تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول

2

تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول

۱-ولادت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بنابر قول اهل سُنَّت (سال عام الفیل) – آغاز هفته وحدت
۲- ورود پیامبر اکرم {صلی الله علیه و آله وسلم} به مدینه (۱ هجری قمری)
۳- آغاز وجوب نماز (۱ هجری قمری)
۴- قیام مختار در کوفه (۶۶ هجری قمری)
۵-انقراض حکومت بنی امیه(۱۳۲ هجری قمری)
۶- مرگ معتصم عباسی (۲۲۷ هجری قمری)
۷- درگذشت احمد بن حنبل؛ پیشوای مذهب حنبلی (۲۴۱ هجری قمری)
۸-تولد عالم جلیل «سیدعلی بن محمد علی طباطبایی» صاحب ریاض (۱۱۶۱ هجری قمری)
۹- تولد عالم و عارف بزرگ “شریعت‌اصفهانی” فقیه برجسته و مرجع کبیر (۱۲۶۶ هجری قمری)
۱۰- رحلت «سلطان العلماء» عالم شیعه در هندوستان (۱۲۸۴ هجری قمری)
۱۱- رحلت فقیه، مفسر و محدث بزرگ “سید مهدی قزوینی” (۱۴۰۰ هجری قمری)

۱-ولادت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بنابر قول اهل سُنَّت (سال عام الفیل) – آغاز هفته وحدت

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بنا به روایت مشهور و مورد پذیرش علمای شیعه در هفدهم ربیع الاول عام الفیل دیده به جهان گشودند، اما بنا بر روایات علمای اهل تسنّن تولد فرخندهء آن حضرت در دوازدهم ربیع الاول بوده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی(ره) در اقدامی وحدت بخش و به منظور تقریبِ مذاهبِ اسلامی با صدور فرمانی دوازدهم تا هفدهم ربیع الاول را هفتهء وحدت نامیدند.

۲- ورود پیامبر اکرم {صلی الله علیه و آله وسلم} به مدینه (۱ هجری قمری)

در غروب این روز پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) بعد از هجرت از مکه وارد مدینه طیبه شدند، و در قبا نزول اجلال فرمودند و منتظر ماندند تا امیر المؤمنین (علیه السّلام) به ایشان ملحق شد، و سپس وارد مدینه شدند.{۱}
این در حالی بود که در ۴ ربیع الاول پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) در مسیر هجرت از غار ثور بیرون آمده به طرف مدینه حرکت فرمود.{۲}
حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) اولین مسجد در تاریخ اسلام را در قبا بنا کردند.

۱) مصباح المتهجد: ص ۷۳۲٫ زاد المعاد: ص ۳۴۴٫ مسار الشیعه: ص ۲۹٫ توضیح المقاصد: ص ۷٫ بحار الانوار: ج ۹۷، ص ۱۶۸، ج ۱۹، ص ۱۲۵ ۱۰۴
۲) مسار الشیعه: ص ۲۸٫ قلائد النحور: ج ربیع الاول، ص ۲۱

۳- آغاز وجوب نماز (۱ هجری قمری)

نماز از عباداتی است که هیچ شریعتی از آن خالی نبوده و گونه‌های آن بر حسب شریعت‌های مختلف فرق داشته است.{۱} در قرآن از نماز حضرت ابراهیم، {۲}اسماعیل{۳} و اسحاق، موسی، {۴} زکریا،{۵} عیسی،{۶} شعیب{۷} و لقمان حکیم{۸} و در روایات از نماز حضرت آدم{۹} و بسیاری دیگر از انبیا یاد شده است.
قرآن، نماز را مخصوص انسان‌ها ندانسته و بیان می‌کند همه موجوداتی که در آسمان‌ها و زمین هستند نمازی ویژهٔ خود دارند:
أَ لَمْ‌تر أَنَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُ صَافَّاتٍ کلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یفْعَلُونَ
آیا نمی‌دانی هرکه در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان بال گشوده خدا را تسبیح می‌گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را می‌داند و خدا به آنچه انجام می‌دهند داناست { نور–۴۱}
در سال‌های آغازین اسلام و در دوران دعوت مخفیانه، پیامبر اکرم به همراه امام علی و حضرت خدیجه نماز می‌خواندند ولی وجوب نمازهای پنجگانه (یومیه)، در شب معراج و حدود ۱۸ ماه پیش از هجرت به مدینه اتفاق افتاد. این نمازها همگی دو رکعتی بودند که در سال اول هجری هفت رکعت به آنها اضافه شده و شکل نهایی به خود گرفت.{۱۰}
در این روز نماز در حضر و سفر واجب شد.{۱۱}

۱) مفردات، ص ۴۹۱
۲) رَبِّ اجْعَلْنِی مُقیمَ الصَّلاَهِ وَ مِن ذُرِّیتِی (ابراهیم/۴۰) “پروردگارا! مرا به پادارندهٔ نماز قرار ده و از فرزندانم نیز”
۳) مریم/۵۵ انبیا/۷۳
۴) طه/۱۴
۵) سوره آل عمران-آیه ۳۹ در حالیکه او در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را صدا زدند.
۶) «و َأَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَالزَّکاهِ مَا دُمْتُ حَیا» (مریم/۳۱) «و تا زمانی که زنده‌ام مرا به نماز و زکات توصیه کرده است.»- طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۴ ص ۴۷
۷) هود/۸۷
۸) سوره لقمان-آیه ۱۷
۹) وسایل الشیعه / ۳ / ۹ و ۱۰
۱۰) بحارالانوار، ج ۱۹ ص ۱۳۰
۱۱) مسار الشیعه: ص ۳۰٫ منتخب التواریخ: ص ۵۵

۴- قیام مختار در کوفه (۶۶ هجری قمری)

مختار بن ابی عبیده ثقفی و خاندان مبارز وی، به ویژه عمویش سعد بن مسعود همگی از شیعیان و علاقمندان امام علی (علیه‌السلام) و فرزندانش امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) و از طرفداران و محبان اهل بیت (علیهم‌السلام) بودند.
در آغاز قیام امام حسین (علیه‌السلام) مختار از هواداران اصلی آن حضرت در کوفه بشمار می‌آمد و به شدت با حکومت یزید مخالفت می‌ورزید و هنگامی که مسلم بن عقیل، نماینده امام حسین (علیه‌السلام) وارد کوفه گردید. در خانه مختار منزل گزید و از همین جا قیام ضِدّاموی را رهبری می‌کرد ولی در روز قیام مسلم بن عقیل که پیش از موعد مقرر به وقوع پیوست، مختار در کوفه نبود و زمانی به کوفه برگشت که مسلم بن عقیل شهید و عبیدالله بن زیاد بر شهر تسلط کامل یافته بود و مختار به محض ورود به شهر دستگیر و زندانی گردید و با بزرگانی از شیعه هم چون میثم تمار، عبدالله بن حارث و بسیاری از دوستداران اهل بیت (علیهم‌السلام) در زندان هم‌بند شد و روحیه رزمی تازه‌ای یافت.
عبدالله بن عمر که همسر صفیه خواهر مختار بود. از دستگیری وی با اطلاع شد و جهت رهایی وی نامه‌ای به یزید نوشت و از او تقاضای خلاصی مختار از بند عبیدالله را نمود.
یزید درخواست وی را پذیرفت و به عبیدالله نامه‌ای نوشت و دستور داد که مختار را آزاد نماید. عبیدالله بن زیاد که قصد اعدام مختار را داشت به ناچار وی را آزاد کرد ولی دستور داد که از شهر کوفه بیرون رود.
مختار هنگامی از زندان رهایی یافت که واقعه کربلا و قیام ابا عبدالله الحسین (علیه‌السلام) و شهادت آن حضرت و یارانش در کربلا به پایان رسیده بود و او افسوس فراوان می‌خورد که چرا توفیق حضور در رکاب آن حضرت را نداشت.
مختار از آن پس به سوی حجاز رفت و در مکه با قیام “عبدالله بن زبیر” آشنا شد. وی پس از دیدارهایی با عبدالله بن زبیر وی را هم‌فکر و هم‌عقیده خویش نیافت و بدین جهت از وی جدا شد و به طائف رفت و پس از یک سال بار دیگر به مکه رفت و با وساطت برخی از شخصیت‌ها دوباره با عبدالله بن زبیر دیدار کرد و با او به صورت مشروط بیعت کرد و شرط او این بود که وی پس از عبدالله بن زبیر بالاترین پست حکومتی را داشته باشد تا از این طریق به هدف‌ها و خواسته‌هایش برسد.
مختار در جریان هجوم “حصین بن نمیر” به مکه و مقاومت سرسختانه عبدالله بن زبیر در کنار عبدالله بن زبیر بود و شجاعانه با لشکریان شام به نبرد می‌پرداخت. سرانجام یزید بن معاویه در سال ۶۴ قمری به هلاکت رسید و رشته حکومتی امویان از هم پاشید و عبدالله بن زبیر، خود را خلیفه مسلمانان نامید و بسیاری از مناطق اسلامی از جمله حجاز، عراق، ایران و یمن را در تصرف خویش درآورد. پس از پیروزی عبدالله بن زبیر، مختار دریافت که وی به فکر و رأی خود عمل می‌کند و تنها به پیروزی خویش می‌اندیشد. بدین جهت از وی جدا شد و راه عراق را در پیش گرفت و بار دیگر در کوفه ساکن شد.
وی پیش از حرکت به سوی عراق در حجاز با “محمد بن حنفیه” فرزند امیرمؤمنان علیه‌السلام تماس گرفت و هدف‌های خویش را با وی در میان گذاشت. به همان مقدار که وی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه نشان می‌داد و برای خون خواهی شهیدان آنان قیام می‌کرد به همان اندازه عبدالله بن زبیر پس از پیروزی با آنان دشمنی می‌نمود و زمینه آزار آنان را فراهم می‌کرد.
مختار پس از ورود به کوفه شیعیان و بزرگان این شهر را به خود دعوت کرد و از آنان درخواست نمود که جهت گرفتن انتقام خون شهدای کربلا وی را یاری دهند. جنایتکارانِ واقعه کربلا که در کوفه ساکن بوده و با استاندار عبدالله بن زبیر رفت و آمد داشتند؛ از فعالیت‌های مختار به هراس افتاده و استاندار را برای دستگیری وی تحت فشار قرار دادند. بدین جهت مختار بار دیگر دستگیر شد.
مختار پیش از دستگیری با سران توابین از جمله “سلیمان بن صرد خزاعی” در مبارزه با قاتلان واقعه کربلا، هم فکری و هم کاری داشت ولی با شیوه آنان موافق نبود{۱}.
به هر روی وی در زمان “قیام توابین” در زندان عبدالله بن زبیر به سر می‌برد. پس از واقعه شهادت توابین و بازگشت بازماندگان آن به کوفه مختار از زندان با آنان تماس گرفت و زمینه قیام خویش را فراهم ساخت. عبدالله بن عمر بار دیگر بنا به درخواست مختار برای وی وساطت کرد و از عبدالله بن زبیر تقاضا نمود که وی را آزاد کنند.
مختار از زندان آزاد شد و به سازماندهی مجدد شیعیان و خونخواهان امام حسین علیه‌السلام پرداخت. در همین زمان عبدالله بن زبیر طی حکمی “عبدالله بن یزید انصاری” و خزانه‌دارش “ابراهیم بن محمد طلحه” را از حکومت کوفه برکنار و “عبدالله بن مطیع” که از یاران بسیار نزدیک وی بود به این مقام منصوب کرد. گستره دعوت مختار به بصره نیز رسید و تعداد زیادی از شیعیان این شهر پس از زد و خوردهای متعدد به کوفه وارد شده و به مختار پیوستند. برخی از بزرگان شیعه و سران قبایل، نسبت به حقانیت دعوت مختار تردید نموده و بدین لحاظ نماینده‌ای به مدینه فرستاده و از محمد بن حنفیه درباره صحت دعوت مختار سؤال نمودند. محمد بن حنفیه در پاسخ آنان گفت: مختار، وزیر و پشتیبان من است و فرستاده و دوستدار ماست.
پس از این پیام بسیاری از سران شیعه از جمله “ابراهیم بن مالک اشتر نخعی” به او پیوسته و از جهت نیرو و امکانات تقویتش نمودند. پس از آن که زمینه قیام فراهم آمد، مختار و ابراهیم بن مالک و دیگر سران نهضت، تصمیم گفتند که در شب پنج‌شنبه ۱۴ ربیع الاول سال ۶۶ قیام را آغاز کرده و حکومت کوفه را بدست گیرند. ولی با برخورد رئیس پلیس کوفه با ابراهیم بن مالک اشتر و کشته شدن رئیس پلیس در روز سه‌شنبه ۱۲ ربیع الاول، عملاً قیام مختار دو روز زودتر از موعد مقرر آغاز گردید.
طرفداران مختار با شعار “یالثارات الحسین” حرکت خویش را گسترش داده و با نیروهای عبدالله بن مطیع، نماینده عبدالله بن زبیر به نبرد برخاستند و با شکست دشمن حکومت کوفه را بدست گرفته و نماینده عبدالله بن زبیر را اخراج کردند. یاران مختار که عموماً از موالیان و ایرانیان مقیم عراق و شیعیان و دوستداران اهل بیت (علیهم‌السلام) بودند، در اندک مدتی بر بخش‌هایی از عراق تسلط پیدا کردند.
مختار پس از پیروزی به تعقیب جنایت‌کاران واقعه کربلا پرداخت و بسیاری از آنان را دستگیر و به سزای کردارشان رسانید و برخی از آنان را در میدان جنگ به قتل آورد و برخی دیگر را در هنگام شکست، اسیر و به وضع فجیعی به هلاکت رسانید. وی با این اقدامات خویش، قلب شیعیان و اهل بیت داغدار را شاد کرد و دعای آنان را بدرقه خویش نمود. ولی مختار با سه جبهه مهم از دشمنانش روبرو بود:
۱٫ عبدالله بن زبیر که برادرش مصعب بن زبیر را به جنگ مختار فرستاده بود.
۲٫ امویان شام که عبیدالله بن زیاد را برای سرکوبی مختار به سوی عراق گسیل کرده بود.
۳٫ مخالفان داخلی و گردن کشان مخالف اهل بیت (علیهم‌السلام) که در کوفه و اطراف آن ساکن بوده و با قیام مختار به شدت مخالفت می‌ورزیدند.
سرانجام دشمنان مختار از درون و بیرون، حکومت وی را تحت فشار قرار داده و سپاهیان وی را در چند جبهه درگیر کردند. مصعب بن زبیر که به کوفه هجوم آورده بود، با همکاری مخالفان مختار در کوفه، سپاهیان او را پس از نبردی سنگین وادار به شکست کرد و در این میان، مختار شجاعانه به قتل رسید.
وی در ۶۷ سالگی و در رمضان سال ۶۷ قمری، هنگامی که تنها یک سال و نیم از حکومت وی گذشته بود، به شهادت رسید. پس از کشته شدن وی، حدود هفت هزار نفر از یاران وی که در دارالاماره محاصره بودند، همگی دستگیر شده و با قساوت تمام مصعب کشته شدند.
بدین ترتیب، مختار بن ابی‌عبیده ثقفی با قیام خونین خود، انتقام خون شهیدان کربلا را از جنایت کاران و قاتلان کربلا گرفت و افرادی چون عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذی الجوشن، حرمله، سنان، محمد بن اشعث، حصین بن نمیر، و بسیاری از آنان را به سزای کردارشان رسانید.{۲}

۱) المنتظم فی التاریخ الامم والملوک، ج ۶، ص ۲۸؛ تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۵۱٫
۲) ماهیت قیام مختار.

۵-انقراض حکومت بنی امیه(۱۳۲ هجری قمری)

بَنی اُمیه یکی از تیره‌های بزرگ قبیله قریش که شماری از ایشان نزدیک یک سده بر سرزمین‌های اسلامی حکومت کردند. تاریخِ سده نخست هجری و حتی مدتی پیش از آن، با نام و کارنامه سیاسی اعضای خاندان اموی، به عنوان خلیفه یا هر عنوان دیگری سخت پیوند یافته است.
سلسله بنی امیه با آغاز خلافت معاویه در ۴۱ه.ق آغاز شد و در ۱۳۲ه.ق با شکست مروان بن محمد به پایان رسید. در این سال‌ها ۱۴ پادشاه بر ممالک اسلامی حکم راندند. پس از معاویه بن یزید، خلافت امویان به شاخه مروانی انتقال یافت.
امویان با نبرد در مرزهای شرقی و مرزهای روم، گستره حکومت اسلامی را هر روز وسیع‌تر می‌کردند. سرکوب خوارج و شیعیان از سیاست‌های مستمر امویان بود. بنی امیه بارها حرمت مقدسات اسلامی را شکستند.
بنی امیه دشمنی دیرینه خود با بنی هاشم داشتند. پنج امام شیعه در زمان خلافت بنی امیه بودند. پس از واقعه عاشورا، امامان شیعه سیاست سکوت و تقیه را در برابر امویان به کار گرفتند.
قیام‌های: عاشورا، زید، مختار از جمله قیام‌های شیعیان علیه ستم بنی امیه بود.
بنی امیه را بنی عباس از بین بردند، دعوت آنها به قیام علیه امویان در ابتدا سرّی بود و آنان مردم را به این نوید می‏دادند که پس از پیروزی، یکی از اولاد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به خلافت برمی‏گزینند. مردم نیز از روی علاقه به اهل بیت، با آنان همکاری کرده و به کمک ابومسلم خراسانی ،قیام بر ضد امویان شکلی جدی و فراگیر گرفت.
سرانجام جنگی بین عبداللَّه بن علی، عموی سفاح و مروان حمار، آخرین خلیفه‏ی بنی امیه روی داد که با قتل مروان، حکومت غاصب هزار ماهه‏ی امویان سرنگون گردید. از آن پس خاندان ظالمی دیگر بر مسلمانان حاکم شد که حکومت آنان بیش از پنج قرن به طول انجامید.

۶- مرگ معتصم عباسی (۲۲۷ هجری قمری)

ابواسحاق معتصم در سال ۱۷۸ ه.ق تولد یافت پدرش هارون الرشید و مادرش کنیزکی بود به نام مارده.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در یکی از خبرهای غیبی خویش در مورد معتصم عباسی فرمودند: بر فراز منبرها از او به “میم و عین و صاد” یاد می‌شود، او مردی است صاحب پیروزی‌ها و نصرت و ظفر، پرچم او بر سرزمین روم به اهتراز درآید و دروازه‌ای از شهرهای آنها را فتح کند از عقوبت او به فرزندان هارون و جعفر مجازات سختی می‌رسد، در مؤتفکه (سرزمین پر باد و شهر لوط) منزل می‌کند، عزت عرب را نابود و ترک‌ها را به عنوان نزدیکان و وزیران قرار می‌دهد.
در سال ۲۱۸ ه.ق معتصم به جای برادرش مأمون نشست، نامش محمد یا ابراهیم بود از علم و ادب بی بهره بود، پدرش هارون او را با غلامی به مکتب می‌فرستاد وقتی غلام مُرد، هارون به او گفت: ای محمد غلام تو مُرد، او گفت: بله و از سختی دبستان راحت شد، هارون فهمید که او به درس علاقه ندارد، گفت: او را به حال خود واگذارید به این جهت معتصم سواد نداشت. ولی مردی قوی پنجه و اهل کارزار بود و همچنان که حضرت امیر (علیه السّلام) خبر داده بود، صاحب فتوحات و پیروزی‌های بسیار است.
در دوران مأمون ولایت شام و مصررا به عهده داشت و مأمون در هنگام مرگ از فرزند خویش عباس که به نزد سپاهیان بسیار محبوب بود، چشم پوشید و خلافت را به معتصم داد زیرا که در او قوت و لیاقت کافی برای حفظ دولت عباسی می‌دید.
بیعت معتصم در همان روز مرگ مأمون بود. نخست سپاهیان از اطاعت وی سر باز زدند و می‌خواستند عباس فرزند مأمون را به خلافت بنشانند اما عباس به احترام وصیت پدر با عموی خویش بیعت کرد و سپاه از اراده وی تبعیت کرد.
به معتصم خلیفه مثمن (منسوب به هشت) می‌گویند؛ زیرا هشتمین خلیفه بنی عباس و هشتمین نفر از اولاد حضرت عبدالمطلب و هشتمین نفر از فرزندان هارون الرشید بود و هشت سال و هشت ماه و هشت روز حکومت کرد و هشت فرزند پسر و هشت فرزند دختر از او به جا ماند.
معتصم به تبعیت از رویّه مأمون مردم را وادار کرد به مخلوق بودن قرآن معترف شوند. وی از دانش بی بهره بود و نمی‌توانست در این گونه مسائل رأی و نظر داشته باشد فقط سفارش برادر خود مأمون را اجرا می‌کرد و هر کس از دانشمندان و اهل نظر که به مخلوقیت قرآن تسلیم نمی‌شد، آزار می‌دید.
رفتار معتصم با علویان چون رفتار خلیفگان پیشین سخت بود. در سال ۲۱۹ ه.ق امام جواد (علیه السلام) فرزند امام رضا (علیه السلام) در بغداد به شهادت رسید؛ ام الفضل دختر مأمون که همسر حضرت جواد (علیه السلام) بود به فرمان معتصم امام را مسموم کرد زیرا بیم داشت امام جواد (علیه السلام) فرزندی بیاورد و فرزندان وی که از نژاد مامونند و هم نسب به امام رضا (علیه السلام) که ولیعهد مأمون بود می‌برند؛ به دعوی خلافت برخیزند.{۱}
در پنجشنبه دوازدهم ربیع الاول سال ۲۲۷ ه.ق دو ساعت از شب گذشته، معتصم عباسی در سامرا به هلاکت رسید. سبب مرگش آن شد که حجامت کرد و سپس تب کرد و به همان تب از دنیا رفت.{۲}

۱) حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۲
۲) تتمه المنتهی: ص ۲۹۷- ۳۱۰٫ فیض العلام: ص ۲۱۶

۷- درگذشت احمد بن حنبل؛ پیشوای مذهب حنبلی (۲۴۱ هجری قمری)

احمد بن حنبل که از نظر نسب از مردم مرو خراسان به شمار می‌رود، در سال ۱۶۴ ه.ق در بغداد به دنیا آمد.
پدر و مادرش از اهالی مرو بوده و به خاطر موقعیت کاری خود، به بغداد کوچ کردند.
جدّ او ذوالثدیه رئیس خوارج نهروان است{۱}، که به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) به درک فرستاده شد. {۲}
احمد بن حنبل در میان عرب‌ها رشد کرده و بر مذهب اهل سنت، تربیت یافت.
او تحصیل خود را در شهر بغداد دنبال کرد و برای فراگیری دانش بیشتر به شهرهای مختلفی؛ همچون مدینه، بصره، کوفه و … مسافرت نمود و از درس اساتید و مشایخ حدیث؛ هم چون وکیع، سفیان بن عیینیه، هشیم بن بشیر، قاضی ابویوسف، شافعی و … بهره جُست.
احمد بن حنبل بنیان‌گذار فقه حنبلی و یکی از امامان چهارگانه فقه اهل سنت است. او بنا به نقل ابن ندیم، ۱۳ کتاب به رشته تحریر در آورد که “المسند” و “العلل” مهم‌ترین آن‌ها به شمار می‌روند.
زندگی هفتاد و هفت ساله وی، با خلافت هشت تن از خلفای عباسی به نام‌های زیر معاصر بود:
۱٫ مهدی عباسی، ۲٫ هادی عباسی، ۳٫ هارون الرشید، ۴٫ امین عباسی، ۵٫ مأمون عباسی، ۶٫ معتصم عباسی، ۷٫ واثق عباسی، ۸٫ متوکل عباسی.
وی مورد پذیرش و تقویت دستگاه خلافت عباسی بود و جز در عصر معتصم و واثق که برای او ناراحتی‌هایی به وجود آوردند، در بقیه عمر، از احترام عباسیان برخوردار بود.
در عصر وی، بحث ازلی بودن قرآن و یا مخلوق بودن آن، بسیار گرم بود و دانشمندان و عامهٔ مردم را به خود سرگرم کرده بود.
برخی می‌گفتند که قرآن، از ازل بوده و ایجاد تازه‌ای نداشت و برخی دیگر می‌گفتند که قرآن، همانند سایر مخلوقات، از سوی خداوند متعال آفریده شد و خلق تازه‌ای داشت.
خلفای عباسی نیز بر دو دسته بودند. مأمون و معتصم عباسی از جمله قائلین به خلق قرآن بودند. در زمان معتصم، از احمد بن حنبل خواسته شد که به خلق قرآن فتوا دهد و از این کار امتناع ورزید و در مناظره و مباحثه با سایر درباریان معتصم عباسی، به این گفتار رضایت نداد.
معتصم، وی را دستگیر کرد و دستور داد او را تازیانه بزنند و سپس او را زندانی نمود و به مدت بیست و هشت روز در زندان نگه داشت. آن گاه، وی را از زندان آزاد کرد.
پس از مرگ معتصم، در حاکمیت واثق عباسی نیز در خانه خویش محصور بوده و اجازه بیرون آمدن از آن را نداشت، تا اینکه در سال ۲۳۲ ه.ق، واثق از دنیا رفت و متوکل عباسی به حکومت رسید. متوکل به او اکرام و احترام زیادی نمود و بد رفتاری‌های معتصم و واثق عباسی را جبران کرد.
از احمد بن حنبل، شاگردان زیادی به جای ماند که از جملهٔ آن‌ها دو فرزندش به نام‌های صالح و عبدالله و همچنین محمد اسماعیل بخاری (صاحب صحیح بخاری) و مسلم بن حجاج نیشابوری (صاحب صحیح مسلم) بودند.
سرانجام این دانشمند در دوازدهم ربیع الاول، و به روایتی در بیست و سوم ربیع الاول سال ۲۴۱ ه.ق در بغداد از دنیا رفت و در مقبره باب حرب به خاک سپرده شد.{۳}

۱) روضات الجنات: ج ۱، ص ۱۸۴
۲) مراقد المعارف: ج ۱، ص ۱۲۳
۳) وفی‌ات الاعیان، ج ۱، ص ۴۰؛ الانسباب، ج ۲، ص ۲۲۷؛ وقایع الشهور: ص ۷۲

۸-تولد عالم جلیل «سیدعلی بن محمد علی طباطبایی» صاحب ریاض (۱۱۶۱ هجری قمری)

سید علی طباطبایی در ۱۲ ربیع الاول سال ۱۱۶۱ ه.ق در کاظمین به دنیا آمد، پدرش سید محمدعلی، فرزند ابوالمعالی صغیر و او فرزند ابوالمعالی کبیر از تبار سادات حسنی، معروف به طباطبایی است که در قرن دوازدهم قمری از اصفهان به کربلا کوچ کرده‌اند.
سید علی طباطبایی خواهرزاده و داماد وحید بهبهانی است. نسب جدّ مادری او به مجلسی اول می‌رسد.
دانشمندان علم تراجم مانند، ابوعلی حائری، صاحب روضات، صاحب ریحانه الادب، شیخ عباس قمی او را با عبارات مختلفی مانند، ثقه، جلیل‌القدر، محقق، یگانه زمان، اصولی، فقیه و صاحب کرامات ستوده‌اند. مامقانی از شدت ورع و احتیاط او نسبت به حق الناس و شیخ عباس قمی از عبادت و مداومت او بر بیداری شب‌های جمعه سخن گفته‌اند.
مامقانی می‌گوید، صاحب ریاض روزی از رفتن به نماز جماعت خودداری کرد، مأمومین از علت این امر سؤال کردند، در پاسخ آنان گفت: من امروز در عدالت خود اشکال دارم. از این رو، نمی‌توانم امام جماعت شما باشم. آن‌ها از علت اشکال پرسیدند. وی گفت: دختر وحید(همسرش)، حرف‌هایی به من زد که من کنترل خود را از دست دادم و به او گفتم: هر چه به من گفتی، به خودت برگردد، او دیگر نماز را با جماعت اقامه نکرد تا این که همسرش از او راضی شد.
او در دامان دایی‌اش وحید بهبهانی پرورش یافت، مامقانی می‌گوید: پیش از این خط خوبی داشت و از راه کتابت ارتزاق می‌کرد، تحصیلاتش را نزد محمد علی بهبهانی آغاز کرد و نزد وحید بهبهانی ادامه داد. او در حالی در درس محمدعلی بهبهانی حاضر می‌شد که، سنش از برخی هم‌درسانش کمتر بود.
وی از مشهورترین شاگردان وحید بهبهانی محسوب می‌شد. شیخ ابوعلی در منتهی المقال از میان شاگردان وحید بهبهانی، تنها شرح حال علامه بحرالعلوم و صاحب ریاض را نوشته است. سیدعلی شبانه و بدون اطلاع دایی‌اش در درس صاحب حدائق نیز حاضر می‌شد.
سید علی طباطبایی در فقه، اصول و حدیث تخصص داشت، گرچه تبحرش در اصول بیش از فقه بود، ولی شهرتش در فقه بیش از اصول است. برخلاف میرزای قمی که در فقه متبحر بود، ولی شهرتش در اصول است، او و میرزای قمی هر کدام به خواهش دیگری کتابی در غیر تبحر خود نوشتند، طباطبایی ریاض المسائل را در فقه و میرزای قمی قوانین را در اصول نگاشتند و هر دو با این کتاب‌ها معروف شدند.
“ریاضُ المَسائل فی بَیان الأحکام بِالدّلائِل” کتابی فقهی و به زبان عربی است. این کتاب، از شرح‌های معتبر کتاب “النافع فی مختصر الشرایع “معروف به مختصر النافع تألیف محقق حلی است. ریاض المسائل یک دوره کامل فقه استدلالی از باب طهارت تا باب دیات در دو مجلد است، که حاوی نظرات بزرگان فقه مثل شیخ طوسی، شیخ صدوق، علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی، قاضی سعیدالدین، کلینی، محمد باقر سبزواری، طبرسی، راوندی، فاضل مقداد، فخر المحققین، مقدس اردبیلی و دیگر بزرگان است. شهرت این کتاب آن چنان بوده، که مؤلف آن، به نام “صاحب ریاض” مشهور شده است.
وی برای دفاع از شهر کربلا در برابر هجوم وهابیان، دیواری دور شهر کربلا در سال ۱۲۱۷ ه.ق بنا کرد و برای حفظ نظم و رعایت قانون در شهر کربلا قبیله‌ای از بلوچی‌ها را که قوّت بدنی بالا و روحیه‌ای خشن داشتند در کربلا اسکان داد تا نظم و قانون را حفاظت کنند.
زمان مرجعیت ایشان مقارن با فتح هند بود. از این رو، وجوهات اسلامی از آنجا به دست ایشان می‌رسد که درهم‌های رسیده به ایشان را با جهت کثرت و فراوانی آنها، تشبیه به تپه‌های خاک کرده‌اند. وی از این وجوهات در جهت خدمات اجتماعی و عام‌المنفعه استفاده کرد.
صاحب ریاض دو فرزند داشت یکی سید محمد طباطبایی، مشهور به سید محمّد مجاهد بود که از علمای ایران در قرن دوازدهم و سیزدهم ه.ق شمرده می‌شود.. سیدمحمد در سال ۱۱۸۰ ه.ق در کربلا به دنیا آمد. علوم اسلامی را نزد پدرش فراگرفت و از درس استادانی چون علامه بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، آقا محمدباقر هزار جریبی و میرعبدالباقی اصفهانی در کربلا استفاده کرد. وی با دختر علامه بحرالعلوم ازدواج نمود. پس از حمله وهابی‌ها به کربلا و قتل عام مردم و غارت شهر، سیدمحمد به ایران آمد. نخست در کرمانشاه نزد داییش آقا محمدعلی کرمانشاهی مدت کوتاهی توقف کرد وی سپس برای تدریس و تحقیق روانه حوزه اصفهان گردید. او مدت سیزده سال در اصفهان اقامت داشت و به تدریس و تألیف مشغول شد.
دیگر فرزند صاحب ریاض سید مهدی طباطبایی بود که از اساتید حوزه کربلا به شمار می‌آمد.
او در سال ۱۲۳۱ ه.ق در ۷۰ سالگی در کربلا درگذشت و در حرم امام حسین(علیه السلام) نزدیک قبر استادش، وحید بهبهانی، به خاک سپرده شد. هنگام درگذشت او، فرزندش بزرگش سیدمحمد در اصفهان بود و همان جا برای پدر مراسم عزا برگزار کرد.

۹- تولد عالم و عارف بزرگ “شریعت‌اصفهانی” فقیه برجسته و مرجع کبیر (۱۲۶۶ هجری قمری)

ملأ فتح الله بن محمد جواد اصفهانی، معروف به شیخ الشریعهٔ اصفهانی فقیه، اصولی، رجالی، جامع معقول و منقول، حکیم و متکلم بود.
در ۱۲ ربیع الاول ۱۲۶۶ ه.ق در اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا محمدجواد از خاندان معروف نمازی شیرازی و ساکن اصفهان بود.
امین در مورد علت اشتهار ایشان به «نمازی» نوشته که جدّ ایشان، حاج محمد علی نمازی، معروف به ورع و تقوا بوده و بر اثر مداومت بر نوافل و فرائض، به نمازی مشهور شده است.
شیخ الشریعه در ابتدا در حوزهٔ علمیهٔ اصفهان به تحصیل مشغول شد و از اساتیدی هم چون: ملأ حیدر علی اصفهانی، ملاعبدالجواد خراسانی مدرس کبیر، ملااحمد سبزواری، ملأ محمد صادق تنکابنی، حاج شیخ محمدباقر بن محمدتقی اصفهانی نجفی استفاده کرد.
پس از اصفهان به حوزه علمیه مشهدالرضا(علیه السلام) رفت. محسن امین در این رابطه می‌گوید: حوزه آن زمان مشهد، مملو از فضلا و طلاب بود که با حضور شیخ الشریعه درآنجا، مباحثات علمی زیادی درگرفت و برتری شیخ بر ایشان آشکار گردید.
پس از مشهد، در سال ۱۲۹۵ ه.ق شیخ الشریعه به نجف اشرف رفت و در محضر درس نصر الله مدرس، ملااحمد سبزواری، شیخ محمد تقی هروی، میرزا حبیب الله رشتی و شیخ محمدحسین فقیه کاظمی حاضر شد.
از آن پس حلقهٔ درس خود را تشکیل داد و صدها نفر از طلاب علوم دینی در جلسات درس ایشان شرکت می‌کردند که بعدها هر کدام پشتوانه‌ای عظیم برای فرهنگ اسلامی وشیعی شدند.
شیخ الشریعه در همان اصفهان، تدریس خود را آغاز نمود و به تدریس اصول به شیوهٔ شیخ مرتضی انصاری پرداخت. نقل شده که حضور وی در مشهد و نجف هم باعث ازدحام و تجمع جویندگان علم در کلاسش شد.
وی در زبان علماء به شریعت مدار و شیخ الشریعه معروف شد.
شیخ الشریعهٔ اصفهانی استاد بزرگوار آیات عظامی هم چون: صدر، سید محمد تقی خوانساری، سید ابو القاسم خویی، شیخ عبدالکریم حائری، سید محمد حسین بروجردی، آقا ضیاء الدین عراقی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، سید محمد طباطبایی حکیم، شیخ محمد علی شاه آبادی، سید محمد حجت کوه کمره ای و سید عبدالهادی شیرازی و بسیاری دیگر از علماء بود.
نقش پررنگ شیخ الشریعه در کنار میرزا محمدتقی شیرازی در جنبش استقلال‌طلبانه مردم عراق در تاریخ مشهود است، تا آنجا که پس از وفات میرزای شیرازی و اختیار منصب مرجعیت توسط شیخ الشریعه، عملاً رهبری انقلاب مردم در دست وی قرار گرفت. شیخ الشریعه هم چون استادش، هم وظیفه نظارت بر امور و هم رابط میان رؤسای عشایر درگیر در جنگ را بر عهده داشت.
ایشان دارای آثار متعددی می‌باشد که اصاله الصحه و قاعدهٔ لا ضرر از آن جمله است.
سرانجام این عالم بزرگ در شب یکشنبه ۸ ربیع الثانی ۱۳۳۹ ه.ق در نجف اشرف و در سن ۷۳ سالگی (بر اثر بیماری که در قیام ضدانگلیسی مردم عراق بر او غالب شد)، از دنیا رفت و در صحن حرم امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از غرفه‌های شرقی به خاک سپرده شد.

۱۰- رحلت «سلطان العلماء» عالم شیعه در هندوستان (۱۲۸۴ هجری قمری)

سید محمد بن سید دلدار علی تقوی لکهنوی از علمای بزرگ هند، فقیه و متکلم، حکیم معروف به سلطان العلماء بوده است.
در ۱۹ سالگی به مراتب عالی علمی ارتقا یافت و پس از درگذشت پدر عالمش، ریاست مذهبی شیعه در آن دیار را به عهده گرفت.
او در عهد سلطان ابو مظفر مصلح الدین محمد و دیگران قضاوت منطقه را به عهده داشت.
احیاء الاجتهاد البشاره المحمدیه و کشف الغطاء از آثار اوست.

۱۱- رحلت فقیه، مفسر و محدث بزرگ “سید مهدی قزوینی” (۱۴۰۰ هجری قمری)

آیت الله سید مهدی بن سید حسن قزوینی در محضر شیخ مرتضی انصاری و میرزای شیرازی به فراگیری علوم دینی پرداخت و در ۲۰ سالگی به درجه اجتهاد رسید.
سید مهدی علاوه بر مهارتی که در فقه، اصول، کلام، تفسیر و حدیث داشت در کمالات نفسانی نیز کم نظیر بود.
این عالم بزرگوار علاوه بر تدریس و تألیف مردمان بسیاری از اهالی حله را به مذهب شیعه دعوت کرد و به هدایت و ارشاد آنان همت گماشت.
کتاب “آیات المتوسمین” و “المهذب” از جمله آثار این عالم است.
سید مهدی قزوینی پس از فوت، در نجف اشرف مدفون گردید.

http://shiastudies.com

تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول.تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول. تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول.تقویم شیعه دوازدهم ربیع الاول

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.