تاریخ انتشار : ۳ آذر ۱۳۹۶


۱-ایام شوم سقیفه بنی ساعده (۱۰ هجری قمری)
۲-وفات حضرت سکینه بنت الحسین (۱۱۷ هجری قمری)
۳-افتتاح مدرسهٔ “دارالفنون” به همت امیرکبیر در زمان “ناصرالدین شاه” (۱۲۶۸ هجری قمری)
۴-درگذشت حجت الاسلام شیخ “مهدی واعظ خراسانی” (۱۳۷۰ هجری قمری)

۱-ایام شوم سقیفه بنی ساعده (۱۰ هجری قمری)

اولین هفته بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ــ ۲۸ صفر لغایت ۵ ربیع الاول ــ سالگرد ایام شهادت حضرت محسن بن علی (صلوات الله علیهما) اولین شهید راه قرآن و عترت، و نهاده شدن بنیاد ظلم بر اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
۱ ـ … و امّا دخترم فاطمه…خـدایـا لـعـنـت کـن کسی که بر او ظلم می‌کند … و جاویدان کن در آتش خودت کسی که چنان بر پهلویش می زند تا فرزندش محسن را سقط می‌کند… «این جمله در نوشته‌ها و تاریخ اهل تسنّن ثبت است و از کتاب معتبر خودشان نقل شده است.
۲ ـ شهرستانی (سُنّی) گوید: ابراهیم بن سیّار بن هانی نظّام گوید: عمر در روز بیعت (سقیفه) طوری به شکم حضرت فاطمه (علیها سلام) کوبید که جنین او محسن از شکمش افتاد و فریاد می‌زد خانه‌اش را با تمام افراد خانه آتش بزنید، در حالی که در خانه کسی غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نبود.
۳ ـ ابن ابی الحدید (سُنّی) در شرح نهج البلاغه می‌گوید: استادم ابوجعفر نقیب گفت: … ظاهر آن است که اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) زنده می‌بود، ریختن خون آن کسی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را ترسانیده بطوری که فرزندش محسن سقط گردیده، جایز نمی‌دانست.
هجوم به خانه فاطمه (علیها سلام)
پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، بیشتر مردم برخلاف فرمایش رسول خدا که علی (علیه السلام) را برای خلافت و وصایت خود معین فرموده بود، با ابوبکر بیعت کردند.
علی (علیه السلام) نیز بعد از فراغت از غسل و کفن و دفن پیامبر مشغول جمع آوری قرآن شده بود که تا آن روز به صورت پراکنده موجود بود.
در همان روزهای اول بود که عمر به ابوبکر گفت: «همه مردم با تو بیعت کردند جز علی و اهل بیت او کسی را به دنبال او بفرست تا بیاید و بیعت کند»
ابوبکر غلامش، قنفذ، را فرستاد، ولی علی (علیه السلام) حاضر نشد به مسجد بیاید. عمر از جا بلند شد و به خالد بن ولید و قنفذ فرمان داد که هیزم و آتش بیاورند و با عده‌ای که تقریباً سیصد نفر بودند، آمدند و مقابل در خانه فاطمه (علیهاسلام) جمع شدند.
عمر فریاد زد که: «بیرون بیایید و الّا خانه را با اهلش آتش می‌زنم»
مردم گفتند: «ای عمر! فاطمه – دختر رسول خدا- در خانه است.» عمر گفت: «باشد. حتی اگر فاطمه در خانه باشد، خانه را آتش می‌زنم.»
فاطمه (علیهاسلام) پشت در آمد و فرمود: «ای عمر از خدا هراس نداری و می‌خواهی وارد خانه من شوی؟ من بدتر از شما طایفه و قومی را نمی‌شناسم. جنازه رسول خدا را رها کردید و بدون اینکه حق ما را در نظر بگیرید، کار خلافت را برای خودتان تمام کردید»
عمر آتش طلبید و در خانه را آتش زد و در نیم سوخته را باز کرد.
در این هنگام فاطمه (علیهاسلام) پیش آمد و فریاد زد:
«آه پدر! ای رسول خدا! ببین من از دست ابوبکر و عمر چه می‌کشم و اینها بر سر من چه آورده‌اند»
عده‌ای از مردم وقتی صدای ناله و فریاد زهرا (علیهاسلام) را شنیدند، متفرق شدند ولی عده‌ای برای کمک به عمر ماندند.
در این حال عمر شمشیر خود را همان طور که در غلاف بود بلند کرد و بر پهلوی فاطمه (علیهاسلام) زد. فاطمه فریاد زد و آه و ناله سر داد، اما عمر دست به تازیانه برد و با تازیانه بر بازوی فاطمه زد؛ قنفذ نیز چنان بر بازوی فاطمه تازیانه زد که اثرش تا زمان شهادتش هم چون یک بازوبند بر بازوی او باقی ماند.
سپس عمر و در روایتی مغیره با فشار در، پهلوی مبارکش را شکست؛ به طوری که جنینش سقط شد.
و به این ترتیب فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تا آخر عمر از بستر نقاهت برنخاست.

۲-وفات حضرت سکینه بنت الحسین (۱۱۷ هجری قمری)

حضرت سکینه، دختر ابی عبدالله الحسین (علیه‌السلام) و رباب، دختر امرءالقیس است. نام اصلی وی، “آمنه” یا “امیمه” بود و مادرش رباب او را به “سکینه” ملقب ساخت.{۱}
این بانوی شریف علوی در دامن مهرانگیز پدر ارجمندش حضرت امام حسین (علیه‌السلام) و مادر گرانمایه اش حضرت رباب (سلام الله علیها) و عمه بزرگوارش حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) پرورش یافت و از راهنمایی و تربیت ناب برادرش حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) معروف به امام زین العابدین در ایام امامت آن بزرگوار بهره‌های وافر یافت.
وی از زنان خردمند و دانای عصر خویش بود. علاوه بر بهره مندی کامل از حُسن جمال از فضایل معنوی مانند تعبد، تدین و تقوای الهی برخوردار بود و در زمینه شعر، سخنوری و فصاحت بیان از ممتازان عصر و خانه وی همیشه مجمع ادبا، شُعرا و سخن‌سرایان عرب بود.{۲}
درباره تاریخ تولدش، اطلاع دقیقی در دست نیست. اما وی در واقعه عاشورا، دختری رشید و بالغ بود. برخی از مورخان، وی را در واقعه کربلا بین ده تا سیزده ساله خوانده‌اند. بنابراین تولدش باید میان سال‌های ۴۷ تا ۵۰ قمری باشد. او در مدینه و در اواخر عصر امامت حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام دیده به جهان گشود.{۳}
امام حسین (علیه‌السلام) به تمامی فرزندانش از جمله سکینه، عشق و علاقه داشت و آنان را به خاطر برخورداری از فضایل و کمالات نفسانی، بسیار دوست می‌داشت. روایت شد که آن حضرت درباره سکینه و مادرش رباب و خانه‌ای که آن دو در آن زندگی می‌کردند شعری عاطفی سرود که ترجمه‌اش چنین است: به جانت سوگند! من به راستی خانه‌ای که سکینه و مادرش رباب در آن باشند، دوست دارم. من آن دو را دوست دارم و برای آنان دارایی‌ام را نثار می‌کنم و هیچ ملامت گری نمی‌تواند مرا در این کار سرزنش کند.{۴}
آن حضرت، پس از واقعه کربلا به مدت ۵۷ سال زندگی کرد. در آغاز تحت کفالت برادر بزرگوارش امام زین العابدین (علیه‌السلام) قرار داشت تا این که ازدواج نمود و به خانه همسرش نقل مکان کرد. این بانوی مکرمه، بین ۶۷ تا ۷۰ سال زندگی کرد و سرانجام در کمال شرافت و عفت دار فانی را وداع گفت.
درباره درگذشت این بانوی بزرگ، دو روایت نقل شده است: روایت نخست حاکی است که وی در پنجم ربیع الاول سال ۱۱۷ هجری قمری و در عصر خلافت هشام بن عبدالملک و در حاکمیت خالد بن عبدالملک بن حارث در مدینه بدرود حیات گفت و روایت دیگر می‌گوید که وی در پنجم ربیع الاول سال ۱۲۶ هجری قمری در مکه معظمه وفات یافت.{۵}
به هر روی، درگذشت وی در پنجم ربیع الاول مورد اتفاق تاریخ‌نگاران و سیره‌نویسان است. در همان سالی که حضرت سکینه (سلام الله علیها) وفات یافت، خواهرش حضرت فاطمه بنت الحسین (علیه‌السلام) نیز در مدینه بدرود حیات گفت.{۶}
در صبح روز رحلتش محمد بن عبداللَّه (نفس زکیه) چهارصد دینار عطر و عود خرید و پیرامون تابوت آن حضرت در مجمره‌ها سوزانید. خالد بن عبدالملک حاکم مدینه که در نظر داشت با به تعویق انداختن تشییع‌جنازه براثر گرمی هوا به بدن مطهر جسارت شود، گفت: «صبر کنید من برای نمازخواندن بر جنازه می‌آیم»، ولی نیامد. لذا جنازه مبارک آن حضرت تا شب دفن نشد. پس‌ازآن حضرت سجاد (علیه السّلام) و به قولی یحیی بن حسن (علیه السّلام) و به قولی محمد بن عبداللَّه نفس زکیه بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاک سپردند.{۷}

۱-منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۶۲ و وفیات الأعیان، ج ۱، ص ۳۷۹٫
۲-اعلام النساء، ج ۲، ص ۲۰۲٫
۳-شام سرزمین خاطره‌ها، ص ۱۰۴٫
۴-منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۶۳٫
۵-شام سرزمین خاطره‌ها، ص ۱۰۷؛ اعلام النساء، ج ۲، ص ۲۲۴؛ وفی‌ات الأعیان، ج ۱، ص ۳۷۸٫
۶-وقایع الایام، ص ۲۰۶ و منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۶۳٫
۷- فیض العلام: ص ۲۰۵ – ۲۰۶٫ ریاحین الشریعه: ج ۳، ص ۲۸۰ – ۲۸۲

۳-افتتاح مدرسهٔ “دارالفنون” به همت امیرکبیر در زمان “ناصرالدین شاه” (۱۲۶۸ هجری قمری)

دارالفنون اولین دانشگاه ایرانی به سبک نوین بود که در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار و به همّت و پشتکار میرزا تقی خان امیرکبیر صدراعظمِ بادرایتِ وی دایر شد. هدف از ایجاد این مدرسه، دستیابی به صنایع و علوم جدید در آن عصر بود.
فعالیت علمی مدرسهٔ دارالفنون، در آغاز در رشته‌های پیاده نظام، سواره نظام و سایر رشته‌های نظامی، طبّ و جراحی، معدن‌شناسی و داروسازی بود. مدرسهٔ دارالفنون در ابتدا با هفت نفر معلم اتریشی و عده‌ای مترجم، کار خود را آغاز کرد.
امیرکبیر تأکید زیادی بر عدم به کارگیری اساتید از روسیه و انگلستان داشت. امّا متأسفانه چنین نشد. شاگردانی که در آن پذیرفته می‌شدند از خانواده‌های اعیان و اشراف بودند و چهارده تا شانزده سال داشتند.
این مدرسه طی فعالیت خود، ۱۲ دوره فارغ التحصیل داشت که بسیاری از آنان به مقام‌های بالایی در کشور دست یافتند. دارالفنون با معلمین اروپایی آن، عامل بسیار مؤثری در شناساندنِ تمدن اروپا و فرهنگ جدید مغرب زمین بود.
فارغ التحصیلان آن که ظرف چهل سال از ۱۱۰۰ نفر تجاوز کردند و اغلب از خانواده‌های مهم و با نفوذ بودند، در نشر این فرهنگ کوشیدند و مطالبی که در آن مدرسه فرا گرفته بودند، در جامعهٔ خود انتشار دادند. بعدها با تفکیک رشته‌های نظامی و طب در دارالفنون و تجدید نظر در نظام آموزشی ایران، این مرکز علمی از قالب یک دانشگاه خارج و به مدرسه مبدل شد.
تأسیس این مدرسه، نقطهٔ عطفی در تاریخ آموزش در ایران به شمار می‌رود. این مدرسه در حالی افتتاح می‌شد که بانی اصلی آن یعنی امیرکبیر دوران تبعید در کاشان را سپری می‌کرد.

۴-درگذشت حجت الاسلام شیخ “مهدی واعظ خراسانی” (۱۳۷۰ هجری قمری)

ایشان حدود سال ۱۲۸۶ (قمری) در مشهد به دنیا آمد. پدرش شیخ احمد واعظ، فرزند شیخ محمد حسین واعظ مشهدی بود. در چهارده سالگی پدرش را از دست داد و در محضر حاج فاضل خراسانی و حاج سید عباس شاهرودی فقه و اصول، تفسیر و حکمت آموخت و تحت ارشاد شیخ مهدی کبیر و آخوند بمانعلی به تمرین وعظ و خطابه پرداخت و احادیث و روایات بسیاری را به خاطر سپرد.
واعظ خراسانی سالیان متمادی در ایوان رواق دارالسیاده حرم علی بن موسی‌الرضا (علیه السلام) و زمستانها در شبستان مسجد گوهرشاد منبر می‌رفت و همه ساله در ماه رمضان در زمینه عقاید و تفسیر بحث می‌کرد و منبرهای او توسط طلاب حوزه همچون درس دنبال می‌شد. وی در مجالس ترحیم علما و مراجع تقلیدی چون علامه سید محسن امینی منبر رفت و آیات قرآن را به مناسبت مجالس گزینش می‌کرد. مباحث وی علاوه بر نقل حدیث شامل مطالب فلسفی، فقهی، کلامی، ادبی و تاریخی بود و بارها مورد تمجید علمای بزرگ از جمله آیت الله بروجردی قرار گرفت.
او به جز مشهد به شهرهای سبزوار، نیشابور، یزد، اصفهان، تهران و کرمانشاه و همچنین بخارا، نجف، کربلا، کاظمین و سامرا سفر کرد و به تبلیغ مبادرت نمود. در واقعه مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴) شب هنگام به کمک اهل خانه و همسایگان از شهر متواری شد و مدت چهار سال زندگی مخفیانه داشت، سپس به اتفاق پسرش محمد واعظ زاده خراسانی به عتبات رفت و تا سال ۱۳۲۱ خورشیدی در نجف بود و در مسجد هندی آن شهر و نیز در کربلا در صحن حرم حسین بن علی (علیهما السلام) و منزل علمای بزرگ منبر می‌رفت.
وی ضمناً با مراجع و علمای حوزه علمیه نجف و کربلا مانند میرزا محمدحسین نائینی، آقا ضیاء الدین عراقی، حاج سید عباس شاهرودی، حاج میرزا حسن بجنوردی، شیخ محمد علی کاظمینی و دیگران رابطه صمیمی داشت.
وی در نجف خطابه‌های زیادی ایراد کرد. شب‌ها در صحن حرم علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) در زاویه نزدیک مسجد خضراء منبر می‌رفت. آخوند خراسانی در شمار کسانی بود که به سخنرانی‌های وی ارج می‌نهاد و در زمان مرجعیت سید ابوالحسن اصفهانی سالیان متمادی به دعوت او به نجف می‌رفت و خود وی شخصاً در پای منبرش می‌نشست.
وی پس از سقوط رضاخان به اشاره آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، در سال ۱۳۲۱ خورشیدی به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۲۹ خورشیدی در مشهد و شهرهای دیگر منبر می‌رفت. وی سرانجام پس از حدود هفتاد سال تبلیغ تشیع، طی سفری به تهران در روز ۲۴ آذر ۱۳۲۹ خورشیدی، برابر ۵ ربیع الاول ۱۳۷۰ (قمری) در سن ۸۲ سالگی در این شهر درگذشت. تشییع جنازه وی در تهران با حضور علما و روحانیان بلند پایه برگزار شد و سید ابوالقاسم کاشانی بر وی نماز خواند. جنازه او را به مشهد انتقال دادند و پس از تشییع در رواق دارالضیافه حرم علی بن موسی‌الرضا (علیه السلام)، زیر طاق سمت چپ چسبیده به رواق دارالسیاده و در میان قبرهای قائم مقام و میرزا مهدی اصفهانی به خاک سپردند.


برچسب ها :
، ، ، ، ،
دیدگاه ها