پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه

پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه

 

روزی جمعی از پیشوایان پنج فرقه یهود، نصارا، دهریه، ثنویه و مشرکان عرب نزد پیامبر جمع شدند.
یهودیان گفتند: اعتقاد ما این است که عـُزیر پسر خداست، و نزد تو آمده‌ایم که در این باره مذاکره کنیم و نظر تو را بدانیم؛ اگر با ما هم عقیده شوی حق تقدم با ماست؛ اگر با اعتقاد ما مخالف بودی ما نیز دشمن تو خواهیم شد.نصارا گفتند: ما عقیده داریم که مسیح پسر خدا و خدا با او متحد شده است. نزد تو آمده‌ایم تا نظرت را بدانیم و در صورت توافق، ما حق تقدم خواهیم داشت وگرنه با تو مخاصمه خواهیم کرد.دهریه گفتند: ما معتقدیم موجودات جهان را آغاز و انجامی نیست و جهان قدیم و همیشگی است. در این موضوع با تو بحث خواهیم کرد؛ اگر با ما هم عقیده باشی البته برتری ما ثابت می‌شود و اگر مخالفت کنی با تو دشمنی خواهیم کرد.ثنویه گفتند: اعتقاد ما این است که تدبیر جهان از دو مبدأ نور و تاریکی سرچشمه می‌گیرد، نزد تو آمده‌ایم تا نظرت را بدانیم؛ اگر با ما موافق بودی که حق تقدم خواهیم داشت و در صورت مخالفت دشمن تو خواهیم شد.بت پرستان عرب گفتند: ما معتقدیم این بتها خدایان ما هستند. نزد تو آمده‌ایم تا در این عقیده بحث کنیم؛ اگر با ما توافق کردی تقدم ما ثابت خواهد شد و در صورت اختلاف نظر ما نیز دشمن تو خواهیم شد.رسول خدا (ص) فرمود: به خداوند بی‌شریک ایمان دارم و به هر معبودی جز او همچون بت و طاغوت ایمان ندارم.خداوند مرا برای همه جهانیان مبعوث فرمود تا مردم را بشارت دهم و از عذاب او بترسانم تا بر تمام آنها حجت و دلیل باشم. مرا در همه جا حفظ فرمود و شر دشمنان و مخالفین مرا دفع نمود.
سپس رو به جماعت یهود کرد و فرمود: آیا نزد من آمده‌اید تا بی دلیل عقیده‌تان را بپذیرم؟گفتند: نه.فرمود: پس بر اساس چه دلیلی معتقدید که عُزیر پسر خداست؟گفتند: چون کتاب مقدس تورات را پس از متروک شدن احیا نمود و این کار را جز در مقام پسر خدا بودن انجام نداد.فرمود: با این استدلال موسی به فرزندی خدا سزاوارتر از عزیر است؛ زیرا تورات بر او نازل شده و معجزات بسیاری که خود بر آنها واقفید از او مشاهده گردیده، و بر اساس منطق شما موسی نیز باید دارای مقامی بالاتر از مقام عزیر (پسر خدا بودن) باشد. دیگر اینکه اگر منظور شما از پسر خدا بودن این است که خداوند متعال همچون پدران دیگر همسری برگزیده و در نتیجه پسری مانند عزیر متولد شده در این صورت شما پروردگار جهان را یکی از موجودات مادی و محدود جهان پنداشته و به او صفاتی چون مخلوقین داده‌اید.
گفتند: مراد ما (از ولادت) این معنی نیست؛ زیرا آن بنا به گفته شما کفر و نادانی است، بلکه مقصود ما از پسر خدا بودن احترام و عظمت است، هر چند ولادتی در کار نباشد چنان که شخص عالم و استاد به شاگردش می‌گوید: ای پسر من یا تو پسر من هستی. و نظر او، از این تعبیر تنها اظهار محبت است و احترام نه اثبات ولادت. این سخن را به کسی می‌گوید که هیچ نسبتی میانشان نیست. به همین تعبیر خداوند عزیر را از نظر شرافت و عظمت پسر خود برگزید نه بر اساس ولادت.پیامبر فرمود: با این توجیه نیز پاسخ شما همان بود که در ابتدا گفتم؛ زیرا بر اساس این تعبیر، موسی (ع) برای این مقام شایسته‌تر بوده است. بدرستی که خداوند با اقرار اهل باطل آنان را رسوا، و حجت را علیه ایشان بر می‌گرداند؛ این توجیهی که به آن استدلال نمودید شما را به راهی دشوارتر از آنچه گفتید می‌اندازد؛ زیرا شما گفتید: یکی از بزرگانتان بدون اثبات ولادت به غریبه‌ای می‌گوید: ای پسر من، و یا تو پسر من هستی. و به دیگری نیز می‌گوید: تو شیخ و استاد و پدر من هستی. و به دیگری می‌گوید: تو آقای من هستی، و ای آقای من، هر چه احترامش بیشتر باشد آن سخن محترمانه‌تر خواهد بود. بر اساس این عقیده لازم است موسی بن عمران برادر یا استاد یا پدر یا مولای خدا باشد تا فضیلت آن حضرت نسبت به «عُزیر» فهمیده شود و به نظر شما آیا صحیح است این سخنان درباره موسی که از عُزیر بالاتر است، نسبت به خدا داده شود؟!!
یهودیان از پاسخ رسول خدا (ص) مات و مبهوت شده و گفتند: ای محمد (ص)، اجازه بده درباره سخنت تحقیق و تفکر کنیم.فرمود: امیدوارم با قلب پاک و انصاف در گفتار و عقیده خود فکر کنید تا خداوند متعال حقیقت را به شما بنمایاند.سپس رو به جماعت نصارا کرد و فرمود: شما معتقدید که خداوند أزلی و قدیم، با پسر خود، حضرت مسیح متحد گشته است. از شما می‌پرسم منظورشما از این گفتار مبهم چیست؟ آیا مراد شما این است که خدای أزلی و قدیم با اتحاد با یک موجود حادث تنزل کرده است؟ یا اینکه حضرت مسیح که موجودی محدود و حادث است به واسطه اتحاد با پروردگار قدیم و ابدی ترقی نموده و برابر و یکی شده است؟ یا اینکه این نهایت تعظیم و تکریم حضرت عیسی است؟این دو صورت بر اساس برهان عقلی محال است؛ (زیرا قدیم چگونه حادث می‌شود یا حادث چگونه ممکن است به قدیم تغییر نماید؟ بنابر این حادث از هر جهت ضد، بلکه نقیض قدیم است و اجتماع آن دو ممتنع و محال خواهد بود، در صورت آخر پر واضح است که مسیح یکی از مخلوقات و بندگان برگزیده خداوند بوده و حادث خواهد شد و) به هر شکل پسر خدا بودن مسیح و اتحاد خداوند با او محال و باطل است.نصارا گفتند: ای محمد (ص)! مقصود ما این است که خداوند در مورد مسیح، به‌دلیل الطاف خاصه و توجه بی پایان به او معجزات شگفت انگیزی را به دست او جاری فرمود و به همین دلیل موضوع پسر خدا بودن عیسی تنها جنبه احترام و تجلیل دارد و بس.
پیامبر فرمود: حتماً سخنی که به یهودیان گفتم را شنیدید، سپس گفتار خود درباره پسر خدا بودن عُزیر نبی (ع) را تکرار فرمود و جماعت نصارا همه ساکت و مجاب شدند مگر یکی از آنان که رو به آن حضرت کرد و گفت: ای محمد! مگر شما ابراهیم (ع) را خلیل الله نمی‌دانید؟فرمود: همینطور است.پرسید: پس چرا با این عقیده ما که عیسی «ابن الله» است، مخالف هستید؟
پیامبر فرمود: این دو هیچ شباهتی با هم ندارند، اینکه ابراهیم (ع) خلیل خداست. خلیل از ماده خَلّه (به فتح یا ضم اول و تشدید دوم،) به معنی احتیاج و فقر است و حقیقت معنای خلیل شخص نیازمند و محتاج و فقیر است و چون ابراهیم در نهایت استغنای نفس از دیگران دوری گزیده و تنها به سوی خداوند متعال روی آورده، لقب خلیل را به او دادند. این معنی آنجا به اوج خود می‌رسد که او را در منجنیق گذاشته و می‌خواستند در آتش پرتاب کنند. جبرئیل (ع) از جانب خدا مأمور شد تا او را یاری کند ولی حضرت ابراهیم (ع) در جواب گفت: هیچ حاجتی به غیر خدا ندارم و یاری او مرا بس است. و به همین دلیل، ملقب به خلیل شد.
اگر کلمه خلیل را از ماده «خلّه» (به کسر اول و فتح و تشدید دوم)، بگیریم معنایش تحقیق در خلال معانی و توجه به لطائف و حقائق و اسرار می‌شود و در این صورت نیز هیچ ارتباطی با استدلال شما نخواهد داشت که مستوجب تشبیه نمودن خداوند به خلق باشد؛ (زیرا تشابه و تناسب در صفات و عوارض است نه در ذات و حقیقت).
آیا متوجه نیستید اگر حضرت ابراهیم (ع) به سوی خدا منقطع نشده بود و بر اسرار و حقائق علوم دست نمی‌یافت، خلیل خدا نمی‌شد؟ ولی در موضوع توالد و تناسل به عکس است؛ (زیرا رابطه پدر و پسر یک امر حقیقی و ذاتی است هر چند پدر فرزند را دشنام دهد و از خود دور سازد)؛ زیرا معنای ولادت، قائم به اوست (پدر برای همیشه مبدأ تکوّن و ذاتاً پدر آن فرزند است) پس اگر دلیل شما برای پسر خدا بودن حضرت مسیح (ع) این است که حضرت ابراهیم خلیل خداست، لازم به این اعتقاد است که حضرت موسی نیز پسر خداست، زیرا معجزاتی توسط او ظاهر شده که کمتر از معجزات حضرت عیسی نبوده است. پس بگویید: “موسی پدر خداست”، بلکه همان طور که در احتجاج با یهود بیان شد جایز است بگویید: “موسی، پدر، آقا، عمو، رئیس و امیر خداست”.
یکی از نصارا گفت: حضرت مسیح خود در انجیل می‌فرماید: (من به سوی پدر خود می‌روم). رسول خدا (ص) فرمود: در صورت عمل به این کتاب، این جمله در آن اینگونه آمده است: (من به سوی پدر خود و شما می‌روم)، پس لازم است اعتراف کنید که تمام مخاطبان عیسی (ع) پسر خدا هستند، از همین جمله معلوم می‌شود که اطلاق (ابن الله) به حضرت عیسی هیچ اختصاص و ویژگی نداشته و تمام اصحاب و شنوندگان کلامش پسر خدایند. در صورتی که آنان فاقد این امتیازات بودند و شما خود این جمله را نقل می‌کنید ولی از مضمون آن غافلید و بر خلاف گفته آن بزرگوار سخن می‌گویید و اگر مراد شما معنای ظاهری و لفظی کلمات (پدر) و (پسر) است، پس چرا نمی‌گویید مراد از کلمه پدر: حضرت آدم یا حضرت نوح است زیرا آن دو پیامبر گرامی پدران حقیقی حضرت مسیح و دیگرانند، چطورمی‌توانید این معنی حقیقی را نفی کرده وتصوراتی که خود اراده کرده‌اید به اثبات برسانید؟!!
مسیحیان پس از این استدلال پیامبر ساکت شدند و گفتند: ما تا امروز هیچ کس را در مقام بحث و جدل چون تو (ماهر و زبردست) ندیده بودیم، فرصتی بده تا درباره این موضوع اندیشه کنیم.آن حضرت رو به دهریه نموده و فرمود: روی چه اصلی معتقدید که همه اشیاء و موجودات جهان، قدیم و همیشگی بوده، آغاز و انجامی ندارند؟گفتند: ما تنها چیزی را می‌پذیریم که ببینیم و چون برای اشیاء نه ابتدایی دیده و نه فنا و انقضایی، حکم می‌کنیم که موجودات همیشگی بوده و خواهد بود.
رسول خدا (ص) فرمود: آیا شما با چشم خود همیشگی بودن موجودات و قدیم و ازلی بودن آنها را دیده‌اید؟ اگر بگویید، آری، لازم است با همین عقل و قوای بدنی، ابدی و ازلی باشید تا بتوانید تمام موجودات را به صفت قدیم و ازلی بودن ببینید، و این خلاف حس و عیان و مخالف شهود همه عقلای بشر است (و البته چنین ادعایی نخواهید کرد).دهریه گفتند: آری، ما قدیم بودن و بقای موجودات را ندیده‌ایم.فرمود: پس چرا حکم به قدیم بودن و بقای موجودات می‌کنید؟ با این که بنا به اعتقاد خودتان نه حدوث اشیاء را مشاهده کرده‌اید و نه قدیم بودنشان را؟ چگونه می‌توانید یک طرف را برگزیده و طرف دیگر را نفی کنید؟ آیا گردش شب و روز را نمی‌بینید که هر یکی پشت سر دیگری در جریان است؟گفتند: آری!پیامبر فرمود: آیا این گردش و ترتیب در میان شب و روز از زمان‌های گذشته بوده و خواهد بود؟گفتند: آری!فرمود: آیا ممکن است (این تناوب به هم ریزد) شب و روز در یک جا جمع شوند؟گفتند: نه، ممکن نیست.فرمود: در این صورت، از هم جدا و منفصل‌اند، وقتی زمان یکی گذشت دیگری به دنبال آن جریان می‌یابد.گفتند: آری! همینطور است.فرمود: پس با این اعتراف، به حادث بودن آنچه که از شب و روز و تقدم و سبقت می‌گیرد بدون مشاهده حکم نمودید، پس منکر قدرت خداوند می‌شوید. به عقیده شما آیا شب و روز ابتدا و پایانی دارد؟ یا ازلی و غیر متناهی است؟ در صورت نخست عقیده ما مبنی بر حدوث ثابت می‌شود و در صورت دوم؛ چگونه ممکن است چیزی که پایان دارد از جهت آغاز نامتناهی باشد؟گفتند: درست است.پیامبر همچنین فرمود: شما که به قدیم بودن عالم معتقدید و منکرحدوث آن هستید، آیا درباره آن تحقیق و تأملی کرده‌اید؟گفتند: آری!فرمود: آیا نمی‌بینید که تمام اشیاء و موجودات جهان به هم محتاج و مرتبط، و در وجود و بقا به یکدیگر نیازمندند؟ مگر نمی‌بینید در برقراری یک عمارت لازم است تمام اجزاء از خاک، سنگ، آجر، آب و غیره دست به دست هم دهند تا ساختمانی برقرار گردد؟
پس چنانچه این احتیاج وارتباط درتمام موجودات جهان حاکم است، چگونه می‌توانیم آنها را قدیم و ثابت بدانیم؟ و معنی حادث چه می‌شود؟ آیا اینهایی که می‌گویید قدیمند اگر حادث بودند چه می‌شد؟جماعت دهریه در برابر استدلال پیامبر مبهوت و حیران شده و از شرح معنای حادث درماندند؛ زیرا هر وصفی در بیان حادث با مشخصات موجوداتی که به نظر آنان قدیم بودند، تطبیق می‌کرد و به همین خاطر از خشم، زبانشان بند آمده و گفتند: در این باره به دقت فکر و تأمل خواهیم کرد.
سپس رسول گرامی اسلام (ص) رو به جماعت ثنویه – معتقدان به تدبیر نور و ظلمت – کرده و فرمود: از چه نظر به این معنی معتقد شدید؟گفتند: ما معتقدیم که جهان از دو قسمت تشکیل شده است: خیر و نیکی و یا شر و بدی. دریافتیم که این دو ضد و مخالف یکدیگرند، پس از اینجا حکم می‌کنیم که خالق (خیر) غیر از خالق (شر) است؛ زیرا یک خالق، دو عمل ضد هم را انجام نمی‌دهد بلکه هر کدام را خالقی است. چنان که برف نمی‌تواند ایجاد حرارت کند، همانطور که آتش محال است مبدأ اثر سردی هم باشد. بنابر این معتقد شدیم که نور و ظلمت دو خالق قدیم جهان و جهانیان هستند.رسول خدا (ص) فرمود: آیا این همه رنگ‌های متنوع – از سیاه و سفید و سرخ گرفته تا زرد و سبز و کبود – را نمی‌بینید؟ مگر قبول ندارید هر کدام از آنها ضد و مخالف دیگری است؟ پس دو نوع از آنها در یک مورد جمع نمی‌شوند، چنانکه گرما و سرما ضد همدیگرند؟
گفتند: آری.فرمود: پس برای چه به تعداد هر رنگی خالقی قدیم معتقد نشدید؟ به نظر شما آیا هر ضدی محتاج خالق مستقلی است؟دهریه ساکت شدند.
سپس فرمود: بنا به اعتقاد شما چگونه ممکن است نور و ظلمت در اداره تشکیلات جهان دست به دست هم داده باشند در حالیکه نور بنا به طبعش میل به صعود دارد و ظلمت تمایل به نزول وهبوط؟ آیا دو نفرکه درخلاف هم پیوسته درحال حرکتند می‌توانند در یک جا به هم رسند و ملاقات کنند؟گفتند: نه، امکان ندارد.ایشان فرمود: پس لازم است که نور و ظلمت نتوانند با هم اجتماع کنند؛ چرا که آن دو مخالف هم بوده و پیوسته در جهت خلاف هم در حرکتند. بنابر این استدلال آیا ممکن است جهان از اجتماع دو ضد و مخالف حادث و تشکیل شده باشد؟جماعت ثنویه گفتند: به ما مهلتی بده تا به طور کامل در کار خود اندیشه کنیم.
سپس رو به مشرکان عرب کرده و فرمود: چرا بتان را پرستش کرده و از پروردگار جهان دست کشیده‌اید؟گفتند: با این کار، به خداوند تقرب می‌جوییم.فرمود: مگر این بتان شنوا بوده و از خدایشان اطاعت نموده و او را عبادت می‌کنند تا شما به واسطه تعظیم آنها به خداوند تقرب جویید؟گفتند: نه.
فرمود: مگر شما خود آنها را نتراشیده‌اید؟گفتند: آری.فرمود: به این ترتیب اگر آنها شما را عبادت کنند شایسته‌تر است تا شما آنها را، زیرا بتان مخلوق و شما خالقید. در این صورت خدایی که عارف به مصالح و عواقب و حکیم در تعیین تکلیف آنها است، شما را به این عبادت امر کرده است؟!بت پرستان از این کلام با هم اختلاف کرده و گروهی گفتند: خداوند در پیکرهای مردانی حلول کرده که به شکل این بتان بودند و بر این اساس آنها را صورتگری نمودیم و منظور ما از توجه به این بتان تعظیم همان هیاکل است.جمعی دیگر گفتند: این بتان مطابق صورت اقوام گذشته‌ای هستند که پرهیزکار و عابد بودند و نظر ما از عبادت آنها تعظیم و تجلیل خداوند است.
گروه دیگری گفتند: آنگاه که خداوند آدم را آفریده و فرشتگان را امر نمود تا او را سجده کنند ما از این امر که وسیله تقرب به پیشگاه خداوند بود، محروم شدیم. پس برای جبران آن صورت آدم را به شکل‌های مختلفی ساختیم و در مقابلش به قصد تقرب به خداوند سجده می‌کنیم، همچون سجده فرشتگان بر آدم که به قصد تقرب به خدا بود، چنانکه سجده شما در محراب‌های مسجد به قصد آن است که به موازات کعبه‌اید و در مقابل کعبه نیز به نیت پروردگار با عظمت و جلال، عبادت و سجده می‌کنید نه خود کعبه.
رسول خدا (ص) فرمود: همه شما راه خطا پیموده و از راه حقیقت منحرف شده‌اید.سپس رو به گروه نخست کرده و فرمود: این سخن شما که خداوند در پیکرهای جمعی که به شکل این بتان بودند حلول کرده، در نهایت ضعف است؛ چرا که با این کلام می‌باید خداوند مانند مخلوقات، محتاج، محدود و حادث باشد و با این حلول، آیا خداوند جهان در چیزی محدود و محاط نخواهد شد؟ در صورت حلول هیچ وجه تمایزی میان پروردگار و سایر خصوصیاتی که در اجسام حلول می‌کند همچون رنگ و طعم و بو و نرمی و زبری و سنگینی و سبکی، پدیدار نخواهد شد؟ چگونه می‌شود که آن جسم محیط، حادث، و آنچه در محیط او واقع شده قدیم باشد؟ و باید به عکس باشد یعنی محیط قدیم و محاط (همان که محدود به او شده) حادث باشد.
چگونه می‌شود پروردگاری که آفریننده همه موجودات است محتاج به محل (جای حلول) باشد در حالیکه خداوند با عظمت و جلال، ازلی وابدی است (یعنی خداوند پیش از محل و پیش از موجودات جهان، برخوردار از هستی و غنا بوده است) و چون خداوند را به واسطه حلول کردن او با صفات پروردگار در معرض زوال و حدوث قرار دهید، در نتیجه معلوم است آنچه زائل و حادث شود، فانی است.
آری! حال ومحال (هر چه در چیزی حلول می‌کند و آنچه در آن حلول می‌شود) با این صفات (حدوث، تغییر، زوال و فنا) متصف می‌شود و اینها همه کاشف از تغییر ذات شیئ است.اگر شما معتقدید که حلول موجب تغییر نیست باید حرکت وسکون، سیاه شدن و سفید و رنگارنگ شدن را نیز موجب تغییر ندانید و عارض شدن هر یک از حالت‌ها را تجویز نموده خداوند را با صفات ممکنات وصف کنید، در نتیجه از ابراز این عقیده که پروردگار جهان حادث و محدود و محتاج و ضعیف است، هیچ ابایی نخواهید داشت، هر چند عزت و عظمت خداوند از این پیرایه‌ها برتر و متعالی است.بنابر این وقتی اعتقاد حلول خدا در چیزی باطل شود، پایه و اساس گفتارتان رو به فساد و تباهی گراید.
گروه نخست از بت پرستان با شنیدن استدلال پیامبر ساکت شده و گفتند: در این موضوع خوب فکر می‌کنیم (آنگاه پاسخ شما را می‌دهیم).سپس رسول خدا (ص) رو به گروه دوم کرده و فرمود: اگر شما معتقدید که به نیت صورت‌های گذشتگان خداپرست خود سر بر آستان بتها گذاشته و آنها را تعظیم می‌کنید، پس دیگر چه جایی برای اظهار بندگی پروردگار جهانیان باقی می‌نهید؟! مگر نمی‌دانید از اسباب و لوازم تعظیم و عبادت خداوند این است که او را در این صفات با بندگان مساوی ندانیم، مثلاً اگر شما از سلطان مقتدری به اندازه تعظیم و خضوعی که از نوکران او به جا می‌آورید تجلیل کنید به او اهانت نموده‌اید و اگر فرد بزرگی را از نظر احترام و تعظیم با فرد کوچکی برابر بدانید، آیا به آن شخص توهین نکرده‌اید؟
گفتند: آری.فرمود: پس شما با برابر قرار دادن خضوع و عبادت خداوند با بتان آیا به مقام عظمت و جلال پروردگار توهین نکرده‌اید؟!آنان گفتند: در کار خود اندیشه خواهیم کرد و سپس ساکت شدند.
رسول خدا به گروه سوم از بت پرستان فرمود: شما جماعت مسلمان را با خودتان مقایسه نمودید در حالی که ما همچون شما نیستیم؛ زیرا ما بندگان را خدا آفریده و دست پرورده او هستیم، گوش به فرمان و تسلیم اوامر او هستیم و خداوند را همانگونه که اراده فرموده عبادت می‌کنیم، زیرا ما را به کاری امر فرمود و ما همان را انجام می‌دهیم و نباید از آن اوامر تجاوز کرد و بنا بر میل و تشخیص خود عمل کنیم؛ زیرا در این صورت ممکن است با آن خصوصیات پسندیده واقع شود ولی امکان دارد با نحوه دیگر در نهایت درجه کراهیت یا حرمت قرار گیرد با اینکه ما را از اظهار نظر در مقابل دستوراتش نهی فرموده است.آری چون فرموده است هنگام عبادت به جانب کعبه متوجه باشیم امتثال امر نموده و اطاعت می‌کنیم.
سپس فرموده در سایر شهرها نیز به موازات کعبه او را عبادت کنیم ما نیز پذیرفتیم و از حدود اوامر او تجاوز نکردیم، در مسأله سجده فرشتگان بر آدم، خداوند متعال سجده را بر خود آدم امر فرمود نه بر صورت او، و از آنجا که سجده را بر فرشتگان فرض نموده این تکلیف بر آنان بوده نه بنی آدم، پس هر مقایسه‌ای بی مورد است و چه می‌دانید شاید از این عمل خودسرانه شما ناراضی باشد.آنگاه پیامبر فرمود: اگر کسی شما را در روز معینی به خانه‌اش دعوت کند، آیا این حق را دارید که پس از قبول دعوت در روز دیگری به خانه او بروید؟ و یا به خانه دیگر او بی دعوت بروید؟ و یا اگر کسی به شما لباس یا برده یا مرکبی عطا کند می‌توانید برگیرید؟
گفتند: آری.فرمود: آیا می‌شود لباس، برده یا مرکب دیگر او را تصرف نمائید؟گفتند: خیر؛ زیرا معلوم نیست در قسمت دوم مانند قسمت نخست مجاز باشیم.فرمود: آیا تصرف بی اجازه در امور خداوند بدتر است یا در امور بندگان خدا؟گفتند: بلکه خداوند مقدم و اولی است که بی اجازه او در امورش تصرف نکنیم.فرمود: پس برای چه این گونه عمل می‌کنید و چه زمان شما را امر به سجده این صورتها نمود؟!بت پرستان گفتند: در کار خود به دقت می‌اندیشیم و لب فرو بستند.
هنوز سه روز بر این جماعت بیست و پنج نفره نگذشته بود که همگی به محضر پیامبر (ص) حاضر شده و مسلمان شدند و گفتند: این گونه استدلالی را نشنیده بودیم و گواهی می‌دهیم که تو فرستاده و رسول خدایی.[۱]صرف نظر از استدلال‌های قانع کننده‌ای که پیامبر در پاسخ پیشوایان منحرف عقاید اظهار داشت، ما به حقیقت مهمی دست یافتیم و آن اینکه رسول خدا (ص) تصمیم به ترور فکری نگرفت و برای اثبات حقیقت روشن و درستی رفتارخود به ادله مسلم واستدلال‌های قانع کننده متوسل شد بدون این که نظر خود را بر دیگران تحمیل کند بلکه آنها را متقاعد ساخت. بعد از اینکه بطلان اعتقادات آنها را ثابت کرد آنها را مجبور به پذیرش اسلام نکرد، آن‌ها را به حال خود گذاشت، آن‌ها بعد از سه روز بازگشتند و با رضایت کامل اسلام خود را اعلام کردند.
 
پی نوشت ها
[۱]. الاحتجاج، طبرسی، ۱ / ۲۸ – ۲۲.
 
برگرفته از کتاب “یکصد تصویر درخشان از زندگانی حضرت رسول اکرم (ص)” نوشته ی طالب خان ترجمه ی ارسلان ایلکااختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
 

 

 

 

 

http://shiastudies.com

پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه. پیامبر اکرم (ص) ، ترور فکری، نه

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.