پانزدهم شعبان

۱- ولادت منجی عالم بشریت حضرت “حجه ابن العسکری” «عجل الله تعالی فرجه» (۲۵۵ هجری قمری)
۲- وفات “علی بن محمد سَمُری” آخرین نائب خاص امام زمان”عجل الله تعالی فرجه” (۳۲۹ هجری قمری)
۳- تولد «سیدعمید الدین» پسر خواهر «علامه حلى» (۶۸۱ هجری قمری)
۴- درگذشت آیت الله «علی اکبر الهیان» (۱۳۸۰ هجری قمری)
۵- درگذشت دانشمند و محقق بزرگوار “میرزا محمدحسین فاضل تونی” (۱۳۸۰ هجری قمری)
۶- درگذشت خطیب دلسوختهء امام زمان”عجل الله تعالی فرجه” حجه الإسلام “شیخ احمد کافی” (۱۳۹۸ هجری قمری)

۱- ولادت منجی عالم بشریت حضرت “حجه ابن العسکری” «عجل الله تعالی فرجه» (۲۵۵ هجری قمری)

در سال ۲۵۵ ه.ق در شب جمعه ۱۵ شعبان حضرت بقیه الله حجه ابن الحسن (سلام الله و صلواته علیه) قدم به عرصهء وجود نهاد.{۱}
پدر بزرگوارش امام حسن عسکری(علیه السلام) و مادرش حضرت نرجس(علیها السلام) می باشد.{۲}
از جمله القاب مبارک آن حضرت عبارت‌اند از: مهدی، صاحب الزمان، منتَظَر، حجت الله، بقیه الله، منتقم، موعود، خاتم الاوصیا، غائب، مأمول، و مضطر. قائم نیز از دیگر القاب مشهور امام زمان است که شیعیان به پیروی از امام رضا(علیه السلام){۳} هنگام شنیدن آن به احترام می‌ایستند و دست خود را روی سر می‌گذارند.
“ابوالقاسم و اباصالح” از کنیه های مبارک ایشان است.
برای مادر حضرت نام های دیگری چون “صیقل، ریحانه، سوسن، حکیمه و ملیکه” نیز گفته شده است.{۴}
ملیکه (نرجس خاتون) دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود که معجزه آسا در جنگ میان مسلمانان و رومیان، اسیر مسلمانان گردید و یک راست در بغداد فرود آمد و از سوی فرستاده امام علی‌النقی (علیه‌السلام)، خریداری گردید و در اختیار خواهرش حضرت حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه‌السلام) قرار گرفت و در اندک مدتی با احکام و معارف دینی و آموزه‌های مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) آشنا گردید و به یک بانوی شایسته و صالحه تبدیل شد و لیاقت همسری امام حسن عسکری (علیه‌السلام) را پیدا کرد و به ازدواج آن حضرت درآمد.{۵}
محل تولد امام زمان (علیه‌السلام) در شهر سامرا که در آن زمان “سرّ من رای” می گفتند و در خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به صورت نهان واقع گردید.
شرح ولادت امام زمان(علیه السلام)، بر اساس روایت حکیمه خاتون عمه امام عسکری(علیه السلام) به این قرار است: «امام حسن عسکری(علیه السلام) مرا به نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای تعالی امشب حجت خود را ـ که حجت او در روی زمین است ـ ظاهر سازد. گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدایت شوم! اثری از حمل در او نیست. فرمود: همین است که به تو می‌گویم.
حکیمه خاتون می گوید: آمدم و چون سلام کردم و نشستم، نرجس آمد، کفش مرا برداشت و گفت: بانوی من و بانوی خاندانم حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی. [نرجس] از کلام من ناخرسند شد و گفت: عمه جان! این چه فرمایشی است؟ به او گفتم: دخترجان! خدای تعالی امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقاست. نرجس خجالت کشید و حیا کرد. چون از نماز فارغ شدم، افطار کردم و در بستر خود خوابیدم. نیمه‌های شب برای ادای نماز برخاستم و آن را به جای آوردم؛ در حالی که نرجس خوابیده بود. برای تعقیبات نشستم و پس از آن نیز دراز کشیدم و هراسان بیدار شدم. او همچنان خواب بود. پس برخاست و نماز گزارد و خوابید.
حکیمه در ادامه گوید: بیرون آمدم و در جستجوی فجر به آسمان نگریستم. دیدم فجر اول دمیده است و او در خواب است. شک بر دلم عارض گردید. ناگاه ابومحمد(امام عسکری) از محل خود فریاد زد: ای عمه! شتاب مکن که اینجا کار نزدیک شده است. گوید: نشستم و به قرائت سوره‌های الم سجده و یس پرداختم. در این میان او هراسان بیدار شد و من به نزد او پریدم و به او گفتم: نام خدا بر تو باد. آیا چیزی احساس می‌کنی؟ گفت: ای عمه! آری. گفتم: خودت را جمع کن و دلت را استوار‌دار که همان است که با تو گفتم. حکیمه گوید: من و نرجس را ضعفی فرا گرفت و به ندای سرورم به خود آمدم و جامه را از روی او برداشتم و ناگهان سرور خود (فرزند نرجس) را دیدم که در حال سجده بوده و مواضع سجودش بر زمین است. او را در آغوش گرفتم. دیدم پاک و نظیف است. بر شانۀ راست آن حضرت نوشته شده بود : ” جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً “.
ابومحمد فرمود: ای عمه جان! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وی بردم و او دو کف دستش را گشود و فرزند را در میان آن قرار داد و دو پای او را به سینه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید. سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی. گفت: «اشهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا رسول الله». سپس بر امیر مؤمنان و سایر امامان (علیهم السلام) درود فرستاد تا به وجود شریف خود رسید و برای فرج محبین خود دعا فرمود.»{۶}
آنگاه حسب الامر امام عسکری (علیه السلام) ، حکمیه خاتون او را نزد مادرش نرجس خاتون برد.
حکمیه خاتون می فرماید : روزهفتم به خدمت امام حسن (علیه السلام) رفتم. حضرت فرمود : ” پسر مرا بیاورید “. آن وجود مبارک را نزد آن امام بردیم . حضرت زبان در دهان وی گذاشتند و فرمودند : ” پسرم ، سخن بگو “. دیدم آنچه در روز اول از او شنیده بودم از اقرار به وحدانیت و ثنا بر جد خود پیامبر (صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر ائمه (علیهم السلام) تا پدر بزرگوارش دوباره بیان کرد و این آیه را تلاوت فرمود : ” بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ نُریدُ أن نَمُنَ ,َلَی الَّذینَ استُضعِفُوا فِی الأرض وَ نَجعَلَهُم أئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ وَ نُمَکَّنَ لَهُم فِی الارضِ وَ نُرِیَ فِرعَونَ وَهامانَ وَ جُنُودَهُما مِنهُم ما کانُوا یَحذَروُنَ “{۷}
سپس امام عسکری(علیه السلام) فرمودند : بخوان آنچه را که خدا بر پیامبران خود نازل فرمود. حضرت خواندنِ صحف آدم را به لغت سریانی آغاز نمود ، و بعد ادریس و نوح و صالح و صحف ابراهیم و تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود و فرقان محمد (صلی الله علیه واله) را قرائت نمود . بعد از آن بیان قصص انبیاء و مرسلین را شروع نمود .
حکیمه خاتون می گوید : پس از چهل روز دیگر ، دوباره خدمت فرزند برادرم امام عسکری (علیه السلام) رفتم و حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) را دیدم که راه می رود . امام عسکری (علیه السلام) فرمود : ای عمه ، مولود عزیز نزد خدا این است . گفتم : ای سید و مولای من ، نُشو و نمای او را در چهل روز زیادتر از دیگران می بینم. حضرت فرمودند: ای عمه ، ما اوصیاء در یک روز نشو و نمای یک هفته دیگران را ، و در یک جمعه نشو ونمای یک سال دیگران را می نماییم . من برخاستم و سر آن طفل را بوسیدم و به منزل مراجعه کردم.{۸}
خلفای بنی‌عباس بنابر روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) می‌دانستند که دوازدهمین امام همان مهدی است؛ بنابراین مراقبانی بر امام حسن عسکری(علیه السلام) و منزل آن حضرت گماردند. مورخان گفته‌اند معتمد عباسی به قابله‌ها امر کرده بود تا وقت و بی‌وقت، سرزده وارد خانه سادات شوند – به ‌ویژه خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) – و درون خانه را بگردند و از حال همسر او باخبر شوند و گزارش دهند.{۹}
اما علیرغم همهء این تدابیر؛ ولادت امام زمان(علیه السلام) از عموم مردم پنهان نگه داشته شد.کما اینکه ولادت ابراهیم خلیل(علیه السلام) از ترس کشته شدن به دست پادشاه زمانش پنهانی بود.{۱۰}
علاوه بر حکیمه خاتون، دو تن از کنیزان امام حسن عسکری(علیه السلام) به نام‌های ماریه و نسیم نیز از شاهدان ولادت امام عصر(علیه السلام) محسوب می‌شوند. نسیم و ماریه گویند: «چون صاحب الزمان از رحم مادر به دنیا آمد، دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند کرد. آنگاه عطسه کرد و فرمود: “الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله”. ستمکاران پنداشته‌ اند که حجت خدا از میان رفته است. اگر برای ما اذن در کلام بود، شک زایل می‌گردید.»{۱۱}
سه روز بعد از ولادت امام عصر(علیه السلام) ، حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) فرزند خود را به اصحاب خاص نمایاند و امامت او را تصدیق فرمودند.{۱۲}
امام زمان(علیه السلام) شبیه ترین مردم به پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) است. پیشانى مبارک، فراخ و سفید و تابان، ابروهایش به هم پیوسته، بینى مبارک باریک، میان دندانهایش گشاده، چشمهایش سیاه و سرمه گون، و بر روى طرف راست صورتش خالى مشکى وجود دارد.{۱۳}
امام زمان (علیه‌السلام) از هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ه.ق به هنگام شهادت پدرش امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به مقام امامت و جانشینی پدر نایل آمد.
هفتاد و چهار سال غیبت صغری امام عصر(علیه السلام) به طول انجامید و در این مدت امام(علیه السلام) از طریق نایبان خاص خود با شیعیان در ارتباط بود و امور آنان را حلّ و فصل می‌کرد. این امور، علاوه بر مسائل عقیدتی و فقهی، شامل مسائل مالی نیز می‌‌شد.
سال ۳۲۹ ه.ق با وفات علی ابن محمد سمری چهارمین نائب خاص حضرت؛غیبت صغری تمام شد و غیبت کبری آغاز شد و تاکنون ادامه یافته است و همچنان ادامه پیدا می‌کند تا زمان ظهور آن حضرت.

۱) ارشاد : ج ۲ ص ۳۳۹ . اعلام الوری : ج ۲ ص ۲۱۴ . کافی : ج ۱ ص ۴۳۱ . مسار الشیعه : ص ۳۸ . توضیح المقاصد :ص ۲۰ – ۲۱ . مصباح المتهجد : ص ۷۸۲ . مصباح کفعمی : ج ۲ ص ۵۹۸ . فیض العلام : ص ۳۴۶ . جلاء العیون : ص ۵۷۹ .
۲) تقویم الواعظین : ص ۱۳۶ ، به نقل از خلاصه المنهج : ج ۵ ص ۱۴۵ – ۲۴۶ .
۳) امینی، الغدیر، ج۲، ص۵۱۱٫
۴) بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج ۱۵، ص ۱۵؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۳۲۲٫
۵) منتهی الآمال، ج ۲، ص ۴۱۷٫
۶) سلیمیان، درسنامه مهدویت (۱)، ص۱۸۳٫ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، باب ۴۲، ح۱٫ همچنین رجوع کنید به: طوسی، کتاب الغیبه، ۱۴۱۱ق، ص۲۳۸٫ اربلی، کشف الغمه، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص۴۴۹٫
۷) سورۀ قصص : آیات ۵ ، ۶ .
۸) کفایه الموحدین : ج ۳ ص ۳۴۰ – ۳۴۱٫
۹) سلیمیان، درسنامه مهدویت (۱)، ص۱۸۶٫ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص۳۵۳٫
۱۰) سلیمیان، درسنامه مهدویت (۱)، ص۱۸۵٫
۱۱) طوسی، کتاب الغیبه، ۱۴۱۱ق، ص۲۴۴، ح۲۱۱٫ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، باب ۴۲، ح۵٫ همچنین رجوع کنید به: راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۷۵، ح۲٫
۱۲) وقایع الشهور: ص ۱۴۷ .
۱۳) حوادث الایام، صفحه ۱۷۱٫

۲- وفات “علی بن محمد سَمُری” آخرین نائب خاص امام زمان”عجل الله تعالی فرجه” (۳۲۹ هجری قمری)

چهارمین نائب خاص امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) علی ابن محمد سَمُری است که مدت نیابت او نسبت به سه نایب خاص دیگر کمتر بود و تنها سه سال ادامه یافت.
شیخ صدوق از “حسن بن احمد مکتب” روایت کرد: در آن سالی که ابوالحسن علی بن محمد سمری وفات یافت، من در بغداد بودم و چند روز پیش از وفاتش به محضرش شرفیاب شدم. وی در آن روز توقیعی از امام زمان (علیه‌السلام) بیرون آورد و برای مردم قرائت کرد.
متن آن نامه مبارک چنین بود:« بسم الله الرّحمن الرّحیم. یا علی بن محمد السمری! أعظم الله أجر اخوانک فیک، فانّک مَیّتٌ ما بینک و بین ستّه أیام، فاجمع أمرک ولاتُوصِ الی أحدٍ فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التّامّه فلا ظهور الاّ بعد اذن الله تعالی ذکرُهُ و ذلک بعد طول الأمد و قسوه القلوب و امتلاءِ الأرضِ جوراً و سیأتی مِن شیعتی مَن یَدّعی المشاهده، ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السّفیانی والصّیحه فهو کذّابٌ مُفترٍ، ولا حول ولا قوّه الاّ بالله العلیّ العظیم»
“به نام خدواند بخشاینده مهربان. ای علی بن محمد سمری! خداوند متعال به براداران دینی‌ات پاداشی عظیم درازدست دادنت، کرامت فرماید. به درستی که تو از امروز تا شش روز دیگر وفات خواهی یافت. پس خود را آماده ساز ولی به کسی وصیت (به نیابت) مکن که قائم مقام تو، پس از وفاتت گردد. چه این که غیبت بزرگ آغاز گردیده است و مرا ظهوری نخواهد بود، مگر به اذن خداوند منان. ظهور من آن قدر به درازا خواهد کشید که دل‌ها را قساوت فراگیرد و زمین از جور و ستم لبریز گردد و به زودی کسانی از شیعیانم می‌آیند و ادعای مشاهده و دیدنم را می‌نمایند. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و رسیدن صیحه آسمانی، ادعای مشاهده و دیدن مرا نماید، دروغگو و افترازننده است.”
حسن بن احمد گفت: ما این توقیع شریف را نوشته و نسخه‌ برداری کردیم و از نزد علی بن محمد سمری بیرون رفتیم و شش روز دیگر، مجدداً به محضرش شرفیاب شدیم؛ دیدیم وی در حال جان دادن است. در آن حال یکی از هم‌ نشینان از او پرسید: وصی تو پس از وفاتت کیست؟ وی به آرامی پاسخ داد:« لله أمر هو بالغه و قضی»؛ “خدا را امری است که خود؛ آن را به بلوغ و اتمام خواهد رسانید.” این جمله را گفت و روح از بدنش به ریاض جنان پرواز کرد.{۱}
بدین ترتیب با وفات علی بن محمد سمری، غیبت صغری امام زمان (علیه‌السلام) به پایان رسید و غیبت کبری آن حضرت آغاز گردید.

۱) الغیبه، ص ۳۹۴؛ کتاب الاربعین (شیخ ماحوزی)، ص ۲۲۹؛ منتهی الآمال، ج ۲، ص ۵۰۸؛ تاج الموالید، ص ۱۴۵٫

۳- تولد «سیدعمید الدین» پسر خواهر «علامه حلى» (۶۸۱ هجری قمری)

سید عمید الدین پسر خواهر علامه حلى در پانزدهم شعبان سال ۶۸۱ هجرى قمرى متولد شد.
وی از سادات حسینی و از نسل امام زین العابدین(علیه السلام) است.
چون علامه حلی دایی ایشان است، از همان ابتدا در محضر ایشان تلمّذ کرد.
خاندان عمید الدین، جزو سادات و نقبای عراق بودند و بعد از وفات شمس الدین، پدر عمیدالدین عبدالمطلب بن محمد؛ منصب نقابت و سرپرستی سادات به ایشان میرسد.
وى صاحب شرح تهذیب الاصول و راوى صحیفه سجادیه و گوینده حدثنا است که در اول صحیفه آمده است.
اشراق اللاهوت فی نقد شرح الیاقوت ، المسأله النافعه للمباحث الجامعه ، المباحث العلمیه فی القواعد المنطقیه ، جل الفوائد فی حل مشکلات القواعد ، غایه السؤل فی شرح مبادئ الوصول از دیگر آثار اوست.
سید عمید الدین در دهم شعبان سال ۷۵۴ هجرى قمرى وفات نمود.

۴- درگذشت آیت الله «علی اکبر الهیان» (۱۳۸۰ هجری قمری)

شیخ علی اکبر الهیان فرزند آیت الله حاج شیخ محمد تنکابنی ، در سال ۱۳۰۵ ه.ق در خانواده ای اهل علم و فضیلت به دنیا آمد.
شیخ علی‏اکبر الهیان تنکابنی قزوینی دروس مقدمات ادبیات عرب و فارسی را قزوین در نزد پدر بزرگوار و دانشمندش آموخت و در محضر درس دیگر اساتید آن حوزه حضور یافت.
وی در سال ۱۳۲۳ ه.ق درست یک سال پس از رحلت پدر عازم تهران شد. او که مقدمات را در قزوین به خوبی به پایان برده بود؛ در تهران نزد اساتید آن شهر سطوح عالی را فرا گرفت و سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف عزیمت نمود.
در ابتدای ورودش به نجف مدّت کوتاهی را در محضر پربار مرحوم آخوند خراسانی صاحب «کفایه الاصول» فرا گرفت و از فضل و دانش ایشان بهره جست.
در همان زمان و پس از آن با حضور در حلقه درس آیه اللّه ‏العظمی سیدمحمد کاظم طباطبایی یزدی و دیگر بزرگان آن عصر، شایستگی علمی ‏اش را به ثبوت رسانید و به درجه اجتهاد نایل گردید.
پس از مدتی به زادگاهش بازگشت و به فراگیری « عرفان نظری و علوم غریبه » نزد سیدموسی زرآبادی پرداخت.
تقریرات درس فقه و اصول میرزای بزرگ شیرازی ، حاشیه بر «عین ‏الاصول» ، حاشیه بر نجاه العباد ، فوائد العسکریه و مصابیح از آثار و تألیفات اوست.
سرانجام شیخ علی اکبر در سال ۱۳۸۰ ه.ق در یکی از بیمارستان های تهران درگذشت و جنازه‏اش به قم حمل شد و آیه اللّه ‏العظمی بروجردی بر ایشان نماز گذارد (و گویا این آخرین نماز میّت ایشان بود که بجا آورد) و در قبرستان «وادی ‏السلام قم» به خاک سپرده شد.

۵- درگذشت دانشمند و محقق بزرگوار “میرزا محمدحسین فاضل تونی” (۱۳۸۰ هجری قمری)

میرزا محمدحسین فاضل تونی، دانشمند و عالم بزرگ مسلمان در سال ۱۲۹۸ ه.ق در شهرستان فردوس در استان خراسان متولد شد.
او در دوران تحصیل از محضر عالمان برجسته ‏ای همچون ادیب نیشابوری کسب فیض کرد و به مدارج عالی علمی و معنوی دست یافت.
فاضل تونی در فقه، اصول فقه، حکمت، عرفان، ریاضی، نجوم و ادبیات عرب از معلومات وسیعی برخوردار بود.
بعدها به سِمَت استادی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزیده شد و تدریس زبان و ادبیات عرب و فلسفه قدیم به او واگذار شد.
فاضل تونی با اینکه به علت کهولت سن باز نشسته شده بود اما از تدریس نیاسود و به کار خود ادامه داد.
از میرزا فاضل تونی کتب ارزشمندی چون حکمت قدیم، الهیات و حواشی بر اسفار به یادگار مانده است.
این استاد بزرگوار سرانجام در نیمه شعبان ۱۳۸۰ ه.ق در تهران درگذشت و در قبرستان شیخان قم دفن شد.

۶- درگذشت خطیب دلسوختهء امام زمان”عجل الله تعالی فرجه” حجه الإسلام “شیخ احمد کافی” (۱۳۹۸ هجری قمری)

احمد کافی فرزند میرزا محمد در اول ربیع الاول ۱۳۵۵ ه.ق در مشهد زاده شد.
وی در شش سالگی وارد دبستان شد. از ده سالگی محضر استاد حاج میرزا احمد کافی یزدی، به تحصیل علوم دینی پرداخت و در این مسیر بسیار کوشا بود.
وی پس از دو سال وارد مدرسه علوم دینی مشهد شد و در هجده سالگی، همراه با جدش برای ادامه تحصیل حوزوی به نجف رفت و از محضر علمایی چون ایت الله خویی، ایت الله تبریزی و ایت الله حسین راستی کاشانی به تحصیل پرداخت.
وی از آغاز با محبت اهل بیت(علیهم السلام) پرورش یافته بود. علاقه بسیاری به حضور در مجالس امام حسین(علیه السلام) داشت. همین علاقه در پی ریزی شخصیت او تاثیر بسیار داشت و از او خطیبی توانا و مشهور و موثر ساخت. وی پس از مدتی، از طرف ایت الله مدنی، مامور به خواندن دعای کمیل در صحن امام حسین(علیه السلام) و دعای ندبه در مدرسه سید شد.
کافی، پس از مدتی تحصیل علوم دینی در نجف، به سبب وضعیت بد پدر و کمک به خانواده، مجبور به بازگشت به قم شد. او برخلاف میل خود که خواهان بازگشت به نجف بود. سه سال در قم به ادامه ی تحصیل و در کنار آن، به منبر و موعظه ی مردم پرداخت. او بارها به خاطر سخنرانی محرم خود و موعظه مردم، زندانی یا تبعید شد.
در ۲۳ سالگی با فرزند مرحوم ایت الله سید حسین شاهرودی که از علمای مشهد بود، ازدواج کرد. ثمره ی این ازدواج هفت فرزند است.
وی به خاطر درخواست های مکرر مردم تهران و نیاز شدید آن شهر به تبلیغ دین و روشنگری در برابر رفتارهای فاسد رژیم شاه، به آن جا رفت و هم زمان با سخنرانی های مذهبی در مسجد، در منزل خود نیز جلسات آموزش قرآن و تعلیم کودکان و نوجوانان و نیز مراسم دعای کمیل و ندبه را تشکیل داد.
استقبال گسترده ی مردم از جلسات سخنرانی کافی و مراسم دعای کمیل و ندبه، باعث شد که وی ساخت مهدیه را پیشنهاد کند. او با فروش منزل خود و کمک چهار تن از بازاریان خوشنام تهران و نیز بسیاری از مردم، قطعه زمین چهار هزار متری در خیابان ولی عصر تهران، با نام مهدیه خریداری کرد که ساختمان اولیه آن پانزده هزار نفر را در خود جای می داد.
ساخت درمانگاه ، ایجاد صندوق قرض الحسنه و کمک به نیازمندان از دیگر خدمات او بود.
وی همچنین در شهرهای مختلف، بنای ۷۲ مهدیه را با کمک اهالی پی ریزی کرد.
کافی برای تبلیغ به اکثر نقاط ایران مسافرت می‌کرد و با استقبال مردم رو برو می‌ شد.
وی در سفرهایی که به مکه و مدینه داشت، بارها از حریم ولایت خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، به ویژه امیرالمومنین (علیه السلام) در مقابل وهابیان، دفاع نمود.
امام خمینی، آیت الله میلانی و سید شهاب الدین مرعشی نجفی بارها شیخ احمد کافی را با عبارت‌های گوناگونی مورد توجه قرار دادند، از جمله آیت الله مرعشی نجفی می‌گفت: در تاریخ یاد ندارم کسی همانند مرحوم کافی نام حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) را زنده کرده باشد.
سرانجام شیخ احمد کافی چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پس از توقف در شیروان و اقامه نماز صبح در روز جمعه برابر با نیمه شعبان سال۱۳۹۸ ه.ق، در چند کیلومتری مشهد در تصادف رانندگی کشته شد که برخی آن را مشکوک دانسته ‌اند. جنازه وی به صحن حرم امام رضا (علیه السلام) آورده شد و پس از آنکه آیت الله سید عبدالله شیرازی بر آن نماز گزارد، به تهران منتقل شد و پس از مراسم در مهدیه تهران مجددا جنازه به مشهد انتقال یافت و در خواجه ربیع دفن شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.