسلط مستقیم بر کرکوک و موصل نداشته باشند. در واقع، ترکیه با یک تناقض دیدگاه نسبت به دولت عراق مواجه است، زیرا از یک سو، خواهان استقرار دولتی ضعیف در بغداد است که حاکمیتی نیرومند بر شمال عراق نداشته باشد که مانع مداخلات و تجاوزهای ترکیه در این منطقه نشود و از سوی دیگر، استقرار دولتی ضعیف در بغداد را عاملی برای تقویت کردهای شمال عراق می‌داند. به عبارت دیگر، این کشور در پی استقرار دولتی در بغداد است که در برابر مداخلات ترکیه فاقد قدرت مانور و در برابر تمایلات واگرایانه کردها، دارای قدرت برخورد و تحرک باشد. به علاوه، ترکیه – که از متحدان اصلی آمریکا در منطقه است – تجزیه عراق را نمی‌پذیرد. ترکیه، همچنین، خواهان افزایش نقش ترکمن‌ها به عنوان متحدان محلی ترکیه در ساختار سیاسی مرکزی بغداد و محلی (شمال عراق) است. افزون بر این، ترکیه خواهان جلوگیری از گسترش نفوذ ایران و سوریه بر دولت جدید عراق نیز هست.
مهم‌ترین اهداف ترکیه در عراق، بدین شرح است:
کنترل تحرکات کردهای مخالف ترکیه (پ.ک.ک) در شمال عراق؛بر هم خوردن موازنه قدرت منطقه به نفع خود، از طریق مهار و کنترل حکومت عراق، با جلوگیری از تأثیرگذاری ایران در عراق و تسلط شیعیان بر ساختار سیاسی عراق نوین؛جلوگیری از دست یابی کردهای عراق به نفت موصل و کرکوک؛تأثیرگزاری بر تحولات عراق از راه پشتیبانی از کمترینه ترکمن و مشارکت دادن آن‌ها در ساختار سیاسی و هم کاری با آمریکا در مورد عراق.[۲۱]
 
 اسراییل
سومین کشور دارای ادعای قوی برنده بودن در این بحران اسراییل است. اسراییل حامی جدی شدت عمل علیه آنچه به طور کلی تروریسم و کشورهایی مانند عراق و ایران است که ظاهراً از آن حمایت می‌کنند. اسراییل، نگرانی چندانی از اوضاع کنونی عراق ندارد، به دلیل این که رژیم بعث که حداقل به صورت شعار با اسراییل دشمنی می‌کرده از بین رفته و نیز امریکا هم در عراق حضور و نفوذ دارد و نیز مردم عراق در موقعیت کنونی به دنبال مشکلات خاص خود هستند و نه مبارزه با اسراییل.[۲۲]
هواداران جنگ علیه عراق در اسراییل چنین استدلال می‌کردند که برکناری صدام زمینه را برای حل مناقشه اسراییل – فلسطین فراهم خواهد کرد. به طور کلی، اسراییل با هر حرکتی در منطقه که به تضعیف ملی گرایی عرب و پان عربیسم بیانجامد، همراه است و پشتیبانی از کمترینه ها در جهان عرب، یکی از محورهای سیاست خارجی این کشور به شمار می‌رود. برای اسراییل، عراق ناتوان و حتی تجزیه شده بسیار سودمند تر از عراق قدرتمند و یکپارچه و پشتیبان آرمان آزادی فلسطین است.
پشتیبانی اسراییل از کردها دارای پیشینه تاریخی و البته دارای توجیه منطقی است. این کشور در پایان دهه ۱۹۶۰ و آغاز دهه ۱۹۷۰ – هم زمان با اوج گیری جنگ‌های عرب‌ها و اسراییل – به یکی از پشتیبانان اصلی شورش کردها در شمال عراق (در کنار شاه ایران و آمریکا) تبدیل شد. اکنون نیز با وجود تکذیب رهبران کرد، بر پایه خبرها و گزارش‌های بسیاری، اسراییل در شمال عراق دارای پایگاه بوده و به آموزش نیروهای پیشمرگ کرد می‌پردازد. با این وجود، گرچه، عده ای در اسراییل، فروپاشی حکومت مرکزی در عراق را برای اسراییل مفید می‌دانند؛ اما این امر می‌تواند به ظهور نیروهایی منجر شود که برای اسراییل بسیار مخاطره آمیز باشند.
فرجام
به‌طور کلی، آثار فروپاشی نظام بعثی در سطح منطقه‌ای – دست کم در کوتاه مدت، به شرح ذیل است:
بهبود موقعیت کشورهای غیر عربی یعنی، ترکیه، ایران و اسرائیل،کاهش زمینه‌های هم کاری میان کشورهای عربی و غیر عربی،افزایش زمینه‌های هم کاری میان کشورهای غیر عربی،افزایش شکاف میان کشورهای محافظه کار و انقلابی عرب،بی‌ثباتی در منطقه، به واسطه اصلاحات اجباری در جهان عرب.افزایش اهمیت شیعیان و کردها، به دلیل افزایش نقش آنان در نظام سیاسی عراق و از سوی دیگر افول پان عربیسم در خاور میانه.[۲۳]
از نگاهی دیگر، پیامد فروپاشی نظام بعث، تبدیل شدن عراق به یک کشور شیعه محور بوده است که این امر از نظر معادلات منطقهای بسیار دارای اهمیت است؛ زیرا عراق بالقوه توانایی‌های بایسته برای رهبری جهان عرب را دارد و پیشینه تاریخی آن نیز کمتر از عربستان یا سوریه و حتی مصر نیست؛ چرا که بغداد دل جهان اسلام در زمان خلیفه‌های عباسی بود و پس از آن نیز نقش مهمی در تحولات جهان اسلام و عرب ایفا کرده است. همچنین، شیعیان عراق هم اکنون به عنوان مرکز تأثیرگذار بر هویت و رفتار سیاسی سایر شیعیان عرب محسوب می‌شوند. به همین دلیل است که کشورهایی همانند اردن، امارات عربی متحده و مصر نسبت به فضای موجود عراق نگران هستند؛ زیرا موجی که در عراق ایجاد شده است، می‌تواند سایر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد.
تحولات این کشور، قواعد و الگوی روابط منطقه ای اعراب را دگرگون نمود. به قدرت رسیدن شیعیان در عراق منجر به ظهور دومین کشور شیعه در منطقه گردید. این امر با توجه به عرب بودن شیعیان عراقی، زمینه مناسب‌تری برای هویتیابی شیعیان در تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس را بوجود آورد. هم اکنون واحدهای سیاسی حوزه خلیج فارس همچنین شهروندان آنان با پدیده جدیدی روبه رو شده‌اند؛ آنان ناچار هستند تا شرایطی را مورد توجه قرار دهند که بیانگر وجود دو کشور شیعی در شمال خلیج فارس هستند. در این وضعیت، گروه‌های شیعی به گونه اجتناب ناپذیری از انگیزه لازم برای هویت یابی برخوردارند. اگرچه آنان فاقد مرجعیت یکسان هستند و از سوی دیگر، به گفتمان متفاوتی وابسته هستند، اما واقعیت‌های جدید بیانگر آن است که هویتیابی شیعیان بر فرآیندهای سیاسی حوزه خلیج فارس تأثیرگذار خواهد بود و گستره و شدت مقاومت شیعی در برابر رژیم‌های سیاسی موجود در تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس افزایش خواهد یافت. تاکنون این کشورها، شیعیان را به عنوان نیروهای تأثیر پذیر از ایران مورد خطاب قرار می‌دادند و به همین دلیل بود که شیعیان بحرین و عربستان سعودی با محدودیت‌های سیاسی فراگیری روبهرو شدند. این امر هم اکنون با جلوه‌هایی از تغییر و دگرگونی روبه رو شده است. به هر میزان که تحولات سرعت بیشتری پیدا می‌کند و دگرگونی‌های سیاسی مؤثرتری در خاورمیانه شکل می‌گیرد، شیعیان می‌توانند از سیطره دولت‌های کنترل کننده خارج شوند و ظهور دولت‌های شیعی در حوزه خلیج فارس به گونه ای اجتناب ناپذیر، نیروهای فراموش شده جهان عرب و حوزه خلیج فارس را به عناصر پرتوان و مؤثری تبدیل می‌کند که قادر به تأثیرگذاری بر فرآینده ای سیاسی خلیج فارس هستند.
پی نوشت ها:
[۱۵]- حسین صفدری، “خاورمیانه میان تهدیدهای خارجی و چالش‌های داخلی”، همشهری دیپلماتیک، دی ماه ۱۳۸۳، شماره ۳۴.[۱۶]- احمد فراهانی، پیشین.[۱۷]- گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۳۴۵ – ۳۴۴. [۱۸]- Graham Fuller, op. cit.[۱۹]- فرد هالیدی، “خاورمیانه پس از صدام”، برگردان وحید رضا نعیمی، همشهری دیپلماتیک، تیرماه ۱۳۸۳، شماره ۱۶.[۲۰]- “گفت و گو با حمید احمدی”، پیشین. و همچنین:- Dierieh Jung and Wolfango Piccoli, “The Turkish – Israel: A Matter of Geostrategic in the Middle East,” Copenhangen Peace Research Institute, ۲۰۰۰, p۱۰.[۲۱]- سهیلا محمدیان، “گزیده تحولات جهان ۱۱”، تهران: انتشارات موسسه ابرار معاصر تهران، زمستان ۱۳۸۱، ص ۱۶۷.[۲۲]- “گفت و گو با حمید احمدی”، پیشین. و همچنین: فرد هالیدی، پیشین.[۲۳]- موسسه ابرار معاصر تهران، “تأثیر استراتژی آمریکا و الزامات منافع ملی….”. پیشین.
 
برگرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها