پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است

پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است

روزی رسول خدا (ص) با جماعتی از اصحاب خود در جوار خانه کعبه نشسته بود و به آنان قرآن و امور مربوط به امر و نهی آن را می‌آموخت. در این هنگام گروهی از سران قریش مانند ولید بن مغیره مخزومی، ابوالبختری عاص بن هشام، ابوجهل عمرو بن هشام، عاص بن وائل و عبدالله بن ابی امیه مخزومی و گروهی دیگر با هم اجتماع نموده و گفتند:
کار محمد بالا گرفته، و امر او وسعت و رواج یافته، بیائید تا او را مورد توبیخ و سرزنش قرار داده و محدودش سازیم و نظریه‌های او را باطل نمائیم تا نزد اصحابش زبون و کوچک شود. شاید دست از گمراهی و سرکشی و طغیانش بردارد در غیر این صورت با شمشیر برّان به او پاسخ دهیم.
ابوجهل گفت: چه کسی با او مجادله می‌کند؟عبدالله مخزومی گفت: من برای مجادله کردن با او حاضرم، آیا مرا در مجاب کردن او کافی و سزاوار می‌دانید؟
ابوجهل گفت: آری! پس قریشیان به اتفاق نزد رسول خدا (ص) آمده و عبدالله مخزومی رشته کلام را به دست گرفته و گفت: تو ادعای بزرگی کرده‌ای! و دعوی حیرت انگیزی نموده‌ای! پنداشته‌ای که تو رسول و فرستاده پروردگار جهانیان هستی، در صورتی که در خور رب العالمین و خالق همه موجودات جهان نیست که همچون توئی – که مانند ما می‌خورد و می‌نوشد و چون دیگران در بازارها راه می‌رود – رسول و فرستاده او باشد.
آیا پادشاه روم و سلطان فارس، نماینده و رسولانش را جز از طبقه ثروتمند و برخوردار از مقام و قصر و خانه و نوکر و خدمتکار انتخاب می‌کنند؟ پر واضح است که رب العالمین ما فوق همه بندگان است
پس خدا باید بسوی ما فرشته‌ای می‌فرستاد تا در حضور ما تو را تصدیق می‌کرد، با همه اینها اگر خدا قصد ارسال نماینده‌ای را داشت، باید فرشته‌ای را به عنوان نماینده‌اش به سوی ما می‌فرستاد نه بشری عادی مانند ما، و این را بدان ای محمد که تو در نظر ما نه تنها نبی نیستی که فردی جادو شده و مسحوری!
پیامبر (ص) فرمود: آیا سخنت پایان یافت؟
گفت: آری! اگر خدا می‌خواست برای ما رسولی مبعوث کند می‌بایست او بیش از همه ما عزت و حرمت و ثروت داشت؛ چرا این قرآن که به عقیده‌ات از جانب خدا به سوی تو نازل شده بر دو مرد بزرگ مکه و طائف -ولید بن مغیره و عروه بن مسعود- نازل نشد؟
رسول خدا (ص) فرمود: آیا چیزی از کلامت باقی مانده است؟
گفت: آری! ما هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه از زمین خشک و سنگلاخ و کوهستانی مکه چشمه آبی جاری سازی؛ زیرا ما سخت نیازمند آبیم. یا برای تو در این سرزمین لم یزرع، باغ سبز و خرمی از درختان خرما و انگور باشد که از وسط آنها آب بگذرد تا تو و ما همه از میوه‌های آن بخوریم و یا آسمان را تکه تکه کرده و بر سر ما اندازی، همان طور که تو خود (این آیه را) بر ما خوانده‌ای:
{وَإن یرَوا کسفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یقُولُوا سَحابٌ مَرکومٌ}؛[۱]«و اگر بینند که پاره‌ای از آسمان فرو می‌افتد گویند: ابری است توده شده، شاید پس از آن تو را تصدیق کنیم.»
سپس افزود: هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه خدا و فرشتگان را رویاروی ما – برای گواهی درستی گفتار خود – بیاوری. یا برای تو خانه‌ای از زر باشد که از آن به اندازه‌ای به ما طلا دهی که بی‌نیاز گشته و طغیان کنیم، چنانکه خود می‌گویی:{کلاً إنَّ الإنسانَ لَیطغی * أن رَآهُ استَغنَی}؛[۲]
«آری! هر آینه آدمی سرکشی می‌کند و از حد می‌گذرد از آن رو که خود را بی نیاز و توانگر بیند.»
سپس گفت: یا در آسمان بالا روی -و بالا رفتن و صعودت را هرگز باور نداریم- تا بر ما نوشته‌ای آوری که آن را بخوانیم که (در آن نوشته باشد): از خدای عزیز و حکیم به عبدالله بن ابی امیه مخزومی و همراهانش، به رسول من محمد ایمان بیاورید و سخنانش را تصدیق کنید که او از جانب من است. تازه پس از انجام این اعمال و مشاهده همه این آثار معلوم نیست که آیا به تو ایمان آوریم یا خیر، بلکه در نهایت خواهیم گفت: تمام این معجزات را از راه شعبده و سحر انجام داده‌ای!!رسول خدا (ص) فرمود: ای عبدالله! آیا چیزی از کلامت باقی مانده است؟
گفت: ای محمد! آیا آنچه برایت گفتم کافی نبود؟ آری! سخنم پایان یافت، حال اگر در مقابل آنها دلیل و برهانی داری بی پرده بیان کن.
پیامبر (ص) فرمود: خدایا! تو هر صدایی را می‌شنوی و از هر چیز آگاهی سخنان بندگانت را دریافتی، در این هنگام این آیه شریفه نازل شد:{وَقَالوا مالِ هَذَا الرَّسولِ یأکُلُ الطَّعامَ وَیمشی فِی الأسواقِ لَولا أنزِلَ إلَیهِ مَلَکٌ فَیکونَ مَعَهُ نَذیراً * أو یلقی إلَیهِ کَنزٌ أو تَکونَ لَهُ جَنَّهٌ یأکُلُ مِنها وَقالَ الظالِمونَ إن تَتَّبِعونَ إلا رَجُلاً مَّسحوراً}؛[۳]
«مشرکان» گفتند: این پیامبر را چیست که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای بر او فرو نیامده تا با وی بیم کننده‌ای باشد؟ یا چرا گنجی «از آسمان» به سویش افکنده نمی‌شود؟ یا چرا او را بوستانی نیست که از آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مرد جادو زده‌ای را پیروی نمی‌کنید.»
سپس خداوند فرمود:{أنظُر کَیفَ ضَرَبُوا لَکَ الأمثالَ فَضَلُّوا فَلا یستَطیعونَ سَبیلاً}؛[۴]«بنگر که چگونه برای تو مثلها زدند، پس گمراه شدند و از این رو راه نتوانند یافت.»
باز فرمود:{تَبارَکَ الَّذی إن شآءَ جَعَلَ لَکَ خَیراً مِن ذَلِکَ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأنهارُ وَیجعَلَ لَکَ قُصوراً}؛[۵]«بزرگ و بزرگوار است آن خدائی که اگر خواهد تو را بهتر از این دهد، بوستان‌هایی که از زیر درختان آنها جوی‌ها روان باشد و برای تو قصرها پدید آورد.»
سپس این آیه نازل شد:{فَلَعَلَّکَ تارِکُ بَعضَ ما یوحی إلَیکَ وَضائِقُ بِهِ صَدرکَ أن یقولوا لَولا أنزِلَ عَلَیهِ کَنزٌ أو جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إنَّما أنتَ نَذیرٌ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَئٍ وَکیلٌ}؛[۶]
«ای محمد، پس شاید از اینکه «کافران مکه» می‌گویند: چرا گنجی برای او فرود نیامده؟ یا فرشته‌ای با او نیامده؟ برخی از آنچه را به تو وحی می‌شود فروگذاری و سینه‌ات از آن تنگ شود، جز این نیست که تو بیم دهنده‌ای، و خدا بر هر چیز نگاهبان است.»
و این آیه خطاب به پیامبر نازل شد:{وَقَالوا لَولا أُنزِلَ عَلَیهِ مَلَکٌ وَلَو اَنزَلنا مَلَکاً لَقُضِیَ الأمرُ ثُمَّ لا ینظَرونَ * وَلَو جَعَلناهُ مَلَکاً لَجَعَلناهُ رَجُلاً وَلَلَبَسناهُ عَلَیهِم مَا یلبِسُونَ}؛[۷]
«و گفتند: چرا فرشته‌ای بر او فرود نیامده؟ و اگر فرشته‌ای می‌فرستادیم همانا کارگزارده می‌شد – هلاک می‌شدند – و دیگر مهلت نمی‌یافتند و اگر او را فرشته‌ای می‌کردیم باز هم او را «به صورت» مردی می‌ساختیم و آنچه را «اکنون بر خود و دیگران» پوشیده می‌دارند بر آنان پوشیده می‌داشتیم.»
رسول خدا (ص) به عبدالله مخزومی فرمود: جواب اینکه – که من همچون شما غذا می‌خورم – و این با رسول خدا بودن هیچ منافاتی ندارد – این گونه است که انتخاب نماینده و رسول فقط در اختیار خداست و بس، و هر چه کند محمود و پسندیده است، و هیچ کس را نشاید که لب به اعتراض گشوده و «برای چه» و «چگونه» گوید.
مگر نمی‌بینی که بعضی را فقیر و نادار و برخی را دارا و فقیر، و گروهی را عزیز و محترم فرموده و بعضی را خوار و ذلیل و جماعتی را مریض و بیمار و دسته‌ای را تندرست و سالم و گروهی را شریف و جماعتی را خوار و همه آنان غذا می‌خورند، با این حال هیچ کدام حق اعتراض به حکم خدا ندارند که فقیر و نادار یا غنی و دارا، فرومایه یا عزیز، یا افراد زمین گیر حق گله داشته و به درگاه خداوند متعال عرضه نمایند: چرا ما را به این حال درآوردی و دیگران را سالم و تندرست؟! و وضعیت دیگر گروه‌های اجتماعی ذلیل و عزیز، زشت و زیبا، به همان منوال سابق است و چنانچه هر کدام از آنها در برابر حکم خدا لب به اعتراض گشایند در این صورت مخالف و معترض مقررات و کافر به احکام الهی خواهند شد و پاسخ پروردگار متعال به آنان این خواهد بود:«من سلطان جهان هستم؛ پائین برنده و بالا برنده‌ام؛ فقر و بی نیازی به دست من؛ عزت و ذلت درید قدرت من است؛ منم که مریض می‌کنم و سلامتی می‌بخشم؛ شما همه بندگان من بوده و باید «در برابر تقدیر و حکم من» تسلیم و مطیع باشید، در این صورت بندگان مؤمن من خواهید بود وگرنه عاصی و کافر بوده و به مجازات من هلاک گردید.»
سپس این آیه بر آن حضرت نازل شد:{قُل إنَّما أنا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحی إلَیَّ أنَّما إلَهُکُم إلَهٌ واحِدٌ}[۸]
«بگو من آدمی هستم همچون شما که غذا می‌خورم، بر من وحی نازل می‌شود: یعنی: به آنان بگو! من در ساختار بشری مانند شما هستم، جز آنکه پروردگارم مرا به مقام نبوت برگزیده است؛ همان طور که برخی از انسان‌ها را به ویژگی خاصی اختصاص داده و همان گونه که شما حق اعتراض به هیچ یک از آنان -غنی، سالم، زیبا- را ندارید، نسبت به مقام نبوت من نیز حق اعتراضی نداشته و باید مطیع و تسلیم باشید.
رسول خدا (ص) فرمود اما در پاسخ به سخنان شما درباره سلاطین روم و فارس باید گفت: سلاطین روم و فارس -به فراخور حالشان – فرستادگان خود را از افراد صاحب جاه و مال انتخاب می‌کنند، و پروردگار جهانیان از این نظر فوق بشریت است و شایسته‌تر به رعایت این اصل است که: تدبیر و حکم، مخصوص خداوند است و بنا به پیشنهاد و فکر و حساب شما عمل نمی‌کند، بلکه هر طوری که خود تشخیص دهد عمل کرده و حکم می‌نماید، و در تمام این اعمال محمود و پسندیده است.ای عبدالله! خداوند رسول خود را تنها برای این مبعوث ساخته تا به مردم آداب دینی آموخته و آنها را به سوی خدا پرستی دعوت کند و برای رسیدن به این هدف باید شبانه روز تلاش کند؛ با این وجود آیا مأموریتی به این سنگینی از عهده کاخ نشینان و صاحبان خدمتکار برمی‌آید؟ در این صورت رسالت ناقص می‌ماند؛ چرا که قصرنشین پیوسته در درون قصر خود محجوب و به واسطه خدم و حشم از دسترس مردم دور مانده و میان او و مردم فاصله می‌افتد که همین فاصله و حجاب -که طبع پادشاهان است- فساد و تباهی را -از آنجا که نمی‌دانند و درک نمی‌کنند- در مملکت و میان مردم جاری می‌سازد.
ای عبدالله! بی شک خداوند مرا که هیچ مالی ندارم، به مقام نبوت برگزید تا قدرت و قوت خود را به شما بفهماند؛ زیرا فقط او یار و حامی رسول است که نه می‌توانند او را به قتل رسانند و نه مانع رسالت و مأموریت او شوند. این خود روشن‌ترین دلیل بر قدرت خدا و ناتوانی شماست و در آینده مرا بر شما غالب و چیره ساخته و بر شهرهای شما مسلط می‌گرداند، و اهل ایمان و مخالفان مذهب شما را بر تمام بلاد حاکم می‌فرماید.
رسول خدا (ص) فرمود اما در پاسخ به این مطلب که می‌گوئید: «اگر تو پیامبری باید فرشته‌ای همراه تو می‌بود تا تو را تائید نموده و ما هم او را مشاهده کنیم، بلکه باید خود پیامبر از جنس فرشتگان باشد نه از جنس بشر»، باید گفت:فرشته با حواس ظاهری قابل رؤیت نیست؛ چرا که از جنس بشر نبوده و از جنس لطیفی مانند هواست و چنانچه در قوه بینایی شما افزوده شود که بتوانید آن را رؤیت کنید، قهرا خواهید گفت: این بشر است و فرشته نیست؛ زیرا ظاهر شدن فرشته برای شما فقط به صورت بشری خواهد بود که با آن مأنوسید، تا گفتارش را درک کرده، و خطاب و مرادش را دریابید. با این حال چگونه صدق گفتار آن فرشته را دریافته و حق بودن سخنانش را تشخیص می‌دادید؟ بلکه خداوند تنها بدین منظور موجودی از نوع بشر را برای نبوت برگزید، معجزاتی را که در طبع و سرشت آدمی نیست – همان طور که خود قبول دارید – به دست او جاری ساخت تا خود گواهی بر صدق گفتار او از طرف خدا باشد.
اگر این خوارق عادات آدمی را فرشته‌ای به شما نشان می‌داد، برای شما قابل تشخیص نبود؛ زیرا این اعجاز در صورتی محقق می‌شود که فرشتگان دیگر از آوردن مثل آن عاجز باشند، همان طور که پرواز پرنده، برای هم نوعانش معجزه نیست، ولی پرواز بشر، برای دیگر انسان‌ها معجزه است.
بنابراین خداوند متعال کار را بر شما آسان نموده، تا رسول خدا (ص) را بشناسید و به راحتی بتوانید با او تماس گرفته و گفتگو نمایید.
رسول خدا (ص) فرمود: اما اینکه گفتید: «تو آدمی سحر شده‌ای» چگونه این سخن درباره من درست است در حالی که خود معترفید که من در کمال صحت و سلامتی جسمی و روحی بوده و هستم؟! و در تمام این مدت چهل سال که از عمر من می‌گذرد، کوچک‌ترین خطا و لغزش و کج اندیشی، یا خیانت و دروغی در سخنان من ندیده‌اید. آیا گمان می‌کنید -کسی در طول این چهل سال- با نیروی اراده و قدرت خود توانسته در نهایت درستی و امانت خود را حفظ و تأمین کند؛ یا این کار تنها در اثر حمایت و توجه و عنایت خداوند جهانیان بوده است. این همان فرمایش الاهی است که فرمود:
{أنظُر کَیفَ ضَرَبُوا لَکَ الأمثالَ فَضَلُّوا فَلا یستَطیعونَ سَبیلاً}؛[۹]«بنگر که چگونه برای تو مثلها زدند – چگونه تو را وصف کردند – پس گمراه شدند و نتوانند که راهی بیابند، تا آنجا که برای اثبات دعوی باطل خود -که هیچ بر تو پوشیده نیست – دلیل و برهانی ندارند.»
سپس رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: اما این که گفتی: «چرا این قرآن بر دو مرد بزرگ مکه و طائف – ولید بن مغیره و عروه بن مسعود – نازل نشد؟»
باید گفت: جاه و مال نزد خداوند متعال، آن چنان که در نظر تو ارزش و اعتبار دارد، نیست و اگر تمام دنیا نزد خداوند به قدر پر مگسی ارزشی داشت، ذره‌ای از آن را به کافر و مخالف خود عطا نمی‌کرد، بلکه باید دانست که تقسیم رحمت به دست خداوند بوده و تنها اوست که هر چه بخواهد درباره بندگان خود انجام می‌دهد و آن طور که می‌خواهد نظر خود را اعمال می‌فرماید و بر خلاف شما از هیچ کس ترس و واهمه و ملاحظه‌ای نداشته و مال و جاه و تمامی عناوین دنیوی در برابر اراده خداوند کوچکترین تأثیری نخواهد داشت. پس بدین خاطر به نبوت او پی بردید، و شما در انتخاب پیامبر به مال و جاه او طمع کرده و هر دو را در آن دخیل دانستید و به همین ترتیب درستی و دلدادگی را به کسی که سزاوار مقام نیست، ابراز می‌کنید ملاک خداوند با همه اینها متفاوت است.
رفتار خداوند متعال تنها بر اساس عدالت و حقیقت است و تنها کسی را برای این مقام برمی‌گزیند که در طاعت و خدمتگزاری او، از برترین و پرتلاش‌ترین مردم باشد و کسی را وا می‌گزارد که در طاعت و فرمانبرداری از همه کندتر باشد.چون خداوند هیچ توجهی به مال و جاه ندارد – که هر دوی آنها از تفضل اوست – و در این تفضل و عنایت هیچ وجوب و ضرورتی نیست که چون به بنده‌ای عنایت فرمود مجبور باشد که او را مشمول نعمت دیگری چون مقام رسالت سازد؛ در این امر کسی را نشاید که او را بر خلاف میلش وادار و در انعامش الزام نماید، که خداوند پیش از آن، همه بندگان را غرق نعمات خود ساخته است.
ای عبدالله! آیا نمی‌بینی که چطور کسی را ثروت داده و چهره‌اش را زشت ساخته است؟ و دیگری را زیبا نموده ولی از مال دنیا فقیرش ساخته، شخصی را مقام و مرتبه داده ولی به روزگار بینوایی انداخته، و دیگری را نعمات ظاهری بخشیده ولی از مقام و رتبه تهی داشته، سپس هیچ یک از افراد این گروه‌ها نمی‌تواند دعوی نعمت دیگری را کرده و از نبودش شکایت کند، مثلاً ثروتمند، جمال و زیبایی دیگری را بخواهد، و از زشتی صورت خود گله کند، یا زیبارو، ثروت دیگری را بخواهد و از فقر بنالد، و فرد شریف و معتبر، چشم به راه ثروت دیگری بوده و از نبودش شکایت کند، بلکه در تمامی این امور حکم تنها از آن خداوند جهانیان است و بس. هرگونه که بخواهد تقسیم می‌کند و هر طور اراده نماید عمل می‌کند. او در افعال حکیم و پسندیده است. و این همان فرمایش خداوند متعال است:{و قالوا لَولا نُزِّلَ هَذَا القُرآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ القَریتَینِ عَظیمٍ}«و گفتند: چرا این قرآن بر آن دو مرد بزرگ مکه و طائف نازل نشد؟»
در پاسخ آنها فرمود:{أهُم یقسِمونَ رَحمَتَ رَبِّکَ نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوهِ الدُّنیا…}[۱۰]«ای محمد! آیا آنان رحمت پروردگار تو – نبوت – را تقسیم می‌کنند، مائیم که میان آنان مایه گذرانشان را در زندگی دنیا قسمت کرده‌ایم…» پس آنان را از نظر مراتب ظاهری طبقه بندی کردیم، جماعتی را محتاج دیگری ساختیم، گروهی را به مال دیگری و آن دیگری را به متاع و خدمتش نیازمند نمودیم، همچنان که می‌بینی پادشاهان بزرگ و ثروتمندترین مردم دنیا محتاج تهیدست‌ترین افراد از نظر متاع و نیروی کار و فکر و تدبیر و علم آنانند، و پادشاهان تا زمانی که به هدف خود برسند دست به دامن همین شخص فقیرند، و فقیران نیز محتاج مال و ثروت پادشاهانند. و هیچ کدام از این گروه‌ها حق ندارند از آنچه به آنان رسیده گله و شکوه داشته و زبان به اعتراض بگشایند.
در ادامه آیه شریفه فرموده:{…وَرَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لِیتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضاً سِخرِیاً…}«و پایه‌های برخی، را بر برخی برتری داشته‌ایم – در روزی و جاه – تا برخی برخی دیگر را به خدمت گیرند.»
سپس افزود:{وَرَحمَتُ رَبِّکَ خَیرٌ مِمَّا یجمَعونَ}[۱۱]«ای محمد، به آنان بگو: و بخشایش پروردگار تو از آنچه گرد می‌آورند بهتر است، یعنی از تمام آنچه از اموال دنیا فراهم کرده‌اند بهتر است.»
رسول خدا (ص) فرمود: این سخن شما:«هرگز تو را باور نداریم تا برای ما از زمین (مکه) چشمه‌ای روان سازی…» برگرفته از جهالت شماست که این چنین سفارشاتی به محمد رسول خدا نمودید، زیرا جاری شدن چشمه آب در زمین مکه و وقوع آن هیچ دلیلی بر نبوت من نخواهد بود، شأن و مرتبه فرستاده خدا بالاتر از آن است که جهل جاهلان را مغتنم شمرده و با یاوه و باطلی با آنان احتجاج کند.
تکه شدن آسمان و فرو ریختن آن موجب هلاک و نابودی توست، و خداوند معجزات را برای الزام بندگان آورده نه برای نابودی و هلاک آنها، ولی تو با این درخواست موجب مرگ خود می‌شوی و پروردگار جهانیان مهربان‌تر به بندگان و داناتر به مصالح آنها است که به خواسته شما آنان را نیست و نابود نماید.
و دیگر آنکه معجزاتی که تو خواستی محال و دور از عقل است و صحیح نبوده و بودن آن جایز نیست ولی رسول رب العالمین آن را به تو می‌فهماند و حجت و بهانه‌ات را باطل و راه مخالفت را بر تو می‌بندد، و در آخر با حجت و براهین الهی تو را مجبور به قبول آن می‌سازد.
دیگر آنکه تو همچنان که خود معترفی، فرد سرکش و معاندی هستی که نه حجتی را می‌پذیری و نه به برهانی گوش می‌دهی و دوای چنین فردی تنها عذاب آسمانی است که خداوند فرو فرستد و یا آتش جهنم یا در آخر پذیرای شمشیر دوستان اوست.ای عبدالله! اما این گفته‌ات که:
«ما به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه از زمین مکه چشمه آبی جاری سازی تا غبار از زمینش شسته و آن را گود نماید که ما به آن محتاجیم و نیازمندیم» نشانه غفلت و جهالت به شما حجت و دلائل خداوند متعال است.ای عبدالله! آیا تو فکر می‌کنی انجام آن معجزات، دلالت به مقام رسالت من می‌کند؟
گفت: نه.فرمود: مگر تو در شهر طائف صاحب باغ و بوستان نیستی؟ آیا پیش از این زمین‌های آنجا سخت و سنگلاخی نبوده و تو آن را با زحمت اصلاح نموده و باغ و بوستانی ترتیب داده و چشمه‌های آب در روی زمینش جاری ساخته‌ای؟گفت: آری.فرمود: آیا دیگران نیز چون تو این اصلاحات را انجام نداده‌اند؟گفت: آری.فرمود: آیا با این اصلاحات تو و آنان می‌توانید دعوی نبوت کنید؟!گفت: خیر.
پیامبر (ص) فرمود: پس جاری کردن آب و داشتن باغ و بوستان نمی‌تواند دلالتی بر مقام رسالت من باشد و این پیشنهاد مانند این است که بگویید: ما به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه در میان مردم و چون دیگران راه بروی و غذا بخوری!اما گفتی که «یا تو را (در این سر زمین لم یزرع) باغ سبز و خرمی از درختان خرما و انگور باشد که از وسط آنها آب بگذرد تا تو و ما همه از میوه‌های آن بخوریم» مگر شما در طائف باغ انگور و خرما ندارید که از وسط آنها آب می‌گذرد که هم خود از آن می‌خورید و هم به دیگران می‌دهید؟ آیا شما با داشتن این امکانات می‌توانید دعوی نبوت کنید؟گفت: نه.فرمود: پس این چه درخواست و سفارشی است که به فرستاده خداوند می‌کنید؟! با اینکه به تصدیق خود شما نمی‌تواند دعوی نبوت بر شما باشد، بلکه انجام آنها نشان از کذب او دارد؛ زیرا او در آن زمان به باطل احتجاج نموده و ناچار عقل و دین ضعیفان را می‌فریبد و رسول رب العالمین برتر و منزه از این رفتار است.
اما این که گفتی: «یا از آسمان، چنانکه دعوی کردی، پاره‌هایی فرو افکنی، زیرا تو خود گفتی: اگر ببینند که پاره‌ای از آسمان فرو می‌افتد (باز هم ایمان نیاورند و…) گویند: ابری است توده شده.»البته شما خود می‌دانید فرو آمدن آسمان موجب هلاکت و مرگ شماست و این با مقصود بعثت و رسالت مغایر است؛ زیرا رسول رب العالمین مهربان‌تر از آن است که چنین کند او تنها به اقامه حجّت و دلائل خداوند می‌پردازد و پر واضح است که این اقامه برهان فقط در اختیار پروردگار متعال بوده، و مردم را در آن انتخاب هیچ گونه حقی نیست؛ زیرا بیشتر مردم در صلاح و فساد خود جاهل و بی خبرند و خواسته‌های آنها مختلف و متضاد است تا آنجا که وقوع آن ناممکن و ناشدنی است. در صورتی که خواسته‌های آنان واقعی باشد، ممکن است گروهی فرو افتادن آسمان را پیشنهاد کنند و دیگران تقاضای بالا رفتن زمین به آسمان و افتادن روی آن را کنند و این خواسته با هم متضاد بوده و منافات دارد و یا وقوع آن محال و ناممکن است و تدبیر خداوند با عزت و جلال به محال و ناممکن تعلق نمی‌گیرد.
رسول خدا (ص) فرمود: ای عبدالله! آیا تا به حال سابقه داشته است که طبیبی داروهای بیمارانش را مطابق دلخواه آنان تجویز کرده باشد؟! پر واضح است که تجویز دارو تنها بر صلاحدید خود طبیب است. چه مریض را خوش آید یا مکروه دارد، و در این مثال شما مریض، و خداوند طبیب حاذق شماست، اگر به دستوراتش عمل کنید شما را شفا بخشد و در صورت نافرمانی بیمار و مریضتان کند.
ای عبدالله! کی دیده‌ای که شخصی مدعی حقی در جایگاه اقامه شاهد و دلیل مجبور باشد که از نظر طرف مقابل خود پیروی کرده و طبق درخواست او برهان بیاورد؟در چنین صورتی حقوق مردم پایمال شده و دیگر هیچ تفاوتی میان ظالم و مظلوم و صادق و کاذب نخواهد بود.
رسول خدا (ص) فرمود: ای عبدالله! اما این که گفتی: «یا خدا و فرشتگان را رویاروی ما – برای گواهی درستی گفتار خود – بیاوری و آنها را ببینیم»از امور محال و ناممکنی و که در نهایت سستی و ضعف است؛ زیرا پروردگار جهانیان از تمامی صفات مخلوقین از قبیل حرکت و محسوس بودن و مقابل شدن و آمدن منزه است، پس درخواست شما ریشه در این امور محال و ممتنع دارد و جز این نیست که شما خداوند را با بتان ضعیف و ناقص خود – که عاری از شنوایی و بینایی و ادراک‌اند و هیچ نیازی را از شما برطرف نمی‌کنند – مقایسه نموده و چنین پیشنهادی را نموده‌اید.ای عبدالله! مگر تو در مکه و طائف باغ و زمین و ملک نداری و برای آنها ناظری قرار نداده‌ای؟
گفت: آری.فرمود: آیا امور مربوط به آن املاک را خودت مستقیماً رسیدگی می‌کنی یا از طریق نمایندگانت به آن امور می‌پردازی؟گفت: توسط نمایندگانم.فرمود: فکر می‌کنی اگر روزی کارگران و نمایندگانت در آنجا به نمایندگان تو بگویند: ما این نمایندگان را از شما نمی‌پذیریم مگر اینکه خود عبدالله مخزومی را بیاورید تا در حضور او گفته‌هایتان را بشنویم، چه خواهی کرد؟ آیا قبول می‌کنی؟ آیا حق چنین رفتاری را دارند؟گفت: نه.فرمود: پس نمایندگانت چه کنند؟ آیا نباید از طرف تو علامت و نشانه‌ای داشته باشند تا دعوی آنان را تصدیق نموده و اقدامات آنها را نافذ بدانند؟گفت: آری.فرمود: حال بگو ببینم اگر نماینده‌ات پس از شنیدن سخن آنان نزد تو بازگشته و بگوید برخیز و با من بیا، زیرا آنان پیشنهاد کرده‌اند که تو با من حاضر باشی، این مخالف امر تو نیست و تو نخواهی گفت: تو فقط رسول و فرستاده منی، نه مشیر و آمر؟گفت: آری (همین را می‌گویم).فرمود: پس چگونه پیشنهادی را که بر کارگران و مباشرانت جایز نمی‌دانی بر رسول پروردگار جهانیان روا می‌داری؟ از رسول پروردگار جهانیان چه انتظاری داری؟ نکند می‌خواهی با امر و نهی بر مولای خود عیب گیری کنی؟ حال اینکه تو خود چنین رفتاری را از نماینده‌ات نه می‌پسندی و نه روا می‌داری؟ و اصلاً آنان حق چنین رفتاری را دارند؟گفت: خیر.فرمود: ای عبدالله! این حجت و دلیل قانع کننده‌ای است که پاسخ تمام پیشنهادات تو را روشن و مبرهن می‌سازد.و اما این سخنت – ای عبدالله – که گفتی: «یا تو را خانه‌ای از زخرف – که همان طلاست – باشد»، بگو ببینم مگر سلطان مصر خانه‌های پر از طلا ندارد؟گفت: آری.فرمود: آیا به خاطر این طلاها می‌تواند ادعای نبوت کند؟گفت: نه.
فرمود: پس طلا داشتن محمد نیز نمی‌تواند بر نبوت و صدق دعوی او دلالت کند و محمد هرگز از جهل تو برای اثبات نبوت خود استفاده نخواهد کرد.
و اما این سخنت – ای عبدالله، که گفتی: «یا در آسمان بالا روی»؛ سپس گفتی «و بالا رفتنت را هرگز باور نداریم تا بر ما نوشته‌ای فرو آوری که آن را بخوانیم» حال اینکه بالا رفتن به سوی آسمان به مراتب دشوارتر از پایین آمدن است و چون اظهار نمودید که در صورت صعود نیز ایمان نخواهید آورد، به طور قطع پس از نزول کتاب نیز تسلیم نخواهید شد. سپس گفتی: «تا بر ما نوشته‌ای فرو آوری که آن را بخوانیم» و تصریح نمودی که «پس از آوردن این نیز حاضر به ایمان آوردن نبوده و اطمینان حاصل نمی‌کنی» پس با این رفتار تو معاند و منکر حجت و دلایل خداوندی بوده و در نتیجه هیچ چاره‌ای به جز عذاب و فشار و گرفتاری به دست اولیای خداوند یا ملائکه مأمور جهنم نداری و خداوند حکمت رسا و جامع را بر من نازل فرموده تا پوچی و بطلان تمام پیشنهاداتت را اثبات نمایم. سپس خداوند (در پاسخ سخنان باطلتان فقط) فرموده است:
{سُبحانَ رَبِّی هَل کُنتُ إلا بَشَراً رَسولاً}[۱۲]«ای محمد! بگو پاک و منزه است پروردگار من – که کسی بر او تحکم کند – مگر من جز آدمی پیامبری هستم؟»
منزه است پروردگارم از آنکه مطابق میل و خواهش و دلخواه جاهلان کار کند، و من نیز مانند شما بشر هستم، جز آنکه از جانب خداوند جهانیان مأمور به ابلاغ مطالبی شده‌ام، و دلیل و علامت من همان است که به من عطا فرموده، و نمی‌توانم برای پروردگارم تکلیفی معین نموده و او را از کاری منع کنم و چنانچه به سخنانتان گوش بسپارم مانند همان نماینده پادشاه به سوی مخالفین می‌شوم که پس از مواجهه با آنان و شنیدن پیشنهادات جدید آنها به سوی سلطان بازگشته و او را ملزم کند که مطابق میل و خواهش آنان رفتار کند.[۱۳]
طبیعی است که پیامبر در مقابل مطالب بی معنایی که نماینده مشرکین برای اهانت و ناتوان کردن او بیان کرد، خشمگین نشد و تحت تأثیر قرار نگرفت؛ زیرا به منظور صیانت از آوازه شخصیت خود، نفس خود را رها نکرد تا او را بلرزاند و البته فقط در رسالت خود همتی والا داشت و به وسیله آن می‌خواست که بشریت نور و هدایت را فراگیرد.
به همین دلیل پیامبر (ص) سخن آنها را به دقت می‌شنید تا به پایان برسد بدون اینکه آن را قطع کند و با استدلال‌های باطل کننده و دلائل محکم با طمأنینه کامل و به آرامی به سؤالات آنها پاسخ گفت و مکرشان را باطل کرد.
از داستان مورد اشاره نتیجه می‌گیریم که باید نظریه‌ها و اندیشه‌های دشمنان خود را بشنویم و اگر چه آنها نظریه‌ها خود را دلایلی برای عدم پذیرش نور برای خود و دیگران می‌جدانند. اما ما آنها را می‌شنویم تا به وسیله نور رسالت، بصیرت دین و کشف حقایق از توقف آنها در انحراف جلوگیری و بر آنها مسلط گردیم.
 
پی نوشت ها
[۱] طور / ۵۲ / ۴۴.[۲] علق / ۹۶ / ۷ – ۶.[۳] فرقان / ۲۵ / ۸ – ۷.[۴] اسراء / ۱۷ / ۴۸.[۵] فرقان / ۲۵ / ۱۰.[۶] هود / ۱۱ / ۱۲.[۷] انعام / ۶ / ۹ – ۸.[۸] کهف / ۱۸ / ۱۱۰.[۹] اسراء / ۱۷ / ۴۸.[۱۰] زخرف / ۴۳ / ۳۲ – ۳۱.[۱۱] زخرف / ۴۳ / ۳۲.[۱۲] اسراء، ۹۳ – ۱۷.[۱۳] الاحتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۲۶ – ۳۹، (احتجاجه ایضاً علی جماعه من المشرکین).
 
برگرفته از کتاب “یکصد تصویر درخشان از زندگانی حضرت رسول اکرم (ص)” نوشته ی طالب خان ترجمه ی ارسلان ایلکااختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

 

 

 

http://shiastudies.com

پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است. پیامبر اکرم (ص) ، رسالت هدایت و نور است

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.