تاریخ انتشار : ۲۹ آبان ۱۳۹۶


  1. هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه و لَیلَه المبیت (۱ هجری قمری)
  2. نزول آیه (۲۰۷) سوره بقره درشان امیر المومنین علی{علیه السلام} (۱ هجری قمری)
  3. سَریه عُبَیدَه بن حارث (۲ هجری قمری)
  4. رحلت”زینب بنت خُزَیمه”همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینهٔ منوره (۴ هجری قمری)
  5. دفن بدن مطهر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله (۱۱ هجری قمری)
  6. هجوم به خانه وحی (۱۱ هجری قمری)
  7. نامه معاویه به امام علی علیه السلام (۳۶ هجری قمری)
  8. قتل “مُسَوّر بن مَخرَمهٔ زهری” از یاران امام علی (علیه السلام) در خانه خدا (۶۲ هجری قمری)
  9. مأموریت مُوفق عباسی برای نبرد با صاحب الزنج (۲۵۸ هجری قمری)
  10. مسمومیّت امام عسکری علیه السّلام (۲۶۰ هجری قمری)
  11. وفات “ابن مُنیر” فقیه و مُفسّر و خطیب (۶۸۳ هجری قمری

 

۱-هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه و لَیلَه المبیت (۱ ق)

اهالی مکه پس از درگذشت حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و درگذشت حضرت ابوطالب (علیه‌السلام)، عموی آن حضرت بر دشمنی خویش افزودند و حتی قصد جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نمودند.
از سوی دیگر تعدادی از اهالی یثرب در همان سال‌های غربت و تنهایی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ایام حج با وی و اهداف بلند دینش آشنا شده و پس از بازگشت به یثرب به تبلیغ آن پرداختند. مردم یثرب، رفته‌رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زیادتری به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسیدند و به دست مبارک وی، مسلمان شده و با آن حضرت پیمان بستند.
اما در مراسم حج سال سیزدهم بعثت، گروهی از حاجیان یثربی که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود در اواسط ایام تشریق و در محل عقبه در سرزمین “منی”، ایمان آورده و با آن حضرت پیمان بستند تا از وی و یارانش همانند خانواده و طایفه خویش پشتیبانی کنند.{۱}
پس از گذشت ایام حج و بازگشت اهالی یثرب به سرزمین خویش، مهاجرت مسلمانان مکه به سوی یثرب آغاز گردید. آنان به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دور از چشم مشرکان قریش به صورت فردی و گروهی عازم یثرب شدند. به طوری که در مکه معظمه جز پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تعدادی اندک از یارانش و گروهی زنان و مردان کهن سال و از کار افتاده، کسی باقی نماند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیش از هر زمان دیگر در یکی دو ماه آخر اقامتش در مکه، احساس تنهایی و خطر می‌کرد. سرانجام سران قریش در واپسین روزهای ماه صفر، تصمیم به کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفتند. آنان در “دارالندوه” که مجلس شورای اعیان و اشراف آنان بود، جلسه‌ای برگزار کرده و پس از تبادل نظر و گفتگوهای زیاد به کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از سوی نمایندگان تمام طوایف قریش رأی دادند و شب اول ربیع الاول را برای این کار برگزیدند.
شب موعود فرارسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای فریب مشرکان، حضرت امام علی (علیه‌السلام) را به جای خویش در بسترش خوابانید و خود، از خانه خارج شد.
مشرکان پس از هجوم به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مشاهده امام علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) در رختخواب آن حضرت، خشمناک‌تر شده و به تعقیب آن حضرت پرداختند و برای پیدا کردن وی، صد شتر جایزه تعیین نمودند ولی هر چه تلاش کردند به وی دست نیافتند. آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور در شب چهارم ربیع الاول به سوی مدینه هجرت کرد و در دوازدهم همین ماه وارد مدینه شد و مورد استقبال باشکوه اهالی مدینه قرار گرفت.{۲}
{این شب معروف به لیلهالمبیت شد و هجرت رسول اکرم (ص) مبدأ تاریخ مسلمانان واقع گردید.}
۱) تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۹۲٫
۲) مسار الشیعه ص ۲۷/ تاریخ ابن خلدون ج ۱، ص ۳۹۶/ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ص ۱۹۱/ زندگانی چهارده معصوم علیهم‌السلام (ترجمه اعلام الوری) ص ۸۸/ الارشاد ص ۴۵/ تاریخ دمشق ج ۱، ص ۳۷ و ۴۷/ تاریخ طبری ج ۲، ص ۳۹۴/ الکامل فی التاریخ ج ۲، ص ۱۰۱٫

۲-نزول آیه (۲۰۷) سوره بقره درشان امیر المومنین علی{علیه السلام} (۱ هجری قمری)

خداوند متعال برای تحسین و تقدیر از کارکرد امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) که در شب هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطر را به جان خویش خرید و برای فریب مشرکان قریش در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آرمید، تا آن حضرت به راحتی از خانه خود و از شهر مکه بگریزد، آیه‌ای بر پیامبرش نازل کرد و جان نثاری، فداکاری، تعهد و ایمان حضرت علی (علیه‌السلام) را ستود.
خداوند متعال در این آیه مبارکه فرمود: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ، وَاللّهُ رَئوُفٌ بِالْعِباد؛{۱} برخی از مردم (باایمان و فداکار همچون علی علیه‌السلام در لیله المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله) جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.»
تمامی مفسّران شیعه و اکثر مفسران اهل سنت، معتقدند که شأن نزول این آیه فداکاری حضرت علی (علیه‌السلام) در لیله المبیت و در بیان فضیلت و مقام آن حضرت است. صاحب تفسیر شریف “مجمع البیان” گفت: این آیه در میان راه مکه و مدینه، به هنگام هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آن حضرت نازل گردید. {۲}
همچنین این مفسر گرانقدر روایت کرد: هنگامی که حضرت علی (علیه‌السلام) در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دسیسه مشرکان بگریزد، جبرئیل در بالای سر حضرت علی (علیه‌السلام) و میکائیل در پایین پاهایش قرار گرفته (و او را محافظت می‌نمودند) و جبرئیل به آن حضرت می‌گفت: آفرین و خوشا به افرادی مانند تو، ای پسر ابی‌طالب که خداوند متعال در میان فرشتگانش به تو مباهات می‌کند و به تو می‌نازد. {۳}
۱) سوره بقره، آیه ۲۰۷٫
۲) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱-۲، ص ۵۳۵/ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۷٫
۳) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱-۲، ص ۵۳۵/ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۶/ تاریخ الیعقوبی، ج ۱، ص ۳۵۸٫

 

۳-سَریه عُبَیدَه بن حارث (۲ هجری قمری)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای تعقیب کاروان‌های قریش و حرکت‌های ایذایی بر ضد مشرکانی که برای جان و مال مسلمانان مکه و پیروان دین اسلام، احترامی قائل نبوده و آنان را از خانه و کاشانه خویش دور ساختند و دارایی‌هایشان را به تاراج بردند، اقدام به رزمایش‌های نظامی و قدرتی نمود.
آن حضرت به قصد یکی از کاروان‌های قریش که میان شام و مکه بازرگانی می‌کرد، پسرعمویش عبیده بن حارث بن عبدالمطلب را در رأس شصت و یا هشتاد رزمنده مسلمان که همگی از گروه مهاجران بودند، اعزام کرد.
عبیده بن حارث به سوی ساحل “دریای سرخ” که محل عبور کاروان‌های شام به مکه و بالعکس بود، روان شد و در “رابغ” که در ده میلی “جُحفه” قرار دارد به کاروان قریش رسید. سرپرست کاروان، “ابوسفیان بن حرب” و به روایتی “عکرمه بن ابی‌جهل” و به روایت دیگر “مکرز بن حفص” بود. تعداد کاروانیان به دویست نفر بالغ می‌شد.
از میان مسلمانان، “سعد بن ابی‌وقاص”، تیری به سوی کاروان قریش رها کرد. روایت شده که وی دارای تیردانی بود که بیست پیکان تیر در آن، جا می‌شد و هرگاه هر یک از آن‌ها را به مقصدی رها می‌کرد به هدف اصابت می‌کرد و هیچ‌گاه تیرش به هدر نمی‌رفت. وی نخستین مسلمانی بود که در راه اسلام تیری رها کرد.
اما به غیر از این مورد میان دو طرف، درگیری و نزاعی به وقوع نپیوست و هر کدام به شهرهای خویش برگشتند. گرچه در این سریه جنگی میان دو طرف روی نداد، ولیکن دلیری و جسارت رزمندگان اسلام در تعقیب مشرکان قریش در آن سرزمین دوردست آثار خویش را بر جای گذاشت و مشرکان مکه را با پدیده تازه‌ای به نام نظام و حکومت اسلامی روبرو گردانید و رعب و وحشتی در میان آنان برانگیخت. در تاریخ این سریه، اتفاقی میان تاریخ‌نگاران نیست.
واقدی، آن را در ماه شوال هشتمین ماه هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه منوره {۱} و مؤلف کتاب “الاستیعاب”، آن را در ماه ربیع الاول سال دوم هجری و نخستین سریه اسلامی دانسته‌اند.{۲}در کتاب المحبر گفته شد که این سریه در نخستین روز ربیع الاول واقع گردید.{۳}
۱) المغازی، ج ۱، ص ۱۰٫
۲) الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۲۰٫
۳) المحبر، ص ۱۱۶٫

۴-رحلت”زینب بنت خُزَیمه”همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینهٔ منوره (۴ هجری قمری)

زینب بنت خزیمه پس از آن که شوهر اولش در اُحد به شهادت رسید، به شرف ازدواج با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نائل شد و چند ماه پس از آن بدرود حیات گفت. این بانوی بزرگوار از کثرت رَحْم و اطعام و صدقه برمساکین و فقرا به “امُّ المساکین” شهرت دارد.

۵-دفن بدن مطهر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله (۱۱ هجری قمری)

در نیمه شب اول ربیع الاول بدن مطهر خاتم الانبیاء و المرسلین (صلّی اللَّه علیه و آله) را امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) دفن فرمودند.{۱}
مصیبت و فاجعه رحلت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) از یک طرف و بی احترامی به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و کفن و دفن حضرت از طرف دیگر، داغهائی بود که بر دل مبارک امیر المؤمنین (علیه السّلام){۲} سنگینی می‌کرد. چنانکه بایاد تلخ آن روزها فرموده‌اند: «آیا بدن شریف پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) را رها می‌کردم و او را دفن ننموده برای خلافت و سلطنت بعد از او نزاع می‌کردم»؟{۳}
شیخ مفید می‌فرماید: «اکثر مردم در دفن پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) حاضر نشدند، و نماز بر آن حضرت نخواندند، چه اینکه بین انصار و مهاجرین مشاجره در امر خلافت بود. {۴}
اعمش می‌گوید: پیامبرشان از دنیا رفت و مردم هم و غمی نداشتند جز آنکه عده‌ای بگویند: «امیر از ماست» و طایفه دیگری بگویند: «امیر از ماست.»{۵}
هنگام رحلت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) مغیره خطاب به ابوبکر و عمر گفت: اگر بعداً با مردم کاری دارید آنها را دریابید. لذا ابوبکر و عمر هنگام دفن پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) حاضر نبودند، بلکه میان دیگران بودند که در سقیفه برای خود امیر انتخاب می‌کردند، و قبل از آنکه کنار بدن حضرت حاضر شوند، بدن مطهر دفن شد. {۶}
عبداللَّه بن حسن می‌گوید: به خدا قسم ابوبکر و عمر بر پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) نماز نخواندند، و سه روز بدن مبارک آن حضرت دفن نشد، ولی با این همه اهل سقیفه مشغول کار خود بودند. {۷}
حضرت باقر (علیه السّلام) می‌فرمایند: مردم روز دوشنبه و شب سه شنبه را بر بدن آن حضرت نماز می‌خواندند، و عموم مردم حتّی خواص و نزدیکان حضرت بر بدن مبارک نماز خواندند، اما هیچیک از اهل سقیفه بر غسل و کفن و دفن حضرت حاضرنشدند. امیر المؤمنین (علیه السّلام) بریده اسلمی را برای خبر دادن نزد آنان فرستاد، ولی اعتنائی نکردند و بعد از دفن آن حضرت بیعت آنان هم تمام شد. {۸}
عایشه در این باره اقراری دارد که جالب توجه است. او گفته است: «بخدا قسم ما از دفن پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) با خبر نشدیم تا اینکه صدای بیل و کلنگ را در شب چهارشنبه از حجره آن حضرت شنیدیم»، یعنی بعد از دفن متوجه شدیم.{۹}
۱) طبقات ابن سعد: ج ۲، ص ۷۸٫/ مسند احمد: ج ۶، ص ۶۲، ۲۴۲، ۲۷۴٫/سنن بیهقی: ج ۳، ص ۴۰۹٫/السیره النبویه (ابن کثیر): ج ۴، ص ۸۳۸
۲) خصال: ص ۳۷۲٫/اختصاص: ص ۱۷۱
۳) احتجاج: ص ۷۴
۴) ارشاد مفید: ج ۱، ص ۱۸۹
۵) تفریب المعارف: ص ۲۵۶
۶) المنصف: ص ۱۴، ۵۶۸٫ جامع الاحادیث: ج ۱۳، ص ۲۶۷
۷) تقریب المعارف: ص ۲۵۱
۸) مناقب ابن شهر آشوب: چ ۱، ص ۲۹۷٫ بحار الانوار: ج ۲۲، ص ۵۲۴
۹) تاریخ الاسلام (ذهبی): ج ۱، ص ۵۸۲٫ السیره النبویه (ابن کثیر): ج ۴، ص ۵۳۸٫ مسند احمد: ج ۶، ص ۲۴۲۶۲، ۲۷۴

۶-هجوم به خانه وحی (۱۱ هجری قمری)

در این روز اولین هجوم به خانه امیر المؤمنین (علیه السّلام) صورت گرفت. هنگامی که امیر المؤمنین (علیه السّلام) متوجه غسل و کفن و دفن پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) شد و غاصبین خلافت در سقیفه بودند، در شب چهارشنبه که اول ربیع الاول بود بدن مبارک آن حضرت را دفن فرمود و طبق وصیت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) متوجه جمع آوری قرآن شد. آن حضرت فرموده بودند: «علی جان، تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آوری کن…»{۱}
در این ایام، سه بار به منزل آن حضرت هجوم آوردند: بار اول در روز اول ربیع بود که برای بیعت آمدند و آن حضرت فرمود که قسم یاد کرده‌ام که تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بیرون نیایم و آنان بازگشتند. پس از آن امیر المؤمنین شب‌ها صدیقه طاهره و حسنین (علیهم السّلام) را بر در منازل اصحاب می‌بردند و طلب یاری می‌نمودند. {۲}
بار دوم هفت روز بعد از دفن پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) بود که زبیر و عده‌ای دیگر در منزل امیر المؤمنین (علیه السّلام) جمع شده بودند. آن روز زبیر شمشیر کشید تا عمر را بکشد.{۳}
بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن در منزل و ضرب و جرح صدیقه طاهره (سلام اللَّه علیها) و کشتن حضرت محسن (علیه السّلام)، امیر المؤمنین (علیه السّلام) رابا دست بسته بیرون بردند.{۴}
۱) تفسیر فرات: ص ۳۹۸٫ در توحید صدوق: ص ۷۳ هفت روز و در امالی طوسی: ج ۱، ص ۲۶۳ نه روز است.
۲) کتاب سلیم: ص ۱۲۸٫ احتجاج: ص ۷۵،۱۹۰
۳) توحید صدوق: ص ۷۳٫ احتجاج: ج ۱، ص ۱۱۱ ۹۵٫ بحار الانوار: ج ۲۸، ص ۳۲۱
۴) کتاب سلیم: ص ۲۴۹ ۸۲٫ الکوکب الدری: ج ۱، ص ۱۹۴٫ الجمل: ص ۱۱۷٫ کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۳۲۶٫ تاریخ طبری: ج ۳، ص ۲۰۳

۷-نامه معاویه به امام علی علیه السلام (۳۶ هجری قمری)

معاویه بن ابی سفیان که از زمان عمر بن خطاب، حاکم شام بود و در زمان عثمان، بر قدرت و استیلایش در آن منطقه افزوده شده بود، از پذیرش خلافت امام علی (علیه السلام) و گردن نهادن به آرای اکثریت قاطع مردم، سرباز زد و یاغی گری آغاز نمود.
امام علی (علیه السلام) در آغاز، نامه‌ای برای معاویه نوشت و وی را به پذیرش آرای مردم و گردن نهادن به خلافت بر حق اسلامی فرا خواند و نامه را به وسیله شخصی به نام “سبره جهنی” برایش ارسال کرد. معاویه پس از دریافت نامه، پاسخی نداد و نامه رسان را معطل کرد و هرگاه سبره جهنی از او پاسخ نامه را می‌خواست، شعری می‌خواند که مضمونش در پیش گرفتن صبر و حوصله و سپس پرداختن به جنگ و آن گاه گرفتن حکومت بود.
وی سرانجام در صفر سال ۳۶ قمری، طوماری برای امام علی (علیه السلام) فرستاد که تماماً سفید و غیر نوشته بود و تنها در بالای آن نگاشته شده بود: بسم اللّه الرحمن الرحیم. آن گاه این عنوان را بر آن نوشته بود: مِن معاویه الی علی بن ابی طالب! وی، این نامه را به شخصی به نام ” یزید بن حرّ ” که معروف به ” قبیصه عبسی” بود، سپرد و به وی سفارش کرد که هنگام رسیدن به نزد امام علی (ع) چگونه آن را بازکند و بخواند.
به هر روی، قبیصه عبسی را به همراه نامه رسان امام علی (علیه السلام) به مدینه اعزام کرد. آن دو، در اوّل ربیع الاوّل سال ۳۶ قمری وارد مدینه منوره گردیده و به نزد حضرت علی (علیه السلام) رسیدند. پیک معاویه به همان صورتی که وی دستور داده بود، طومار را از پایین گرفت و بلند کرد و به دست امام علی (علیه السلام) داد.
آن حضرت، طومار را باز کرد و در آن چیزی جز کلمه ” بسم الله ” نیافت و با هوشیاری خویش فهمید که معاویه قصد فتنه انگیزی و جنگ با آن حضرت را دارد. امام علی (علیه السلام) به پیک معاویه فرمود: در شام چه روی داده است؟ نامه رسان گفت: اگر بگویم در امانم؟ امام فرمود: آری در امانی. قبیصه عبسی: مردمی را ترک گفتم که جز قصاص، چیزی نمی‌خواهند. امام فرمود: قصاص از چه کسی؟ قبیصه عبسی: قصاص از تو! من در حالی شام را ترک کرده و به سوی تو آمدم که شصت هزار پیرمرد شامی در زیر پیراهن عثمان مقتول، که به منبر مسجد دمشق آویخته بود، می‌گریستند. امام علی (علیه السلام) سر به آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا تو می‌دانی که من از خون عثمان بری‌ام.
آن گاه، آن حضرت پیک معاویه را به دمشق بازگردانید و این شخص، هنگامی که می‌خواست از شهر مدینه عبور کند، گروهی اطرافش را گرفته و گفتند: این سگ را که از سوی سگان آمده است، بکشید. پیک معاویه با جسارت تمام فریاد می‌زد: ای گروه قریش! سوارگان، سوارگان. سوگند به خدایی که جانم به دست اوست، روزی چهار هزار رزمنده بر شما وارد می‌گردند. جوانان مدینه به خاطر بی‌ادبی‌اش، قصد کشتن او را نمودند، که از سوی مأموران امام علی (علیه السلام) پراکنده شدند و نامه رسان معاویه به سلامت به سوی دمشق رهسپار شد.
تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۵۷۷؛ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۴۴۳؛ أنساب الاشراف، ص ۱۲۲

۸-قتل “مُسَوّر بن مَخرَمهٔ زهری” از یاران امام علی (علیه السلام) در خانه خدا (۶۲ هجری قمری)

«مسوّر بن مخرمه بن نوفل» که ازاصحاب خردسال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محسوب می‌گردید، تا زمان کشته شدن عثمان بن عفان، در مدینه می‌زیست و آن گاه این شهر مقدس را ترک و به مکه معظمه کوچ کرد.
رابطه وی با معاویه بن ابی سفیان بسیار گرم و صمیمانه بود و از توجهات معاویه برخوردار می‌گردید و در ماجرای قیام ” عبدالله بن زبیر” در سال ۶۴ قمری، به این قیام پیوست و در صدد پیروزی وی برآمد.
“حصین بن نمیر” که از سوی یزید بن معاویه به مکه هجوم آورده و آن را از هرسو به محاصره خویش گرفته بود، با مقاومت سرسخت عبدالله بن زبیر و لشکریانش روبرو شد. بدین جهت این شهر مقدس را با منجنیق‌های بزرگ از بالای ” کوه ابوقیس “، سنگ باران کرد و حتی به ” کعبه ” نیز آسیب‌های جدّی رسانید.
مسوّر بن مخرمه که به همراه تعداد زیادی از طرفداران عبدالله بن زبیر به خانه خدا (کعبه) پناهنده شده بود، مورد اصابت یکی از آن سنگ‌های پرتاب شده قرار گرفت و به شدت زخمی و بیمار گردید و پس از پنج روز درد و رنج، در اوّل ربیع الاوّل سال ۶۴ قمری وفات یافت. عبدالله بن زبیر، بدن وی را غسل داد و خود بر وی نماز خواند و در ” حجون ” دفنش نمود.
الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۳۹۹، حدیث ۲۴۰۵؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۱۷۵؛ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۲۷۰

 

۹-مأموریت مُوفق عباسی برای نبرد با صاحب الزنج (۲۵۸ هجری قمری)

علی بن محمد، معروف به ” صاحب الزّنج ” که به روایتی از پیروان فرقه خوارج بود، در سال ۲۵۵ قمری، آشوب‌هایی را در جنوب عراق رهبری کرد و به تدریج، افرادی را به خود وابسته نمود و آنان را برای آشوب، غارت و کشتار آماده کرد و داعیان خویش را به سایر مناطق جنوبی عراق و بخش‌هایی از جنوب غربی ایران گسیل داشت، تا مردم را بر ضد عباسیان شورانیده و با بیرون کردن عامل حکومت و سپاهیان خلیفه، اقدام به چپاول و کشتار کنند.
آنان، شهر بزرگ بصره را در پی هجومی سخت و شکننده، تصرف نمودند و در این راه، تعدادزیادی از سپاهیان دوطرف و مردم شهر کشته و زخمی گردیدند. صاحب الزّنج و سپاهیان او، پس از تصرف بصره، دارایی‌های اهالی این شهر را غارت کرده و به بندرگاه و لنگرهای بصره نیز آسیب کلی رسانیدند و تمام قایق‌ها و کشتی‌ها را به همراه محموله و کالاهایشان به تاراج بردند.
پس از بصره، شهرهای عبادان (آبادان)، اهواز و ابله را نیز تصرف کردند و در این میان، وحشت و اضطراب عظیمی در مردم ایجاد نموده و خلافت عباسیان را با خطری بزرگ، مواجه کردند.
در اوّل ربیع الاوّل سال ۲۵۸ قمری، معتمد بالله (پانزدهمین خلیفه عباسی(برادر خود، “موفق باللّه عباسی” را به همراه “مفلح ترکی” به نبرد صاحب الزّنج اعزام کرد. مفلح، که فرماندهی جسور و جنگنده‌ای بی‌باک و ترک نژاد بود و در بسیاری از آشوب‌ها و قیام‌های مردمی بر ضد خلافت عباسی، نقش سرکوبگر رابر عهده داشت و معترضان را با بی‌رحمی تمام نابود می‌کرد، در نبرد با صاحب الزّنج نیز فرماندهی لشکر موفّق عباسی را بر عهده داشت. ولیکن در این نبرد سخت و سهمگین، پیروزی با سپاهیان صاحب الزّنج بود و مفلح به همراه تعداد زیادی از یاران موفق عباسی کشته شدند. تاریخ کشته شدن مفلح، هیجده جمادی الاولی سال ۲۵۸ قمری است. موفق عباسی که توان رویارویی با صاحب الزّنج را از دست داده بود، به ناچار عقب نشینی کرد.
مروج الذهب، ج ۴، ص ۱۹۹؛ وقایع الایام، ص ۲۰۲

۱۰-مسمومیّت امام عسکری علیه السّلام (۲۶۰ هجری قمری)

امام حسن عسکری (علیه السّلام) در اثر زهر مسموم شد و بیماری حضرت آغاز گردید.{۱}
بنابرقولی شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام در سال ۲۶۰ ه’ در چنین روزی بوده است.{۲}
و به قولی دیگر در چهارم ربیع الاول، و به قولی دیگر در هشتم ربیع الاول بوده است.{۳}
۱) قلائد النحور: ج ربیع الاول، ص ۲٫ مصباح کفعمی: ص ۵۲۳٫ مصباح المتهجد: ص ۷۳۲٫ فیض العلام: ص ۲۰۱٫ ارشاد: ج ۲، ص ۳۳۶٫ کشف الغمه: ج ۲، ص ۴۱۵٫ بحار الانوار: ج ۵۰، ص ۳۳۵ ۳۳۴
۲) قلائد النحور: ج ربیع الاول، ص ۲٫ مصباح کفعمی: ص ۵۲۳٫ مصباح المتهجد: ص ۷۳۲٫ فیض العلام: ص ۲۰۱
۳) مسار الشیعه: ص ۲۹ ۲۸٫ فیض العلام: ص ۲۰۵

۱۱-وفات “ابن مُنیر” فقیه و مُفسّر و خطیب (۶۸۳ هجری قمری)

احمد بن محمد بن منصور مشهور به ابن منیر از علما و ادبای قرن هفتم هجری بود. وی فقیه اصولی، مفسر، ادیب، نحوی، بیانی و از اساتید ابوحیان معروف می‌باشد. وی در مصر تدریس می‌کرد و قاضی آن دیار بود. تفسیر قرآن، مناسبات تراجم البخاری و الانتصاف من صاحب الکشّاف از تالیفات او هستند. وی در ۶۳ سالگی بر اثر مسمومیت درگذشت.


برچسب ها :
، ، ، ، ،
دیدگاه ها