یازدهم شعبان

5

۱- ولادت با سعادت حضرت علی ‏اکبر”علیه السلام” (۳۳ هجری قمری)
۲- درگذشت فقیه شیعه، علامه “ملامحمد تقی مجلسی” (۱۰۷۰ هجری قمری)
۳- درگذشت حکیم “ملااسماعیل خواجویی” (۱۱۷۳ هجری قمری)
۴- درگذشت آیت الله “آقا شیخ موسی کاشف الغطاء” (۱۲۴۱ هجری قمری)
۵- درگذشت آیت الله “شیخ موسی شراره” (۱۳۰۴ هجری قمری)
۶- درگذشت عالم زاهد و مجاهد “آقا شیخ محمدتقی نجفی اصفهانی” (۱۳۳۱ هجری قمری)

۱- ولادت با سعادت حضرت علی ‏اکبر”علیه السلام” (۳۳ هجری قمری)

علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) در یازدهم شعبان سال۳۳ ه.ق در مدینه دیده به جهان گشود. پدرش حضرت سید الشهداء (علیه السلام) و مادرش لیلى بنت مره ثقفى است.{۱}
لقب مبارکش “اکبر” و کنیه اش طبق فرمایش حضرت صادق (علیه السلام) “اباالحسن” است.{۲}
روایت بزنطى دلالت دارد که آن حضرت ازدواج کرده است.{۳}
در زیارت حضرت علی اکبر(علیه السلام) وارده از امام جعفرصادق (علیه السلام) مى خوانیم : « صلى الله علیک و على عترتک و اهل بیتک و آبائک و أبنائک و امهاتک الأخیار الذین اَذهب الله عنهم الرجس و طهر هم تطهیرا. » لفظ “اَبناء” در زیارت دلالت بر این دارد که آن حضرت حتى بیشتر از دو فرزند داشته است.{۴}
در واقعه کربلا نزدیک ۲۷ سال از عمر مبارک آن حضرت گذشته بود.{۵}
چهره حضرت علی اکبر (علیه السلام) با اُبهت بود و چون ماه تابان می‌درخشید. به زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. چهار شانه و میانه قامت بود. رنگی روشن و به سرخی آمیخته و چشمانی سیاه و گشاده با مژه‌هایی پُر مو داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه و شانه اش پهن بود.{۶}
امام حسین (علیه السلام) او را شبیه‌ ترین مردم در خلقت و آفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معرفی می‌کرد.{۷}
وی در عاشورا همراه پدرش بود و آمادگی خود را برای کشته شدن در کنار او اعلام کرد و به امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: ای پدر! در هنگامی که بر حق استوار باشیم از مرگ ابائی ندارم. امام(علیه السلام) هم در حق وی دعای خیر کرد و فرمود: خداوند بهترین اجر و پاداش فرزندی را از جانب پدر به فرزند خویش به تو عنایت فرماید.{۸}
در روز عاشورا وقتی به او پیشنهاد شد که به یزید بپیوندد این پیشنهاد را رد کرد و گفت: «اِنَّ قَرابَهَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعیٰ » (رعایت خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیک ‌تر است.){۹}
ایشان روز عاشورا اولین نفر از بنی‌هاشم بود که اجازه ورود به میدان جنگ را از امام حسین(علیه السلام) گرفت. امام هنگام رفتن او، فرمود: «اَللهمَّ اشْهَدْ عَلَی هؤُلاءِ، فَقَدْ بَرَزَ اِلَیهِمْ اَشْبَهُ النّاسِ بِرَسولِک مُحمّد خَلْقاً وَ خُلْقاً و مَنْطِقاً » (خدایا! تو را بر این قوم شاهد می‌گیرم، در برابر اینها شخصی به رزم آمده که شبیه‌ ترین مردم به رسول تو محمد در خلقت ظاهری و اخلاق باطنی و گفتار است.»{۱۰}
و نیز فرمود: « وَ کنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلی رُؤیهِ نَبِیک نَظَرْنا اِلیهِ » (هرگاه ما شیفته دیدار پیامبر تو می‌شدیم، به او (علی اکبر) نظر می‌انداختیم.){۱۱}
عمر بن سعد با دیدن وی در میدان جنگ از او خواست که صحنه جنگ را ترک کند تا در امان باشد. علی اکبر این پیشنهاد را رد کرد و گفت: «اَنا عَلِیُّ بْنُ الحُسَیْنِ بْنِ عَلی * نَحْنُ وَ بَیْتِ اللهِ اَولیٰ بِالنَّبِی * تَاللهِ لایَحْکمُ فینا ابْنُ الدَّعِی * اَضْرِبُ بِالسَّیْفِ اُحامی عَنْ اَبی * ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمیٍّ قُرَشی» (من علی فرزند حسین، فرزند علی هستم * به خانه خدا (کعبه) قسم، ما به پیامبر(صلی الله علیه و آله) سزاوارتریم؛* سوگند به خداوند این زنازاده نمی‌تواند بر ما حکم راند.* من شمشیر می‌زنم و از پدرم حمایت می‌کنم؛* آن هم شمشیر زدن نوجوانی از تبار هاشم و قریش.){۱۲}
حضرت علی اکبر(علیه السلام) نخستین شهید بنی‌هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است: «السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیلٍ مِن نَسل خَیْر سلیل.»{۱۳}

۱) على اکبر (علیه السلام ) (مقرم ): ص ۱۵- ۱۶! نقل از انیس الشیعه.
۲) کامل الزیارات : ص ۲۴۰٫
۳) على اکبر (علیه السلام ) (مقرم ): ص ۱۹٫
۴) على اکبر (علیه السلام ) (مقرم ): ص ۲۰٫
۵) على اکبر (علیه السلام ) (مقرم ): ص ۱۶٫
۶) فرسان الهیجاء، ص۲۹۳ و ۲۹۴٫
۷) سید بن طاوس، لهوف، ص۱۳۹/خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲ ص۳۴٫
۸) ابی مخنف، وقعه الطف، ص۲۷۶/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۰۹٫
۹) ترجمه الحسین ابن عساکر، ص۲۲۷٫
۱۰) مثیر الاحزان، ص۶۸٫؛ سید بن طاوس، اللهوف، ص۱۳۹٫
۱۱) خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۵: سید بن طاوس، اللهوف، ص۱۳۹٫
۱۲) مقتل الحسین مقرم، ص۳۲۱؛ الارشاد، ج۲، ص۱۰۶٫
۱۳) منتهی الآمال، ج ۱، ص ۳۷۵٫

۲- درگذشت فقیه شیعه، علامه “ملامحمد تقی مجلسی” (۱۰۷۰ هجری قمری)

علامه محمد تقی مجلسی در سال ۱۰۰۳ ه.ق در اصفهان به دنیا آمد.
مقدمات علوم را نزد پدرش ملاعلی مجلسی فرا گرفت و سپس به حلقه‏ ی درس علامه عبداللَّه شوشتری راه یافت.
وی سال ها از محضر این عالم بزرگ، فقه، حدیث،اصول فقه، کلام و تفسیر را آموخت.
علاوه بر آن از درس عالم کم نظیری هم چون “شیخ بهایى” بهره برد و روح تشنه‏ ی خود را از دریای علم استاد، سیراب ساخت.
علامه محمدتقی مجلسی هم چنین از محضر اساتید دیگر زمان از جمله: میر فندرسکی، قاضی ابوالسُّرور و امیر اسحاق استرآبادی نیز استفاده کرد.
ایشان پس از سفری به نجف، به حیطه‏ ی شرح احادیث روی آورد و به تالیف و تدریس پرداخت.
علامه محمدباقر مجلسی صاحب بحارالانوار( فرزندش)، محقق خوانساری، سید نعمت اللَّه جزایری، ملامحمدصالح مازندرانی و ملامحمدصادق کرباسی از جمله شاگردان او به شمار می آیند.
رَوضهُ المتقین، اربعین و شرح زیارت های مختلف از تالیفات اوست.
علامه مجلسی در ۶۷ سالگی در اصفهان از دنیا رفت و در کنار مسجد جامع این شهر به خاک سپرده شد.

۳- درگذشت حکیم “ملااسماعیل خواجویی” (۱۱۷۳ هجری قمری)

ملااسماعیل ‏بن محمدحسین (مازندرانی الاصل) در سال ۱۱۰۰ ه.ق به دنیا آمد.
شهرت خواجویی او را به خاطر اقامت طولانی اش در محلۀ خواجوی اصفهان دانسته‌ا ند.
از استادان مشهور وی فاضل هندی و ملا محمد تنکابنی معروف به فاضل سراب را نام برده‌اند.
وی عالمی جامع، حکیم و از بزرگان فقها و متکلمین شیعه ‏ی عهد افشاریه به شمار می ‏رفت و به دلیل قناعت و عدم توجه به دنیا، مورد توجه نادرشاه قرار گرفت.
احیای حوزه ‏ی علمیه‏ ی اصفهان پس از جنگ ‏های محمود و اشرف افغان از کارهای او به حساب می آید.
تحریر کتب: الرسائل الاعتقادیه، ثمره الفؤاد فی‌ نبذ من مسائل المعاد ، بشارهُ الشیعه و الجبر و التفویض از تألیفات ایشان است.
این عالم بزرگوار در تخت فولاد اصفهان مدفون است.

۴- درگذشت آیت الله “آقا شیخ موسی کاشف الغطاء” (۱۲۴۱ هجری قمری)

شیخ موسی‌ فرزند ارشد شیخ جعفر کاشف الغطاء؛ فقیه، اصولی، ادیب و شاعر در سال ۱۱۸۰ ه.ق در نجف چشم به جهان گشود.
مقدمات علوم و خارج فقه و اصول را نزد پدر آموخت و به درجۀ اجتهاد رسید.
در حیات پدر از یاران او در تدریس، فتوی، حلّ و فصل مرافعات و مراجعات مردم بود. برخی از علما، شیخ موسی را در دقّت نظر علمی و فقهی بر پدرش ترجیح داده‌اند.
شاگردان بسیاری، از جمله برادرش شیخ حسن و شیخ محمد حسن (صاحب جواهر)، از حوزۀ درس او بهره گرفته ‌اند.
شیعیان عراق از پشتیبانی شیخ موسی در برابر حاکمان عثمانی و وهابیان و دیگر مخالفان برخوردار بودند.
در سال ۱۲۳۱ ه.ق که احتمال هجوم وهابیان به نجف می ‌رفت، دستور داد بار دیگر دیواری استوار بر گرد شهر بسازند. وی به منظور حفظ دارایی آستان امام علی(علیه السلام)، همۀ چیزهای گرانبها و قابل حمل حرم را پس از صورت ‌برداری دقیق به بغداد انتقال داد و در خزانۀ دولتی به امانت نهاد و پس از رفع احتمال حملۀ وهابیان، آنها را به جای خود بازگرداند.
شیخ موسی نزد دولتهای ایران و عثمانی از اعتبار برخوردار بود و هر دو دولت برای رفع اختلافات خود از وی بهره می‌گرفتند و از این‌رو به عنوان «مصلح» شهرت یافت.
بر اثر آشوبهای محلی مدتی به کربلا آمد و در آن شهر به تدریس پرداخت.
همچنین سفری به ایران کرد و فتحعلی‌شاه او را گرامی داشت. شاه ۰۰۰‘۱۲ تومان به او بخشید، ولی او همۀ آن را به نیازمندان داد.
وی در اواخر عمر از مراجع تقلید شیعه شمرده می‌شد.
کتاب مُنیه الرّاغب که شرحی است بر کتاب بغیه الطّالب پدرش، تألیف اوست .
تقریرات درس فقه او تحت عنوان کتاب اللّقطه و الغصب و القضاء به وسیلۀ سیدامیر عبدالفتاح مراغی نیز تدوین شده است که به گفتۀ آقابزرگ به صورت خطی باقی مانده است.
سرانجام شیخ موسی کاشف الغطاء در ۱۱شعبان سال ۱۲۴۱ه.ق از دنیا رفت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

۵- درگذشت آیت الله “شیخ موسی شراره” (۱۳۰۴ هجری قمری)

شیخ موسی شراره در سال ۱۲۶۷ ه.ق در جبل عامل به دنیا آمد. پدر موسی، از اهل علم و فضل و تقوا و صلاح بود.
خاندان شراره اکثرا اهل علم بودند، بالطبع موسی نیز به جذبه ی علم گرفتار شد. شیخ موسی بعد از حفظ قرآن طی پنج ماه، تحصیلات مقدماتی خود را در علوم صرف و نحو و معانی و بیان، منطق و… در همان شهر، نزد پدر بزرگوارش آغاز کرد.
پدرش برای پیشرفت فرزندش پس از تحصیل قسمتی از مقدمات علمیه او را تشویق کرد تا راهی نجف شود و در محضر علمای بزرگ نجف زانوی تلمّذ بزند.
شیخ موسی بیست سال بیش تر نداشت،که به سوی نجف اشرف ترک دیار کرد.
شیخ مهدی شمس الدین عاملی ، شیخ محمد علی خوانساری ، شیخ ملا علی همدانی ، شیخ محمد حسین الکاظمی ، شیخ محمد تقی ایروانی ، شیخ عبدالحسین طریحی ، شیخ محمد تقی گلپایگانی ، شیخ ملاحسین قلی همدانی ، شیخ ملا محمد کاظم آخوند خراسانی از اسانید وی در نجف بودند.
همنشینی با چنین اساتید ارجمندی در حوزه ی علمیه ی نجف اشرف، باعث شد شیخ موسی به مرحله عالی اجتهاد و فقاهت برسد.
شیخ موسی در اشتغال به درس از جمیع هم نوعان خویش سبقت گرفت و آوازه ی او حتی در کربلا و بغداد و کاظمین و حله هم شنیده می‌شد.
وی به عنوان بارزترین عالم عاملی در میان عاملی‌های هم دوره اش شناخته می‌شد.
در زمان حضورش در عراق برای تحصیل، از هیچ یک از علمای نجف حقوقی دریافت نمی‌کرد و با مناعت طبع به آن چه پدرش ارسال می‌کرد، اکتفا می‌کرد.
شیخ موسی پس از ده سال اقامت در نجف اشرف به وطن خود بازگشت.
شهر با ورود شیخ دچار دگرگونی و دست خوش تغییر شد. وی به جدیت و با عزمی راسخ به اصلاحات دینی و علمی پرداخت. بدین منظور، ابتدا مدرسه ی علمیه‌ای در شهر تاسیس کرد که تمام علوم دینی را شامل می‌شد. این مدرسه مرکزی شد برای اجتماع و رفت و آمد کثیری از فضلای ساکن در جنوب لبنان که عده‌ای برای تدریس و برخی دیگر برای تحصیل علم بدین مدرسه، وارد شده بودند.
به اذعان هم عصران و شاگردان شیخ،او بسیار فروتن و متواضعانه با دیگران برخورد می‌کرد. برای سادات احترام ویژه‌ای قائل بود. نسبت به درشت خویی افراد به دیده ی اغماض می‌نگریست. در مقابل اهل علم بسیار نرم خو بود.
علاقه ی وافری به حضرات ائمه (علیهم السلام)، مخصوصا حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) داشت.
سید محمد رضا فضل الله حسنی ، سید جواد بن سید حسین آل مرتضی ، سید حیدر بن سید حسین آل مرتضی ، شیخ حسین حر عاملی جبعی از جمله شاگردان وی به شمار می آیند.
شیخ موسی شراره از علمای خوش ذوق و قریحه‌ای بود که تبحر خاصی در ادبیات عرب مخصوصا شعر داشت. اکثر مکتوبات وی به صورت منظوم است. الدره المنظمه و مواریث الفقه از جمله آنهاست.
سرانجام این عالم بزرگوار در یازدهم شعبان ۱۳۰۴ ه.ق درگذشت.

۶- درگذشت عالم زاهد و مجاهد “آقا شیخ محمدتقی نجفی اصفهانی” (۱۳۳۱ هجری قمری)

شیخ محمد تقی اصفهانی معروف به آقا نجفی اصفهانی در ۲۲ ربیع‏الثانی ۱۲۶۲ ه.ق در اصفهان به‏ دنیا آمد.
مقدمات علوم را در محضر پدرش فرا گرفت و پس از آن به نجف رفت و درآنجا به تحصیل علم ادامه داد. از محضر میرزا محمد حسن شیرازی که زمانی در اصفهان از شاگردان جدّ خود او بود و نیز شیخ مهدی کاشف الغطاء و شیخ راضی نجفی بهره گرفت تا به مقام اجتهاد رسید.
آقانجفی پس از تکمیل تحصیل خود در نجف، به اصفهان بازگشت و هم در زمان حیات پدر مرجعیت عام یافت و صاحب نفوذ و قدرت معنوی فراوان شد. او را به عنوان «جامع علوم معقول و منقول‌» شناخته و به قوّت حافظه، حضور ذهن، نکته‎گویی، سخاوت و شجاعت ستوده‎اند.
آقانجفی اصفهانی صاحب نفوذ و قدرت معنوی فراوانی بود و از آغازگران مبارزه در جنبش تنباکو به شمار می رود. این فقیه وارسته در دوران مرجعیت خود، در کمک به مردم و رفع ستم از ایشان اهتمام می ورزید و در جهت تامین وسایل آسایش آنان کوشش می کرد.
حقایق الاسرار،اسرار الزیاره،حسام الشیعه،جامع السعاده،مفتاح السعاده نمونه هایی از آثار ایشان می باشد.
وی در عصر روز ۱۱شعبان ۱۳۳۱ ه.ق در سن ۷۰سالگی، درگذشت.

 

 

 

 

 

 

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.