صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > شیعه شناسی > متفرقه > معنای صحیح ایمان و کفر از منظر شیعه
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


ایمان و کفراصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابیون است. اینان هرگاه عقاید مسلمانی را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج می کنند، بلکه از مشرکان جاهلیت نیز بدتر می دانند. این عمل باعث اختلاف و تشتّت فراوانی بین مسلمانان شده و سبب درگیری و قتل و غارت بین آنان گردیده است، از این رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ یعنی ایمان را به خوبی ریشه یابی کنیم.
 
ایمان در لغت و اصطلاح
خلیل بن احمد می گوید: ایمان یعنی تصدیق نمودن و مؤمن یعنی تصدیق کننده. و اصل آن از ماده أمن ضد خوف است. (۱) .از کلمات ابن منظور در لسان العرب استفاده می شود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضدّ کفر، و دیگری تصدیق، ضدّ تکذیب. (۲) .و در اصطلاح: ایمان به معنای تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، ولی عمل جزء آن نیست، بلکه شرط کمال ایمان است.
این معنا مؤیّد مرجئه که قائل هستند عمل اهمیتی ندارد، نیست. بلکه هدف از این تعریف آن است که بگوید: آنچه انسان را از کفر به ایمان متحوّل کرده و حکم به احترام جان و مالش می دهد تصدیق قلبی است، در صورتی که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات می دهد تصدیق توأم با عمل است. و شاهد این مطلب که عمل جزء ایمان نیست آیات و روایات است:
۱ خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ایمان کرده است، آن جا که می فرماید: ” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ “؛ (۳) همانا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح به جای آورده اند. و می دانیم که مقتضای عطف مغایرت بین معطوف و معطوف علیه است. و اگر عمل داخل در ایمان باشد در این جا تکرار لازم می آید.
۲ و نیز می فرماید: ” وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ “؛ (۴) و هرکس که عمل صالح انجام دهد در حالی که مؤمن است. که از این آیه نیز مغایرت بین عمل و ایمان در مفهوم استفاده می شود.
۳ و نیز خداوند متعال می فرماید: ” وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی اْلأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللهِ “؛ [۳۹۷] و اگر دو طائفه از اهل ایمان به قتال و دشمنی برخیزند، شما مؤمنان در میان آنان صلح برقرار کنید، و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طائفه ظالم قتال کنید، تا به فرمان خدا بازآید. مشاهده می نماییم که در این آیه خداوند مؤمن را بر گروه معصیت کار و ظالم اطلاق کرده است.
۴ و نیز می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ “؛ (۵) ای مؤمنین تقوا پیشه کرده و همراه با صادقین باشید. در این آیه خداوند مؤمنین را به تقوا یعنی انجام واجبات و ترک محرمات امر نموده است.
۵ از برخی آیات نیز استفاده می شود که محلّ ایمان قلب است. خداوند می فرماید: ” أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ اْلإِیمانَ “؛ (۶) آنان کسانی هستند که خدا بر دل هایشان نور ایمان نگاشته است. در جایی دیگر می فرماید: ” وَلَمّا یَدْخُلِ اْلإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ “؛ (۷) و هرگز ایمان در دلهایتان داخل نشده است.
۶ بخاری به سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده که در روز خیبر فرمود: به طور حتم پرچم را به دست کسی می سپارم که او خدا و رسول را دوست دارد و خداوند به دست او فتح و پیروزی قرار خواهد داد. عمر بن خطاب گفت: هیچ زمان به مانند آنوقت امارت را دوست نداشتم. انتظار می کشیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) مرا صدا زند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) علی بن ابی طالب(علیه السلام) را خواست، آنگاه پرچم را به او داد و فرمود: پیش برو و به چیزی توجه نکن تا این که خداوند به دست تو فتح و پیروزی حاصل کند. علی(علیه السلام)مقداری حرکت کرد، سپس متوقف شد و صدا زد: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! تا کجا با آنان بجنگم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانیت خدا و نبوت من دهند. و اگر این چنین کردند خون ها و اموالشان محفوظ خواهد بود. (۸) .
۷ شیخ صدوق(رحمه الله) به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که فرمود: شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اقرار به طاعت و معرفت امام کمتر چیزی است که انسان را به ایمان می رساند. (۹).
اموری که ایمان به آنها واجب است
همان گونه که در معنای اصطلاحی ایمان اشاره شد: تصدیق به قلب با اقرار به زبان دو رکن اساسی ایمان است. حال ببینیم که متعلَّق ایمان چیست؟ و به چه اموری باید تصدیق قلبی داشته باشیم؟تصدیق قلبی بر دو گونه است: یکی این که اجمالاً آنچه را که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به آن خبر داده تصدیق نماییم. و دیگر این که اموری را به تفصیل تصدیق نماییم از قبیل:۱ وجود خداوند متعال و توحید او و این که او مثل و همتایی ندارد.۲ توحید در خالقیّت و این که برای عالم خالقی به جز او نیست.۳ توحید در ربوبیّت و تدبیر و این که برای عالم مدبّری، بالاستقلال، جز او نیست.۴ توحید در عبادت و این که معبودی غیر از او نیست.۵ نبوت پیامبر اسلام.۶ معاد و روز جزا.

کفر در لغت و اصطلاح
کفر در لغت به معنای ستر و پوشاندن است. و کشاورز را نیز کافر می گویند؛ زیرا دانه را در خاک پنهان می سازد. خداوند متعال می فرماید: ” کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ “؛ (۱۰) در مثل مانند بارانی است که رویش آن برزگر را به تعجب وامی دارد.و در اصطلاح: کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی است که از شأنش ایمان آوردن به آن است، مثل عدم ایمان به خدا و توحید و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و روز قیامت.
قاضی ایجی می گوید: کفر خلاف ایمان است و آن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده است. (۱۱) .ابن میثم بحرانی می گوید: کفر عبارت است از انکار صدق پیامبر(صلی الله علیه وآله) و انکار چیزی که علم داریم از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده است. (۱۲) .فاضل مقداد نیز می گوید: کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است. (۱۳) .
سید یزدی(رحمه الله) به اموری که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آن خبر داده اشاره کرده می فرماید: کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود، با التفات به این که ضروری است به طوری که انکارش به انکار رسالت منجرّ شود. (۱۴) .
 
اقسام کفر
متکلمان و صاحبان معاجم برای کفر اقسامی را ذکر کرده اند:۱ کفر انکار: یعنی کسی به قلب و زبانش به خدا و رسول کافر شود.۲ کفر جحود: یعنی کسی به قلبش به خدا و رسول ایمان داشته باشد و آن دو را تصدیق کند، ولی به زبان آن را اقرار نکند، بلکه انکار نماید. همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ” وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ “؛ (۱۵) با آن که پیش نفس خود به یقین می دانستند باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار آن کردند.۳ کفر عناد: این که به قلب بشناسد، و به زبان اقرار کند، ولی از روی عناد و حسد به آن متدیّن نشود.۴ کفر نفاق: این که به زبان اقرار کند، ولی به قلب معتقد نباشد، همانند منافق. (۱۶) .
 
تکفیر اهل قبله
در مباحث گذشته اشاره نمودیم به اموری که ایمان به آنها واجب است و با عدم ایمان به آنها، انسان داخل کفر می شود. با این بحث به خوبی روشن می شود که صحیح نیست فرقه ای از فرق اسلامی را داخل در کفر نمود، مادامی که اعتراف به شهادتین نموده، و ضروری ای از ضروریات دین را انکار نمی کند.این مطلب از اموری است که هرکسی کوچک ترین توجهی به شریعت اسلامی داشته باشد از آن اطلاع دارد، ولو معاشرت زیادی با مسلمانان ندارد. لکن مع الاسف مشاهده می شود که چگونه به سبب برخی از مسائل اختلافی، برخی از مذاهب سایر مسلمانان را تکفیر کرده و به جان آنان می افتند. کاری که مورد خوشنودی استکبار و استعمار شده و از این راه استیلای خود را بر مسلمین ادامه می دهند.جمهور فقیهان و متکلمان بر این باورند که کسی حق ندارد دیگری را که اهل قبله است و به طرف آن نماز می خواند، با اقرار به شهادتین و عدم انکار ضروریی از ضروریات دین، تکفیر نماید:۱ قاضی سبکی می گوید: اقدام بر تکفیر مؤمنین جداً دشوار است. و هرکسی که در قلبش ایمان است تکفیر اهل هوا و بدعت را دشوار می شمرد، در صورتی که اقرار به شهادتین دارد؛ زیرا تکفیر امری دشوار و خطیر است. (۱۷) .۲ قاضی ایجی می گوید: جمهور متکلمین و فقیهان بر این امر اتفاق دارند که نمی توان احدی از اهل قبله را تکفیر نمود…. (۱۸) .۳ تفتازانی می گوید: مخالف حقّ از اهل قبله کافر نیست، مادامی که ضرورتی از ضروریات دین را مخالفت نکند، مثل حدوث عالم، حشر اجساد. (۱۹) .۴ ابن عابدین می گوید: در کلمات صاحبان مذاهب بسیار تکفیر دیگران مشاهده می شود ولی این گونه تعبیرها از کلام فقهای مجتهد نیست. و معلوم است که اعتباری به غیرفقها نیست. (۲۰) .
تکفیر مسلمانان از دیدگاه روایات
در روایات از تکفیر مسلمانی که اقرار به شهادتین نموده نهی فراوان شده، خصوصاً کسانی که اهل عمل به فرائض دینی نیز هستند. اینک به برخی از این روایات اشاره می نماییم:۱ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اسلام بر چند خصلت بنا شده است: شهادت به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اقرار به آنچه از جانب خدا رسیده و جهاد…. پس مسلمانان را به جهت گناه تکفیر نکنید، و علیه آنان شهادت به شرک ندهید.۲ و نیز فرمود: اهلِ ملتِ خود را تکفیر نکنید، اگرچه گناه کبیره انجام می دهند.۳ هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالی ندارد، و الاّ خودش کافر می شود.۴ هم چنین فرمود: به جهت گناه، اهل لااله الاّ الله را تکفیر نکنید، زیرا کسی که چنین کند خودش به کفر نزدیک تر است. (۲۱) .
 
فرق بین اسلام و ایمان
اسلام در لغت از ماده سلم به معنای سلامت است، زیرا به سلامت منتهی می شود، یا از تسلیم است؛ چون در آن تسلیم نسبت به دستورهای الهی است. (۲۲) اسلام به معنای مصطلح آن در قرآن و روایات همان معنای لغوی است. و غالب استعمال اسلام در مقابل شرک است. خداوند متعال می فرماید: ” قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ “؛ (۲۳) بگو ای رسول! من مأمورم اوّل کسی که تسلیم حکم خداست باشم و البته از گروهی که به خدا شرک می آورند نباشم. و نیز می فرماید: ” مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلَکِنْ کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنْ الْمُشْرِکِینَ “؛ (۲۴) ابراهیم به آیین یهود و نصارا نبود و لکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آرند نبود.و غالب استعمال ایمان در مقابل کفر است. خداوند متعال می فرماید: ” وَمَنْ یَتَبَدَّلْ الْکُفْرَ بِالاِْیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ “؛ (۲۵) و هرکس ایمان را به کفر مبدّل سازد بی شک راه راست را گم کرده است. و نیز می فرماید: ” هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمَانِ “؛ (۲۶) آنان به کفر در آن روز نزدیک ترند تا به ایمان.
این به حسب معنای لغوی اسلام است، ولی در قرآن کریم اسلام بر وجوه مختلفی استعمال شده است:
۱ اسلام در مقابل ایمان:خداوند متعال در برخی از موارد اسلام را بر اقرار لفظی اطلاق نموده که همراه با تصدیق قلبی نباشد، آن جا که می فرماید: ” قَالَتْ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلْ الاِْیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ… “؛ (۲۷) اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم، بگو شما ایمان نیاورده اید، ولکن بگویید: اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در قلوب شما وارد نشده است.
۲ تسلیم زبانی و تصدیق قلبی:در برخی از موارد نیز اسلام بر مرتبه اول از ایمان اطلاق شده که همان تسلیم زبانی و انقیاد و تصدیق قلبی است، آن جا که می فرماید: ” الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا مُسْلِمِینَ “؛ (۲۸) کسانی که به نشانه های ما ایمان آورده و مسلمان بودند.
۳ تسلیم، ورا تصدیق قلبی:گاهی نیز اسلام بر مرتبه دیگر از ایمان اطلاق می شود و آن این که ورای تصدیق قلبی، تسلیم قلبی نسبت به دستورهای خداوند نیز باشد. خداوند متعال می فرماید: ” فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاًمِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً “؛ (۲۹) نه چنین است قسم به خدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمی شوند مگر آن که درخصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمی که کنی هیچ گونه اعتراضی در دل نداشته کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند. و از این قبیل است قول خداوند: ” إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ “؛ (۳۰) آن گاه پروردگارش به او فرمود: ای ابراهیم سر به فرمان خدا فرود آور، عرض کرد مطیع پروردگار عالمیانم.
 
پی نوشت ها ۱- ترتیب العین، ص۵۶٫۲- لسان العرب، ج۱۳، ص۲۱٫۳- بقره آیه ۲۲۷٫۴- طه ۲۰ آیه ۱۱۲٫۵- حجرات ۴۹ آیه ۹٫۶- توبه آیه ۱۱۹٫۷- مجادله ۵۸ آیه۲۲٫۸- حجرات ۴۹ آیه۱۴٫صحیح بخاری، ج۱، ص۱۰، کتاب الایمان و صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷، باب فضائل علیعلیه السلام.۹- بحارالانوار، ج۶۶، ص۱۶ به نقل از معانی الأخبار صدوق.۱۰- حدید ۵۷ آیه ۲۰٫۱۱- المواقف، ۳۸۸٫۱۲- قواعدالمرام، ص۱۷۱٫۱۳- ارشاد الطالبین، ص۴۴۳٫۱۴- العروه الوثقی، کتاب الطهاره، مبحث النجاسات.۱۵- نمل ۲۷ آیه ۱۴٫۱۶- تاج العروس، ج۳، ص۲۵۴ و لسان العرب، ج۵، ص۱۴۴٫۱۷- الیواقیت و الجواهر، ص۵۸٫۱۸- المواقف، ص۳۹۲٫۱۹- شرح المقاصد، ج۵، ص۲۲۷٫۲۰- ردّ المختار، ج۴، ص۲۳۷٫۲۱- در مجموع این احادیث ر.ک. جامع الاصول، ج۱، ص۱۰ و ۱۱ و کنزالعمال، ج۱، ح؟؟؟؟.۲۲- مفردات راغب، ماده سلم.۲۳- انعام آیه ۱۴٫۲۴- آل عمران آیه ۶۷٫۲۵- بقره آیه ۱۰۸٫۲۶- آل عمران آیه ۱۶۷٫۲۷- حجرات ۴۹ آیه ۱۴٫۲۸- زخرف ۴۳ آیه ۶۹٫۲۹- نساء آیه ۶۵٫۳۰- بقره آیه ۱۳۱٫
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها