تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


طليعه
عزت نفس، يکى از لوازم زندگى موفقيت آميز است . فردى که مى خواهد در راه اهداف والاى خويش تمام مشکلات و موانع را از سر راه خود برداشته و به مراحل تعالى و تکامل برسد، بايد عزت و کرامت نفس داشته و اين موهبت خدادادى را در وجود خود بارور کند . ريشه بسيارى از محروميتها، ناکاميها، عدم موفقيتها، انتخاب راههاى خلاف عرف و شرع، شکستن هنجارهاى مقدس جامعه، خيانتها، جنايتها و بزهکاريهاى گوناگون را مى توان در نداشتن عزت نفس و وجود عقده حقارت جستجو نمود . امام على عليه السلام مى فرمايد: «من کرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية; (1) آن کس که [بزرگى و کرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه، پست و ذليل نخواهد کرد .»براى همين، به افرادى که از عقده حقارت رنج مى برند و براى خود هيچگونه ارزشى قائل نيستند، نمى توان اعتماد کرد و امرى از امور جامعه را به آنان سپرد . ساير افراد جامعه نيز از شر اين افراد در امان نخواهند بود .امام هادى عليه السلام فرمود: «من هانت عليه نفسه فلاتامن شره; (2) کسى که نفس او در نزدش خوار و ذليل باشد، از شر او ايمن مباش .»کسى که به شخصيت خود توجه ندارد، مطمئنا در خوار کردن ديگران نيز باکى نخواهد داشت . بنابراين براى حفظ اجتماع مسلمانان و تقويت ارتباط دينى، عاطفى و فرهنگى ميان افراد جامعه و جلوگيرى از شيوع گناه و انواع خلافها، بايد روحيه عزت و کرامت نفس را در جامعه پرورش داده و تقويت نمود .امام حسين عليه السلام داشتن عزت نفس را يکى از صفات ضرورى مؤمنين دانسته مى فرمايد: «اياک و ما تعتذر منه فان المؤمن لايسى ء ولايعتذر والمنافق کل يوم يسى ء و يعتذر; (3) از انجام کارهايى که نياز به پوزش دارد [و عزت نفس را خدشه دار مى کند] بپرهيز، زيرا مؤمن نه کار بد مى کند و نه پوزش مى طلبد، ولى منافق [که براى خود ارزش قائل نيست]، هر روز کار بد انجام مى دهد و پيوسته عذرخواهى مى کند .»در سيره و سخن امام حسين عليه السلام موارد زيادى مى توان يافت که آن گرامى در آن موارد، با شيوه هاى مختلف در صدد پرورش و تقويت عزت نفس در نهاد افراد بوده است . در اين فرصت به برخى از اين شيوه ها گذرى خواهيم داشت تا علاوه بر اينکه رفتار و گفتار آن حجت الهى به عنوان الگوى سعادتمندان برايمان سرمشق باشد، با يکى ديگر از رمزهاى موفقيت رهبران الهى در جذب و جلب وجدانهاى بيدار و دلهاى مشتاق سعادت آشنا شويم .
تکريم کودکان
کودکانى که در دوران طفوليت از توجه و احترام بزرگترها، بويژه والدين خود، برخوردار گردند، در زندگى آينده خويش افرادى عزتمند، موفق و داراى اعتماد به نفس خواهند بود; چرا که تکريم شخصيت کودکان – که روحى لطيف و حساس دارند – روحيه خودباورى و اعتماد به نفس را در وجود آنان تقويت کرده و زمينه رشد اخلاقى و ايجاد صفات نيک را در وجودشان فراهم مى آورد و آنان را در آينده شخصيتى مستقل، خودباور و دور از عقده حقارت بار خواهد آورد . چند نمونه از تکريم شخصيت اطفال را در رفتار آن حضرت مرور مى کنيم:1- عبدالله بن عتبه، از مشاهير فقهاى اهل سنت، نقل مى کند که: روزى در محضر حضرت سيد الشهداء عليه السلام بودم که فرزند آن حضرت (امام سجاد عليه السلام) که کوچک بود، وارد شد . امام او را به نزد خود خوانده و به سينه چسبانيد، پيشانيش را بوسيد و فرمود: «بابى انت ما اطيب ريحک و احسن خلقک; (4) پدرم به فدايت . چقدر خوشبو و زيبايي!»2- جعيد همدان يکى از ياران امام حسين عليه السلام مى گويد: روزى نزد حسين بن على عليهما السلام رفتم در حالى که او دخترش سکينه را بر سينه چسبانيده و نوازش مى کرد . وقتى که وارد شدم، امام به همسرش فرمود: اى خواهر قبيله کلاب! دخترت را از من بگير! سپس با من در مورد انواع مردم به گفتگو نشست . (5)
احترام به انديشه ها و آراى ديگران
يکى از شيوه هاى کارساز در مسائل تربيتى و تبليغى، احترام به انديشه هاى ديگران است .مربى و مبلغ، به اين وسيله به مخاطبان خود شخصيت داده و در اعماق وجود آنان نفوذ مى کند .با توجه کردن به تفکرات و خواسته هاى مخاطب، مى توان روحيه اعتماد به نفس را در او زنده کرده و عزت نفس وى را تقويت نمود .روزى «حسن مثني» فرزند امام مجتبى عليه السلام از يکى از دختران عمويش، امام حسين عليه السلام خواستگارى نمود . آن حضرت به او فرمود: «اختر يا بنى احبهما اليک; فرزندم! هر کدام را بيشتر دوست دارى، انتخاب کن!» «حسن مثني» از روى شرم و حيا سخنى نگفت . به اين جهت، امام حسين عليه السلام فرمود: من دخترم فاطمه را به جهت شباهت زيادش به مادرم براى تو برگزيدم . (6)
درود و سلام
يکى از روشهاى قرآنى در عزت دادن به افراد، سلام کردن و درود فرستادن به آنها است . خداوند متعال در قرآن کريم براى اينکه عظمت مؤمنان را روشن سازد، به پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله دستور مى دهد که به اهل ايمان سلام کند .«و اذا جاءک الذين يؤمنون بآياتنا فقل سلام عليکم» ; (7) «هرگاه کسانى که به آيات ما ايمان دارند به نزد تو آينده، به آنها بگو: سلام بر شما!»اين شيوه موفق قرآنى در سيره امام حسين عليه السلام نيز بطور روشن ديده مى شود . آن حضرت در ثواب سلام فرمودند: «للسلام سبعون حسنة; تسع و ستون للمبتدى و واحدة للراد; (8) براى سلام هفتاد حسنه مى باشد; شصت و نه حسنه براى سلام کننده و يک حسنه براى پاسخ دهنده .»سلام کردن موجب تقويت حس خودباورى و عزت نفس در کسى که به او سلام مى شود خواهد شد و فردى که به او سلام داده و درود مى فرستيم، شايستگى و جايگاه خود را در منظر ديگران باور مى کند .اين شيوه الهى آنچنان مهم و باارزش است که امام حسين عليه السلام از آغاز کردن سخن بدون سلام کردن، نهى کرده و به فردى که پيش از اداى سلام، جوياى حال حضرتش شده بود فرمود: «السلام قبل الکلام عافاک الله . لا تاذنوا لاحد حتى يسلم; (9) خدا تو را عافيت و سلامتى دهد، سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است [. سپس فرمود:] تا کسى سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهيد .»همچنين امام حسين عليه السلام کسى را که در ارتباطات اجتماعى و معاشرتهاى خانوادگى، از اين شيوه پسنديده قرآنى بهره نگيرد، به عنوان خسيس ترين فرد قلمداد کرده و مى فرمايد: «البخيل من بخل بالسلام; (10) بخيل کسى است که از سلام دادن بخل بورزد .»در سيره اهل بيت عليهم السلام سلام به مسلمانان گناهکار و آلوده نيز پسنديده و تاثيرگذار است . امام حسين عليه السلام مى فرمايد: ابن کوا از پدرم على عليه السلام پرسيد: اى اميرمؤمنان! آيا بر گنهکاران نيز سلام مى دهي؟على عليه السلام فرمود: خدا او را اهل توحيد مى داند، آيا تو او را اهل سلام نمى داني؟ ! (11)
ارتباط کلامى با عبارات دلنشين
عموم مردم; اعم از کودکان، نوجوانان، جوانان و زنان و مردان، در معاشرتهاى اجتماعى، نسبت به ارتباطات کلامى افراد بسيار حساس مى باشند و نوع لحن و صوت و انتخاب جملات در توجه و جذب آنان اهميت فوق العاده اى دارد . سخنان محبت آميز، دلربا و داراى بار عاطفى مثبت، در عمق جان مخاطبان تاثير مى گذارد و عزت نفس را در آنان تقويت مى کند . انسانهايى که در الفاظ و عبارات خود کمال ادب و عفت را رعايت مى کنند، در نظر مخاطب عزيز و مکرم بوده و عموم مردم آنان را به ديده احترام و بزرگى مى نگرند . در واقع رعايت ادب و عفت و وجاهت در گفتار موجب عزت نفس براى گوينده و شنونده است . برخى از مشکلات و ناهنجاريها، تندخوييها، زورگوييها، بدبينيها، حقارتها و افسردگيها را مى توان با بکارگيرى عباراتى دلنواز و روحبخش از ميان برداشته و درمان نمود .رسول گرامى اسلام فرمودند: «من اکرم اخاه المسلم بکلمة يلطفه بها و فرج عنه کربته، لم يزل فى ظل الله الممدود، عليه الرحمة ما کان فى ذلک; (12) کسى که برادر مسلمان خود را با کلمه اى مهرآميز تکريم نمايد و غم را از [دل] او بزدايد، در سايه بلند [لطف] خدا مى باشد و تا اين صفت پسنديده در او باشد، همواره رحمت [الهي] بر او خواهد بود .»در اينجا نمونه هايى از ارتباط کلامى حضرت ابا عبدالله عليه السلام با افراد خانواده، فرزندان و يارانش را بيان مى کنيم .1- امام حسين عليه السلام هنگام خروج از مدينه، وقتى که همه خاندان و اهل بيت آن حضرت سوار بر محملها شدند، چنين ندا داد: «اين اخي؟ اين کبش کتيبتى، اين قمر بنى هاشم; کجاست برادرم، کجاست سردار سپاهم، کجاست ماه بنى هاشم .» عباس عليه السلام هم پاسخ داد: «لبيک، لبيک، يا سيدى . (13)»2- هنگامى که حضرت قاسم عليه السلام از شهادت خويش سؤال کرد، امام حسين عليه السلام او را چنين مورد خطاب قرار داد: «اى والله، فداک عمک، انک لاحد من يقتل من الرجال معي; (14) به خدا سوگند، همينطور است . عمويت فدايت باد . تو يکى از مردانى هستى که با من به شهادت خواهند رسيد .»3- وقتى با دخترش سکينه وداع مى کرد، براى آرامش وى که از فراق پدر بى تابى مى کرد چنين فرمود: «يا نور عيني! کيف لايستسلم للموت من لا ناصر له و لامعين (15) ; اى نور چشم من! کسى که يار و ياورى ندارد چگونه تسليم مرگ نباشد؟ !»4- آنگاه که امام حسين عليه السلام برادرش حضرت عباس عليه السلام را مى فرستاد تا از علت حرکت سپاه دشمن خبرى بياورد، سخن خود را با اين عبارت دلنشين ابراز مى داشت: «يا عباس! ارکب، بنفسى انت يا اخى، حتى تلقاهم، فتقول لهم: ما لکم؟ ! و ما بدالکم (16) ؟ ! ; برادرم عباس! جانم به فدايت، سوار شو و به نزد اينان برو و به آنان بگو: شما را چه شده و چه چيزى براى شما آشکار شده است؟ !»5- حضرت سيد الشهداء عليه السلام در هنگام خداحافظى با فرزندش امام سجاد عليه السلام، در روز عاشورا، فرزندش را به آغوش کشيده و با کلمات مهرآميزى که از اعماق جانش ريشه مى گرفت، به او فرمود: «يا ولدي! انت اطيب ذريتى و افضل عترتى و انت خليفتى على هؤلاء العيال والاطفال; (17) پسرم! تو پاکيزه ترين فرزندان من هستى و بهترين خاندان من مى باشى، تو جانشين من در [سرپرستي] اين زنان و کودکان خواهى بود .»
تقدير و تشويق
تقديراز ديگران و تشويق آنان به خاطر کارهاى پسنديده اى که انجام داده اند، در تقويت اعتماد به نفس و روحيه خودباورى و در نتيجه عزت نفس آنان، تاثير به سزايى دارد . اين راهکار موفق تربيتى آنچنان اهميت دارد که مى توان گفت، کمتر عاملى همانند تقدير و تجليل در ايجاد خصلتهاى نيکو و تقويت اعتماد به نفس مى تواند مؤثر باشد . تشويق، استعدادهاى نهفته در نهاد آدمى را از قوه به فعليت رسانده، و خلاقيتهاى درون او را شکوفا مى سازد . تحسين، تقدير، تجليل، اعطاى جايزه هاى مادى و معنوى، هديه، بذل عاطفه و محبت، تکريم و تشکر، جلوه هايى از مظاهر تشويق مى باشد . در ذيل، مواردى از بهره گيرى امام حسين عليه السلام از شيوه کارآمد تشويق را بيان مى کنيم .
1- قدردانى از معلم
جعفر، يکى از فرزندان امام حسين عليه السلام، نزد معلمى به نام «عبدالرحمان سلمي» در مدينه آموزش مى ديد . روزى معلم سوره حمد را به کودک آموخت . وقتى که کودک آن را بر امام حسين عليه السلام قرائت کرد، آن حضرت در مقابل اين کار ارزشمند معلم از وى تجليل کرده و بعنوان قدردانى، هزار دينار و هزار حله به او پاداش داد . هنگامى که از آن حضرت پرسيدند: چرا اين همه بخشش مى کنيد؟ ! حضرت فرمود: «و اين يقع هذا من عطائه; کجا اين بخشش [من] با اعطاى او [که تعليم الحمد لله رب العالمين است] مى تواند برابر باشد؟ !» و آنگاه اين اشعار را قرائت کرد:اذا جاءت الدنيا عليک فجد بهاعلى الناس طرا قبل ان تتفلت«هرگاه دنيا به تو روى آورد، قبل از آنکه از دستت برود، همه آن را به مردم ببخش .»فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلتو لا البخل يبقيها اذا ما تولت (18)«نه بخشش، آن را – هرگاه روى آورد – از بين مى برد و نه بخل، آن را – هرگاه پشت کند – نگه مى دارد .»
2- تشويق نيکوکار
امام حسن مجتبى عليه السلام در يکى از سفرهايش راه را گم کرد . اتفاقا شب با چوپانى برخورد کرد، چوپان از امام حسن عليه السلام پذيرايى کرده و هنگام صبح راه را به آن حضرت نشان داد .حضرت مجتبى عليه السلام هنگام خداحافظى به چوپان فرمود: من اکنون سراغ زمين زراعتى خود مى روم و بعد به مدينه بر مى گردم . سپس، وقتى را تعيين کرد تا آن چوپان خدمت امام مجتبى عليه السلام برسد . چوپان که از غلامان يکى از اهالى مدينه بود، در وقت معين اشتباها به محضر امام حسين عليه السلام آمد و به خيال اينکه به حضور امام حسن عليه السلام آمده، به حضرت سيد الشهداء عليه السلام عرضه داشت: من همان بنده اى هستم که فلان شب ميهمان من بودى و وعده دادى تا در اين ساعت خدمت شما برسم . امام حسين عليه السلام متوجه شد که او از برادرش امام مجتبى عليه السلام در آن شب پذيرايى کرده است . به اين جهت از او پرسيد: اى غلام! تو برده چه کسى هستي؟ او نام يکى از اهالى مدينه را برد . امام پرسيد: چند راس از گوسفندان اربابت در اختيار توست؟ چوپان گفت: سيصد راس .امام حسين عليه السلام مولاى او را طلبيد و از وى درخواست کرد تا گوسفندان را با همان غلام به وى بفروشد . وقتى که او اعلام رضايت نمود، آن حضرت غلام و گوسفندان را از صاحبش خريد و سپس غلام را آزاد نموده و گوسفندان را نيز به غلام بخشيد .آن حضرت موقع خداحافظى به غلام گفت: «ان الذى بات عندک اخى و قد کافاتک بفعلک معه; کسى که آن شب نزد تو ماند، برادر من بود . اکنون به پاس [قدردانى از] رفتار نيک تو با او، اين پاداش را به تو دادم . (19)»
3- آزادى کنيز
انس بن مالک مى گويد: نزد امام حسين عليه السلام بودم که کنيزى از آن حضرت شاخه گلى را به حضرتش تقديم کرد . امام حسين عليه السلام آن شاخه گل را گرفت و به او فرمود: «انت حرة لوجه الله; تو در راه خدا آزادي!» من به حضرت عرض کردم: در مقابل اهداء يک شاخه گل او را آزاد کردي؟ ! امام در پاسخ فرمود: خداوند ما را در قرآن چنين ادب کرده و فرموده است: «اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها» ; (20) «هرگاه به شما تحيتى گفته شد، پاسخ آن را به نيکوتر از آن يا مانند آن بدهيد .» و سپس فرمود: تحيت بهتر، همان آزاد کردن اوست . (21)
4- تجليل از يک آزاده
نام نيک موجب مى شود که ديگران صاحب نام را تحسين کرده و در مورد او فال نيک بزنند . به اين وسيله شخصيت او تقويت شده و روحيه اعتماد به نفس در او افزايش مى يابد . به اين جهت، نام نيک براى صاحب نام فرح انگيز و نشاط آور مى باشد . والدين و مربيان دلسوز و آگاه در اين مورد حساسيت خاصى داشته و در نامگذاريها کمال دقت را به عمل مى آورند . زمانى که پيکر خونين حر در آخرين لحظات زندگى به روى زمين افتاده بود، امام حسين عليه السلام به بالين وى آمد . آن حضرت در حالى که با دستهاى مبارک خود، صورت او را نوازش مى داد و خاک و خون از چهره اش پاک مى کرد، فرمود: «بخ بخ لک يا حر، انت حر کما سميت فى الدنيا و الآخرة; به به! [احسنت] به تو اى حر! تو آزاد مردى چنانکه در دنيا و آخرت آزاده خوانده شدى .» سپس با تجليل از مادر وى اضافه نمود: «والله ما اخطات امک اذ سمتک حرا، فانت والله حر فى الدنيا و سعيد فى الآخرة; (22) به خدا سوگند! مادرت در اين که تو را حر ناميد، اشتباه نکرده است . به خدا قسم! تو در دنيا آزادمرد و در آخرت سعادتمند خواهى بود .»
سخنان عزت آفرين
امام حسين عليه السلام افزون بر اينکه در عمل سعى مى کرد اطمينان به نفس را در وجود اشخاص زنده کند و حتى در يارى به محرومان و مستضعفان بيشتر از همه به حفظ آبرو، حيثيت و خدشه دار نشدن شخصيت آنان مى انديشيد، در گفتارهاى راهگشا و عزت بخش خود نيز به احياى کرامت انسانى و عزت افراد اهتمام خاصى داشت . اين نوشتار را با سخنى حکيمانه از آن گرامى که حاکى از عزت نفس و روح تسليم ناپذير آن حضرت در مقابل ستمگران و متجاوزان به حقوق مسلمانان مى باشد به پايان مى بريم .چنانکه مى دانيم، گروهى از مردم، به خاطر فرار از مرگ به انواع ذلتها تن داده و به خاطر دو روز زندگى زودگذر دنيا براى هميشه عزت و کرامت خويش را فدا مى کنند، اما حسين بن على عليهما السلام در اين مورد مى فرمايد:«الا و ان الدعى ابن الدعى قد رکز بين اثنتين: بين السلة والذلة و هيهات منا الذلة، يابى الله لنا ذلک و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمية و نفوس ابية من ان نؤثر طاعة اللئام على مصارع الکرام; ناپاک فرزند ناپاک، (عبيدالله بن زياد) مرا در پذيرش يکى از دو راه مجبور کرده است; بين مرگ [با عزت] و [زندگى با] ذلت . اما هيهات که ما ذلت و خوارى را بپذيريم، خداوند و رسولش و مؤمنين و دامنهاى پاک و غيرتمندان بر ما نمى پسندد که اطاعت فرومايگان و پست فطرتان را بر مرگ با عزت و شرافتمندانه ترجيح دهيم . (23)»
——————————————–پى نوشت ها :
1) عيون الحکم و المواعظ، ص 439 .2) تحف العقول، ص 483 .3) حياة الامام الحسين، ج 1، ص 181 .4) کفاية الاثر، ص 234; معجم رجال الحديث، ج 12، ص 82 .5) ترجمة الامام الحسن عليه السلام، ص 159 .6) مقاتل الطالبين، ص 122; کشف الغمه، ج 1، ص 579 .7) انعام/54 .8) تحف العقول، ص 248 .9) مستدرک الوسائل، ج 8، ص 358 .10) تحف العقول، ص 248 .11) مستدرک الوسائل، ج 8، ص 359 .12) کافى، ج 2، ص 206; وسائل الشيعه، ج 16، ص 376 .13) فرهنگ عاشورا، ص 386; معالى السبطين، ج 1، ص 220 .14) مدينة المعاجز، ج 4، ص 214 .15) ناسخ التواريخ، ج 2، ص 360 .16) تاريخ طبرى، ج 4، ص 315 .17) موسوعة کلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 486 .18) مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 222 .19) موسوعة کلمات الحسين عليه السلام، ص 621 .20) نساء/86 .21) بحار الانوار، ج 44، ص 195 .22) لواعج الاشجان، ص 147; لهوف، ص 192 .23) لهوف ابن طاووس، ص 180 .
منبع : نشريه مبلغان، فروردين 1382، شماره 39،


برچسب ها :
دیدگاه ها